ولایت فقیه (ولایت فقاهت و عدالت)

نویسنده : آیت الله عبدالله جوادی آملی

دو تذکر

اول: جریان ولایت و سرپرستی فقیه عادل نسبت به امور مسلمین، اگر به صورت مبسوط در متون فقهی نیامد، نه برای آن است که فقهای متقدم، قائل به ولایت فقیه نبودند و پس از قرن دهم، به تدریج، سوق چنین کالایی رواج یافت و در عصر مرحوم نراقی (ره) خریداران وافری پیدا کرد و زمان امام خمینی (قدس سره) به بالندگی و ثمر بخشی خود رسید، بلکه تا آن عصر، زمزمه سیاست دینی و نوای حکومت اسلامی و صلای رهبری سیاسی، نه دلپذیر بود و نه گوش نواز، و از این رو، از ولایت سیاسی ائمه معصومین علیهم السلام نیز در متون فقهی بحث نمی شد، زیرا فقه سیاسی به معنای گفتگوی مشروح پیرامون مسوول اجرای حدود و تعزیرات و فرماندهی کل قوا یا فرماندهی لشگر، به طور رسمی طرح نمی شود تا آنکه بالاصاله از آن امام معصوم باشد و بالنیابه در عصر غیبت امام معصوم علیه السلام، بر عهده فقیه عادل باشد و این، برای آن نیست که در عصر غیبت نمی توان درباره امام معصوم علیه السلام بحث کرد به بهانه اینکه فعلا امام معصوم علیه السلام حاضر نیست و در ظرف ظهور، تکلیف خود را از دیگران آگاه تر است، زیرا بررسی متون اسلامی و تحقیق پیرامون دین و سیاست و عدم انفکاک آنها از یکدیگر، جز مباحث اصیل کلام اسلامی است از یک سو و جز مباحث مهم فقه سیاسی است از سوی دیگر، لیکن شرایط محیط و خفقان حاکم بر امت اسلامی و علل درونی و عوامل بیرونی هماهنگ، سبب خروج این گونه از مسائل اساسی از صحنه کلام و از ساحت فقه و از فهرست احکام الهی سیاسی شده اند.
غرض آنکه، نه تنها از ولایت والیان دینی یعنی فقیه عادل در متون فقهی بحث نمی شد (مگر به طور نادر و متفرق) بلکه از زعامت و رهبی والیان معصوم نیز در آنها بحث عمیق و دامنه دار به عمل نمی آمد و جز مسائل و احکام غیر مبتلا به محسوب می شد.
ابتکار و نوآوری امام خمینی (قدس سره) در این بود که در عناصر محوری:
ا1 - اسلام چیست؟ 2 - اسلام دارای سیاست و حکومت ویژه است. 3 - شرایط حاکم در اسلام چیست؟ 4 - شرایط حکومت و حاکم، حصولی است یا تحصیلی؟ یعنی تشکیل حکومت که واجب است، واجب مطلق است یا واجب مشروط؟ بحث زنده و پویا نمود و همه امور یاد شده، با سعی علمی و عملی ایشان، از علم به عین آمد و از گوش به آغوش (قدس الله سره الشریف)
دوم: تطور مساله ولایت فقیه و گستره پهنه آن، از ولایت بر افتا و ولایت بر قضا تا ولایت بر تدبیر امور امت اسلامی، همانند دیگر مسائل کلامی و فقهی، حصیل پیدایش شرط یا رفع مانع است. شرطی که وجود آن در طلوع یک اندیشه سیاسی فقهی موثر است و مانعی که رفع آن در افول یک تحجر و جمود فکری سهم دارد، گاهی علمی است و زمانی عملی، گاه درونی است و زمانی بیرونی.
به عنوان نمونه، مرجعیت فقیه جامع الشرایط برای دریافت وجوده شرعی توزیع عادلانه آنها میان طالبان علوم الهی و محققان دانش های اسلامی و تاسیس مدارس و کتابخانه های عمومی و تخصصی و احداث پژوهشگاه های فنی و مانند آن، گرچه به طور غیر رسمی در ادوار پیشین سابقه داشت، لیکن رسمیت یافتن آن به نحوی که در عصرهای اخیر رایج و دارج شده، هرگز مسبوق نبود، لذا فقیه ناموری چون محقق، در کتاب شرایع و مختصر نافع، اقوال متعدد و آراء گونه گونی را درباره خمس یادآور می شود و رای به ایصاء، دفن، ابام و تحلیل، تحصیل، و مانند آن از آرا ضعیف و مهجور را نقل می کند و هیچ اشاره ای به آنچه هم اکنون به صورت اصل مسلم و مقبول همه فقیهان درآمده است و استقرار و استحکام حوزه های علمی مرهون چنان بودجه ای است و تامین حداقل معیشت محصلان علوم دینی، در گرو چنین بینش اقتصادی اسلام می باشد ندارد. بنابراین، هرگز نمی توان فقهای متقدم را به سهل انگاری در تاسیس مراکز و حوزه های علمی متهم نمود، چه اینکه هیچ گاه نمی توان فقیهان متاخر را به جمع حطام دنیا تهمت زد.
جریان ولایت سیاسی فقیه عادل نیز می تواند از همین سنخ باشد، لذا هم فقهای متقدم، مصون از آسیب تهمت رفاه طلبی و سازشکاری با سلاطین می باشند و هم فقیهان متاخر، محفوظ از گزند اتهام جاه خواهی و ریاست طلبی خواهند بود. لذا دامن بلند فقاهت، از گرد تهمت در پذیرش مقبوله عمر بن حنظله، هماره مصون است، یعنی نمی شود قبول آنان را، ضامت اعتبار سند ندانست و چنین پنداشت که چنین قولی، زمینه چنان تهمتی را به همراه دارد. غرض آنکه: نزاهت فقها، مانع تهمت است، چه اینه عدم ابتلا به مساله حکومت رهبری سیاسی، سبب عدم طرح مساله ولایت فقیه بر امت اسلامی شد.

