نشان از بی نشانها (شرح حال و کرامات و مقالات و طریقه سیر و سلوک عرفانی عارف ربانی مرحوم شیخ حسنعلی اصفهانی )

نویسنده : علی مقدادی اصفهانی

سرآغاز

بسم الله الرحمن الرحیم:
الحمدلله ما حی الخطیئات و غافر السیئات والصلوة علی سیدنا محمد و اوصیائه الطاهرین
کتبا نشان از بی نشان ها به خواست "الهی تاکنون هفده" بار به چاپ رسیده مقدار غلطهایی جزئی در آن بود، که غلطنامه ای در چاپ دوم ضمیمه شد ولی تصمیم بر آن بود که تمام کتاب کاملا تصحیح شد تا به غلطنامه احتیاج نداشته باشد، با عنایت الیه و سعی و کوشش آقای سید جزایری با دقت تصحیح شد و انشاءالله در چاپهای جدید غلطی یافت نخواهد شد و طالبین کتاب از مطالعه آن بهره مند خواهند شد. بحول الله و قوته.
همه از کارکرد الله است - نیکبخت آنکسی که آگاه است
هشتم ذیحجه الحرام 1421 ه علی مقدادی اصفهانی

مقدمه

بسم الله الرحمن الرحیم:
الحمدلله الذی نور قلوب العارفین نور بمعرفته و اثبت فؤاد انبیائه و اولیائه بقصص الانبیاء و المرسلین و اکمل ایمان المسلمین و المؤمنین بولایة علی امیرالمؤمنین علیه السلام
و الصلوة و السلام علی اشرف الموجودات محمد المصطفی المبعوث الی الکائنات و علی روحه و نفسه و صهره و وصیه سید الاتقیاء و الاصفیاء مولی الموالی امام المتقین علی ابن ابیطالب و علی اوصیائه سیما صاحب العصر و الزمان و خلیفه الرحمن و امام الانس و الجن و واسطة ایصال الوجود الی الخلق من الملک المنان حجةبن الحسن الهادی المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف .
بر ضمیر اهل بصیرت و سالکان راه حقیقت، آشکار است که بعد از کلام الهی و سخنان پیامبران گرامی حق و ائمه هدای علیهم السلام، که شفابخش دلهای بیمار و فروغ قلوب پارسایان و پرهیزگاران است، سخنی ارجمندتر از گفتار علمای عاملین و عرفای متألهین و شرح حال ایشان نیست که ارواح را اسباب تزکیه از کدورتهای عالم ماده می گردد و سالکان و پویندگان طریق معرفت را مایه تشویق و تثبیت خواهد بود و کلا نقص علیک من انباء الرسل ما نثبت به فؤداک (1) لقد کان فی قصصهم عبرة لاولی الالباب (2). و بزرگان گفته اند: گفتار اولیاء خدا، تازیانه اهل سلوک است.
پس بر اهل صلاح فرض است که از جویبار نور و حکمت کلام خدا و همچنین گفتار و کردار اهل حق کسب فیض و در هر بامداد به تلاوت آیات قرآنی کریم همت کند و احادیث رسول اکرم (ص) و روایات مأثوره از ائمه اطهار صلوات الله علیهم اجمعین را به دقت قرائت کند و برگی چند از دفتر زندگی و شرح حال و کرامات و سخنان بزرگان دین را با تدبر مرور کند تا وی را از دام وساوس شیطانی برهاند و به راه مستقیم رهبری دهد و از مهالک نجات بخشد.
و در این زمان که کثرت عالم ماده و توجه به صور جسمانی بسیاری از افراد بشر را از حق غافل کرده است، تا آنجا که عده ای به سبب انهماک در شهوات از یاد الهی منکر بسیاری از مبانی احکام دینی و عوالم ماوراء حس بشری شده اند، بر هر فرد مسلمان واجب و لازم است که حتی المقدور را تذکر و جاهلین را تعلیم دهد و عاملین را تشویق کند، چنانکه خدای تعالی می فرماید:
ادع الی سبیل ربک بالحکمة و المواعظة الحسنة و جادلهم بالتی هی احسن (3).
یعنی: با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت دعوت نما و با ایشان به بهترین وجهی بحث و گفتگو کن.
