صدای فاطمی فدک(فتح و اعطای فدک به فاطمه سلام الله علیها (1))

نویسنده : محمد باقر انصاری و سید حسین رجایی

توضیح

آنچه در این کتاب می خوانید متن کامل خطبه حضرت زهرا سلام الله علیها در ماجرای فدک و ترجمه فارسی آن در صفحه مقابل است. متن حاضر برای اولین بار با 22 سند ارائه می شود که با 17 نسخه مقابله گردیده است. مقدمه کوتاهی درباره ماجرای فدک قبل از خطبه و اسناد و منابع پس از آن ذکر شده است.

نگاهی به ماجرای فدک

فتح و اعطای فدک به فاطمه سلام الله علیها (1)
پس از فتح خیبر در سال هفتم هجرت و حدود چهار سال قبل از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله، اهل فدک تسلیم شدند بدون آنکه لشکر اسلام در فتح آنجا شرکت داشته باشند، و به حکم آیه ما افاء الله علی رسوله چنین سرزمینهایی ملک شخصی پیامبر صلی الله علیه و آله می شود.
لذا سرزمین فدک به صورت یکپارچه از آن پیامبر صلی الله علیه و آله شد که می بایست مردم فدک در آن کار می کردند و در آمد آن را به حضرت تسلیم می نمودند و فقط اجرت دریافت می کردند.
بلافاصله پس از فتح فدک، آیه وات ذا القربی حقه نازل شد، یعنی حق خویشان را به آنان بده، و جبرئیل در بیان آن از طرف خداوند عرضه داشت: فدک را به فاطمه عطا کن.
پیامبر صلی الله علیه و آله حضرت زهرا سلام الله علیها را فرا خواند و به دستور آن حضرت سند فدک بعنوان بخشوده و اعطایی پیامبر صلی الله علیه و آله به آن حضرت تحویل داده شد. سپس با دعوت مردم، از درآمد فدک به عنوان اعطایی فاطمه سلام الله علیها بین مردم تقسیم کردند.
حضرت زهرا سلام الله علیها در سرزمین فدک نماینده ای قرار داد، و او پس از محاسبات لازم و پرداخت مخارج، در آمد آن را - که از هفتاد هزار سکه طلا تا صد و بیست هزار سکه نوشته اند - خدمت حضرت زهرا سلام الله علیها تقدیم می نمود.
هر ساله حضرت به اندازه قوت خود بر می داشت و بقیه را بین فقرا تقسیم می کرد، و تا هنگام رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله این شیوه ادامه داشت.
اخراج نماینده حضرت زهرا سلام الله علیها و غضب فدک(2)
ده روز پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله ابوبکر مأمورانش را به فدک فرستاد و نماینده حضرت زهرا سلام الله علیها را از آنجا اخراج کرد و آن را غضب نمود و در آمد آن را برای مخارج حکومت غاصبانه خود قرار داد.
ارائه سند فدک توسط حضرت زهرا سلام الله علیها(3)
در اولین برخورد، عمر به حضرت زهرا سلام الله علیها گفت: آن نوشته ای که می گفتی پدرت درباره فدک برایت نوشته بیاور!
حضرت زهرا سلام الله علیها سند فدک را آورد و به ابوبکر نشان داد و فرمود: این نوشته پیامبر صلی الله علیه و آله برای من و فرزندانم است.
ابوبکر و عمر نه تنها اعتنایی به سند نکردند بلکه عمر سند فدک را از حضرت زهرا سلام الله علیها گرفت و پیش چشم مردم آب دهان بر آن انداخت و آن را پاره کرد و علناً مخالفت خود را با امر پیامبر صلی الله علیه و آله اعلام نمود. اکنون باید مراحل اتمام حجت طی می شد تا غاصبین کار خود را حق جلوه ندهند.
جعل حدیث برای غصب فدک (4)
آماده سازی مدرکی جعلی برای گرفتن فدک به صورت جمله نحن معاشر الانبیاء لا نورث ما پیامبران ارث نمی گذاریم مطرح شد.
در جایی که اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله حضور داشتند، کسی جز عایشه و حفصه و یک عرب بیابانی به نام مالک بن اوس بن حدثان کسی به شنیدن چنین حدیثی از پیامبر صلی الله علیه و آله گواهی نداد.
احتجاج مفصل حضرت زهرا سلام الله علیها در مجلس ابوبکر و عمر (5)
در اولین مرحله اتمام حجت، حضرت زهرا سلام الله علیها به امر امیرالمومنین علیه السلام به مجلسی آمد که ابوبکر و عمر به همراه عده ای به طور خصوصی در آن بودند، و ابتدا اخراج نماینده اش را مطرح کرد و اینکه فدک بخشوده پیامبر صلی الله علیه و آله است. ابوبکر حدیث جعلی نحن معاشر الانبیاء لا نورث را پیش کشید. حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند: این اولین شهادت ناحق است. فدک را پیامبر صلی الله علیه و آله به من بخشیده است و من شاهدانی دارم. ابوبکر گفت: دلیل خود را بیاور.
حضرت زهرا سلام الله علیها تصرف مالکانه خود در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله را مطرح کرد و فرمود: چرا درباره چیزی که در دست من است از من شاهد می خواهی!؟
ابوبکر سخن حضرت را نشنیده گرفت و بار دیگر گفت: چون غنیمت مسلمانان است، اگر دلیل نیاوری امضا نخواهم کرد!
حضرت فرمود: آیا می خواهید دستور پیامبر صلی الله علیه و آله را رد کنید و درباره ما حکمی غیر از حکم مسلمانان اجرا کنید؟! عمر با حال غضب گفت: این غنیمت مسلمانان است، و باید برای مالکیت خود دلیل بیاوری!
حضرت در اینجا عصمت خود را مطرح فرمودند و اینکه سیده زنان اهل بهشت ادعای باطل نمی نماید، همانطوری که شهادت کسی بر علیه آنان قبول نیست. ولی عمر گفت: ما شهادت دیگران را بر علیه تو قبول می کنیم!
حضرت با اشاره به آیه تطهیر فرمود: کسی که بر علیه سیده زنان اهل بهشت شهادتی را بپذیرد ملعون و کافر است: چرا که آنان به حکم خداوند معصومند و آنان با سایر مردم مساوی نیستند.
سپس ابوبکر گفت: درباره فدک دلیل بیاور. حضرت زهرا سلام الله علیها با ذکر آیه وآت القربی حقه فرمود: من و فرزندانم نزدیکترین خلایق به پیامبر صلی الله علیه و آله بودیم و آن حضرت فدک را به بخشید.
عمر گفت: بر ادعای خود دلیل بیاور و شاهدانی حاضر کن!
شاهدان فاطمه سلام الله علیها بر ملکیت فدک (6)
حضرت زهرا سلام الله علیها در همان مجلس ماند و کسی را فرستاد تا امیرالمؤمنین و امام حسن و امام حسین علیه السلام و ام ایمن و اسماء بنت عمیس آمدند و به همه آنچه حضرت زهرا سلام الله علیها فرموده بود شهادت دادند.
عمر گفت: علی همسر اوست، حسن و حسین هم پسران او هستند.
ام ایمن هم خدمتکار اوست. اسماء بنت عمیس هم قبلا همسر جعفر بن ابی طالب بوده و خدمتگزار فاطمه سلام الله علیها است و به نفع بنی هاشم شهادت خواهد داد. همه این شاهدان برای منفعت خود شهادت می دهند او درباره ام ایمن اضافه کرد که او زنی غیر عرب است و با فصاحت نمی تواند شهادت دهد
امیرالمؤمنین فرمود:
هر کس فاطمه و حسن و حسین را تکذیب کند پیامبر را تکذیب کرده است، و پیامبر درباره من فرمود: هر که تو را رد کند مرا رد کرده است، و ام ایمن کسی است که پیامبر برای، به بهشت شهادت داده است، و برای اسماء بنت عمیس و نسل او ادعا کرده است.
عمر گفت: شما همانگونه هستید که توصیف نمودید، ولی شهادت کسی که به نفع خود شهادت می دهد قبول نمی شود!
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: اکنون که ما آن طور هستیم که خودتان می شناسید و منکر نیستید و در عین حال شهادت ما به نفع خودمان پذیرفته نیست و شهادت پیامبر هم قبول نیست پس انا الله و انا الیه راجعون! به زودی ظالمان خواهند دانست که به کجا باز می گردند.
حضرت زهرا سلام الله علیها با حال غضب برخاست و فرمود: خدایا! این دو به حق دختر پیامبرت ظلم کردند. خدایا به شدت اینان را مأخوذ فرما و سپس حضرت زهرا سلام الله علیها مخزون و گریان از نزد بیرون آمد.
نصرت طلبی حضرت زهرا و اهل بیت سلام الله علیها در سایه فدک (7)
اقدامی که هیچکس - نه غاصبین و نه مردم - انتظارش را نداشتند این بود که امیرالمومنین علیه السلام تا چندین روز متوالی، هر روز حضرت زهرا سلام الله علیها را به همراه امام حسن و امام حسین علیه السلام سوار بر مرکبی می نمود و بر در خانه مهاجرین و انصار می برد. حضرت زهرا سلام الله علیها به آنان می فرمود:
ای مهاجرین و انصار، خدا و دختر پیامبرتان را یاری کنید، شما روزی که با پیامبر بیعت کردید بر سر این بیعت کردید که از او و فرزندانش حمایت کنید و از آنان منع کنید آنچه از خود و فرزندانتان منع می کنید. بیایید و به بیعت خود نسبت به پیامبر وفا کنید.
ولی کسی به حضرت جواب مثبت نداد.
احتجاج خصوصی حضرت زهرا سلام الله علیها بر ابوبکر (8)
بار دیگر امیرالمؤمنین علیه السلام به حضرت زهرا سلام الله علیها نزد ابوبکر برو و بگو:
ادعای مقام پدرم و خلافت او را کرده ای و جای او نشسته اید؟ اگر فدک ملک تو هم بود و من از تو می خواستم که آن را به من ببخشی، بر تو واجب بو آن را به من بدهی. حضرت زهرا سلام الله علیها نزد ابوبکر آمد این مطالب را به او فرمود.
ابوبکر گفت: راست می گویی. سپس ورقه ای خواست و بر آن نوشته ای مبنی بر بازگرداندن فدک نوشت. خضرت زهرا سلام الله علیها نوشته را برداشت و از نزد و از نزد ابوبکر بیرون آمد.
پاره کردن سند فدک (9)
عمر در راه حضرت را دید و گفت: ای دختر محمد! این نوشته چیست!؟
فرمود: نوشته ای است که ابوبکر بعنوان باز پس دادن فدک نوشته است. گفت: آن را به من بده! حضرت خودداری کرد و آن را نداد.
در اینجا عمر جسارتی کرد که صفحه تاریخ را سیاه نمود و سوز جانکاه آن برای همیشه دل محبان فاطمه علیه السلام را سوزاند. او با قساوت تمام در میان کوچه و رهگذر مردم به دختر پیامبر صلی الله علیه و آله اهانتی عظیم کرد و با پا به فاطمه سلام الله علیها زد، و به این اکتفا نکرد و سیلی به صورت مبارک آن حضرت زد و طوری که در اثر آن گوشواره حضرت شکست. سپس نوشته ابوبکر را به زور از دست حضرت گرفت و آب دهان بر آن انداخت و نوشته هایش را پاک کرد و آن را پاره نمود و گفت: این سرزمینی است که پدر تو هم با اسب و لشکر آنجا را فتح نکرده است!
امیرالمؤمنین علیه السلام در خانه منتظر بود. وقتی حضرت زهرا سلام الله علیها پشت در آمد حضرت به استقبال او رفت و فرمود: ای دختر پیامبر، چرا این گونه غضبناک هستی؟ حضرت زهرا سلام الله علیها جسارت عمر را بازگو کرد.
امیرالمؤمنین علیه السلام با یک دنیا تأسف و غصه از چنین جسارتی به ساحت مقدس بانوی دو جهان، بعنوان شریک غم و تسلای آن حضرت فرمود: آنچه نسبت به من و پدرت مرتکب شده اند از این بالاتر است.
احتجاج مفصل امیرالمؤمنین علیه السلام با ابوبکر و عمر در مسجد (10)
مرحله احتجاج آن بود که امیرالمومنین علیه السلام شخصاً به مسجد آمد و در حضور مهاجرین و انصار که در اطراف ابوبکر نشسته بودند خطاب به ابوبکر فرمود: ای ابوبکر، چرا آنچه پیامبر صلی الله علیه و آله برای فاطمه قرار داده بود از او منع نمودی، در حالی که نماینده او از چند سال قبل در آنجا بوده است؟!
ابوبکر گفت: این غنیمت مسلمین است اگر شاهدان عادلی بیاورد به او می دهیم و گرنه در آن حقی ندارد.
حضرت فرمود:
ای ابوبکر، درباره ما حکمی می نمایی بر خلاف آنچه درباره مسلمانان حکم می نمایی؟ چرا از فاطمه شاهد می خواهی در حالی که فدک در دست راست اوست و در زمان حیات پیامبر و بعد از آن حضرت مالک آن بوده است؟ چرا از مسلمین شاهد نمی خواهید؟!
ابوبکر ساکت شد، ولی عمر گفت: این غنیمت مسلمین است و ما با کلام تو نمی توانیم مقابله کنیم! اگر شاهدان عادلی آوردی قبول می کنیم! امیرالمؤمنین علیه السلام آیه تطهیر را مطرح کرد و فرمود: آیا شهادت کسی را بر علیه فاطمه قبول می کنی؟ ابوبکر گفت آری؟
حضرت فرمود:
پس کافری! زیرا شهادت خداوند را بر طهارت او رد کرده ای و شهادت مردم را بر علیه او قبول کرده ای. همچنین حکم خدا و رسول را رد کرده ای که فدک را برای فاطمه قرار دادند. همانطور که فرمان دیگر پیامبر صلی الله علیه و آله را رد کرده ای که از مدعی علیه شاهد می خواهی! تو سخن خدا و رسول را رد کردی و گفته یک عرب بیابانی را پذیرفتی و فدک را از فاطمه گرفتی و گمان کردی غنیمت مسلمین است.
در اینجا مردم به خشم آمدند و متوجه ظلم ابوبکر و عمر شدند و به یکدیگر نگاه کردند و گفتند: به خدا قسم علی راست می گوید..
امیرالمؤمنین علیه السلام هم به خانه باز گشت.
