ولایت فقیه (ولایت فقاهت و عدالت)

نویسنده : آیت الله عبدالله جوادی آملی

جایگاه اکثریت در نظام اسلامی

شعار اسلام، با شعار حکومت های بشری و به ویژه غربی، متفاوت است. شعار دین و حکومت اسلامی، پیروی از حق است و شعار حکومت های بشری و دموکراسی، پیروی از اکثریت. محور و معیار نظام اسلامی حق است و در این نظام، هر حقی از ذات اقدس اله که حق محض است سرچشمه می گیرد: الحق من ربک (166) هر گونه حقی که در طبیعت یا نظام جامعه محقق می شود، از او نشات می گیرد و حتی آن کس که پیام آور وحی الهی است، او نیز منشا حق نیست، بلکه خود او، پیرو حق است و حق هیچ دخل و تصرفی در وحی و قانون الهی را ندارد.
خدای سبحان درباره قرآن کریم و رسول اکرم صلی اللَّه علیه و آله می فرماید: انه لقول رسول کریم و ما هو بقول شاعر قلیلا ما تومنون و لا بقول کاهن قلیلا ما تذکرون تنزیل من رب العالمین و لو تقول علینا بعض الاقاویل لاخذنا منه بالیمین ثم لقطعنا منه الوتین (167)، فرمود این قرآن رسول کریم است و نه گفته شاعر و نه گفته کاهن، بلکه از سوی رب العالمین نازل گشته و اگر او (رسول کریم) سخنی را به دروغ بر ما می بست، او را با قدرت می گرفتیم و رگ قلب و حیاتش را قطع می کردیم. خدای سبحان در سوره مبارکه نجم بر این نکته تصریح می کند که نطق و گویش و کلام پیامبر اسلام صلی اللَّه علیه و آله نطق و کلام خداست و هر آنچه که می گوید، عین وحی و واقعیت است و هیچ گاه از روی هوا و هوس سخن نمی گوید: و ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی (168)
البته در نظام اسلامی، در بعضی موارد و مراحل، اکثریت معتبر است و جایگاه خاص خود را دارد که همان مقام تشخیص حق است نه تقبیت حق، یعنی حق را وحی الهی تبیین و تثبیت می کند و در مقام اجرای حق، رای اکثریت کارساز است و گاهی در مواردی که تشخیص حق دشوار باشد و صاحب نظران با یکدیگر اختلاف نظر داشته باشند، رای اکثریت معیار است.
منکران وحی و نبوت، با رای اکثریت، اصل حق را ثابت می کنند، زیرا در نظر آنان، حق همان چیزی است که از راه وحی ثابت شده است، ولی در هنگام روشن نبودن آن، اگر اکثر اندیشمندان و عالمان دین گفتند که این مطلب سخن دین است، تشخیص آنان بر تشخیص اقلیت مقدم است.
تفاوت اساسی اکثریت در نظام دموکراسی با اکثریت در نظام اسلامی در این است که در حکومت اسلامی، حق و قانون، پیش از اکثریت و مقدم بر آن است و اکثریت، کاشف حق است نه مولد و به وجود آورنده آن ولی در نظام دموکراسی و غیر دینی، اکثریت، پیش از حق و قانون، و به وجود آورنده آن است. اکنون در نظام جمهوری اسلامی رای اکثریت مجلس شورای اسلامی و اکثریت شورای نگهبان و اکثریت مجلس خبرگان معتبر است و در هر جایی که کار با شورا انجام گیرد، همین گونه است.
جایگاه دوم اکثریت در اسلام، مقام عمل و اجراست، به این معنا که رای اکثریت مردم، در کارهای اجرایی خودشان معتبر است. مردمی که در بخش قانونگذاری و در حوزه نبوت و امامت معصوم و در بخش حاکمیت و ولایت و رهبری پذیرای حق می باشند، (169) در مسائل اجرایی، تشخیص شان حجت است و با حضور و رای آزادانه و اندیشمندانه، در سرنوشت خود سهیم هستند و برای رفع مشکلات و تامین نیازهای خود، افرادی را به عنوان وکیل انتخاب می نمایند و به مجلس شورای اسلامی یا به مجلس خبرگان و مانند آن می فرستند.
بنابراین، در نظام دینی و اسلامی، دو نوع رای اکثریت محترم و معتبر است، یکی در مقام اجرا و عمل، و دیگری در مقام تشخیص قانون الهی که توسط وحی و دین ارائه گردیده است، کسانی که خود توانایی تشخیص قانون دینی را ندارند، قانون شناسان را با رای اکثریت تعیین می کنند و قانون شناسان با رای اکثریت خود، قانون الهی را می شناسند.