به جهات یاد شده، این بنده ناچیز، تراب اقدام عالمان عامل و دوستدار عارفان مشترع نجم الدین، علی بن حسنعلی اصفهانی بر خود لازم دیدم که با بضاعت مزجاء خویش، به نگارش و تذکر برخی از کلمات و گردآوری پاره ای از یادداشتها و بعضی از کرامات صادره از پدر بزرگوار و استاد ارجمندم عالم ربانی و عارف صمدانی مرحوم حاج شیخ حسنعلی اصفهانی رضوان الله علیه همت گمارم، تا طالبان و سالکان راه خدا را نمونه و سرمشق و مذکر و مشوقی باشد فبهدیهم اقتده (4) به هدایت گذشتگان راه یافته، اقتدا نما
وانگهی بسیاری از دوستداران آثار آن مرد جلیل القدر قدس سره مرا بر این کار ترغیب و تشویق کردند و به ویژه آنان که توفیق درک محضر شریفش را نیافته، ولی مشتاق بودند تا از راه و رسم و سیر و سلوک ایشان آگاهی یابند، انجام این مهم را خواستار گردیدند.
و از آنجا که مرد را به سخنانش توان شناخت و به فرموده امیرالمؤمنین علیه السلام: المرء مخبو تحت لسانه - و یعرف المرء من فلتات لسانه... آدمی در پشت زبان خود پنهان است - و هرکس را از آنچه ناگهان بر زبان می راند، توان شناخت و نیز گفته اند: تلک آثارنا تدل علینا فانظروا بعدنا الی الاثار
بر آن شدم، یادداشتهایی که آن مرحوم به خط خویش گرد آورده بود، چه آنها که از خود نوشته و چه مطالبی که از دیگران انتخاب فرموده بود، منظم سازم و آنچه خود، از کلمات آن بزرگوار و یا کرامات وی شنیده و دیده بودم، بر آن بیفزایم و به صورت کتابی در دسترس علاقمندان گذارم، لیکن تقدیر پروردگار چنین بود که با اندوه و افسوس از کنار مرقد منور سلطان علی بن موسی الرضا علیهما السلام رخت مهاجرت بربندم و در اصفهان سکونت کنم. در این شهر نیز توفیق کار نیافتم؛ تا آنکه پس از مدتی به تهران رحل اقامت افکندم در حدیث قدسی فرموده است: اولیائی تحت قبایی لایعرفونهم غیری، دوستان من پنهان در تحت قبه عزت منند، نمی شناسد، آن ها را غیر من و حضرت امام الموحدین امیرالمؤمنین علی علیه السلام در خطبه متقین نشانهائی از آنها بیان فرموده است و چون این کتاب هم اقتباس از فرمایشات ائمه طاهرین صلوات الله علیهم اجمعین است لذا نام این را نشان از بی نشان ها نهادم چه آنکه:
از آن مرد خدا از دیده عامی بود پنهان - که عارف داغ بر دل دارد و زاهد چه پیشانی
امید آنکه مطالعه این کتاب موجب طلب رحمت برای آن عالم پرهیزگار و سبب آمرزش و مغفرت برای حقیر گردد و نیز از لغزشهایی که بر اثر قلت مایه و کمی سرمایه در تدوین و تألیف این کتاب ممکنست از من ناشی شده باشد چشم پوشی شود.
نه شکوفه ای نه برگی نه ثمر نه سایه دارم - همه حیرتم که دهقان ز چه روی کشت ما را
لیکن با این آرزو که شاید اهل دلی را سودی و غفلت زده ای را هشیاری بخشد به این کار دست زدم: که فذکران نفعت الذکری (5) یادآوریشان که یادآوری سودمند است و به این امید که شاید در پیشگاه رفیع و آستان منیع حضرت بقیة الله ولی عصر سلطان العارفین حجةبن الحسن العسکری عجل الله تعالی فرجه الشریف، چونان کلاف ریسمان پیرزن در میان خریداران یوسف، شرف قبول یابد و به چشم عنایت در آن بنگرند.
