ولایت فقیه (ولایت فقاهت و عدالت)

نویسنده : آیت الله عبدالله جوادی آملی

نظام دموکراسی غرب

به جنایت ها و فجایعی که در درون نظام غربی صورت می گیرد کاری نداریم، با صرف نظر از آن، خوبی یک نظام، در این نیست که به مردم خود ستم نکند، ولی تمام توان خود را بر ضد کشورهای جهان سوم به کار برد. کدام درنده ای از این نظام غربی درنده تر است؟ اکنون تمام کشورهای جهان سوم، به سفره ارتزاق آنان تبدیل شده است. جنگ جهانی اول و دوم و کشتار بی رحمانه میلیون ها انسان، ثمره نظام های سلطه غربی است. ممکن است یک حاکم غربی، در داخل کشور خود به شهروندانش تهاجم نکند یا یک سارق حرفه ای، کالای مغازه غربی دیگر را به سرقت نبرد، اما همه تهاجم هایی که به منابع جهان سوم شده به دست آنان صورت گرفته است.
دنیای غرب اکنون به این باور ناروا رسیده که آقای مردم دنیا است. این باور، در نتیجه چند اصل است:
1 - رشد جمعیت از حد گذشته است.
2 - منابع طبیعی زمین و مواد غذایی و پوشاکی و دیگر ارزاق روی زمین برای همه کافی نیست.
3 - بر اساس تنازع بقاء داروینی، قدرتمندان باید بمانند و بهره برند.
4 - چون ما از دیگر مردم دنیا بهتر و قدرتمندتریم، پس ما باید حق خود را بگیریم، اگر چه همه مردم کشورهای دیگر از گرسنگی بمیرند.
غربی ها سنگین ترین پدیده های خونین را صلح می نامند، جنگ خلیج فارس را به عنوان صلح جهانی، به خاورمیانه و بخشی از جهان سوم تحمیل کردند. اگر کسی به مغازه یک شهروند آمریکایی تهاجم نکرد، ولی جهان سوم را به کام خود کشید، اگر یک چاقو به شهروند خود نزد (که می زند)، اما به وسیله بمب و موشک، هزاران انسان دیگر را به خاک و خون کشید، آیا چنین تهاجمی تمدن است؟ آیا معیار تمدن این است که در داخل یک نظام، با هم بسازند، ولی هر گونه جنایتی را در مورد دیگران روا دارند؟ آیا جاهلیت عصر رسول اکرم صلی اللَّه علیه و آله خطرناکتر بود یا جاهلیت قرن بیستم؟
امروز تمام جهان در ضعف و فقر و گرسنگی به سر می برد و غربی ها با ثروت های همین گرسنگان، مرفه شده اند و این عمل را پیشرفت می دانند. این فکر و عمل، بر اساس همان قانون جاهلی و قانون زورمدار جنگل که قرآن کریم آن را نقل می کند: (قد افلح الیوم من استعلی) (170) می باشد نه بر اساس تمدن. اگر معیار تمدن، قسط و عدل و حق شناسی جامعه انسانی و حقوق بشر است، داخل و خارج کشور نباید فرقی داشته باشد، اما غربی های خون ریز، به عنوان حفظ منافع و صنعت و تمدن، جهان سوم را بلعیده اند.
سرلشکرهای انگلیسی، تا همین اواخر نیز به گاو یک گاو پرست هندی سلام نظامی می دادند و احترام می کردند تا هندو و بودایی و گاوپرست را در همان مرام باطل و در همان گمراهی و بی خبری نگه دارند و منافع و منابع آنان را همچنان چپاول کنند و اگر دستشان از درآمدهای ملی دیگران کوتاه نشد، برای براندازی نظام آنان از کودتا و مانند آن بهره می گیرند.