نظام دموکراسی غرب

به جنایت ها و فجایعی که در درون نظام غربی صورت می گیرد کاری نداریم، با صرف نظر از آن، خوبی یک نظام، در این نیست که به مردم خود ستم نکند، ولی تمام توان خود را بر ضد کشورهای جهان سوم به کار برد. کدام درنده ای از این نظام غربی درنده تر است؟ اکنون تمام کشورهای جهان سوم، به سفره ارتزاق آنان تبدیل شده است. جنگ جهانی اول و دوم و کشتار بی رحمانه میلیون ها انسان، ثمره نظام های سلطه غربی است. ممکن است یک حاکم غربی، در داخل کشور خود به شهروندانش تهاجم نکند یا یک سارق حرفه ای، کالای مغازه غربی دیگر را به سرقت نبرد، اما همه تهاجم هایی که به منابع جهان سوم شده به دست آنان صورت گرفته است.
دنیای غرب اکنون به این باور ناروا رسیده که آقای مردم دنیا است. این باور، در نتیجه چند اصل است:
1 - رشد جمعیت از حد گذشته است.
2 - منابع طبیعی زمین و مواد غذایی و پوشاکی و دیگر ارزاق روی زمین برای همه کافی نیست.
3 - بر اساس تنازع بقاء داروینی، قدرتمندان باید بمانند و بهره برند.
4 - چون ما از دیگر مردم دنیا بهتر و قدرتمندتریم، پس ما باید حق خود را بگیریم، اگر چه همه مردم کشورهای دیگر از گرسنگی بمیرند.
غربی ها سنگین ترین پدیده های خونین را صلح می نامند، جنگ خلیج فارس را به عنوان صلح جهانی، به خاورمیانه و بخشی از جهان سوم تحمیل کردند. اگر کسی به مغازه یک شهروند آمریکایی تهاجم نکرد، ولی جهان سوم را به کام خود کشید، اگر یک چاقو به شهروند خود نزد (که می زند)، اما به وسیله بمب و موشک، هزاران انسان دیگر را به خاک و خون کشید، آیا چنین تهاجمی تمدن است؟ آیا معیار تمدن این است که در داخل یک نظام، با هم بسازند، ولی هر گونه جنایتی را در مورد دیگران روا دارند؟ آیا جاهلیت عصر رسول اکرم صلی اللَّه علیه و آله خطرناکتر بود یا جاهلیت قرن بیستم؟
امروز تمام جهان در ضعف و فقر و گرسنگی به سر می برد و غربی ها با ثروت های همین گرسنگان، مرفه شده اند و این عمل را پیشرفت می دانند. این فکر و عمل، بر اساس همان قانون جاهلی و قانون زورمدار جنگل که قرآن کریم آن را نقل می کند: (قد افلح الیوم من استعلی) (170) می باشد نه بر اساس تمدن. اگر معیار تمدن، قسط و عدل و حق شناسی جامعه انسانی و حقوق بشر است، داخل و خارج کشور نباید فرقی داشته باشد، اما غربی های خون ریز، به عنوان حفظ منافع و صنعت و تمدن، جهان سوم را بلعیده اند.
سرلشکرهای انگلیسی، تا همین اواخر نیز به گاو یک گاو پرست هندی سلام نظامی می دادند و احترام می کردند تا هندو و بودایی و گاوپرست را در همان مرام باطل و در همان گمراهی و بی خبری نگه دارند و منافع و منابع آنان را همچنان چپاول کنند و اگر دستشان از درآمدهای ملی دیگران کوتاه نشد، برای براندازی نظام آنان از کودتا و مانند آن بهره می گیرند.