سعدی مگر از خرمن اقبال بزرگان - یک خوشه ببخشند که ما تخم نکشتیم
در اینجا لازم می دانم که نکاتی چند را برای توجه بیشتر خوانندگان تذکر دهم:
نخست آنکه: تنظیم و تألیف کتاب حاضر تنها بر اساس امکان فایده برای طالبان و جویندگان بوده است که شاید به خواست خداوند صاحبدلی با مطالعه آن منتفع شود یا از ره افتاده ای بدینوسیله دستگیری گردد وگرنه آن مرد بزرگ روحانی، خود در میان حیاتش از هر گونه تظاهر و خودآرائی برحذر بود و حتی در پاسخ آنانکه از وی می پرسیدند: این آثار شگفت انگیز از دعا یا دارو و یا... از نفی شما است؟ می فرمود: اولا این آثار از برکت استاد من و از یمن زندگانی است که محضر ایشان را درک کرده ام و ثانیا، اراده حق تعالی بر این قرار گرفته است که بیماری بهبود یابد و یا گروهی از کار گشوده گردد و مرا، فقط واسطه این امر مقرر فرموده است، زیرا که اثر، لازمه وجود است و ممکن از خود بود و وجودی ندارد که صاحب اثر باشد که لا مؤثر فی الوجود الا الله و آثاری که بر حسب ظاهر از ما بروز و ظهور می یابد، شعاعی از نور شمس ولایت است که بر من تابیده و این مرحمت به سبب خدماتی است که به وسع خود در طول عمر خویش، نسبت به سادات و ذراری مکرم حضرت صدیقه زهرا سلام الله علیها بجا آورده ام؛ گرچه تقوی و پرهیز و عمل به مستحبات و شب زنده داری، و بیداری اسحار، در این راه، بسیار مدد کرده اند، لیکن اینگونه اعمال به منزله جسم و خدمت و محبت نسبت به فرزندان فاطمه علیها السلام هم چون روح و روان است و بدیهی است که چون روح با جسم جمع گردد، منشأ بروز آثار شود و انسان را به مراتب رفیع رساند.
به خاطر دارم که وقتی یکی از شاگردان پدرم، پس از وفات وی، درصدد برآمد که شمه ای از کرامات استاد خویش را که خود به چشم دیده بود، جمع آوری و تدوین کند، پس از چندی پدرم در عالم رؤیا به او فرمود: این چیست که می نویسی؟ پاسخ داد که برخی از کرامات شما است فرمود: از این کار دست بدار که من در حیات خود، صد یک آنچه را که از مواهب الهی و الطاف پیشوایان دین ارزانیم شده بود، ظاهر نساختیم و مکرر از آن مرد بزرگوار شنیدیم که می گفت: ممکن را چه حد که در حد دستگاه خلقت اظهار وجود کند، هر چه هست اوست و همه از او است
همه از کار کرد الله است - نیک بخت آن کسی که آگاه است
هر چه هست ای عزیز هست از اوی - بود تو چون بهانه، یاوه مگوی
دوم آنکه: کرامات که در این جا از آن سخن رفته است و می رود، مرتبه ای است پائین تر از معجزه و در درجه دوم از آن و نیز با این تفاوت که معجزه، پیوسته همراه و مقارن با دعوی نبوت و رسالت و سمتی از ناحیه حق تعالی است، ولی صاحب کرامت را هرگز ادعایی نیست و عمل خود را صرفاً اثر اراده خداوند می داند که بر دست وی آشکار فرموده است و در حدیث قدسی آمده است که: عبدی اطعنی حتی اجعلک مثلی انا حتی لا اموت اجعلک حیاً لا تموت و انا اقول للاشیاء کن فیکون و انت تقول للاشیاء کن فیکون ای بنده من، مرا فرمان بر، تا که تو را همانند خویش کنم، من حی نامیرا هستم و ترا نیز زنده نامیرنده خواهم ساخت، من به هر چیز فرمان دهم، چنان خواهد شد و تو را نیز چنین خواهم کرد که بهر چه فرمان دهی، انجام پذیرد. و در حدیث دیگر است که: ان العبد یتقرب الی بالنوافل حتی کنت سمعه الذی یسمع به و یبصر به و یده الذی یبطش به بنده با انجام نوافل چنان بمن نزدیک می گردد که من گوش او می شوم که با آن می شود و دیده او می گردم که با آن می بیند و دست او می شوم که با آن عمل می نماید. پس در حقیقت هر چه که از این بنده خدا و ولی حق صادر شود، از خدا و به اراده او است و در قران مجید، خطاب به رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:
.... و ما رمیت اذ رمیت ولکن الله رمی....(6) تیری که از شست تو رها شد، تو رها نکردی و در حقیقت خداوند آنرا رها فرمود...
