ولایت فقیه (ولایت فقاهت و عدالت)

نویسنده : آیت الله عبدالله جوادی آملی

وجوب از خدا نه وجوب بر خدا

لازم است این نکته به خوبی مورد توجه قرار گیرد که اگر در مسائل کلامی گفته می شود: بر خداوند واجب است که قانون و پیامبر خود را بفرستد، این سخن، هرگز به معنای جبر بر خداوند نیست. منکران حسن و قبح عقلی مانند اشاعره، هیچ گونه واژه الزام آوری در بحث نبوت، امامت، و...ندارند، زیرا آن را جبر بر خداوند می دانند و از طرف دیگر، معتقدان به حسن و قبح عقلی همچون معتزله که قائل به وجوب نبوت می باشند، فرستادن کتاب و ارسال رسول برای هدایت جامعه بشری را بر خداوند واجب می دانند. اما حکمای الهی مانند بوعلی رحمةالله که بر روال عقاید صحیح امامیه می اندیشند و از فرث افراط و دم تفریط مبرایند، در عین حال که قائل به حسن و قبح عقلی اند، هرگز میان وجوب علی الله (واجب بودن بر خدا) که سخن باطل معتزله است و وجوب عن الله (وجوب از ناحیه خدا) که کلام حق امامیه است، خلط نمی کنند و از اینرو، معنای وجوب از خدا این است که یقناً خیر و نظم و امثال آن، از او نشات می گیرد، در حالی که معنای وجوب بر خدا، آن است که او محکوم و مجبور است اموری را از ناحیه خود صادر کند - تعالی الله عن ذلک.
امامیه، بر آن می باشند که چون خداوند هستی مطلق است، خالق و ضرورت بخش عقل و همه یقینیات عقل است. هرچه را که در نظر بگیریم، چه قانون و چه غیر قانون، چه وجوب و ضرورت و چه غیر آن، اگر موجود باشد، از سوی خداوند و عین ربط به اوست و هیچ چیز در عالم وجود ندارد که از خدا نباشد، پس چگونه فرض می شود که وجوب و ضرورتی در جهان موجود و حق باشد و عن الله و از سوی خداوند نباشد؟ هر قانونی که در نظر گرفته شود، یا موجود است و یا معدوم، اگر معدوم باشد، صلاحیتی برای حکومت ندارد و اگر موجود باشد، بدون شک ممکن الوجود است و هر شی ممکن الوجودی، در اصل هستی و کیان حقیقت خود نیازمند واجب الوجود است.

سعادت انسان و عدم کفایت عقل

قرآن کریم هر چند در بسیاری از آیاتش، ارزش عقل را بازگو کرده است و انسان را به تعقل و تفکر فرا می خواند، اما در مواردی دیگر، در عین اثبات لزوم عقل برای انسان، آن را برای هدایت بشر کافی ندانسته است و وجود وحی را نیز ضروری می داند و در این باره می فراید: رسلا مبشرین و منذرین لئلا یکون للناس علی الله حجه بعد الرسل و کان الله عزیزاً حکیما (93) خداوند پیامبران را برای بشارت نیکان و ترساندن بدان فرستاده، تا آنکه پس از فرستادن آن رسولان، مردم بر خداوند حجتی نداشته باشند و خداوند همیشه مقتدر بوده و کارش مطابق با حکمت است.
این آیه، عدم کفایت عقل برای هدایت انسان را به خوبی نشان می دهد زیرا در صورت کافی بودن عقل برای هدایت انسان، حجت بر بشر تمام بود و مجالی برای احتجاج مردم در قیامت وجود نمی داشت و لذا نیازی به ارسال پیامبران نبود، در حالی که خداوند می فرماید: حجه بعد الرسل نه حجه بعد العقل.
خدای سبحان در سوره مبارکه طه می فرماید: و لو انا اهلکناهم بعذاب من قبله لقالوا ربنا لولا ارسلنا الینا رسولا فنتبع ایاتک من قبل ان نزل و نخزی (94) یعنی اگر ما پیش از فرستادن پیامبر کافران را به نزول عذاب هلاک می کردیم، بی شک آنان می گفتند: چرا بر ما رسولی نفرستادی تا پیش از آنکه گرفتار این خواری و ذلت شویم، از او پیروی کنیم.

