ولایت فقیه (ولایت فقاهت و عدالت)

نویسنده : آیت الله عبدالله جوادی آملی

سیر نظری و سیر بصری امام (رض)

اسفار چهارگانه یاد شده را برخی با نظر و فکر طی می کنند و برخی با بصر و دل. صاحب نظران، با فهمیدن به آن سیر می روند و صاحب بصران، با دیدن آن را می نوردند، عده ای با عقل این راه را می پیمایند و گروهی با قلب. و چون قلب و بصر انسان برای دریافت معارف و حقایق الهی قوی تر است، آنچه را که عارف به ثمر می رساند، بیش از آن چیزی است که حکیم به بازار اندیشه عرضه می کند.
امام خمینی رض هم در بخش صاحب نظران حضور دارد و هم در صحنه صاحب دلان. او در میان صاحب نظران، یک اندیشمند فائق است و در میدان صاحب دلان، یک صاحب بصر صائب. گواه این سخن آن است که ایشان، هم در براهین فکری، نقدی قابل توجه بر بزرگان دارد
و هم در مسائل عرفانی، بر ره آورد صاحب بصران، نقدی عمیق و عارفانه دارد؛ مثلا بر تحلیل و توجیه اسفار اربعه، آن گونه که عارف نامدار، میرزا محمدرضا قمشه ای (قدس سره) بیان می کند، نقد داشته و آن را ناتمام می داند و اسفار مزبور را به سبک خاص خود تبیین کرده است و سر مطلب این است که هر چه بصر قوی تر باشد، ره آورد آن نیز بیشتر و بهتر خواهد بود.

امام خمینی (رض)، مهندس معمار اسلام

برخی، راه اسلام را مهندس گونه می روند و عده ای، مهندسی شان با معماری آمیخته است. تفاوت مهندس محض با مهندس معمار این است که یک مهندس، بر روی صفحه کاغذ نقشه می کشد و تنها با قلم و کاغذ و ترسیم خطوط ریاضی سر و کار دارد و اگر چه می فهمد که چه می کند و چه نقشه ای می کشد، ولی کار او منحصر به طرح نقشه در چهره کاغذ است، ولی مهندس معمار، علاوه بر آنکه با قلم خود نقشه می کشد، آنچه را که ترسیم نموده، در صحنه ساختمان نیز پیاده می کند و روشن است که چنین مهندسی، به مراتب قوی تر، و دقیق تر از کسی است که تنها بر روی کاغذ قلم می زند، زیرا که علم یکی در حد تئوری است، اما آن دیگری، با اجرای آن طرح و نقشه کمال و نقصان آن را در خارج می یابد و به زوایای نقشه خود آگاهی بیشتری خواهد داشت.
حضرت امام خمینی (قدس سره) نه تنها مهندس اسلام بود، معمار اسلام نیز بود، ایشان نه تنها فهمید که دین درباره مسائل متنوع فردی و اجتماعی و نیز درباره شوون گوناگون مطالب اجتماعی چه می گوید و آنها را به صفحه کتاب آورد، علاوع بر آن کوشید تا دین را از صفحه کتاب بیرون آورد و در صحنه جامعه پیاده کند. او معماری بود که بر اسلوب هندسه اسلام شناسی، ساختمان عظیمی را پی افکنی کرد و بالا آورد و آن را چون بنیان مرصوص ساخت.

امام خمینی (رض) از عرفان تا تولی دین

برخی، بر اساس سخن عبدالمطلب، آن مرد الهی بزرگ که خطاب به ابرهه گفت: انا رب الابل و ان للبیت ربا (447) مشی کردند، ولی امام راحل (رض) گذشته از اینکه به آن فکر و سخن احترام می گذارد، درسی را از مکتب نوه عبدالمطلب، یعنی وجود مبارک رسول اکرم صلی اللَّه علیه و آله آموخت و آن را اسوه خود قرار داد.
سخن عبدالمطلب در آن روزگار حق بود، ولی پس از ظهور پیامبر گرامی اسلام، آیا باز هم باید آن گونه سخن گفت؟ پس از آنکه قرآن کریم نازل گشت و خداوند سبحان، متولیان کعبه را مشخص نمود و صیانت و نگهبانی از آن را به مسلمانان تقوا مدار واگذار نمود و تولیت آن را به دست آنان سپرد: ان اولیاوه الا المتقون (448) آیا در این حال نیز یک متفکر دینی می تواند بگوید: من صاحب شترم و خانه نیز برای خود صاحبی دارد که او خانه را حفظ خواهد کرد؟
این دو بینش، نه تنها در آن زمان وجود داشت، امروز نیز وجود دارد. اگر یک حادثه ای در گذشته برای اسلام رخ می داد، دیگران می گفتند: دین صاحب دارد و همان حرف عبدالمطلب را تکراری می کردند، ولی امام راحل (رض) می فرمود صاحب دین، کلیدداری دین را به دست عالمان راستین سپرده است و ما موظفیم که از دین خدا حفاظت کنیم.
شاخصه امام امت این بود که ایشان این مساله را به درستی دریافت و نه تنها فهمید که آن را یافت و پس از طی سفرهای چهارگانه نظری و بصری، متولی دین شد. اگر کسی این راه را نرفته باشد، فقط درباره دین شناسی اظهار نظر می کند و می گوید دین صاحبی دارد که او باید بیاید و آن را حفظ کند، ولی کسی که سفرهای چهارگانه را با جان و دل و سر، پشت سر گذاشت می فهمد و می بیند و می یابد که متولی دین و حافظ و نگهبان آن در عصر غیبت امام معصوم (عج)، وارثان انبیا و اولیا یعنی عالمان راستین هستند. حضرت امام خمینی (رض)، این راه را طی کرد و خود را متولی دین یافت و این نتیجه پیمون شهودی اسفار اربعه همراه با تفکر عمیق اسلام شناسانه می باشد، زیرا وی جامع اندیشه و شهود بود و مجمع دو منظر برهان و عرفان در مشهد قرآن و عترت (علیهم السلام)