حاکم اسلامی کیست؟

در قرآن کریم، خدای تعالی به رسول الله (علیه افضل الصلوه و التحیه) فرمود: لتحکم بین الناس بما اراک الله (171) تو مبعوث شده ای تا به عنوان حاکم در بین مردم حکومت کنی، اما نه بر میل و اراده و فکر خود، نه به آنچه می بینی، بل به آنچه از وحی می یابی، آنچه را که خای تعالی به وسیله وحی به تو نشان داد، بر اساس همان حکومت کن و بس. چون جهان را الله آفرید، همان آفریننده باید جهان را بپروارند که او، (رب العالمین) است و تنها خداست که ولی و حاکم بر انسانهاست و آنان را می پروارند و از راه وحی، مدبر و مربی انسان است. خدای سبحان برای اینکه جامعه بشری را جز به دست وحی نسپارد، رسول الله صلی اللَّه علیه و آله را در سه مرحله، معصوم و مصون از خطا و لغزش قرار داد و او را به مردم معرفی نمود و آنگاه فرمود: تو وحی را بیاب و از راه وحی بر مردم حکومت کن، یعنی بگذار وحی حکومت کند.
سه مرحله وحی عبارتند از: مرحله دریافت وحی، مرحله ضبط و نگهداری وحی، و مرحله ابلاغ و انشاء وحی. هیچ انسان عالمی با بیش از این سه مرحله کار ندارد، اگر اشتباه می کند، در یکی از این سه مرحله است و اگر مصون از لغزش است، باز در همین سه مرحله معصوم است.
مرحله اول:
در مرحله اول خطاب به رسولش فرمود: نزل له الروح الامین، علی قلبک (172) فرشته امین، این وحی را در قلب تو القا می کند و فرود می آورد و آن پیک وحی هرگز اشتباه نمی کند و هرگز کم و زیاد نمی کند و هرچه را یافت، با حفظ امانت و بدون تغییر، به تو می رساند و تو نیز آنچه را که ما گفتیم در مقام لدن از نزد خداوند تلقی می کنی: انک لتلقی القران من لدن حکیم علیم (173) اگر انسان علمی را از سرچشمه زلالش و از نزد الله دریافت کند، درباره او می گویند: او علم لدنی دارد، یعنی علم او از نزد خداوند و بدون واسطه است و در این صورت، دیگر جایی برای و هم و خیال و نسیان و شیطان نیست، در آن مقام بلند، نه شیطان می تواند شیطنت کند و نه سهو و نسیان و تغییری رخ می دهد
مرحله دوم:
مرحله دوم، مقام ضبط و نگهداری و حفظ وحی است. این مرحله را نیز قرآن کریم با عصمت رسول اکرم صلی اللَّه علیه و آله معرفی کرده است و می فرماید: هر چه را که رسول الله از خدا دریافت، در حرم قلبش محفوظ است، حافظه روحش آن را درست نگهداری می کند، نه فراموش می کند نه کم و زیاد: سنقرئک فلا تنسی (174)
مرحله سوم
