فهرست کتاب


صله ارحام، آثار و ثمرات آن

سلمان زواری نسب‏

بخش ششم آثار مثبت پیوند با پیشوایان معصوم (ع)

اگر نبود در فضیلت و آثار مطلوب پیوند برقرار کردن با ائمه اطهار سلام الله علیهم و اجمعین مگر آیه شریفه مودت که می فرماید: قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی . (109)
کفایت می کند در صورت پیوند برقرار کردن با ائمه اطهار علیهم السلام در حالی که آیات و روایات متعددی در این باره وارد شده است و آثار پیوند با ائمه اطهار علیهم السلام به خود انسانها و پیوند برقرار کنندگان بر می گردد ما چند روایت را در این رابطه در این فصل متذکر می شویم قبل از روایات به ترجمه آیه شریفه مودت می پردازیم ای پیامبر بگو من هیچ پاداشی از شما برای رسالتم درخواست نمی کنم جز دوست داشتن نزدیکانم (اهل بیتم) اما روایات در مورد صله و پیوند با ائمه علیهم السلام عبارتند از:
1 - عن ابی الحسن موسی بن جعفر علیه السلام قال: من لم یستطع ان یصلنا فلیصل شیعتنا و من لم یستطع ان یروز قبورنا فلیزر قبور صلحاء اخواننا . (110)
امام موسی بن جعفر فرمودند: کسی که توان ندارد بر اینکه با ما پیوند برقرار کند پس پیوند برقرار کند با فقراء و بینوایان از شیعیان ما را و کسی که توان ندارد بر اینکه قبرهای ما را زیارت کند پس قبور برادران صالح ما را زیارت کند.
2 - عن الصادق علیه السلام قال: من لم یقدر علی صلتنا فلیصل صالحی موالینا، و من لم یقدر علی زیارتنا فلیزر صالحی موالینا، یکتب له ثواب زیارتنا . (111)
امام صادق علیه السلام فرمودند: کسی که توان ندارد بر پیوند برقرار کردن با ما پس ارتباط برقرار کند با دوستان شایسته ما و کسی که قدرت ندارد بر زیارت ما پس زیارت کند دوستان شایسته ما را تا نوشته شود برای او پاداش و اجر زیارت ما.
3 - عن الحسن بن میاح عن ابیه قال: قال لی ابو عبدالله علیه السلام یا میاح! درهم یوصل به الامام اعظم و زنا من احد . (112)
حسن بن میاح می گوید: امام صادق علیه السلام به من فرمودند: ای میاح!یک درهم که به امام علیه السلام رسانده شود از کوه احد سنگین تر است.
4 - عن ابی بکیر قال سمعت ابا عبدالله علیه السلام یقول: انی لاخذ من احدکم الدرهم و انی لمن اکثر اهل المدینه مالا ما ارید بذالک الا ان تطهورا . (113)
ابن بکیر می گوید: شنیدم امام صادق علیه السلام می فرمود: من از یک نفر از شما پول درهمی که می گیرم در صورتی که از همه اهل مدینه متمول ترم،فقط مقصودم این است که شما پاکیزه شوید.
5 - قال ابوعبدالله علیه السلام: من زعم ان الامام یحتاج الی ما فی ایدی الناس فهو کافر انما الناس یحتاجون ان یقبل منهم الامام قال الله عزوجل: خذ من اموالهم صدقة تطهرهم و تزکیهم بها . (114)
امام صادق علیه السلام فرمودند: کسی که معتقد باشد که امام علیه السلام به آنچه در دست مردم است احتیاج دارد،کافر است،بلکه مردم نیازمندند که امام علیه السلام: خمس و سهم وجوه را از آنان بپذیرد خداوند متعال می فرماید از اموال آنها صدقه ای (به عنوان زکات) بگیر،تا بوسیله آن آنها را پاک و پاکیزه سازی.
البته مراد از کفر در این روایت در مقابل ایمان کامل است نه در مقابل اسلام،چون قائل و گوینده به اینکه امام علیه السلام احتیاج دارد به فضیلت امام علیه السلام عارف نیست امام علیه السلام زکات و خمس را که مطالبه می کند به امر خداوند است نه به خاطر احتیاج خودش..
6 - امام صادق علیه السلام فرمودند: ما من شیی ء او احب الی الله من اخراج الدارهم الی الامام و ان الله لیجعل له الدرهم فی الجنة مثل جبل احد ثم قال: ان الله تعالی یقول فی کتابه: (من ذا الذی یقرض الله قرضا حسنا فیضاعفه له اضعافا کثیرة) قال: هو و الله فی صلة الامام خاصة .(115)
