ولایت فقیه (ولایت فقاهت و عدالت)

نویسنده : آیت الله عبدالله جوادی آملی

امام خمینی (رض) جامع شریعت و طریقت و حقیقت

اگر کسی بخواهد به چنین مقام منیعی راه یابد و اسفار چهارگانه را پشت سر بگذارد، باید بینشی عمیق داشته باشد و شریعت را در خدمت طریقت، و این دو را در خدمت حقیقت بداند و در سیر طولی خود، بین این سه امر جدایی نیندازد و در هیچ مرحله ای، چه در حدوث و چه در بقا آنها را از یکدیگر جدانسازد.
عده ای فکر می کنند که اهل طریقتند و لذا کاری با شریعت و احکام دین و ظواهر شرعی ندارند، امام امت (قدس سره) که هم اهل شریعت بود و هم اهل طریقت، در این زمینه سخن دلپذیری دارد و می فرماید: آنان که فکر می کردند یا فکر می کنند که بدون شریعت می توانند به مقصود برسند، هیچ شاهد و دلیلی ندارند، زیرا ذات اقدس اله که راهنماست، تنها راه کمال و سعادت را عمل به شریعت می داند. اما آنان که می پندارند از طریق عمل به شریعت نمی توان به طریقت رسید، آنان نیز شریعت را درست نشناخته اند و درست و صحیح به آن عمل نکرده اند و کسانی که با سیر و سلوک و شریعت و طریقت هماهنگ شدند، ولی به حقیقت بار نیافتند، برای آن است که به درستی منازل پیشین سائران و سالکان را طی نکرده اند.
امام خمینی (رحمةالله) این سخن را در تعلیقه بر کتاب فصوص الحکم، در ذیل آیه شریفه ولو انهم اقاموا التوریه و الانجیل و ما انزل الیهم من ربهم لاکلوا من فوقهم و من تحت ارجلهم (452) آورده اند (453) ایشان در ذیل این کریمه می فرماید: از این آیه به خوبی بر می آید که نیل به معرفت و باطن، چز از راه ظاهر و حفظ آن میسر نیست و کسی نمی تواند بدون رعایت ظواهر شرعی، ادعای رسیدن به باطن داشته باشد. سیدنا الاستاد امام خمینی (قدس سره) در شرح این آیه، هم صوفیان عوامی را که بدون شریعت، دم از طریقت می زنند محکوم می کند و هم به متحجران و مقدس مآب هایی که می گویند شریعت انسان را به طریقت و حقیقت نمی رساند فرمود که شما درست به شریعت عمل نکرده اید وگرنه می یافتید آنچه را که دیگران یافته اند.
امام راحل (رض) شاخصه ای دارد که نه شریعتیان صرف دارند، نه طریقتیان محض، و نه حقیقتیان خالی از شریعت و طریقت، زیرا اهل شریعت، شریعت منهای سیاست را عرضه می کنند و اهل طریقت، طریقت منهای سیاست را می خواهند و اهل حقیقت، حقیقت منهای سیاست را باور دارند. ایشان علاوه بر آنکه هماهنگی میان شریعت و طریقت و حقیقت را لازم می شمرد، هر یک از آن سه را نیز عین سیاست می دانست، البته میان سیاست در شریعت و سیاست در طریقت و سیاست در حقیقت، تفاوت خاص خود وجود دارد. سیاست در هر یک از این سه مرحله، مناسب با همان مرحله می باشد، زیرا خود سیاست نیز از ره آوردهای وحی تشریعی الهی است و آنچه با وحی تشریعی تنزل کرده است، در قوس صعود، دارای مراحل سه گانه مزبور می باشد.
