فهرست کتاب


صله ارحام، آثار و ثمرات آن

سلمان زواری نسب‏

عرب بادیه نشین در محضر رسول خدا

در بعضی از اخبار چنین آمده است که عربی بادیه نشین خدمت رسول خدا آمده و عرض کرد ای رسول خدا نوزاد آهویی را صید کرده ام و آن را جهت هدیه به فرزندان شما حسن و حسین خدمت شما آورده ام پیامبر صلی الله علیه و آله آن را قبول فرمودند و برای عرب دعای خیر فرمودند در این هنگام امام حسن علیه السلام که نزد جد بزرگوار خود ایستاده بود خواهان بچه آهو شد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آن را به امام حسن بخشید ساعتی نگذشته بود که امام حسین علیه السلام آمد و بچه آهو را نزد برادرش که با آن بازی می کرد دید گفت: برادر جان این نوزاد آهو را از کجا آورده ای؟ امام حسن علیه السلام فرمودند جدم رسول خدا آن را به من داد. امام حسین علیه السلام شتابان خدمت خدمت جد بزرگوار خود آمد و عرض کرد ((پدر بزرگ)) به برادرم بچه آهویی داده ای که با آن بازی کند و به من نداده ای این سخن را او با همان لحن شیرین کودکانه خود،پیوسته تکرار می کرد، پیامبر اسلام ساکت بود اما گاهی او را آرامش داده با سخنانی نوازش می فرمود تا آنجا که امام حسین علیه السلام خواست گریه کند در این گیر و دار نزد درب مسجد سر و صدایی بلند شد نگاه کردند دیدند آهویی همراه نوزاد خود است و پشت سرش گرگی است که آن را به سوی رسول خدا می راند و با کنار بدن خود آن را رانده تا خدمت پیامبر آورد ماده آهو به سخن آمده با زبان فضیح عرض کرد: ای رسول خدا من دو نوزاد داشتم که یکی را صیاد شکار کرد خدمت شما آورد و آن دیگری که به او دلخوش بودم برایم باقی ماند آن را شیر می دادم که ناگاه گوینده را شنیدم که می گوید ای آهو نوزاد خود را به سوی پیامبر ببر، بشتاب و آن را به او برسان زیرا حسین روبروی جد خود ایستاده و می خواهد گریه کند همه فرشتگان از عبادتگاههای خود سر برداشته اند که اگر حسین علیه السلام گریه کند همه فرشتگان مقرب خدا می گریند و نیز شنیدم که می گفت ای آهو!پیش از آنکه اشک امام حسین علیه السلام بر گونه هایش روان شود خود را برسان اگر نبری این گرگ را بر تو چیره خواهم ساخت تا تو و نوزادت را بخورد ای رسول خدا اکنون من این نوزاد خود را خدمت شما آورده ام راه دوری را طی کرده ام تا شتابان خدمت شما برسم اکنون خدا را شکر می گویم که توانستم پیش از جاری شدن اشک بر گونه های حسین علیه السلام خدمت شما برسم در این هنگام صدای تکبیر و تحلیل اصحاب بلند شد و پیامبر صلی الله علیه و آله برای آن ماده آهو خیر و برکت طلب کرد و امام حسین نوزاد آهو را گرفت خدمت مادرش فاطمه زهرا علیهماالسلام آورد و بسی شادمان گشت. (132)
18 - پیوند مومنین با ائمه اطهار علیهم السلام گاهی به این نحو بوده که خدمت یکی از آن بزرگواران می رسیدند و خواهش می کردند که به منزلشان تشریف بیاورد از جمله مواردی که به عنوان دعوت از آن بزرگواران بیان شده است دعوت مرد انصاری است که از رسول خدا دعوت کردند در منزلشان خدمت آن حضرت باشند حضرت هم قبول فرمودند این دعوت را مرحوم محدث مرحوم حاج شیخ عباس قمی در ((منتهی الامال)) از مرحوم راوندی نقل کرده است می فرماید: راوندی روایت کرده است که یکی از انصار بزغاله ای داشت آن را ذبح کرد و به زوجه خود گفت که بعضی را بپزد و بعضی را بریان کند شاید حضرت رسول صلی الله علیه و آله ما را مشرف گرداند و امشب در خانه ما افطار کند و به سوی مسجد رفت و دو طفل خرد داشت چون دیدند که پدر ایشان بزغاله را کشت یکی به دیگری گفت بیا تو را ذبح کنم و کارد را گرفت و او را ذبح کرد مادر که آن حال را مشاهده کرد فریاد کرد و آن پسر دیگر از ترس گریخت و از غرفه به زیر افتاد و مرد آن زن مومنه هر دو طفل مرده خود را پنهان کرد و طعام برای قدوم حضرت مهیا کرد چون حضرت داخل خانه انصاری شد جبرئیل فرود آمد و گفت یا رسول الله بفرما که پسرهایش را حاضر گرداند چون پدر به طلب فرزندانش بیرون رفت مادر ایشان گفت حاضر نیستند و به جائی رفته اند برگشت و گفت حاضر نیستند حضرت فرمود البته که باید حاضر شوند باز پدر بیرون آمد و مبالغه کرد مادر او را بر حقیقت مطلع گردانید و پدر آن دو فرزند مرده را نزد حضرت حاضر کرد حضرت دعا کرد و خدا هر دو را زنده کرد و عمر بسیار کردند. (133)
19 - امام صادق علیه السلام در قسمتی از روایتی که از آن حضرت نقل شده فرمودند: اما و الله بامام الا لمن اطاعنی فاما من عصانی فلست له بامام لم یتعلقون باسمی الا یکفون اسمی من افواهم فوالله لا یجمعنی الله و ایاهم فی دار . (134)
امام صادق علیه السلام فرمودند: به خدا قسم من امام و پیشوا نیستم مگر برای کسی که از من اطاعت کند و از دستوراتم پیروی کند اما کسی که از دستورات من سرپیچی می کند من امام او نیستم چرا آنها که از دستورات من نافرمانی می کنند به اسم من چسبیده اند و از بردن اسم من جلو دهانشان را نمی گیرند به خدا قسم خداوند جمع نمی کند بین من و آنها را در یک جایگاه.
طبق این حدیث شریف بهترین صله معصومین علیهم السلام اطاعت از دستورات آن بزرگواران (ع) می باشد.

