فهرست کتاب


صله ارحام، آثار و ثمرات آن

سلمان زواری نسب‏

1 - قطع رحم ابی لهب

ابولهب اسم او عبدالعزیز و پسر عبدالمطلب و برادر پدری عبدالله پدر رسول خدا صلی الله علیه و آله است ابولهب که عم رسول خدا است با اغوای بوجهل و دیگران همه گونه آزار و اذیت بر رسول خدا روا داشت و در جلوگیری از نشر و بسط اسلام تا آنجا که می توانست کوشید و زنش ام جمیل یا چنانچه قرآن به او لقب داد حماله الحطب هیزم کش دوزخ، خواهر ابوسفیان است و هر گاه ابو لهب قدری در اذیت برادرزاده اش سست می شد این زن او را تقویت و تحریص می نمود و ام جمیل یک گردن بند قیمتی داشت که آن را فروخت و در عداوت رسول خدا خرج کرد که در قیامت عذاب خواهد شد در گردن ام جمیل و شبی که رسول خدا صلی الله علیه و آله در نماز سوره تبت را خوانده بود به ام جمیل خبر رسید که رسول خدا دیشب در نماز به شوهرت و شما نفرین کرد فردای آن شب ابوبکر می گوید ما با رسول خدا در مسجد بودیم دیدم ام جمیل می آید و در دستش حربه ای بود گفتم یا رسول الله بلند شو این خطرناک است حضرت فرمودند مرا نخواهد دید او پیش آمد به ابوبکر گفت: رسول خدا را ندیدی در عبارت او محمد صلی الله علیه و آله گفتم نه با اینکه حضرت در مسجد بود و ام جمیل آن حضرت را ندید. اینجا صاحب مجمع البیان نظری دارد و می فرماید: علت ندیدش شاید به این جهت بوده که خداوند شعاع چشم او را معکوس کرد یا هوا را سلب کرد که در او نفوذ هوا نفوذ نکند یا شعاع را متفرق کرد تا به رسول خدا نرسد. مجمع البیان ذیل سوره ((تبت)) ابولهب با رسول خدا صلی الله علیه و آله شدیدا مخالفت می کرد و عداوت فوق العاده ای نسبت به رسول خدا صلی الله علیه و آله داشت.
طارق محاربی می گوید در بازار ذالمجاز نشسته بودیم ناگاه دیدیم یک جوان می گوید ای مردم: قولو لا اله الا الله تفلحوا،به وحدانیت خداوند اقرار کنید تا رستگار شوید و مردی هم دنبال او می گوید ای مردم!او درغگوست او را تصدیق نکنید.
طارق می گوید: من گفتم این جوان کیست گفتند او محمد است می گوید من پیامبر هستم و این هم عموی او ابولهب است گمان می کند که او دروغگو است ابولهب با این همه عداوت و دشمنی که نسبت به رسول خدا داشت و طبق صریح قرآن مجید که ابولهب از اهل جهنم است ((سیصلی نارا ذات لهب)) یعنی به زودی وارد آتش شعله ور و پر لهیب می شود،در عین حال طبق نقل مرحوم کلینی در روضه کافی با این همه بدیها یک وقت در اثر عرق خویشاوندی که در او داشت از رسول خدا دفاع کرد اما عین سخن مرحوم کلینی را به ترجمه اینجا می آوریم.
امام صادق علیه السلام می فرماید: وقتی که قریش تصمیم به قتل رسول خدا گرفتند گفتند ابولهب را چه کار کنیم؟و در فکر چاره جوئی برآمدند که شاید ابولهب راضی به قتل رسول خدا نشود ام جمیل زن ابولهب گفت او به عهده من،من به او می گویم که من دوست دارم شما امروز در خانه باشی و با هم چیزی بنوشیم وقتی که روز موعود فرا رسید و مشرکین آماده شدند به قتل پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ابولهب و زنش در خانه نشستند و مشغول خوشگذارنی شدند حضرت ابیطالب علیه السلام حضرت امیرالمومنین علیه السلام را صدا کرد و به او گفت: فرزندم! برو به خانه عمویت ابولهب درب را بزن و بگو درب را باز کنند اگر باز کردند داخل خانه شو و اگر باز نکردند حمله کن به در و آن را بشکن و داخل خانه شو وقتی داخل خانه شدی به ابولهب بگو پدرم به من فرمود که به شما بگویم مردی که عموی او چشم اوست در قوم و قبیله ذلیل نیست،ظاهر این کلام ابیطالب این است که می خواست غیرت او را بیدار کند یعنی کسی که عموی او مثل شما رئیس قوم و قبیله باشد سزاوار نیست که در بین مردم ذلیل باشد و مورد اذیت و اهانت قرار گیرد امیرالمومنین علیه السلام رفت دید درب بسته است درب را کوبید و خواست که درب را باز کنند باز نکردند حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام طبق دستور حضرت ابیطالب علیه السلام حمله برد بر درب و آن را شکست و داخل خانه شد وقتی که ابولهب دید امیرالمومنین است گفت: ای فرزند برادرم!چه خبر است امیرالمومنین فرمودند پدرم مرا فرستاد به شما بگویم مردی که عموی او چشم اوست در قبیله آن مرد ذلیل نیست ابولهب گفت پدرت راست می گوید مگر چه شده است ای فرزند برادرم!امیرالمومنین فرمودند دارند فرزند برادرت را می کشند و شما مشغول خوردن و نوشیدن هستید ابولهب پرید و شمشیرش را برداشت ام جمیل به او چسبید ابولهب دستش را بلند کرد و سیلی محکمی به صورت ام جمیل زد چشم او افتاد و مرد و ابولهب از خانه خارج شد در حالی که شمشیرش در دستش بود وقتی که قریش ابولهب را دیدند و خشم را در صورت او مشاهده کردند گفتند چه خبر است ای ابولهب!گفت من با شما پیمان بسته ام که فرزند برادرم را اذیت کنیم و سپس شما می خواهید او را بکشید قسم به لات و عزی ((اسم دو بت)) من تصمیم گرفته ام که او را تسلیم شما کنم آن وقت خواهید دید که چه کار خواهم کرد همگی از ابولهب عذر خواهی کردند و ابولهب برگشت.(135)

