ولایت فقیه (ولایت فقاهت و عدالت)

نویسنده : آیت الله عبدالله جوادی آملی

حاکم اسلامی و ضرورت عصمت

برهان عقلی می گوید تنها کسی که بالاصاله حق ولایت و سرپرستی انسان و جامعه بشری را دارد، خالق انسان و جهان است و از میان انسانها، آن کس می تواند جانشین خداوند باشد و از سوی او بر مردم حکومت کند که در مقام علم و عمل عصمت داشته باشد، یعنی هیچ خطا و لغزشی از او در علم و عملش رخ ندهد و در این صورت، علم و عملش مطابق و تابع علم و عمل خداوند خواهد بود.
خدای سبحان در قرآن کریم، ولایت بالاصاله و بالذات را منحصر در خود می سازد و می فرماید: فالله هو الولی (181) تنها ولی بالذات و اصیل، الله است، البته در آیات دیگر ولایت را به جانشینان راستین خود نسبت می دهد، زیرا آنان معصوم بوده، آنچه را که می فهمند و انجام می دهند، همگی مستند به خدای سبحان است و در نتیجه، حاکمیت آنان، حاکمیت الهی است. این استدلال عقلی بر ضرورت عصمت والیان امور مسلمین را آیات قرآنی به صراحت تایید می نماید. در سوره نسا می فرماید: یا ایها الذین امنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم فان تنازعتم فی شی فردوه الی الله و الرسول ان کنتم تومنون بالله و الیوم الاخر (182) یعنی ای کسانی که ایمان آورده اید، اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید رسول خدا و صاحبان امر از خودتان را، و اگر در چیزی میان شما نزاع درگرفت، آن را به خدا و رسولش ارجاع دهید اگر ایمان به خدا و آخرت دارید.
این آیه کریمه، دارای سه بخش است: در بخش اول که فرمود: یا ایها الذین امنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم سخن از اطاعت سه مطاع اطاعت شونده است، خداوند تبارک و تعالی، رسول اکرم صلی اللَّه علیه و آله و اولی الامر. در بخش دوم آیه که می فرماید: فان تنازعتم فی شی فردوده الی الله و الرسول سخن از مرجعیت دو مرجع یعنی خدا و رسولش به میان آمده و در بخش سوم آیه که فرمود: ان کنتم تومنون بالله و الیوم الاخر تنها سخن از خداوند و ایمان به اوست و این سیر آیه نشان می دهد که تثلیث (سه گانگی) بخش اول، و تثنیه (دوگانگی) بخش دوم، در حقیقت به توحید در عبادت و اطاعت باز می گردد، یعنی هر اطاعتی که از رسول خدا و اولی الامر می شود، بازگشتش به اطاعت از خداوند است، زیرا علم و عمل آنان، به دلیل عصمتشان، به خداوند مستند است.
اما آنچه که در این آیه دلالت بر عصمت اولی الامر دارد، امر به اطاعت مطلق و بی قید و شرط از آنان است. اگر ولی امر امت، معصوم نباشد و یا احتمال اشتباه در قول و فعل او داده شود، هر چند که عدالت او محرز و مسلم باشد، نمی توان مطلقا از او اطاعت کرد، زیرا عدالت، مانع عصیان عمدی است نه مانع سهو و نسیان. کسی که احتمال اشتباه علمی و عملی در کار او باشد، اطاعت از او مقید می شود به مواردی که فرمان او مطابق با خواست و فرمان الهی باشد، چرا که بر اساس دلیل عقلی و بر مبنای آن روایت مشهور که فریقین از رسول اکرم صلی اللَّه علیه و آله نقل کرده اند: لا طاعه لمخلوق فی معصیه الخالق (183) فرمان مخلوقی که بر خلاف فرمان خالق و خداوند باشد، نادرست است و هیچ اعتباری ندارد. پس به ناگزیر باید رفتار و گفتار چنین شخصی را با معیار و میزانی سنجید و در این صورت، این شخص نمی تواند مطاع و فرمانده مطلق باشد و جامعه انسانی نمی تواند در همه موارد از او اطاعت کند و حکم او تنها در مواردی اطاعت پذیر است که مطابق با معیار و میزان باشد و از اینرو، مطاع مطلق، همان میزان و معیار الهی خواهد بود. آن میزان، یقیناً قرآن تنها نیست، زیرا الفاظ و ظواهر قرآن کریم می تواند در معرض هجوم سلیقه های اشخاص قرار گیرد و بر اساس برداشت های گوناگون، آرا و تفسیرهای متفاوت داشته باشد.
پس میزان در علم و عمل قرآن ناطق است که علاوه بر واجد بودن حقایق قرآنی، ذو وجوه نیست و کردار و گفتار و سیرت و سکوت وی، به صراحت و روشنی، معیار اندیشه ها و رفتارهاست و تنها شخصی که دارای این ویژگی می باشد، از او به معصوم تعبیر می شود و باید به نحو مطلق مورد اطاعت قرار گیرد و به همین دلیل، اطاعت مطلق از نبی اکرم صلی اللَّه علیه و آله و ائمه معصومین علیه السلام از عصمت آن ذوات مقدسه است، هرچند که عصمت آنان، پرتوی از عصمت بالاصاله و بالذات حضرت حق است و به همین دلیل، عصمت ایشان را عصمت بالتبع و بالعرض می گویند.