این استدلال نیز نشانگر آن است که در صورت عدم ارسال انبیا، مجال احتجاج و برهان برای هر کافری که گرفتار گمراهی می گردد باقی است و اگر عقل حصولی یا فطرت حضوری و یا مجموع: دو، به تنهایی برای هدایت بشر کافی بود، نیازی به وحی و رسالت و مجالی برای احتجاج و استدلال تبهکاران نبود.
سومین مورد برای ضرورت وحی و عدم کفایت عقل، آیاتی است که جریان جهنم و گفتگوی دوزخیان را با نگهبانان جهنم بازگو می نماید. فرشتگان، در مقام استدلال و سرزنش، به جهنمیان می گویند: الم یاتکم نذیر (95)، آیا از سوی خداوند پیامبراین نیامدند که شما را از عواقب تلخ گناه بیمناک کنند؟ این استدلال نیز نشانگر ضرورت ارسال رسولان است، زیرا اگر عقل بشر در مساله هدایت کافی بود، باید فرشتگان سوال می نمودند: مگر خداوند به شما عقل نداد، مگر شما عقل نداشتید، پس چرا به این روز افتادید؟
تذکر: اگر در مواردی به عقل احتجاج شده، برای آن است که عقل به قصور خود و ضرورت وحی آگاه است و لزوم پیروی آن را تثبیت می کند. چهارمین گروه از آیات دال بر ضرورت وحی و عدم کفایت عقل، همان است که در مقام بیان فایده بعثت انبیاست، مانند این آیه شریفه که می فرماید: کما ارسلنا فیکم رسولا منکم یتلوا علیکم ایاتنا و یزکیکم و یعلمکم الکتاب و الحکمه و یعلمکم ما لم تکونوا تعلمون (96) یعنی ما به سوی شما رسولی فرستادیم تا بر شما آیات ما را تلاوت کرده، شما را تزکیه نماید و کتاب و حکمت را به شما تعلیم دهد و به شما چیزی را بیاموزد که هرگز از پیش خود، توان آموختن آن را ندارید. و این ویژگی از تعبیر و یعلمکم ما لم تکونوا تعلمون استفاده می شود، زیرا مفاد این جمله آن است که علوم حاصل از وحی را نه تنها نمی دانید، بلکه هرگز نمی توانید بدون هدایت پیامبر، به آنها عالم شوید.
از این آیه نیز دانسته می شود که وجود وحی و رسالت، تنها یک فضیلت و فائده غیر ضروری و قابل جبران نیست، بلکه ضرورت و فریضه ای حتمی است که هیچ جانشنین و جبران کننده ای ندارد و انبیاء الهی، چیزهایی رابه بشر می آموزند که افراد بشر قادر به فراگیری آن از غیر راه وحی نیستند. بنابراین، ضرورت وجود دین از آن زمان که اولین آدم پای بر عرصه طبیعت می گذارد تا آن زمان که آخرین انسان از طبیعت رخت بر می بندد، امری روشن و ثابت است، زیرا دین، علاوه بر تامین سعادت اجتماعی و ایجاد جامعه برین و تنظیم روابط متعادل و تدوین قانون حق محور و دیگر مسائل مربوط به زندگی جمعی، در پی تامین سعادت ابدی و اخروی انسانهاست که عقل به تنهایی نمی تواند از عهده آن برآید و از اینرو، هیچ انسانی در هیچ حالتی، بی نیاز از دین نیست، چه در حال فردیت و انزوایش و چه در حال حضور در اجتماع و جامعه بشری.

