ولایت فقیه (ولایت فقاهت و عدالت)

نویسنده : آیت الله عبدالله جوادی آملی

ابعاد اجتماعی اسلام در انظار مختلف

دین شناسان، در مورد ماهیت آنچه که دین ارائه می دهد، نظرهای گوناگونی دارند. برخی بر این پندارند که دین، تنها عهده دار بیان رابطه فردی خدا و خلق (عبادات) و روابط اخلاقی افراد با یکدیگر (اخلاقیات) است، اما مسائل سیاسی، حقوقی، و حکومتی، از دائره دین خارج بوده، به تشخیص افراد و تصمیم عقلی اندیشوران جامعه بستگی دارد.
گروه دیگری بر این نظرند که دین، علاوه بر عبادات و اخلاقیات، اصل حکومت دینی را مورد تاکید قرار داده است و اصول حاکم بر نظام اجتماعی داخلی و نظام بین المللی را نیز بیان می نماید، اما شکل حکومت و اداره نظام، امری است که به افراد اجتماع واگذار شده است. به عنوان مثال، جمهوری بودن یا سلطنتی بودن نظام حکومتی، انتصابی بودن حاکم یا انتخابی بودن آن و نیز مسائلی مانند رهبری انفرادی یا رهبری شورایی، همگی اموری هستند که دین درباره هیچ یک از آنها نظر خاصی ندارد و تشخیص درستی یا نادرستی هر یک از سیستم ها و روش ها را بر عهده عقل بشری نهاده است. نظر سوم در این زمینه آن است که دین، گذشته از آنکه امور عبادی اخلاقی و نیز اصول ارزشی حاکم بر نظام اجتماعی را تشریح نموده، شکل حکومت را نیز عرضه داشته که همان نظام امامت و ولایت است و در این نظام حکومتی، حاکم اسلامی، با نصب خداوند حق حکومت می یابد. این نظریه، مبتنی بر رسالت دین و برهان نبوت است که در مباحث گذشته از آن سخن گفته شد.
علاوه بر هماهنگی نظر سوم با برهان نبوت، مراجعه به شریعت خاتم اسلام و مشاهده توجه اکید آن به جامعه و احکام اجتماعی، سیاسی، نظامی، حقوقی، و فرهنگی انسانها، به وضوح نشانگر صحت این نظریه است. قرآن کریم همان گونه که دستورهای عبادی مانند اقیموا الصلوه (109) و کتب علیکم الصیام (110) و دستورهای اخلاقی مانند لایسخر قوم من قوم (111) و لا یغتب بعضکم بعضا (112) دارد، فرامین اجتماعی نظیر انما المؤمنون اخوة (113) و اعتصموا بحبل الله (114)، و دستور حقوقی و اقتصادی نظیر ءاتوا الزکوة (115) و فرمان جزائی و کیفری چون السارق والسارقة فاقطعوا ایدیهما (116) و الزانیة و الزانی فاجلدوا کل واحد منها مأة جلدة (117) و دستورهای سیاسی و نظامی چون واعدو لهم ما استطعتم من قوة (118) و ولیجدوا فیکم غلظه (119) و وجاهد الکفار والمنافقین (120) نیز دارد.
بررسی آیات قرآن کریم نشان می دهد که دین اسلام، از سویی مبدء و معاد و وحی و رسالت را به عنوان مسائل اعتقادی طرح نموده و از سوی دیگر، به بحث از فضائل و رذائل اخلاقی و تحصیل و ترک هر یک پرداخته است و از سوی سوم، مسائل فردی و عبادی را ارائه نموده و در بعد دیگر، احکام اجتماعی و اقتصادی و نظامی و سیاسی، حدود و قصاص و دیات، و جنگ و دفاع و امر به معروف و نهی از منکر را برای حفظ و حراست از احکام دینی و حکومت اسلامی، به مسلمانان اعطاء فرموده است.
