فهرست کتاب


صله ارحام، آثار و ثمرات آن

سلمان زواری نسب‏

21 - داستان حاج علی بغدادی

این روایت را محدث عالی مقام همانند علامه شیخ حسین نوری طبرسی ره در جنة الماوی و مرحوم شیخ عباس قمی از النجم الثاقب و مفاتیح الجنان و سید محمد کاظم قزوینی در الامام المهدی من المهد الی الظهور با اندک تفاوتی نقل فرموده اند.
و در النجم الثاقب فرموده است که اگر نبود در این کتاب شریف مگر این حکایت متقنه صحیحه که در آن فوائد بسیاری است و در این نزدیکیها واقع شده است هر آئینه کافی بود در شرافت و نفاست آن پس بعد از بیان مقدماتی فرموده است که حاجی مذکور ایده الله نقل کرد که در ذمه هشتاد تومان مال امام علیه السلام جمع شد پس رفتم به نجف اشرف بیست تومان از آنرا به جناب علم الهدی و التقی شیخ مرتضی اعلی الله مقامه دادم و بیست تومان به جناب شیخ محمد حسین مجتهد کاظمینی و بیست تومان به جناب شیخ محمد حسن شروقی و باقی ماند در ذمه من بیست تومان که قصد داشتم در مراجعت بدهم به جناب شیخ محمد حسن کاظمین آل یاسین ایده الله پس چون مراجعت کردم به بغداد خوش داشتم که تعجیل کنم در ادای آنچه باقی مانده بود در ذمه ام روز پنجشنبه بود که مشرف شدم به زیارت امامین همامین کاظمین علیهما السلام و پس از آن رفتم خدمت جناب شیخ سلمه الله و قدری از آن بیست تومان را دادم و باقی را وعده کردم که بعد از فروش بعضی از اجناس به تدریج بر من حواله کنند که به اهلش برسانم و عزم کردم بر مراجعت به بغداد در عصر آن روز و جناب شیخ خواهش کرد که بمانم متعذر شدم که باید مزد عمله کارخانه شعربافی را که دارم بدهم چون رسم چنین بود که مزد هفته را در عصر پنجشنبه میدادم پس برگشتم چون ثلث از راه را طی کرده بودم سید جلیلی را دیدم که از طرف بغداد رو به من می آید چون نزدیک شد سلام کرد و دستهای خود را گشود برای مصافحه و معانقه و فرمود اهلا و سهلا و مرا در بغل گرفت و معانقه کردیم و هر دو یکدیگر را بوسیدیم و بر سر عمامه سبز روشنی داشت و بر رخسار مبارکش خال بزرگ سیاهی بود پس ایستاد و فرمود حاجی علی خیر است به کجا می روی گفتم کاظمین علیهما السلام را زیارت کردم و بر می گردم به بغداد فرمود امشب شب جمعه است برگرد گفتم یا سیدی متمکن نیستم فرمود هستی برگرد تا شهادت دهم برای تو که از موالیان جد من امیرالمومنین و از موالیان مائی و شیخ شهادت دهد زیرا که خدای تعالی امر فرموده دو شاهد بگیرید، (( و استشهدوا شهیدین من رجالکم )) (163)
و دو نفر مردان عادل خود را بر این حق شاهد بگیرید)). و این اشاره بود به مطلبی که در خاطر داشتم که از جناب شیخ خواهش کنم نوشته ای به من دهد که من از موالیان اهلبیت علیهم السلامم و آن را در کفن خود بگذارم پس گفتم تو چه می دانی و چگونه شهادت می دهی فرمود کسی که حق او را به من می رسانند چگونه آن رساننده را نمی شناسند گفتم حقی فرمود آنچه رساندی به وکیل من گفتم وکیل تو کیست فرمود شیخ محمد حسن گفتم وکیل تو کیست فرمود وکیل تو وکیل من است و به جناب آقا سید محمد گفته بود که در خاطرم خطور کرد که این سید جلیل مرا به اسم خواند با آنکه او را نمی شناسم پس به خود گفتم شاید او مرا می شناسد و من او را فراموش کرده ام باز در نفس خود گفتم که این سید از حق سادات از من چیزی می خواهد و خوش دارم که از مال امام علیه السلام چیزی به او برسانم پس گفتم که ای سید در نزد من از حق شما چیزی مانده بود رجوع کردم در امر آن به جناب شیخ محمد حسن برای آنکه ادا کنم حق شما یعنی سادات را به اذن او پس در روی من تبسمی کرد و فرمود آری رساندی بعضی از حقوق ما را به سوی وکلای ما در نجف اشرف پس گفتم آنچه ادا کردم قبول شد فرمود آری پس در خاطرم گذشت که این سید می گوید: بالنسبه به علماء اعلام وکلای مایند و این در نظرم بزرگ آمد پس گفتم علماء وکلایند در قبض حقوق سادات و مرا غفلت گرفت انتهی...