خطابه مفصل حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها در مسجد (11)
در شرایطی که ابوبکر و عمر به همراه مهاجرین و انصار، مجلس مهمی در مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله تشکیل داده بودند و مشغول قدرت نمایی در مقابل خانه فاطمه علیه السلام بودند که در فاصله چند قدمی آنان بود، ناگهان در خانه فاطمه سلام الله علیها باز شد و بانوی با عظمت اسلام در حالی که عده ای از زنان گرداگرد آن حضرت بودند وارد مسجد شده به سوی جمعیت پیش آمدند.
دختر پیامبر سر مبارک را با پوشش کامل پوشانیده و لباس سراسری از روی لباسها پوشیده بود. از شدت غم و ناراحتی جسمی، قامت فاطمه سلام الله علیها راست نبود و لباس حضرت به زمین کشیده می شد و گاهی زیر پای مبارکش می رفت. با ورود بزرگ بانوی جهان فوراً بین زنان و مردان پرده ای زده شد، و حضرت با زنان همراه در آن سوی پرده قرار گرفتند و روی زمین نشستند.
ناگهان صدای فاطمه سلام الله علیها را شنیدند که آهی جانسوز کشید و همه مردم به گریه در آمدند و مجلس بر خود لرزید و همه منقلب شدند. شدت گریه به حدی بود که حضرت مدتی طولانی صبر کرد تا مردم ساکت شدند. حضرت خواست سخنان خود را آغاز که با شنیدن چند کلمه بار دیگر مردم به گریه در آمدند و حضرت آن قدر صبر کرد تا مردم کاملا آرام شدند و آنگاه سخنان خود را آغاز کرد.
فاطمه زهرا سلام الله علیها پس از حمد و ثنای الهی و اقرار به وحدانیت خداوند و رسالت پیامبر صلی الله علیه و آله و بیان حکمتهایی از خلقت و تکلیف بشر و ارسال انبیاء علیه السلام و خصوص نبوت پیامبر صلی الله علیه و آله سوابق مردم با قرآن و اهل بیت علیه السلام شدند. از یک سو سابقه مردم در کمک به دین خدا و از سوی دیگر وظیفه خطیر شان نسبت به آیندگان را متذکر شدند. همچنین عظمت قرآن و اهل بیت علیه السلام و ارتباط آن دو با یکدیگر را بیان کردند و سپس شمه ای از حکمت شرایع الهی را ذکر نمودند.
پس از آن خود را معرفی کردند تا اهل مجلس و آینده تاریخ بدانند چه مقام معظمی با مردم سخن گفته است و سپس سوابق و زحمات طاقت فرسا و فداکارانه پیامبر صلی الله علیه و آله و امیرالمؤمنین علیه السلام در پرورش نهال اسلام را ذکر کردند.
در اینجا سخن را به مطلب مورد نظر نزدیک کردند و ارتداد مردم پس از پیامبر صلی الله علیه و آله و نادیده گرفتن گذشته ها را یاد آور شدند و اینکه آتش فتنه ها را بر علیه دین خدا و اهل بیت پیامبر علیه السلام شعله ور می نمایند. سپس مسئله فدک را بعنوان نمونه ای از آتشهای بر انگیخته آنان بر شمردند.
در این قسمت از سخن آیاتی از قرآن درباره ارث و بخصوص ارث انبیاء به میان آوردند، و مسائلی را که به طور خصوصی با ابوبکر و عمر مطرح کرده بودند این بار در حضور مردم به طور مفصل تر و علنی تر بیان کردند.
سپس خطاب به قبر پیامبر صلی الله علیه و آله از غاصبین و مردمی که موید آنان بودند شکایت بردند و این شکوه را در قالب اشعاری بیان کردند.
آنگاه خطاب را متوجه نمودند و با یاد آوری گذشته آنان در اطاعت از اوامر پیامبر صلی الله علیه و آله و یاری دین خدا، تعجب خود را از بی توجهی آنان نسبت به احقاق حق دختر پیامبر صلی الله علیه و آله بیان کردند که حتی پس از داد خواهی و فریاد کمک طلبی کسی اعتنا نمی کند!
ابوبکر از فرصت استفاده کرد و در سخنانی کوتاه حدیث جعلی خود را مبتنی بر ارث نبردن از انبیا مطرح کرد و اشاره کرد که من غصب فدک را با مشورت و توافق مسلمین انجام داده ام.
حضرت زهرا سلام الله علیها ضمن اینکه ساحت پیامبر صلی الله علیه و آله را از مخالفت قرآن منزه دانستند، آیات صریح ارث انبیا علیه السلام را مطرح کردند و ثابت کردند که هیچ استثنای در مسئله ارث برای هیچ کس وجود ندارد.
این بار ابوبکر اقرار کرد که از جوانب عاجزم و فقط مسلمین را بین خود و تو قرار می دهم. اینجا بود که حضرت زهرا سلام الله علیها خطاب را متوجه مسلمین نموند و به شدت آنان را که به سوی سخن باطل روی آورده بودند مورد مواخذه قرار دادند و به عذاب بشارت دادند و اشاره کردند که اگر مردم هم به آن راضی نباشند خدا راضی است.
در اینجا سخنان خضرت پایان یافت و در راه بازگشت به خانه، رافع بن رفاعه به آن حضرت گفت: چرا علی قبلاً ما را آگاه نکرد تا در خلافت با دیگری بیعت نکنیم و کار به اینجا نرسد؟! حضرت با غضب به او فرمود:
پس از واقعه غدیر برای احدی عذری باقی نمانده است.
ام سلمه نیز سر از حجره اش بیرون کرد و با خطاب توبیخ آمیز به مردمی که خطابه حضرت زهرا سلام الله علیها را بدون نتیجه خاصی به پایان برده بودند گفت:
آیا با مثل فاطمه این گونه برخورد می شود؟ آیا شما آمده اید به فاطمه سلام الله علیها حکم دینش را یاد دهید؟ آیا مثل فاطمه سلام الله علیها آنچه حقش نباشد طلب می کند؟ آیا عنایت خاص پیامبر علیه السلام نسبت به او فراموش کرده اید؟
سخنان حضرت زهرا سلام الله علیها برای زنان عیادت کننده (12)
اولین اثر خطابه حضرت زهرا سلام الله علیها آن بود که زنان مهاجر و انصار بعد از مدتی که هیچ یادی از یادگار پیامبر صلی الله علیه و آله نکرده بودند به عیادت حضرت آمدند و گفتند: ای دختر پیامبر، حالتان چگونه است؟ حضرت فرمود: از دنیایی که با شما باشم متنفرم و آن را رها کرده ام، و نسبت به مردان شما غضبناکم.
آنگاه از آنان پرسید: از علی چه چیزی را نپسندیدند؟ اگر خلافت را به دست او سپرده بودند به بهترین وجهی آن را اداره می کرد و برکات آسمان و زمین بر آنان نازل می شد. سپس فرمود: هم اکنون باردار شده و پس از زمان کوتاهی ثمره اش ظاهر می گردد و از آن خون و سم کشنده می دوشید.
زنان عیادت کننده فرمایشات حضرت زهرا سلام الله علیها را برای مردان خود باز گو کردند. پیرو آن عده ای از بزرگان مهاجرین و انصار بعنوان عذر خواهی نزد حضرت آمدند و به خیال خود عذری تراشیدند و گفتند: ای سیده النساء، اگر علی قبل از بیعت این مسئله را یاد آور می شد سراغ دیگری نمی رفتیم!
حضرت زهرا سلام الله علیها فرمود: از من دور شوید، که با بهانه های بیهودتان عذر شما پذیرفته نیست و با کوتاهی های شما جای هیچ سخنی باقی نمانده است!
نامه امیرالمؤمنین علیه السلام به ابوبکر درباره غضب فدک (13)
در حالی که غاصبین مشغول قدرت نمایی بودند امیرالمؤمنین علیه السلام نامه ای به مضامین عالی برای ابوبکر نوشت. این نامه از حضرت هنگامی نوشت که ابوبکر پس از تثبیت غضب فدک بر فراز منبر با اظهار قدرت سخنان ناروایی نسبت به مقام شامخ ولایت بر زبان راند. فرازهایی از نامه حضرت چنین بود:
میراث پاکان ابرار را برای خود قسمت کردند و با غضب بخشوده پیامبر صلی الله علیه و آله (یعنی فدک) سنگینی وزر وبال آن را بر خود خریدند. تا آنجا که مرا می شناسید هلاک کننده لشکرها و نابود کننده جنگجویان و از بین برنده بزرگانتان و خاموش کننده غائله هاتان و قاتل شجاعانتان بوده ام. در زمانهایی که شما در خانه هایتان نشسته بودید.
نخواستید خلافت و نبوت در ما باشد چرا که کینه های بدر و خونهای احد را به یاد آوردید! منم آنکه زنگار ناراحتی ها را از روی بهترین خلایق (یعنی پیامبر صلی الله علیه و آله) می زدودم. آرام باشید، به زودی گرد و غبار می نشیند و ثمره سمی قاتل خواهید یافت. خداوند برای قضاوت ما و پیامبر بعنوان خصم شما و قیامت برای محل مخاصمه کافی است.
سخنرانی ابوبکر درباره توافق مردم بر غضب فدک (14)
وقتی ابوبکر نامه را خواند وحشت و رعب شدیدی او را گرفت و گفت: عجیب است! چه جرأتی نسبت به من دارد که دیگری ندارد!؟
سپس دستور داد تا مردم جمع شوند و بر ایشان سخنرانی کرد و ضمن آن اقدامات خود را به اتفاق و توافق مردم نسبت داد و چنین گفت: ای مهاجرین و انصار، می دانید که من درباره باغهای فدک بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله با شما مشورت کردم و شما گفتید: پیامبران ارث نمی گذارند، و این اموال فدک باید به غنیمت ها اضافه شود! ما هم این نظر شما را به اجرا گذاشتیم، ولی مدعی آن این مطلب را نمی پذیرد. این مدعی فدک است که می ترساند و تهدید می کند و به جان پیامبرش قسم یاد می کند که آن را با خون کشنده بیالاید.
به خدا قسم من خلافت را باز پس دام ولی مورد قبول واقع نشد همه اینها برای احتراز از کراهت فرزند ابوطالب و فرار از درگیری با او بود. مرا با فرزند ابوطالب چه کار است؟ آیا کسی با او به منازعه پرداخته که بر او غالب شود؟!
پس از این سخنرانی، عمر که احساس ضعف در سخنان ابوبکر را به خوبی متوجه شده بود در مجلس مشورت به او گفت: تو فقط این گونه سخن می گویی. سبحان الله! چه قلب وحشت زده ای پیدا کرده ای و نفست بی تحمل شده است! من گردنهای عرب را برای تو خم کردم، و حکومت شوری را برایت تثبیت نمودم. اگر چنین نبود پسر ابوطالب استخوانهایت را آرد می کرد! خدا را شکر کن که من در کنار تو هستم!
ابوبکر گفت: ای عمر، تو را به خدا سوگند می دهم که مرا از مغلطه ها و مانع سازیهای خود رها کنی. به خدا سوگند اگر او بخواهد من و تو را بکشد با دست چپش می کشد و نیازی به دست راست ندارد!
سخنان ابوبکر در تهدید و تطمیع مهاجرین و انصار (15)
غاصبین فدک با تخریب زمینه های اجتماعی به دست خود، احساس خطر جدی کردند و چاره نهایی را در تهدید و ارعاب دیدند که در ضمن آن تطمیعهایی هم به چشم می خورد. ابوبکر بر منبر رفت و مردم به مخاطب قرار داد و گفت: ای مردم، این چه گونه فرادادن به هر سخنی است؟ این آرزوها در زمان پیامبر کجا بود!؟ از ضعیفان کمک می گیرید و زنان را به یاری می طلبید سپس رو به انصار کرد و گفت: این انصار، سفیهان شما به من رسیده است و این در حالی است که شما سزاوارترین مردم به حفظ عهد پیامبرید.
بدانید که من نسبت به کسی که مستحق مجازات نباشد دست و زبان باز نخواهم کرد.
ابوبکر در پایان تهدیداتش وارد جنبه تطمیع مردم شد و برای خریداری فکر مردم گفت: بعد از همه اینها، فردا صبح همه گرفتن سهمیه های خود از بیت المال بیایید، و این آخرین راه مؤثر بود که برای روز مبادا ذخیره کرده بودند.
آخرین سخنان حضرت زهرا سلام الله علیها در رابطه با فدک (16)
در آخرین روزهای عمر حضرت، یکی از زنان طرفدار سقیفه بعنوان عیادت نزد حضرت آمد. حضرت بعنوان آخرین سخنی که درباره فدک بر زبان آورد به او فرمود:
آنگاه که پیامبر صلی الله علیه و آله از دنیا رفت ابوبکر و عمر با جرأت تمام فدک را گرفتند. فدک اعطایی پروردگار به پیامبر بود که آن را برای قوت فرزندان از نسل او و خودم به من بخشیده بود. این مطلب را خدا می دانست و امین او شاهد بود. من صبر بر این ظلم را باعث تقرب به درگاه الهی در روز قیامت می دانم، و خورندگان آن به ظلم، آن را شعله ور کننده حمیم در شعله های جهنم خواهند یافت.
این بود داستان سرزمینی که در یک روز شیرین به امر خداوند تعالی و به دست پیامبر صلی الله علیه و آله به بانوی بانوان جهان تقدیم شد، و چهار سال در اوج شادمانی در آمد آن صرف مستمندان گردید و چشمان بسیاری از نیازمندان منتظر رسیدن در آمد فدک بود تا از بخشش فاطمه سلام الله علیها زندگی خود را سامانی بخشند.
تا آنگاه که به فاصله ده روز از رحلت بخشنده فدک، یادگاری پیامبر صلی الله علیه و آله را به عجله از دست یادگار پیامبر صلی الله علیه و آله بیرون آوردند و شیرینی گذشته را به کام فاطمه سلام الله علیها و شیعیانش تلخ کردند و اشک شیعیان را تا آخر روزگار بر مظلومیت صاحب فدک حضرت زهرا سلام الله علیها جاری ساختند.

اکنون فدک بعنوان شاهدی محکم در دست شیعیان حضرت زهرا سلام الله علیها است که با پیمودن قرنها خود را به مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله می رسانند و ندای جانسوز و آه دل شکسته یادگار وحی را پاسخ مثبت می دهند. فاطمه سلام الله علیها این مدرک قوی را به دست دوستان خود سپرده، تا در هر کجا و هر زمان نشان دهند که نسبت به مقام عصمت کبری بی تفاوت نیستند.
این سند محکم به طور علنی بر همگان روشن ساخت که صاحب مقام رضی فاطمه رضی الله و آنکه غضب او غضب پروردگار است، بر چه کسانی غضب کرد و آنان چگونه نارضایتی او را فراهم آوردند و عکس العمل حضرت در برابر آنان چه بود.
