فهرست کتاب


صله ارحام، آثار و ثمرات آن

سلمان زواری نسب‏

17 - قال امام صادق علیه السلام: أنها کم ان تطر حو التراب علی ذوی الارحام فان ذالک یورث القسوة

علامه مجلسی ره در بحار نقل فرموده است که فرزند یکی از اصحاب امام صادق علیه السلام مرد امام صادق علیه السلام در تشییع جنازه او حاضر شد وقتی که او را در لحد قبر گذاشتند پدرش آمد جلو که به روی جنازه فرزندش بریزد امام صادق علیه السلام دست او را گرفت و فرمود تو بر روی جنازه او خاک نریز و کسانی هم که با این میت خویشاوندی دارند آنها هم خاک نریزند مردم گفتند یا بن رسول الله آیا ما را نهی می فرمائید از این کار امام علیه السلام فرمودند نهی نمی کنم شما را از اینکه خاک بریزید بر روی جنازه که خویشاوندتان باشد به درستی که این کار موجب قساوت و سختی قلب می شود و کسی که قلب او سخت باشد از خداوند عزوجل دور می شود. (159)
و مرحوم علامه مجلسی در ذیل حدیث می فرماید از این حدیث منع ریختن خاک به وسیله خویشاوند بر روی جنازه میت استفاده می شود و مشهور کراهت این کار است و در روایات فراوانی منع از این کار شده است که حمل بر کراهت گردد.

18 - پیوند با امام رضا علیه السلام موجب نزول باران.