مرحله سوم، مرحله ابلاغ شفهی وحی یا املا کتبی آن است که آن حضرت کلام الهی را می گویند و دیگران آن را می شنوند یا می نویسند. در این باره ذات اقدس اله می فرماید: و النجم اذا هوی ما ضل صاحبکم و ما غوی و ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی (175) یعنی هر آنچه که رسول الله می گوید، وحی خداست و هرچه وحی است همان را می گوید، نه چیزی را در مقام ابلاغ و املاا بر وحی می افزاید و نه چیزی از آن می کاهد، و ما هو علی الغیب بضنین (176) رسول خدا، ضنین و بخیل نیست و بر وحی الهی ضنت و بخل نمی ورزد و لذا چیزی از آن را کتمان نمی کند. پس حرم لفظ و تکلم رسول اکرم صلی اللَّه علیه و آله نیز معصوم و مصون است.
وقتی از آن حضرت سوال کردند: آیا ما در محضر شما هر چه را که در محضر شما می شنویم، یادداشت کنیم؟ فرمود: آری، عرض کردند: گاهی شما در حال نشاط سخن می گوئید و گاهی در حال غضب، آیا هرچه در این حالات شنیدیم همه آنها را یادداشت کنیم؟ فرمود: نعم فانی لا اقول فی ذلک کله الا الحق آری، هر چه را از من می شنوید یادداشت کنید، زیرا اگر راضی ام، رضایم برای خداست و اگر غضبناکم، غضبم نیز برای خداست، نه حالت نشاط می تواند مرا از منطقه عصمت بیرون برد و نه حالت غضب می تواند مرا از مرز عصمت خارج سازد. (177)
بنابراین، برای آنکه وحی خداوند بر انسانها و جامعه بشری حکومت کند، لازم است در صورت امکان، انسان کاملی که خود وحی ممثل است حضور داشته باشد. جامعه برین، انسان کاملی می خواهد که هرگز قلبش نخوابد و هرگز خیال گناه در جانش رخنه نکند و این انسان کامل، جز معصوم نیست. در حکومت وحی، رسول خدا نه تنها امتیازی بر دیگران ندارد، بلکه دارای وظائف برتری است که این دشواری وظیفه رسول اکرم صلی اللَّه علیه و آله خود نشان دهنده حاکمیت وحی است نه حاکمیت شخص. اگر خدای سبحان در احکام عبادی، برمردم واجب کرده است که پنج نماز بخوانند: اقم الصلوه لدلوک الشمس الی غسق الیل و قران الفجر (178) به رسولش می فرماید تو شش نماز بخوان بر تو سحر خیزی و شب زنده داری نیز واجب است: و من اللیل فتهجد به نافله لک عسی ان یبعثک ربک مقاما محموداً (179) تو شب زنده دار باش و مناجات شبانه را فراموش نکن تا پروردگارت تو را به مقام محمود برساند.
همچنین در بعد سیاسی نیز که بر مردم واجب نموده است با طاغوت بجنگند و با کفر و حکومت های جابر بستیزند، به رسول الله فرمود اگر احدی تو را یاری نکرد و هیچ فردی به ندای تو پاسخ نداد، تو به تنهایی موظف به قیام هستی: فقاتل فی سبیل الله لا تکلف الا نفسک و حرض المومنین علی القتال (180) مومنین را به جنگ و نبرد با طاغوت تشویق کن و اگر کسی تو را یاری نکرد، به تنهایی باید وظیفه ات را انجام دهی. بنابراین وظیفه رسول اکرم صلی اللَّه علیه و آله هم در جهاد اکبر مانند نماز شب و هم در جهاد اصغر، دشوارتر از دیگران می باشد.

