ولایت فقیه (ولایت فقاهت و عدالت)

نویسنده : آیت الله عبدالله جوادی آملی

حکومت ولایتی، حکومت وکالتی

با روشن شدن مطالب یاد شده، اگر سرپرست جامعه، سمت خود را از مردم دریافت کند تا کارهای آنان را بر اساس مصلحت و رای خودشان انجام دهد، وکیل آنان خواهد بود و چنین حکومتی، حکومت وکالتی است، ولی اگر حاکم اسلامی، سمت خود را از خداوند و اولیا او یعنی پیامبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله و امامان معصوم علیهم السلام دریافت نموده باشد، منصوب از سوی آن بزرگان، و سرپرست و ولی جامعه خواهد بود و چنین حکومتی، حکومت ولایتی است. در حکومتی که بر اساس ولایت است، فقیه جامع الشرایط، نائب امام عصر علیه السلام و عهده دار همه شوون اجتماعی آن حضرت می باشد و تا آن زمان که واجد و جامع شرایط لازم رهبری باشد، دارای ولایت است و هرگاه همه آن شرایط یا یکی از آنها را نداشته باشد، صلاحیت رهبری ندارد و ولایت او ساقط گشته است و او از سرپرستی امت اسلامی منعزل است و نیازی به عزل ندارد.
اما اگر حاکمی بر اساس وکالت از مردم، اداره جامعه را در دست گیرد، وکیل مردم است و همان گونه که مردم وکالت را به او داده اند و او را به این مقام نصب کرده اند، عزل او از این مقام نیز به دست خود آنان است و چون عزل وکیل، طبعاً جایز است مردم می توانند هرگاه که بخواهند، او را عزل کنند، اگر چه هنوز شرایط لازم را دارا باشد و هیچ تخلفی از او سر نزده باشد. از سوی دیگر، اختیارات چنین حاکمی، اولا مربوط به انجام کارهایی است که مردم در جامعه اسلامی اختیار آنها را دارند و در کارهایی که در اختیار مردم نیست و در اختیار امام معصوم است، حق تصرف و دخالت ندارد. (382) و ثانیا در غیر این مورد نیز اختیارات او به اندازه ای است که مردم بپسندند و صلاح بدانند و لذا دایره حکومت و اختیارات او، از جهتی مقید به زمان است و از جهت دیگر، محدود به مواردی است که مردم مشخص کنند.
جز نظام جمهوری اسلامی ایران که مبتنی بر ولایت و رهبری الهی است، همه حکومت های دموکراتیک و شبه دموکراتیک جهان، حکومتی بر مدار وکالت دارند. در آن جوامع، به دلیل بد فهمیدن دین خداوند از سویی، و به دلیل غروری که از پیشرفت های علم تجربی حاصل گشته و علم پرستی و اومانیسم و انسان مداری رواج یافته از سوی دوم، و نیز شهوت گرایی و لذت طلبی بی حد و حصر آنان از سوی سوم، اساساً احساس نیازمندی به وحی الهی و هدایت انسان های معصوم منصوب از سوی خداوند وجود ندارد و آنان، عقل خود را در ساختن جامعه ای مطلوب و رساندن انسان به سعادت نهائی کافی می دانند و به همین دلیل، قوانین کشور را خود وضع می کنند و هر آنچه اکثر مردم بخواهند متن قانون خواهد شد، اگر چه آن قانون، موافق با وحی الهی نباشد. محور حکومت وکالتی، همانا حکومت مردم بر مردم است یعنی حکومت آرا جامعه (نمایندگان جامعه) بر خود جامعه و بازگشت چنین حکومتی به حکومت هوا بر هوا خواهد بود، زیرا هر چه مخالفت وحی است، هوای نفس است و مشمول کریمه افرایت من اتخذ الهه هواه (383) می باشد.
این نکته که در گذشته به آن اشاره شد و در فصل پنجم نیز به تفصیل از آن سخن خواهیم گفت (384) نباید مورد غفلت قرار گیرد که در حکومت مبتنی بر ولایت فقیه، همانند حکومت مبتنی بر ولایت پیامبر صلی اللَّه علیه و آله و امام معصوم علیه السلام مردم، ولایت خدا و دین او را می پذیرند نه ولایت شخص دیگر را، و تا زمانی ولایت بالعرض و نیابتی فقیه را اطاعت می کنند، که در مسیر دستورها و احکام هدایت بخش خداوند و اجرای آنها باشد و هر زمان که چنین نباشد، نه ولایتی برای آن فقیه خواهد بود و نه ضرورتی در پذیرش آن فقیه بر مردم، و از این جهت ولایت فقیه و حکومت دینی، هیچ منافاتی با آزادی انسان ها ندارد و هیچ گاه سبب تحقیر و به اسارت در آمدن آنان نمی گردد.

