ولایت فقیه (ولایت فقاهت و عدالت)

نویسنده : آیت الله عبدالله جوادی آملی

فصل چهارم : ولایت فقیه یا وکالت فقیه؟

مقدمه

در فصل سوم کتاب، با استفاده از دلایل سه گانه، به تفصیل از ضرورت ولایت فقیه در عصر غیبت سخن گفته شد و روشن گردید که فقیه جامع الشرایط در هنگام نبودن امام معصوم علیه السلام جانشین اوست و شوون اجتماعی او یعنی حفاظت از دین (تبیین، تعلیل، دفاع) و افتاء و قضا و ولا را در جامعه اسلامی به نیابت عام از ایشان بر عهده دارد
از آنجا که برخی در ولایت داشتن فقیه جامع الشرایط تشکیک کرده اند و قائل به وکالت فقیه شده اند، لازم بود که فصلی را در این باره منعقد سازیم و اکنون در آغاز این فصل، به طور دقیق، معنای ولایت و وکالت و تفاوت های این دو بیان می گردد.

تفاوت ولایت با وکالت

معنای ولایت و وکالت و نیز تفاوت آن دو را در چند بند ذیل می توان دریافت:
1 - هر کاری را که یک فاعل، به صورت مستقیم و مباشرتاً انجام می دهد، یا درباره شخص خودش می باشد و یا درباره دیگری در فرض اول، هیچ گونه اعتبار و جعل و قرار دادی از ناحیه غیر، وجود ندارد، زیرا در این صورت، تنها رابطه فعل با فاعلش، همان پیوند تکوینی و واقعی است و اگر فعل مزبور از سنخ کارهای تشریعی و قانونی است، فاعل، آن کار را به نحو اصالت (نه ولایت و نه وکالت) انجام می دهد. غرض آنکه، فاعل مختار، برای تامین نیازهای خود، کارهایی را بدون دخالت دیگران به نحو اصالت انجام می دهد. در فرض دوم که، فاعل، کاری را مربوط به دیگری و برای تامین مصالح او انجام می دهد، این کار، یا بر مبنای وکالت از دیگری است و یا بر اساس ولایت بر دیگری.
2 - اگر فاعل، کاری را بر اساس وکالت از دیگری انجام دهد، اصالت رای و تصمیم گیری از آن همان دیگری است و حدود کار فاعل بستگی دارد به تشخیص موکل (وکیل کننده) و به محدوده وکالتی که موکل به او داده است، ولی اگر فاعلی، بر اساس ولایت بر دیگری، کاری را برای تامین مصالح او انجام دهد، اصالت رای و تصمیم گیری و تشخیص، از آن خود فاعل (ولی) است و او بر اساس محدوده ولایتی که از ناحیه خداوند به او داده شده است عمل می کند.
3 - از آنجا که معیار تصمیم گیری در ولایت، تشخیص ولی و سرپرست است، اما در وکالت، تشخیص موکل (وکیل کننده) معتبر است، پس جمع ولایت و وکالت در مورد واحد، ممکن نیست، یعنی ممکن نیست که یک شخص در یک کار خاص، هم ولی بر دیگری باشد و هم وکیل از سوی او
4 - در مباحث گذشته گفته شد (381) که اصل اولی درباره رابطه انسان ها با یکدیگر، عدم ولایت است، یعنی هیچ انسانی بر انسان دیگر ولایت ندارد. مگر آنکه از سوی خدای سبحان تعیین شده باشد، و از اینرو، ولایت داشتن هر انسان معصوم و یا غیر معصوم بر انسان های دیگر، نیازمند تعیین و جعل بی واسطه و یا با واسطه ولایت از سوی خداوند است. امامان معصوم علیهم السلام که از سوی خداوند به عنوان اولیا جامعه بشری منصوب شده اند، می توانند افراد واجد شرایط را از سوی خود ولی و رهبر جامعه قرار دهند که در این صورت منصوبین از سوی امامان معصوم، ولایت بر جامعه اسلامی را از خداوند گرفته اند، اما با واسطه امامان و لذا این منصوبین، نسبت به معصومین علیهم السلام وکیلند. گرچه نسبت به جامعه انسانی، ولی (والی) می باشند.
5 - هر انسانی می تواند در اداره امور خود، برخی از کارهای وکالت پذیر را به دیگری بسپارد و در این صورت، آن شخص وکیل، نازل منزله موکل خویش است و به جای او می نشیند و در دایره وکالتی که از او گرفته، به انجام کارهای او می پردازد. بدیهی است که وکالت، تنها در مواردی صورت می پذیرد که آن موارد، به طور کامل در اختیار وکیل کننده باشد و لذا هیچ کس نمی تواند امر مشترک میان خود و دیگران را بدون اجازه از آنان، به صورت وکالت تام و مستقل به شخص سومی تفویض نماید.
6 - نصب و تعیین ولایت، نمی تواند همانند وکالت، از سوی خود انسان ها باشد، یعنی یک انسان عاقل و بالغ و... نمی تواند اختیار و اراده خود را به دیگری واگذار کند و بگوید من حق حاکمیت بر خود را به تو واگذار می کنم و تو را قیم تام الاختیار خود قرار می دهم و خود را مسلوب الاختیار تام می گردانم. بنابراین، آنچه که یک شخص برای خود معین می کند، تنها در محور وکالت و توکیل است نه در محور ولایت و تولیت.
تذکر: چون ولایت فقیه به معنای ولایت فقاهت یعنی ولایت مکتب تام و کامل و جامع اسلامی و الهی است، بازگشت چنین ولایت و قیومیتی، به ولایت خداوند و قیوم بودن اوست و مسلوب الاختیار بودن بنده در برابر خداوند، مقام تسلیم اوست که نهایت کمال انسان محسوب می شود.
7 - یکی دیگر از تفاوت های وکالت با ولایت آن است که عقد و قرار داد وکالت، تابع موکل است و با مرگ او برطرف می شود و وکیل نیز معزول می گردد. زیرا در این حال، دیگر کسی وجود ندارد که شخص وکیل، جانشین او در عمل باشد اما در ولایت چنین نیست و با مرگ ولایتگذار و ناصب (نصب کننده)، ولایت ولی، نسبت به مولی علیه، از میان نمی رود و تا ولایتگذار دیگر آن را باطل نکند، برقرار خواهد بود و از اینجا دانسته می شود که اگر فقیه جامع الشرایط، از سوی پیامب رصلی اللَّه علیه و آله یا یکی از امامان معصوم علیه السلام به عنوان ولی جامعه اسلامی منصوب گردید، این سمت، تا آن زمان که ولایت او توسط یکی از ائمه بعدی مورد نقض و نفی قرار نگرفته باشد، ثابت خواهد ماند و این، بر خلافت آن مواردی است که امام معصوم، کسی را به عنوان وکیل خود در امری قرار می دهد، زیرا پس از شهادت یا رحلت آن امام معصوم علیه السلام آن شخص وکیل، وکالت نخواهد داشت.
8 - شخص وکیل، پیش از وکیل شدن از سوی دیگران، حقی بر آنان ندارد که به موجب آن حق، وظیفه ای برای آنان در وکالت دادن به آن شخص ایجاد شود و لذا آنان مختارند که او را وکیل خود کنند یا نکنند، اما در ولایت، شخص ولی، پیش از آنکه مردم ولایت او را بپذیرند، از سوی خداوند دارای حق ولایت است که چنین حق مجعول از ناحیه خداوند، وظیفه پذیرش ولایت را بر دیگران ایجاب می کند.