در سخنرانی هایی که به مناسبت دو عید سعید فطر و قربان - که از برجسته ترین و مهم ترین ایام سال می باشند - اولین سخن ایشان، همان راهنمایی طریقت بود و پس از آن مساله سیاست، نخست به تبیین معنای ضیافت الله یا شرح مناجات شعبانیه می پرداختند و سپس بحث از سیاست را مطرح می کردند و البته تهذیب، مقدم بر سیاست بود و وقتی خواص از مسوولان یا اخص از آنان به حضور ایشان بار می یافتند که فکر می شد آنان اهل حقیقتند، حقیقت را با سیاست هماهنگ می کردند.
به دلیل ویژگی ایشان، به اندازه سعه وجودی خویش، جهانی شد که در همه جا حضور و ظهور پیدا کرد و همه چیز را زیر پوشش و اشراب و اشراف خود قرار داد و گاهی غرب متجاوز را به استیضاح می کشاند و زمانی شرق ملحد را به توحید ناب فرا می خواند. آنکه نامش کاخ کرملین را به رعب می اندازد، امام خمینی (رضوان الله تعالی علیه) است، آنکه قهر ولایی اش کاخ سفید را رو سیاه می سازد، امام خمینی (رض) است که آنکه به طور مکرر از مناجات شعبانیه و کمال انقطاع دم می زند، امام راحل (رض) است، و آنکه در اوج عروج مناجات، از محرومین غافل نیست، امام است. او همچون دیگر حکیمان و فقیهان و عارفان، جهانی بنشسته در گوشه ای نشد، او جهانی شد که می گوید اگر از فرودگاهی به فرودگاه دیگر روانه ام کنید و در روی زمین جایی برای استقرار نداشته باشم، دست از هدف خود نمی کشم (454) زیرا هدف ایشان همان مقصد سالار شهیدان حضرت حسین بن علی بن ابی طالب علیهماالسلام می باشد و لذا همان منطق سیدالشهدا علیه السلام را که فرمود: لو لم یکن ملجاً و لا ماوی لما بایعت یزید بن معاویه (455) بازگو می کند.
امام راحل (رض) همانند جدش موسی بن جعفر علیه السلام عمل نمود، آن هنگام که عازم زندان بغداد بود و مناجات عارفانه آمیخته با سیاست را بر زبان جاری می ساخت که: و قد علمت ان افضل زاد الراحل الیک عزم اراده یختارک بها یعنی خدایا! در سیر به سوی تو، ره توشه لازم است و من به طور یقین می دانم که ره توشه مسافر الی الله فقط اعتماد به توست. آنگاه می فرماید: و قد ناجاک بعزم الاراده قلبی (456) پس خدایا! من نیز با همه هستی ام تو را می خواهم و قلبم، با عزمی پولادین و خلل ناپذیر با تو مناجات می کند.
این مناجات عارفانه امام کاظم علیه السلام پیش از ورود به زندان بغداد، عرفان آمیخته با سیاست است و با مناجات یک عارف در شب قدر و یا دعای یک زاهد در سایه مسجد تفاوت دارد و امام راحل (رض) نیز همین گونه بود و از امام و مقتدای خود حضرت موسی بن جعفر علیه السلام پیروی می کرد و از اینرو می توان گفت که ایشان، به امام معصوم علیه السلام نزدیک تر بودند تا دیگران، و میراثی از آنان بهره برده اند که دیگران بی بهره اند. تذکر این نکته لازم است که آنچه گفته شد، به معنای کم ارج بودن مقام سلف صالح نیست، زیرا حضرت امام (قدس سره) نیز از برکات علمی و عملی عالمان وارسته گذشته بهره مند گردید و به این مقام منیع رسید، ولی حضرتش، کاری کرد که دیگران فقط از آن سخن گفته بودند و این توفیق تنها نصیب ایشان گشت، البته شرائط محیط، رشد فرهنگی جامعه، تحول اوضاع بین الملل و مهم تر از همه، قضای الهی بر پایان دادن به دوران ستم در ایران، با گذشته تفاوت یافته بود.