حاکم اسلامی و ضرورت عصمت

برهان عقلی می گوید تنها کسی که بالاصاله حق ولایت و سرپرستی انسان و جامعه بشری را دارد، خالق انسان و جهان است و از میان انسانها، آن کس می تواند جانشین خداوند باشد و از سوی او بر مردم حکومت کند که در مقام علم و عمل عصمت داشته باشد، یعنی هیچ خطا و لغزشی از او در علم و عملش رخ ندهد و در این صورت، علم و عملش مطابق و تابع علم و عمل خداوند خواهد بود.
خدای سبحان در قرآن کریم، ولایت بالاصاله و بالذات را منحصر در خود می سازد و می فرماید: فالله هو الولی (181) تنها ولی بالذات و اصیل، الله است، البته در آیات دیگر ولایت را به جانشینان راستین خود نسبت می دهد، زیرا آنان معصوم بوده، آنچه را که می فهمند و انجام می دهند، همگی مستند به خدای سبحان است و در نتیجه، حاکمیت آنان، حاکمیت الهی است. این استدلال عقلی بر ضرورت عصمت والیان امور مسلمین را آیات قرآنی به صراحت تایید می نماید. در سوره نسا می فرماید: یا ایها الذین امنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم فان تنازعتم فی شی فردوه الی الله و الرسول ان کنتم تومنون بالله و الیوم الاخر (182) یعنی ای کسانی که ایمان آورده اید، اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید رسول خدا و صاحبان امر از خودتان را، و اگر در چیزی میان شما نزاع درگرفت، آن را به خدا و رسولش ارجاع دهید اگر ایمان به خدا و آخرت دارید.
این آیه کریمه، دارای سه بخش است: در بخش اول که فرمود: یا ایها الذین امنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم سخن از اطاعت سه مطاع اطاعت شونده است، خداوند تبارک و تعالی، رسول اکرم صلی اللَّه علیه و آله و اولی الامر. در بخش دوم آیه که می فرماید: فان تنازعتم فی شی فردوده الی الله و الرسول سخن از مرجعیت دو مرجع یعنی خدا و رسولش به میان آمده و در بخش سوم آیه که فرمود: ان کنتم تومنون بالله و الیوم الاخر تنها سخن از خداوند و ایمان به اوست و این سیر آیه نشان می دهد که تثلیث (سه گانگی) بخش اول، و تثنیه (دوگانگی) بخش دوم، در حقیقت به توحید در عبادت و اطاعت باز می گردد، یعنی هر اطاعتی که از رسول خدا و اولی الامر می شود، بازگشتش به اطاعت از خداوند است، زیرا علم و عمل آنان، به دلیل عصمتشان، به خداوند مستند است.
اما آنچه که در این آیه دلالت بر عصمت اولی الامر دارد، امر به اطاعت مطلق و بی قید و شرط از آنان است. اگر ولی امر امت، معصوم نباشد و یا احتمال اشتباه در قول و فعل او داده شود، هر چند که عدالت او محرز و مسلم باشد، نمی توان مطلقا از او اطاعت کرد، زیرا عدالت، مانع عصیان عمدی است نه مانع سهو و نسیان. کسی که احتمال اشتباه علمی و عملی در کار او باشد، اطاعت از او مقید می شود به مواردی که فرمان او مطابق با خواست و فرمان الهی باشد، چرا که بر اساس دلیل عقلی و بر مبنای آن روایت مشهور که فریقین از رسول اکرم صلی اللَّه علیه و آله نقل کرده اند: لا طاعه لمخلوق فی معصیه الخالق (183) فرمان مخلوقی که بر خلاف فرمان خالق و خداوند باشد، نادرست است و هیچ اعتباری ندارد. پس به ناگزیر باید رفتار و گفتار چنین شخصی را با معیار و میزانی سنجید و در این صورت، این شخص نمی تواند مطاع و فرمانده مطلق باشد و جامعه انسانی نمی تواند در همه موارد از او اطاعت کند و حکم او تنها در مواردی اطاعت پذیر است که مطابق با معیار و میزان باشد و از اینرو، مطاع مطلق، همان میزان و معیار الهی خواهد بود. آن میزان، یقیناً قرآن تنها نیست، زیرا الفاظ و ظواهر قرآن کریم می تواند در معرض هجوم سلیقه های اشخاص قرار گیرد و بر اساس برداشت های گوناگون، آرا و تفسیرهای متفاوت داشته باشد.
پس میزان در علم و عمل قرآن ناطق است که علاوه بر واجد بودن حقایق قرآنی، ذو وجوه نیست و کردار و گفتار و سیرت و سکوت وی، به صراحت و روشنی، معیار اندیشه ها و رفتارهاست و تنها شخصی که دارای این ویژگی می باشد، از او به معصوم تعبیر می شود و باید به نحو مطلق مورد اطاعت قرار گیرد و به همین دلیل، اطاعت مطلق از نبی اکرم صلی اللَّه علیه و آله و ائمه معصومین علیه السلام از عصمت آن ذوات مقدسه است، هرچند که عصمت آنان، پرتوی از عصمت بالاصاله و بالذات حضرت حق است و به همین دلیل، عصمت ایشان را عصمت بالتبع و بالعرض می گویند.