ولایت فقیه (ولایت فقاهت و عدالت)

نویسنده : آیت الله عبدالله جوادی آملی

امام خمینی (رض) از عرفان تا تولی دین

برخی، بر اساس سخن عبدالمطلب، آن مرد الهی بزرگ که خطاب به ابرهه گفت: انا رب الابل و ان للبیت ربا (447) مشی کردند، ولی امام راحل (رض) گذشته از اینکه به آن فکر و سخن احترام می گذارد، درسی را از مکتب نوه عبدالمطلب، یعنی وجود مبارک رسول اکرم صلی اللَّه علیه و آله آموخت و آن را اسوه خود قرار داد.
سخن عبدالمطلب در آن روزگار حق بود، ولی پس از ظهور پیامبر گرامی اسلام، آیا باز هم باید آن گونه سخن گفت؟ پس از آنکه قرآن کریم نازل گشت و خداوند سبحان، متولیان کعبه را مشخص نمود و صیانت و نگهبانی از آن را به مسلمانان تقوا مدار واگذار نمود و تولیت آن را به دست آنان سپرد: ان اولیاوه الا المتقون (448) آیا در این حال نیز یک متفکر دینی می تواند بگوید: من صاحب شترم و خانه نیز برای خود صاحبی دارد که او خانه را حفظ خواهد کرد؟
این دو بینش، نه تنها در آن زمان وجود داشت، امروز نیز وجود دارد. اگر یک حادثه ای در گذشته برای اسلام رخ می داد، دیگران می گفتند: دین صاحب دارد و همان حرف عبدالمطلب را تکراری می کردند، ولی امام راحل (رض) می فرمود صاحب دین، کلیدداری دین را به دست عالمان راستین سپرده است و ما موظفیم که از دین خدا حفاظت کنیم.
شاخصه امام امت این بود که ایشان این مساله را به درستی دریافت و نه تنها فهمید که آن را یافت و پس از طی سفرهای چهارگانه نظری و بصری، متولی دین شد. اگر کسی این راه را نرفته باشد، فقط درباره دین شناسی اظهار نظر می کند و می گوید دین صاحبی دارد که او باید بیاید و آن را حفظ کند، ولی کسی که سفرهای چهارگانه را با جان و دل و سر، پشت سر گذاشت می فهمد و می بیند و می یابد که متولی دین و حافظ و نگهبان آن در عصر غیبت امام معصوم (عج)، وارثان انبیا و اولیا یعنی عالمان راستین هستند. حضرت امام خمینی (رض)، این راه را طی کرد و خود را متولی دین یافت و این نتیجه پیمون شهودی اسفار اربعه همراه با تفکر عمیق اسلام شناسانه می باشد، زیرا وی جامع اندیشه و شهود بود و مجمع دو منظر برهان و عرفان در مشهد قرآن و عترت (علیهم السلام)

حکومت، خلافت الله یا عفطه عنز

امام خمینی (قدس سره) این مساله را به خوبی فهمید و به آن ایمان آورد که زمامداری و رهبری مردم، سکه ای است که دو رو دارد، یک چهره آن خلافت الله است و چهره دیگرش عفطه عنز (عطسه بز ماده) و عراق خنزیر بید مجزوم (استخوان خوک در دست بیمار جذامی) می باشد. زمامداری مردم و حکومت، بیش از این دو چهره ندارد که یکی، نتیجه قیام برای خدا و حق محوری است و دیگری، نتیجه هوامداری و تلاش برای ارضای نفس مسوله و اماره است.
این بیان نورانی حضرت علی علیه السلام، منزه از مبالغه و مبرای از اغراق است، زیرا سخن کسی است که به منزله نفس نبی اکرم صلی اللَّه علیه و آله است و همچون او، از روی هوی سخن نمی گوید: و ما ینطق عن الهوی (449) وجود مبارک حضرت امیرالمومنین علیه السلام می فرماید: اگر مساله احقاق حق و حضور مردمی نبود و خدای سبحان از عالمان دین پیمان نگرفته بود که نگذارند عده ای پرخوری کنند و عده ای در اثر سو تغذیه رنج ببرند، می دیدید که مهار شتر خلافت را بر کوهانش می انداختم و آخر خلافت را به کاسه اولش آب می دادم و شما می یافتید که دنیایتان نزد من، بی رغبت از عطسه بز ماده است و زهد من نسبت به دنیا بیش تر از زهدم نسبت به عطسه بز می باشد: لولا حضور الحاظر و قیام الحجه بوجود الناصر و ما اخذ الله علی العلما الا یقاروا علی کظه ظالم و لا سغب مظلوم، لا لقیت حبلها علی غاربها و لسقیت آخرها بکاس اولها و لا لقیتم دنیاکم هذه ازهد عندی من عفطه عنز (450)
همچنین در کلمات قصار آن حضرت در کتاب نهج البلاغه آمده است: و الله لدنیا کم هذه اهون فی عینی من عراق خنزیر فی ید مجذوم (451) یعنی قسم به خدا که این دنیای شما بی بهاتر و بی ارزش تر است در نزد من، از استخوان خوکی در دست فرد مبتلا به بیماری جذام می باشد.
بنابراین، اگر کسی با اقبال مردم و مریدبازی و زیادی مستمع و افزایش شاگرد و ماموم جماعت خوشحال شد، او به دام عفطه عنز افتاده و در بند عراق خنزیری در دست مجذوم گرفتار شده است. امام امت (قدس سره) این معنا را به خوبی فهمید و باور کرد و لذا شما از صدر نهضت تا ذیل رحلت، کمترین اثری را در او ندیدید که معاذالله خود را ببازد و بخواهد از این مقام والا سو استفاده کند، در سخنان و حرکات ایشان، هیچ گاه چنین چیزی مشاهده نشد.

