ولایت فقیه (ولایت فقاهت و عدالت)

نویسنده : آیت الله عبدالله جوادی آملی

آینده جهان از نظر اسلام

آینده جهان از نظر مکتب های مختلف که رشد سلاح های هسته ای و اتمی را می بینند، جز ویرانه ای نیست، اما اسلام، آینده جهان را قسط و عدل، آرامش و تمدن، و حکومت صالحان می داند: و لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادی الصالحون (131) هدف رسالت انبیا الهی، تربیت انسان ها و در نتیجه، قیام آنان برای اقامه قسط و عدل است، چنانکه فرمود: و لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط (132) و خداوند مومنان راستین را وعده قطعی داده است که خلافت در زمین را نصیب آنان سازد: وعد الله الذین امنوا منکم و عملوا الصالحات لیستخلفنهم فی الارض (133) و دین پسندیده و مرضی خود را مستقر سازد و در سایه هدایت های آن، پس از خوف و ترس، امن و آرامش تحقق یابد: و لیمکنن لهم دینهم الذی ارتضی لهم و لیبدلنهم من بعد خوفهم امنا یعبدوننی لا یشرکون بی شیئا (134)
اسلام، تنها دین الهی است: ان الدین عند الله الاسلام (135) که خداوند آن را با ولایت اولیائش کامل گردانید و بدان راضی شد: الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دیناً (136) و خود وعده داده است که اسلام، دین جهانی باشد و حکومت اسلامی، تنها حکومت عدل و قسط در سراسر گسترده خاک گردد: هو الذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق لطظهره علی الدین کله و لو کره المشرکون (137) خداوند نظام آفریش را بر پایه حق استوار ساخته است، چنانکه فرمود: و ما خلقنا السموات و الارض و ما بینهما الا بالحق (138) و هر باطلی در این جهان، محکوم به نابودی است و مانند کف روی آب، زائل خواهد گشت: فاما الزبد فیذهب جفا (139) قرآن کریم، همه مخاطبان خود را دعوت می کند که در سرگذشت گذشتگان سیر کنند و عاقبت بد و هلاکت تکذیب کنندگان را ببینند: قد خلت من قبلکم سنن فسیروا فی الارض فانظروا کیف کان عاقبه المکذبین (140) سنت شکست ناپذیر و غیر قابل زوال الهی، پیروزی قیام حق و نابودی باطل است و این سنت، از اصول همیشگی و هماهنگی نظام آفرینش است که هیچ گاه تغییرپذیر نیست: فلن تجد لسنت الله تبدیلا ولن تجد لسنت الله تحویلا (141)
قرآن کریم درباره پیروزی حق بر باطل می فرماید: (و قل جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقا (142) یعنی حق می آید و باطل می رود و طبیعت باطل همان رفتن و نابودی است. در آیه دیگر نیز کیفیت رفتن باطل را چنین بیان فرموده است: بل نقذف بالحق علی الباطل فیدمغه فاذا هو زاهق (143) یعنی حق را بر باطل چیره می کنیم پس حق، باطل را سرکوب می کند و باطل سرکوب شده، نابود و محکوم به زوال می گردد. آنچه از این آیات استفاده می شود این است که حکومت حق، با هیچ باطلی سازش ندارد و نه تنها در برابر باطل تسلیم نمی شود بلکه آن را از بین می برد و علاوه بر وجه اثباتی که دارد و خود را تثبیت می کند، جنبه نفی غیر خود را نیز دارد و باطل را می زداید و از اینجا روشن می شود که اگر چیزی بتواند خود را تثبیت کند، ولی جنبه نفی و باطل زدایی نداشته باشد، حق نیست، بلکه باطلی است در پوشش حق.

