ولایت فقیه (ولایت فقاهت و عدالت)

نویسنده : آیت الله عبدالله جوادی آملی

ولایت چیست؟

ولایت واژه ای عربی است که از کلمه ولی گرفته شده است. ولی در لغت عرب، به معنای آمدن چیزی است در پی چیز دیگر، بدون آنکه فاصله ای در میان آن دو باشد که لازمه چنین توانی و ترتبی، قرب و نزدیکی آن دو به یکدیگر است. از اینرو، این واژه با هیئت های مختلف (به فتح و کسر) در معانی حب و دوستی، نصرت و یاری، متابعت و پیروی، و سرپرستی استعمال شده که وجه مشترک همه این معانی همان قرب معنوی است.
مقصود از واژه ولایت در بحث ولایت فقیه، آخرین معنای مذکور یعنی سرپرستی است. ولایت به معنای سرپرستی، خود دارای اقسامی است و باید هر یک توضیح داده شود تا روشن گردد که در این مساله، کدام یک از آنها مورد نظر می باشد.

ولایت تکوینی، ولایت بر تشریع، ولایت تشریعی

ولایت سرپرستی، چند سنخ است که به حسب آنچه سرپرستی می شود (مولی علیه) متفاوت می گردند. ولایت سرپرستی، گاه ولایت تکوینی است، گاهی ولایت بر تشریع است، و زمانی ولایت در تشریع. ولایت تکوینی به دلیل آنکه به تکوین و موجودات عینی جهان مربوط می شود، رابطه ای حقیقی میان دو طرف ولایت وجود دارد و ولایتی حقیقی است، اما ولایت بر تشریع و نیز ولایت در تشریع با دو قسم خود - که در صفحات بعدی توضیح داده می شود - همگی ولایت های وضعی و قرار دادی هستند، یعنی رابطه سرپرست با سرپرستی شده، رابطه علی و معلولی نیست که قابل انفکاک و جدایی نباشد.
ولایت تکوینی یعنی سرپرستی موجودات جهان و عالم خارج و تصرف عینی داشتن در آنها، مانند ولایت نفس انسان بر قوای درونی خودش. هر انسانی نسبت به قوای ادراکی خود مانند نیروی و همی و خیالی و نیز بر قوای تحریکی خویش مانند شهوت و غضب، ولایت دارد، بر اعضا و جوارح سالم خود ولایت دارد، اگر دستور دیدن می دهد، چشم او اطاعت می کند و اگر دستور شنیدن می دهد، گوش او می شنود و اگر دستور برداشتن چیزی را صادر می کند دستش فرمان می برد و اقدام می کند، البته این پیروی و فرمانبری، در صورتی است که نقصی در این اعضا وجود نداشته باشد.
بازگشت این ولایت تکوینی، به علت و معلول است. این نوع از ولایت، تنها بین علت و معلول تحقق می یابد و بر اساس آن، هر علتی، ولی و سرپرست معلول خویش است و هر معلولی، مولی علیه و سرپرستی شده و در تحت ولایت و تصرف علت خود می باشد.
از اینرو، ولایت تکوینی (رابطه علی و معلولی)، هیچ گاه تخلف بردار نیست و نفس انسان اگر اراده کند که صورتی را در ذهن خود ترسیم سازد، اراده کردنش همان و ترسیم کردن و تحقق بخشیدن به موجود ذهنی اش همان نفس انسان، مظهر خدائی است که: انما امره اذا اراد شیئاً ان یقول له کن فیکون (231) و لذا هرگاه چیزی را اراده کند و بخواهد باشد، آن چیز با همین اراده و خواست، در حیطه نفس، موجود و متحقق می شود. ولی واقعی و حقیقی اشیاء و اشخاص که نفس همه انسانها در ولایت داشتن مظهر اویند، فقط و فقط ذات اقدس الهی است، چنانکه در قرآن کریم ولایت را در وجود خداوند منحصر می کند و می فرماید: فالله هو الولی (232)
ولایت بر تشریع همان ولایت بر قانونگذاری و تشریع احکام است، یعنی اینکه کسی، سرپرست جعل قانون و وضع کننده اصول و مواد قانونی باشد. این ولایت که در حیطه قوانین است و نه در دایره موجودات واقعی و تکوینی، اگر چه نسبت به وضع قانون تخلف پذیر نیست یعنی با اراده مبدء جعل قانون، بدون فاصله، اصل قانن جعل می شود، لیکن در مقام امتثال، قابل تخلف و عصیان است، یعنی ممکن است افراد بشر، قانون قانونگذاری را اطاعت نمایند و ممکن است دست به عصیان بزنند و آن را نپذیرند، زیرا انسان بر خلاف حیوانات، آزاد آفریده شده و می تواند هر یک از دو راه عصیان و اطاعت را انتخاب کند و در عمل آن را بپماید. در مباحث گذشته گفته شد (233) که تنها قانون کامل و شایسته برای انسان، قانونی است که از سوی خالق انسان و جهان و خدای عالم و حکیم مطلق باشد و لذا، ولایت بر تشریع و قانونگذاری، منحصر به ذا اقدس اله است، چنانکه قرآن کریم در این باره فرموده است: ان الحکم الالله (234) ولایت تشریعی یعنی نوعی سرپرستی که نه ولایت تکوینی است و نه ولایت بر تشریع و قانون، بلکه ولایتی است در محدوده تشریع و تابع قانون الهی که خود بر دو قسم است: یکی ولایت بر محجوران و دیگری ولایت بر جامعه خردمندان.
پیش از آنکه به بیان دو قسم ولایت تشریعی بپردازیم، یادسپاری این نکته ضروری است که ولایت تشریعی با دو قسمش، همانند ولایت بر تشریع، مربوط به رابطه تکوینی و علی و معلولی نیست، بلکه از امور اعتباری و قراردادی است (235) البته ولایت بر تشریع، با یک تحلیل عقلی که ضمنا اشاره شد، به سنخ ولایت تکوینی بر می گردد، زیرا قلمرو ولایت بر تشریع، همانا فعل خود شارع است، یعنی او ولایت بر اراده تشریع دارد که از آن به اراده التشریع یاد می شود نه اراده تشریعیه