امام خمینی (رض) جامع شریعت و طریقت و حقیقت

اگر کسی بخواهد به چنین مقام منیعی راه یابد و اسفار چهارگانه را پشت سر بگذارد، باید بینشی عمیق داشته باشد و شریعت را در خدمت طریقت، و این دو را در خدمت حقیقت بداند و در سیر طولی خود، بین این سه امر جدایی نیندازد و در هیچ مرحله ای، چه در حدوث و چه در بقا آنها را از یکدیگر جدانسازد.
عده ای فکر می کنند که اهل طریقتند و لذا کاری با شریعت و احکام دین و ظواهر شرعی ندارند، امام امت (قدس سره) که هم اهل شریعت بود و هم اهل طریقت، در این زمینه سخن دلپذیری دارد و می فرماید: آنان که فکر می کردند یا فکر می کنند که بدون شریعت می توانند به مقصود برسند، هیچ شاهد و دلیلی ندارند، زیرا ذات اقدس اله که راهنماست، تنها راه کمال و سعادت را عمل به شریعت می داند. اما آنان که می پندارند از طریق عمل به شریعت نمی توان به طریقت رسید، آنان نیز شریعت را درست نشناخته اند و درست و صحیح به آن عمل نکرده اند و کسانی که با سیر و سلوک و شریعت و طریقت هماهنگ شدند، ولی به حقیقت بار نیافتند، برای آن است که به درستی منازل پیشین سائران و سالکان را طی نکرده اند.
امام خمینی (رحمةالله) این سخن را در تعلیقه بر کتاب فصوص الحکم، در ذیل آیه شریفه ولو انهم اقاموا التوریه و الانجیل و ما انزل الیهم من ربهم لاکلوا من فوقهم و من تحت ارجلهم (452) آورده اند (453) ایشان در ذیل این کریمه می فرماید: از این آیه به خوبی بر می آید که نیل به معرفت و باطن، چز از راه ظاهر و حفظ آن میسر نیست و کسی نمی تواند بدون رعایت ظواهر شرعی، ادعای رسیدن به باطن داشته باشد. سیدنا الاستاد امام خمینی (قدس سره) در شرح این آیه، هم صوفیان عوامی را که بدون شریعت، دم از طریقت می زنند محکوم می کند و هم به متحجران و مقدس مآب هایی که می گویند شریعت انسان را به طریقت و حقیقت نمی رساند فرمود که شما درست به شریعت عمل نکرده اید وگرنه می یافتید آنچه را که دیگران یافته اند.
امام راحل (رض) شاخصه ای دارد که نه شریعتیان صرف دارند، نه طریقتیان محض، و نه حقیقتیان خالی از شریعت و طریقت، زیرا اهل شریعت، شریعت منهای سیاست را عرضه می کنند و اهل طریقت، طریقت منهای سیاست را می خواهند و اهل حقیقت، حقیقت منهای سیاست را باور دارند. ایشان علاوه بر آنکه هماهنگی میان شریعت و طریقت و حقیقت را لازم می شمرد، هر یک از آن سه را نیز عین سیاست می دانست، البته میان سیاست در شریعت و سیاست در طریقت و سیاست در حقیقت، تفاوت خاص خود وجود دارد. سیاست در هر یک از این سه مرحله، مناسب با همان مرحله می باشد، زیرا خود سیاست نیز از ره آوردهای وحی تشریعی الهی است و آنچه با وحی تشریعی تنزل کرده است، در قوس صعود، دارای مراحل سه گانه مزبور می باشد.
