ولایت فقیه (ولایت فقاهت و عدالت)

نویسنده : آیت الله عبدالله جوادی آملی

حکومت وظیفه است نه امتیاز

پیامبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله اگر حکم یا فتوایی را به عنوان رسول امین وحی الهی، از خدا تلقی کرد و به مردم ابلاغ نمود، عمل به این فتوا، بر همگان و حتی بر خود او واجب است. مثلا ذات اقدس اله فرمود: یستفتونک قل الله یفتیکم فی الکلاله... ای پیامبر! از تو درباره کلاله (برادر و خواهر پدری یا برادر و خواهر پدری و مادری) سوال می کنند، فتوای خدا این است و این فتوا را برای مردم نقل کن. وقتی پیامبر صلی اللَّه علیه و آله این فتوای خدا را برای مردم نقل کرد، عمل کردن به آن بر همه مردم و بر خود آن حضرت نیز لازم است. در احکام قضایی نیز اگر پیامبر صلی اللَّه علیه و آله، میان دو متخاصم حکمی می کردند و به عنوان مثال می فرمودند: این فرش مال فلانی است، در این صورت، چون این قضا بر اساس احکام الهی است: انما اقضی بینکم بالبینات و الایمان (433) پس از صدور این حکم قضایی نقض آن حرام است و عمل به آن واجب می باشد، حتی برای خود پیامبر. در احکام ولایی مانند حکم به ارتباط با یک قوم یا حکم به قطع ارتباط با قوم دیگر یا مصادره اموال یا خروج یهودی ها از مدینه یا...، خود پیامبر نیز موظف است که تابع و رعایت کننده دستور صادر شده خویش باشد.
پس پیامبر صلی اللَّه علیه و آله، همین معنا برای امام معصوم علیه السلام نیز هست و پس از امام معصوم، اگر نائب خاص مثل مالک اشتر و مسلم بن عقیل داشته باشد، برای او نیز ثابت است و اگر نائب عام داشته باشد، باز همین وضعیت است. در نظام های غیر اسلامی و شرقی و غربی، ممکن است امتیازاتی برای حاکم قائل باشند و او را فوق قانون بدانند و یا در عمل، قانون برای او اجرا نشود، ولی در حکومت اسلامی چنین نیست ولی فقیه جامع الشرایط در سمت های افتاء و قضا و ولا خود، هیچ امتیازی بر دیگران ندارد، یعنی اگر در باب افتا هر فتوایی از او صادر شد، آن فتوا هم بر او و هم بر مقلدانش بدون کمترین تفاوتی حجت خداست، در باب قضا نیز هر حکم قضایی که از او صادر شده باشد، واجب القبول است، هم بر او و هم بر طرفین دعوا و هم بر دیگران، و در حیطه ولایت نیز هر حکم ولایی و حکومتی که انشا کند، لازم الاتباع است، چه بر خودش و چه بر دیگرانی که از این حکم آگاه شده اند. نقض حکم اسلامی، چه حکم قضایی و چه حکم حکومتی، حرام است، هم بر فقیه حاکم و هم بر دیگران، و لذا در اصل یکصد و هفتم قانون اساسی چنین آمده است: رهبر در برابر قوانین، با سایر افراد کشور مساوی است
بنابراین، در نظام اسلامی، هیچ امتیاز حقوقی میان شخص حقیقی رهبر و مردم نیست و اگر فرضاً فقیهی خود را از قانون خدا مستثنا بپندارد، این گمان همان و سقوط او از رهبری و انعزالش همان. حکومت برای فقیه عادل، جز وظیفه و مسوولیت، چیز دیگری نیست او موظف است که پاسدار وحی باشد، بر او واجب است که حافظ حدود الهی: الحافظون لحدود الله (434) و مرزدار دین باشد و این مسوولیت، حق و امتیازی برای فقیه نیست، بلکه حقی بر فقیه و وظیفه ای بر عهده اوست و اگر ولایتش را بر اساس حق و دستور خداوند اعمال نکند، پیش خداوند مسوول است، زیرا امام معصوم علیه السلام که فقیه را در زمان غیبت خود نصب فرموده، او را برای پاسداری از فقه و دین، به عنوان مسوول امین قرار داده و فرموده است: لان المومین الفقها حصون الاسلام (435) یعنی فقیهان نامور دین آشنای امامیه، قلعه های محکم دینند و نباید بگذارند چیزی از احکام دین، از میان برود یا چیزی بر دین اضافه گردد. فقه و عدل فقیهان، قلعه محکم برای حفظ دین در عصر غیبت امام معصوم علیه السلام می باشد و تنها خصوصیت و ویژگی فقیه جامع شرایط رهبری، وظایف پر مشقت رهبری و ولایت است. صاحب جواهر، برای اثبات تساوی ولی فقیه با دیگران در رعایت احکام حکومتی، به اطلاق مقبوله عمر بن حنظله تمسک ورزیده و می گوید: سخن امام صادق علیه السلام که می فرماید رد حکم حاکم شرع به منزله رد حکم ما اهل بیت است و کسی که با حکم ما مخالفت کند، با حکم خدا مخالفت کرده است: فاذا حکم بحکم و لم یقبله منه فانما بحکم الله استخف و علینا رد، و الراد علینا کافر راد علی الله (436) دلالت دارد بر حرمت نقض حکم حاکم از سوی هر کس، حتی خود حاکم، یعنی اطلاق حرام بودن نقض و رد و تعطیل حکم حاکم شرع، شامل خود حاکم نیز می شود. (437)