ارتباط خاص امام خمینی (رض) با خداوند

نکته مهم تر آن سات که در کتاب های کلامی و فلسفی، سلسله مراتب هستی محفوظ است، یعنی با بحث های علی و معلولی، اول و وسط و پایان رشته های عقلی تنظیم و تدوین می شود و از اینرو، یک حکیم یا متکلم، هر چه بنویسد یا بگوید یا بیندیشد، همه در محور علت و معلول و با حفظ سلسله مراتب هستی است ولی عرفان برای رسیدن به خدا، دو راه را به سالک نشان می دهد، یکی راه متعارف که همان راه اسباب و علل است، راه اسما کوچک، بزرگ، بزرگ تر، و اسم اعظم، و دیگری راه مستقیمی است که هرکس با خدای سبحان می تواند داشته باشد که از این راه مستقیمی است که هرکس با خدای سبحان می تواند داشته باشد که از این راه دوم، در فلسفه خبری نیست. باید توجه داشت که راه دوم، با نظام علی و معلولی مخالف نیست و به معنای ابطال علیت نمی باشد بلکه به معنای توسل به علت مستور و تمسک به سبب مخفی و نزدیک است که آن سبب نزدیک، همان مسبب الاسباب می باشد.
عرفان می گوید همان گونه که انسان می تواند با استمداد از علل و اسباب که مظاهر حق می باشند، از اسما الهی مدد بگیرند و مراتب هستی را یکی پس از دیگری طی کند، هر کسی با خدا، راه مستقیمی نیز دارد که راه میان بر است و احدی در این راه دخالت ندارد و لذا شخص عارف، در عین حال که اسما حسنای الهی را گرامی می دارد، این راه خاص و مستقیم را نیز همواره حفظ می کند، البته این راه نیز به عنوان اسم قریب یا اسم اقرب طی می شد. عارف این مطلب انیق و دقیق را از دعا و نیایش های قرآن کریم به دست می آورد. عرفان، هر چه که دارد، مایه و پایه اش از تعالیم قرآن و عترت (علیهم السلام) است. ندای یا رب، یارب با حرف ندا و نجوای رب، رب بدون حرف ندا، همان راه میان بری است که کلیدش به دس دل است و آن کس که در مناجات را باز می کند و به خود اجازه گفتن خدایا! می دهد، صاحب خانه، از همان در مخصوص و یا از در عمومی، جواب او را می دهد و مشکلش را حل می کند.
امام راحل (قدس سره) این ارتباط ویژه و راه خاص را به خوبی حفظ نمود و لذا در سخت ترین و شدیدترین شدائد پیش از انقلاب و در هنگام انقلاب و پس از آن، اگر راه های عادی را که همان علل و اسباب معهود باشد بسته می دید، ناامید نمی شد، زیرا آن راه غیبی همیشه باز است. اگر به ایشان خبر می رسید که 72 نفر از برجسته ترین خدمتگزاران انقلاب اسلامی در انفجار دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی شهید شدند، تحمل می کرد، یا اگر می گفتند نیروهای بیگانه از دریا و زمین و هوا به ایران اسلامی تهاجم کرده اند، آرام بود. این کدام قدرت بود که دل و جان او را آرام می ساخت؟ جز همان راه غیبی؟ و همین آرامش و همین ارتباط خاص امام (رض) با خداوند که انقلاب اسلامی را به ثمر رساند.

دهه غیب و دهه شهود امام (رض)