کمال دین و خاتمیت اسلام

خاتمیت و کمال، دو امر متلازمند، یعنی ممکن نیست که دین و آیینی، خود را خاتم ادیان بداند و داعیه کمال نداشته باشد. از سوی دیگر، اگر دینی داعیه کمال نهایی داشت، بی شک خود را به عنوان دین خاتم معرفی خواهد کرد، البته مقصود از کمال در اینجا، کمال نفسی و مطلق است که مبرای از تمام نقائص می باشد، نه کمال نسبی که به دلیل همراه بودن با برخی نقائص، دلیل بر خاتمیت و ملازم با آن نیست.
مکاتبی که تدبیر دنیوی زندگی انسان در امور فردی و اجتماعی را بر اساس دانش حسی و تجربی مورد نظر قرار داده اند، هرگز نمی توانند داعیه کمال نهائی و یا خاتمیت داشته باشند، زیرا نقص و تبدل و تغیر دانش حسی و تجربی، بر کسی پوشیده نیست و قهراً مکتبی نیز که بر اساس این دانش تاسیس شود، مشمول نقص و بی ثباتی خواهد بود و لذا بسیاری از این مکاتب، به صراحت کمال و خاتمیت را نفی کرده، خویشتن را دست اندرکار تفسیر و یا تغییر جهان می دانند بدون آنکه دیگر تفاسیر را انکار نمایند و یا ادعای برتری بر آنها داشته باشند. کامل بودن دین و خاتمیت آن را کسی می تواند ادعا کند که از نشئه ناسوت و طبیعت گذر کرده باشد و به قلمرو ملکوت رسیده، از آنجا به جبروت بار یافته باشد و با ورود به خزائن الهی و نائل گشتن به لقا الله در مقام دنا فتدلی فکان قاب قوسین او ادنی (97) از لوح محفوظ (98) و ام الکتاب (99) و کتاب مبین (100) بهره مند گردد، زیرا هر اسوه ای، به مقدار راهی که می پیماید، متاسیان و پیروان خود را راه می نماید و رسول اکرم صلی اللَّه علیه و آله اسوه ای است که در پرتو عنایت ویژه الهی با عروج به جایگاه قدس ربوبی و طی نمودن همه مراحل و مراتب ممکنه کمال، بر عالم وجود اشراف شهودی یافته است و از این طریق، کامل ترین قوانین را از سوی خداوند برای سلوک بندگان به ارمغان آورده است.
پذیرش ادعای کمال و خاتمیت از سوی دین، زمانی درست است که نخست نبوت و عصمت آن پیامبر خاص، توسط اعجاز مافوق طبیعی اش، به صورت برهانی اثبات گردد، چرا که بدون اثبات نبوت و عصمت، نمی توان سخن کسی را درباره اصل دین یا خاتمیتش معتبر دانست و به همین دلیل پذیرش خاتمیت اسلام که در قرآن و سنت آمده است، پس از آن است که جامعه انسانی، رسالت رسول اکرم صلی اللَّه علیه و آله و عصمت ایشان را با استدلال و برهان درک نموده باشد نه پیش از آن.
قرآن کریم، خود را کتابی برای همه جهانیان و (ذکری للعالمین) (101) و نذیراً للبشر (102) معرفی نموده و تصریح می کند که بیان کننده همه آن اموری است که در سعادت بشر نقش دارند، چه در حوزه عقاید، چه در حوزه اخلاق، و چه در حیطه عمل: تبیاناً لکل شی (103) با توجه به این مقام منیع و نیز همتایی قرآن و عترت با یکدیگر است که امیر بیان، حضرت علی علیه السلام در نهج البلاغه (104) از آگاهی خود بر حقایق جهان هستی سخن می گوید و به این آیه شریفه استشهاد می نماید: (ما فرطنا فی الکتاب من شی) (105) یعنی ما در آن کتاب چیزی را فرو گذار ننمودیم.
قرآن کریم برای تفهیم تلازم میان خاتمیت و کمال مطلق، گاه از کامل بودن دین اسلام خبر می دهد و گاه خاتمیت آن را اعلام می دارد. درباره کامل بودن دین اسلام می فرماید: الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دیناً (106) امروز برای شما دین را کامل و نعمت را تمام نمودم و اسلام را به عنوان دین مرضی الهی برای شما پسندیدم، و در مورد خاتمیت اسلام می فرماید: ما کان محمد ابا احد من رجالکم و لکن رسول الله و خاتم النبیین (107) محمد صلی اللَّه علیه و آله پدر هیچ یک از مردان شما نیست ولیکن او رسول خدا و خاتم پیامبران است.
خاتمیت و کمال نهایی دین اسلام، مورد اتفاق همه فرقه های مسلمین است و علاوه بر آیات فوق، روایات بسیاری بر آن دلالت دارد که ذکر آنها خارج از موضوع کتاب است و تنها به ذکر یک روایت از رسول گرامی اسلام صلی اللَّه علیه و آله اکتفا می شود که خطاب به امیرالمومنین علیه السلام فرمودند: انت بمنزله هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی (108) ای علی! مقام تو در مقایسه با من مانند مقام وزارت هارون برای موسی است، مگر آنکه هارون پیامبر بود و تو پیامبر نیستی، زیرا پس از من، پیامبر و دین جدیدی نخواهد آمد.