حاکم، قانون خداست نه شخص فقیه

در فصل دوم کتاب گفته شد (438) که حاکم اسلامی، خدا و قانون اوست و شخص پیامبر صلی اللَّه علیه و آله نیز به دستور خداوند، مامور اجرای قانون الهی می باشد، چنانکه خدای سبحان در خطاب به او می فرماید: لتحکم بین الناس بما اریک الله (439) تو مبعوث شده ای تا در بین مردم حکومت کنی، ولی نه به میل خود، بلکه به آنچه خداوند از طریق وحی به تو نشان داده است. در فصل سوم و در بحث از ولایت نیز روشن گردید (440) که ولایت پیامبر صلی اللَّه علیه و آله و اولی الامر به ولایت بالذات و اصیل خداوند بر می گردد. این خصیصه مهم، تنها در حکومت اسلامی یافت می شود نه در حکومت های دیگر، در نظام اسلامی، حاکمیت از آن دین و مکتب است و نه از آن اشخاص، حتی اگر آن شخص، خود پیامبر یا امام معصوم باشد.
مردم، یک ولی بیشتر ندارند که همان خدا و دین اوست و هیچ کس نمی تواند چیزی را از دین بکاهد یا بر آن بیفزاید و اگر فقیه عادل و آگاه به زمان، توانا بر اداره کشور حکومت کند، شخص فقیه حکومت نمی کند، بلکه شخصیت فقیه که همان فقاهت و عدالت و مدیر و مدبر بودن و شرایط برجسته رهبری است، حکومت می کند.
شخص فقیه، تابع شخصیت دینی خویش می باشد و چنین انسانی، امین مکتب و متولی اجرای دین است و خود او، نه تنها همراه مردم است، بلکه پیشاپیش آنان، موظف به اجرای فرامین فردی و اجتماعی دین می باشد. فقیه لایسئل عما یفعل نیست که هر کاری بخواهد بکند و مورد سوال قرار نگیرد، او نیز یکی از مکلفین است، زیرا شخص فقیه جدای از شخصیتش، هیچ سمتی ندارد و مثل دیگر افراد جامعه است.
بر همین اساس، سیدنا الاستاد امام خمینی قدس سره الشریف در جلد دوم از کتاب بیع، ضمن بحث از مساله ولایت فقیه می فرمایند:
آنچه که در اسلام حکومت می کند، فقاهت و عدالت است و به تعبیر دیگر، حاکم و ولی مردم در اسلام، قانون الهی است نه شخص خاص، زیرا شخص فقیه، یک تافته جدا بافته از مردم نیست، بلکه او همانند یکی از آحاد مردم، موظف به رعایت احکام و قوانین الهی است. (441) حضرت امیرالمومین علیه السلام می فرماید: ایها الناس انی و الله ما احثکم علی طاعه الا واسبقکم الیها و لا انها کم عن معصیه الا واتناهی قبلکم عنها (442) ای مردم! قسم به خدا که من شما را به طاعتی سوق ندادم، مگر آنکه خود بر شما به سوی آن پیشی گرفتم و از هیچ معصیتی نهی نکردم، مگر آنکه پیش از شما از آن دوری جستم.
به دلیل همین خصوصیت است که وجود مبارک رسول اکرم صلی اللَّه علیه و آله درباره علی علیه السلام فرمود: علی مع الحق و الحق مع علی (443) یعنی علی با حق است و حق با اوست، هر چه را که او فرمان دهد، حکم خداست و خود او بر مدار آن حکم خدا دور می زند. پیام شعیب علیه السلام در قرآن کریم نیز این بود و ما ارید ان اخالفکم الی ما انهیکم عنه (444) قصد من این نیست که چیزی را بگویم و خود خلاف آن را انجام دهم.
اینکه امام خمینی قدس سره در سخن مشهور خود فرمودند: پشتیبان ولایت فقیه باشد تا به این مملکت آسیبی نرسد، برای آن است که اگر انسان بخواهد شجره طوبی بشود، نیازمند قانون الهی و دین خداست و دین خدا زمانی انسان را رشد می دهد، که در جامعه تحقق یابد و برای تحقق آن در عصر غیبت امام معصوم، باید یک فقیه اسلام شناس اسلام باور، زمام امور مسلمین را در دست بگیرد تا هر آنچه می گوید و هر حکمی که صادر می کند، نخست خودش به آن عمل کند و سپس دیگران. این معنای ولایت فقیه است و بازگشت آن چنانکه مکرراً گفته شد به ولایت فقاهت و عدالت می باشد و در نهایت، به ولایت دین و خدا بر می گردد.

فصل ششم : امام خمینی رضوان الله تعالی، ولایت فقیه، عزت مردم