سیده زنان جهان، در عمر خود یک بار خطابه ایراد نموده و مخاطب او تمامی نسلهای آینده اند. دریای معارف اعتقادی که بانوی علم در این خطبه بلند برای انسانیت ارائه فرموده، بزرگان علم را به شرح و تبیینش واداشته و بحری عمیق است که کسی نتوانسته به منتهایش دست یابد. ما را نیز در این مختصر، جز مطالعه متن آن مجال بیشتری نیست. در انتظار آخرین وارث زهرا سلام الله علیها روز شماری می کنیم تا بیاید و زربفت سخن مادر از چنان باز نماید که چشمها را جلا دهد و قلبها را از این گنج دست ناخورده نورانی فرماید.

متن عربی و ترجمه فارسی خطبه حضرت زهرا سلام الله علیها در ماجرای فدک

1 : الزهراء سلام الله علیها تاتی المسجد
بسم الله الرحمن الرحیم
لما اجمع ابوبکر علی منع فاطمه سلام الله علیها فدک و صرف عاملها منها و بلغها ذلک، لاثت خمارها علی راسها و اشتملت بجلبابها و اقبلت فی لمه من حفدتها و نساء قومها، تجر ادراعها، تطا ذیولها، ما تخرم مشیتها مشیه رسول الله صلی الله علیه و آله.
حتی دخلت علی ابی بکر المسجد و هو فی حشد من المهاجرین و الانصار و غیرهم.
فنیطت دونها و دون الناس ملاءه فجلست. ثم انت انه ارتجت لها القلوب و ذرفت لها العیون و اجهش القوم لها بالبکاء و النحیب، فارتج المجلس.
ثم امهلت هنیه حتی اذا سکن تشیج القوم و هدات فورتهم افتتحت الکلام بحمد الله و الثناء علیه و الصلاه علی رسوله، فعاد القوم فی بکائهم. فلما امسکوا عادت علیه السلام فی کلامها فقالت:
ترجمه :
1 : حضرت زهرا سلام الله علیها به مسجد می آید
بسم الله الرحمن الرحیم
هنگامی که ابوبکر تصمیم نهایی خود را در مورد غصب فدک از حضرت زهرا سلام الله علیها گرفت و نماینده حضرت را از آنجا اخراج نمود و از این اخبار به آن حضرت رسید، سر مبارک را پوشانیدند و پوشش کامل بر تن نمودند و همراه عده ای زنان خدمتگذار و بانوان خویشاوندانشان، برای اعتراض به ابوبکر به راه افتادند.
هنگام راه رفتن لباس حضرت به زمین کشیده می شد و پایین لباس زیر پایشان می رفت، و راه رفتشان چنان بود که گویا پیامبر صلی الله علیه و آله راه می روند.
ابوبکر با عده زیادی از مهاجرین و انصار و دیگر افراد در مسجد نشسته بودند که حضرت وارد شدند، و با آمدن حضرت پرده ای بین ایشان و مردم آویخته شد. حضرت زهرا سلام الله علیها نشستند و چنان از سوز دل ناله زدند که قلبها لرزه در آمد و اشکها جاری شد و مردم را به گریه و ضجه واداشتند و مجلس را منقلب کردند. سپس لحظه ای درنگ نمودند تا صدای ناله های مردم خاموش گردید و از جوش و خروش افتاد.
با آرمش مجلس، حضرت صحبت خود را با حمد و ثنای الهی و درود بر پیامبر صلی الله علیه و آله آغاز نمود، مردم با شنیدن کلام آن حضرت بار دیگر شروع به گریه کردند، و حضرت برای بار دوم سکوت کردند، و هنگامی که مردم آرام گرفتند صحبت خود را از سر گرفتند و چنین فرمودند:
2 : الحمد و الثناء
ابتداء بحمد من هو اولی بالحمد و الطول و المجد. الحمد الله علی ما انعم، و له الشکر علی ما الهم، و اثناء بما قدم من عموم نعم ابتداها، و سبوغ آلاء اسدادها، و احسان منن والاها.
احمده بمحامد جم عن الاحصاء عددها، و نای عن المجازاه امدها، و تفاوت عن الادراک ابدها، و ندبهم لا ستزادتها بالشکر لاتصالها، و استخذی الخلق بانزالها، و استحمد الی الخلائق باجزالها، و ثنی بالندب الی امثالها.
و اشهد ان لا اله الله وحده لا شریک له، کلمه جعل الاخلاص تأویلها، و ضمن القلوب موصولها، و ابان فی الفکر معقولها. الممتنع من الابصار روینه، و من الالسن صفته، و من الاوهام الا حاطه به. ابتدع الاشیاء لا من شی ء کان قبلها، و انشاها بلا احتذاء امثله امتثلها.
کونها بقدرته و ذراها بمشیته، من غیر حاجه منه الی تکوینها و لا فائده له فی تصویرها الا تثبیتا لحکمته، و تنبیها علی طاعنه، و اظهارا لقدرته، و دلاله علی ربوبیته و تعبداً لبریته، و اعزازاً لدعوته.
ثم جعل الثواب علی طاعته، و وضع العقاب علی معصیته، ذیاده لعباده عن نقمنه و حیاشه لهم الی جنته.
2 : حمد و ثنا
کلام خود را آغاز می کنم با حمد و سپاس خدایی که به ستایش و فضل عزت و رفعت از همه کس سزاوارتر است.
سپاس خداوند را بر نعمتهایی که عطا فرموده، و تشکر از او بر آنچه الهام فرموده، و ثنا بر نعمتهای گسترده ای که ابتداء عنایت نموده و نعمتهای فراوانی که عطا فرموده و تفضلات پی در پی که مرحمت کرده است.
او را سپاس می گویم با حمدهای بی پایانی که از حد شمارش بیرون است، و قدرت بر شکر همه آنها نیست، و نهایت آنها قابل درک نخواهد بود. نعمتهایی که خداوند برای ازدیاد و دوام آنها ما را دعوت به شکرگزاری نموده، و بندگانش را بر فرستادن آنها مطیع خود گردانیده، و برای کامل نمودن بخششهایش از آنان حمد و ستایش خود را خواسته، و در کنار آن به طلب چنین نعمتهایی امر فرموده است.
گواهی می دهم که معبودی غیر الله نیست. تنها او معبود است و شریکی ندارد. کلمه ای است که تأویل آن اخلاص است و متضمن رساندن قلوب به اعتقاد وحدانیت خداست، و آنچه را که عقل به آن پی می برد در اندیشه ها ظاهر نموده است. خداوندی که امکان دیدنش و قدرت توصیف او برای کسی نیست، و به خیال کسی نمی گنجد.
خداوندی که تمام اشیاء را بدون آنکه چیزی قبل از آنان باشد بوجود آورده، و بی آنکه از نمونه هایی برای خلقت پیروی کرده باشد آنان را آفریده است.
با قدرتش به آنان وجود داده و با اراده خود آنان را خلق فرموده، بدون آنکه نیازی به خلقت آنان داشته باشد یا فائده ای به او عائد شود. بلکه علت در خلقت آن است که حکمت خود را بر ما سوایش معلوم نماید. و آنان را به اطاعت خود متوجه کند و قدرت خویش را به ظهور برساند، و دلالت بر ربوبیتش نماید و خلق را به عبادت خود بخواند و به دعوت خود عزت و غلبه بخشد. همچنین برای دوری آنان از عذابش و سوق آنان به بهشتش ثواب را بر اطاعت خود و عذاب را بر معصیتش قرار داده است.
3 : بعثه الرسول الاعظم صلی الله علیه و آله و مسیر الرساله
و اشهد ان ابی محمدا عبده و رسوله، اختاره قبل ان یجتبله، و اصطفاه قبل ان یبتعثه، و سماه قبل ان یستنجبه، اذ الخلایق بالغیب مکنونه، و بستر الاهاویل مصونه، و بنهایه العدم مقرونه، علما من الله تعالی بمائل الامور، و احاطه بحوادث الدهور، و معرفه بمواقع المقدور.
ابتعثه الله اتماما لامره، و عزمته علی امضاء حکمه، و انفاذا لمقادیر حتمه.
فرای الامم فرقا فی ادیانها، عکفا علی نیرانها، عابده لاوثانها، منکره لله مع عرفانها.
فانار الله بابی محمد صلی الله علیه و آله ظلمها، و فرج عن القلوب بهمها، و جلا عن الابصار عمهها، و عن الانفس غمها. و قال فی الناس بالهدایه فانقذهم من الغوایه، و بصرهم من العمایه، و هداهم الی الدین القویم، و دعاهم الی الطریق المستقیم.
ثم قبضه الله عز و جل الیه قبض رافه و رحمه و اختیار، رغبه بمحمد عن تعب هذه الدار، موضوعاً عنه اعباء الاوزار، محفوفا بالملائکه الابرار، و رضوان الرب الغفار، و مجاوره الملک الجبار.
صلی الله علی ابی نبیه و امینه الوحی و صفیه و خیریه من الخلق و رضیه، فعلیه الصلاه و السلام و رحمه الله و برکاته.
3 : بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله و مسیر رسالت
و گواهی می دهم که پدرم حضرت محمد بنده و فرستاده اوست، که خداوند او را قبل از خلقتش اختیار نمود، و قبل از بعثتش او را برگزیده، و پیش از انتخابش نام او را معرفی کرد. این انتخاب هنگامی بود که مردم در مخفیگاه غیب پنهان بودند و در پس پرده های هولناک مستور و به نهایت عدم مقرون بودند.
علت این اختیار آن است که خداوند به سرانجام کارها آگاه و به حوادث روزگار احاطه دارد، و به زمان وقوع مقدرات عارف است. برای اتمام امر خود او را مبعوث گردانید، و به قصد اجرای احکام خود او را بر انگیخت، و برای انفاذ مقررات حتمی خود او را به پیامبری اختیار نمود. آن حضرت مردم را دید که هر گروهی دارای دین مخصوص به خود است، و به آتشهای افروخته خود روی آورده و بتان خود را پرستش می نمایند، و با آنکه فطرتاً معرفت خدا را دارند ولی منکر او هستند.
آنگاه خداوند متعال به برکت پدرم حضرت محمد صلی الله علیه و آله ظلمت ها را به نورانیت مبدل ساخت، و از قلبها قساوت را بر طرف نمود، و از دیده ها تحیر را زایل کرد، و مطالب مبهم را برای همگان روشن نمود. آن حضرت دعوت الهی خود را با هدف هدایت مردم آغاز کرد و آنان را از گمراهی نجات داد، و از لجاجتها آگاهی بخشید، و آنان را به دینی محکم هدایت نمود، و به راه مستقیم فرا خواند.
سپس خداوند عز و جل او را با رأفت و رحمت و اختیار به سوی خود خواند تا او را از خستگی این دنیا آسوده گرداند و سنگینی بار ناملایمات را از او بردارد، و او را در احاطه ملائکه ابرار و رضوان پروردگار غفار و مجاورت ملک جبار قرار دهد. درود خدا بر پدرم پیام آور و امین وحی خدا و برگزیده و منتخب از خلق و مرضی او. درود و سلام و رحمت و برکات الهی بر او باد.
4 : خطابها مع المهاجرین و الانصار
ثم التفتت علیه السلام الی اهل المجلس لجمیع المهاجرین و الانصار:
و انتم عباد الله امره و نهیه، و حمله دینه و وحیه، و امناء الله علی انفسکم، و بلغاوه الی الامم حولکم. زعیم حق لله فیکم، و عهد قدمه الیکم.
4 : خطاب حضرت به مهاجرین و انصار
آنگاه حضرت زهرا سلام الله علیها متوجه اهل مجلس شدند، و خطاب به تمام مهاجرین و انصار فرمودند:
شما بندگان خدا پرچم و علم امر و نهی الهی، و در بر دارنده دین و وحی او و پاسداران خدا بر خود، و رساننده احکام الهی به دیگر امتهایی هستید که در اطراف شمایند. در بین شما شخصی است که استحقاق زعامت دارد، و او کسی است که قبلاً در مورد اطاعت او متعهد شده اید.
5 : القرآن و اهل البیت علیه السلام
و نحن بقیه استخلفها علیکم، و معنان کتاب الله الناطق و القرآن الصادق و النور الساطع و الضیاء اللامع، بینه بصائره، و آی منکشفه سرائره، و برهان فینا متجلیه ظواهره، مدیم للبریه استماعه، مغتبطه به اشیاعه، قائد الی الرضوان اتباعه، مود الی النجاه استماعه.
فیه تبیان حجج الله المنوره، و مواعظه المکرره، و عزائمه المفسره و محارمه المخذره، و احکامه الکافیه، و بیناته الجالیه، و جمله الشافیه، و فضائله المندوبه، و رخصه الموهوبه، و رحمته المرجوه، و شرائعه المکتوبه.
5 : قرآن و اهل بیت علیه السلام
و ما یادگارانی هستیم که خداوند ما را نمایندگان خود بر شما قرار داده، و به همراه ما کتاب ناطق الهی و قرآن صادق نور تابناک و شعاع درخشنده ای است که دلیلهای آن روشن و اسرار آیاتش ظاهر است، و با ما دلیل و برهانی است که ظواهرش متجلی و استماع آن برای مردم همیشگی است (و ملال آور نیست.)
پیروان او به خاطر آن مورد رشک دیگران هستند، و تبعیت او بشر را به رضوان خدا سوق می دهد، و گوش دادن به آن نجات را به دنبال می آورد. در اوست بیان دلیلهای نورانی الهی، و پندهای مکرر خداوند، و واجباتی که تبیین شده و محرماتی که از آن منع گردیده، و احکامی که کافی است و ادله ای که روشن است و کلماتی که شفابخش است، و فضایلی که بدان دعوت شده، و اموری که اجازه انجام آن داده شده، و رحمتی که امید آن می رود، و قوانینی که واجب شده است.