آنگاه فرمود برگرد جدم را زیارت کن پس برگشتم و دست راست او در دست چپ من بود چون به راه افتادیم دیدم در طرف راست ما نهر آب سفید و صاف جاری است و درختان لیمو و نارنج و انار و انگور و غیر آن همه با میوه در یک وقت با آنکه موسم آنها نبود بر بالای سر ما سایه انداخته اند گفتم این نهر و این درختها چیست؟ فرمود هر کس از موالیان ما که زیارت کند جد ما را و زیارت کند ما را اینها با هست پس گفتم می خواهم سوالی کنم فرمود سوال کن گفتم شیخ عبدالرزاق مرحوم مردی بود مدرس روزی نزد او رفتم شنیدم که می گفت کسی که در طول عمر خود روزها روزه باشد و شبها به عبادت به سر برد و چهل حج و چهل عمره بجای آورد و در میان صفا و مروه بمیرد و از موالیان امیرالمومنین نباشد برای او چیزی نیست فرمود آری والله برای او چیزی نیست پس از حال یکی از خویشان خود پرسیدم که از موالیان امیرالمومنین است فرمود آری او و هر که متعلق به تو پس گفتم سیدنا برای من مسئله ای است فرمود بپرس گفتم روضه خوانان تعزیه امام حسین علیه السلام می خوانند که سلیمان اعمش آمد نزد شخصی و از زیارت سید الشهداء علیه السلام پرسید گفت بدعت است پس در خواب دید سودجی را میان آسمان و زمین پس سوال کرد که کیست در آن سودج گفتند به او فاطمه زهرا علیهما السلام و خدیجه کبری علیهما السلام پس گفت به کجا می روند گفتند به زیارت امام حسین علیه السلام در امشب که شب جمعه است و دید رقعه هائی را که از هودج می ریزد و در آن مکتوبست: امان من النار لزوار الحسین علیه السلام فی لیلة الجمعة امان من النار یوم القیامة )) این حدیث صحیح است؟ فرمود آری راست و تمام است.
گفتم سیدنا صحیح است که می گویند هر کس زیارت کند حسین علیه السلام را در شب جمعه پس برای او امان است فرمود آری والله و اشک از چشمان مبارکش جاری شد و گریست گفتم سیدنا مسئله ای دارم فرمود بپرس گفتم سنه هزار دویست و شصت و نه حضرت رضا را زیارت کردیم و در درود یکی از عربهای شروقیه را که از بادیه نشینان شرقی نجف اشرفند ملاقات کردیم و او را ضیافت کردیم و از او پرسیدیم که چگونه است ولایت امام رضا علیه السلام گفت بهشت است امروز پانزده روز است که من از مال خود حضرت رضا علیه السلام خورده ام چه حق دارد منکر و نکیر که در قبر نزد من بیایند گوشت و خون من از طعام آن حضرت روئیده در مهمان خانه آن جناب این صحیح است علی بن موسی الرضا علیه السلام می آید و او را از منکر و نکیر خلاص می کند؟فرمود آری والله جد من ضامن است گفتم یا سیدنا مسئله کوچکی است فرمود آری والله جد من ضامن است گفتم سیدنا مسئله کوچکی است می خواهم بپرسم فرمود بپرس گفتم زیارت من حضرت رضا علیه السلام را مقبولست فرمود قبول است انشاء الله گفتم سیدنا سوال دیگر دارم فرمود بسم الله گفتم حاجی محمد حسین بزاز باشی پسر مرحوم حاجی احمد بزاز باشی زیارتش قبول است یا نه؟ و او با من رفیق و شریک در مخارج بود در راه مشهد امام رضا علیه السلام فرمود عبد صالح زیارتش قبول است گفتم سیدنا سوال دیگری دارم فرمود بسم الله گفتم فلانی که از اهل بغداد و همسفر ما بود زیارتش قبول است؟ پس ساکت شد گفتم سیدنا مسئلة فرمود بسم الله گفتم این کلمه را شنیدی یا نه زیارت او قبول است یا نه جوابی نداد حاجی مذکور نقل کرد که ایشان چند نفر بودند از اهل مترفین بغداد که در این سفر پیوسته به لهو و لعب مشغول بودند و آن شخص مادر خود را نیز کشته بود پس رسیدیم در راه به موضعی از جاده وسیع که دو طرف آن بساتین و مواجه بلده شریفه کاظمین است و موضعی از آن جاده که متصل است به بساتین از طرف راست آن که از بغداد می آید و آن مال بعضی از ایتام سادات بود که حکومت به ستم آن را داخل در جاده کرد و اهل تقوی و ورع سکنه این دو بلد همیشه کناره می کردند از راه رفتن در آن قطعه از زمین پس دیدم آن جناب را که در آن قطعه راه می رود پس گفتم ای سید من این موضع مال بعضی از ایتام سادات است تصرف در آن روا نیست فرمود این موضع مال جد ما امیرالمومنین و ذریه او و اولاد ماست حلال است برای موالیان ما تصرف در آن و در قرب آن مکان در طرف راست باغی است مال شخصی که او را حاجی میرزا هادی می گفتند و از متولین معروف عجم بود که در بغداد سکونت می ورزید گفتم: سیدنا راست است که می گویند زمین باغ حاجی میرزا هادی مال حضرت موسی بن جعفر علیه السلام است فرمود چه کار داری به این؟ و از جواب اعراض نمود پس رسیدیم به ساقیه آب که از شط دجله می کشند برای مزارع و بساتین آن حدود، و از جاده می گذرد و آنجا دو راه می شود به سمت شهر یکی راه سلطانی است و دیگری راه سادات و آن جناب میل کرد به راه سادات پس گفتم بیا از این راه یعنی راه سلطانی برویم فرمود نه از این راه خود می رویم پس آمدیم و چند قدمی نرفتیم که خود را در صحن مقدس و در نزد کفشداری دیدیم و هیچ کوچه و بازاری را ندیدیم پس داخل ایوان شدیم از طرف باب المراد که از سمت شرقی و طرف پائین پا است و در رواق مکث نفرمود و اذن دخول نخواند و داخل شد و در درب حرم ایستاد پس فرمود زیارت بکن، گفتم من قادر نیستم فرمود برای تو بخوانم گفتم آری پس فرمود، ءادخل یا الله السلام علیک یا رسول الله السلام علیک یا امیرالمومنین .
همچنین سلام کردند بر هر یک از ائمه علیهم السلام تا رسیدند در سلام به حضرت عسکری علیه السلام و فرمود: السلام علیک یا ابا محمد الحسن العسکری آنگاه فرمود امام زمان خود را می شناسی گفتم چرا نمی شناسم، فرمود سلام کن بر امام زمان خود گفتم: السلام علیک یا حجت الله یا صاحب الزمان یا بن الحسن پس تبسم نمود و فرمود علیک السلام و رحمة الله و برکاتة پس داخل شدیم در حرم مطهر و ضریح مقدس را چسبیدیم و بوسیدیم پس فرمود به من زیارت کن گفتم من قاری نیستم فرمود زیارت بخوانم برای تو؟گفتم آری فرمود کدام زیارت را می خواهی گفتم هر زیارت که افضل است مرا به آن زیارت ده فرمود زیارت امین الله افضل است آنگاه مشغول شد به خواندن و فرمود: السلام علسکما یا امین الله فی ارضه و حجته علی عباده الخ و چراغهای حرم را در این حال روشن کردند پس شمعها را دیدم روشن است ولکن حرم روشن و منور است به نوری دیگر مانند نور آفتاب و شمعها مانند چراغی بودند که روز در آفتاب روشن نمایند و مرا چنین غفلت گرفته بود که هیچ ملتفت این آیات بینات نمی شدم چون از ریارت فارغ شد از سمت پائین پا آمدند به پشت سر و در طرف شرقی ایستادند و فرمودند: آیا زیارت می کنی جدم حسین را گفتم آری زیارت می کنم شب جمعه است پس پس زیارت وارث را خواندند و موذنها از اذان مغرب فارغ شدند پس به من فرمود نماز کن و ملحق شو به جماعت پس تشریف آوردند در مسجد پشت حرم مطهر و جماعت در آنجا منعقد بود و خود به انفراد ایستادند در طرف راست امام جماعت محاذی او و من داخل شدم در صف اول و برایم مکانی پیدا شد چون فارغ شدم او را ندیدم پس از مسجد بیرون آمدم و در حرم تفحص کردم او را ندیدم و قصد داشتم او را ملاقات کنم و چند قرانی به او بدهم و شب او را نگاه دارم که مهمان من باشد آنگاه به خاطرم آمد که آن سید که بود و آیات و بینات گذشته را ملتفت شدم از انقیاد من امر او را در مراجعت به آن شغل مهم که در بغداد داشتم و خواندن مرا به اسم با آنکه او را ندیده بودم و گفتن او موالیان ما و اینکه من شهادت می دهم و دیدن نهر جاری و درختان میوه دار در غیر موسم و غیر از اینها از آنچه گذشت که سبب شد برای من یقین حاصل شود به اینکه او حضرت مهدی علیه السلام است خصوص در فقره اذن دخول و پرسیدن از من بعد از سلام بر حضرت حسن عسکری علیه السلام که امام زمان خود را می شناسی چون گفتم می شناسم فرمود سلام کن چون سلام کردم تبسم کرد و جواب داد پس آمدم در نزد کفشدار و از حال جنابش سوال کردم گفت بیرون رفت و پرسید که این سید رفیق تو بود؟گفتم بلی پس آمدم به خانه مهماندار خود و شب را به سر بردم چون صبح شد رفتم به نزد جناب شیخ محمد حسن و آنچه دیده بودم نقل کردم پس دست خود را بر دهان گذاشت و نهی نمود از اظهار این قصه و افشاء این سر و راز و فرمود خداوند تو را موفق کند پس آن را مخفی می داشتم و به احدی اظهار ننمودم تا آنکه یک ماه از این قضیه گذشت روزی در حرم مطهر بودم سید جلیلی را دیدم که آمد نزدیک من و پرسید که چه دیدی و اشاره کرد به قصه آن روز گفتم چیزی ندیدم باز اعاده کرد آن کلام را به شدت انکار کردم پس از نظرم ناپدید شد و دیگر او را ندیدم. (164)

