فهرست کتاب


صله ارحام، آثار و ثمرات آن

سلمان زواری نسب‏

8 - حمیری و دفاع از امام علیه السلام.

شاعر معروف اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام سید اسماعیل حمیری می گوید مادرم من را نیمه شب از خواب بیدار می کرد و می گفت پسرم! می ترسم،به همین عقیده ((شیعه)) که داری بمیری و داخل جهنم بشوی. سید حمیری در خانه خودش به دوستش و به خادمش گفت: در این خانه من، به علی علیه السلام دشنام داده نشده است خادم سید گفت: مگر کسی به مولا دشنام می دهد؟ سید گفت: آری پدر و مادر من به آن حضرت دشنام می دهند.
عباسه دختر سید اسماعیل حمیری می گوید: پدرم به من می گفت: در روزگاری که کودک بودم می شنیدم که پدر و مادرم امیرالمومنین علی علیه السلام را دشنام می دهند من از خانه بیرون می آمدم و گرسنه می ماندم و این گرسنگی را بر بازگشت به پیش آنها ترجیح می دادم و چون علاقه به اینکه از آنها دور باشم، داشتم و از آنان ناراحت بودم و بدم می آمد شبها را در مسجد می خوابیدم تا گرسنگی ناتوانم می کرد و به خانه می رفتم و چیزی می خوردم و باز بیرون می آمدم.
چون کمی بزرگ شدم و به کمال خود رسیدم و شاعری را آغاز کردم به پدر و مادرم گفتم من را از بدگویی امیرالمومنین علی علیه السلام برکنار دارید زیرا این کار مرا رنج می دهد و من دوست ندارم که به خاطر مقابله با شما عاق شوم.
ولی آنها به گمراهی خود ادامه دادند و من از آنان جدا شدم و برای آنها این شعر را سرودم: ((ای محمد، از شکافنده عمود صبح بترس، و تباهی دین خویش را با سامان بخشیدن به آن، از بین ببر آیا برادر و جانشین محمد را دشنام می دهی؟ و با این کار به رسیدن رستگاری امید می داری؟ هیهات، مرگ بر تو و عذاب و عزرائیل بر تو نزدیک باد)).
آنان تهدید به قتلم کردند و من به نزد عقبة بن مسلم آمدم و او را آگاه کردم او گفت: دیگر به نزد آنان مرو و منزلی برایم فراهم کرد که به دستور وی همه چیزهایی که به آنها نیاز داشتم در آن خانه آماده شده بود و حقوقی را برایم معین کرد که کمک هزینه زندگی ام بود. (145)

9 - عدم اذن به دخول

امام حسن عسکری علیه السلام به احمد بن اسحاق اجازه دخول نداد و فرمودند: شما پسر عموی ما را از در منزل خودت برگردانیدی (( قال علیه السلام، لانک طردت ابن عمنا عن بابک ))
مرحوم علامه مجلسی ره می فرماید: صاحب تاریخ قم از مشایخ قم روایت کرده که ابوالحسن حسین بن حسن بن جعفر بن محمد بن اسماعیل بن امام جعفر صادق علیه السلام در قم بود و شرب خمر می کرد و این عمل شرب را هم آشکارا انجام می داد یک روز برای حاجتی به در منزل احمد بن اسحق اشعری که وکیل اوقاف بود در قم رفت و اذن دخول خواست احمد او را اذن دخول نداد سید برگشت به منزل خود با حال غم و اندوه بعد از این قصه احمد بن اسحق به حج مشرف شد همین که بسر من رای رسید اجازه خواست که خدمت حضرت ابومحمد حسن عسکری علیه السلام مشرف شود حضرت او را اجازه نداد احمد بدین جهت گریه طولانی کرد و تضرع نمود تا حضرت اذنش داد چون خدمت آن حضرت رسید عرض کرد یا بن رسول الله به چه علت من را منع فرمودی از تشرف به خدمت خود؟ و حال آنکه من از شیعیان و موالیان شما هستم امام علیه السلام فرمودند بدین جهت که تو برگردانیدی پسر عموی ما را از در منزل خود. احمد باز هم گریه کرد و قسم یاد کرد که او را منع نکرده است از دخول مگر به جهت آنکه توبه کند از شرب خمر فرمود: راست گفتی و لکن چاره ای نیست از احترام و اکرام ایشان به هر حالی که باشد و آنکه حقیر نشماری ایشان را و اهانت نکنی به ایشان که از زیانکاران خواهی بود به جهت انتسابشان به ما پس چون احمد برگشت به قم مردم به دیدن او آمدند و حسین نیز با ایشان بود چون احمد حسین را دید برجست از جای خویش و استقبال کرد و اکرام نمود او را و نشانید او را در صدر مجلس خود، حسین این کار را از احمد بعید شمرد و سبب آن را از او پرسید احمد برای او نقل کرد آنچه ما بین او و امام عسکری علیه السلام گذشته بود حسین چون آن را شنید از افعال قبیحه خود پشیمان شد و توبه کرد از آن و برگشت به منزل خود و ریخت هر چه خم داشت به زمین و شکست آلات آن را و از پارسایان و از صالحان اهل عبادت گردید و پیوسته ملازمت مساجد داشت و متعکف در مساجد بود تا آنکه وفات کرد و در نزدیکی مزار حضرت فاطمه بنت موسی علیهما السلام ( در نزدیکی حرم حضرت معصومه علیهما السلام) (146)

