ولایت فقیه (ولایت فقاهت و عدالت)

نویسنده : آیت الله عبدالله جوادی آملی

بیان محقق طوس ره نسبت به برهان بوعلی ره

محقق طوس رحمةالله بر برهان عقلی ابن سینا رحمةالله بر ضرورت نبوت که در نمط نهم کتاب اشارات و التنبیهات (90) آمده، مطلبی دارد که ذکر آن برای تکمیل و تتمیم آنچه گذشت، سودمند است.
بیان محقق خواجه طوسی (رضوان الله تعالی علیه) در شرح اشارات و تنبیهات (91) این است که اگر ضرورت وجود شریعت و نبوت، از جهت نیاز بشر به یک نظام اجتماعی مصون از هرج و مرج باشد، این نیاز با حکومت های غیر اسلامی که در نقاط مختلف کره زمین وجود دارد، برآورده می گردد و لذا ضرورت نبوت را باید مبتنی بر شناختی دقیق تر از انسان و نیازهای دنیوی و اخروی او قرار داد. یعنی باید این حقیقت را دریافت که انسان، دارای روحی مجرد و حقیقی باقی و ابدی است و روح آدمی، متاثر از اعمالی است که در طبیعت انجام می دهد و از اینرو، رفتار فردی و اجتماعی او باید بر اساس قانونی باشد که علاوه بر تنسیق نظام طبیعی و اجتماعی او، نظام ابدی و جاودانش را نیز تامین نماید. (92)

وجوب از خدا نه وجوب بر خدا

لازم است این نکته به خوبی مورد توجه قرار گیرد که اگر در مسائل کلامی گفته می شود: بر خداوند واجب است که قانون و پیامبر خود را بفرستد، این سخن، هرگز به معنای جبر بر خداوند نیست. منکران حسن و قبح عقلی مانند اشاعره، هیچ گونه واژه الزام آوری در بحث نبوت، امامت، و...ندارند، زیرا آن را جبر بر خداوند می دانند و از طرف دیگر، معتقدان به حسن و قبح عقلی همچون معتزله که قائل به وجوب نبوت می باشند، فرستادن کتاب و ارسال رسول برای هدایت جامعه بشری را بر خداوند واجب می دانند. اما حکمای الهی مانند بوعلی رحمةالله که بر روال عقاید صحیح امامیه می اندیشند و از فرث افراط و دم تفریط مبرایند، در عین حال که قائل به حسن و قبح عقلی اند، هرگز میان وجوب علی الله (واجب بودن بر خدا) که سخن باطل معتزله است و وجوب عن الله (وجوب از ناحیه خدا) که کلام حق امامیه است، خلط نمی کنند و از اینرو، معنای وجوب از خدا این است که یقناً خیر و نظم و امثال آن، از او نشات می گیرد، در حالی که معنای وجوب بر خدا، آن است که او محکوم و مجبور است اموری را از ناحیه خود صادر کند - تعالی الله عن ذلک.
امامیه، بر آن می باشند که چون خداوند هستی مطلق است، خالق و ضرورت بخش عقل و همه یقینیات عقل است. هرچه را که در نظر بگیریم، چه قانون و چه غیر قانون، چه وجوب و ضرورت و چه غیر آن، اگر موجود باشد، از سوی خداوند و عین ربط به اوست و هیچ چیز در عالم وجود ندارد که از خدا نباشد، پس چگونه فرض می شود که وجوب و ضرورتی در جهان موجود و حق باشد و عن الله و از سوی خداوند نباشد؟ هر قانونی که در نظر گرفته شود، یا موجود است و یا معدوم، اگر معدوم باشد، صلاحیتی برای حکومت ندارد و اگر موجود باشد، بدون شک ممکن الوجود است و هر شی ممکن الوجودی، در اصل هستی و کیان حقیقت خود نیازمند واجب الوجود است.