6 : اسرار احکام الله
ففرض الله الایمان تطهیرا لکم من الشرک، و الصلاه تنزیها لکم عن الکبر، و الزکاه تزکیه للنفس و تزییدا فی الرزق، و الصیام تثبیتا للاخلاص، و الحج تشییداً للدین و احیاء للسنن و اعلانا للشریعه و العدل تنسیقا للقلوب و تمکینا للدین، و طاعتنا اهل البیت نظامت للمله، و امامتنه امانا من الفرقه، و الجهاد عزاللاسلام، و الصبر معونه علی استیجاب الاجر، و الامر بالمعروف مصلحه للعامه، و النهی عن المنکر تنزیها للدین، و بر الوالدین وقایه من السخط، و صله الارحام منساه فی العمر و منماه للعدد، و القصاص حقتا للدماء، و الوفاء بالنذز تعریضا للمغفره، و توفیه المکاییل و الموازین تغییرا للبخس، و النهی عن شرب الخمر تنزیها عن الرجس، و اجتناب قذف المحصنات حجابا للعنه، و مجانبه السرقه ایجابا للعفه، و التنزه عن اکل مال الیتیم و الاستیثار به اجاره من الظلم، و النهی عن الزنا تحصنا من المقت، و العدل فی الاحکام ایناسا للرعیه و ترک الجور فی الحکم اثباتا للوعید، و حرم الله الشرک اخلاصا له بالربوبیه. فاتقوا الله حق تقاتع و لاتموتن الا و انتم مسلمون و لا تتولوا مدبرین، و اطیعوا فیما امرکم به و انتهوا عما نهاکم عنه، و اتبعوا العلم و تمسکوا به فانما یخشی الله من عباده العلماء. فاحمدوا الله الذی بعظمته و نوره ابتغی من فی السماوات و من فی الارض الیه الوسیله، فنحن وسیلته فی خلفه و نحن آل رسوله و نحن خاصته و محل قدسه و نحن حجه غیبه و ورثه انبیائه.
6 : حکمت دستورات الهی
پس خداوند ایمان را برای طهارت شما از شرک قرار داده، و نماز را دوری از کبر، زکات را صفای روح و زیادی در روزی، و روزه را تحکیم اخلاص، و حج را بلندی و رفعت دین و احیای سنتها و اعلان شریعت، و عدالت را نظام قلبها و قبولی دین، و اطاعت ما اهل بیت را موجب نظام داشتن ملت، و امامت ما را امان از تفرقه و جدایی. و جهاد را عزت اسلام، و صبر را کمکی بر استحقاق اجر، و امر به معروف را باعث مصلحت عمومی، و نهی از منکر را برای تنزیه دین، و نیکی به والدین را حفظ از نارضایتی، وصله ارحام را مایه طولانی شدن عمر و کثرت افراد یکدل، و قصاص را حفظ خونها، و وفای به نذر را روزنه ای برای بخشش گناهان، و کامل نمودن کیل و وزن را برای حفظ اموال از نقص و ضرر، و نهی از نوشیدن شراب را دوری از پلیدی، و پرهیز از نسبت ناروا به بانوان عفیفه را مانع از لعنت، و دوری از دزدی را سبب جلوگیری از اعمال زشت، و نخوردن مال یتیم و برنداشتن آن را پناهی از ظلم، و نهی از زنا را حفظ از غضب الهی، و عدالت در احکام را مایه دلگرمی مردم، و ظلم ننمودن در حکم را برای ترس از حق قرار داده، و برای اخلاص در قبول ربوبیت خود شرک را حرام نموده است.
پس تقوای الهی را در بالاترین درجه پیشه خود نمایید، و در حالی از این دنیا بروید که مسلمان باشید، و از فرامین خدا روی برنگردانید، و آنچه امر فرموده اطاعت کنید و از آنچه نهی فرموده خودداری کنید، و پیرو علم باشید و بدان تمسک کنید که فقط آگاه از خدا می ترسند.
پس حمد و ثنای خدایی را به جا آورید که با عظمت و نورش تمام اهل آسمان و زمین در جستجوی وسیله ای به سوی اویند. و ما آن وسیله الهی در خلقتش هستیم، و ما آل رسول خداییم، و ما مقربان درگاه خدا، و جایگاه قدس او، و حجت غیبی الهی و وارث انبیای اوییم.
7 : اعلموا انی فاطمه
ثم قالت علیه السلام:
ایها الناس، اعلموا انی فاطمه و ابی محمد رسول ربکم و خاتم انبیائکم! اقولها عودا علی بذء، و لا اقول ما اقول غلطا و لا افعل ما افعل شطا و ما انا من الکاذبین، فاسمعوا الی باسماع واعیه و قلوب راعیه.
7 : بدانید من فاطمه هستم
سپس فرمود:
ای مردم بدانید من فاطمه ام، و پدرم محمد فرستاده پروردگارتان و خاتم پیامبرانتان است. کلام اول و آخر من این است، و در این مطلب اشتباه نمی کنم و آنچه انجام می دهم گزاف نیست و سخن به دروغ نمی گویم. پس با گوشهای شنوا و قلبهای آگاه سخن مرا بشنوید.
8 : مسیره الرساله المحمدیه
ثم قالت: بسم الله الرحمن الرحیم، لقد جاء کم رسول من انفسکم عزیز علیه ما عنتم حریص علیکم بالمومنین رووف رحیم.
فان تعزوه و تعرفوه تجدوه ابی دون نسائکم! و اخا ابن عمی دون رجالکم! و لنعم المعزی الیه.
فبلغ الرساله صادعا بالنداره، مائلا عن مدرجه المشرکین، حائداً عن سنتهم، ضاربا لثبجهم، آخذاً باکظامهم، داعیا الی سبیل ربه بالحکمه و الموعظه الحسنه.
یجد الاصنام و ینکت الهام، حتی انهزم الجمع و لوا الدبر، و حتی تفری اللیل عن صبحه و اسفر الحق عن محضه، و نطق زعیم الدین، و هدأت فوره الکفر، خرست شقاشق الشیاطین، و طاع و شیظ النفاق، و انحلت عقد الکفر و الشقاق، و فهتم بکلمه الاخلاص فی نفر من البیض الخماص.
و کنتم علی شفا حفره من النار فانقذکم منها نبیه، تعبدون الاصنام و تستقسمون بالازلام، مذقه الشارب و نهزه الطامع و قبسه العجلان و موطی الاقدام. تشربون الطرق و تقتاتون القد، اذله خاشعین، تخافون ان یتخطفکم الناس من حولکم.
8 : سیر رسالت پیامبر صلی الله علیه و آله
آنگاه فرمود: بسم الله الرحمن الرحیم، فرستاده خدا نزد شما آمد که از شما بود و تحمل مشقت شما بر او دشوار بود و او نسبت به هدایت شما بسیار پافشاری داشت و نسبت به مومنین با رحمت و رأفت بود.
اگر در حسب و نسب او نظر کنید و او را بشناسید می یابید که در بین تمام زنان او تنها پدر من است، و در بین تمام مردان او تنها برادر پسر عموی من (علی علیه السلام) است و چه خوب انتسابی است. او رسالت الهی خود را به انجام رسانید و امور باعث عذاب پرودگار را معرفی نمود، و از راه و روش مشرکان روی گردانید و از سنت جاهلی آنان اعراض نمود.
کمر آنان را در راه رسالتش شکست، و گلوی آنان را فشرد، و مردم را با حکمت و پند نیکو به راه خدا دعوت نمود.
بتان را شکست و سرهای گردنکشان را به خاک افکند، تا آنکه اجتماع آنان را از هم پاشید و آنان را از صحنه پشت نمودند، و نور صبح هدایت ظلمت شرک را شکافت و پرده از حق برداشته شد. زعیم دینی گوینده شد، و آتش کفر خاموش گردید، و زبانش شیاطین لال شد و پست فطرتان منافق هلاک شدند، و گره های کفر و خلاف از هم گشوده شد، و شما به کلمه اخلاص تکلم نمودید با عده ای از پاکان که عفیف بودند.
شما بر لبه پرتگاه آتش قرار داشتید که پیامبر الهی شما را نجات داد. کسانی بودید که بتان را می پرستیدید، و قمار بازی می کردید، چنان خوار بودید که جرعه هر نوشنده، و شکار هر طمعکار، و همچون آتشگیره ای بودید که بردارنده آن زیاد توقف نمی کند، و زیر قدمهای دیگران قرار داشتید. آب آشامیدنی شما آب کدر، و خوراک شما پوست دباغی نشده بود. می ترشیدید که مردم از اطرافتان ناگهان بر شما حمله کنند.
9: علی علیه السلام فی ابلاغ الرساله الالهیه
فانقذکم الله تبارک و تعالی بنبیه محمد صلی الله علیه و آله، بعد اللتیا و التی، و بعد ان منی ببهم الرجال و ذوبان العرب و مرده اهل الکتاب.
کلما او قدوا نارا للحرب اطفاها الله، او نجم قرن الضلاله او فغرت فاغره من المشرکین قذف اخاه علیا فی لهواتها، فلاینکفی حتی یطا صماخها باخمصه، و یخمد لهبها بخد سیفه، مکدودا دووبا فی ذات الله مجتهدا فی امر الله قریبا من رسول الله سیدا فی اولیاء الله، مشمرا ناصحا مجدا کادحا، لا تاخذه فی الله لومه الائم.
و انتم فی بلهنیه وادعون آمنوا فرحون، و فی رفاهیه من العیش فکهون، تاکلون العفو و تشربون الصفو، تتربصون بنا الدوائر، و تتوکفون الاخبار، و تنکصون عند النزال، و تفرون عند القتال.
9: علی علیه السلام در تبلیغ رسالت
تا آنکه خداوند تبارک و تعالی به برکت پیامبرش حضرت محمد صلی الله علیه و آله شما را بعد از این همه سختیها نجات داد، و بعد از آنکه او آنکه او گرفتار پهلوانان کفار و گرگان عرب و گردنکشان اهل کتاب گردید. هرگاه که آتش جنگ را می افروختند خداوند آن را خاموش می نمود و هر زمان که قدرت پیروان ضلالت ظاهر می شد یا دشمنان مشرک دهان خود را برای از بین بردن شما باز می کردند برادرش علی را برای نابودی آنان به عمق دهانشان می افکند. او هم تا گوشهای آنان را پایمال نمی کرد، و آتش آنان را با تیزی شمشیرش خاموش نمی نمود باز نمی گشت. او (علی علیه السلام) کسی بود که در راه خدا سختی و مشکلات را تحمل می کرد و استقامت از خود نشان می داد، و نزدیکترین اشخاص به پیامبر و سرور اولیای خدا بود. در راه خدا سرزنش ملامت کنندگان تأثیری در او نداشت و این در حالی بود که شما در زندگی راحت و در کمال آرامش و امنیت و نشاط بودید، و در رفاه زندگی خوشی را می گذراندید. غذای لذیذ می خوردید و آب زلال می نوشیدید و انتظار رسیدن بلاها را بر ما داشتید و منتظر شنیدن اخبار آن بودید! و چون جنگی شدت می گرفت خود را کنار می کشیدید، و هنگام کارزار فرار می کردید.
10 : ما أظهره الناس بعد وفاه صاحب الرساله
فلما اختار الله لنبیه دار انبیائه و ماوی اصفیائه و اتم علیه ما وعده، ظهرت فیکم حسیکه النفاق و سمل جلبات الدین و اخلق ثوبه و نحل عظمه و اودت رمته و نطق کاظم الغاوین و تبغ خامل الاقلین و هدر فنیق المبطلین، فخطر فی عرصاتکم.
و اطلع الشیطان راسه من معرزه هاتفا بکم. فدعاکم فالفاکم لدعوته مستجیبین و للغره فیه ملاحظین.
ثم استنهضکم فوجدکم ناهضین خفافا، و احمشکم فالفاکم غضابا، فوسمتم غیر ابلکم و اوردتموها عیر شربکم.
هذا و العهد قریب و الکلم رحیب و الجرح یندمل و الرسول لما یقبر. بدارا زعمتم خوف الفتنه! الا فی الفتنه سقطوا، و ان جهنم لمحیط بالکافرین.
فهیهات منکم و کیف بکم و انی توفکون!؟ و کتاب الله بین اظهرکم. اموره ظاهره و احکامه زاهره و اعلامه باهره و زواجره لائحه و اوامره واضحه، قد خلفتموه وراء ظهورکم.
ارغبه - و یحکم - عنه تریدون ام بغیره تحکمون؟ بئس الظالمین بدلا. و من یبتغ غیر الاسلام دینا فلن یقبل منه و هو فی الاخره من الخاسرین.
ثم لم تلبثوا الا ریث ان تسکن نفرتها و یسلس قیادها، ثم اخذتم تورون و قدتها و تهیجون جمرتها و تستجیبون لهتاف الشیطان الغوی و اطفاء انوار الدین الجلی و اهمال سنن النبی الصفی.
تشربون حسوا فی ارتغاء و تمشون لا هله و ولده فی الخمر و الضراء، و نصبر منکم علی مثل حز المدی و وخز السنان فی الحشا.
10 : رفتار مردم بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله
هنگامی که خداوند جایگاه انبیا و منزلگاه برگزیدگانش را برای او اختیار نمود و آنچه به او وعده داده بود به اتمام رساند کینه و دشمنی ناشی از نفاق شما ظاهر گردید، و پوشش دین کهنه شد و جامه اش مندرس و استخوانش ضعیف گردید، و آن قدرت ضعیف از بین رفت. خشم فرو خورده گمراهان به تکلم در آمد، و گمنام ذلیلان ظاهر شد، و شخص مورد قبول اهل باطل صدا در آورد، و در عرصه شما قدرت نمایی کرد.
شیطان از کمینگاه خود سر بر آورد و شما را به سوی خود خواند و شما را دعوت نمود، و دید که دعوت او را اجابت می نمایید و آماده فریب خوردن از او هستید، و چون شما را به قیام بر علیه حق خواند قیام و سرعت قبول شما را یافت ، پس شتر دیگران را بر ضد حق به غضب و خشم در آورد شما را غضبناک دید. پس شتر دیگران را برای خود علامت گذاری نمودید و آن را به آبی که از آن شما نبود حاضر کردید.
تمام این قضایا در حالی بود که فاصله زیادی نشده و زخم هنوز وسیع بود و جراحت هنوز التیام نیافته و پیامبر هنوز دفن نگردیده بود! به گمان ترس از بروز فتنه به سرعت اقدام کردید، ولی بدانید که در فتنه سقوط کرید و جهنم کافران را از هر سو در بر می گیرد.
این کارها از شما بعید بود و چگونه چنین کاری کردید و به کجا باز می گردید، با اینکه کتاب خدا در بین شماست؟! کتابی که امورش ظاهر و احکامش نورانی و علامتهایش واضح و نواهیش تبیین شده و اوامرش روشن است. به چنین کتاب خدایی پشت نمودید.
وای بر شما! آیا می خواهید از او روی گردانید یا به غیر آنچه که در آن است حکم کنید؟ بد جایگزینی برای ظالمان است، و کسی که غیر اسلام را بعنوان دین برگزیند از او قبول نمی شود و در آخرت از زیانکاران خواهد بود.
