درس زندگی (زندگینامه و خاطرات زندگی چهار علامه فرزانه)

نویسنده : سید رضا حسینی

مقدمه:

مجموعه ای که پیش روی شماست، روایتگر خاطراتی است از زندگی چهار اندیشمند فرزانه، خاطرات زندگی مردان بزرگی است که با تحمل رنجها، مرارتها و مشقتهای بی شمار، با خودسازی و مجاهدت به قله های رفیع علم و فضیلت و کمال دست یافته و همچون مشعلهای فروزانی، چراغ راه جامعه در مسیر سعادت گشتند.
درسهای بزرگی است از زندگی چهار علامه بزرگ:
سید محمد حسین طباطبایی، محمد تقی جعفری، مرتضی مطهری و حسن زاده آملی
مردانی از قبیله خورشید، چهار ستاره پر فروغی که عمری را در راه رضای دوست و سعادت جامعه بشری مجاهدت نموده و با تراوش اندیشه های تابناک خود، تشنه کامان حقیقت را از چشمه های فضیلت و معنویت سیراب، و دلهای زنگار گرفته را با آب معرفت شستشو داده، و آئینه دل را جلا بخشیدند.
مجموعه ای که پیش روی شماست به منظور شناساندن چهره پرفروغ این اندیشمندان فرزانه، که با نگاهی به زندگینامه، و بیان خاطراتی شیرین از زندگی سراسر درس و عبرت آنان تدوین گشته است.
این انسانها بزرگ، اسوه و الگویی همه به ویژه جوانان و نوجوانان این نهالهای نورسته و نو شکفته می باشند جوانان ما نیازمند آنند که از سیر و سیره زندگی پرفراز و نشیب فرزانگان عرصه اندیشه و دانش آگاهی یابند و آن را به مانند راهی که پیمودنش گستره افقهای دید همراه با فهم پیچ و خمها و سنگلاخها را به دنبال دارد به شمار آورند. به قول ظریفی: برای انجام کارهای بزرگ دنبال انسانهای بزرگ بگردید.
از این رو باید با سعی و تلاش تفکر و اندیشه، و غور در زندگی این اندیشمندان و فرزانگان، از تجربه های گرانسنگ آنان سود جست تابه کعبه مقصود نائل آمد.
به فرموده حافظ:
سعی نابرده در این راه به جایی نرسی - مزد اگر می طلبی طاعت استاد ببر.
سید رضا حسینی

نگاهی به زندگی علامه طباطبائی:

شناسنامه:
علامه سید محمد حسین طباطبایی
تاریخ تولد: 1281 ه ش
محل تولد: تبریز
رحلت: 1360 ه ش
اساتید:
آیات عظام نائینی، سید ابوالحسن اصفهانی، شیخ محمد حسین اصفهانی، سید حسن بادکوبه ای، سید ابوالقاسم خوانساری، حجت، میرزا علی قاضی طباطبایی تبریزی و...
تالیفات:
1 - اسلام و احتیاجات واقعی هر عصر 2 - اصول فلسفه و روش رئالیسم
3 - پرسش و پاسخ 4 - تفسیر المیزان (20 جلد) 5 - حیات پس از مرگ
6 - تعدد زوجات و مقام زن در اسلام 7 - خلاصه تعالیم اسلام 8 - خلق جدید پایان ناپذیر 9 - رسائل توحیدی 10 - رسالت تشیع در دنیای امروز
11 - شیعه در اسلام 12 - علی و فلسفه الهی 13 - عقاید و دستورهای دینی 14 - فرازهایی از اسلام 15 - قرآن در اسلام 16 - محمد در آینه اسلام و...