بخش هفتم داستانهای شیرین و خواندنی

از منظر روایات اهل بیت علیهم السلام و تاریخ،ما مواردی را مشاهده می کنیم که مورد توجه خاص اهل بیت عصمت و طهارت علیه السلام قرار گرفته اند است و محققان و تاریخ نگاران نیز در این ارتباط مطالبی را ارائه نموده اند ما چند مورد را ذیلا متذکر می شویم.

1 - قطع رحم ابی لهب

ابولهب اسم او عبدالعزیز و پسر عبدالمطلب و برادر پدری عبدالله پدر رسول خدا صلی الله علیه و آله است ابولهب که عم رسول خدا است با اغوای بوجهل و دیگران همه گونه آزار و اذیت بر رسول خدا روا داشت و در جلوگیری از نشر و بسط اسلام تا آنجا که می توانست کوشید و زنش ام جمیل یا چنانچه قرآن به او لقب داد حماله الحطب هیزم کش دوزخ، خواهر ابوسفیان است و هر گاه ابو لهب قدری در اذیت برادرزاده اش سست می شد این زن او را تقویت و تحریص می نمود و ام جمیل یک گردن بند قیمتی داشت که آن را فروخت و در عداوت رسول خدا خرج کرد که در قیامت عذاب خواهد شد در گردن ام جمیل و شبی که رسول خدا صلی الله علیه و آله در نماز سوره تبت را خوانده بود به ام جمیل خبر رسید که رسول خدا دیشب در نماز به شوهرت و شما نفرین کرد فردای آن شب ابوبکر می گوید ما با رسول خدا در مسجد بودیم دیدم ام جمیل می آید و در دستش حربه ای بود گفتم یا رسول الله بلند شو این خطرناک است حضرت فرمودند مرا نخواهد دید او پیش آمد به ابوبکر گفت: رسول خدا را ندیدی در عبارت او محمد صلی الله علیه و آله گفتم نه با اینکه حضرت در مسجد بود و ام جمیل آن حضرت را ندید. اینجا صاحب مجمع البیان نظری دارد و می فرماید: علت ندیدش شاید به این جهت بوده که خداوند شعاع چشم او را معکوس کرد یا هوا را سلب کرد که در او نفوذ هوا نفوذ نکند یا شعاع را متفرق کرد تا به رسول خدا نرسد. مجمع البیان ذیل سوره ((تبت)) ابولهب با رسول خدا صلی الله علیه و آله شدیدا مخالفت می کرد و عداوت فوق العاده ای نسبت به رسول خدا صلی الله علیه و آله داشت.
طارق محاربی می گوید در بازار ذالمجاز نشسته بودیم ناگاه دیدیم یک جوان می گوید ای مردم: قولو لا اله الا الله تفلحوا،به وحدانیت خداوند اقرار کنید تا رستگار شوید و مردی هم دنبال او می گوید ای مردم!او درغگوست او را تصدیق نکنید.
طارق می گوید: من گفتم این جوان کیست گفتند او محمد است می گوید من پیامبر هستم و این هم عموی او ابولهب است گمان می کند که او دروغگو است ابولهب با این همه عداوت و دشمنی که نسبت به رسول خدا داشت و طبق صریح قرآن مجید که ابولهب از اهل جهنم است ((سیصلی نارا ذات لهب)) یعنی به زودی وارد آتش شعله ور و پر لهیب می شود،در عین حال طبق نقل مرحوم کلینی در روضه کافی با این همه بدیها یک وقت در اثر عرق خویشاوندی که در او داشت از رسول خدا دفاع کرد اما عین سخن مرحوم کلینی را به ترجمه اینجا می آوریم.