سپس درنگ نکردید مگر به مقدار آرام شدن فتنه و جای گرفتن قلاده آن، که شروع نمودید در برافروختن شعله های فتنه برانگیختن هیزمهای آن، و ندای شیطان مکار را اجابت کردید و شروع به خاموش کردن انوار دینی روشن و بی اعتنایی و سنتهای پیامبر برگزیده نمودید.
به ظاهر طرفداری از دین می نمایید در حالیکه در باطن به نفع خود عمل می کنید، و نسبت به اهل بیت و فرزندانش با حیله و نیرنگ رفتار می کنید. ما در مقابل اذیتهای شما صبر می کنیم مانند صبر کسی که با چاقوهای بزرگ و پهن اعضایش را قطعه قطعه کنند و تیزی نیزه را در بدنش فرو برند!
11 : فدک والارث
و انتم الان تزعمون ان لا ارث لنا اهل البیت و لا حظ!
افحکم الجاهلیه تبغون؟ و من احسن من الله حکما لقوم یوقنون. افلا تعلمون؟ بلی، قد تجلی لکم کالشمس الضاحیه انی ابنته.
اینها معشر المسلمین، ءابتزا ارث ابی؟ یابن ابی قحافه، افی کتاب الله ان ترث اباک و لا ارث ابی؟ لقد جئت شیئا فریا، جراه منکم علی قطیعه الرحم و نکث العد!
افعلی عمد ترکتم کتاب الله و نبذتموه وراء ظهورکم؟ اذا یقول الله تبارک و تعالی: و ورث سلیمان داود، مع ما قص من خبر یحیی و زکریا اذا قال: رب... فهب لی من لدنک ولیا یرثنی و یرث من آل یعقوب، و قال: و اولوا الارحام بعضهم اولی ببعض فی کتاب الله، و قال: یوصیکم الله فی اولادکم للذکر مثل حظ الانثیین، و قال: ان ترک خیرا الوصیه للوالدین و الاقربین بالمعروف حقا علی المتقین.
فرعمتم ان لا حظ لی و لا ارث لی من ابی و لا رحم بیننا
افخصکم الله بایه اخرج ابی منها؟ ام تقولون اهل ملتین لا یتوارتون؟! اولست انا و ابی من اهل مله واحده؟ ام انتم اعلم بخصوص القرآن و عمومه من ابی و ابن عمی؟!
فدونکها مخطومه مرحوله مزمومه، تکون معک فی قبرک و تلقاک یوم حشرک و نشرک. فنعم الحکم الله و الزعیم محمد و الموعد القیامه، و عما قلیل توفکون و عند الساعه یخسر المبطلون و لاینفعکم اذ تندمون، و لکل نبا مستقر و سوف تعلمون من یاتیه عذاب یخزیه و یحل علیه عذاب مقیم.
11 : فدک و ارث
و شما اکنون معتقدید که ارثی و نصیبی برای ما اهل بیت نیست! آیا در پی حکم جاهلیت هستید؟! او چه حکمی بهتر از حکم الهی برای گروهی است که یقین دارند؟ آیا نمی دانید؟ البته که همچون آفتاب تابنده برای شما روشن است که من دختر اویم. از شما مسلمانان بعید است! آیا ارث پدرم به زور گرفته شود؟ ای پسر ابوقحافه، آیا در کتاب خدا نوشته شده که تو از پدرت ارث ببری ولی من از پدرم ارث نبرم؟ مطلبی تعجب آمیز و متحیر کننده آورده اید، که از روی جرأت بر قطع رحم رسول الله و شکستن پیمان چنین اقدامی کرده اید!
آیا از روی عمد کتاب خدا را رها کرده و پشت سر خود افکنده اید؟ آنجا که خداوند تبارک و تعالی می فرماید: و سلیمان از داود ارث برد و آنچه حکایت نموده از قضیه یحیی و زکریا آنجا که می فرماید: پروردگارا... فرزندی به من عنایت فرما که از من و از آل یعقوب ارث ببرد، و فرموده: و خویشان میت بعضی بر بعض دیگر در کتاب خدا در ارث بردن تقدم دارند، و فرموده: خداوند در رابطه با اولادتان سفارش می نماید که فرزندان پسر دو برابر فرزندان دختر ارث می برند، و فرموده: اگر میت چیزی بعد از خود باقی بگذارد برای والدین و خویشان به نیکی وصیت نماید، این حقی است که متقین باید آن را انجام دهند.
گمان نمودید بهره ای از ارث برای من نیست و از پدرم ارثی به من نمی رسد و بین من و پدرم نسبتی نیست؟! آیا خداوند شما را به آیه ای اختصاص داده که پدرم را از آن خارج نموده است؟ یا می گویید ما اهل دو مذهب هستیم که از یکدیگر ارث نبریم؟! آیا من و پدرم هر دو اهل یک مذهب نیستیم؟! یا اینکه شما به عام و خاص قرآن از پدرم و پسر عمویم (علی علیه السلام) آگاه ترید؟
اکنون که فدک را نمی دهی این مرکب زین و افسار شده آماده را بردار تا در قبر همراه تو باشد و روز قیامت و بال آن گریبانت را بگیرد. خداوند خوب حکم کننده ای و حضرت محمد صلی الله علیه و آله خوب زعیمی و قیامت خوب وعده گاهی است. بعد از مدت کوتاهی پشیمان می شوید، و در روز قیامت اهل باطل زیان می کنند، و زمانی پشیمان می شوید که برای شما نفعی ندارد، و برای هر خبری زمان وقوعی است، و به زودی می فهمید عذاب خوار کننده گریبان چه کسی را می گیرد و چه کسی است که عذاب دائمی بر او نازل می شود.
12 : شکواها الی رسول الله صلی الله علیه و آله
ثم التفتت علیه السلام الی قبر ابیها فخنفتها العبره و قالت:
قد کان بعدک انباءء هنبثه - لو کنت شاهدها لم تکثر الخطب
انا فقد ناک فقد الارض و ابلها - واختل قومک فاشهدهم و لاتغب
و کل اهل له قربی و منزله - عند الاله علی الاذنین مقترب
ابدت رجال لنا نجوی صدورهم - لما مضیت و حالت دونک التراب
تجهمتنا رجال و استخف بنا - لما فقدت و کل الارض مغتصب
سیعلم المتولی ظلم حامتنا - یوم القیامه انی سوف ینقلب
و کنت بدرا و نورا یستضاء به - علیک تنزل من ذی العزه الکتب
و کان جبریل بالایات یونسنا - فقد فقدت و کل الخیر محتجب
ضاقت علی بلادی بعد ما رحبت - و سیم سبطاک خسفا فیه لی نصب
فلیت قبلک کان الموت صادفنا - لما مضیت و حالت دونک الکثب
انا رزئنا بما لم یرز ذو شجن - من البریه لا عجم و لاعرب
فسوف نبکیک ما عشنا و ما بقیت - لنا العیون بتهمال له سکب
و وصلت ذلک بان قالت:
قد کنت ذات حمیه ما عشت لی - امشی البراح و انت کنت جناحی
فالیوم اخضع للذلیل و اتقی - منه و ادفع ظالمی بالراح
و اذا بکت قمربه شجنا لها لیلا - علی غصن بکیت صباحی
12 : خطاب به پیامبر صلی الله علیه و آله
سپس حضرت نظری به مرقد پدر افکند و بغض گلویش را فشرد و ضمن ابیاتی از شعر چنین فرمود:
ای پدر! بعد از رحلت تو واقعه های بزرگ و قضایای مشکلی واقع شد، که اگر تو شاهد آن بودی مصیبت برایمان بزرگ نمی آید.
ما همچون زمینی که باران فراوان را از دست دهد تو را از دست دادیم، و قوم تو فاسد گردیدند. پس شاهد آنان باش و غایب مباش. و برای هر اهلی مزیت و برتری بر دیگر نزدیکان نزد خدای متعال است. آن هنگام که تو رفتی و خاک بین ما و تو حایل شد مردمانی کینه های خود را بر ما ظاهر نمودند.
اکنون که تو از بین ما رفته ای و تمام زمین غصب شده مردم با چهره گرفته با ما روبرو می شوند و ما خوار شده ایم. و بزودی در روز قیامت باعث ظلم خانواده ما می فهمد که به کجا باز می گردد.
تو همچون ماه چهارده شبه و نوری بودی که از تو کسب نور می شد و کتابهای آسمانی از طرف خدای با عزت بر تو نازل می گردید.
و جبرئیل با آوردن آیات الهی با ما انس داشت، و با رفتنت در تمام خیرها را بستی. شهر من با آن وسعتش بر من تنگ شده و دو سبط تو خوار گشتند که در این برای من بلایی است.
ای کاش قبل از رفتن تو مرگ با ما روبرو می شد هنگامی که تو از پیش ما رفتی و تلی از خاک مانع از تو شد. ما مبتلا به مصیبت از دست رفتن عزیزی شدیم که هیچ محزونی از مردم چه عرب و چه عجم به رفتن عزیزی مبتلا نشده است.
پس هر اندازه که در این دنیا زندگی کنیم و تا زمانی که چشمهایمان باقی است برای تو با اشکی ریزان گریه می کنیم .
سپس این اشعار را درد دل نمود:
تا روزی که تو زنده بودی حمایت کننده ای داشتم و با آسودگی رفت و آمد می نمود و تو بال من و یاورم بودی: ولی امروز در برابر فردی ذلیل خاضع شده ام و از او فاصله می گیرم و به دست خود ستمگران را دور می کنم.
در حالی که قمری از روی غصه، شبانه روی شاخه ای گریه می کند، من در روز روشن بر مصائبم اشک می ریزیم.
13 : خطابها علیه السلام مع الانصار
ثم رمت علیه السلام بطرفها نحو الانصار فقالت:
یا معشر البقیه، و اعضاد المله، و حضنه الاسلام! ما هذه الفتره عن نصرتی و الونیه عن معونتی و الغیزه فی حقی و السنه عن ظلامتی؟!
اما کان رسول الله صلی الله علیه و آله ابی یقول: المرء یحفظ فی ولده؟ سرعان ما احدثتم، و عجلان ذا اهاله! و لکم طاقه بما احاول، و قوه علی ما اطلب و ازاول.
اتقولون مات محمد رسول الله؟ فخطب و الله جلیل، استوسع وهیه و استنهر فتقه، فقد راتقه و اظلمت الارض لغیبته، و اکتابت خیره الله و کسفت الشمس و القمر و انتثرت النجوم المصیبته، و اکدت الامال و خشعت الجبال و اکلت الاموال، و اضیع الحریم و اذیلت الحرمه عند مماته، و فتنت الامه و غشیت الظلمه و مات الحق.
فتلک و الله النازله الکبری و المصیبه العظمی، لا مثلها نازله و لا بائقه عاجله.
اعلن بها کتاب الله افنیتکم و فی ممساکم و مصبحکم، یهتف بها فی اسماعکم هتافا و صراحا و تلاوه و الحانا، و لقبله ما حلت بانبیاء الله و رسله، حکم فصل و قضاء حتم، و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل افان مات او قتل انقلبتم علی اعقابکم و من ینقلب علی عقبیه فلن الله شیئا و سیجزی الله الشاکرین.
13 : خطاب به انصار
سپس حضرت نگاهی به جانب انصار نمودند و فرمودند:
ای یادگاران زمان پیامبر، و ای یاوران دین و پناه دهندگان اسلام! این چه سستی است در یاری من و چه ضعفی است در کمک به من و چه کوتاهی است درباره حق من و چه خوابی است که در مورد ظلم به من شما را فرا گرفته است؟!
آیا پیامبر صلی الله علیه و آله پدرم نمی فرمود: حرمت هر کسی را نسبت به فرزندانش باید نگاه داشت؟ چه زود کار خود را کردید، و عجب زود به کاری که زمانش نرسیده بود اقدام نمودید! و شما به آنچه من طلب می کنم قدرت کمک، و بر آنچه درپی آن هستم و می خواهم قوت گرفتن دارید.
آیا به راحتی می گویید محمد رسول خدا از دنیا رفت؟ بخدا قسم این واقعه مهم است که شکافی عظیم و گسیختگی گسترده ای همراه داشت، و التیام دهنده آن مفقود بود. با غیبت پیامبر زمین تاریک گردیده، و برگزیدگان الهی محزون گشته اند، و در مصیبت او آفتاب و ماه گرفته و ستارگان پراکنده شدند. با رحلت او امیدها به یاس مبدل شد، و اموال غارت شد و حریم آن حضرت از بین رفت، و حرمت او مورد اهانت قرار گرفت. با رفتن او امت در فتنه افتادند و ظلمت همه جا را فرا گرفت و حق از بین رفت.
بخدا قسم پیامبر صلی الله علیه و آله بلیه بسیار بزرگ و مصیبت عظیم است که مصیبتی مثل آن و حادثه ناگواری همچون آن در دنیا نخواهد بود و به این مصیبت عظمی کتاب خدا در خانه هایتان و در هر صبح و شام آگاهی داده و به آن در گوشهایتان با ندا و فریاد و خواندن و فهماندن خبر داده است.
و همچنین خبر داده از آنچه که به انبیای الهی و فرستادگان خداوند در گذشته رسیده که حکم نهایی و قضا و قدر حتمی است (آنجا که فرموده) و نیست محمد مگر فرستاده خدا که قبل از او پیامبران آمده اند. آیا بمیرد یا کشته شود به جاهلیت خود بر می گردید و مرتد می شوید؟ کسی که مرتد شود به خداوند ضرری نمی رساند، و خداوند شکر گزاران را پاداش می دهد.
14 : الزهرا سلام الله علیها تظلم بمرأی و مسمع
ایها بنی قیله! ءاهضم تراث ابی و انتم بمرای منی و مسمع و منتدی و مجمع.
تلبسکم الدعوه و تشملکم الخبره، و فیکم العده و العدد، و لکم الدار و الجبن و الجنن و الاداه و القوه، و عندکم السلاح و الجنه، توافیکم الدعوه فلا تجیبون؟! و تاتیکم الصرخه فلا تغیثون؟! و انتم موصوفون بالکفاح معروفون بالخیر و الصلاح.
و انتم الاولی نخبه الله التی انتخبت، و الخیره التی اختیرت لنا اهل البیت، فبادیتم العرب و بادهتم الامور و تحملتم الکد و التعب، و ناهضتم الامم و کافحتم البهم، لانبرح و تبرحون، نامرکم فتاتمرون.
حتی استقامت لکم منا الدار و دارت لکم بنا رحی الاسلام و در حلب الایام و خضعت نعرع الشرک، و سکنت فوره الافک، و خبت نیران الحرب، و هدات دعوه الهرج، و استوسق نظام الدین.