نقش مردم در حکومت اسلامی

جامعه ای می تواند قیام به حق داشته باشد که زیر بنای آن، اعتقاد عمیق به معارف الهی باشد نه اقتصاد یا دیگر شوون مادی، زیرا در این صورت، هدف قیام مردم، ارضا هوای نفس یا رفاه مادی خواهد بود نه برقراری قسط و عدل و قانون الهی. قیامی حق است که تنها برای خدای حق محض و اعتلا کلمه الله باشد:
کلمه الله هی العلیا (144) چون فقط خداوند حق است و حق، تنها از اوست و هر چه جز او باطل است: الحق من ربک (145) همان گونه که مکتب حق، به صورت قرآن کریم و سنت معصومین علیه السلام تبلور یافته و بر تمام مکاتب و قوانین جهان پیروز خواهد شد و حکومتش جهانی خواهد گشت، ملتی پیروز می گردد که اولا در شناخت حق، محقق باشد و ثانیا در مقام عمل به حق، متحقق گردد و جامه حق بر تن بپوشد و ثالثاً همانند خود دین، دارای انسجام و اتحاد و هماهنگی بوده، از اختلاف و نزاع و درگیری مصون باشد، چنانکه خدای سبحان درباره معجزه حتمیه قرآن می فرماید: و لو کان من عند غیر الله لوجدوا اختلافا کثیراً(146) اگر این قرآن از غیر خداوند باشد، لازمه قطعی اش اختلاف و تناقض درونی است، در حالی که اکنون هیچ گونهه اختلاف و ناهمگونی درونی ندارد زیرا بر محور حق، نازل شده از سوی خداوند است.
بنابراین، اتحاد از مهمترین علل پیروزی است و مقصود از آن، صرف گردهمایی صوری و حضوری در صحنه نیست، بلکه گذشته از اجتماعات صوری و ظاهری، لازم است دل ها به هم مرتبط و جان ها با یکدیگر منسجم باشند (متحد جان های مردان خدا) و این اتحاد، وقتی دائمی و بی نقص خواهد بود که بر محور مادیات نباشد، بلکه برای رضای خدا و بر محور حق قرار گیرد. مسائل مادی، نه تنها آرامش و انسجام نمی آورند، بکله دیر یا زود، مایه تشتت و پراکندگی و نابرابری خواهند بود. از این رهگذر، قرآن کریم، پیوند و انسجام دل ها را در اختیار خداوند دل آفرین دانسته، درباره اتحاد و الفت مومنین خطاب به پیامبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله می فرماید: و الف بین قلوبهم لو انفقت ما فی الارض جمیعاً ما الفت بین قلوبهم و لکن الله الف بینهم انه عزیز حکیم (147) یعنی پرودگار متعال، میان دل های آنان الفت برقرار کرد، تو اگر تمام ذخایر زمین را هزینه می کردی تا میان دل های آنان انس و الفت ایجاد کنی، نمی توانستی، ولیکن خداوند میان آنان الفت برقرار نمود، تحقیقاً خدای متعال، عزیز و حکیم است. منافع مادی و ذخائر و هر چند به دست با برکت رسول اکرم صلی اللَّه علیه و آله تقسم گردد و هر چند توسط تقوای مجسم و عدل ممثل، عادلانه توزیع شود، باز هم زمینه شقاق فراهم است و الفت معهود در آیه حاصل نمی شود.