10 - پیوند علی بن عاصم کوفی با ائمه اطهار (ع)

علی بن عاصم کوفی نابینا می گوید: بر مولایم امام حسن عسکری علیه السلام داخل شدم و بر آن حضرت سلام کردم و آن بزرگوار جواب سلام مرا دادند و فرمودند مرحبا ای پسر عاص کوفی! بنشین گوارا باد بر شما ای فرزند عاصم آیا می دانی زیر پایت چه هست گفتم ای مولای من زیر پای من همین زیرانداز و فرش است که خداوند گرامی بدارد صاحب آن را، امام فرمودند ای فرزند عاصم بدان که شما روی فرشی و بساطی ایستاده ای که بر روی آن انبیاء و پیامبران نشسته اند گفتم ای مولای من ای کاش مادامی که زنده هستم از شما مفارقت نمی کردم سپس در نفس خود گفتم ای کاش می دیدم این فرش را امام علیه السلام دانست آنچه از قلب من گذشت فرمود ای فرزند عاصم بیا پیش من رفتم جلوتر امام علیه السلام دست مبارکش را کشید بر صورت من. به اذن خداوند من بینا شدم سپس فرمود این جایگاه قدم پدرمان آدم است و این اثر هابیل تا رسیدند به اینکه فرمودند و این اثر قدم جدم رسول الله صلی الله علیه و آله است و این اثر جدم علی بن ابیطالب است.
علی بن عاصم می گوید: افتادم روی قدمها و همه آنها را بوسیدم و دست مبارک امام علیه السلام را هم بوسیدم به امام علیه السلام گفتم من عاجز هستم از نصرت و یاری شما با دست ((یعنی از دست من کاری ساخته نیست)) فقط شما را دوست دارم و از دشمنان شما بیزارم و در خلوت بر آنها لعن می کنم ای مولای من! چگونه می بینی حال مرا امام علیه السلام فرمودند پدرم از جدم رسول خدا نقل کرد که آن حضرت فرمودند: کسی که از کمک ما اهل بیت ناتوان باشد و در خلوت دشمنان ما را لعنت کند خداوند صدای او را به تمام فرشتگان می رساند هر وقت یکی از آنها لعن کند دشمنان ما را فرشتگان هم با آن هم صدا می شوند و اگر یکی از دشمنان فراموش شود در لعن شما فرشتگان به آن هم لعن می کنند وقتی که صدای شما بر لعن کردن دشمنان ما به فرشتگان هم می رسد آنان از خداوند برای شما استغفار و ثنا می طلبند و می گویند خدایا درود بفرست بر روح این بنده ات که در راه اولیائت کوشش و سعی خودش را کرده است و اگر بیش از این قادر بود انجام می داد ناگاه ندا از جانب خداوند می رسد که می فرماید ای فرشتگان! من، دعای شما را درباره این بنده ام استجابت کردم و شنیدم ندای شما را و صلوات فرستادم بر روح او. (147)