14 : ظلم به فاطمه سلام الله علیها در انظار مردم
از شما بعید است ای پسران قیله! آیا در ارث پدرم به من ظلم شود در حالی که شما حال مرا می بینید و صدای مرا می شنوید و اجتماعتان منسجم است و ندای نصرت طلبی من به شما می رسد، و آگاهی بر مظلومیت من همگی شما را فرا گرفته است؟!
این در حالی است که شما هم تدارکات و افراد و هم خانه و سرپوش و هم وسیله و قدرت و هم اسلحه و وسیله دفاع دارید. فراخوانی من به شما می رسد ولی پاسخ نمی دهید! و فریاد من به شما می رسد ولی به دادخواهی نمی آیید!
شما کسانی هستند که بر دشمن بدون سپر و زره حمله می کنید و به خیر و صلاح شناخته شده اید. و شما بعنوان برگزیده خدا و منتخب او برای ما اهل بیت انتخاب شده اید. و همان کسانی هستید که با عرب به مبارزه بر خاستید و خود را وارد امور سخت کردید و متحمل سختی و زحمت شدید و با امتها به جنگ برخاستید و پهلوانان را بدون سستی دور نمودید.
ما و شما چنان بودیم که شما را امر می کردیم و شما اطاعت می کردید، تا بوسیله ما برای شما موقعیت پا بر جایی به دست آمد و توسط ما آسیاب اسلام برای شما به گردش در آمد، و برکات روزگار به جریان افتاد، و تکبر شرک به ذلت کشیده شد، و جوشش دروغ ساکن گردید، و آتش جنگ خاموش گشت، و دعوت به فتنه و آشوب آرام گرفت، و دین در اجتماع شکل گرفت.
15 : قاتلوا ائمه الکفر
فانی جرتم بعد البیان و اسررتم بعد الاعلان و تکصتم بعد الاقدام و اشرکتم بعد الایمان و جبنتم بعد الشجاعه، عن قوم نکثوا ایمانهم من بعد عهدهم و طعنوا فی دینکم.
فقاتلوا ائمه الکفر انهم لا ایمان لهم لعلهم ینتهون. الا تقاتلون قوما تکثوا ایمانهم و هموا باخراج الرسول و هم بدووکم اول مره اتخشونهم فالله احق ان تخشوه ان کنتم مومنین.
15 : با امامان کفر بجنگید
با این سوابق، حال بعد از روشن شدن حق و بیان آن به کجا رفتید، و بعد از اعلان حق کجا آن را پنهان کردید، و چرا بعد از این اقدامات به گذشته خود رجوع نمودید و بعد از ایمان مشرک شدید، و بعد از شجاعت ترسیدید از گروهی که بعد از پیمان بستنشان سوگندهای خود را شکستند و در دین شما طعنه وارد نمودند.
با امامان کفر جنگ کنید که آنان پایبند به سوگندهایشان نمی باشند، تا شاید از کارهای خود بر گردند، آیا با گروهی که سوگندهای خود را نادیده گرفتند و قصد بیرون نمودن رسول الهی را دارند کارزار نمی نمایید، و حال آنکه آنان ابتدا شروع به جنگ نمودند؟ آیا از آنان هراس دارید؟ خداوند سزاوارتر است که از او بترسید اگر مومن هستید.
16 : خذلان الناس عن الحق
الا و قد اری و الله ان قد اخلدتم الی الحفض، و ابعدتم من هو احق بالبسط و القبض، و رکنتم الی الدعه، و نجوتم بالضیق من السعه، فعجتم عن الدین و مججتم الذی و عیتم و دسعتم الذی سوغتم.
فان تکفروا انتم و من فی الارض جمیعا فان الله لغنی حمید.
الم یاتکم نبا الذین من قبلکم قوم عاد و نوح و ثمود و الذین من بعدهم لا یعلمهم الا الله، جاءتهم رسلهم بالبینات فردوا ایدیهم فی افواههم و قالوا انا کفرنا بما ارسلتم به و انا لفی شک مما تدعوننا الیه مریب.
16 : خواری حق به دست مردم
آگاه باشید! به خدا قسم شما را می بینم که به زندگی راحت میل نموده اید، و کسی که سزاوار منصب حل و فصل امور است از جایگاهش دور نموده اید، و تن به راحتی در داده اید، و از جای وسیع و جای تنگ پناه آورده اید، و از دین برگشته اید و آنچه را که حفظ می کردید دور افکنده اید، و چیزی را که به آسانی خورده بودید بر گردانده اید.
اگر شما و تمام کسانی که در زمین هستند کافر شوند خداوند از همه آنان بی نیاز است و خداوند سپاس شده است. آیا خبر کسانی که قبل از شما از قوم نوح و عاد و ثمود و اقوامی که بعد از اینان آمدند به شما نرسیده؟ قضایای آنان را جز خدا نمی داند که رسولان الهی با بینات به سوی آن اقوام آمدند، ولی آنان دستهای خود را در دهان خود گذارده و گفتند: ما به آنچه شما فرستاده شده اید کافریم، و ما در آنچه ما را به سویش می خوانید در شک و ترید هستیم.
17 : العار و النار لمن یخذل ابنه نبیه
الا و قد قلت الذی علی معرفه منی باخذله التی خامرتکم و الغدره التی استشعرتها قلوبکم.
و لکنها فیضه النفس و نفثه الغیظ و خور القناه و ضعف الیقین و بثه الصدر و معذره الحجه.
فدونکموها فاحتقبوها مدبره الظهر، مهیضه العظم، خوراء القناه، ناقبه الخف، باقیه العار، موسومه بغضب الجبار و شنار الابد، موصوله بنار الله الموقده التی تطلع علی الافئده، انها علیهم موصده فی عمد ممدده. فبعین الله ما تفعلون و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون.
17 : عار و عذاب بر کسی که دختر پیامبر صلی الله علیه و آله را خوار کند
من گفتم آنچه گفتم در حالی که می دانم یاری نکردن وجودتان را فرا گرفته و بی وفایی همچون لباسی بر قلبهای شما پوشیده شده است. ولی این سخنان به خاطر بر لب رسیدن جانم بود، و آه هایی بود که برای خاموش نمودن آتش غضبم کشیدم، و سستی تکیه گاهی بود، و ضعف یقین شماست، و اظهار غصه سینه ام است که دیگر نتوانستم آن را مخفی کنم، و برای اتمام حجت بود.
پس شتر خلافت را بگیرید و با طناب، باربندش را محکم به شکم آن ببندید، در حالی که کمر آن شتر مجروح شده و استخوانهایش شکسته و پاهایش ضغیف شده و کف پاهایش نازک گردیده و عیب آن همیشه باقی است، که به غضب خدای جبار و ننگ ابدی علامت گذاری شده، و پیوسته به آتش الهی روشن است. آتشی که بر قلبها اثر می گذارد و در عمودهای کشیده بر آنان ملازم شده است. آنچه انجام می دهید نزد خداوند محفوظ است و به زودی کسانی که ستم کردند می فهمد به کجا می روند.
18 : انا ابنه بیکم
و انا ابنه نذیر لکم بین یدی عذاب شدید، فکیدونی جمیعا ثم لا تنظرون، فاعملوا انا عاملون و انتظروا انا منتظرون.
ربنا احکم بیننا و بین قومنا و انت خیر الحاکمین و سیعلم الکفار لیمن عقبی الدار.
و قل اعملوا فسیری الله عملکم و رسوله و المومنون، و کل انسان الزمناه طائره فی عنقه، فمن یعمل مثقال ذره خیرا یره و من یعمل مثقال ذره شرا یره، و کان الامر قد قصر.
18 : من دختر پیامبرتان هستم
من دختر کسی هستم که شما را از عذاب شدیدی که در پیش دارید ترسانید.
پس همگی درباره من حیله بکار بندید و به تأخیر نیندازید! شما کار خود را بکنید که ما هم در کار خود هستیم و منتظر باشید که ما هم منتظریم.
پروردگارا! بین ما و قوممان به حق حکم کن و تو بهترین حکم کننده هستی و به زودی کفار خواهند دانست که عاقبت کار به نفع کیست.
و بگو عمل کنید که به زودی خدا و رسول و مومنین عمل شما را می بینند و نامه اعمال هر انسانی را بر گردن او آویخته ایم. بنابر این هر کس به اندازه ذره ای عمل خیر انجام دهد نتیجه اش را می بیند و هر کس ذره ای عمل شر انجام دهد نتیجه اش را خواهد دید، و گویا کار چنین مقدر شده است.
19 : جواب ابی بکرلها سلام الله علیها
فاجابها ابوبکر عبد الله بن عثمان و قال:
صدقت یا بنت رسول الله، کان ابوک بالمومنین عطوفا کریما رورفا رحیما، و علی الکافرین عذابا الیما و عقابا عظیما.
و اذا عزوناه و جدناه اباک دون النساء، و اخا ابن عمک دون الاخلاء، آثره علی کل حمیم و ساعده علی الامر العظیم.
لا یحبکم الا سعید، و لا یبغضکم الا شقی بعید و انتم عتره رسول الله الطیبون، و خیرته المنتجبون، علی الخیر ادلتنا، و الی الجنه مسالکنا.
19 : جواب ابوبکر
آنگاه ابوبکر در جواب حضرت گفت: راست می گویی ای دختر پیامبر، پدر تو نسبت به مومنین با عطوفت و کریم بود و رحمت و رافت داشت، و نسبت به کافرین عذاب الیم و عقاب عظیم بود.
اگر بخواهیم نسب او را بنگریم در تمام زنان او را تنها پدر تو می یابیم، و و در بین دوستان صمیمیش تنها برادر عمویت (علی علیه السلام) می بینیم، که او را بر تمام دوستان برگزید، و علی کسی بود که او را در هر کار بزرگی یاری می نمود.
فقط انسانم سعادتمند شما را دوست می دارد و تنها انسان شقی دور از خدا شما را دشمن می دارد. شما عزت پاک رسول خدا هستید و برگزیدگان منتخب اویید. راهنمایان ما بر کارهای خیر شمایید، و سوق دهندگان ما به بهشت شما هستید.
20 : الحدیث الموضوع النبی لایورث
و انت یا خیره انساء و ابنه خیر الانبیاء صادقه فی قولک، سابقه فی وفور عقلک، غیر مردوده عن حقک و لا مصدوده عن صدقک.
و الله ما عدوت رای رسول الله و لا عملت الا باذنه! و الرائد لا یکذب اهله.
و قد قلت و ابلغت و اغلظت فاهجرت، و انی اشهد الله - و کفی به شهیدا - انی سمعت رسول الله یقول: نحن معاشر الانبیاء لا نورث ذهبا و لا فضه و لا ارضا و لا دارا و لا عقارا، و انما نورث الکتب و الحکمه و العلم و النبوه، و ما کان لنا من طعمه فلولی الامر بعدنا ان یحکم فیه بحکمه!
و قد جعلنا ما حاولته فی الکراع و السلاح، یقابل به المسلمون و یجاهدون الکفار و یجالدون المرده الفجار، و ذلک باجماع من المسلمین لم اتفرد به وحدی، و لم استبد بما کان الرای فیه عندی.
و هذه حالی و مالی هی لک و بین یدیک لا نزوی عنک و لا ندخر دونک.
و انک انت سیده امه ابیک، و الشجره الطیبه لبنیک، لا ندفع مالک من فضلک، و لایوضع من فرعک و اصلک، حکمک نافذ فیما ملک یدای، فهل ترین ان اخالف فی ذلک اباک؟!
20 : حدیث جعلی النبی لایورث
و تو ای بر گزیده تمام زنان و دختر بهترین پیامبران در آنچه که می گویی راستگو هستی، و در وفور عقل سبقت داری، و حق تو رد نشده است و سخن راستی را می گویی که از تو منع نمی شود، و قسم به خدا که از رای و نظر پیامبر پا را فرا نگذاشتم و کاری که کردم با اجازه او بود و پیشتاز هر قومی به آنان دروغ نمی گوید.
و تو گفتی و سخن خود را رساندی و درشتی نمودی و قهر کردی و من خدا را شاهد می گیرم - و او در شاهد بودن کافی است! - که شنیدم که رسول خدا می فرمود: ما گروه پیامبران طلا و نقره و زمین و خانه و اثاث خانه به ارث نمی گذاریم، و کتابها حکمت و علم را به ارث می گذاریم. و آنچه از مال دنیا از ما باقی ماند از آن ولی امر بعد ماست که در آن به نظر خویش حکم کند!
آنچه را که تو در پی آن هستی برای تهیه اسب و اسلحه قرار دادیم که مسلمانان با آن به مقابله دشمنان بپردازند و با کفار جهاد کنند و بر گردنکشان فجار شمشیر بزنند! و این عمل به اجماع مسلمانان است، و به تنها آن را انجام نداده ام و به رای خود عمل نکرده ام. این حال من است و اموالم برای تو و در اختیارت باشد! و ما آن را به تو نمی گیریم و برای دیگری ذخیره نمی کنیم. تو برترین بانوی امت پدرت و درخت طیبه ای برای فرزندانت هستی!
ما نمی خواهیم مال تو را که به تو تفضل شده از تو بگیرم، و مقام اجداد و فرزندانت کم شمرده نمی شود. فرمان تو در آنچه که در ملک من است مؤثر و نافذ است! آیا اجازه می دهی در این باره با دستور پدرت مخالفت کنم!؟
21 : خطابها سلام الله علیها مع ابی بکر
فقالت سلام الله علیها:
سبحان الله! ما کان ابی رسول الله صلی الله علیه و آله عن کتاب الله صادفا، و لا لا حکانه مخالفا، بل کان یتبع اثره و یقفو سوره.
افتجمعون الی الغدر اعتلالا علیه بالزور؟
و هذا بعد وفاته شبیه بما بغی له من الغوائل فی حیاته.
21 : پاسخ ابوبکر
حضرت فاطمه سلام الله علیها در جواب او فرمود:
سبحان الله! هرگز پدرم از کتاب خدا روی گردان نبوده و مخالفت احکام آن را نکرده، بلکه پیروی فرامین او را نموده و از جای جای آن متابعت نموده است.
آیا همگی بر سر بی وفایی اجتماع کرده اید و عذرتان در این باره دروغی است که پرداخته اید.
و این عمل شما بعد از رحلت پیامبر همانند آن غائله هایی است که در زمان حیات او دنبال می کردید.
22 : القرآن یصرح بارث الانبیاء
هذا کتاب الله، حکما عدلا و ناطقا فصلا یقول عن نبی من انبیائه:
یرثنی و یرث من آل یعقوب، و یقول: و ورث سلیمان داود.