22 - کلام امام باقر علیه السلام در پیوند با اهل بیت (ع)

میسر می گوید در خدمت امام باقر علیه السلام بودم و در خیمه آن حضرت حدود پنجاه نفر مرد بودند بعد از سکوت طولانی ما امام علیه السلام فرمودند چرا حرف نمی زنید؟ شاید گمان می کنید که من پیامبر شما هستم به خدا سوگند من پیامبر نیستم ولکن من فرزند و خویشاوند رسول خدا هستم کسی که با ما پیوند برقرار کند خدا با او پیوند می کند و کسی که ما را دوست بدارد خداوند او را دوست می دارد و کسی که از ما احترام کند خداوند حرمت او را نگه می دارد آنگاه حضرت فرمودند آیا می دانید کدام زمین پیش خداوند افضل است؟ راوی می گوید کسی از ما نتوانست جواب گوید حضرت خودشان فرمودند: این مکه است که خداوند آن را برای خودش حرم انتخاب فرمود و بیتش را در آنجا قرار داد سپس فرمودند آیا می دانید کدام زمین در مکه افضل است؟ پیش خداوند از جهت احترام باز کسی از ما حرف نزد و حضرت خودشان جواب فرمودند که این مسجدالاحرام است سپس فرمودند آیا می دانید کدام قسمت مسجدالحرام افضل است در پیشگاه الهی؟ از نظر احترام باز کسی از ما جواب نداد حضرت فرمودند این محل بین رکن و مقام در کعبه است و حضرت اسماعیل آنجا نماز خواند به خدا سوگند اگر بنده ای از بندگان خدا در این مکان شب را به روز با عبادت بیاورد و روز را به شب با روزه گرفتن برساند در حالی که حق حرمت ما اهل بیت علیهم السلام را نشناسد خداوند چیزی را از او قبول نخواهد فرمود. (165)

23 - پیوند با فرزندان امام حسین علیه السلام.