سعادت انسان و عدم کفایت عقل

قرآن کریم هر چند در بسیاری از آیاتش، ارزش عقل را بازگو کرده است و انسان را به تعقل و تفکر فرا می خواند، اما در مواردی دیگر، در عین اثبات لزوم عقل برای انسان، آن را برای هدایت بشر کافی ندانسته است و وجود وحی را نیز ضروری می داند و در این باره می فراید: رسلا مبشرین و منذرین لئلا یکون للناس علی الله حجه بعد الرسل و کان الله عزیزاً حکیما (93) خداوند پیامبران را برای بشارت نیکان و ترساندن بدان فرستاده، تا آنکه پس از فرستادن آن رسولان، مردم بر خداوند حجتی نداشته باشند و خداوند همیشه مقتدر بوده و کارش مطابق با حکمت است.
این آیه، عدم کفایت عقل برای هدایت انسان را به خوبی نشان می دهد زیرا در صورت کافی بودن عقل برای هدایت انسان، حجت بر بشر تمام بود و مجالی برای احتجاج مردم در قیامت وجود نمی داشت و لذا نیازی به ارسال پیامبران نبود، در حالی که خداوند می فرماید: حجه بعد الرسل نه حجه بعد العقل.
خدای سبحان در سوره مبارکه طه می فرماید: و لو انا اهلکناهم بعذاب من قبله لقالوا ربنا لولا ارسلنا الینا رسولا فنتبع ایاتک من قبل ان نزل و نخزی (94) یعنی اگر ما پیش از فرستادن پیامبر کافران را به نزول عذاب هلاک می کردیم، بی شک آنان می گفتند: چرا بر ما رسولی نفرستادی تا پیش از آنکه گرفتار این خواری و ذلت شویم، از او پیروی کنیم.

این استدلال نیز نشانگر آن است که در صورت عدم ارسال انبیا، مجال احتجاج و برهان برای هر کافری که گرفتار گمراهی می گردد باقی است و اگر عقل حصولی یا فطرت حضوری و یا مجموع: دو، به تنهایی برای هدایت بشر کافی بود، نیازی به وحی و رسالت و مجالی برای احتجاج و استدلال تبهکاران نبود.
سومین مورد برای ضرورت وحی و عدم کفایت عقل، آیاتی است که جریان جهنم و گفتگوی دوزخیان را با نگهبانان جهنم بازگو می نماید. فرشتگان، در مقام استدلال و سرزنش، به جهنمیان می گویند: الم یاتکم نذیر (95)، آیا از سوی خداوند پیامبراین نیامدند که شما را از عواقب تلخ گناه بیمناک کنند؟ این استدلال نیز نشانگر ضرورت ارسال رسولان است، زیرا اگر عقل بشر در مساله هدایت کافی بود، باید فرشتگان سوال می نمودند: مگر خداوند به شما عقل نداد، مگر شما عقل نداشتید، پس چرا به این روز افتادید؟
تذکر: اگر در مواردی به عقل احتجاج شده، برای آن است که عقل به قصور خود و ضرورت وحی آگاه است و لزوم پیروی آن را تثبیت می کند. چهارمین گروه از آیات دال بر ضرورت وحی و عدم کفایت عقل، همان است که در مقام بیان فایده بعثت انبیاست، مانند این آیه شریفه که می فرماید: کما ارسلنا فیکم رسولا منکم یتلوا علیکم ایاتنا و یزکیکم و یعلمکم الکتاب و الحکمه و یعلمکم ما لم تکونوا تعلمون (96) یعنی ما به سوی شما رسولی فرستادیم تا بر شما آیات ما را تلاوت کرده، شما را تزکیه نماید و کتاب و حکمت را به شما تعلیم دهد و به شما چیزی را بیاموزد که هرگز از پیش خود، توان آموختن آن را ندارید. و این ویژگی از تعبیر و یعلمکم ما لم تکونوا تعلمون استفاده می شود، زیرا مفاد این جمله آن است که علوم حاصل از وحی را نه تنها نمی دانید، بلکه هرگز نمی توانید بدون هدایت پیامبر، به آنها عالم شوید.
از این آیه نیز دانسته می شود که وجود وحی و رسالت، تنها یک فضیلت و فائده غیر ضروری و قابل جبران نیست، بلکه ضرورت و فریضه ای حتمی است که هیچ جانشنین و جبران کننده ای ندارد و انبیاء الهی، چیزهایی رابه بشر می آموزند که افراد بشر قادر به فراگیری آن از غیر راه وحی نیستند. بنابراین، ضرورت وجود دین از آن زمان که اولین آدم پای بر عرصه طبیعت می گذارد تا آن زمان که آخرین انسان از طبیعت رخت بر می بندد، امری روشن و ثابت است، زیرا دین، علاوه بر تامین سعادت اجتماعی و ایجاد جامعه برین و تنظیم روابط متعادل و تدوین قانون حق محور و دیگر مسائل مربوط به زندگی جمعی، در پی تامین سعادت ابدی و اخروی انسانهاست که عقل به تنهایی نمی تواند از عهده آن برآید و از اینرو، هیچ انسانی در هیچ حالتی، بی نیاز از دین نیست، چه در حال فردیت و انزوایش و چه در حال حضور در اجتماع و جامعه بشری.