حاکمیت دین حق و نظام اسلامی، همانند هر نظام دیگری، با آرزوها تحقق نمی پذیرد، بلکه حضور مردم و اتحاد آنان بر محور حق را می طلبد. مردم، با پذیرش دین اولا و پذیرش ولایت حاکم اسلامی ثانیا، دین خدا را در جامعه متحقق می سازند و چنین مردمی اگر چه اندک باشند، خداوند نصر خود را به آنان می رساند و در جنگ با بیگانگان، همه معادلات ریاضی و سیاسی و نظامی را بر هم می زند: کم من فئه قلیله غلبت فئه کثیره باذن الله (148) انبیا الهی که با عده ای خاص قیام کردند، با اینکه فاقد همه امکانات مادی بودند و دشمنان آنان از همه امکانات مادی برخوردار بودند، چون مومنین به قدر میسور، به دستور خدا عمل می کردند، خداوند سلاطین ستم و باطل را نابود می ساخت، عده ای از آنان را به صورت: فاخذناه وجنوده فنبذناهم فی الیم (149) گروهی را: فسخفنا به و بداره الارض (150) و برخی را سخرها علیهم سبع لیال و ثمانیه ایاماً حسوماً (151) و جمعی دیگر را با سایر جنود الهی از میان برد. پیامبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله و مسلمانان، از کمترین امکانات جنگی و مادی برخوردار بودند، ولی در همان جنگ های نابرابر، خداوند آنان را یاری کرد و اکنون نیز که انقلاب اسلامی حکومتی دینی برپا کرده است، اگر مردم در صحنه نباشند و حضور جدی نداشته باشند، حتی اگر رهبر آنان در حد وجود مبارک حضرت امیرالمومنین سلام الله علیه باشد، نظام اسلامی سقوط می کند.
رهبری مانند علی بن ابی طالب علیه السلام که جز شخص پیامبر صلی اللَّه علیه و آله، هیچ کس در روی زمین به عظمت علمی و عملی آن حضرت نمی رسد و از نظر شجاعت و سلحشوری و سیاست نظامی نیز بی همانند است و پیروزی بیشتر جبهه ها به عهده آن حضرت بود، وقتی که مردم با او هماهنگ نباشند و او را نپذیرند، هرگز پیروز نمی شود، در سوره مبارکه نور درباره، حضور مردم آمده است: انما المومنون الذین امنوا بالله و رسوله و اذا کانوا معه علی امر جامع لم یذهبوا حتی یستاذنوه ان الذین یستاذنوک اولئک الذین یومنون بالله و رسوله (152) یعنی مومنان واقعی کسانی هستند که گذشته از ایمان به خدا و پیامبر، در مسائل اجتماعی نیز رهبران الهی خود را رها نکنند و در این زمینه، از جهت ملاک حکم، تفاوتی میان آنکه رهبر، پیامبر باشد یا امام معصوم یا جانشینان آنان در عصر غیبت، وجود ندارد.
بنابراین، حکومت اسلامی هیچ گاه بدون خواست و اراده مردم متحقق نمی شود و تفاوت اساسی حکومت اسلامی با حکومت های جابر در همین است که حکومت اسلامی، حکومتی مردمی است و بر پایه زور و جبر نیست، بلکه بر اساس عشق و علاقه مردم به دین و حاکم اسلامی صورت می پذیرد و هر چه مردم از اخلاق و معارف دینی بهره مندتر باشند و هر چه احکام دینی را بیشتر عمل کنند و هر چه از اتحاد و همبستگی و الفت الهی برخورداری بیشتری داشته باشند، حکومت اسلامی نیز استوارتر و در رسیدن به اهدافش موفق تر است و هیچ گاه نباید تصور نمود که اگر مردم با حکومت اسلامی نباشند و اگر مومنان راستین کمر همت نبندند، خداوند حکومت اسلامی را برپا می دارد. باید دانست که نعمت الهی و فیض و نصرت خداوند، وقتی به ملتی می رسد که خود آنان خواهان سعادت خویش باشند و به یاری دین خدا بشتابند: ان الله لا بغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم (153) و نیز خداوند، نعمت حکومت شایسته اسلامی را از ملتی بی جهت نمی گیرد، مگر آنکه خود آنان در حفظ و حراستش کوتاهی کنند بان الله لک یک مغیراً نعمه انعمها علی قوم حتی بغیروا ما بانفسهم (154)