محدث عالی مقام مرحوم ((نوری طبرسی)) در ((مستدرک الوسائل)) نقل فرموده است که یکی از اعیان مغرب به مقصد زیارت بیت الله الحرام از شهر خودش عازم مکه معظمه شد مردی از اهل خیر و صلاح یکصد دینار به او داد و گفت این صد دینار را به مدینه منوره برسان و در آنجا به یکی از سادات صحیح النسب حسینی از فرزندان امام حسین علیه السلام برسان تا به دین وسیله با جد بزرگوارشان صله و پیوند برقرار کرده باشیم و در روزی که نه مال و نه اولاد سودی نخواهد داشت مگر کسی که قلب سلیم داشته باشد بدین وسیله به آن حضرت نزدیک باشم.
آن مرد مغربی پول را گرفت وقتی که وارد مدینه منوره شد سئوال کرد از سادات صحیح النسب حسینی به او گفتند شبهه ای در صحت نسب اینها ((سادات مدینه منوره)) نیست مگر اینکه اینها اهل سنت و مخالفین ((سنیها)) را دشمن می دارند و آنها را سب و دشنام می دهند دشنام دادنشان را هم علنی و آشکار انجام می دهند.
و قضاوت و ایراد خطبه های نماز جمعه و سخنرانیها و رهبریت مسلمانها هم در دست آنهاست و احدی غیر از آنها دخالتی در امور ندارد مرد مغربی می گوید متحیر و به فکر فرو رفتم و به یاد سفارشی افتادم که صاحب مال کرده بود که باید به یک سید صحیح النسب حسینی بدهم با یکی از آنها یک جا خلوت کردم و از مذهب او پرسیدم گفت به شما درست گفته اند که ما شیعه علی علیه السلام هستیم و این مذهب پدران و اجداد ما است از زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله.
مرد مغربی می گوید برای من ثابت شد و یقین حاصل کردم که او شیعه است و مخالفین را سب می کند و من متحیر و مبهوت و با حالت فکر ماندم که چه کار کنم پول را به او بدهم یا نه؟
گفتم ای سید اگر شما از اهل سنت (یعنی سنی مذهب) بودی پول را به شما می دادم و مقدار پول هم این قدر است آن سید بزرگوار شکایت از مستمندی و نیاز شدید خودش را به من کرد و از من التماس کرد مقداری از پول را به او بدهم گفتم امکان ندارد به تو این پول را بدهم سید گفت ممکن نیست که من هم دین و مذهب حق و صحیح خود را به چند دینار پول دنیای پست بفروشم من هم خدائی دارم.
مرد مغربی می گوید از هم جدا شدیم و من در همان شب در خواب دیدم گویا قیامت بر پا شده است و مردم از پل صراط رد می شوند من هم خواستم عبور کنم فاطمه زهرا علیهما السلام امر فرمودند و جلوی مرا گرفتند و مانع شدند که عبور نمایم استغاثه کردم کسی پیدا نشد که از من حمایت و شفاعت کند ناگاه دیدم رسول خدا صلی الله علیه و آله تشریف می آوردند به آن حضرت استغاثه نمودم و گفتم یا رسول الله: من از امت تو هستم و دختر بزرگوارتان امر فرموده است که مانع شوند از عبور من رسول خدا صلی الله علیه و آله به حضرت فاطمه زهرا علیهما السلام فرمودند: چرا دستور دادید از این مرد جلوگیری کنند حضرت فاطمه علیهما السلام عرض کرد یا رسول الله این مرد جلوی روزی فرزند مرا گرفت رسول خدا به طرف من التفات کردند و فرمودند چرا مانع روزی فرزند فاطمه علیهما السلام شدی؟ گفتم یا رسول الله چون او شیعه مذهب بود و دشمن اهل سنت را و دشنام می داد به صحابه تو، رسول خدا فرمودند به تو چه ربطی دارد که در میان فرزندان و اصحاب من دخالت می کنی ناگاه از خواب بیدار شدم با حالت اضطراب و تشویش کننده تمام پول را برداشتم و از مال خودم هم یکصد دینار به او افزودم و با این پول، خدمت آن سید بزرگوار ((مهنا بن سنان)) رسیدم دست او را بوسیدم دیدم سید حمد خدا را گفت و از خداوند تشکر کرد و ثنا گفت آن طوری که سزاوار خداوند بود سپس به من فرمود تعجب از شماست که من دیروز از شما التماس کردم مقدار کمی از این پول را و شما ندادید و اما الان تمام پول را به اضافه پولی که از خودت به آن اضافه کردی آورده ای؟ این امر خیلی عجیب است، از شما می پرسم آیا جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله را در خواب دیدی؟ و جده ام فاطمه زهرا علیهما السلام شما را امر کرده است که این پول را به من بدهی بعد از آنکه شما را منع فرمود از عبور کردن بر پل صراط مرد مغربی می گوید گفتم بلی به خدا سوگند ای فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله مطلب همان است که فرمودی آن وقت آن سید بزرگوار فرمودند: اگر شما آن بزرگواران و رسول خدا صلی الله علیه و آله و فاطمه زهرا علیهما السلام را در خواب نمی دیدی پیش من نمی آمدی و اگر شما پیش من نمی آمدی من در صحت نسبم با آنها (رسول خدا و فاطمه زهرا) شک می کردم و در اینکه مذهب من مانند آنهاست نیز به شک می افتادم اکنون این شک و تردید من برطرف شد.(166)

