ولایت فقیه (ولایت فقاهت و عدالت)

نویسنده : آیت الله عبدالله جوادی آملی

آزادی عقیده

دین، مجموعه ای از اعتقادات ویژه است که هرگز نمی توان آن را بر کسی تحمیل کرد. اگر اصول و مبادی دیانت برای کسی حاصل نشود، دین نیز در قلمرو جانش وارد نمی شود و از اینرو قرآن کریم، در یکی از درخشنده ترین آیاتش می فرماید: (لااکراه فی الدین) (16) دین را نباید با اکراه و اجبار به مردم تحمیل ذات اقدس اله، دل انسان را به گونه ای آفریده است که تنها به برهان سر می سپارد و لذا می فرماید: (ان الظن لایغنی من الحق شیئاً) (17)این آیه، بیانگر این حکم ارشادی است که: سخن مظنون نگویید، زیرا اثری در دل دیگران ندارد عقیده که امری علمی است نه عملی، اگر مبادی و مقدماتش در نفس انسان پیدا شود، خود او نیز متحقق می گردد و اگر چنین نشود، قابل تحمیل نیست. افکار انسان، بر برهان و دلیل تکیه دارد و از اینرو، نه خود انسان می تواند عقیده ای را بر خود تحمیل کند و نه دیگران توان تحمیل بر او را دارند. اثبات و سلب فکر و عقیده، به دست کسی نیست و نیازمند مبادی و مقدمات علمی خویش است. اگر مقدمات علمی مطلبی فراهم شد. اعتقاد به آن مطلب منعقد می شود و اگر نه، آن را به صورت حقیقی باور نمی کند. عقیده، با (عقد) و گره خوردن ارتباط دارد و خود عقد، با تصدیق علمی و یقینی مرتبط است. در اعتقاد، دو عقد و گره لازم است، یکی میان موضوع و محمول - که به همین جهت، قضیه را عقد می نامند - و دیگری میان محصول قضیه و نفس انسان که این عقد دوم را اعتقاد می نامند.
البته می شود انسان با تصوراتی خیالی زندگی کند. بدون آنکه آنها را از طریق دلیل و برهان به دست آورده باشد، مانند بچه ها که غالباً در خیالند و با خیال خود زندگی می کنند و این امر، به اقتضای حکمت الهی و مناسب با مقطع سنی آنهاست، و یا مانند افرادی که با مد زندگی می کنند و روش و منش و شیوه زندگی آنان را مدهای وارداتی تعیین می کند. چنین افرادی، زندگی خیالی دارند و به جای شکوفایی عقل، خیالشان به فعلیت درآمده است و به اصطلاح علمی، متخیل بالفعل هستند و عاقل بالقوه زیرا برای کار خود، فاقد هر گونه برهان و دلیل منطقی می باشند.
انسان، وقتی به کمال می رسد که بر اساس حسن اختیار خود، حق را بپذیرد. اکراه و اجبار، اختیار را از انسان می گیرد و به همین دلیل، خدای سبحان درباره اندیشه و عقیده، آزادی را محور قرار داده و اکراه در دین را جایزه نمی داند و وظیفه انبیاء علیهم السلام را عرضه و ابلاغ دین می داند: ما علینا الا البلاغ المبین (18) و به پیامبر اکرم صلی اللَّه علیه و آله می فرماید: لعلک باخع نفسک الا یکونوا مومنین ان نشأ ننزل علیهم من السماء آیه فظلت اعناقهم لها خاضعین (19) گویا تو قالب تهی می کنی بر این اندوه که چرا اینان ایمان نمی آورند، اگر ما بخواهیم، چیزی را از آسمان نازل می کنیم تا ایشان برای آن خاضع و فروتن شوند. پس خدای سبحان، ایمان اجباری را سعادت نمی داند و برای آن، اثری در کمال انسان قائل نیست.