حاکم اسلامی کیست؟

در قرآن کریم، خدای تعالی به رسول الله (علیه افضل الصلوه و التحیه) فرمود: لتحکم بین الناس بما اراک الله (171) تو مبعوث شده ای تا به عنوان حاکم در بین مردم حکومت کنی، اما نه بر میل و اراده و فکر خود، نه به آنچه می بینی، بل به آنچه از وحی می یابی، آنچه را که خای تعالی به وسیله وحی به تو نشان داد، بر اساس همان حکومت کن و بس. چون جهان را الله آفرید، همان آفریننده باید جهان را بپروارند که او، (رب العالمین) است و تنها خداست که ولی و حاکم بر انسانهاست و آنان را می پروارند و از راه وحی، مدبر و مربی انسان است. خدای سبحان برای اینکه جامعه بشری را جز به دست وحی نسپارد، رسول الله صلی اللَّه علیه و آله را در سه مرحله، معصوم و مصون از خطا و لغزش قرار داد و او را به مردم معرفی نمود و آنگاه فرمود: تو وحی را بیاب و از راه وحی بر مردم حکومت کن، یعنی بگذار وحی حکومت کند.
سه مرحله وحی عبارتند از: مرحله دریافت وحی، مرحله ضبط و نگهداری وحی، و مرحله ابلاغ و انشاء وحی. هیچ انسان عالمی با بیش از این سه مرحله کار ندارد، اگر اشتباه می کند، در یکی از این سه مرحله است و اگر مصون از لغزش است، باز در همین سه مرحله معصوم است.
مرحله اول:
در مرحله اول خطاب به رسولش فرمود: نزل له الروح الامین، علی قلبک (172) فرشته امین، این وحی را در قلب تو القا می کند و فرود می آورد و آن پیک وحی هرگز اشتباه نمی کند و هرگز کم و زیاد نمی کند و هرچه را یافت، با حفظ امانت و بدون تغییر، به تو می رساند و تو نیز آنچه را که ما گفتیم در مقام لدن از نزد خداوند تلقی می کنی: انک لتلقی القران من لدن حکیم علیم (173) اگر انسان علمی را از سرچشمه زلالش و از نزد الله دریافت کند، درباره او می گویند: او علم لدنی دارد، یعنی علم او از نزد خداوند و بدون واسطه است و در این صورت، دیگر جایی برای و هم و خیال و نسیان و شیطان نیست، در آن مقام بلند، نه شیطان می تواند شیطنت کند و نه سهو و نسیان و تغییری رخ می دهد
مرحله دوم:
مرحله دوم، مقام ضبط و نگهداری و حفظ وحی است. این مرحله را نیز قرآن کریم با عصمت رسول اکرم صلی اللَّه علیه و آله معرفی کرده است و می فرماید: هر چه را که رسول الله از خدا دریافت، در حرم قلبش محفوظ است، حافظه روحش آن را درست نگهداری می کند، نه فراموش می کند نه کم و زیاد: سنقرئک فلا تنسی (174)
مرحله سوم
مرحله سوم، مرحله ابلاغ شفهی وحی یا املا کتبی آن است که آن حضرت کلام الهی را می گویند و دیگران آن را می شنوند یا می نویسند. در این باره ذات اقدس اله می فرماید: و النجم اذا هوی ما ضل صاحبکم و ما غوی و ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی (175) یعنی هر آنچه که رسول الله می گوید، وحی خداست و هرچه وحی است همان را می گوید، نه چیزی را در مقام ابلاغ و املاا بر وحی می افزاید و نه چیزی از آن می کاهد، و ما هو علی الغیب بضنین (176) رسول خدا، ضنین و بخیل نیست و بر وحی الهی ضنت و بخل نمی ورزد و لذا چیزی از آن را کتمان نمی کند. پس حرم لفظ و تکلم رسول اکرم صلی اللَّه علیه و آله نیز معصوم و مصون است.
وقتی از آن حضرت سوال کردند: آیا ما در محضر شما هر چه را که در محضر شما می شنویم، یادداشت کنیم؟ فرمود: آری، عرض کردند: گاهی شما در حال نشاط سخن می گوئید و گاهی در حال غضب، آیا هرچه در این حالات شنیدیم همه آنها را یادداشت کنیم؟ فرمود: نعم فانی لا اقول فی ذلک کله الا الحق آری، هر چه را از من می شنوید یادداشت کنید، زیرا اگر راضی ام، رضایم برای خداست و اگر غضبناکم، غضبم نیز برای خداست، نه حالت نشاط می تواند مرا از منطقه عصمت بیرون برد و نه حالت غضب می تواند مرا از مرز عصمت خارج سازد. (177)
بنابراین، برای آنکه وحی خداوند بر انسانها و جامعه بشری حکومت کند، لازم است در صورت امکان، انسان کاملی که خود وحی ممثل است حضور داشته باشد. جامعه برین، انسان کاملی می خواهد که هرگز قلبش نخوابد و هرگز خیال گناه در جانش رخنه نکند و این انسان کامل، جز معصوم نیست. در حکومت وحی، رسول خدا نه تنها امتیازی بر دیگران ندارد، بلکه دارای وظائف برتری است که این دشواری وظیفه رسول اکرم صلی اللَّه علیه و آله خود نشان دهنده حاکمیت وحی است نه حاکمیت شخص. اگر خدای سبحان در احکام عبادی، برمردم واجب کرده است که پنج نماز بخوانند: اقم الصلوه لدلوک الشمس الی غسق الیل و قران الفجر (178) به رسولش می فرماید تو شش نماز بخوان بر تو سحر خیزی و شب زنده داری نیز واجب است: و من اللیل فتهجد به نافله لک عسی ان یبعثک ربک مقاما محموداً (179) تو شب زنده دار باش و مناجات شبانه را فراموش نکن تا پروردگارت تو را به مقام محمود برساند.
همچنین در بعد سیاسی نیز که بر مردم واجب نموده است با طاغوت بجنگند و با کفر و حکومت های جابر بستیزند، به رسول الله فرمود اگر احدی تو را یاری نکرد و هیچ فردی به ندای تو پاسخ نداد، تو به تنهایی موظف به قیام هستی: فقاتل فی سبیل الله لا تکلف الا نفسک و حرض المومنین علی القتال (180) مومنین را به جنگ و نبرد با طاغوت تشویق کن و اگر کسی تو را یاری نکرد، به تنهایی باید وظیفه ات را انجام دهی. بنابراین وظیفه رسول اکرم صلی اللَّه علیه و آله هم در جهاد اکبر مانند نماز شب و هم در جهاد اصغر، دشوارتر از دیگران می باشد.