ولایت بر محجوران ولایت بر جامعه خرمندان

ولایت در محدوده تشریع، در قرآن کریم و در روایات اسلامی، گاهی به معنای تصدی امور مردگان یا کسانی که بر اثر قصور علمی یا عجز عملی یا عدم حضور، نمی توانند حق خود را استیفا کنند آمده و گاهی به معنای تصدی امور جامعه انسانی.
به عنوان نمونه، فرمایش رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله در واقعه غدیر خم: الست اولی بکم من انفسکم (236)، من کنت مولاه فعلی مولاه (237) و همچنین آیاتی مانند النبی اولی بالمومنین من انفسهم (238) و انما ولیکم الله و رسوله و الذین امنوا الذین یقیمون الصلاه و بوتون الزکوه و هم راکعون (239) بازگو کننده ولایت و سرپرستی و اداره امور جامعه اسلامی است و از سوی دیگر، آیاتی نظیر: و من قتل مظلوماً فقد جعلنا لولیه سلطانا فلا یسرف فی القتل (240) و واهله ثم لنقولن لولیه ما شهدنا مهلک اهله و (241) فان کان الذی علیه الحق سفیها او ضعیفا او لا یستطیع ان یمل هو فلیملل و لیه بالعدل (242) درباره ولایت سرپرستی مردگان و سفیهان و محجوران است.
در فقه اسلامی نیز همین دو گونه از ولایت آمده است. ولایت بر جامعه اعم از کشورداری و قضا و داوری در مبحث جهاد و امر به معروف و نهی از منکر فقه مطرح شده است. همه فقیهانی که به فلسفه فقه اندیشیده اند، ضرورت والی برای جامعه را به روشنی درک کرده اند، مثلا فقیه بزرگوار، صاحب جواهر (ره) رد بخش امر به معروف و نهی از منکر، پس از طرح مساله جنگ و امر به معروف و نهی از منکر می گوید: مما یظهر بادنی تامل فی النصوص و ملاحظتهم حال الشیعه و خصوصا علما الشیعه فی زمن الغیبه و الخفا بالتوقیع الذی جا الی مفید من ناحیه المقدسه و ما اشتمل علیه من التبجیل و التعظیم بل لولا عموم الولایه لبقی کثیر من الامور المتعلقه بشیعتهم معطله فمن الغریب وسوسه بعض الناس فی ذلک بل کانه ما ذاق من طعم الفقه شیئاً (243) آنچه این فقیه بزرگوار بر آن تاکید دارد، یک مساله عقلی است . وی پس از اندیشه در انبوهی از احکام اسلامی در زمینه های گوناگون حیات بشری، به این نتیجه رسید که این احکام فراوان، به قطع، نیازمند متولی و مجری است و در غیر این صورت، امور زندگی شیعیان در عصر غیبت ولی عصر (عج)، معطل می ماند وی برای تاکید بر این مساله می گوید: کسی که در ولایت فقیه وسوسه کند، گویا طعم فقه را نچشیده و فلسفه وجودی دین و احکام آن را درنیافته است. ایشان در نهایت می گوید: بعید است که فقیه جامع الشرایط، حق جهاد ابتدائی نداشته باشد. (244) صاحب جواهر (ره) در مبحث قضا جواهر نیز همین مطالب را درباره گسترده ولایت فقیه در عصر غیبت آورده است. (245) نظر شیخ انصاری (ره) درباره حکومت و ولایت فقیه را باید در کتاب قضا جستجو نمود نه در رسائل و مکاسب. ایشان در کتاب قضا چنین می فرماید: از روایات گذشته ظاهر می شود که حکم فقیه در تمام خصوصیت های احکام شرعی و در تمام موضوعات خاص آنها، برای ترتیب دادن احکام بر آنها نافذ می باشد، زیرا متبادر از لفظ حاکم در مقبوله عمر بن حنظله، همان متسلط مطلق است، یعنی اینکه امام علیه السلام فرمودند: فانی قد جعلته علیکم حاکما (246) نظیر گفتار سلطان و حاکم است که به اهل شهری بگوید: من فلان شخص را حاکم بر شما قرار دادم که از این تعبیر، بر می آید که سلطان، فلان شخص را در همه امور کلی و جزئی شهروندان که به حکومت بر می گردد، مسلط نموده است. (247)
