ولایت فقیه (ولایت فقاهت و عدالت)

نویسنده : آیت الله عبدالله جوادی آملی

ولایت بالذات و بالعرض

مقتضای برهان عقلی در نیازمندی انسان به قانون الهی که قرآن کریم نیز آن را تاکید می کند، آن است که کمال انسان، در اطاعت از کسی است که او را آفریده و بر حقیقت او و جهان (دنیا و آخرت) و ارتباط متقابل این دو مرحله، آگاه است و او کسی نیست جز ذات اقدس اله و از اینرو، عبودیت و ولایت، منحصر به الله است، یعنی انسان به حکم عقل و فطرتش موظف است که فقط عبد خداوند باشد و تنها ولایت خداوند را بپذیرد.
قرآن کریم، در عین حال که عزت، قوت، رزق، شفاعت، و ولایت را به خدا و غیر خدا اسناد می دهد، در نهایت و در جمعبندی، همه آن اوصاف کمالی را منحصر در ذات اقدس خداوند می داند.
به عنوان نمونه، درباره عزت می فرماید: ولله العزه و لرسوله و للمومنین (249) یعنی عزت مال خدا و رسول خدا و مومنین است، ولی در جای دیگر می فرماید: العزه لله جمیعا (250) یعنی تمام عزت ها از آن خداست.
درباه قوت نیز فرمود: یا یحی خذ الکتاب بقوه (251) و به بنی اسرائیل فرمود: خذوا ما اتیناکم بقوه (252) و در دستور به مجاهدان اسلام: واعداولهم ما استطعتم من قوه (253) اما پس از این اوامر که نشانگر امکان قوت برای انسانهاست، می فرماید: ان القوه لله جمیعا (254) همه قوت از آن خداست. قرآن مجید در زمینه رزق نیز نخست خداوند را به عنوان خیرالرازقین معرفی می نماید که لازمه اش وجود رازقان دیگری غیر از خداست: قل ما عند الله خیر من اللهو و من التجاره و الله خیر الرازقین (255) یعنی آنچه نزد خداست، بهتر است از لهو و از تجارت و خداوند بهترین رزق دهندگان است، لیکن در آیه دیگری می فرماید: ان الله هو الرزاق ذو القوه المتین (256) ضمیر هو در این آیه، ضمیر فصل است و با الف و لام الرزاق، مفید حصر است، یعنی تنها رزاق خداست.
در خصوص شفاعت، از تعابیری مانند فما تنفعهم شفاعه الشافعین (257) معلوم می شود که غیر از خداوند شفاعت کنندگانی وجود دارند، اما در آیات دیگری می فرماید تا خدا اذن ندهد، کسی حق شفاعت ندارد و در جای دیگر فرمود: قل لله الشفاعه جمیعاً (258) (ای پیامبر!) بگو که همه شفاعت مخصوص الله است.
در مورد ولایت نیز همین گونه است. در سوره مائده فرمود: انما ولیکم الله و رسوله و الذین امنوا الذین یقیمون الصلوه و یوتون الزکوه و هم راکعون (259) در این کریمه، ولایت را برای خداوند و پیامبر و برای اهل بیت - با تتمیم روایت - اثبات می فرماید و در سوره احزاب فرمود النبی اولی بالمومنین من انفسهم و اموالهم (260) ولایت وجود مبارک پیغمبر اسلام بر جان و مال مومنین، از خود آنان بالاتر است و لذا در آیات دیگر از همان سوره می فرماید ما کان لمومن و لا مونه اذا قضی الله و رسوله امرا ان یکون لهم الخیره (261) وقتی که خدا و رسولش درباره مطلبی حکم کردند، احدی حق سرپیچی از این دستور را ندارد، اما در عین حال که ولایت بر مردم را به پیامبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله و وجود مبارک امیرالمومنین و اهل بیت علیهم السلام نسبت می دهد، در مقامی دیگر، ولایت را منحصر به ذات اقدس اله می داند و می فرماید: فالله هو الولی (262) تنها ولی حقیقی انسان و جهان، الله است.
معنای انما ولیکم الله و رسوله و الذین امنوا این نیست که انسانها چند ولی و سرپرست متفاوت دارند که یکی از آنها یا برترین آنها خداست، بلکه معنایش با توجه به آیه حصر ولایت: فالله هو الولی، آن است که تنها ولی حقیقی و بالذات، خداوند است و پیامبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله واهل بیت عصمت و طهارت سلام الله علیهم اجمعین ولی بالعرض و مظهر ولایت خدایند و به تعبیر لطیف قرآن و نشانه ولایت الهی اند. به تعبیر قرآن کریم، همه موجودات، آیات الهی اند، اما انسان کامل و اولیا خداوند، آیه و نشانه تام خداوند هستند و به بیان نورانی امیرالمومنین علیه السلام: ما لله آیه اکبر منی (263) همه موجودات ارضی و سمائی آیات الهی اند، ولی من، آیه اکبر خداوند هستم و هیچ آیتی خداوند را مانند من نشان نمی دهد. بدیهی است که مقصود حضرت امیرالمومنین علیه السلام همان مقام نورانیت خود و اهل بیت است که با نورانیت رسول اکرم و خلیفه مطلق خداوند، حضرت محمد مصطفی صلی اللَّه علیه و آله یکی می باشد.