مردم در جامعه الحادی

شکل گیری یک جامعه، به اهداف و اصول و خط مشی نیاز دارد و ماهیت هر جامعه ای، در ارتباط مستقیم با جهان بینی جاری در آن جامعه است و از اینرو، جوامع را می توان به دو دسته الهی و الحادی تقسیم نمود.
عده ای معتقدند که جهان هستی در همین طبیعت محسوس و مادی خلاصه می شود و انسان نیز که جزئی از این مجموعه است، سرنوشتی جز میلاد و سرگذشتی جز مرگ ندارد، انسان بین میلاد و مرگ خلاصه می شود و همه موجودات جهان، در یک روز موجود و در روز دیگر نابود می گردند و پیش از میلاد و پس از مرگ، چیزی نبوده و نخواهد بود، مگر تطورات و تحولات ماده انسان پس از مرگ خواهد پوسید و طبیعت، با خاک بدن او همان خواهد کرد که دیگر موجودات نباتی و حیوانی می کند.
بر اساس این جهان احساسی، خوبی و بدی انسان و رفتار او هیچ نقشی در آینده اش ندارد و لذا در زندگی دنیایی به لحاظ عقائد، اخلاق و اعمال فردی، نیازمند قانون نیست و از جهات یاد شده، بی قید و رهاست، مگر آنکه طبیعت و زندگی طبیعی به ناچار او را محدود سازد. او آزاد است تا در حیطه مسائل شخصی، با بدن خود، به دلخواه رفتار کند و در استفاده از منابع و مواهب طبیعی، هر گونه که می خواهد بهره مند باشد. شعار چنین افرادی، همان نان، مسکن، رهایی است، یعنی سه چیزی که حیوانات نیز نیازمند آن هستند.
اما از آنجا که بی قدی و رهایی همه افراد در آنچه می خواهند امکان پذیر نیست، ناچارند که در زندگی گروهی خود، قانونی داشته باشند تا به آزادی های بی حد و حصر آنان قیدی بزند و کیفیت برخورداری بدون مزاحمت هر یک آنان از طبیعت را مشخص نماید، قانون جزایی هم باید باشد که متخلفان و متجاوزان را تنبیه و مجازات کند تا توازن طبیعی اجتماع از هم نپاشد. در چنین جامعه ای که خدامداری، ارزش گرایی، و فضیلت خواهی، نامفهوم و نادرست است، هر کس که زمام قانونگذاریی می کند و اگر فرضاً در جامعه ای اینچنین، با حضور اکثریت و مانند آن، قانونی نسبتاً متعادل و عمومی جعل شود، در مقام اجرای این قانون که از اهمیت بیشتری برخوردار است، هیچ ضمانت اخلاقی و درونی برای اجرای قانون وجود ندارد، زیرا کسی که جهانبینی اش (ان هی الا حیاتنا الدنیا نموت و نحیا) (155) است و خواسته ای جز لذت و رهایی بی حد و حصر ندارد، چرا خود را مقید به اجرای درست قوانین بداند و چرا دست از امکانات فراوانی بردارد که در سایه قدرت و اجرای نادرست قوانین می تواند بدست آورد؟ چرا لذت نقد را رها کند و چرا به حقوق دیگران تجاوز نکند؟
سیستم های قضایی و قوانین جزائی نیز هیچ گاه نتوانسته اند به تنهایی مانع تعدی و تجاوز مردم و تخلف زمامداران شوند و بهترین شاهد زنده، جوامع غربی امروز است که در اوج پیشرفت صنعتی و علوم تجربی، از بیماریهای روانی و سوء استفاده های فراوان از قدرت و حکومت، در حال اغماست و به خط پایانی خود نزدیک گشته است.
مساله علاقه به وطن و خوشنامی پس از مرگ نیز نزد چنین جوامعی، یک امر عاطفی و احساسی است. اگر کسی هوش متوسطی داشته باشد و دارای این بینش الحادی باشد که پس از مرگ، حیات دیگری نخواهد بود و او نیز رنج و لذتی نخواهد داشت، برای پس از مرگش هیچ کاری انجام نمی دهد و فقط به فکر لذت نقد و حاضر است. البته ممکن است جوان یا نوجوانی را خام کنند و به او بگویند پس از مرگ تو، با پوستر و عکس، با مجلس گرامیداشت و با...، خاطره و نام و یاد تو را زنده نگه می داریم، ولی وقتی او بالغ شد و اندکی فکر کرد و به گمان باطل خود، فهمید که مرگ نابودی مطلق است و برای انسان مرده و معدوم، هیچ فرقی نمی کند که همه عالم در سوگ او بنشینند یا برای او شادمان باشند، او جز در موارد اجبار، هرگز تن به قانون نمی دهد و هرگز به اجرای درست قانون نمی پردازد، اگر چه آن قانون، بر اساس قسط و عدل تدوین شده باشد و تضمین کننده منافع همگان باشد.