ولایت رایج در کتب فقهی، مربوط به ولایت بر محجوران و ناتوانان است در باب طهارت و قصاص و دیات، و در باب حجر و مانند آن، ولایتی مطرح است که درباره مردگان یا کسانی است که توان اداره امور خود را ندارند، مانند: سفیه و مجنون و مفلس و بچه های کوچک و غیر مکلف و... در کتاب طهارت، سخن از مرده است که باید ولی و سرپرستی داشته باشد تا امور واجب او از قبیل تغسیل و تحنیط و نماز و کفن و دفن را انجام دهد. در کتاب قصاص و دیات، بحث بر سر آن است که اگر کسی کشته شد، بازماندگانش ولی دم او هستند و در صورت عمدی بودن قتل، حق قصاص دارند و اگر رضایت دهند، می توانند مالی را با مصالحه به عنوان دیه مرده بگیرند، خواه از مقدار معین دیه بیشتر باشد یا کمتر، زیرا خود او نمی تواند به امور خیوش قیام کند و نیازمند ولی و سرپرست است. بخش دیگری از فقه، مربوط به کتاب حجر است و در آنجا سخن از کسانی است که در اثر صغر و کوچکی و یا در اثر سفاهت و جنون و یا به دلیل ورشکسته شدن (مفلس)، محجور و ممنوع از تصرف هستند و چون خود آنان توانائی لازم را برای استیفای حقوق ندارند و از این جهت، به ولی و سرپرستی نیاز دارند تا امورشان را اداره کند. بسیاری از افرادی که در ذم ولایت فقیه سخن گفته اند، تو هم نموده اند که ولایت فقیه چیزی از سنخ ولایت این ابواب فقهی است و این، تصور نادرستی است، زیرا امت اسلامی، نه مرده است، نه صغیر، نه سفیه، نه دیوانه، و نه مفلس.
ولایت فقیه، تفاوت اساسی با ولایت بر محجوران دارد، زیرا یکی مربوط به افراد ناتوان است و دیگری مربوط به اداره جامعه اسلامی، یکی برای حفظ احکام اسلامی و تامین مصالح مادی و معنوی جامعه اسلامی و حفظ نظام و کشور در برابر دشمنان و حفظ وحدت و تقویت خردمندی و دینداری و کمال یابی. تفاوت دوم اینکه، ولی محجورین و ناتوانان، گاهی غیر مستقیم و به صورت تسبیب و گاهی به صورت مستقیم و مباشرتاً در امور آنان دخالت می کند و از سوی آنان، امورشان را به اجرا در می آورد - ولذا آنان، مورد کار می باشند نه مصدر کار (به استثنا حجر تفلیس و مانند آن) - اما ولی جامعه خردمندان و امت اسلامی، با تقویت اندیشه و انگیزه، آنان را به حرکت و قیام برای خدا و تحقق ارزش های اسلامی دعوت می نماید - و لذا مردم، مصدر کار می باشند نه مورد کار - چنانکه هدف همه پیامبران الهی همین بوده است لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط (248) قیام مردم به قسط و عدل، یکی از اهداف ولایت فقیه است که هر عاقل و خردمندی، آن را نیکو و بلکه ضروری می داند. در جامعه اسلامی، کارهای شخصی را خود افراد خرد ورز انجام می دهند و کارهایی که به اصل مکتب بر می گردد و یا جنبه عمومی دارد، والی مسلمین، آنها را به نحو مباشرت یا تسبیب انجام می دهد.
بنابر آنچه گذشت، ولایت فقیه، نه از سنخ ولایت تکوینی است و نه از سنخ ولایت بر تشریع و قانونگذاری و نه از نوع ولایت بر محجوران و مردگان، بلکه ولایت مدیریتی بر جامعه اسلامی است که به منظور اجرای احکام و تحقق ارزش های دینی و شکوفا ساختن استعدادهای افراد جامعه (اثاره دفائن عقول) و رساندن آنان به کمال و تعالی در خور خویش صورت می گیرد.