ولایت فقیه (ولایت فقاهت و عدالت)

نویسنده : آیت الله عبدالله جوادی آملی

حکومت اسلامی

اسلام را نباید در برابر مکاتب فکری محض قرار داد، زیرا مکتب های فکری صرف، تنها در حریم فکر و اندیشه برنامه دارند و بس. اگر بخشی از اسلام مربوط به معارف و اعتقادات و جهان بینی است و بخش دیگری از آن مربوط به امور اخلاقی و تهذیب نفس می باشد، در کنار این دو بخش سومی وجود دارد که به شرح وظائف و دستورهای عملی پرداخته است.
اگر اسلام نظارت و ارشاد و امر به معروف و نهی از منکر و جهاد و دفاع دارد، اگر حدود و مقررات و قوانین اجتماعی و جامع دارد، این نشان می دهد که اسلام یک تشکیلات همه جانبه و یک حکومت است و تنها به مساله اخلاق و عرفان و وظیفه فرد نسبت به خالق خود یا نسبت به انسان های دیگر نپرداخته است، اگر اسلام راه به را به انسان نشان می دهد و در کنارش از او مسوولیت می طلبد، اگر اسلام آمده است تا جلوی همه مکتب های باطل را بگیرد و تجاوز و طغیان طواغیت را درهم کوبد، چنین انگیزه ای، بدون حکومت و چنین هدفی، بدون سیاست هرگز ممکن نیست.
خدای سبحان درباره اسلام و رسول اکرم صلی اللَّه علیه و آله می فرماید: هو الذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله و لو کره المشرکون (128) یعنی خدای تعالی رسولش را با هدایت و دین حق اعزام نمود تا مردم را در همه ابعاد زندگی هدایت کند و بساط هر طاغوت را برچیند و تا دینش را بر تمام مرام ها و حکومت ها و نظام ها پیروز گردانند. بر این اساس، پیامبر اسلام برای دو کار آمد نه یک کار، هم برای هدایت و موعظه و تعلیم و ارائه قانون آمد و هم برای برچیدن ظلم و ستم و طغیان.
خدای تعالی هدف بعثت همه رسولان خود را چنین بیان می فرماید: و لقد بعثنا فی کل امه رسولا ان اعبدوا الله و اجتنبوا الطاغوت (129) ما برای هر امتی پیام آوری فرستادیم که آنان را به عبادت الله دعوت کند و به اجتناب از طاغوت را در جانب دیگر قرار دادن و در جهت او قدم برنداشتن و از خود در برابر تجاوز طاغی دفاع کردن و تسلیم و برده او نشدن.
اسلام از آن جهت که دین الهی است و از آن جهت که کامل و خاتم همه مکتب هاست، برای اجرای احکامش و برای ایجاد قسط و عدل در جامعه، حکومت و دولت می خواهد، برای نبرد با طاغوت و ستیز با ظلم و تعدی طاغوتیان، حکومت و حاکم می خواهد. اسلام بی حکومت و بی اجرا، قانون صرف است و از قانون که سوادی بر بیاض است، به تنهایی کاری ساخته نیست و اگر دشمنان اسلام، جدایی دین از سیاست را ترویج می کنند و اسلام بی حکومت را تقدیس و تکریم کرده و می کنند، برای خلع سلاح نمودن مسلمین و جامعه اسلامی است، نه به جهت خیر خواهی و نیک اندیشی یا اسلام شناسی واقعی و اصیل آنان.

آتش بس یک جانبه!

فکر جدایی دین از سیاست، در واقع، آتش بس یک جانبه بین دو طرف درگیر است، یعنی همه کسانی که از روی ترس یا علل دیگر، سخن از جدایی دین از سیاست زده اند و در عمل، کاری به سیاست ندارند، در جنگ و ستیز دینداران با سیاستمدراران ظالم، آتش بس را یک جانبه قبول کرده اند سیاستمدرارن جبار و بی رحم، هیچ گاه نمی گویند ما با دین و دینداری کاری نداریم. آنان هر زمان که بتوانند، دین را به کام خود می کشند و دینداران را به ذلت و اسارت در می آورند. هیچ سیاستمدار دنیاطلبی نمی گوید من با دین کاری ندارم، بلکه می گوید دین باید در چنگ من باشد، او اگر بتواند، دین را نابود می کند و اگر نتواتند، آن را به اسارت می گیرد تا برای رسیدن به اهداف شوم خود، از آن استفاده کند.
در گذشته، رژیم منفور پهلوی را دیدیم که گاهی برای فریب مسلمانان و منحرف ساختن آنان، قرآن چاپ می کرد، ولی آن زمان که احساس خطر کرد و فهمید که جامعه دینی دیگر نمی خواهد اسیر او باشد، مسجد کرمان را با قرآن هایش به آتش کشید. پس یک زمان قرآن سوزی است و یک زمان قرآن سازی و هر دو برای اهداف پلید استعماری و سیاسی است، زیرا سخن و روش همه دنیا طلبان و بی دینان، همان شعار قد افلح الیوم من استعلی (130) است که قرآن کریم آن را نقل کرده است، یعنی خوشبختی در این دنیا را در گرو برتری بر دیگران و استثمار و بهره گیری هر چه بیشتر می دانند.
ما در جریان جنگ خلیج فارس، شاهد استفاده آمریکا از دین برای فریب مردم بودیم، از واتیکان کمک گرفت و از پاپ برای جنگ درخواست دعا نمود و این همان سو استفاده ای است که معاویه منافق از دین می کرد. معاویه - علیه اللعنه - زمانی که فهمید مالک اشتر سلام الله علیه به مصر می رود و با رفتنش آنجا را منقلب خواهد کرد، روز و شب، منزل و سیر او را شناسایی کرد و با حیله عمرو عاص، عسل مسموم را به مالک اشتر خورانید و پیش از آنکه عسل مسموم او را به شهادت برساند، مردم را به مسجد جامع شام دعوت کرد و به آنان گفت خطری حکومت اموی را تهدید می کند و ما باید دعا کنیم و شما آمین بگویید. او دعا کرد که خدا خطر مالک را برطرف کند و مردم شام نیز آمین گفتند و زمانی که خبر شهادت مالک به شام رسید، معاویه گفت ما مستجاب الدعوه هستیم. بنابراین، قدرت طلبان و دنیاپرستان، هیچ گاه با دین و دینداران از در آشتی در نمی آیند، می خواهند دین را نابود کنند اگر بتوانند و یا آن رابرای مقاصد خود و فریب مردم به بازی می گیرند و با چنین وضعی، شعار جدایی دین از سیاست چیزی جز آتش بس یک جانبه و تسلیم شدن در برابر دشمن نیست.