...................) Anotates (.................
1) مجتمع البحرین ج 4 ص 508 و ص ل .
2) نهایه ج 5 ص 191

3) ج 15 ص 191
4) مجمع البحرین
5) سوره نسا آیه 36
6) ج 3 مجمع البحرین ص 479
7) ج 74 بحارالانوار ص 109
8) قواعد علامه ص 213
9) بحارالانوار ج 74 ص 117
10) بحار ج 74 ص 109
11) مسالک الافهام ج 6 ص 32
12) سوره هود آیه 46

13) سوره نساآیه 46
14) مجمع البیان ذیل ایه 36 سوره نساء
15) بحارالانوار ج 74 ص 92
16) المیزان ج 4 ص 137
17) سوره نساء آیه 1
18) اصول کافی ج 2 ص 150
19) المیزان ج 4 ص 147

20) سوره رعد آیه 21

21) سوره رعد آیه 21
22) اصول کافی ج 2 ص 156
23) اصول کافی ج 2 ص 156
24) سوره شوری آیه 23
25) المیزان ج 2 ص 349
26) اصول کافی ج 2 ص 151
27) بحارالانوار ج 74 ص 114
28) وسائل الشیعه ج 11 ص 396
29) بحارالانوار ج 74 ص 91
30) وسائل الشیعه ج 11 ص 175
31) سوره محمد آیه 22

32) آیه 22 سوره محمد صلی اللَّه علیه و آله
33) المیزان ج 18 ص 240

34) سوره بقره آیه 27
35) آیه اول سوره محمد آیه 22 آیه دوم سوره رعد آیه 25، آیه سوم سوره بقره آیه 27 وروایت اصول کافی ج ص 641 وسائل الشیعه ج 8 ص 419 بحارالانوار ج 74 ص 208

36) سوره محمد آیه 22
37) سوره رعد آیه 25

38) سوره بقره آیه 27

39) سوره رعد آیه 25
40) اصول کافی ج 2 ص 155 وبحارالانوار ج 74 ص 128

41) بحارالانوار ج 74 ص 128

42) اصول کافی ج 2 ص 347
43) اصول کافی ج 2 ص 350 وبحارالانوار ج 74 ص 138

44) نشانی همان جلد 74 ص 138
45) وسائل الشیعه ج 15 ص 210 وبحارالانوار ج 74 ص 96
46) وسائل الشیعه ج 15 ص 217
47) اصول کافی ج 2 ص 347 و بحارالانوار ج 74 ص 137
48) بحارالانوار ج 74 ص 137
49) اصول کافی ج 2 ص 157
50) وسائل الشیعه ج 2 ص 519
51) وسائل الشیعه ج 11 ص 519
52) اصول کافی ج 2 ص 346 وبحارالانوار ج 74 ص 133
53) جامع احادیث شیعه ج 16 ص 262
54) جامع احادیث شیعه ج 16 ص 274
55) جامع احادیث ج 16 ص 275
56) جامع احادیث شیعه ج 16 ص 267
57) اصول کافی ج 2 ص 344
58) اصول کافی ج 2 ص 150
59) اصول کافی ج 2 ص 150 وبحارالانوار ج 74 ص 113
60) بحارالانوار ج 74 ص 114
61) اصول کافی ج 2 ص 346 وبحارالانوار ج 74 ص 133