امام خمینی (رضوان الله تعالی علیه) یک سیر تاریخی دارد که مورخان می توانند درباره او و تاریخ زندگی اش سخن بگویند، اما در زندگی نود ساله پر برکت ایشان دو دهه بسیار مهم وجود دارد که مخصوص ایشان است و دیگران ندارند، دهه اول، که دهه انس او به جهان غیب و عرفان است و دهه دوم، که دهه انس او به عالم شهادت و رهبری است.
دهه اول، از اواخر سن 27 سالگی تا اوایل 38 سالگی است، یعنی سال هایی که حضرت امام (قدس سره) کتاب های عمیق عرفانی را نوشت، در 27 سالگی کتاب شریف مصباح الهدایه الی الخلافه و الولایه را نوشت و سپس، تعلیقات بر فصوص، تعلیقات بر مصباح الانس و آنگاه، کتاب سر الصلوه را به رشته تحریر در آورد. اینها کتاب هایی نیست که هر کس ده یا بیست سال در حوزه علمیه باشد و درس بخواند، بتواند بفهمد، اینها نظیر رسائل و مکاسب و جواهر و یا منظومه نیست، زیرا غربت این گونه از معارف از یک سو، کمیاب بودن استاد این رشته از سوی دیگر، دور بودن مطالب آنها از محدوده مطالب مانوس لفظی و اعتباری مندرج در علوم رائج از سوی سوم، نیازمندی آن مسائل به نزاهت روح و انزوای از دنیا (نه از جامعه) از سوی چهارم، و تحمل شدائد و آلام از رفتار دیگران از سوی پنجم و... سبب امتیاز این رشته ها از دیگر علوم شد، بهتر تقدیر، این دهه، دهه غیب و قلرو غیبی شخصیت امام راحل (رض) است.
اما دهه دوم که دهه شهادت و اوج رهبری اوست، از پایان سال 1357 ه ش تا آغاز سال 1368 است که در این دهه، جهان سیاسی معاصر را زیر و رو کرد. دوران طولانی زندان و تبعید، نشانه مظلومیت او بود و رهنمودهای حساس مدت تبعید و زمان اقتدار رهبری، از ویژگی های معظم له بود. خیلی از افراد به زندان رفتند، ولی آیا پس از آزاد شدن توانستند کشور را رهبری، جنگ را هدایت، و انقلاب را به سامان برسانند؟ بسیاری مظلوم بودند، ولی آیا این قدرت را داشتند، و انقلاب را به سامان برسانند؟ بسیاری مظلوم بودند، ولی آیا این قدرت را داشتند که اگر بر سریر اقتدار بنشینند، عادلانه حکومت کنند؟ آنکه همه یافته ها و اسفار اربعه را از علم به عین آورد و از گوش به آغوش جامعه رساند، امام امت (قدس سره) بود.
این دو دهه شاخص و بارز، تمیز دهنده زندگی امام خمینی (رض) از دیگران است، باقی عمر ایشان یعنی چهل سال میانی، اگر چه با ریاضت و تهذیب نفس و تدریس همراه و هماهنگ بود، ولی دیگران یعنی حکیمان و متکلمان و فقیهان بزرگ نیز چنین دورانی را پشت سر گذاشتند. اگر ایشان در این دوران، تعمق در اصول یا تحقیق در فقه داشت و بر دیگران برتر یا برابر بود ولی تفاوت ایشان با دیگران، آن گونه نبود که عالم آرا و جهان گیر باشد.
تو و طوبی و ما و قامت یار - فکر هر کس بقدر همت اوست
اگر طوبی برای دیگران است، لقاء یار برای کسی است که بین غیب و شهادت، جمع سالم نماید نه جمع مکسر. امام راحل (رض) بین فقه و سیاست از یک سو، بین عرفان و سیاست از سوی دیگر، و بین فلسفه و سیاست از سوی سوم جمع نمود او نه تنها قائل به ولایت فقیه بود، بلکه به دلیل حکیم بودن، عملا قائل به ولایت حکیم بود و به دلیل عارف بودن، به ولایت عارف قائل بود. او ولایتی را آورد که در آن، فقاهت، آمیخته با حکمت بود و حکمت، عجین شده با عرفان. و همان گونه که به نحو مبسوط گذشت، سیرت و سنت او بر محور ولایت فقاهت، عرفان، و حکمت و کلام دور می زد نه ولایت فقاهت صرف.
طوبی له و حسن مآب، سلام الله علیه یوم ولد و یوم مات و یوم یبعث حیا