2 - داستان فداکاری کمیل بن زیاد

کمیل بن زیاد نخعی از کسانی است که در ارتباط با حقوق خویشاوند خود،خودش را در معرض مرگ قرار داد وقتی که به او خبر دادند که حجاج عطایائی را که به اقوام او می داد به خاطر گریختن وی از آنها قطع کرده است او پیش آمد و خودش را تسلیم کرد تا عطایای آنان قطع نشود.
امیرالمومنین علیه السلام به کمیل فرمودند ای کمیل عطایای خود را به خویشاوندان مومن و با تقوی زیاد کن و به آنها رئوف و مهربان و با عاطفه باش. (136)
او از اصحاب امیرالمومنین است و دعای مشهور که درشب نیمه شعبان و شب های جمعه خوانده می شود منسوب به آن جناب است و حدیث مشهور که امیرالمومنین دست راست او را گرفت و به صحرا برد و فرمود ای کمیل قلوب انسانها همانند ظرف است و با ظرفیت ترین آنها بهترین آنها است و فرمود به ذهنت بسپار چیزهائی که به شما می گویم مردم سه قسم هستند،عالم خداگویانه و کسی که دنبال دانش می رود برای نجات و رسیدن به حق،و کسانی که آدمهای پست هستند دنبال هر صدا کننده ای می روند و با هر بادی حرکت می کنند و میل به آن طرف پیدا می کنند و از نور علم و دانش روشنائی نمی گیرند و پناهگاه محکم برای خود در نظر نمی گیرند.
کمیل بن زیاد مدتی از طرف امیرالمومنین علیه السلام عامل بیت المال بوده است و عاقبت حجاج ثقفی او را شهید کرد چناچه روایت شده است که چون حجاج والی عراق شد خواست کمیل را دست بیاورد و به قتل برساند کمیل از وی گریخت چون حجاج به او دست نیافت عطائی که از بیت المال با اقوام کمیل برقرار بود،قطع کرد و چون این خبر به کمیل رسید گفت از عمر من چندان به جای نمانده است روا نیست سبب قطع روزی جماعتی شوم برخاست و به نزد حجاج رفت او گفت: ای کمیل!ترا همی جستم تا کیفر کنم گفت هرچه می خواهی بکن که از عمر من جز چند صباحی نمانده است و عنقریب بازگشت من و تو به سوی خداوند است و مولای من به من خبر داده است که قاتل من تو خواهی بود حجاج گفت تو در شمار قاتلان عثمانی و فرمان داد تا سرش را برگرفتند او در سال هشتاد و سه هجری به قتل رسید و در این هنگام نود سال داشت و فعلا قبرش در ((ثویه)) ما بین نجف و کوفه معروفست. (137)