62) جامع احادیث شیعه ج 16 ص 257
63) جامع احادیث ج 16 ص 260
64) جواهر ج 13 ص 314
65) اصول کافی ج 2 ص 347 و بحار الانوار ج 74 ص 134.
66) اصول کافی ج 2 ص 347، وسائل الشیعه ج 11 ص 513.
67) بحار الانوار ج 74 ص 138.
68) اصول کافی ج 2 ص 152 و بحارالانوار ج 74 ص 118
69) اصول کافی ج 2 ص 157 و بحار ج 74 ص 132
70) اصول کافی ج 2 ص 157
71) اصول کافی ج 2 ص 157 و بحارالانوار ج 74 ص 131
72) بحار الانوار ج 74 ص 121 و اصول کافی ج 2 ص 152
73) بحارالانوار ج 74 ص 114
74) بحارالانوار ج 74 ص 88
75) بحار ج 74 ص 90
76) بحار ج 74 ص 98 وآیه فی سوره الرعد آیه 22
77) اصول کافی ج 2 ص 157
78) بحارالانوار ج 74 ص 94
79) اصول کافی ج 2 ص 157
80) اصول کافی ج 2 ص 150 وبحار الانوار ج 74 ص 108

81) بحارالانوار ج 74 ص 100
82) بحارالانوار ج 74ص 92
83) بحارالانوار ج 74 ص 91
84) اصول کافی ج 2 ص 152
85) وسائل الشیعه ج 15 ص 245
86) بحارالانوار ج 74 ص 152
87) بحارالانوار ج 74 ص 81
88) مرحوم علامه طبرسی در ج 1 ص 134 احیجاج این خطبه شریفه را بیان فرموده است.

89) نهج الفصاحه ص 391
90) نهج الفصاحه ص 391
91) وسائل الشیعه ج 15، ص 246
92) وسائل الشیعه ج 15، ص 209
93) اصول کافی ج 2 ص 154 و بحارالانوار ج 74، ص 125
94) اصول کافی، ج 2، ص 154 و بحارالانوار، ج 74، ص 125
95) اصول کافی، ج 2، ص 347 و بحارالانوار، ج 74، ص 134، و جامع احادیث الشیعه ج 16، ص 276
96) بحارالانوار، ج 74، ص 93
97) اصول کافی ج 2 ص 347
98) اصول کافی ج 2 ص 154 حدیث 19
99) محارب اسم قبیله است
100) اصول کافی ج 2 ص 153 و بحارالانوار ج 74 ص 105
101) در مواقع جنگ، غرامت، دیه یا خون بهایی را به عهده بگیرد
102) اصول کافی ج 2 ص 156
103) بحارالانوار ج 74 ص 148
104) وسائل الشیعه ج 11 ص 174
105) صحیفه سجادیه ص 132 دعای بیستم مکارم الاخلاق
106) بحارالانوار ج 73 ص 357
107) بحارالانوار ج 74 ص 92
108) سوره نور آیه 21
109) سوره شوری آیه 23

110) بحارالانوار ج 74 ص 311
111) بحارالانوار ج 74 ص 354
112) اصول کافی ج 1 ص 537
113) اصول کافی ج 1 ص 538
114) اصول کافی ج 1 ص 537 و آیه 104 از سوره توبه
115) اصول کافی ج 1 ص 537 سوره بقره آیه 244
116) وسائل الشیعه ج 11 ص 558
117) وسائل الشیعه ج 11 ص 557
118) وسائل الشیعه ج 11 ص 559
119) وسائل الشیعه ج 11 ص 558
120) کتاب چهره درخشان ج 1 ص 276
121) چهره درخشان قمر بنی هاشمم ابوالفضل العباس علیه السلام ج 1 ص 276 به نقل از دارالسلام حاجی نوری ص 439
122) بحارالانوار ج 27 ص 76، نقلا عن امالی الصدوق ص 219
123) بحارالانوار ج 27 ص 115
124) بحارالانوار ج 27 ص 116
125) بحارالانوار ج 27 ص 126
126) بحارالانوار ج 27 ص 142
127) اصول کافی ج 1 ص 538
128) و در بحار رمانة ذهبیه یعنی انار زرین شاید به شکل کوچک بوده ج 52 ص 80))
129) منتهی الامال ج 2 ص 443 معجزه ششم از معجزات صاحب الامر علیه السلام،در بحار ج 52 ص 80 مفصلا نقل فرموده است.
130) سوره حدید آیه 11

