فهرست کتاب


صله ارحام، آثار و ثمرات آن

سلمان زواری نسب‏

14 - نفرین پدر بر فرزندش

امام حسین علیه السلام فرمودند من با پدرم امیرالمومنین در شب تاریکی در کنار بیت الله که خلوت شده بود و زوار هم خوابیده بودند به طواف خانه خدا مشغول بودیم در این هنگام متوجه ناله ای جانگداز و آهی آتشین شدیم که شخص دست نیاز به درگاه پروردگار احدیت دراز کرده و با سوز و گداز بی سابقه به تضرع و زاری مشغول است و می گوید ای خدائی که جواب درمانده در تاریکی را،تو می دهی و ای خدائی که بلا و گرفتاری و مرض را تو برطرف می سازی ای خدایی که عده ای در کنار بیت تو خواب هستند و عده ای بیدار و تو را می خوانند اما به تو خواب راه ندارد به من احسان کن گناهم را ببخش! ای آن خدائی که بندگانت در حرمت به تو اشاره می کنند اگر عفو و بخشش تو شامل اسراف کار نشود پس کیست که معصیت کار و محروم را نعمت دهد؟ پدرم فرمود ای حسین آیا می شنوی ناله گناهکاری را که به درگاه پروردگار خود پناه آورده و با قلبی پاک اشک ندامت و پشیمانی می ریزد او را پیدا کن و پیش من بیاور اباعبدالله فرمود در آن شب تاریک من اطراف خانه خدا را گشتم و مردم را در تاریکی یک طرف می کردم تا او را در میان رکن و مقام پیدا کردم و دقت کردم دیدم در حال قیام
است و نماز می خواند.
بر او سلام کردم و گفتم ای بنده ای که به گناهت اقرار می کنی و استغفار می کنی امیرالمومنین پسر عموی پیامبر شما را می طلبد در سجود و رکوعش تسریع کرد و اشاره کرد که من جلو بیافتم و او را راهنمائی کنم او را خدمت امیرالمومنین علی علیه السلام آوردم حضرت دید جوان زیبا و خوش اندام با لباسهای زیبا و گران قیمت می باشد فرمود تو کیستی؟ عرض کرد من از اعرابم حضرت فرمود این ناله و سوز و گدازت برای چه بود؟ جوان جواب داد چگونه می شود حال کسی که عاق باشد و از من چه می پرسی یا علی علیه السلام که بار گناه پشتم را خمیده و نافرمانی پدر و نفرین او اساس زندگی ام را در هم پاشیده است و سلامتی و تندرستی را از من ربوده است حضرت فرمود داستان تو چیست؟ گفت پدر پیری داشتم که به من خیلی مهربان بود ولی اوقات من به کارهای زشت و بیهوده صرف می شد هر چه پدرم مرا نصیحت می کرد و راهنمائی می نمود قبول نمی کردم و گاهی هم او را آزار رسانده دشنام می دادم، یک روز پولی در نزد او سراغ داشتم و برای پیدا کردن آن پول به صندوقی که در آن پول را پنهان کرده بود رفتم تا پول را بردارم پدرم از من جلوگیری کرد من دست او را پیچیدم و بر زمین انداختم خواست از جای برخیزد ولی از شدت درد نتوانست بلند شود من پولها را برداشتم و رفتم در آن لحظه شنیدم که پدرم می گفت به خانه خدا می روم و تو را نفرین می کنم چند روز، روزه گرفت و نماز خواند پس از آن آماده سفر شد بر شتر خود سوار شد و به طرف مکه حرکت کرد بعد از آن پیمودن بیابانها و بالا رفتن از کوهها، خود را به کعبه رسانید و من شاهد کارهایش بودم دست به پرده کعبه گرفت و با آهی سوزان مرا نفرین کرد به خدا سوگند هنوز نفرینش تمام نشده بود که این بیچارگی مرا فرا گرفت و تندرستی را از من سلب کرد امام حسین علیه السلام می فرماید در این موقع پیراهن خود را بالا زده دیدم یک یک طرف بدن او خشک شده و، حرکتی ندارد جوان گفت بعد از این پیشامد بسیار پشیمان شدم و نزد پدرم رفتم عذرخواهی کردم ولی نپذیرفت و به طرف خانه خود برگشت سه سال به همین وضع گذراندم و مدام از او پوزش و عذرخواهی کردم ولی او قبول نمی کرد سال سوم در ایام حج از او درخواست کردم همانجائی که مرا نفرین کرده ای دعا کن شاید خداوند سلامتی را به برکت دعای تو، به من بازگرداند او قبول کرد و با هم به طرف مکه حرکت کردیم.
تا به وادی اراک رسیدیم ((اراک چوبی است که از آن برای مسواک استفاده می کنند))شب تاریکی بود ناگاه مرغی از کنار جاده پرواز کرد و بر اثر بال و پر زدن او شتر پدرم رمید و او را پشت به زمین افکند پدرم در میان دو سنگ قرار گرفت و همانجا از دنیا رفت و من او را همانجا دفن کردم و می دانم این گرفتاری من بواسطه نفرین و نارضایتی پدرم است.
امیرالمومنین علیه السلام فرمود اینک فریاد رس تو رسیده است دعائی که پیامبر به من تعلیم داده است به تو می آموزم و هر کس آن دعا را که اسم اعظم الهی در آن است بخواند،بیچارگی و اندوه و درد و مرض و فقر و تنگدستی از او برطرف می شود و گناهانش آمرزیده می شود، حضرت مقداری از مزایای آن دعا را بیان فرمودند امام حسین علیه السلام فرمود من از آن دعا،بیشتر از جوان، بر سلامتی خویش مسرور شدم.
آنگاه امیرالمومنین به جوان فرمود در شب دهم ذیحجه دعا را بخوان و صبحگاه پیش من بیا تا تو را ببینم و نسخه دعا را به او داد صبح روز دهم جوان با خوشحالی پیش ما آمد و نسخه دعا را تسلیم نمود امام حسین (ع) می فرماید: وقتی که از او جسستجو کردیم متوجه شدیم که سالم شده و ناراحتی ندارد جوان گفت به خدا این دعا اسم اعظم دارد سوگند به پروردگار کعبه دعایم مستجاب و حاجتم بر آورده گردید حضرت فرمود: قصه شفا یافتن خود را بگو: گفت در شب دهم همین که دیده های مردم به خواب رفت دعا را به دست گرفتم و به درگاه خداوند نالیده و اشک ندامت ریختم برای مرتبه دوم خواستم بخوابم آوازی بر آمد که ای جوان! کافی است خدا را به اسم اعظم قسم دادی و مستجاب شد پس از لحظه ای به خواب رفتم پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را دیدم که دست بر بدن من گذاشت و فرمود: (( احتفظ بالله العظیم فانک علی خیر )) از خواب بیدار شدم و خود را سالم یافتم (156)