3 - دعای امام سجاد در مورد خویشاوندان

امام سجاد علیه السلام از خداوند درخواست توفیق می کند که با خویشاوندانی که از او بریده اند پیوند برقرار سازد جائی که در مناجات با خداوند متعال عرض می کند: و اکافی من قطعنی باالصلة (138) و کردار کسی را که از من قطع ارتباط خویشاوندی کرده است با پیوند برقرار کردن با او پاداش دهم.
امام سجاد علیه السلام با جمعی از دوستان گرد هم نشسته بودند مردی از بستگان آن حضرت وارد شد در کنار جمعیت ایستاد و با صدای بلند زبان به بدگوئی امام علیه السلام گشود و سپس از مجلس خارج شد،امام زین العابدین علیه السلام حضورا به او حرفی نزد و پس از آنکه او رفت، به حضار محضر فرمود: شما سخنان این مرد را شنیدید میل دارم با من بیائید و پاسخ مرا نیز بشنوید همه موافقت کردند اما گفتند دوست داشتیم که فی المجلس به او جواب می دادید و ما هم با شما هم صدا می شدیم آنگاه از جا برخاستند و راه منزل آن مرد جسور را در پیش گرفتند بین راه متوجه شدند که حضرت سجاد آیه (( و الکاظمین الغیظ و العافین عن الناس و الله یحب المحسنین )) را می خواند از فرو نشاندن آتش خشم سخن می گوید و از عفو و اغماض نام می برد، و مومنان کسانی هستند که خشم خود را فرو می برند و از خطای مردم در می گزرند و خدا نیکوکاران را دوست دارد)) دانستند که آن حضرت در فکر مجازات وی نیست و کلام تندی نخواهد گفت چون به در خانه اش رسیدند امام با صدای بلند او را صدا زد و به همراهان خویش فرمود: بگوئید اینکه تو را می خواند علی بن حسین است مرد از خانه بیرون آمد و خود را برای مواجه با شر و برخورد آماده کرده بود زیرا با سابقه امر و مشاهده اوضاع و احوال،تردید نداشت که امام سجاد برای کیفر او آمده است ولی برخلاف انتظارش به او فرمود: یا اخی انک کنت قد وقفت علی انفا و قلت فان کنت قد قلت ما فی فانا استغفر الله منه و ان کنت قلت ما لیس فی فغفرالله لک. فقبل الرجل بین عینیه و قال بلی قلت فیک ما لیس فیک، و انا احق به .(139)
برادر تو رو در روی من ایستادی و بدون مقدمه سخنان ناروائی را آغاز نمودی و پی در پی گفتی و گفتی اگر آنچه به من نسبت دادی در من هست از پیشگاه خداوند برای خویش طلب آمرزش می نمایم و اگر وجود ندارد از خدا می خواهم که تو را بیامرزد.
این عمل انسانی و کرامت اخلاقی امام سجاد علیه السلام آنچنان در او تاثیر بخشید که پیش آمد و میان دو چشم آن حضرت را بوسید و با شرمساری گفت آری به شما نسبتهائی دادم که از آنها منزه و مبرائی، و من خود به گفته های خویش شایسته ترم.
امام زین العابدین علیه السلام می توانست با آن مرد به خشونت سخن بگوید و در حدود موازین و مقررات اسلامی مجازاتش نماید ولی نه تنها از تندگوئی و کیفر او خودداری کرد بلکه در کمال ادب و بزرگواری با وی سخن گفت و عمل بد او را با خوبی تلافی کرد در آغاز او را برادر خویش خواند و با این کلمه محیط دوستی و تفاهم را بوجود آورد و سپس به گفته هایش اشاره کرد با آنکه حقیقت امر روشن بود و هر دو می دانستند گناهکار کیست،امام سجاد علیه السلام شخص او را گناهکار نخواند بلکه درباره واقعی از خداوند طلب آمرزش کرد و اول از خود نام برد امام علیه السلام با این عمل کریمانه از طرفی گناه او را بخشید و از طرف دیگر برای او طلب مغفرت نمود و با دعای خیر کار بدش را به نیکی پاسخ داد و نتیجه آن شد که مرد جسور به خود آمد در حضور دیگران به گناه خویش اعتراف کرد و از آن پس بدگوئی و خصومت را ترک گفت)). (140)
بدیهای اشخاص را با بدی تلافی کردن و از آنان انتقام گرفتن باعث افزایش کدورت و مایه تشدید کینه توزی و عداوت ورزی است.
برعکس از لغزشهای اخلاقی دیگران چشم پوشی کردن و اعمال ناروای آنان را با خوبی تلافی نمودن می تواند تیرگیها را بر طرف کند دشمنی ها را به دوستی مبدل سازد و بدکاران را از رفتار خلاف اخلاقی باز دارد و به راه پاکی سوق دهد ولی فرو نشاندن خشم و سرکوب کردن تمایل انتقام بسی دشوار و سنگین است فقط نفوس بزرگوار و صاحبان مکارم اخلاق دارای این گذشت انسانی هستند و می توانند بدیهای دیگران را با رفتار خوب خود پاسخ گویند قرآن مجید در این مورد می فرماید: و لا تستوی الحسنة و لا السیئة ادفع باالتی هی احسن فاذا الذی بینک و بینه عداوة کانه ولی حمیم و ما یلقیها الا الذین صبروا و ما یلقیها الا ذو حظ عظیم (141)
ترجمه: هرگز نیکی و بدی یکسان نیست، بدی را با نیکی دفع کن ناگاه ((خواهی دید)) همان کس که میان تو و او دشمنی است گویی دوستی گرم و صمیمی است،اما جز کسانی که دارای صبر و استقامتند به این مقام نمی رسند و جز کسانی که بهره عظیمی از ایمان و تقوی دارند به آن نائل نمی گردند.