مثل مر عارف و ولی حق، مثل آهن تفته است، همچنانکه آهن سرد و سیاه در اثر نزدیکی به آتش، خواص آتش پذیرد و گرم و روشن شود، همانطور بنده خدا، به سبب طاعت و عبادت و قرب به حق، صفت امکان از او زائل گردد و متصف به صفات ربوبیت شود و از امام صادق سلام الله علیه نقل شد است که فرمود: العبودیة جوهرة کنهها الربوبیة ما فقد فی العبودیة وجد فی الربوبیة عبودیت و بندگی حق، جوهری است که کنه و حقیقت آن ربوبیت است آنچه که در عبودیت از دست رود در ربوبیت حاصل گردد در اینحالت است که بنده به صفات رب جل و علا متصف می شود، هم چنانکه آهن گداخته در عین آنکه ذاتاً سرد و تاریک است دعوی تواند کرد که من آتشم، مولانا پیر رومی و عارف قوی می گوید:
رنگ آهن محو رنگ آتش است - ز آتشی می لافد و خاموش وش است
چون بسرخی گشت هم چون زرکان - پس انانار است لافش بی زبان
شد ز رنگ تو را شک آتش محتشم - گوید او من آتشم من آتشم
آتشم من گر تو را اشک است و ظن - آزمون کن دست خود بر من بزن
آدمی چون نور گیرد از خدا - هست مسجود ملایک ز اجتبا
و در حالات حضرت امام جعفر صادق سلام الله علیه آمده است که در نماز، جمله مبارکه ایاک نعبد و ایاک نستعین را آنقدر تکرار فرمود که بیهوش بر زمین افتاد، در این باره از وی پرسش کردند، فرمود: لا زال اکررها حتی سمعت من قائلها آنقدر تکرار کردم که از گوینده اصلی، آنرا استماع نمودم ولی با این همه، انسان چون به خود باشد، همان فقیر نیازمند و بنده ناچیز است یا ایها الناس انتم الفقراء الی الله و الله هوالغنی الحمید (7) ای مردم شما نیازمندان حضرت حقید و خداوند است که بی نیاز و ستودهاست و بگفته مولوی:
چون پری غالب شود بر آدمی - گم شود از مرد وصف مردمی
هرچه گوید او پری گفته بود - زان سری نه زین سری گفته بود
چون پیر را این دم و قانون بود - کردگار آن پری را چون بود
آدمی رفته پری خود او شده - ترک بی الهام تازی گو شده
چون به خود آید نداند یک لغت - چون پری را هست این کار و صفت
پس خداوند پری و آدمی - از پری کی باشدش آخر کمی
گرچه قرآن از لب پیغمبر است - هر که گوید حق نگفته کافر است
سوم آنکه: آنچه را که در این کتاب گرد آورده ایم یا خود از زبان آن مرد حق شنیده ایم و یا در یادداشتهایی که به خط آن مرحوم باقی مانده بود یافته ایم و همچنین حالات و عبادات و راه و روش بندگی و کراماتی که از وجود ایشان صادر شده و خود به چشم دیده و یا بلاواسطه از افراد مطمئن و مورد وثوق شنیده ام درج شده است و بویژه در نقل سخنان آن عارف ربانی رعایت امانت گردیده است و حتی المقدور تنها به تقریر و تنظیم و تبویب آنها پرداخته ام و نیز باید متوجه بود که ایشان در اداء سخنان و یا نگارش آنان به خصوص که در برخی موارد برای فهم مستمع و خواننده عامی، نهایت سادگی را در کلام به کار برده اند، و از نوشتن این یادداشتها شاید هرگز ایشان را نظری به چاپ و انتشار آنها نبوده است. شاهد این مدعا آنکه در چندین حکایت در متن کتاب دیده می شود که، حتی حاجتمند را از افشای سرگذشت، خواه تا پایان حیات خودشان و یا تا پایان حیات طرف منع کرده اند نظیر حکایات سید ابوالقاسم هندی - آقای کوچ اصفهانی و حاجی علی بربری و غیره همچنین در نوشتن این یادداشتها به آن اندازه که سخن از خطای کلی مصون باشد و موجب تغییر معنی و یا اشکالی در افاده مقصود نگردد اکتفا کرده اند و به صنایع ظاهری کلام نپرداخته اند:
قافیه ابریشم و دلدار من - گویدم مندیش جز دیدار من
