از هجرت تا رحلت

نویسنده : سید علی اکبر قرشی

مقدمه

بسم الله الرحمن الرحیم:
الحمد الله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و اللعن علی اعدائهم اجمعین
کتاب از هجرت تا رحلت چنانکه از نامش پیدا است شرح حال احوال رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در ده سال حیاتش در مدینه منوره است. این شرح احوال به سالهای بعد از هجرت تقسیم شده و معین گردیده که هر جریان در چه سالی اتفاق افتاده است.
فرق این کتاب با کتابهای دیگر در این است که این کتاب به تشریع احکام و تاریخ تشریع آنها بیشتر عنایت کرده است مثلاً نماز جمعه کی تشریع شد و چگونه رسمیت یافت؟ نماز سفر از کدام سفر آغاز گردید؟ نماز خسوف و کسوف در رابطه با چه پیشامدی بود؟ تحریم خمر در چه جریانی واقع شد؟ سنگسار کردن زناکار چگونه و چه وقت تشریع گردید؟ کتاب معاقل که درباره دیات بود و حضرت آن را از غلاف شمشیرش می آویخت در چه وقت نوشته شد؟ نمازهای یومیه چه وقت هفده رکعت شدند؟ تحریم ازدواج با کفار چگونه تشریع گردید؟ حد محارب و حکم لعان در چه جریان یا زمانی بود؟ و دهها حکم نظیر آن از احکام فردی اجتماعی و حکومتی که خواننده ضمن مطالعه شرح و احوال رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بیشتر با این جریان ها آگاه خواهد شد. بیشترین داعی مؤلف در نوشتن این کتاب همین مزیت ها بوده است، سعی شده مطالب کتاب از منابع مطمئن و دست اول نقل شود تا بر اطمینان آن بیفزاید.
خدایا به آبروی محمد و آل محمد - صلوات الله علیهم - مؤمنین و مؤمنات را از این کتاب بهره مند فرما و از مؤلف قبول فرموده در یوم لاینفع مال و بنونسبب مغفرتش گردان انک قریب مجیب
سید علی اکبر قرشی 19 / 11 / 1368 ارومیه 13 رجب 1410