امام صادق علیه السلام می فرماید: در روز قیامت، خدای عزوجل از شخص مومن سوال می کند: زمانی که من مریض شدم، چرا به عیادت من نیامدی؟ شخص مومن می گوید: شما که مریض نمی شوید. فرمود: فلان بنده مومن که مریض شد، اگر او را عیادت می کردی، مرا عیادت کرده بودی (264) این سخنان، کنایه و مجاز و استعاره و تشبیه نیست، بلکه از قبیل حق را در آینه مومن دیدن است، که مومن، آیت خداوند می باشد.
البته مظهر حق بودن، هیچ گاه به معنای حلول و اتحاد نیست، زیر محال است که خداوند در چیزی حلول کند و یا با چیزی اتحاد یابد، بلکه مقصود آن است که همه موجودات جهان، به تمام هستی خد، آیت و نشانه خداوند می باشند و همه هستی و کمالات خود را از او دریافت نموده و اکنون نیز دریافت می نمایند و در حدوث و بقا محتاج خدایند.
اینکه امام راحل قدس سره و بنیانگذار انقلاب اسلامی، خطاب به بسیجیان و رزمندگان فرمودند: از دور دست و بازوی قدرتمند شما را که دست خدا بالای آن است می بوسم و بر این بوسه افتخار می کنم (265) معنایش این است که دست شما را که مظهر و نشانه و آیت خداست می بوسم: یدالله فوق ایدیهم (266) و در حقیقت، ایشان، دست بی دستی خدا را تکریم می نماید.
در سنت و سیرت انبیا علیهم السلام ظریف ترین ادب ها، ادب توحید است و بر این اساس، توحید در همه زندگی آنان جلوه گر بوده است. همه کارهای آنان و کارهای همه آنان، بر محور آیه شریفه قل اننی هدانی ربی الی صراط مستقیم دینا قیما مله ابراهیم حنیفا و ما کان من المشرکین قل ان صلانی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین (267) برای الله بود، حیات و مماتشان برای خدا بود. البته عالی ترین مرحله کمالش مخصوص رسول اکرم صلی اللَّه علیه و آله است و این سخن که زبان حال ایشان در قرآن است، زبان حال همه انبیا الهی بوده است. البته با تفاوت درجاتی که داشته اند: و رفعنا بعضهم فوق بعض (268)
قرآن کریم اطاعت مردم از پیامبران را، اطاعت از خداوند می داند، زیرا رسولان الهی، به اذن خداوند و به فرمان او و با پیام و کتاب او برای هدایت بشر به سوی او آمده اند: و ما ارسلنا من رسول الا لیطاع باذن الله (269) اصل اولی درباره ولایت و سرپرستی غیر خداوند بر انسان ها، عدم است، یعنی هیچ فردی از انسانها بر هیچ فرد دیگری ولایت ندارد، مگر آنکه از سوی خداوند تعیین گشته باشد. از آنچه گفته شد، این نکته روشن گردید که ربوبیت، عبودیت، و ولایت و حکومت، همگی اختصاص به خالق و آفریننده انسان دارد و اگر انبیا و مرسلین و ائمه علیهم السلام ولایت تکوینی و یا ولایت تشریعی و حکومت بر جامعه بشری دارند، این ولایت ها، ظهور از ولایت خدا و به اذن و فرمان اوست و اگر در عصر غیبت نیز برای فقییه جامع الشرایط، ولایت و مدیریتی در محدوده تشریع و قانون اسلام بر جامعه مسلمین وجود دارد، آن نیز باید به اذن و فرمان خداوند باشد و گرنه، همان طور که گفته شد، انسان ها آزاد آفریده شده اند و هیچ انسانی سرپرست انسان دیگر نیست. (270)
تذکر: گوهر ذات انسان، از هر قیدی آزاد و از هر بندی رهاست، مگر قید عبودیت خدای سبحان که چنین بندی، از هر آزادی و بی بندو باری بهتر است. تنها مبدئی که حاکم بر گوهر ذات آدمی است و در نتیجه، بر تمام شوون علمی و عملی او اشراف و سیطره دارد، خداوندی است که هستی او مستقل می باشد و وجودی به انسان عطا نموده که عین ربط به او است. در این منظر، خداوند، نه تنها فاعل و خالق انسان است، بلکه مقوم او است و انسان، نه تنها مخلوق اوست، که متقوم به او خواهد بود.