اسلام، به جامعه برین انسانی با دیده تکریم می نگرد و در ساختن آن سعی بلیغ دارد. اهتمام اسلام به جامعه را می توان از این نکته به خوبی دریافت که نوع احکامش را به صورت جمعی تنظیم کرده و در هنگام تزاحم مصلحت فرد و جامعه، مصلحت جامعه را بر سود و مصلحت فرد، مقدم داشته است. با یک نگاه اجمالی به مجموعه احکام اسلام، روشن می شود که روح جمعی، در همه احکام و حکم اسلام منتشر و مفروش است؛ همان گونه که گلاب در برگ گل مفروش و منتشر گشته است؛ و همان گونه که با گرفتن گلاب از گل، برگ های گل، فاقد طراوت و عطر و بو یا منظره زیبا می شود، اگر از احکام اسلامی، دستورهای اجتماعی آن روز، و از مسلمانان، روح جمعی آنان گرفته شود، بی خاصیت می گردد.
به عنوان نمونه می توان به نماز اشاره نمود. درباره نماز که وظیفه هر شبانه روز مسلمانان است، دستور داده شده که به جماعت بر پا شود و از سوی دیگر، تأکید گشته که این فریضه، در مسجد و محل اجتماع مؤمنین انجام گیرد: لا صلوة لجار المسجد الا فی المسجد (121)؛ یعنی نمازی برای همسایه مسجد نیست مگر در مسجد؛ و برای آنکه اجتماعات عبادی کوچک در طول هفته، به صورت اجتماعی عمومی از مؤمنین یک شهر در آید، دستور برقراری نماز جمعه داده شده: یا ایها الذین امنوا اذا نودی للصلوة من یوم الجمعة فاسعوا الی ذکر الله و ذروا البیع (122) و برای حفظ عظمت و اهمیت این نماز پرشکوه جمعه، دو حکم فقهی درباره آن عنوان گردیده است: اول آنکه تا شعاع دو فرسخی، همه کسانی که عذری ندارند، موظف به شرکت در نماز جمعه می باشند. نماز عید فطر و قربان نیز اجتماع بزرگ تری از نمازگزاران شهر است که برای تامین شکوهمندی چنین اجتماع عبادی، دستور رسیده است که به صحرا بروید و در فضای باز و وسیع و در زیر آسمان، گرد هم آیید و یک معبود را با یک نوا بپرستید.
اسلام، پس از آنکه مردم مسلمان را از اجتماعات کوچک مسجدی، به مساجد جامع و از نماز جمعه، به نماز شکوهمند عیدین سوق می دهد و مؤمنین را با یکدیگر آشنا و همدل و همنوا می سازد، هر ساله، همه مردم را از شهرها و روستاهای کشورهای اسلامی به کنگره عظیم و بین المللی حج دعوت می کند تا از حضیض هر دره و فج عمیق، سر برآورند و از اوج هر کوه رفیعی، سر فرود آورند و همگان، در کنار کعبه، خدای یگانه و یکتا را با یک صدا و نجوا بخوانند و بخواهند؛ در خانه عتیق و آزاد بیت الله الحرام، بر گرد کعبه طواف کنند و خود را از هر چه پلیدی و شرک است، پاک سازند و برائت خود و خدا و رسولش را از مشرکان اعلان دارند؛ که خداوند فرمود: و اذان من الله و رسوله الی الناس یوم الحج الاکبر ان الله بری من المشرکین (123) و برای برافراشتن دین خداوند در جامعه و طرد و تنبیه شیاطین و طاغوتیان و برپایی قسط و عدل در اجتماع بشری، قیام نمایند که فرمود: جعل الله الکعبة البیت الحرام قیاماً للناس (124)