دلایل ولایتی بودن حاکمیت فقیه

1 - تداوم امامت

مقتضای دلیل اول بر ضرورت ولایت فقیه (برهان عقلی محض) آن است که ولایت فقیه، به عنوان تداوم امامت امامان معصوم می باشد و چون امامان معصوم علیه السلام ولی منصوب از سوی خداوند هستند، فقیه جامع الشرایط نیز از سوی خداوند و امامان معصوم، منصوب به ولایت بر جامعه اسلامی است، توضیح مطلب اینکه:
عقل می گوید سعادت انسان، به قانون الهی بستگی دارد و بشر به تنهایی، نمی تواند قانونی بی نقص و کامل برای سعادت دنیا و آخرت خود تدوین نماید و قانون الهی، توسط انسان کاملی به نام پیامبر، برای جامعه بشری به ارمغان آورده می شود و چون قانون بدون اجرا، تاثیر گذار نیست و اجرای بدون خطا و لغزش، نیازمند عصمت است، خداوند، پیامبران و سپس امامان معصوم را برای ولایت بر جامعه اسلامی و اجرای دین، منصوب کرده است و چون از حکمت خداوند و از لطف او به دور است که در زمان غیبت امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مسلمانان را بی رهبر رها سازد و دین و شریعت خاتم خویش را بی ولایت واگذارد، فقیهان جامع الشرایط را که نزدیک ترین انسانها به امامان معصوم از حیث سه شرط علم و عدالت و تدبیر و لوازم آن می باشند، به عنوان نیابت از امام زمان عج به ولایت جامعه اسلامی در عصر غیبت منصوب ساخته است و مردم مسلمان و خردمند که ضرورت امور یاد شده را به خوبی می فهمند و در پی سرکشی و هواپرستی و رهایی بی حد و حصر نیستند، ولایت چنین انسان شایسته ای را می پذیرند تا از این طریق، دین خداوند در جامعه متحقق گردد.
حاکمیت فقیه جامع الشرایط، همانند حاکمیت پیامبر صلی اللَّه علیه و آله و امامان معصوم علیه السلام است، یعنی همان گونه که مردم، پیامبر و امامان را در اداره جامعه اسلامی وکیل خود نکردند، بلکه با آنان بیعت نموده، ولایت آن بزرگان را پذیرفتند، در عصر غیبت نیز مردم با جانشینان شایسته و به حق امام عصر (عج) که از سوی امامان معصوم به عنوان حاکم اعلام شده اند، دست ولاء و پیروزی و بیعت می دهند.
اگر کسی دین اسلام را می پذیرد و آن را برای خود انتخاب می کند و اگر کسی به دین الهی رای آری می دهد، آیا معنایش این است که با دین یا با صاحب آن قرار داد دو جانبه وکالتی می بندد؟ آیا در این صورت، پیامبر، وکیل مردم است؟ روشن است که چنین نیست و آنچه در اینجا مطرح می باشد، همانا پذیرش حق است، یعنی انسانی که خواهان حق و در پی آن است، وقتی حق را شناخت، آن را می پذیرد و معنای پذیرش او آن است که من، هوای نفس خود را در برابر حق قرار نمی دهم و آنچه را که حق تشخیص دهم، از دل و جان می پذیرم و در مقابل نص، اجتهاد نمی کنم.
در جریان غدیر خم، ذات اقدس اله به پیغمبر صلی اللَّه علیه و آله دستور ابلاغ داد: یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک (385) و رسول اکرم صلی اللَّه علیه و آله پیام الهی را به مردم رساند و فرمود: من کنت مولاه فهذا علی مولاه (386) و مردم نیز ولای او را پذیرفتند و گفتند: بخ بخ لک یا بن ابی طالب (387) و با او بیعت کردند. آیا معنای بیعت مردم با امیرالمومنین علیه السلام این است که ایشان را وکیل خود کردند یا اینکه او را به عنوان ولی قبول کردند؟ اگر علی بن ابی طالب علیه السلام وکیل مردم باشد، معنایش این است که تا مردم به او رای ندهند و امامت او را امضا نکنند، او حقی ندارد، آیا چنین سخنی درست است؟
بنابراین، نظام اسلامی، همچون نظام های غربی و شرقی نیست که اکثر مردم به دلخواه خود هرکس را با هر شرایطی، وکیل خود برای رهبری سازند، بلکه از طریق متخصصان خبره، از میان فقیهان جامع الشرایط، بهترین و تواناترین فقیه را شناسایی کرده، ولایت الهی او را می پذیرند. کسی که مکتب شناس و مکتب باور و مجری این مکتب است، پذیرش ولایت او در حقیقت، پذیرش مسوولیت اوست، نه اینکه به او وکالت دهند.
البته پذیرش ولایت فقیه، تفاوت هایی با پذیرش ولایت پیامبر صلی اللَّه علیه و آله و امام معصوم علیه السلام دارد که یکی از آن تفاوت ها این است که بیعت با پیامبر و امام معصوم، هیچ گاه قابل زوال نیست، زیرا آنان از مقام عصمت در علم و عمل برخوردارند، ولی بیعت با فقیه حاکم، اولا تا وقتی است که امام معصوم علیه السلام ظهور نکرده باشد و ثانیا در عصر غیبت نیز تا زمانی است که در شرایط رهبری آن فقیه، خللی پدید نیامده باشد.
البته فرق های فراوانی میان امام معصوم و فقیه وجود دارد که گذشته از وضوح آنها، برخی از آن فرق ها، در اثنای مطالب معلوم می گردد و اشتراک امام معصوم با فقیه جامع شرایط، در وجه خاصی است که اشاره شد، یعنی اجرای احکام و اداره جامعه اسلامی.