ولایت فقیه (ولایت فقاهت و عدالت)

نویسنده : آیت الله عبدالله جوادی آملی

علم فقه و تطور تاریخی آن

فقیه امامیه، از آن جهت که دارای اجتهاد مستمر است و عقل، نقش سراج منیر دارد و در تشخیص صراط مستقیم الهی از سهم بسزایی برخوردار است و کتاب و سنت معصومین علیهم السلام، مخازن غنی و پایان پذیر استنباط احکام و حکم می باشند، لذا شاهد توسعه و تکامل و تطورات همه جانبه بوده و هست، هم تطور عمقی در مسائل از پیش طرح شده و هم گسترش عرضی در مسائل جدید و مستحدثه، و از اینرو توان پاسخگویی به همه مسائل و پرسش های بشر درباره فقه اصغر و اوسط و اکبر را تا دامنه قیامت دارد.
از تطورات فقهی - اصولی که زمینه پیدایش تفکر ولایت فقیه گشت، آن است که بر اساس تفکر اخباریین افراطی، ارتباط فقیه عادل با جمهور مردم، رابطه محدث و مستمع است، یعنی فقیه حق استنباط احکام شرعی به وسیله اصول مستفاد از کتاب و سنت معصومین علیهم السلام را ندارد، بلکه فقط باید آنها را ترجمه و تشریح کند و مردم نیز پس از استماع و شنیدن معانی احایث، به آنها عمل کنند و بنابراین، میان فقیه و مردم، پیوند فکری و اجتهادی وجود ندارد، بلکه رابطه میان آن دو، رابطه نقلی و حسی است. اگر چه معتدل های از اخباریین، اجتهاد را فی الجمله جایز دانسته اند و ظاهر حدیث را برای آن منبع می دانند، ولی آنان، ظاهر قرآن و همچنین برهان عقلی را حجت نمی دانند و هیچ گونه پیوندی را میان برهان عقلی و مردم، و نیز میان تفسیر و اجتهاد در معانی قرآن و مردم برقرار نمی دانند.
در مقابل این جمود فکری، تفکر اصولیین قرار دارد که آنان رابطه فقیه و مردم را، رابطه مجتهد و مقلد می دانند یعنی بر اساس این تفکر، فقیه حق استنباط فروع فقهی را از اصول دارد و با چراغ فکر و نور رای خود، احکام الهی را از منابع چهارگانه کتاب و سنت و عقل و اجماع، و از مبانی استوار اصولی مستفاد از آن منابع چهارگانه استنباط می نماید و محصول رای استنباط شده خود را به صورت فتوابه مقلدین خویش اعلام می دارد.
سالیان متمادی سپری شده بود که در طی آن، بر اساس تفکر اخباری گری و جمود فکری و ممنوع شدن اجتهاد، تنها پیوندی که فقیه را با جامعه مرتبط می ساخت، همان نقل حدیث و معنای صوری آن بود. این تحجر فکری، به دست توانای اصولیین خردپیشه عموماً، و استاد اکبر، مرحوم وحید بهبهانی (قدس سره) خصوصاً، رخت بر بست و اجتهاد و تفکر اصولی زنده شد. کار اجتهاد و اصولیون گرانقدر این بود که پیوند حوزه فقاهت با مردم را از مرحله حس که نقل سمعی است، به مرحله عقل و فکر و حدس منتقل کردند و به فقیهان، اجازه اجتهاد داده شد و به مردم، اجازه تقلید. حکم فقیه در این محور، کم و بیش نافذ بود و فتوای او نیز ضروری و لازم الاجرا. این مقطع، تحولی مهم در رابطه عالمان دین با توده مردم به شمار می رود و این تحول فکری، دالان ورودی مرحله ولایت فقیه بوده است.

تطور و تکامل ولایت فقیه

نمونه بارز تطور فقهی - کلامی که زمینه تشکیل حکومت اسلامی را فراهم نمود تا مقدمه ظهور حضرت بقیه الله (ارواح من سواه فداه) باشد، همین مساله ولایت فقیه است.
گروهی از فقیهان، برای فقیه در عصر غیبت، مقام افتاء و نیز مقام قضاء را ثابت می دانستند؛ عده ای دیگر، گذشته از افتاء و قضاء سمت اجرای احکام قضایی را نیز ثابت می دانستند، و گروه سوم از عالمان و فقیهان دین، علاوه بر سمت های یاد شده، تصدی بسیاری از شوون جامعه اسلامی را مانند اجرای همه حدود الهی و سرپرستی اشخاص یا اموال و حقوق بی سرپرست قائل گشتند و به این طریق، سمت سرپرستی نسبی و اداره شوون مسلمین، از وظایف فقیه عادل شناخته شد که از این میان می توان مرحوم کاشف الغطا و صاحب جواهر (قدس سره) را نام برد.
اکنون ولایت فقیه علاوه بر آنکه در جایگاه اصلی خود قرار گرفته، بر سایر جایگاه های فرعی نیز سایه افکنده است در حالی که در گذشته چنین نبود، یعنی اگر امثال مرحوم نراقی (قدس سره) مساله ولایت فقیه را طرح کردند (457) آن را در محور فقه و به عنوان یکی از مسائل فقهی عرضه می داشتند و به همین دلیل که ولایت فقیه در جایگاه اصلی خود یعنی علم کلام قرار نگرفته بود هر چند که با ادله فقهی شکوفا می شد قهراً آن رویش و بالندگی مطلوب را نداشت که همچون شجره طیبه ای باشد که اصلها ثابت و فرعها فی السما (458)

امام خمینی (رض) و اوج تکامل ولایت فقیه

اوج این تطور فکری توسط سیدنا الاستاد، حضرت امام خمینی (قدس سره) صورت پذیرفت. ایشان کاری را که در محور فقه انجام دادند، این بود که دست ولایت فقیه را که تا آن زمان مظلوم واقع شده بود و در محدوده مسائل فرعی محبوس بود، گرفتند و از قلمرو فقه بیرون آوردند و در جایگاه اصلی خود یعنی علم کلام نشاندند و سپس این مساله را با براهین عقلی و کلامی شکوفا ساختند به نحوی که بر همه مسائل فقه سایه افکند و نتایج فراوانی به بار آورد که یکی پس از دیگری شاهد آن بودیم.
از نظر امام خمینی (رض)، فقیه جامع الشرایط در عصر غیبت امام زمان (عج) همه سمت های اعتباری امام معصوم علیه السلام را داراست و آن هم نه در حد حق و سمت وضعی محض، بلکه همراه با تکلیف الزامی، یعنی بر فقیه واجب است که نظام اسلامی را تاسیس کند و در برابر طغیانگران به مقابله برخیزد و با جهاد و اجتهاد، و با ایثار و جانبازی و نثار همه امکانات، ستم سوزی کند و حکومت اسلامی را بر اساس کتاب و سنت معصومین علیهم السلام پی ریزی نماید و همان راه سیدالشهدا، حضرت حسین بن علی بن ابی طالب علیهماالسلام را طی کند، بلغ ما بلغ