آینده جهان از نظر اسلام

آینده جهان از نظر مکتب های مختلف که رشد سلاح های هسته ای و اتمی را می بینند، جز ویرانه ای نیست، اما اسلام، آینده جهان را قسط و عدل، آرامش و تمدن، و حکومت صالحان می داند: و لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادی الصالحون (131) هدف رسالت انبیا الهی، تربیت انسان ها و در نتیجه، قیام آنان برای اقامه قسط و عدل است، چنانکه فرمود: و لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط (132) و خداوند مومنان راستین را وعده قطعی داده است که خلافت در زمین را نصیب آنان سازد: وعد الله الذین امنوا منکم و عملوا الصالحات لیستخلفنهم فی الارض (133) و دین پسندیده و مرضی خود را مستقر سازد و در سایه هدایت های آن، پس از خوف و ترس، امن و آرامش تحقق یابد: و لیمکنن لهم دینهم الذی ارتضی لهم و لیبدلنهم من بعد خوفهم امنا یعبدوننی لا یشرکون بی شیئا (134)
اسلام، تنها دین الهی است: ان الدین عند الله الاسلام (135) که خداوند آن را با ولایت اولیائش کامل گردانید و بدان راضی شد: الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دیناً (136) و خود وعده داده است که اسلام، دین جهانی باشد و حکومت اسلامی، تنها حکومت عدل و قسط در سراسر گسترده خاک گردد: هو الذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق لطظهره علی الدین کله و لو کره المشرکون (137) خداوند نظام آفریش را بر پایه حق استوار ساخته است، چنانکه فرمود: و ما خلقنا السموات و الارض و ما بینهما الا بالحق (138) و هر باطلی در این جهان، محکوم به نابودی است و مانند کف روی آب، زائل خواهد گشت: فاما الزبد فیذهب جفا (139) قرآن کریم، همه مخاطبان خود را دعوت می کند که در سرگذشت گذشتگان سیر کنند و عاقبت بد و هلاکت تکذیب کنندگان را ببینند: قد خلت من قبلکم سنن فسیروا فی الارض فانظروا کیف کان عاقبه المکذبین (140) سنت شکست ناپذیر و غیر قابل زوال الهی، پیروزی قیام حق و نابودی باطل است و این سنت، از اصول همیشگی و هماهنگی نظام آفرینش است که هیچ گاه تغییرپذیر نیست: فلن تجد لسنت الله تبدیلا ولن تجد لسنت الله تحویلا (141)
قرآن کریم درباره پیروزی حق بر باطل می فرماید: (و قل جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقا (142) یعنی حق می آید و باطل می رود و طبیعت باطل همان رفتن و نابودی است. در آیه دیگر نیز کیفیت رفتن باطل را چنین بیان فرموده است: بل نقذف بالحق علی الباطل فیدمغه فاذا هو زاهق (143) یعنی حق را بر باطل چیره می کنیم پس حق، باطل را سرکوب می کند و باطل سرکوب شده، نابود و محکوم به زوال می گردد. آنچه از این آیات استفاده می شود این است که حکومت حق، با هیچ باطلی سازش ندارد و نه تنها در برابر باطل تسلیم نمی شود بلکه آن را از بین می برد و علاوه بر وجه اثباتی که دارد و خود را تثبیت می کند، جنبه نفی غیر خود را نیز دارد و باطل را می زداید و از اینجا روشن می شود که اگر چیزی بتواند خود را تثبیت کند، ولی جنبه نفی و باطل زدایی نداشته باشد، حق نیست، بلکه باطلی است در پوشش حق.