فبین عزو جل وزع من الاقساط و شرع من الفرائض و المیراث و اباح من حظ الذکران و الاناث ما ازاح به عله المبطلین و ازال التظنی و الشبهات فی الغابرین.
کلا بل سولت لکم انفسکم امرا، فصبر جمیل و الله المستعان علی ما تصفون. و هذان نبیان، و قد عملت ان النبوه لا تورث و انما یورث ما دونها. فما لی امنع ارث ابی؟ ءانزل الله فی کتابه: الا فاطمه بنت محمد؟ فدلنی فلیه اقنع به!
22 : تصریح قرآن به ارث انبیاء سلام الله علیها
این کتاب خداست که حاکمی عادل و گوینده ای است که فصل خصومت می کند، درباره پیامبری از پیامبران خدا می فرماید: فرزندی به من عطا فرما که از من و از آل یعقوب ارث ببرد، و می فرماید: و سلیمان از داود ارث برد.
خداوند عز و جل در قرآن تقسیماتی در ارث قرار داده و حدود واجب میراث را تعیین کرده و سهم مرد و زن از بیان فرموده است، به طوری که عذر اهل باطل را باطل کرده و جای گمانها و شبهات را درباره مردگان از بین برده است.
ولی نفستان بر شما حیله کرده و باید صبر نیکو کرد، و خداوند در مقابل آنچه شما می پردازید کمک کننده است.
این دو نفر که در آیه ذکر شده اند پیامبرند، و تو می دانی که مقام نبوت ارث بردنی نیست و ارث بردن در غیر مقام نبوت است. پس برای چه از ارث پدرم محروم می شوم؟ آیا خداوند در کتابش آورده که: به جز فاطمه دختر محمد؟ به من نشان بده تا قانع شوم.
23 : جواب ابی بکرلها سلام الله علیها
فقال لها سلام الله علیها ابوبکر: یا بنت رسول الله، انت عین الحجه و منطق الحکمه.
لا ادلی بجوابک و لا ادفعک عن صوابک، و لکن المسلمون بینی و بینک! هم قلدونی ما تقلدت، و باتفاق منهم اخذت ما اخذت، غیر مکابر و لا مستبد و لا مستاثر، و هم بذلک شهود.
23 : جواب ابوبکر
ابوبکر گفت: ای دختر پیامبر، تو عین دلیل و زبان حکمت هستی. جواب تو را آماده نکرده ام، و تو را در درستی گفتارت رد نمی کنم! ولی این مسلمانان قاضی بین من و تو باشند.
آنچه انجام دام اینان بر عهده من گذاردند و با توافق آنان و بدون قصد زورگویی و استبداد و مقدم داشتن دیگری این (فدک) را از تو گرفتم، و خودشان بر این مطلب شاهدند.
24 : خطابها سلام الله علیها مع المسلمین و معاتبتهم
فالتفتت فاطمه سلام الله علیها الی الناس و قالت:
معاشر المسلمین المسرعه الی قیل الباطل، المغضیه علی الفعل القبیح الخاسر.
افلا تتدبرون القرآن ام علی قلوب اقفالها؟ کلا بل ران علی قلوبکم ما اساتم من اعمالم، فاخذ بسمعکم و ابصارکم، و لبئس ما تاولتم و ساء ما به اشرتم و شر ما منه اعتضتم.
لتجدن و الله محمله ثقیلا و غبه و بیلا، اذا کشف لکم الغطاء و بان ما وراءه الضراء و بدالکم من ربکم ما لم تکونوا تحسبون و خسر هنالک المبطلون.
24 : خطاب به مسلمانان
آنگاه حضرت فاطمه سلام الله علیها توجه خود را به مردم نموده فرمودند:
ای مسلمانی که با سرعت به قول باطل روی آورده اید، و در مقابل عمل ناپسند زیان آور سکونت نمودید و راضی شدید!
آیا در کلمات قرآن تدبر نمی کنید یا آنکه بر قلبهایتان قفلهایی زده شده است؟ بلکه اعمال بدتان قلبهای شما را پوشانده و گوش و چشمتان را بسته است. بد تأویلی کردید و چه بد مشورتی نمودید و چه شر است آنچه خیر را با آن عوض کردید.
قسم به خدا بارش را سنگین می یابید و عاقبتش را عذاب می بینید زمانی که پرده برای شما برداشته شود و پوشیده ها آشکار گردد و عذابهایی که گمانش را نمی برید از سوی پروردگارتان بر شما ظاهر گردد، و در آن هنگام صاحبان باطل زیان می کنند.
25 : اثر خطبتها سلام الله علیها
قال: فلم یر بعد الیوم الذی قبض فیه رسول الله صلی الله علیه و آله اکثر باکیا و لا باکیه من ذلک الیوم، و ارتجت المدینه و صاح الناس، و ارتفعت الاصوات من دار بنی عبد المطلب و بعض دور المهاجرین و الانصار.
25 : تأثیر خطبه حضرت
راوی: می گوید: بعد از خطبه حضرت، زن و مرد چنان گریه کردند که تا آن روز دیده نشده بود، و مدینه به لرزه در آمد و فریاد مردم بلند شد و صداها از خانه های فرزندان عبدالمطلب و بعضی از مهاجرین و انصار بلند شد.
26 : ماجری بین ابی بکر و عمر بعد خطبتها سلام الله علیها
فلما بلغ ذلک ابابکر قال لعمر: تربت یدالک! ما کان علیک لو ترکتنی؟ فربما رفات الخرق و رتقت الفتق، الم یکن ذلک بنا احق؟
فقال الرجل: قد کان فی ذلک تضعیف سلطانک، و توهین کفتک، و ما اشفقت الا علیک.
قال: ویلک! فکیف بابنه محمد و قد علم الناس ما توعو الیه، و ما نجن لها من الغدر علیه.
فقال: هل هی الا غمره انجلت، و ساعه انقضت، و کان ما قد کان لم یکن... قلدنی ما یکون من ذلک.
قال فضرب بیده علی کتفه، ثم قال: رب کربه فرجتها یا عمر.
26 : آنچه بین ابوبکر و عمر اتفاق افتاد
هنگامی هنگامی که این اخبار به ابوبکر رسید، به عمر گفت: دستت خالی باد! چه می شد اگر مرا به حال خود می گذاشتی که شاید این گسیختگی را به نوعی التیام می دادم و مسئله تشنج آور پیش آمده را به طوری اصلاح می کردم. آیا این برایمان بهتر نبود.
عمر گفت: در این، تضعیف قدرت تو و سبکی مقام تو بود، و من برای تو دلسوزی کردم!
ابوبکر گفت: وای بر تو! پس کلمات دختر محمد چه می شود که مردم همگی دانستند که او چه می خواهد و ما چه حیله ای برای او پنهان کرده ایم؟!
عمر گفت: آیا بیش از یک تندی بود که از بین رفت و آیا بیش از یک لحظه ای بود که گذشت؟ و مثل آنکه آنچه بوده اصلاً واقع نشده است، و گناه آنچه که بود بر عهده من بگذار!
راوی می گوید: سپس ابوبکر با دستش بر شانه عمر زد و گفت: چه بسیار گرفتاری که تو آن را رفع نمودی!
27 : ابوبکر یهدد الناس
ثم نادی الصلاه جامعه، فاجتمع الناس و صعد المنبر، فحمد الله و اثنی علیه، ثم قال:
ایها الناس، ما هذه الرعه، و مع کل قاله امنیه؟ این کانت هذه الامانی فی عهد نبیکم؟
فمن سمع فلیقل، و من شهد فلیتلکم، کلا بل هم ثعاله شهیده ذنبه.
لعنه الله، و قد لعنه الله. مرب لکل فتنه یقول: کروها جذعه ابتغاء الفتنه من بعد ما هرمت، کام طحال احب اهلها الغوی.
الا لو شئت ان اقول لقلت: و لو تکلمت لبحت، و انی ساکت ما ترکت یستعینون بالصبیه و یستنهضون النساء.
و قد بلغنی - یا معشر الانصار - مقاله سفهائکم، فوالله ان احق الناس بلزوم عهد رسول الله انتم، لقد جاءکم فاویتم و نصرتم، و انتم الیوم احق من لزم عهده.
و مع ذلک فاغدوا علی اعطیاتکم، فانی لست کاشفا قناعا و لا باسطا و ذراعا و لا لسانا الا علی من استحق ذلک و، والسلام.
27 : خطاب تهدیدآمیز ابوبکر به مردم
آنگاه اعلان کرد تا مردم اجتماع کننده، و مردم جمع شدند و ابوبکر بر فراز منبر رفته و پس از حمد و ثنا گفت:
ای مردم، این چه حالتی است که با هر حرفی آرزویی است؟ این آرزوها در عهد پیامبرتان کجا بود.
پس هر کسی که شنیده بگوید و هر که شاهد بوده صحبت کند. بلکه این قضیه همچون قضیه روباهی می ماند که شاهدش دمش بود! خدا او را لعنت کند و لعنت کرده است! ملازم هر فتنه ای است و می گوید: فتنه را به حال اولی برگردانید. طالب فتنه است بعد از آن که کهنه شده همچون ام طحال می ماند که محبوبترین اهلش نزد او گمراه است .
آگاه باشید اگر خواسته باشم بگویم می گویم، و اگر تکلم نمایم مطلب را آشکار می کنم. ولی تا زمانی که رهایم کرده باشند من سخن نمی گویم. از بچه ها کمک می گیرند و زنان را به یاری می طلبند.
ای انصار، صحبت سفیها شما به من رسیده است. قسم به خدا سزاوارترین مردم به رعایت عهد رسول خدا شمایید. شما کسانی هستید که پیامبر به سوی شما آمد و او را پناه دادید و یاری نمودید، و امروز از همه سزاوارترید که عهد او را پاس دارید.
و بعد از این همه، فردا صبح برای گرفتن هدیه ها بیایید! من کسی هستم که پرده ای را نمی درم و دست و زبانی را بلند نمی کنم مگر بر کسی که سزاوار آن باشد! و السلام.
28 : استنکار ام سلمه
قال فاطلعت ام سلمه راسها من بابها و قالت:
المثل فاطمه بنت رسول الله صلی الله علیه و آله یقال هذا؟! و هی الحوراء بین الانس، و الانس للنفس! ربیت فی حجور الانبیاء، و تداولتها ایدی الملائکه و نمت فی حجور الطاهرات، نشأت خیر منشأ و ربیت خیر مربی.
اتزعمون ان رسول الله صلی الله علیه و آله حرم علیها میراثه و لم یعملها!؟ و قد قال الله له: و انذر عشیرتک الاقربین. افانذرها و جاءت تطلبه؟! و هی خیره النسوان و ام ساده الشبان و عدیله مریم ابنه عمران و حلیله لیث الاقران، تمت بابیها رسالات ربه.
فو الله لقد کان یشفق علیها من الحر و القر، فیوسدها یمینه و یلحفها بشماله. رویدا! فرسول الله صلی الله علیه و آله بمرای لغیکم، و علی الله تردون. فواها لکم و سوف تعلمون.
28 : پاسخ ام سلمه به ابوبکر
راوی می گوید: آنگاه ام سلمه سر خود را از حجره اش بیرون آورد و گفت:
آیا مثل فاطمه ای که دختر رسول خداست این حرفها زده می شود؟! در صورتی که او حوریه ای بین انسان، و انس برای نفس پیامبر است. در آغوش پیامبران تربیت یافته و نزد ملائکه دست به دست گردیده و در دامان زنان پاک رشد نموده و به بهترین وجهی در وجود آمده و به نیکوترین صورت تربیت شده است.
آیا گمان می کنید پیامبر میراثش را بر او حرام نموده و او را از مسئله آگاه ننموده است؟ با اینکه خداوند به او فرموده: و خانواده نزدیک خود را از مخالفت احکام الهی بترسان. آیا می شود پیامبر به فاطمه این مسئله را فرموده باشد ولی او مطالبه ارث نماید؟! و حال آنکه او بهترین زنان و مادر سر آمد جوانان و همتای مریم دختر عمران و همسر شیر شجاعان است. فاطمه ای که با پدرش رسالتهای پروردگار پایان یافت.
قسم به خدا پیامبر نسبت به او در گرما و سرما دلسوزی می کرد و دست راست خود را زیر سر او نهاد و رو انداز او را دست چپش قرار می داد. عجله نکنید که پیامبر ناظر گمراهی شماست و بر خدا وارد می شوید. وای بر شما و به زودی خواهید دانست.
29 : خطابها مع رافع بن رفاعه تذکر غذیر خم
ثم ولت، فاتبعها رافع بن رفاعه الزرقی فقال لها: یا سیده النساء، لو کان ابوالحسن تکلم فی هذا الامر و ذکر للناس قبل ان یجری هذا العقد، ما عدلنا به احدا.
فقالت له بردتها، الیک عنی! فما جعل الله لا حد بعد غدیر خم من حجه و لا عذر.
29 : خطاب خضرت با رافع و یادآوری غدیر
آنگاه حضرت بر خاست و به راه افتاد. رافع بن رفاعه به دنبال حضرت آمد و گفت: ای برترین بانوان، اگر حضرت ابوالحسن در رابطه با این مسئله قبل از این بیعتی که با ابوبکر شد صحبتی می کرد و این مطلب را به مردم تذکر می داد، ما شخص دیگری را به جای او نمی پذیرفتیم!
خضرت با حالت غضب به او فرمود: از من دور شو، خداوند بعد از واقعه غدیر خم برای احدی دلیل و عذری باقی نگذارده است!
30 : شکواها الی امیرالمؤمنین علیه السلام
ثم انکفات علیه السلام و امیرالمؤمنین علیه السلام یتوقع رجوعها الیه و یتطلع طلوعها علیه.
فلما جاءت و دخلت علیه و استقرت بها الدار قالت لامیرالمومنین علیه السلام:
یا بن ابی طالب! اشتملت شمله الجنین و قعدت حجره الظنین؟
نقضت قادمه الاجدل فخانک ریش الاعزل!
هذا ابن ابی قحافه، یبتزنی نحله ابی و بلغه ابنی. لقد اجهد فی خصامی، و الفیته الد فی کلامی، حتی حبستنی قیله نصرها و المهاجره و صلها و غضت الجماعه دونی طرفها، فلا دافع و لا مانع. خرجت کاظمه و عدت راغمه! اضرعت خدک یوم اضعت حدک؟
افترست الذئاب و افترشت التراب، ما کففت قائلا و لا اغنیت باطلا و لا خیار لی!
لیتنی مت قبل هنیتی و دون ذلتی! عذیری الله منه عادیا و منک حامیا.
ویلای فی کل شارق! ویلای فی کل غارب؟ مات العمد و وهن العضد. شکوای الی ابی و عداوای الی ربی.