آنچه برهان عقلی او را ثابت نمود، ظاهر دلیل نقلی نیز آن را تایید می نماید، زیرا در قرآن کریم، آیاتی یافت می شود که ولایت الهی را نسبت به خود انسان و گوهر ذات او می داند مانند الله ولی الذین امنوا یخرجهم من الظلمات الی النور (271) و اذا اراد الله بقوم سو فلا مرد له و ما لهم من دونه من وال (272) و اگر ولایتی برای غیر خدا ثابت شود، حتما نخست، تولیت مطلق الهی است، چرا که قرآن کریم، تنها ولی مطلق را خداوند معرفی می کند: و هو الولی الحمید (273) فالله هو الولی (274) غرض آنکه، ظاهر بسیاری از ادله نقلی ولایت خداوند بر گوهر ذات آدمی است و چیزی که مانع انعقاد این ظهور گردد یا موجب سلب اعتبار ظهور منعقد شده باشد وجود ندارد، بلکه دلیل عقلی و نقلی دیگر نیز آن را تایید می نماید.
اما ولایت غیر خداوند بر انسان یعنی ولایت فقیه بر جمهور مردم که از سنخ ولایت تکوینی معصومین علیهم السلام نیست، گرچه ظاهر برخی از ادله نقلی آن است که خود انسان تحت ولایت فقیه عادل است مانند مقبوله عمر بن حنظله: جعلته علیکم حاکما (275) که خطاب به ذوات انسانی است، یعنی من فقیه جامع شرایط حکومت را حاکم بر شما قرار دادم، و نظیر آیه انما ولیکم الله و رسوله و الذین امنوا الذین یقیمون الصلوه و یوتون الزکوه و هم راکعون (276) و آیه: النبی اولی بالمومنین من انفسهم (277) که همگی محور ولایت تشریعی را ذوات آدمی معرفی می کنند، لیکن طبق ظاهر بعضی از ادله نقلی دیگر، آنچه مدار ولایت تشریعی والیان دینی است، همانا شوون و امور جامعه است نه خود ذوات انسانی، زیرا ظاهر آیه اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم (278) این است که رهبران الهی، ولی امر امت هستند نه ولی گوهر هستی آنها. نیز آنچه از سخنان حضرت علی علیه السلام بر می آید، آن است که رهبر دینی، کسی است که به امر مسلمین و شان اداره جامعه سزاوارتر باشد: ایها الناس، ان احق الناس بهذا الامر اقواهم علیه و اعلمهم بامر الله فیه (279) که منظور از هذا الامر همان تدبیر جامعه و اداره امور امت است نه سیطره بر ذوات آنان.
پس دو رکن رصین را هماره باید در مری و مسمع قرار داد: اول آنکه محور ولایت فقیه عادل، شان جامعه اسلامی است نه ذوات مردم و گوهر هستی آنان و دوم اینکه مدار ولایت فقیه عادل، شان تمام افراد جامعه حتی خود فقیه عادل است، زیرا آنچه والی اسلامی است، شخصیت حقوقی فقاهت و عدالت است و آنچه مولی علیه است شان امت می باشد که خود فقیه نیز جز آحاد امت خواهد بود.
امر و شان امت، دو قسم است که یک قسم از آن با مشورت خود مردم تامین شود و آیه و امرهم شوری بینهم (280) ناظر به آن است، زیرا این قسم امر خود آنهاست مانند مباحات و موارد تخییر و...قسم دیگر امور امت، به ولایت فقیه عادل وابسته است که از این رهگذر او، ولی امر محسوب می شود وجز اوالوالامر خواهد بود. مواردی که تفکیک آنها سهل نیست، بر اساس آیه سوره آل عمران عمل می شود که فرمود: و شاورهم فی الامر فاذا عزمت فتوکل علی الله ان الله یحب المتوکلین (281) بنابراین، از انضمام آیه اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم(282) و آیه و شاورهم فی الامر، می توان صورت دلپذیری از عنوان جمهوری اسلامی ترسیم نمود که تفصیل آن، در ثنایای کتاب مشهود است.

فقیه کیست؟

مقصود از فقیه در بحث ولایت فقیه، مجتهد جامع الشرایط است نه هر کس که فقه خوانده باشد. فقیه جامع الشرایط باید سه ویژگی داشته باشد، اجتهاد مطلق ، عدالت مطلق، و قدرت مدیریت و استعداد رهبری. یعنی از سویی باید صدر و ساقه اسلام را به طور عمیق و با استدلال و استنباط بشناسد و از سوی دیگر، در تمام زمینه ها، حدود و ضوابط الهی را رعایت کند و از هیچ یک تخطی و تخلف ننماید و از سوی سوم، استعداد و توانایی مدیریت و کشورداری و لوازم آن را واجد باشد. اکنون هر یک از این سه ویژگی را مورد بررسی قرار می دهیم.

ویژگی های فقیه جامع الشرایط