فهرست کتاب


صله ارحام، آثار و ثمرات آن

سلمان زواری نسب‏

بخش هفتم داستانهای شیرین و خواندنی

از منظر روایات اهل بیت علیهم السلام و تاریخ،ما مواردی را مشاهده می کنیم که مورد توجه خاص اهل بیت عصمت و طهارت علیه السلام قرار گرفته اند است و محققان و تاریخ نگاران نیز در این ارتباط مطالبی را ارائه نموده اند ما چند مورد را ذیلا متذکر می شویم.

1 - قطع رحم ابی لهب

ابولهب اسم او عبدالعزیز و پسر عبدالمطلب و برادر پدری عبدالله پدر رسول خدا صلی الله علیه و آله است ابولهب که عم رسول خدا است با اغوای بوجهل و دیگران همه گونه آزار و اذیت بر رسول خدا روا داشت و در جلوگیری از نشر و بسط اسلام تا آنجا که می توانست کوشید و زنش ام جمیل یا چنانچه قرآن به او لقب داد حماله الحطب هیزم کش دوزخ، خواهر ابوسفیان است و هر گاه ابو لهب قدری در اذیت برادرزاده اش سست می شد این زن او را تقویت و تحریص می نمود و ام جمیل یک گردن بند قیمتی داشت که آن را فروخت و در عداوت رسول خدا خرج کرد که در قیامت عذاب خواهد شد در گردن ام جمیل و شبی که رسول خدا صلی الله علیه و آله در نماز سوره تبت را خوانده بود به ام جمیل خبر رسید که رسول خدا دیشب در نماز به شوهرت و شما نفرین کرد فردای آن شب ابوبکر می گوید ما با رسول خدا در مسجد بودیم دیدم ام جمیل می آید و در دستش حربه ای بود گفتم یا رسول الله بلند شو این خطرناک است حضرت فرمودند مرا نخواهد دید او پیش آمد به ابوبکر گفت: رسول خدا را ندیدی در عبارت او محمد صلی الله علیه و آله گفتم نه با اینکه حضرت در مسجد بود و ام جمیل آن حضرت را ندید. اینجا صاحب مجمع البیان نظری دارد و می فرماید: علت ندیدش شاید به این جهت بوده که خداوند شعاع چشم او را معکوس کرد یا هوا را سلب کرد که در او نفوذ هوا نفوذ نکند یا شعاع را متفرق کرد تا به رسول خدا نرسد. مجمع البیان ذیل سوره ((تبت)) ابولهب با رسول خدا صلی الله علیه و آله شدیدا مخالفت می کرد و عداوت فوق العاده ای نسبت به رسول خدا صلی الله علیه و آله داشت.
طارق محاربی می گوید در بازار ذالمجاز نشسته بودیم ناگاه دیدیم یک جوان می گوید ای مردم: قولو لا اله الا الله تفلحوا،به وحدانیت خداوند اقرار کنید تا رستگار شوید و مردی هم دنبال او می گوید ای مردم!او درغگوست او را تصدیق نکنید.
طارق می گوید: من گفتم این جوان کیست گفتند او محمد است می گوید من پیامبر هستم و این هم عموی او ابولهب است گمان می کند که او دروغگو است ابولهب با این همه عداوت و دشمنی که نسبت به رسول خدا داشت و طبق صریح قرآن مجید که ابولهب از اهل جهنم است ((سیصلی نارا ذات لهب)) یعنی به زودی وارد آتش شعله ور و پر لهیب می شود،در عین حال طبق نقل مرحوم کلینی در روضه کافی با این همه بدیها یک وقت در اثر عرق خویشاوندی که در او داشت از رسول خدا دفاع کرد اما عین سخن مرحوم کلینی را به ترجمه اینجا می آوریم.
امام صادق علیه السلام می فرماید: وقتی که قریش تصمیم به قتل رسول خدا گرفتند گفتند ابولهب را چه کار کنیم؟و در فکر چاره جوئی برآمدند که شاید ابولهب راضی به قتل رسول خدا نشود ام جمیل زن ابولهب گفت او به عهده من،من به او می گویم که من دوست دارم شما امروز در خانه باشی و با هم چیزی بنوشیم وقتی که روز موعود فرا رسید و مشرکین آماده شدند به قتل پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ابولهب و زنش در خانه نشستند و مشغول خوشگذارنی شدند حضرت ابیطالب علیه السلام حضرت امیرالمومنین علیه السلام را صدا کرد و به او گفت: فرزندم! برو به خانه عمویت ابولهب درب را بزن و بگو درب را باز کنند اگر باز کردند داخل خانه شو و اگر باز نکردند حمله کن به در و آن را بشکن و داخل خانه شو وقتی داخل خانه شدی به ابولهب بگو پدرم به من فرمود که به شما بگویم مردی که عموی او چشم اوست در قوم و قبیله ذلیل نیست،ظاهر این کلام ابیطالب این است که می خواست غیرت او را بیدار کند یعنی کسی که عموی او مثل شما رئیس قوم و قبیله باشد سزاوار نیست که در بین مردم ذلیل باشد و مورد اذیت و اهانت قرار گیرد امیرالمومنین علیه السلام رفت دید درب بسته است درب را کوبید و خواست که درب را باز کنند باز نکردند حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام طبق دستور حضرت ابیطالب علیه السلام حمله برد بر درب و آن را شکست و داخل خانه شد وقتی که ابولهب دید امیرالمومنین است گفت: ای فرزند برادرم!چه خبر است امیرالمومنین فرمودند پدرم مرا فرستاد به شما بگویم مردی که عموی او چشم اوست در قبیله آن مرد ذلیل نیست ابولهب گفت پدرت راست می گوید مگر چه شده است ای فرزند برادرم!امیرالمومنین فرمودند دارند فرزند برادرت را می کشند و شما مشغول خوردن و نوشیدن هستید ابولهب پرید و شمشیرش را برداشت ام جمیل به او چسبید ابولهب دستش را بلند کرد و سیلی محکمی به صورت ام جمیل زد چشم او افتاد و مرد و ابولهب از خانه خارج شد در حالی که شمشیرش در دستش بود وقتی که قریش ابولهب را دیدند و خشم را در صورت او مشاهده کردند گفتند چه خبر است ای ابولهب!گفت من با شما پیمان بسته ام که فرزند برادرم را اذیت کنیم و سپس شما می خواهید او را بکشید قسم به لات و عزی ((اسم دو بت)) من تصمیم گرفته ام که او را تسلیم شما کنم آن وقت خواهید دید که چه کار خواهم کرد همگی از ابولهب عذر خواهی کردند و ابولهب برگشت.(135)