آزادی عقیده و جهاد ابتدایی

گاهی از سوی دشمنان آگاه یا دوستان نادان گفته می شود که اسلام، با شمشیر پیشرفت کرده و عقیده اسلام، به وسیله جنگ و جهاد بر مردم تحمیل شده است.
بررسی تاریخ صدر اسلام شهادت می دهد که اسلام، با برهان و استدلال پیشرفت کرده است، زیرا رسول اکرم صلی اللَّه علیه و آله و همراهان ایشان، در مدت سیزده سالی که در مکه بودند، فشارهای بسیاری را تحمل کردند و در این مدت، عده ای از مکه و اطراف آن مسلمان شدند. و عده ای نیز که از مدینه در مراسم حج به حضور ایشان می رسیدند، بر اساس دعوت و تبلیغ صحیح اسلام را می پذیرفتند. زمانی هم که آن حضرت وارد مدینه شدند، پیش از آنکه قدرتی داشته باشند، از همه طرف مورد تهاجم قرار گرفتند و جنگ های بدر صغری، بدر کبری و احد صورت گرفت و پس از آنکه حکومت اسلامی شکل یافت، خدای سبحان با اذن (اذن للذین یقاتلون بانهم ظلموا) (20) اجازه دفاع را به مسلمانان مظلوم داد تا بتوانند برای حفظ حکومت اسلام و مسلمین و برای نجات محرومان و مظلومان دیگر از شر کافران بی منطق و فتنه گر، به جهاد در راه خدا نائل شوند.
در اسلام، جهاد بر دو نوع است، یکی جهاد دفاعی و دیگری جهاد ابتدایی جهاد دفاعی آن است که مسلمانان برای دفاع از خود، در برابر هجوم و حمله دشمن، دست به شمشیر و سلاح می برند، و جهاد ابتدایی، جهادی است که به دستور ولی مسلمین به سوی کافران رفته، آنان را به پذیرش اسلام دعوت می کنند و برای این دعوت، موانع غیر منطقی را به وسیله جنگ، از میان بر می دارند.
علامه طباطبائی (رضوان الله تعالی علیه) در این باره تحلیلی دارند که نتیجه اش بازگشت جنگ ابتدایی به جنگ دفاعی است. (21) توضیح مطلب اینکه:
اولین و اساسی ترین حق انسانها، حق حیات سالم است که از آزادی فطرت پاک انسانی سرچشمه می گیرد، فطرتی خدایی که تبدیل پذیر نیست: (فطرت الله التی فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق الله) (22) سران ستم و سردمداران کافر کشورهای غیر مسلمان، این حق را از مردم سلب نموده، با شیوه های گوناگون کشورهای غیر مسلمان، این حق را از مردم سلب نموده، با شیوه های گوناگون و تبلیغات نادرست خود بر ضد حق، اجازه و فرصت تفکر و اندیشه صحیح را به آنان نمی دهند و با فتنه و آشوب در برابر ارشاد و تبلیغ اسلام، نمی گذارند چراغ هدایت دین که خواسته فطرت همه انسانهاست، به محدوده کشور شرک و کفر برسد و این کاری است که همه دشمنان بی منطق انبیاء علیهم السلام در طول تاریخ بشر انجام داده اند و در این حال است که فرمان قاتلو هم حتی لاتکون فتنه (23) برای از میان برداشتن فتنه و آشوب، صادر می شود تا به دنبال آن و پس از رفع موانع سردمداران کفر، فطرت اسیر شده مردم آن دیار آزاد شود و سخن منطقی دین به صورت بلاغ مبین به آنان عرضه گردد. و ما علینا الا البلاغ المبین (24) وخود مردم بتوانند چهره واقعی حق را بیابند و آزادانه آن را اختیار کنند: (فمن شاء فلیومن و من شاء فلیکفر) (25) و از آنجا که دین حق در کمال روشنی و بدون هر ابهامی، هماهنگ با فطرت انسان هاست:
(فاقم وجهک للدین حنیفاً فطرت الله التی فطر الناس علیها) (26) مردم با میل و رغبت قلبی، آن را می پذیرند و دین الهی فراگیر می شود: (ویکون الدین کله لله) (27) بنابراین، جنگ و جهاد ابتدایی، برای تحمیل دین بر مردم نیست، بلکه ستیزی با سران بی منطق کشورهای بی دین و با فتنه گری و تبلیغات فریبنده و بی اساس آنان است و نه تنها برای تحمیل عقیده نیست، بلکه موافق آزادی عقیده و برای مهیا سازی آن است. پیامبران الهی، همگی پاسداران دل های مردم و شکوفا سازان فطرت آنان هستند: (ویثیروالهم دفائن العقول) (28) فکر و دل مردم امانت های الهی اند که پیامبران از آنها محافظت می کنند و لذا موسای کلیم علیه السلام خطاب به فرعونیان چنین گفت: (ان ادوا الی عباد الله انی لکم رسول امین) (29) بندگان خدا را به من بسپارید که من برای شما رسول امین پروردگارم.