هجرت

مشرکان مکه از پیشرفت و گسترش اسلام پیوسته در بیم و هراس بودند و شکست و زوال خود را نزدیک و نزدیکتر می دیدند از این رو در دارالندوة(1) گرد آمده، به فکر چاره افتادند.
ابوجهل که از سخت ترین دشمنان اسلام بود، گفت: ای جماعت قریش احدی از عرب محترم تر از ما نبود و ما در حرم امن الهی بودیم، عرب هر سال دو بار به مکه مسافرت می کرد و کسی در ما طمع نداشت تا آن که محمد در میان ما پیدا شد، ما او را بسبب صلاح و امانتش امین نام نهاده بودیم، ولی مدتی می گذرد که رسول خداست. از این رو خدایان ما را بد گفت، ما را سفیه و بی خرد نامید، جوانان ما را فاسد کرد و جمع ما را به افتراق کشانید.
سب الهتنا و سفه احلامنا و افسد شباننا و فرق جماعتنارأی من آن است که کسی را مأمور کنیم او را پنهانی بکشد. اگر بنی هاشم نیز خوبنها خواستند ده برابر خونبها به آنها می دهیم.
این پیشنهاد رد شد؛ چرا که گفتند، بنی هاشم تحمل ندارد، قاتل او را زنده ببینند. نیز بالاخره انتقام می کشند و جنگ و تباهی به وجود می آید و حرم به آشوب کشیده می شود.
دیگری گفت: نظر من آن است که محمد را در خانه ای زندانی کنیم و قوت لایموتی به او بدهیم تا سرانجام بمیرد؛ چنان که زهیر و نابغه مردند. این پیشنهاد نیز رد شد که قوم محمد (بنی هاشم) این اهانت را تحمل نمی کنند و چون موسم آمدن عرب به مکه رسد جمع شده و آزادش می کنند و آنگاه سحر و جادویش مردم را می فریبد.
نظر سوم آن بود که او را از مکه خارج کنند و با فکر آسوده به عبارت خدایان بپردازند. این نظر نیز مردود شناخته شد؛ زیرا گفته شد که محمد خوش قیافه و دارای زبان فصیح و جادوگر ماهری است و چون از مکه خارج شود نزد قبائل عرب می رود و آن ها را به خود مؤمن می کند و روزی با سواره و پیاده به شما حمله می کند و آن روز علاجی نتوانید کرد.
پیشنهاد چهارم آن بود که از هر تیره ای از تیره های قریش یک مرد مشهور انتخاب شود حتی یک نفر هم از بنی هاشم، و آن وقت همه یکباره به او حمله کرده به قتلش درآورند و به آنها سه برابر خونبها میدهیم؛ حتی اگر ده برابر هم خواستند می پردازیم. این نظر به اتفاق آراء تصویب گردید. سرانجام پانزده نفر از جمله ابولهب عموی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم را انتخاب کردند که آن حضرت را بکشند(2) آنگاه از مجلس مشورت پراکنده شده، قرار گذاشتند که نقشه را شب هنگام اجرا کنند و کسی را از آن تصمیم خبر ندهند .شب موعود، ابولهب گفت: شب مناسب نیست. منتظر بمانیم وقت صبح حمله کرده کارش را بسازیم، بنابراین در اطراف منزل آن حضرت به انتظار ایستادند.
در این هنگام آیه و اذ یمکر بک الذین کفروا لیثبتوک او یقتلوک او یخرجوک و یمکرون و یمکرالله والله خیر الماکرین(3) و به این ترتیب خداوند رسولش را از تصمیم و توطئه آنان آگاه ساخت.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مأمور به هجرت و خروج از مکه شد و از علی علیه السلام خواست که در بستر او بخوابد تا فکر کنند، که او در بستر است. علی علیه السلام با کمال اخلاص قبول کرد و در بستر آن حضرت آرمید، کفار فکر می کردند که رسول الله صلی الله علیه و آله در فراش خوابیده است، ولی آن حضرت در حالی سوره یس را تا فاغشیناهم فهم لایبصرون (4) می خواند، مشتی خاک بر آنها افکند و از میان آنها گذشت و به هدایت جبرئیل به طرف کوه ثور رفت و در راه ابوبکر را دید. او را نیز با خود برد داخل غار ثور گردیدند.
چون صبح روشن شد، کفار به منزل حضرت حمله کرده و به طرف بسترش پیش رفتند، علی علیه السلام از بستر بیرون جهید و ایستاد، و فرمود: چه شده چرا اینجا ریخته اید؟ گفتند: عموزاده ات محمد کو؟ فرمود: مگر مرا نگهبان او کرده بودید؟ آیا نگفتید از شهر ما بیرون شو؛ او هم رفت دیگر چه می خواهید.؟ شروع کردند به زدن او؛ ولی ابولهب نگذاشت او را زیاد اذیت کنند. کفار به ابولهب گفتند: این کار حیله تو بود که نگذاشتی شب کارمان را انجام دهیم.