2 - داستان فداکاری کمیل بن زیاد

کمیل بن زیاد نخعی از کسانی است که در ارتباط با حقوق خویشاوند خود،خودش را در معرض مرگ قرار داد وقتی که به او خبر دادند که حجاج عطایائی را که به اقوام او می داد به خاطر گریختن وی از آنها قطع کرده است او پیش آمد و خودش را تسلیم کرد تا عطایای آنان قطع نشود.
امیرالمومنین علیه السلام به کمیل فرمودند ای کمیل عطایای خود را به خویشاوندان مومن و با تقوی زیاد کن و به آنها رئوف و مهربان و با عاطفه باش. (136)
او از اصحاب امیرالمومنین است و دعای مشهور که درشب نیمه شعبان و شب های جمعه خوانده می شود منسوب به آن جناب است و حدیث مشهور که امیرالمومنین دست راست او را گرفت و به صحرا برد و فرمود ای کمیل قلوب انسانها همانند ظرف است و با ظرفیت ترین آنها بهترین آنها است و فرمود به ذهنت بسپار چیزهائی که به شما می گویم مردم سه قسم هستند،عالم خداگویانه و کسی که دنبال دانش می رود برای نجات و رسیدن به حق،و کسانی که آدمهای پست هستند دنبال هر صدا کننده ای می روند و با هر بادی حرکت می کنند و میل به آن طرف پیدا می کنند و از نور علم و دانش روشنائی نمی گیرند و پناهگاه محکم برای خود در نظر نمی گیرند.
کمیل بن زیاد مدتی از طرف امیرالمومنین علیه السلام عامل بیت المال بوده است و عاقبت حجاج ثقفی او را شهید کرد چناچه روایت شده است که چون حجاج والی عراق شد خواست کمیل را دست بیاورد و به قتل برساند کمیل از وی گریخت چون حجاج به او دست نیافت عطائی که از بیت المال با اقوام کمیل برقرار بود،قطع کرد و چون این خبر به کمیل رسید گفت از عمر من چندان به جای نمانده است روا نیست سبب قطع روزی جماعتی شوم برخاست و به نزد حجاج رفت او گفت: ای کمیل!ترا همی جستم تا کیفر کنم گفت هرچه می خواهی بکن که از عمر من جز چند صباحی نمانده است و عنقریب بازگشت من و تو به سوی خداوند است و مولای من به من خبر داده است که قاتل من تو خواهی بود حجاج گفت تو در شمار قاتلان عثمانی و فرمان داد تا سرش را برگرفتند او در سال هشتاد و سه هجری به قتل رسید و در این هنگام نود سال داشت و فعلا قبرش در ((ثویه)) ما بین نجف و کوفه معروفست. (137)