فلسفه و اهداف حکومت اسلامی

مهم ترین هدفی که حکومت اسلامی به همراه دارد، دو چیز است: اول، انسانها را به سوی خلیفه الله شدن راهنمایی کردن و مقدمات سیر و سلوک آنان را فراهم نمودن و دوم، کشور اسلامی را مدینه فاضله ساختن، مبادی تمدن راستین را مهیا نمودن، و اصول حاکم بر روابط داخلی و خارجی را تبیین کردن. نصوص دینی، اعم از آیات قرآن و متون احادیث و نیز سیره معصومین و پیشوایان الهی، گرچه حاوی معارف فراوان و نکات آموزنده زیادی است، لیکن عصاره همه آنها همین دو رکن یاد شده است.
همان گونه که نظام داخلی انسان را روح و جسم او می سازد ولی اصالت از آن روح است و بدن پیرو روح می باشد و سلامت و رعایت اصول طبی وی، برای تامین سلامت روح از گزند عقائد سو و آسیب اخلاقی ناروا و حفظ از زیان رفتار ناپسند است، تامین مدینه فاضله نیز برای پرورش انسانهایی است که در جهت خلیفه الله گشتن گام بر می دارند و اصالت در بین دو رکن یاد شده، همانا از آن خلافت الهی است، زیرا بدن هر چند سالم باشد، پس از مدتی می میرد و می پوسد ولی روح، همچنان زنده و پاینده است. همچنین، مدینه فاضله، هر چند از تمدن والا برخوردار باشد، پس از مدتی ویران می گردد، ولی خلیفه الله که همان انسان کامل است، از گزند هر گونه زوال مصون است. بنابراین، مدینه فاضله، به منزله بدن است و خلیفه الله، به مثابه روح آن، و همان گونه که بر اساس اصالت روح، بدن را روح سالم می سازد، بنابر اصالت خلیفه الله، مدینه فاضله را انسان کامل تاسیس و تامین می نماید.
لازمه خلافت الهی آن است که انسان کامل یعنی خلیفه الله، همه کمال های
مستخلف عنه را که خداوند جهان است، به اندازه سعه هستی خود فراهم نموده و در همه آن کمالهای وجود، مظهر خداوند سبحان قرار گیرد و بنابراین، آنچه به نام قسط و عدل و نظایر آن به عنوان اهداف حکومت اسلامی یاد می شود، اگر چه کمال به شمار می آیند، لیکن همه آنها جز فروعات کمال اصلی اند، زیرا انسان متعالی که خلیفه خداست، مصدر همه آن کمال ها خواهد بود، چرا که خلافت خداوند مستلزم آن است که خلیفه وی، مظهر همه آنچه که در تامین سعادت ابد سهیم است و در تدبیر جوامع بشری نقش سازنده دارد باشد.