آن حضرت سه روز در غار ثور ماند و سپس از غار بیرون آمد مردی از چوپانان قریش را دید که ابن اریقط نام داشت. به او فرمود: آیا بر جانم، از تو ایمن باشم؟ گفت: در آن صورت تو را حفظ کرده و کسی را از وضع تو مطلع نمی کنم یا محمد صلی الله علیه و آله اراده کجا را داری؟فرمود: می خواهم به یثرب بروم گفت: به خدا تو را از راهی می برم که هیچ کس نداند.
فرمود: برو به مکه و به علی علیه السلام بشارت ده که خدا مرا اجازت هجرت فرموده است برای من آذوقه و مرکبی آماده کند. ابوبکر نیز به او گفت: به دخترم اسماء بگو برای من آذوقه و دو تا مرکب مهیا کند، ضمناً عامربن فهیره را از کار ما با خبر کن(5) و بگو آذوقه و مرکب ها را او بیاورد.
ابن اریقط به محضر علی علیه السلام آمد و جریان را گفت: علی علیه السلام برای حضرت خوراک راه ویک مرکب فرستاد و ابن بهیره نیز خوراک و دو تا مرکب را آورد. آنگاه حضرت به طرف یثرب حرکت فرمود.
ابن اریقط او را بر راه نخله از میان کوهها برد. پیوسته بیراهه می رفتند، تا در قدید (6) به راه اصلی وارد شدند و تا در نزد ام معبد به استراحت پرداختند و اعجازی از آن حضرت در رابطه با شیر گوسفند (ام معبد) ظاهر شد. سپس کاروان که چهار نفر: رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم، عبدالله بن اریقط، ابوبکر و عامر بن فهیره بود، راه را به طرف یثرب ادامه داد...
اهل مدینه از آمدن رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم مطلع بودند. چون روز می شد مردان و زنان به استقبال آن حضرت می رفتند و چون هوا گرم می شد برمی گشتند. در یکی از روزها که مردم برگشته بودند، رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم به ذوالحلیفه رسید و راه قبیله بنی عمروبن عوف را سراغ گرفت و به طرف مسجد قبا تشریف برد و در آنجا پیاده شد جماعت بنی عمروبن عوف اطراف وی را گرفته و از تشریف فرماییش مسرور گردیدند، آن حضرت به خانه کلثوم بن هدم که مردی نابینا از آن قوم بود وارد شد مردم مدینه از نزول وی آگاه شده دسته دسته برای زیارت به قبا می آمدند.
رسول خدا پانزده روز در قباماند و منتظر آمدن علی بن ابیطالب علیه السلام بود، ابوبکر عرض کرد: یا رسول الله مردم شائق آمدنتان به مدینه هستند، فرمود: تا آمدن علی در قبا خواهم ماند. آنگاه علی علیه السلام با چند نفر از جمله حضرت فاطمه علیها السلام به قبا رسیدند(7).
روز جمعه آن حضرت از قبا خارج شد و وقت ظهر به قبیله بنی سالم رسید. آنها پیش از آن حضرت مسجدی ساخته بودند ناقه حضرت در کنار مسجد آنها خوابید. حضرت داخل مسجد شد و با آنها نماز جمعه خواند و خطبه ایراد فرمود و به طرف بیت المقدس، قبله اول مسلمین، ایستاد و آن روز صد نفر مرد به آن حضرت اقتداء کردند و سپس به طرف مدینه به راه افتادند، تا ناقه حضرت در کنار در خانه ابوایوب انصاری خوابید و حضرت در آنجا مسکن گزید و تا ساختن مسجد و بیت خویش میهمان آن ها بود. ناگفته نماند که در ماه ذوالحجة مردم مدینه در عقبه من با آن حضرت بیعت کردند، سه ماه بعد از آن، رسولخدا صلی الله علیه و آله و سلم روز دوازدهم ربیع الاول وارد مدینه شدند که بعدها مبداء تاریخ هجری قمری گردید.(8)ناگفته نماند خروج از مکه روز اول ربیع الاول و ورود به مدینه در دوازدهم آن بود. گویند: آن روز برابر با بیست و چهارم سپتامبر سال 623 میلادی بوده است.

سال اول هجرت

در سال اول هجرت احکام بسیاری تشریع شد و رسمیت یافت و حوادث بسیاری اتفاق افتاد. ما به آنچه می توانیم اشاره می کنیم؛ البته نظر ما بیشتر اشاره به تشریع احکام و رسمیت یافتن و تشکیل حکومت اسلامی است.