علامه والا مقام محدث کبیر مرحوم محمد باقر مجلسی و همچنین محدث عالی مقام صاحب کتاب شریف ((اثبات الهداة)) مرحوم شیخ محمد بن الحسن الحر العاملی نقل کرده اند که وقتی که امام رضا علیه السلام را مأمون ولیعهد خود قرار داد باران قطع شد بعضی از اطرافیان متعصب مامون می گفتند نگاه کنید وقتی که امام رضا ولیعهد ما شد خداوند بارانش را از ما قطع کرد این سخنان به گوش مامون رسید و حال او دگرگون شد به امام گفت باران قطع شده اگر بخواهید دعا کنید که خداوند بر مردم باران بفرستد امام رضا علیه السلام فرمودند انشاء الله دعا می کنم مامون گفت چه وقت این درخواست این در خواست مامون روز جمعه بود)) امام فرمودند در روز دوشنبه دعا می کنم به درستی که جدم رسول خدا دیشب به خوابم آمد که امام علی علیه السلام هم با آن حضرت بودند حضرت به من فرمودند فرزندم! منتظر باش و در آن روز به صحرا برو و از خداوند باران بخواه به درستی که خداوند به مردم باران خواهد فرستاد و به مردم بگو که خداوند چیزی را که نمی دانید به شما نشان خواهد داد تا علم مردم به مقام و فضل شما ((امام رضا)) در پیشگاه خداوند فزون شود.
وقتی که روز دوشنبه رسید امام رضا علیه السلام عازم صحرا شدند و مردم خارج شدند نگاه می کردند امام رضا علیه السلام بالای منبر رفت پس از حمد و ثنای الهی عرضه داشت خداوندا تو بزرگ فرمودی حق ما اهل بیت را مردم به ما توسل کرده اند همانطوری که تو دستور داده ای و آرزوی فضل و رحمت ترا دارند و احسان و نعمت تو را متوقع هستند خداوندا به آنها بارانی که نفع عمومی داشته باشد و تاخیر و زیان در آن نباشد مرحمت فرما و خدایا شروع باران رحمتت بعد از رسیدن اینها (( مردم)) به مقر و منزلشان باشد.
راوی می گوید به خدا سوگند که حضرت محمد را به حق نبوت فرستاده است باد در هوا ابرها را پیچید و مردم به جنب و جوش آمدند هنگامی که دیدند باران رحمت می خواهد نازل شود امام رضا علیه السلام فرمود مردم! صبر کنید این ابر مال شما نیست این مال فلان شهر است آن ابر رفت و هوا صاف شد سپس ابر دیگری آمد که توام با رعد و برق بود مردم به حرکت در آمدند امام رضا فرمود صبر کنید این هم مال شما نیست و این مربوط به اهالی فلان شهر است تا ده ابر آمد و رفت و هوا صاف شد و امام علیه السلام در هر کدام از ابرها که ظاهر می شد می فرمود صبر کنید این ابر مال شما نیست بلکه مال فلان شهر است سپس ابر یازدهمی ظاهر شد امام علیه السلام فرمود: مردم! این ابر را خداوند برای شما فرستاده است برای خاطر خدا بر شما شکر کنید و بلند شوید بروید به منازل خودتان به درستی که این ابر علامت است بر شما در بالای سرتان خواهد ایستاد تا شما داخل مقرتان بشوید آنگاه از خیرات الهی آن طور که لایق و شایسته اوست به شما نازل خواهد شد و آنگاه از منبر پائین آمد مردم بگشتند و ابر بالای سر مردم ایستاد تا مردم به منزل خود نزدیک شدند باران شدیدی درگرفت و دشت و صحرا گودیها، بیابانها پر شدند و مردم گفتند گوارا باد بر فرزند رسول خدا این کرامت خدائی! سپس امام رضا علیه السلام حضور پیدا کرد در مقابل مردم و جماعت کثیری جمع شدند امام علیه السلام فرمودند ای مردم بلکه تقوی داشته باشید درباره نعمت خداوند و نعمت خدا را فراری ندهید با گناهان خود آن را ادامه دهید به اطاعت و شکر او بر نعمتهایش و بدانید که شما بعد از ایمان و بعد از اعتراف به حقوق اولیاء الله از آل محمد رسول الله صلی الله علیه و آله نمی توانید شکر خدا را به جا بیاورید با چیزی که محبوب شما باشد، از کمک کردن به برادران دینی تان بر دنیای آنها آن دنیائی که محل عبور شماست به بهشت پروردگارتان به درستی که رسول خدا صلی الله علیه و آله در این باره سخنی دارند که می فرمایند: سزاوار نیست بر انسان در صورتی که در فضل الهی و نعمت او فکر کند و بر نتیجه فکرش عمل کند اینکه این انسان از نعمت الهی اعراض نماید و نعمت الهی را از خود دور سازد.