اللهم انت اشد منهم قوه و حولا، اشد باسا و تنکیلا.
30 : شکایت به امیرالمؤمنین علیه السلام
سپس فاطمه زهرا سلام الله علیها به سوی خانه مراجعت نمودند در حالی که امیرالمؤمنین علیه السلام انتظار بازگشت را می کشیدند و منتظر از راه رسیدن آن بانو بودند. چون حضرت نزد امیرالمؤمنین علیه السلام رسیدند و وارد خانه شدند خطاب به امیرالمومنین علیه السلام عرض کردند:
ای پسر ابوطالب! آیا مانند جنین نشسته ای، و مثل اشخاص متهم در خانه جای گرفته ای؟ تو بالهای بازان شکاری را می شکستی، و اکنون پر پرندگان بی بال و پر بر تو تأثیر کرده است؟!
این پسر ابوقحافه است که با قهر و غلبه بخشش پدرم و ذخیره دو پسرم را می گیرد. او با حدیث تمام به مبارزه من برخاسته، و او را با دشمنی هر چه بیشتر در مقابل صحبتهایم یافته. تا آنکه انصار یاری خود را و مخاجران کمکشان را از من باز داشتند و چشمانشان را در یاری من بستند، و در نتیجه نه دفاع کننده ای هست و نه منع کننده ای!
با سینه ای پر از خشم که فرو خورده بودم از منزل خارج شدم، و با خواری به خانه بازگشتم. روی خود را به ذلت افکندی هنگامی که صلابتت را سست نمودی. تو گرگان را از هم می دریدی، ولی اکنون خاک را فرش خود قرار داده ای! نه گوینده ای را از کلام باز داشتی و نه از باطلی منع نمودی، و من اختیاری از خود ندارم.
ای کاش قبل از این لحظه و قبل از خواریم می مردم. عذر من به درگاه خداوند همین بس که ابوبکر متجاوز بود و من می خواستم از تو حمایت کرده باشم. ای وای بر من در هر صبحگاه! و وای بر من در هر شامگاه! تکیه گامها از بین رفت و بازو سست گردید. شکایت خود را به پدرم می نمایم، و انتقام از ستم آنان را از خداوند می خواهم.
خداوند! تو در قدرت و قوت بر منع از آنان قوی تر هستی و عذاب و عقوبت تو سخت تر است.
31 : امیرالمؤمنین علیه السلام یخفف عنها الالام
فقال امیرالمؤمنین: لا ویل لک، بل الویل لشانئک. ثم نهنهی عن وجدک یا بنه الصفوه و بقیه النبوه.
فما ونیت عن دینی و لا اخطات مقدوری. فان کنت ترید من البلغه فرزقک مضمون و کفیلک مامون و ما اعد لک افضل مما قطع عنک، فاحتسبی الله.
فقالت علیه السلام: حسبی الله و امسکت.
31 : تسلی امیرالمؤمنین علیه السلام به حضرت زهرا سلام الله علیها
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: وای بر تو نیست، بلکه وای بر کسی است که بغض تو را دارد و با تو بد رفتاری می کند. خود را از خشم بازدار، ای دختر پیامبر برگزیده وای یادگار نبوت. در دینم عجز نشان ندادم و از آنچه قدرت داشتم کوتاهی نکردم.
اگر به اندازه کفاف زندگی می خواهی روزی تو ضمانت شده است و متکفل آن مورد اعتماد است و آنچه برای تو آماده شده بهتر از چیزی است که از تو منع شده است: پس به حساب خدا قرار ده.
حضرت زهرا سلام الله علیها عرض کرد: خدا مرا کافی است؛ و دیگر چیزی نفرمود.
32 : عیاده نساء المهاجرین و الانصار لها سلام الله علیها
لما رجعت فاطمه سلام الله علیها الی منزلها فتشکت - و کان وفاتها فی هذه المرضه - دخل الیها انساء المهاجرات و الانصاریات عائدات، فقلن لها: کیف اصبحت یا بنت رسول الله؟
فحمدت الله و صلت علی ابیها، ثم قالت:
اصبحت و الله عائفه لدنیا کن، قالیه لرجالکن، لفظتهم بعد ان عجمتهم و شناتهم بعد ان سبرتهم.
فقبحا لفلول الحد و خور القناه و خطل الرای و عثور الجد و خوف الفتن!
و لبئس ما قدمت لهم انفسهم، ان سخط الله علیهم و فی العذاب هم خالدون.
لا جرم و الله لقد قلدتهم ربقتها و حملتهم اوقتها و شننت علیهم عارها. فجدعا و عقرا و بعدا للقوم الظالمین.
32: عیادت زنان مهاجر و انصار
هنگامی که حضرت زهرا سلام الله علیها به خانه بازگشت و مریض شد - که شهادت حضرت هم در اثر آن بیماری بود - زنان مهاجر و انصار به عیادت حضرت آمدند و گفتند: ای دختر پیامبر، حالتان چگونه است؟
حضرت حمد الهی به جای آورد و بر پدر بزرگوارش درود فرستاد و سپس فرمود:
صبح کرده ام در حالیکه به خدا سوگند از دنیای شما متنفرم و آن را رها کرده ام، و نسبت به مردان شما عضبناکم. با امتحان اول آنان را به دور افکندم و با آزمایش عمق ایمانشان آنان را مورد غضب و ملامت قرار دادم.
پس ننگ بر کند شدن شمشیر و بی استقامتی نیزه و اضطراب فکر و تزلزل روح جدیت و ترس از فتنه و جنگ! و چه بد است آنچه برای آینده خود مهیا کرده اند که خداوند بر آنان غضب کرده و دائما در عذاب خواهند بود.
بنابر این چاره جز این نبود که قلاده آن را بر گردنشان افکندم و سنگینی آن را بر دوششان قرار دادم و ننگ آن را بر سرشان افکندم.
پس خیر از ظالمین دور باد و به بلا دچار شوند و از آثار نیک محروم باشند و از رحمت خدا دور گردند.
33 : ما الذی نقموا من ابی احسن علیه السلام
و یحهم! انی زحزحوها عن رواسی الرساله و قواعد النبوه و مهبط الروح الامین بالوحی المبین و الطبین بامر الدنیا و الدین؟! الا ذلک هم الخسران المبین.
و ما الذی نقموا من ابی الحسن؟ نقموا و الله نکیر سیفه و قله مبالاته لحتفه و شده و طاته و نکال وقعته و تبحره فی کتاب الله و تنمره فی ذات الله عز و جل.
33: از علی علیه السلام چه چیزی را نپسندیدند؟
وای بر آنان! خلافت را از کوههای بلند رسالت و پایه های نبوت و محل نزول روح الامین با وحی مبین و از عالمان آگاه و حاذق در امر دنیا و دین به کجا کشاندند. بدانید که این زیان آشکار است.
از ابوالحسن (علی علیه السلام) چه چیزی را نپسندیدند؟ به خدا قسم، ناراضی بودند از صلابت شمشیرش و بی پروایی او از مرگش و شدت حمله هایش و بر خوردهای عبرت آموز او در جنگ، و از تبحر او در کتاب خدا و غضب او در امر الهی.
34 : خساره الامه بغصب حق علی علیه السلام
و تالله لو تکافوا عن زمام نبذه الیه رسول الله صلی الله علیه و آله لا عتلقه، و لسار بهم سیرا سجحا لا یکلم خشاشه و لا یکل سائره و لا یتعتع راکبه؛ و لا وردهم منهلا نمیرا رویا صافیا فصفاضا تطفح ضفتاه و لایترنق جانباه؛ و لا صدرهم بطانا قد تخیر لهم الری، غیر متحمل منه بطائل الا بغمر الناهل و ردعه سوره الساغب؛ و لفتحت علیهم برکات من السماء و الارض.
و لکنهم نغوا فسیا خذهم الله بما کانوا یکسبون، و الذین ظلموا من هوالا سیصیبهم سیئات ما کسبوا و ما هم بمعجزین.
34 : چه کسی را به جای علی علیه السلام انتخاب کردند؟!
به خدا سوگند، اگر از گرفتن مهاری که پیامبر صلی الله علیه و آله آن را به او (علی علیه السلام) سپرده بود خودداری می کردند با او انس می گرفت و آنان را چنان به آرامی سیر می داد که محل بستن مهار زخمی نکند و حرکت دهنده آن خسته نشود و سواره آن به اضطراب نیفتد. و آنان را بر سر آبی فراوان و گوارا و زلال و وسیع می برد که آب آن از دو طرف نهر لبریز باشد و دو سوی آن گل آلود نشود، و آنان را از آنجا سیراب بیرون می آورد. در حالی که برای آنان سیرابی را پسندیده، خود از آن استفاده نمی کرد مگر بقدر رفع عطش سیراب و دفع شدت گرسنگی.
و اگر خلافت را به او می سپردند برکات آسمان و زمین بر آنان گشوده می شد، ولی آنان از حق روی گردانیدند، پس به زودی خداوند آنان را به آنچه برای خود کسب کرده اند مواخذه می نماید و به زودی می رسد به کسانی که ظلم نمودند سزای آنچه کسب کرده اند و نمی توانند مانع چنین عاقبتی شوند.
35 : من الذی استبدلوه بعلی علیه السلام
الا هلم فاسمع و ما عشت اراک الدهر عجبا، و ان تعجب فقد اعجبک الحادث!
الی ای نحو اتجهوا؟ و الی ای سناد استندوا؟ و علی ای عماد عتمدوا؟ و بایه عروه تمسکوا؟ و علی ایه ذریه اقدموا و احتنکوا؟ و لمن اختاروا و لمن ترکوا؟ لبئس المولی و لبئس العشیر بئس للظالمین بدلا.
استبدلوا و الله الذنابی باقوادم، و الحرون باقاحم، و العجز بالکاهل.
فرغما لمعاطس قوم یحسبون انهم یحسنون صنعا! الا انهم هم المفسدون و لکن لایشعرون.
و یحهم! و افمن یهدی الی الحق احق ان یتبع، امن لا یهدی الا ان یهدی؟ فما لکم، کیف تحکمون؟
35 : پیش بینی عاقبت غصب خلافت
هان، بیا و بشنو، و تا زنده ای روزگار امر عجیبی را به تو نشان خواهد داد! و اگر تعجب کنی بدان که همین حادثه تو را به تعجب وا داشته است!
به کدام سو روی آورده اند؟! و به کدام تکیه گاهی اتکا نمودند؟!. به کدام پایه ای اعتماد نمودند؟! و به کدام دستاویزی چنگ زدند؟! و بر ضد کدامین ذریه ای اقدام کردند و بر آنان چیره شدند؟! و برای چه کسی انتخاب کرند و برای چه کسی رها نمودند؟! چه بد سرپرستی و چه بد دوستانی! و برای ظالمین چه بد جایگزینی است.
به خدا سوگند پس ماندگان را به جای پیشتازان، و ترسوی نادان را به جای دلیر آگاه، و فرومایگان را به جای معتمدان خود قرار دادند. بینی شان بر خاک مالیده باد و پشیمان شوند قومی که گمان می کنند کار درستی انجام می دهند. بدانید که آنان مفسدند ولی خود نمی دانند.
وای بر آنان! آیا کسی که به حق هدایت می کند سزاوارتر به پیروی است یا کسی که خود هدایت نیافته مگر آنکه هدایت شود؟ شما را چه شده است؟! چگونه حکم می کنید؟!
36 : انذر هم بعاقبه الاغتصاب
اما لعمر الله لقد لقحت نن فنظره ریثما تنتج، ثم احتلبوا طلاع القعب دما عبیطا و ذعافا ممقرا. هنالک یخسر المبطلون، و یعرف التالون غب ما اسس الاولون.
ثم طیبوا بعد ذلک عن انفسکم نفسا، و اطمانوا للفتنه جاشا، و ابشروا بسیف صارم و سطوه معتد غاشم و هرج شامل و استبداد من الظالمین، یدع فیئکم زهیدا و جمعکم حصیدا.
فیا حسره لکم! و انی بکم و قد عمیت علیکم، انلز مکموها و انتم لها کارهون؟!
36 : خسارت امت با غصب حق علی علیه السلام
بدانید قسم به لایزالی خداوند، هم اکنون فتنه بار دار شده است! پس زمان کوتاهی منتظر بمانید تا ثمره اش ظاهر گردد. آنگاه از آن کاسه ای لبریز از خون تازه و سم تلخ کشنده بدوشید. آنگاه است که اهل باطل زیان می کنند، و آیندگان از نتیجه آنچه پیشینیان پایه گذارده اند آگاه می شوند.
سپس خیال خود را راحت کنید و قلب خود را برای نزول فتنه قوی کنید و بشارت باد شما را بر شمشیری برنده، و قهر و غلبه متجاوز ظالم، و هرج و مرج دائمی و عمومی، و زورگویی ظالمین به گونه ای که اموال عمومی را غارت می کند و برای شما چیز کمی را باقی می گذارد و جمع شما را درو کرده و نابود می نماید.
افسوس بر شما! چگونه خواهید بود هنگامی که دچار سر در گمی می شوید؟ آیا حق را به زور به شما بقبولانیم و در حالی که خودتان مایل نیستید؟!
37 : عذر لا یقبل بعد التقصیر
فاعادت النساء قولها علیه السلام علی رجالهن، فجاء الیها قوم من وجوه المهاجرین و الانصار معتذرین و قالوا: یا سیده النساء لو کان الوالحسن ذکر لنا هذا الامر من قبل ان نبرم العهد و نحکم العقد لما عدلنا عنه الی غیره.
فقالت علیه السلام: الیکم عنی، فلا عذر بعد تعذیرکم و لا امر بعد تقصیر کم.
در اینجا متن عربی خطبه فاطمی فدک پایان می پذیرد.
37 : عذری که پذیرفته نیست
زنان عیادت کننده فرمایشات حضرت زهرا سلام الله علیها را برای مردان خود بازگو کردند.
پیرو آن عده ای از بزرگان مهاجرین و انصار بعنوان عذر خواهی نزد حضرت آمده و گفتند: ای سیده النساء اگر ابوالحسن (علی علیه السلام) این مسئله را قبل از آنکه پیمانی ببندیم و عقدی را محکم کنیم به ما یاد آور می شد، ما او را رها نکرده سراغ دیگری نمی رفتیم.
حضرت زهرا سلام الله علیها فرمود: از من دور شوید (بس کنید)، که با بهانه های بیهوده تان عذر شما پذیرفته نیست و با کوتاهی های شما جای هیچ سخنی باقی نمانده است!
در اینجا ترجمه فارسی خطبه فاطمی فدک پایان می پذیرد