131) روضه کافی ج 8 ص 302
132) بحارالانوار ج 43 ص 312 و فرهنگ جامع سخنان امام حسین علیه السلام هم در ص 33 از مرحوم بحرانی نقل کرده است.
133) منتهی الامال مرحوم حاج عباس شیخ قمی ج 1 ص 33 به نقل از قطب راوندی (ره)
134) روضه کافی ج 8 ص 374
135) روضه کافی ج 8 ص 276
خوانندگان محترم توجه دارند که ابولهب طبق صریح قران مجید اهل جهنم است اینجا دفاع او از پیامبر اسلام از جهت تعصب قومی بوده و سودی به حال او نخواهد داشت
136) بحار ج 77 ص 267
137) قسمتی از مطالب فوق را مرحوم مجلسی در بحارالانوار ج 77 ص 268 و قسمتی را مرحوم حاج عباس قمی در منتهی الامال در زندگی کمیل بن زیاد نخعی یمانی بیان فرمودند
138) صحیفه سجادیه دعای مکارم الاخلاق ص 20
139) اخلاق مرحوم فلسفی ج 1 ص 75 به نقل از ارشاد مفید ص 240
140) اخلاق مرحوم فلسفی ج 1 ص 75
141) سوره 41 فصلت آیات 34 - 35
142) منتهی الامال ج 2 معجزه دوازدهم امام موسی بن جعفر علیه السلام و بحارالانوار ج 48 ص 35 حدیث 7
143) سوره شوری آیه 52
144) بحارالانوار ج 74 ص 53 و ج 47 بحار ص 374، اصول کافی ج 2 ص 160
145) الغدیر ج 2 ص 233
146) بحارالانوار ج 50 ص 323 در منتهی الامال در ضمن مکارم الاخلاق امام حسن عسکری علیه السلام
147) منتهی الامال ج 2 ص 397 و بحار ج 5 ص 304

148) روضات الجنات ج 2 ص 145

149) بحارالانوار ج 43 ص 145
150) بحار ج 43 ص 156
151) بحار الانوار ج 43 ص 204
152) بحار الانوار ج 43 ص 204
153) بحار الانوار ج 50 ص 59 و منتهی الامال در ذیل مناصب امام جواد علیه السلام
154) منتهی الامال در ذیل فصل سوم در اثبات وجود مبارک امام دوازدهم علیه السلام
155) مستدرک المسائل ج 9 ص 8 و قدیم ج 2 ص 87
156) بحارالانوار ج 41 ص 224
157) مستدرک الوسائل ج 2 ص 399
158) بحارالانوار ج 82 ص 45
159) بحارالانوار ج 82 ص 35
160) بحارالانوار ج 49 ص 180 و اثبات الهداة مرحوم شیخ محمد بن الحسن الحر العاملی ج 3 ص 259
161) بحارالانوار ج 7 ص 239
162) بحارالانوار ج 74 ص 75
163) سوره بقره آیه 282
164) این حکایت را مرحوم علامه شیخ حسین نوری طبرسی در جنة الماوی المطبوع مع البحارالانوار ج 53 ص 312 و در النجم الثاقب حکایت 31 ص 484 و در مفاتیح الجنان مرحوم محدث عالی مقام حاج عباس قمی ره ص 798 و در الامام المهدی من المهد الی الظهور سید محمد کاظم قزوینی ص 378 با مختصر تفاوتی نقل نموده اند.

165) بحارالانوار ج 27 ص 177
166) مستدرک الوسائل ج 3 ص 446 ((سه جلدی قدیم))