در سخنرانی هایی که به مناسبت دو عید سعید فطر و قربان - که از برجسته ترین و مهم ترین ایام سال می باشند - اولین سخن ایشان، همان راهنمایی طریقت بود و پس از آن مساله سیاست، نخست به تبیین معنای ضیافت الله یا شرح مناجات شعبانیه می پرداختند و سپس بحث از سیاست را مطرح می کردند و البته تهذیب، مقدم بر سیاست بود و وقتی خواص از مسوولان یا اخص از آنان به حضور ایشان بار می یافتند که فکر می شد آنان اهل حقیقتند، حقیقت را با سیاست هماهنگ می کردند.
به دلیل ویژگی ایشان، به اندازه سعه وجودی خویش، جهانی شد که در همه جا حضور و ظهور پیدا کرد و همه چیز را زیر پوشش و اشراب و اشراف خود قرار داد و گاهی غرب متجاوز را به استیضاح می کشاند و زمانی شرق ملحد را به توحید ناب فرا می خواند. آنکه نامش کاخ کرملین را به رعب می اندازد، امام خمینی (رضوان الله تعالی علیه) است، آنکه قهر ولایی اش کاخ سفید را رو سیاه می سازد، امام خمینی (رض) است که آنکه به طور مکرر از مناجات شعبانیه و کمال انقطاع دم می زند، امام راحل (رض) است، و آنکه در اوج عروج مناجات، از محرومین غافل نیست، امام است. او همچون دیگر حکیمان و فقیهان و عارفان، جهانی بنشسته در گوشه ای نشد، او جهانی شد که می گوید اگر از فرودگاهی به فرودگاه دیگر روانه ام کنید و در روی زمین جایی برای استقرار نداشته باشم، دست از هدف خود نمی کشم (454) زیرا هدف ایشان همان مقصد سالار شهیدان حضرت حسین بن علی بن ابی طالب علیهماالسلام می باشد و لذا همان منطق سیدالشهدا علیه السلام را که فرمود: لو لم یکن ملجاً و لا ماوی لما بایعت یزید بن معاویه (455) بازگو می کند.
امام راحل (رض) همانند جدش موسی بن جعفر علیه السلام عمل نمود، آن هنگام که عازم زندان بغداد بود و مناجات عارفانه آمیخته با سیاست را بر زبان جاری می ساخت که: و قد علمت ان افضل زاد الراحل الیک عزم اراده یختارک بها یعنی خدایا! در سیر به سوی تو، ره توشه لازم است و من به طور یقین می دانم که ره توشه مسافر الی الله فقط اعتماد به توست. آنگاه می فرماید: و قد ناجاک بعزم الاراده قلبی (456) پس خدایا! من نیز با همه هستی ام تو را می خواهم و قلبم، با عزمی پولادین و خلل ناپذیر با تو مناجات می کند.
این مناجات عارفانه امام کاظم علیه السلام پیش از ورود به زندان بغداد، عرفان آمیخته با سیاست است و با مناجات یک عارف در شب قدر و یا دعای یک زاهد در سایه مسجد تفاوت دارد و امام راحل (رض) نیز همین گونه بود و از امام و مقتدای خود حضرت موسی بن جعفر علیه السلام پیروی می کرد و از اینرو می توان گفت که ایشان، به امام معصوم علیه السلام نزدیک تر بودند تا دیگران، و میراثی از آنان بهره برده اند که دیگران بی بهره اند. تذکر این نکته لازم است که آنچه گفته شد، به معنای کم ارج بودن مقام سلف صالح نیست، زیرا حضرت امام (قدس سره) نیز از برکات علمی و عملی عالمان وارسته گذشته بهره مند گردید و به این مقام منیع رسید، ولی حضرتش، کاری کرد که دیگران فقط از آن سخن گفته بودند و این توفیق تنها نصیب ایشان گشت، البته شرائط محیط، رشد فرهنگی جامعه، تحول اوضاع بین الملل و مهم تر از همه، قضای الهی بر پایان دادن به دوران ستم در ایران، با گذشته تفاوت یافته بود.