نگاهی به زندگانی علامه طباطبائی

در آخرین روز (26 ذیحجه) سال 1321 ه ق (مطابق با سال 1281 ه ش) خانه سید محمد قاضی طباطبایی در شاه آباد حادثه ای نوید بخش را به انتظار می کشید سرانجام ستاره ای پرفروغ در آسمان سلسله جلیل القدر سادات طباطبایی تبریز درخشش در آمد.
محل ولادت و نشو و نمای علامه طباطبایی شهر تبریز بود و خاندان وی از قدیم نه تنها در این شهر بلکه در جهان تشیع به فضل و علم مشهور بوده و اجدادش از دانشوران و علمای نامدار تبریز به شمار می رفتند.
پنج بهار از عمر علامه طباطبایی نگذشته بود که آسمان زندگی این کودک تیره و تار گردید و مادر عزیزش را از دست داد. چهار سال بعد این کودک نه ساله در غم فقدان پدر اندوهگین شد.
بر این اساس نهال وجودش از آغازین دوران زندگی با ناملایمات آشنایی یافت و بار رحلت پدر دشواریهایش دوچندان شد.
وقتی که علامه و برادر کوچکترش (سید محمد حسن الهی) پدر و مادر خویش را از دست دادند وصی مرحوم پدر برای آنکه زندگی این دو خرد سال متلاشی نگردد، وضعشان را بر همان روال سابق سامان داد و برای هر کدام یک خادم و خادمه معین و پیوسته در امور ایشان مراقبت و نظارت می کرد تا این دو کودک به رشد کافی برسند به خاطر همین ناگواریها، علامه تا سن نه سالگی به مکتب و مدرسه نرفت و از فراگیری علوم دور ماند، با این وجود با تحمل سختی ها مصمم گردید تا کسب تحصیل و دانش اندوزی را پی بگیرد و به مدارس جدید راه یافت.
سید محمد حسین به مدت شش سال پس از آموزش قران که در روش درسی آن روزها قبل از هر تدریسی متداول بود آثاری چون گلستان، بوستان، نصاب الصبیان و.. را به همراه برادرش تحت تعلیم ادیبی لایق به نام شیخ محمد علی سرائی فرا گرفت و علاوه بر آموختن ادبیات به یادگیری فنون خوشنویسی زیر نظر میرزا علینقی خطاط پرداخت.
چون تحصیلات ابتدایی نتوانست به ذوق سرشار و علاقه وافر ایشان پاسخ گوید از این جهت به مدرسه طالبیه تبریز وارد شد و به فراگیری ادبیات عرب و علوم عقلی و نقلی و فقه و اصول پرداخت و از سال 1279 تا 1304 ه ش مشغول فراگیری دانشهای مختلف اسلامی گردید.
علامه طباطبایی در زندگینامه خویش می گوید در اوایل تحصیل که به صرف و نحو اشتغال داشتم علاقه زیادی به ادامه تحصیل نداشتم و از این رو هر چه می خواندم نمی فهمیدم و چهار سال را به همین نحو گذراندم پس از آن یک باره عنایت خدایی 9 دامن گیرم شد و عوضم کرد و در خود یک نوع شیفتگی و بی تابی نسبت به تحصیل کمال حس نمودم به طوری که از همان روز تا پایان تحصیل که تقریبا هیجده سال طول کشید هرگز نسبت به تعلیم و تفکر احساس خستگی و دلسردی نکردم و زشت و زیبای جهان را فراموش کردم بساط معاشرت با غیر اهل علم را به کلی برچیدم و در خورد و خواب و لوازم دیگر زندگی به حداقل ضروری قناعت نموده باقی را به مطالعه می پرداختم بسیار می شد به ویژه در بهار و تابستان که شب را تا طلوع آفتاب به مطالعه می گذراندم و همیشه درس فردا شب را پیش مطالعه می کردم اگر اشکالی پیش می آمد با هر خودکشی بود حل می نمودم وقتی که به درس حضور می یافتم از آنچه استاد می گفت قبلا روشن بودم هرگز اشکال و اشتباه درس را پیش استادم نبرده ام. (1)
