ولایت فقیه (ولایت فقاهت و عدالت)

نویسنده : آیت الله عبدالله جوادی آملی

مقدمه

مساله ولایت فقیه یکی از مهم ترین مسائل جامعه اسلامی است که بحث و گفتگو درباره آن، از دو جهت ضروری می باشد: اول آنکه ولایت فقیه سنگ بنای نظام جمهوری اسلامی است و بر هر فرد مسلمان و انقلابی لازم است این اصل اساسی را خوب بشناسد و سپس بر مدار آن حرکت کند و دوم اینکه دشمنان اسلام و انقلاب فهمیده اند که ظلم ستیزی انقلاب و نظام اسلامی، از این اصل مهم و مترقی سرچشمه گرفته است و برا منحرف ساختن چنین نظام و انقلابی، باید به قلب نیرودهنده و ستون استوار آن هجوم برند و به همین جهت است که پس از پیروزی انقلاب اسلامی، در هر زمان مناسب، شبهاتی در زمینه این اصل بی بدیل مطرح گشته است.
البته پرسش و کاوش درباره ولایت فقیه، همانند پرسش درباره اصول دین و انقلاب امری شایسته و بایسته است و در کنار برخی شبهه پراکنی ها، بعضی از محققان نیز تا کنون برای پاسخ به این نیاز طبیعی و منطقی و برای روشن تر گشتن ابعاد و زوایای این مساله، به کند و کاو علمی و تجزیه و تحلیل فکری آن پرداخته اند و محصول کار خویش را بر جامعه محقق پرور عرضه نموده اند که باید این تلاش های صادقانه را ارج نهاد.
پیش از آنکه به موضوع اصلی بحث یعنی اثبات ولایت فقیه و تبیین ضرورت آن بپردازیم، لازم است که مبادی تصوری و تصدیقی این بحث روشن گردد، زیرا در غیر این صورت به دلیل روشن نبودن مفاهیم ذهنی عناوین ماخوذ در مساله و آمیختگی آنها با یکدیگر، و یا وجود تصورات و تصدیقات ناصحیح در صد اشتباه و لغزش بسیار زیاد است.
به نظر می رسد بسیاری از منکران ولایت فقیه و یا آنان که دچار تردید شده اند، هنوز نتوانسته اند معنا و مفهوم ولایت فقیه را به درستی دریابند و تاز اینرو، در این فصل، نخست از دو لفظ ولایت و فقیه و معنای لغوی و اصطلاحی قصد شده از آنها سخن خواهیم گفت تا از این طریق، اثبات یا نفی ولایت فقیه از سوی موافقان و مخالفان، بر اساس تصور درست آن باشد نه از باب تصدیق و تکذیب بدون تصور.

ولایت چیست؟

ولایت واژه ای عربی است که از کلمه ولی گرفته شده است. ولی در لغت عرب، به معنای آمدن چیزی است در پی چیز دیگر، بدون آنکه فاصله ای در میان آن دو باشد که لازمه چنین توانی و ترتبی، قرب و نزدیکی آن دو به یکدیگر است. از اینرو، این واژه با هیئت های مختلف (به فتح و کسر) در معانی حب و دوستی، نصرت و یاری، متابعت و پیروی، و سرپرستی استعمال شده که وجه مشترک همه این معانی همان قرب معنوی است.
مقصود از واژه ولایت در بحث ولایت فقیه، آخرین معنای مذکور یعنی سرپرستی است. ولایت به معنای سرپرستی، خود دارای اقسامی است و باید هر یک توضیح داده شود تا روشن گردد که در این مساله، کدام یک از آنها مورد نظر می باشد.

