ولایت فقیه (ولایت فقاهت و عدالت)

نویسنده : آیت الله عبدالله جوادی آملی

ولایت فقیه و رابطه امام و امت

امام راحل (قدس سره) رابطه مرجع و مقلد را به رابطه امام و امت ارتقا داد و این، تحول بزرگ دیگری در رابطه فقیه با مردم بود، یعنی اگر مرحوم وحید بهبهانی (قدس سره) توانست رابطه فقیه و مردم را از سطح محدث و مستمع بودن بالا برد و به سطح مرجع تقلید و مقلد برساند، امام راحل (رض) با انقلاب فقهی و فرهنگی اش، آن را به اوج خود یعنی رابطه امام و امت رساند.
حضرت امام (رض) امور ذیل را روشن ساخت:
1 - ادله اصلی نبوت و امامت می گوید: انسان ها برای رسیدن به کمال شایسته خود، در هر زمانی، نیازمند قانون دینی و سپس نظام اسلامی اند.
2 - انبیا و ائمه معصومین (علیهم السلام)، تنها برای مساله گفتن نیامدند، لیکن طاغوتیان لئام، دست آنان را بستند و آنان را به شهادت رساندند:
و یقتلون الانبیا بغیر حق (460) یقتلون النبیین بغیر حق (461) و قتلهم الانبیا بغیر حق (462) این آیات که به طور مکرر از شهادت انبیا علیهم السلام و مظلومیت آنان به دست طاغوتیان هر عصر خبر می دهد، نشانگر آن است که انبیا الهی، ظلم ستیز و ظالم برانداز بوده اند، چنانکه قرآن کریم در این باره می فرماید: و کاین من نبی قاتل معه ربیون کثیر (463) و چه بسیار پیامبرانی که با مومنین بسیار، به قتال با دشمنان دین می پرداختند.
3 - دین، گذشته از مولف و مصنف و شارح و ترجمان و مبین، متولی (464) می خواهد تا با پذیرش تولیت دین، همه احکام آن را احیا کند و آنها را در جامعه عینیت بخشد و در عصر غیبت و در نبودن امام معصوم علیه السلام، فقیه جامع الشرایط وظیفه دارد که علاوه بر تبیین، افتاء و قضا تولیت دین را نیز بر عهده گیرد.
4 - ولایت فقیه، جانشین شایسته ولایت و امامت امام معصوم علیه السلام است و از اینرو، رابطه فقیه جامع الشرایط رهبری با مردم مسلمان، رابطه امام و امت (465) می باشد
5 - فرق های بسیار وافری که میان امام معصوم و غیر معصوم وجود دارد، هرگز منقول عنه نبوده و نیست و در هیچ مرحله ای شخص غیر معصوم، همتای معصوم علیه السلام نخواهد بود.

تحصیلی بودن شرایط ولایت فقیه

یکی دیگر از امتیازهای برجسته امام خمینی (قدس سره) از دیگر عالمان دین، آن است که دیگران اگر چه ولایت فقیه را قبول داشتند، ولی غالب آنان، شرایط آن را حصولی می دانستند، اما حضرت امام رض که ولایت را مانند امامت می داند، معتقد است که شرایط اعمال ولایت دو بخش است، بخشی از آن حصولی است و بخش مهم آن تحصیلی می باشد، یعنی باید آن شرایط را به دست آورد و این گونه نیست که اگر مردم حاضر شدند و امکان داشت که بدون خطر، نظام اسلامی تاسیس شود، فقط در این شرایط حاصل شده، بر فقیه جامع اوصاف رهبری لازم باشد زمام نظام را به دست گیرد، بلکه بسیاری از شرایط ولایت فقیه، تحصیلی می باشد و مانند وضو برای نماز است که باید آن را به دست آورد، نه حصولی مثل استطاعت برای حج، که تحصیل آن واجب نیست، به تعبیر علمی، بسیاری از شرایط ولایت فقیه، شرط واجب هستند نه شرط وجوب. امام امت (رض)، چون تشکیل و تاسیس حکومت اسلامی را وظیفه می دانست و از سوی دیگر معتقد بود که بسیاری از شرایط آن تحصیلی است نه حصولی، در پی تحصیل این شرایط رفت که این امر، مستلزم زندان رفتن و تبعید شدن و تهمت خوردن و مانند آن بود و ایشان همه آن تلخ کامی ها را به جان خرید و از اینکه در راه رضای خدا شهید بدهد یا شهید شود، لذت می برد:
اگر ما ماورای این عالم را اعتقاد داشته باشیم، باید شکر کنیم که در راه خدا کشته بشویم و برویم در صف شهدا (466) چنین کشته شدنی (شهادت) که افتخار دارد، بزرگ ترین آرزوی من است (467) اگر در خطبه شقشقیه این بیان آمده است: لولا حضور الحاضر و قیام الحجه بوجود الناصر و ما اخذ الله علی العلما الا یقاروا علی کظه ظالم و لا سغب مظلوم، لا لقیت حبلها علی غاربها و لسقیت آخرها بکاس اولها (468) اگر آن حضرت می فرماید: اگر حضور حاضرین نبود و اگر به سبب وجود یاران، حجت بر من تمام نمی شد و... حکومت و زمامداری را نمی پذیرفتم، این سخن را حضرت علی علیه السلام پس از تحمل رنج های دراز مدت و فراوان فرمودند: نه اینکه در اولین قدم گفته باشند، زیرا ایشان از احتجاج به خانه مهاجرین و انصار شروع نموده و مناظره ها و تبلیغ ها و نقدهای سازنده بسیار کرد لیکن شرایط تحصیلی برای ایشان فراهم نشد و پس از سال ها رنج، وقتی که امت حاضر شدند با آن حضرت بیعت نمایند، فرمود: لولا حضور الحاضر...