قرآن و آزادی اندیشه

قرآن کریم، گشودن بند و زنجیرها را از دست و پای مردم و آزاد کردن آنان را یکی از بهترین نعمت ها و ره آورد رسالت پیامبر اسلام صلی اللَّه علیه و آله می داند: (ویضع عنهم اصرهم و الاغلال التی کانت علیهم) (30)بدترین زنجیرها، زنجیر جهل و نادانی یا زنجیر بردگی و بندگی است که انسان گرفتار آنها، نمی تواند حقایق را بشناسد و یا پس از شناختن، به سبب اسارت، نمی تواند نظر خود را بیان کند و بر فرض اظهار نظر، توان اجرای مصوبات الهی را ندارد.
آزادی اندیشه، در قالب امر به تفکر، تعقل، تدبر، و مانند آن، در بیش از سیصد آیه از آیات قرآن کریم مطرح شده است و مهم تر آنکه ذات اقدس اله نزول قرآن را، برای هدف تعقل و تدبر معرفی می نماید: (انا انزلناه قراناً عربیا لعلکم تعقلون) (31) ما کتاب خود را به صورت قرآن عربی نازل کردیم تا شاید شما تعقل کنید (کتاب انزلناه الیک مبارک لیدبروا ایاته و لیتذکر اولوالالباب) (32) قرآن کتاب مبارکی است که به سوی تو نازل نمودیم تا در آیاتش تدبر کنند و تا صاحبان عقل ها متذکر شوند. در آیه دیگر، بی تدبران را چنین توبیخ می فرماید: (افلا یتدبرون القرآن علی قلوب اقفالها) (33) چرا برخی در قرآن تدبر نمی کنند، مگر بر آن دل ها قفل زده شده است؟
خدای سبحان در این آیه کریمه، علاوه بر توبیخ بی تدبران، مانع تفکر و تدبر را نیز معرفی می نماید. گناه، مانع تدبر انسان است که نخست، سبب رین و تیرگی قلب او می شود: (کلا بل ران علی قلوبهم ما کانوا یکسبون) (34) و سپس، سراسر قلب را می گیرد و آن را بسته و بی فهم می سازد: (و طبع علی قلوبهم فهم لا یفقهون) (35) از اینرو، اگر کسی نخواهد در معارف الهی فکر کند و در فضای روشن قرآن سیر نماید، باید بداند که در باصره قلبش مشکلی وجود دارد که مانع از تفکر و تدبر او می شود.
علاوه بر این آیات و نیز آیه کریمه (لا اکراه فی الدین) (36) که ذکر آن گذشت، قرآن کریم با طرح شبهات ملحدان و مخالفان، و بحث و مناظره پیامبران با آنان، همگان را به آزادی اندیشه تشویق می نماید. بحث و جدل شیطان با خداوند، گفتگوی هابیل و قابیل، مناظره ابراهیم علیه السلام با نمرود، مناظره موسی علیه السلام با فرعون،...و نیز شبهات فراوان مخالفان پیامبر گرامی اسلام صلی اللَّه علیه و آله همگی، فضایی مناسب و آزاد برای تلاوت کنندگان قرآن مهیا می سازند تا به اندیشیدن در جهان خلقت و آفریدگار آن بپردازند.
یکی از شبهات ملحدان زمان پیامبر صلی اللَّه علیه و آله درباره معاد این بود که می گفتند: آیا شنیده اید که یک خبر مهم در مکه منتشر گشته و یک مدعی نبوت، ادعا می کند که شما پس از آنکه مردید و قطعه قطعه و متلاشی شدید، دوباره زنده می شوید؟ (و قال الذین کفروا هل ندلکم علی رجل ینبئکم اذا مزقتم کل ممزق انکم لفی خلق جدید) (37) خبر معاد، واقعاً خبر مهمی است و خود قرآن، به عنوان (نبأعظیم) از آن یاد می کند: (عم یتسائلون عن النباء العظیم) (38) این خبر، سریعاً در حجاز منتشر شد و قرآن کریم از این مسأله مهم، بارها سخن گفته و شبهات منکران را نیز آورده است و فضایی باز برای تفکر آزادانه و منطقی در این باره به وجود آورده است. آنچه که در قرن پانزدهم و شانزدهم میلادی در میان ارباب کلیسا به عنوان تفتیش عقاید گذشت، یک فاجعه بزرگ انسانی بود که از ساحت قرآن کریم و اسلام و بلکه همه شرایع الهی به دور است. آنان، سخن گفتن بر خلاف ظاهر انجیل را جرم می دانستند و فهم انجیل را نیز مخصوص خود کرده بودند و این سیره و روش آنان، سبب شد که آزادی و اندیشه، از دین جدا گردند و مردم آن سامان را به سوی دین گریزی و علم پرستی سوق داد.
قرآن کریم، در پایان سوره آل عمران، به طور خاص، همه مومنان را به صبر و پایداری و مرابطه دعوت می کند: (یا ایها الذین امنوا اصبروا و صابروا و رابطوا و اتقوا لعلکم تفلحون) (39) و روشن است که بهترین راه برقراری رابطه میان انسان ها، همان آزادی فکر است، زیرا موجودی متفکر به نام انسان، اگر بخواهد با همنوع خود مرابطه برقرار کند، اصیل ترین راه ترابط، ترابط فکری است.
برای ارتباط متقابل، باید تفاهم صورت گیرد و انسان ها سخن یکدیگر را درک کنند و درک سخن دیگران، با تدبر و تفکر در مکتب و عقیده آنان صورت می پذیرد. ارتباط دو انسان، تنها با دانستن زبان یکدیگر مقدور نمی گردد. مثلا برای فهمیدن سخن یک عرب زبان، دانستن زبان عربی به تنهایی کفایت نمی کند، بلکه علاوه بر آن، لازم است که از فکر و مکتب و عقیده او نیز با خبر بود و این دستور قرآن به ترابط انسانها، یکی از بهترین تشویق ها برای تفکر و آزادی اندیشه و تعامل فرهنگ هاست.