ولایت فقیه و رابطه امام و امت

امام راحل (قدس سره) رابطه مرجع و مقلد را به رابطه امام و امت ارتقا داد و این، تحول بزرگ دیگری در رابطه فقیه با مردم بود، یعنی اگر مرحوم وحید بهبهانی (قدس سره) توانست رابطه فقیه و مردم را از سطح محدث و مستمع بودن بالا برد و به سطح مرجع تقلید و مقلد برساند، امام راحل (رض) با انقلاب فقهی و فرهنگی اش، آن را به اوج خود یعنی رابطه امام و امت رساند.
حضرت امام (رض) امور ذیل را روشن ساخت:
1 - ادله اصلی نبوت و امامت می گوید: انسان ها برای رسیدن به کمال شایسته خود، در هر زمانی، نیازمند قانون دینی و سپس نظام اسلامی اند.
2 - انبیا و ائمه معصومین (علیهم السلام)، تنها برای مساله گفتن نیامدند، لیکن طاغوتیان لئام، دست آنان را بستند و آنان را به شهادت رساندند:
و یقتلون الانبیا بغیر حق (460) یقتلون النبیین بغیر حق (461) و قتلهم الانبیا بغیر حق (462) این آیات که به طور مکرر از شهادت انبیا علیهم السلام و مظلومیت آنان به دست طاغوتیان هر عصر خبر می دهد، نشانگر آن است که انبیا الهی، ظلم ستیز و ظالم برانداز بوده اند، چنانکه قرآن کریم در این باره می فرماید: و کاین من نبی قاتل معه ربیون کثیر (463) و چه بسیار پیامبرانی که با مومنین بسیار، به قتال با دشمنان دین می پرداختند.
3 - دین، گذشته از مولف و مصنف و شارح و ترجمان و مبین، متولی (464) می خواهد تا با پذیرش تولیت دین، همه احکام آن را احیا کند و آنها را در جامعه عینیت بخشد و در عصر غیبت و در نبودن امام معصوم علیه السلام، فقیه جامع الشرایط وظیفه دارد که علاوه بر تبیین، افتاء و قضا تولیت دین را نیز بر عهده گیرد.
4 - ولایت فقیه، جانشین شایسته ولایت و امامت امام معصوم علیه السلام است و از اینرو، رابطه فقیه جامع الشرایط رهبری با مردم مسلمان، رابطه امام و امت (465) می باشد
5 - فرق های بسیار وافری که میان امام معصوم و غیر معصوم وجود دارد، هرگز منقول عنه نبوده و نیست و در هیچ مرحله ای شخص غیر معصوم، همتای معصوم علیه السلام نخواهد بود.