نورانی گشتن، هدف عالی حکومت

قرآن کریم در آغاز سوره ابراهیم علیه السلام هدف نزول قرآن را که همان هدف والای رسالت و غرض اصیل حکومت اسلامی می باشد، چنین ترسیم می نماید: الر کتاب انزلناه الیک لتخرج الناس من الظلمات الی النور باذن ربهم الی صراط العزیز الحمید (184) قرآن کتابی است که ما آن را به سوی تو فرو فرستادیم تا مردم را از هر تیرگی و تاریکی برهانی و آنان را به نور برسانی، البته این رهانیدن از ظلمت ها و رساندن به نور، به دستور و اجازه پروردگار آنان می باشد و راه نورانی شدن مردم، همانا پیمودن راه راست خداوند عزیز و نفوذناپذیر و پیروز بر هر چیز است، که آن خداوند، عزیز حمید و شایسته هر گونه ثناست.
دوری از خداوند که هستی محض و کمال صرف است، تیرگی است و جدایی از او که نور تام است، جز تاریکی نیست و تنها مبدئی که توان بیرون آوردن انسان از تیرگی و رهاندن او از تاریکی را دارد، همانا نور بالذات و خداوندی است که نور آسمان ها و زمین می باشد و از اینرو، در آیه الکرسی، ولایت این امر را فقط به خود نسبت داده، چنین فرمود: الله ولی الذین امنوا بخرجهم من الظلمات الی النور (185) و اگر در آیه مورد بحث، نورانی ساختن مردم را به رسول اکرم صلی اللَّه علیه و آله اسناد داد، برای این است که انسان کامل، خلیفه خداست و خلیفه، کار مستخلف عنه را انجام می دهد و چون انجام این کار توسط آن حضرت از راه خلافت و نیابت است نه اصالت، لذا در آیه مزبور اخراج از ظلمت ها به سوی نور، به اذن خدا مقید شده است.
غرض آنکه، هدف والای رسالت و نزول وحی که همان حکومت الهی است، نورانی نمودن جامعه انسانی است و انسان نورانی، از گزند تیرگی هوا و آسیب تاریکی هوس مصون، و از وسوسه و دسیسه و مغالطه، محفوظ خواهد بود و چنین انسانی که از جهت اندیشه، از تباهی توهم و تخیل و هر گونه مغالطه آزاد است و از جهت عمل، از آلودگی هر گونه شهوت و غضب پاک می باشد، شایسته خلافت خداست.
بنابراین، هدف مهم تاسیس نظام اسلامی مبتنی بر وحی و نبوت، همانا خلیفه الله شدن انسان است و در چنین جامعه ای، خط مشی انسان نورانی بسیار روشن می باشد و او با نور الهی که بهره وی گشته حرکت می کند و زندگی می نماید، چنانکه خداوند فرمود: و جعلنا له نوراً یمشی به فی الناس (186) و یجعل لکم نوراً تمشون به (187)
سیره آموزنده انسان نورانی آن است که در عین رعایت ادب و پاسداری از حرمت انسانیت دیگران، هیچ انسانی را شایسته ستایش و پرستش نمی داند و نیز در عین زیبا دیدن نظام کیهانی و تحسین سراسر گیتی، هیچ موجودی سپهری یا زمینی را شایسته تکریم عبادی ندانسته، برای آن قداست پرستش قائل نیست و بلکه تمام عالم و آدم را نشانه خدای بی نشان دانسته، برای آنها ارزشی بیش از نشانه بودن معتقد نیست، چنانکه انسان کامل یعنی حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام در معرفی این گونه از انسان های نورانی چنین می فرماید: عظم الخالق فی انفسهم فصغر ما دونه فی اعینهم (188) خاصیت نور آن است که هر چیز را آن گونه که هست ارائه می نماید و نور توحید انسان کامل را چنان بینا می نماید که خداوند عظیم را به عظمت می نگرد و قهراً همه اشیا که مخلوق خدایند، در ساحت جلال الهی کوچک خواهند بود. از اینرو، هر چیزی غیر از خدا، از دیدگاه عارف کوچک شمرده می شود.
حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام در این باره فرموده اند: عظم الخالق عندک یصغر المخلوق فی عینک (189) یعنی بزرگی خالق در نزد تو، کوچک می سازد مخلوق را در چشم تو. و این بینش صائب نیز به نور خداوند است که بهره پرهیزگاران می گردد: من یتق الله یجعل له مخرجا من الفتن و نوراً من الظلم (190) نکته دیگری که توجه به آن لازم می باشد این است که نه تنها قرآن کریم عامل نورانی شدن انسان هاست، بلکه تنها مبدا نوربخش، همانا حکومت اسلامی در پرتو قرآن است و کسی که از آن محروم باشد، هیچ نوری نخواهد داشت، چه اینکه خداوند فرمود: و من لم یجعل الله له نورا فما له من نور (191) زیرا بر اهرمن نتابد اسرار اعظم