امام صادق علیه السلام می فرماید: وقتی که قریش تصمیم به قتل رسول خدا گرفتند گفتند ابولهب را چه کار کنیم؟و در فکر چاره جوئی برآمدند که شاید ابولهب راضی به قتل رسول خدا نشود ام جمیل زن ابولهب گفت او به عهده من،من به او می گویم که من دوست دارم شما امروز در خانه باشی و با هم چیزی بنوشیم وقتی که روز موعود فرا رسید و مشرکین آماده شدند به قتل پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ابولهب و زنش در خانه نشستند و مشغول خوشگذارنی شدند حضرت ابیطالب علیه السلام حضرت امیرالمومنین علیه السلام را صدا کرد و به او گفت: فرزندم! برو به خانه عمویت ابولهب درب را بزن و بگو درب را باز کنند اگر باز کردند داخل خانه شو و اگر باز نکردند حمله کن به در و آن را بشکن و داخل خانه شو وقتی داخل خانه شدی به ابولهب بگو پدرم به من فرمود که به شما بگویم مردی که عموی او چشم اوست در قوم و قبیله ذلیل نیست،ظاهر این کلام ابیطالب این است که می خواست غیرت او را بیدار کند یعنی کسی که عموی او مثل شما رئیس قوم و قبیله باشد سزاوار نیست که در بین مردم ذلیل باشد و مورد اذیت و اهانت قرار گیرد امیرالمومنین علیه السلام رفت دید درب بسته است درب را کوبید و خواست که درب را باز کنند باز نکردند حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام طبق دستور حضرت ابیطالب علیه السلام حمله برد بر درب و آن را شکست و داخل خانه شد وقتی که ابولهب دید امیرالمومنین است گفت: ای فرزند برادرم!چه خبر است امیرالمومنین فرمودند پدرم مرا فرستاد به شما بگویم مردی که عموی او چشم اوست در قبیله آن مرد ذلیل نیست ابولهب گفت پدرت راست می گوید مگر چه شده است ای فرزند برادرم!امیرالمومنین فرمودند دارند فرزند برادرت را می کشند و شما مشغول خوردن و نوشیدن هستید ابولهب پرید و شمشیرش را برداشت ام جمیل به او چسبید ابولهب دستش را بلند کرد و سیلی محکمی به صورت ام جمیل زد چشم او افتاد و مرد و ابولهب از خانه خارج شد در حالی که شمشیرش در دستش بود وقتی که قریش ابولهب را دیدند و خشم را در صورت او مشاهده کردند گفتند چه خبر است ای ابولهب!گفت من با شما پیمان بسته ام که فرزند برادرم را اذیت کنیم و سپس شما می خواهید او را بکشید قسم به لات و عزی ((اسم دو بت)) من تصمیم گرفته ام که او را تسلیم شما کنم آن وقت خواهید دید که چه کار خواهم کرد همگی از ابولهب عذر خواهی کردند و ابولهب برگشت.(135)