فصل دوم : حکومت اسلامی و اهداف آن

قانون و حکومت

دین، هرگز از حکومت و سیاست جدا نمی باشد، زیرا همان گونه گفته شد، دین، موعظه و نصیحت و تعلیم محض مسائل فردی بدون اجتماعی، و مسائل اخلاقی و اعتقادی بدون سیاسی و نظامی و مانند آن نیست، بلکه احکام اجتماعی و سیاسی نیز دارد.
خدای سبحان در یکی از آیات قرآن کریم، هدف ارسال رسولان خود را چنین بیان می فرماید: کان الناس امه واحده فبعث الله النبیین مبشرین و منکذرین و انزل معهم الکتاب بالحق لیحکم بین الناس فیما اختلفوا فیه (125) در این کریمه، مساله رفع اختلاف میان مردم، به عنوان هدف بعثت انبیاء مطرح شده است. اگر اختلاف میان انسان ها امری طبیعی و قطعی است - چنانکه در پیش گفته شد - و اگر رفع اختلاف ها، امری ضروری برای ایجاد نظم در جامعه بشری و دوری از هرج و مرج است، موعظه و نصیحت و مساله گویی صرف نمی تواند مشکل اجتماعی را حل کند و لذا هیچ پیامبر صاحب شریعتی (126) نیامده است مگر آنکه علاوه بر تشیر و انداز، مساله حاکمیت را نیز مطرح نموده است. خدای سبحان در این آیه نمی فرماید پیامبران به وسیله تعلیم یا تبشیر و انذار، اختلاف جامعه را رفع می کنند، بلکه می فرماید به وسیله حکم اختلافات آن را بر می دارند، زیرا حل اختلاف، بدون حکم و حکومت امکان پذیر نیست.
اکنون نیز که انسان ها نسبت به امم گذشته، از علم و تمدن بهره بیشتری دارند، هرگز نمی توان اختلافات آنان را با مساله گویی و صرف نصیحت از میان برد، بلکه نظام و حکومتی لازم است تا احکام قضایی و جزایی و کیفری را به اجرا درآورد و حدود و قصاص و دیات و مجازات های مالی و اقتصادی را محقق سازد و اساساً قضا و داوری، بدون حکومت امکان پذیر نیست و این دو، متلازم یکدیگرند و حکومت، مجری احکام قضایی است.
بنابراین، هر مکتبی که پیام آور شریعتی برای بشر باشد، به یقین، احکام فردی و اجتماعی را با خود آورده است و این احکام، در صورتی مفید و کارساز خواهند بود، که به اجرا درآیند و اجرای قانون و احکام الهی نیز ضرورتاً نیازمند حکومتی است که ضامن آن باشد. در غیر این صورت، یا اساساً احکام دینی به اجرا در نمی آید و یا اگر اجرایش به دست همگان باشد، لازمه اش هرج و مرجی است که بدتر از نبودن احکام در جامعه است.
صرف قانون که وجود لفظی یا کتبی تفکر خاصی است، توان تاثیر در روابط خارجی را ندارد و حتماً یک موجود مرتبط با غیب و توانمند می خواهد که مسوول تعلیم و حفظ و اعمال آن باشد و از اینرو، حضرت مولی الموحدین، علی بن ابی طالب علیه السلام برای رفع مغالطه خوارج که قانون را کافی می دانستند و جامعه را بی نیاز از رهبر و حاکم و حکومت می پنداشتند و شعارشان این بود که: لا حکم الا لله فرمودند: کلمه حق یراد بها الباطل، نعم انه لا حکم الا لله ولکن هولا یقولون لا امره الا لله و انه لابد للناس من امیر بر او فاجر (127) یعنی این سخن: لا حکم الا لله، سخن حق و گفته قرآن است، ولی اراده باطل و نادرست از آن شده است، بله هیچ حکم و قانونی حق نیست مگر حکم و قانون خداوند، ولی این افراد از این کلام درست، چیز دیگری اراده کرده اند و مقصودشان آن است که هیچ امارت و حکومتی نیست مگر امارت و حکومت خداوند و این در حالی است که مردم، بدون امیر و حاکم نمی توانند زندگی کنند و حتی در نبود امیر نیکوکار، امیر فاجر غیر ظالمی نیاز دارند تا جامعه به هرج و مرج و انهدام کشیده نشود.