محرک قیادی و محرک سیاقی

فرق امام راحل (قدس سره) با عالمان دیگر این بود که آنان می گفتند: مردم! قیام کنید، حرکت کنید، بشورید نه جامع دیروز سخن چنین عالمی را گوش داد و نه امروز گوش می دهد. مردم سخن کسی را که نشسته است و فرمان قیام می دهد گوش نمی دهند. امام خمینی (رض) نفرمودند: مردم! بروید بلکه فرمود: من رفتم، شما هم بیایید! فرق ایشان با دیگران در این بود که آنان می گفتند بر شما واجب است مبارزه کنید، یعنی آنان محرک سائق بودند و می خواستند مردم را از پشت سر سوق بدهند و لذا مردم نیز گوش نمی دادند، اما امام امت رض، خود جلو افتاد و سالیان متمادی اهانت و فحش شنید، تبعید و زندان و سختی را تحمل کرد، شهید داد، بخش زیادی از راه مبارزه را به تنهایی طی کرد و مردم را به تاسیس حکومت الهی دعوت نمود و مردم نیز لبیک یا امام! گفتند و به دنبال ایشان حرکت کردند. حضرت امام (قدس سره)، محرک قیادی بودند و آن دیگران، محرک سیاقی آنان می خواستند از پشت سر مردم را به حرکت سوق بدهند، ولی امام، خود قائد شد و در پیش مردم به راه افتاد و آنان را رهبری کرد. البته در تمام مراحل قیام قیادی امام راحل (رض)، یاران معدودی بودند که ایشان را در همه حال همراهی می نمودند، به ویژه مراجع بزرگوار تقلید که غفلت از مساعدت، معاضدت، معاونت، مشاورت، و هم آوائی آن آیات عظام در تمام مراحل و منازل و مقاصد و مآرب، یا تغافل از آن همه هماهنگی ها، اعتسافی است بدور از انتصاب و انصاف
بنابراین، در سایه تحولی که امام راحل (قدس سره) در فقاهت اسلامی و در فرهنگ مردم ایران ایجاد کرد، مردم بالا آمدند و نه تنها اهل فرهنگ، که اهل آهنگ و قصد شدند و لذا امتی شدند که در پی امام خود، با حرکت توفنده و سیل گونه جریان داشت.
بوعلی (رحمةالله) در کتاب منطق شفا، پس از نقل سخنانی از ارسطو، او را به عظمت یاد می کند و می گوید: تامل کنید در آنچه این مرد بزرگ گفته است و ببینید که پس از او تا زمان قریب به هزار و سیصد و سی سال گذشته، آیا کسی آمده است که تقصیر و کوتاهی او را تصدیق کند و آیا نابغه ای پس از او آمده است که در این فن چیزی را بر گفته های او اضافه کند؟ هرگز! بلکه او آنچه آورده، تام و کامل است. (469) سبب این تعظیم بوعلی (ره) از ارسطو، علاوه بر جامع بودن بیان ارسطو درباره سفسطه و گروه های سوفسطایی، به لحاظ آن است که ارسطو، درباره صعوبت اندیشوری و تفکر عقلی، تنها به نصیحت و دستور احتیاطی اکتفا نکرد چنانکه بسیاری از عالمان دیگر چنین کردند، بلکه علاوه بر آن، برای معیار اندیشه درست، طرح و راه عملی را نیز ارائه نمود، عالمان دیگر مانند کسانی بودند که ربه رهنوردان راهی توصیه می کردند که برای آسیب ندیدن پایشان، پوستی را به پای خود ببندند، ولی به آنان نمی گفتند که این پوست، چگونه پوستی باشد و چگونه بریده شود و چگونه دوخته شود و.. اما ارسطو، کفشی راهوار درست کرد تا راهیان کوی اندیشه آن را بپوشند و فرمود: ای سالک کوی اندیشه! در تمام مراحل فکری، موازین اندیشه را رعایت نما، یعنی توجه کن که این صغرای تو و آن هم کبرا، بگو: أ، ب است، ب، ج است، پس الف، ج است. اگر در هر استدلالی، با این قالب گیری و پای افزار حرکت کردی، به مقصد می رسی وگرنه درخواهی ماند
غرض آنکه، اگر امت ایران اسلامی، امام خود را با نظر تکریم و تعظیم یاد می کند، برای آن است که ایشان، نصیحت تنها نکردند و تنها احکام اسلامی را در کتاب های علمی ننوشتند، بلکه برای اجرای احکام و معارف دین، طرح عملی دادند. با این شرایط، سازماندهی فقه، به دست با کفایت آن رهبر عظیم الشان صورت گرفت، بخش قابل توجه و مهم آن، از 15 خرداد 1342 هش آغاز گشت و در 22 بهمن 1357 هش به ثمر نشست.