15 - عامل وسعت روزی

مرحوم محدث عالی مقام (( نوری طبرسی)) در مستدرک نقل نموده است که در بنی اسرائیل مردی صالح و شایسته بود این مرد یک شب در خواب دید که به او می گویند: خداوند عمر تو را در دو قسمت کرده است مدت قسمت اول عمر تو این مقدار است و مدت قسمت دوم این مقدار، نصف عمرت را خداوند در رفاه و وسعت روزی قرار داده است و نصف دیگر را در مضیقه و تنگدستی کدام قسمت را اول می خواهی؟ مرد گفت مرا زنی است صالح و شایسته او شریک زندگی من است مرا مهلت دهید تا با او در این مورد مشورت کنم بعد بیائید تا شما را خبر دهم که کدام قسمت را اول می خواهم وقتی که صبح کرد مرد به زنش گفت در خواب این چنین دیدم بعد از مشورت با زن، او گفت: ای مرد اختیار کن در نصف اول حالت وسعت مالی را شاید خداوند به ما رحم کرد و نعمتش را به ما تمام کرد و ادامه داد وقتی که شب دوم شد در خواب به او گفتند کدام قسمت را اول اختیار کردی مرد گفت قسمت رفاه و وسعت روزی را گفت قبول است نعمتهای دنیا به او اقبال کرد و وسعت مال فراوان پیدا کرد وقتی که نعمت فراوان به دست آنها رسید زنش گفت ای مرد! از خویشاوندان و مستمندان صله مالی به جای بیاور و به وضع آنها رسیدگی کن و به آنها احسان کن و همسایه ها و برادرانت را فراموش مکن وقتی که نصف اول عمرش به پایان رسید مرد همان کسی را که در خواب دیده بود رویت نمود و گفت این خیرات و احسانات شما، مورد قبول خداوند عالم قرار گرفت و خداوند عالم در تمام عمرت، وسعت روزی، و فراوانی نعمت را به تو مرحمت فرمود. (157)

16 - مادری که فرزند نوزاد خویش را با آتش می سوزانید

محدث کبیره و علامه والا مقام مجلسی (ره) در بحار نقل فرموده است که زنی بود که عمل خلاف عفت، انجام می داد و هر اولادی که به دنیا می آورد او را با آتش می سوزانید به خاطر ترس از خویشاوندانش و از این قضیه غیر از مادرش کسی اطلاع نداشت وقتی که این زن خلاف کار مرد و دفنش کردند زمین او را قبول نکرد خویشاوندانش آمدند خدمت امام صادق علیه السلام و قصه این زن را به خدمت آن حضرت بیان کردند امام صادق علیه السلام به مادر آن زن فرمودند او در حال حیاتش کدام گناه را مرتکب می شده مادرش عین واقعیت را به امام گفت حضرت فرمودند: زمین او را قبول نخواهد کرد چون او خلق خدا را (( نوزاد را)) به عذاب خدا ((آتش)) عذاب می کرده مقداری از تربت جدم امام حسین علیه السلام را در قبر او بگذارید دستور حضرت را عملی کردند آن وقت خداوند آبروی او را بپوشانید. (158)