تحصیلی بودن شرایط ولایت فقیه

یکی دیگر از امتیازهای برجسته امام خمینی (قدس سره) از دیگر عالمان دین، آن است که دیگران اگر چه ولایت فقیه را قبول داشتند، ولی غالب آنان، شرایط آن را حصولی می دانستند، اما حضرت امام رض که ولایت را مانند امامت می داند، معتقد است که شرایط اعمال ولایت دو بخش است، بخشی از آن حصولی است و بخش مهم آن تحصیلی می باشد، یعنی باید آن شرایط را به دست آورد و این گونه نیست که اگر مردم حاضر شدند و امکان داشت که بدون خطر، نظام اسلامی تاسیس شود، فقط در این شرایط حاصل شده، بر فقیه جامع اوصاف رهبری لازم باشد زمام نظام را به دست گیرد، بلکه بسیاری از شرایط ولایت فقیه، تحصیلی می باشد و مانند وضو برای نماز است که باید آن را به دست آورد، نه حصولی مثل استطاعت برای حج، که تحصیل آن واجب نیست، به تعبیر علمی، بسیاری از شرایط ولایت فقیه، شرط واجب هستند نه شرط وجوب. امام امت (رض)، چون تشکیل و تاسیس حکومت اسلامی را وظیفه می دانست و از سوی دیگر معتقد بود که بسیاری از شرایط آن تحصیلی است نه حصولی، در پی تحصیل این شرایط رفت که این امر، مستلزم زندان رفتن و تبعید شدن و تهمت خوردن و مانند آن بود و ایشان همه آن تلخ کامی ها را به جان خرید و از اینکه در راه رضای خدا شهید بدهد یا شهید شود، لذت می برد:
اگر ما ماورای این عالم را اعتقاد داشته باشیم، باید شکر کنیم که در راه خدا کشته بشویم و برویم در صف شهدا (466) چنین کشته شدنی (شهادت) که افتخار دارد، بزرگ ترین آرزوی من است (467) اگر در خطبه شقشقیه این بیان آمده است: لولا حضور الحاضر و قیام الحجه بوجود الناصر و ما اخذ الله علی العلما الا یقاروا علی کظه ظالم و لا سغب مظلوم، لا لقیت حبلها علی غاربها و لسقیت آخرها بکاس اولها (468) اگر آن حضرت می فرماید: اگر حضور حاضرین نبود و اگر به سبب وجود یاران، حجت بر من تمام نمی شد و... حکومت و زمامداری را نمی پذیرفتم، این سخن را حضرت علی علیه السلام پس از تحمل رنج های دراز مدت و فراوان فرمودند: نه اینکه در اولین قدم گفته باشند، زیرا ایشان از احتجاج به خانه مهاجرین و انصار شروع نموده و مناظره ها و تبلیغ ها و نقدهای سازنده بسیار کرد لیکن شرایط تحصیلی برای ایشان فراهم نشد و پس از سال ها رنج، وقتی که امت حاضر شدند با آن حضرت بیعت نمایند، فرمود: لولا حضور الحاضر...