اما درباره امثالی که برای تقرب ذهن آمده و ممکن است برخی از آنها، ابتدا، خواننده را خوشایند نیفتد، باید متوجه بود، که خداوند تعالی نیز در قرآن کریم، از ذکر این قبیل امثله خودداری نفرموده است، در آنجا که گوید: ان الله لایتسحبی ان یضرب مثلا ما بعوضة فما فوقها فاماالذین آمنوا فیعلمون انه الحق من ربهم و اما الذین کفروا فیقولون ماذا اراد الله بهذا مثلا یضل به کثیراً و یهدی به کثیرا و ما یضل به الا الفاسقون (8) همانا که خداوند را شرم از آن نیست که پشه یا چیزی بالاتر از آن را به ثال آورد، لیکن آنها که ایمان آورده اند، میدانند که این از جانب پروردگار ایشان بوده و مثلی به حق است و آنها که کافرند گویند: خدای را از آوردن این مثل چه اراده بوده است؟ بسیاری از این، به گمراهی و بسیاری به راه هدایت می گروند اما تنها فاسقان و گناهکارانند که از آن به گمراهی می افتند و در موردی دیگر منحرفان از حق را چنین مانند فرموده است که: مثل الذین اتخذوا من دون الله اولیاء کمثل العنکبوت اتخذت بیتاً و ان اوهن البیوت لبیت العنکبوت (9) مثل آنانکه دوستانی جز خداوند اختیار کرده اند، مثل عنکبوتی است که خانه یی برای خود ساخته، در حالی که سستترین خانه ها همان خانه عنکبوت است و در مواردی فرماید: تلک الامثال نضربها للناس لعلهم یتفکرون (10) - یعنی ...مقصود از آوردن چنین مثالها آنست که شاید آدمیان به فکر فرو روند و اندیشه در کار کنند.

شرح حال عارف سالک، عارف ربانی، مرحوم حاج شیخ حسنعلی اصفهانی قدس سره

الشیخ العالم العامل الالهی حسنعلی بن علی اکبر بن رجبعلی المقدادی الاصفهانی رحمة الله و رضوانه علیه، در خانواده زهد و تقوی و پارسائی چشم به جهان گشود، پدر وی مرحوم ملا علی اکبر، مردی زاهد و پرهیزگار و معاشر اهل علم و تقوی و ملازم مردان حق و حقیقت بود، و در عین حال از راه کسب، روزی خود و خانواده را تحصیل می کرد و آنچه عاید او می شد، نیمی را صرف خویش و خانواده می کرد و نیم دیگر را به سادات و ذراری حضرت زهرا علیها السلام اختصاص می داد.
در سال 1269 هجری قمری، دختری به وی عنایت شد که مادرش تا چهار ماه پس از وضع حمل حتی قطره ای شیر در سینه نداشت. و آنچه دوا و دعا کردند موثر نیفتاد. تا یکی از دوستان، او را به سوی مردی صاحب نفس به نام حاج محمد صادق درویش تخت پولادی هدایت کرد. ملاعلی اکبر به دلالت دوست خود، به حضور حاجی رسید و عرض حاجت نمود. حاجی به وی دستور داد تا هر چه دعا و دوا برای زوجه اش گرفته است از وی دور سازد و خود، نفس مبارک بر حب نباتی بدمید و فرمود تا آن را به زوجه خود بخوراند. با انجام دستور حاجی، پس از ساعتی شیر از پستان زن جریان یافت و به خارج راه گشود و همین امر سبب ارادت فراوان ملاعلی اکبر به مرحوم حاجی محمد صادق گردید و ارشاد وی به مقاماتی معنوی نائل آمد. ملاعلی اکبر در شهر، به کسب خود اشتغال می ورزید، و در عین حال حوایج آن مرد بزرگ را نیز فراهم می ساخت و شبهای دوشنبه و جمعه به خدمت او می رفت و در تخت پولاد بیتوته می کرد.
از طرف دیگر مرحوم ملاعلی اکبر که فرزند ذکوری نداشت، عهد کرده بود که به اعتاب مقدسه مشرف و متوسل شود تا خداوند پسری به او کرامت فرماید، این سفر که در حدود سال یازدهم از خدمت او به مرحوم حاجی محمد صادق اتفاق افتاد با حامله شدن عیالش پایان پذیرفت و حاجی قبل از تولد فرزند به او بشارت پسری داده و سفارش کرده بود که آن پسر را حسنعلی نام گذارد، و بالاخره در سحرگاه یک شب که ملاعلی اکبر در تخت پولاد، به خدمت استاد خود سرگرم بوده است، خبر شادی بخش تولد نوزاد را از مرشد و مخدوم خود می شنود، و مجدداً در مورد نامگذاری کودک به حسنعلی توصیه می گردد.