اصحاب گفتند: یا رسول الله فلانی هلاک شد در اثر گناهانی که مرتکب شد رسول خدا فرمودند: بلکه آن شخص نجات پیدا کرد و خداوند عمل او را ختم به خیر می کند و گناهان او را محو می سازد و مبدل به حسنات می فرماید چون آن شخص روزی از راهی عبور می کرد دید عورت یک مومن پیداست و او نمی داند عورت خود را پوشانید و به او خبر نداد به خاطر اینکه شاید خجالت بکشد سپس او مومن را شناخت و به او گفت خداوند ثواب شما را افزون کند و تو را در قیامت گرامی بدارد و در حساب تو دقت نکند خداوند دعای او را درباره آن شخص قبول فرمود پس آن شخص عاقبت به خیر نمی شد مگر بوسیله دعای این مومن.
این سخن رسول خدا به آن شخص رسید توبه کرد و برگشت و اقبال کرد به طاعت الهی هفت روز نگذشته بود که غارتگران در مدینه اموال و حیوانات مردم را به غارت بردند که رسول خدا عده ای را به دنبال آنها فرستاد که آن شخص هم یکی از آنها بود و در معرکه شهید شد.
حضرت امام جواد علیه السلام می فرماید خداوند به برکت دعای امام رضا علیه السلام خیر و برکتش را در شهر فزون کرد و در اطراف مامون حسودانی بودند که یکی از آنها بنام حمید بن مهران که حاجب و وزیر مامون بود به مامون گفت به خدا پناه می برم که این خلافت از بنی العباس به خاندان فرزند علی علیه السلام منتقل نشود شما بر علیه خودت کمک می کنی و خودت را هلاک می سازی این ساحر و فرزند ساحر ((یعنی امام رضا علیه السلام)) را که نامی و نشانی از او نبود آوردی و او را ظاهر کردی و مقام او را بالا بردی و سحر و شعبده او به این باران دنیا را پر کرده است من می ترسم که این فرد خلافت را از خاندان بنی العباس خارج کند و به خاندان علی علیه السلام سوق بدهد بلکه می ترسم که با سحرش نعمت شما را زائل سازد و بر مملکت تو مستولی گردد آیا احدی مانند تو بر خودش اینطور جنایت می کند مامون گفت ایشان مخفیانه مردم را به خودش دعوت می کرده ما می خواستیم او را ولیعهدمان قرار دهیم تا مردم را به ما دعوت کند و ملک و خلافت ما را معرفی کند تا کسانی که به او عقیده داشتند بدانند که این خلافت حق ما بوده نه حق آن اگر او را با این حال رها کنیم می ترسم که از جانب او در خلافت شکافی بوجود بیاید که قابل جبران نباشد و کاری پیش بیاید که طاقت آن را نداشته باشیم حالا که این کار را ((ولیعهدی را)) به او داده ایم و در این کارمان خطا کرده ایم و در شرف هلاکت قرار گرفته ایم حالا جائز نیست که در امر او سستی کرد ولکن احتیاج داریم که از مقام او کم کم بکاهیم تا اینکه مردم گمان کنند صلاحیت این امر را ندارد سپس ریشه بلا او را از بین ببریم حاجب ((وزیر)) گفت ای امیرالمومنین صحبت با او را به من واگذار کن که من او را و اصحابش را ساکت خواهم کرد و از قدر و منزلت او خواهم کاست ای مامون اگر هیبت تو در دل من نبود به مردم روشن می کردم که او صلاحیت این مقام را ندارد مامون گفت بهتر از این چیزی نمی خواهم وزیر گفت: ای مامون بزرگان مملکت و نظامیان و قضات و فقها را جمع کن تا من در حضور آنها نقص او را آشکار سازم تا علت پائین آوردن او را از مقامش برای همه معلوم کنم مامون در مجلسی بزرگ و مهم عده ای از مردم را جمع کرد و خودش هم نشست و امام رضا علیه السلام هم در جای ولیعهدی نشستند وزیر مامون که تعهد کرده بود که از مقام امام رضا علیه السلام بکاهد رو کرد به امام علیه السلام و گفت مردم از شما خیلی حکایتها دارند و در وصف تو چیزهائی می گویند که اگر آگاهی پیدا کنی از آنها بیزاری خواهی جست نخستین آن چیزها این است که شما طلب باران کردی و آمدن باران هم وقتش بود و باران آمد آن را برای شما معجزه دانستند و آن را موجب بی نظیری تو قرار دادند و این امیرالمومنین مامون که ملک او بقاء او را خداوند پایدار بدارد به احدی مقایسه نمی شود مگر اینکه به او رجحان خواهد داشت و شما را به مقامی که می دانی رسانید آیا حق او بر شما این نیست که دروغگویان بر شما و بر او تکذیب کنی؟ امام رضا علیه السلام فرمودند من به دنبال شر و ستم نیستم و جلو صحبت مردم را که در ارتباط با نعمت خداوند صحبت می کنند نخواهم گرفت.