ولایت تکوینی، ولایت بر تشریع، ولایت تشریعی

ولایت سرپرستی، چند سنخ است که به حسب آنچه سرپرستی می شود (مولی علیه) متفاوت می گردند. ولایت سرپرستی، گاه ولایت تکوینی است، گاهی ولایت بر تشریع است، و زمانی ولایت در تشریع. ولایت تکوینی به دلیل آنکه به تکوین و موجودات عینی جهان مربوط می شود، رابطه ای حقیقی میان دو طرف ولایت وجود دارد و ولایتی حقیقی است، اما ولایت بر تشریع و نیز ولایت در تشریع با دو قسم خود - که در صفحات بعدی توضیح داده می شود - همگی ولایت های وضعی و قرار دادی هستند، یعنی رابطه سرپرست با سرپرستی شده، رابطه علی و معلولی نیست که قابل انفکاک و جدایی نباشد.
ولایت تکوینی یعنی سرپرستی موجودات جهان و عالم خارج و تصرف عینی داشتن در آنها، مانند ولایت نفس انسان بر قوای درونی خودش. هر انسانی نسبت به قوای ادراکی خود مانند نیروی و همی و خیالی و نیز بر قوای تحریکی خویش مانند شهوت و غضب، ولایت دارد، بر اعضا و جوارح سالم خود ولایت دارد، اگر دستور دیدن می دهد، چشم او اطاعت می کند و اگر دستور شنیدن می دهد، گوش او می شنود و اگر دستور برداشتن چیزی را صادر می کند دستش فرمان می برد و اقدام می کند، البته این پیروی و فرمانبری، در صورتی است که نقصی در این اعضا وجود نداشته باشد.
بازگشت این ولایت تکوینی، به علت و معلول است. این نوع از ولایت، تنها بین علت و معلول تحقق می یابد و بر اساس آن، هر علتی، ولی و سرپرست معلول خویش است و هر معلولی، مولی علیه و سرپرستی شده و در تحت ولایت و تصرف علت خود می باشد.
از اینرو، ولایت تکوینی (رابطه علی و معلولی)، هیچ گاه تخلف بردار نیست و نفس انسان اگر اراده کند که صورتی را در ذهن خود ترسیم سازد، اراده کردنش همان و ترسیم کردن و تحقق بخشیدن به موجود ذهنی اش همان نفس انسان، مظهر خدائی است که: انما امره اذا اراد شیئاً ان یقول له کن فیکون (231) و لذا هرگاه چیزی را اراده کند و بخواهد باشد، آن چیز با همین اراده و خواست، در حیطه نفس، موجود و متحقق می شود. ولی واقعی و حقیقی اشیاء و اشخاص که نفس همه انسانها در ولایت داشتن مظهر اویند، فقط و فقط ذات اقدس الهی است، چنانکه در قرآن کریم ولایت را در وجود خداوند منحصر می کند و می فرماید: فالله هو الولی (232)
ولایت بر تشریع همان ولایت بر قانونگذاری و تشریع احکام است، یعنی اینکه کسی، سرپرست جعل قانون و وضع کننده اصول و مواد قانونی باشد. این ولایت که در حیطه قوانین است و نه در دایره موجودات واقعی و تکوینی، اگر چه نسبت به وضع قانون تخلف پذیر نیست یعنی با اراده مبدء جعل قانون، بدون فاصله، اصل قانن جعل می شود، لیکن در مقام امتثال، قابل تخلف و عصیان است، یعنی ممکن است افراد بشر، قانون قانونگذاری را اطاعت نمایند و ممکن است دست به عصیان بزنند و آن را نپذیرند، زیرا انسان بر خلاف حیوانات، آزاد آفریده شده و می تواند هر یک از دو راه عصیان و اطاعت را انتخاب کند و در عمل آن را بپماید. در مباحث گذشته گفته شد (233) که تنها قانون کامل و شایسته برای انسان، قانونی است که از سوی خالق انسان و جهان و خدای عالم و حکیم مطلق باشد و لذا، ولایت بر تشریع و قانونگذاری، منحصر به ذا اقدس اله است، چنانکه قرآن کریم در این باره فرموده است: ان الحکم الالله (234) ولایت تشریعی یعنی نوعی سرپرستی که نه ولایت تکوینی است و نه ولایت بر تشریع و قانون، بلکه ولایتی است در محدوده تشریع و تابع قانون الهی که خود بر دو قسم است: یکی ولایت بر محجوران و دیگری ولایت بر جامعه خردمندان.
پیش از آنکه به بیان دو قسم ولایت تشریعی بپردازیم، یادسپاری این نکته ضروری است که ولایت تشریعی با دو قسمش، همانند ولایت بر تشریع، مربوط به رابطه تکوینی و علی و معلولی نیست، بلکه از امور اعتباری و قراردادی است (235) البته ولایت بر تشریع، با یک تحلیل عقلی که ضمنا اشاره شد، به سنخ ولایت تکوینی بر می گردد، زیرا قلمرو ولایت بر تشریع، همانا فعل خود شارع است، یعنی او ولایت بر اراده تشریع دارد که از آن به اراده التشریع یاد می شود نه اراده تشریعیه