خلاصه آنکه مرحوم حاج شیخ حسنعلی شب دوشنبه و یا جمعه نیمه ماه ذی القعده الحرام سال 1279 هجری قمری با بشارت قبلی مرحوم حاجی محمد صادق در اصفهان در محله معروف به جهانباره که گویند میهمانسرای سلطان سنجر بوده است، دیده به جهان می گشاید.
مرحوم ملا علی اکبر فرزند دلبند را از همان کودکی در هر سحرگاه که خود به تهجد و عبادت می پرداخته، بیدار و او را با نماز و دعا و راز و نیاز و ذکر خداوند آشنا می ساخته است و از هفت سالگی او را تحت تربیت و مراقبت مرحوم حاج محمد صادق قرار داده است.
پدر بزرگوارم مرحوم حاج شیخ حسنعلی اصفهانی نقل فرمود: بیش از هفت سال نداشتم که نزدیک غروب آفتاب یکی از روزهای ماه رمضان که با تابستانی گرم مصادف شده بود به اتفاق پدرم، به خدمت استادم حاجی محمد صادق، مشرف شدم. در این اثناء کسی نباتی را برای تبرک به دست حاجی داد. استاد نبات را تبرک و به صاحبش رد فرمود و مقداری خرده نبات که کف دستش مانده بود، به من داد و فرمود بخور (11) من بی درنگ خوردم. پدرم عرض کرد: حسنعلی روزه بود حاجی به من فرمود: مگر نمی دانستی که روزه ات با خوردن نبات باطل می گردد عرض کردم: آری، فرمود: پس چرا خوردی؟ عرضه داشتم: اطاعت امر شما را کردم. استاد دست مبارک خود را بر شانه من زد و فرمود: با این اطاعت به هر کجا که باید می رسیدی رسیدی.
خلاصه، پدرم از همان زمان، زیر نظر حاجی به نماز و روزه و انجام مستحبات و نوافل شب و عبادات پرداخت و تا یازده سالگی، که فوت آن مرد بزرگ اتفاق افتاد پیوسته مورد لطف و مرحمت خاص مرشد و استاد خود بود و از آن پس نیز روح بزرگ آن مرحوم همیشه مراقب احوال او بود و در مواقع لزوم او را مدد و ارشاد می فرمود. پدرم فرمود: هر زمان که به هدایت و ارشادی نیازمند می شدم، حالتی شبه خواب بر من عارض می گشت و در آن حال، روح آن مرد بزرگ به امداد و ارشادم می شتافت و از من رفع مشکل می فرمود. از جمله پس از فوت مرحوم حاجی، شخصی به من اصرار می کرد نزد مرشد زنده برویم و از ارشاد او بهره مند شویم. به دنبال اصرار او بود که حالتی شبیه خواب بر من عارض شد و در آن حال مرحوم حاجی را دیدم که آمدند و دست به شانه های من زدند و فرمودند: هر کس مثل ما آب زندگانی خورد، از برای او مرگ نیست، تو کجا می خواهی بروی؟ و لاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتاً بل احیاء عند ربهم یرزقون (12). و سخن معجز اثر حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام نیز مؤید همین معنی است که فرمود: الا ان اولیاء الله لایموتون بل ینقلبون من دار الی الدار با خبر باش که اولیاء خدا را مرگ نیست بلکه از خانه ای به خانه دیگر نقل مکان می کنند.
هرگز نمی میرد آنکه دلش زنده به عشق - ثبت است بر جریده عالم دوام ما
مرحوم حاج شیخ حسنعلی، قدس سره، از دوازده تا پانزده سالگی، تمام سال، شبها را تا صبح بیدار می ماندند و روزها همه روز، بجز ایام محرمه، با ترک حیوانی روزه می گرفتند و از پانزده سالگی تا پایان عمر پر برکتش، هر ساله سه ماه رجب و شعبان و رمضان و ایام البیض هر ماه را صائم و روزه دار بودند و شبها تا به صبح نمی آرمیدند.
هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ - از یمن دعای شب و ورد سحری بود