اما ای وزیر! اینکه گفتی مامون مرا به مقامی رسانیده است بدان که او مرا مقامی نداد مگر مقامی که ملک مصر ((پادشاه مصر)) به یوسف داد و جریان آنها را هم می دانی در این وقت حاجب خشمگین شد و گفت ای پسر موسی بن جعفر علیه السلام از قدر و مقام خودت تجاوز کردی شما بارانی را که خداوند برای آن وقت معین مقدر کرده بود و در آن دیر و زودی نبود آن را برای خودت نشانه قرار دادی و مسئله را طول می دهی گو اینکه شما هم مانند خلیل بن ابراهیم کار بزرگی انجام داده ای که او پرنده ها را وقتی که کشت و به هم آویخت سر چند کوهی مقداری از آنها را گذاشت و آنها را صدا کرد آمدند به خدمتش اگر شما راست گو هستی در مدعای خودت زنده کن این دو صورت را ((دو صورت شیری که در مسند مامون بود)) و آنها را مسلط کن بر من آن وقت این معجزه می شود برای شما اما بارانی که چیزی عادی و متعارفانه است آمدنش سزاوار نیست که گفته شود به دعای شما آمد نه به دعای دیگران، و وزیر اشاره کرد به آن دو صورتی که در پشتی و مسندی که مامون به آن تکیه می کرد بود.
در این وقت امام رضا خشمگین شدند و فریاد برآوردند بر آن دو صورت که بگیرید این فاجر و پاره کنید او را و از عین او اثری باقی نگذارید، آن دو صورت جستند و به صورت دو تا شیر در آمدند وزیر را گرفتند و پاره پاره کردند و او را خوردند و استخوانهای او را شکستند و مردم نگاه می کردند و از این جریان متحیر بودند وقتی که آن دو شیر از خوردن وزیر، فارغ شدند رو کردند به امام رضا علیه السلام و گفتند یا ولی الله ای حجت خدا در روی زمین دیگر چه امری دارید آیا مامون را به او ملحق کنیم؟ وقتی مامون سخن گفتن آن دو شیر را با امام رضا علیه السلام شنید بی هوش شد امام رضا علیه السلام خطاب به شیرها فرمودند توقف کنید سپس امام فرمودند به او آب بریزید و به هوشش بیاورید او را وقتی به هوش آوردند، آن دو تا شیر دوباره به امام گفتند آیا او را هم به رفیقش ملحق سازیم امام رضا علیه السلام فرمودند نه به درستی که خداوند درباره او مقدراتی دارد که عملی می کند گفتند ما را چه امر می فرمائید حضرت فرمودند: برگردید به مقرتان همان طوری که بودید و برگشتند بر مسند همان طوری که قبلا بودند.
مامون گفت الحمدالله که خداوند شر حمید بن مهران را از ما کم کرد و گفت یابن رسول الله این مقام ((اعجاز)) مال جدتان رسول خدا بود سپس مال شماست اگر بخواهی من از مقامی که دارم کناره گیری می نمایم به نفع شما امام رضا علیه السلام فرمودند اگر می خواستم نیازی به مناظره و سوال کردن نبود خداوند به ما عطا فرموده است از طاعات سایر مخلوقاتش مثل اینکه از اطاعت این دو صورت که دیدی مگر جهال مردم که آنها از اطاعت ائمه اطهار علیهم السلام محرومند و از این جهت زیان کارند اما برای مخلوقات خداوند در آنها عبرتی هست و خداوند مرا امر کرده است که بر تو اعتراض نکنم، و اطاعت در زیر فرمان تو را مامور هستم همان طور که حضرت یوسف علیه السلام مامور شد که در تحت فرمان فرعون مصر عمل کند.
راوی می گوید تا شهادت امام رضا علیه السلام مامون خودش را مقابل حضرت حقیر و کوچک می دید. (160)

19 - خویشاوندی، رسالت و شفاعت.

ابو سعید از پدرش نقل می کند که او گفت شنیدم از رسول خدا که در بالای منبر می فرمود: چه شده است که عده ای می گویند به درستی که خویشاوند رسول خدا صلی الله علیه و آله در روز قیامت شفاعت نمی کند به خدا سوگند خویشاوند من پیوند برقرار می کند ((با مومنین)) هم در دنیا و هم در آخرت و ای مردم به درستی که من قبل از شما وارد حوض می شوم وقتی که شما به من وارد شدید مردی از شما می گوید یا رسول الله من فلان بن فلان هستم من می گویم اما نسبت را شناختم ولکن شما بعد از من منحرف شدید و از خویشاوندانتان روگردان شدید. (161)