در نخستین روزهای ورود به این دیار مقدس به دلیل دوری از وطن و تازگی محیط تغییر زبان مردم و خشونت آب و هوا اوقات را با مشقات زیادی سپری نمود تا اینکه به تدریج با خصوصیات شهر و وضع زندگی و درس و بحث آنجا آشنا شد لیکن آب و هوای گرم و آب خمره که با مشک از شریعه آورده می شد محله نامناسب عماره و خانه ای تنگ و کوچک و بدون حتی یک آشنا این مسافران تازه وارد را در شرایط نامطلوب قرار داده بود تنها دلخوشی و دلگرمی علامه فرزند خردسالش محمد بود که در آن زمان هیجده ماه داشت اما به دلیل گرمی هوا و شرایطی که بدان اشاره شد این روشنی بخش محفل علامه بیمار شد و خیمه غم را در این خانواده افکند طبیب مناسبی هم در شهر نجف نبود و والدین ناگریز شدند کودک بیمار را برای معالجه به بغداد ببرند امام تلاش پزشکان به جایی نرسید و این طفل خردسال از دنیا رفت. و پدر و خصوصا مادر جوان علامه در این زمان 23 سال و همسرش 18 سال داشت را که اولین فرزندشان را در یار غرت از دست داده بودند به سوگ نشاند.
علامه که برای تحصیل علم به نجف اشرف آمده بود با تحمل مشکلات و ناگواریها در جهت کسب معارف و ارتقای علمی تلاش بسیار نمود.
همچنین ایشان در اواخر اقامت در نجف نیز روزگار سختی را گذراند و در سال 1314 ه ق پس از مدتی که مبلغی برای ایشان حواله گردید و ادای دیون شد نجف را به قصد اقامت در تبریز ترک نمود.
پس از مدتی اقامت در تبریز و به دنبال سپری شدن فصل سرما، به قصد احیای مزرعه و باغ و ملک موروثی عازم روستای شاد آباد گردید.
فرزند علامه مهندس عبدالباقی می گوید خود به یاد دارم که مرحوم پدرم دائما و در تمام طول سال مشغول فعالیت بودند و کارکردن در فصل سرما و در حین ریزش باران و برفهای موسمی در حالی که چتر به دست گرفته یا پوستین به دوش داشتند امری عادی تلقی می گردید در مدت ده سال بعد از مراجعت علامه به روستای شاد آباد و به دنبال فعالیت های مستمر ایشان قناتها لایروبی و باغهای مخروبه احیا و آباد گردید و یک ساختمان ییلاقی هم در داخل روستا جهت سکونت تابستانی خانواده ساخته شد و در محل زیر زمین خانه حمامی به سبک امروزی بنا نمود در حالی که در سال 1318 ه ق حمامها عموما خزینه ای بود.
در اواخر سال 1324 ه ش علامه طباطبایی به همراه همسر و چهار فرزندش شهر تبریز را به قصد اقامت در قم ترک نمود آیت الله جعفر سبحانی در این زمینه می گوید آذر سال 1324 تا آذر 1325 ه ش منطقه آذربایجان دستخوش ناامنی و قتل و غارت بود استاد فقید علامه طباطبایی تصمیم گرفت بساط زندگی را از آن نقطه جمع کند و به یک مرکز علمی مانند قم منتقل گردد در این مورد به قران مجید تفال زد استخاره نمود و این آیه آمد:
هنالک الو لایه لله الحق هو خیر ثوابا لله و خیر عقبا
آنجا یاری کردن خدای حق را سزد پاداش او بهتر و سرانجامش نیکوتر است.
و لذا در همان نیمه سال 1325 ه ش زادگاهش را به عزم اقامت در قم ترک کرد.
فرزند علامه مهندس عبدالباقی در این زمینه می گوید همزمان با آغاز سال 1325 ه ش وارد شهر قم شدیم در ابتدا به منزل یکی از بستگان وارد شدیم ولی به زودی در کوچه یخچال قاضی در منزل یکی از روحانیون اطاقی دو قسمتی که با نصب پرده قابل تفکیک بود اجاره کردیم این دو اتاق قریب بیست متر مربع بود طبقه زیر این اتاقها انبار آب مشروب بود که در صورت لزوم بایستی از درب آن به داخل خم شده و ظرف آب را پر کنیم چون خانه فاقد آشپزخانه بود پخت و پز هم در داخل اتاق انجام می گرفت.
این مرد بزرگ سی و پنج سال تمام در حوزه مقدسه قم به تدریس و تالیف و تربیت و تهذیب نفوس پرداخت و سرانجام در سال 1360 دار فانی را وداع گفت. (2)