امام صادق علیه السلام فرمودند: کاری نزد خداوند محبوبتر از رسانیدن دراهم به امام نیست همانا خداوند درهم امام را در بهشت مانند کوه احد قرار می دهد ((یعنی ثواب آن را از اعمال خیر دیگر بزرگتر و بیشتر می دهد و یا مقصود این است که دادن یک درهم به امام مانند دادن دراهمی به اندازه کوه احد است به دیگران)) سپس فرمودند خداوند در قرآن مجیدش می فرماید: کیست که به خدا ((قرض الحسنه ای)) دهد و از اموالی که خدا به او بخشیده است انفاق کند تا آن را برای او چندین برابر کند.
امام (ع) فرمودند: به خدا قسم این وام و قرض الحسنه در خصوص صله امام علیه السلام است.
7 - عن ابی جعفر محمد بن علی الباقر عن ابیه،عن جده علیهم السلام قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله من اراد التوسل الی و ان یکون له عندی ید اشفع له بها یوم القیامه فلیصل علی اهل بیتی و یدخل السرور علیهم . (116)
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: کسی که می خواهد به من توسل کند و دست خیری پیش من داشته باشد که بوسیله آن دست خیر از او در قیامت شفاعت کنم پس با اهل بیت من پیوند برقرار کند و شادی بر آنها داخل کند.
8 - امام موسی بن جعفر علیه السلام از پدران بزرگوارشان نقل فرمودند که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: هر کس به یکی از فرزندان من کار خیری انجام داده باشد و آن شخص احسان او را عوض نداده و مکافات نکرده باشد خودم مکافات می کنم در مقابل آن کار خیر. (117)
9 - و قال ابو عبدالله علیه السلام: من وصلنا وصل رسول الله صلی الله علیه و آله: و من وصل رسول الله فقد وصل الله تبارک و تعالی . (118)
امام صادق علیه السلام فرمودند: کسی که با ما پیوند برقرار کرده است و کسی که با رسول خدا پیوند برقرار کند به درستی که با خداوند متعال پیوند برقرار کرده است ((پیوند با خداوند یعنی تقرب پیدا کردن در درگاه الهی)).
10 - عن ابی جعفر علیه السلام قال: اذا کان یوم القیامه جمع الله الاولین و الاخرین فینادی مناد من کانت له عند رسول الله صلی الله علیه و آله ید فلیقم،فیقوم عنق من الناس فیقول ما کانت ایادیکم عند رسول الله صلی الله علیه و آله فیقولون: کنا نصل اهل بیته من بعده فیقال لهم اذهبوا فطوفوا فی الناس، فمن کانت له عندکم ید فخذوا بیده و ادخلو الجنة .(119)
امام باقر علیه السلام فرمودند: وقتی که روز قیامت برپا شود خداوند اولین و آخرین را جمع می کند پس منادی ندا می کند هر کس پیش رسول خدا عمل نیکی را که به خاطر رسول خدا انجام داده باشد،دارد قیام کند پس جماعتی قیام می کنند می گوید عمل خیر شما پیش رسول خدا چه بوده است؟ می گویند: ما بعد از رسول خدا با اهل بیت آن حضرت (ص) پیوند برقرار کردیم پس گفته می شود به آنها بروید و در داخل مردم دور بزنید هر کدام از آنها برای شما خیری انجام داده باشد دست او را بگیرید و او را داخل بهشت نمائید.
در اینجا به مناسبت این حدیث شریف لازم است توجه دوستداران اهل بیت عصمت و طهارت را به داستانی جالب در ارتباط با پیوند با امام و عزاداری سالار شهیدان سید الشهداء امام عظیم الشان حضرت امام حسین علیه السلام جلب می کنم طبق نقل صاحب کتاب چهره درخشان از محدث عظیم الشان حاجی نوری در دارالسلام می فرماید (120): مردی صالح و دوستدار اهل بیت رسالت علیهم السلام که در بعضی بلاد هند ساکن و از ارباب عزت و ثروت بود چنین عادت داشت که هر سال در ایام محرم اقامه عزای عزیز زهرا علیه السلام می نمود و مجلسی معتبر در آن برپا می کرد و عامه شیعیان آن شهر را در مجلس جمع می نمود و مداحان و تعزیه خوانان و اهل مرثیه را دعوت می کرد و منبری معتبر نصب می نمود و اموال بسیار به صرف اطعام و احسان و انعام ایشان می رسانید و آن مجلس در آن ایام در آن بلد مجمع عام و محل انتفاع فقراء و مساکین و خواص و عوام بود و از ماکول و مشروب ملوکانه و فروش نفیسه و آلات و ادوات معتبره مضایقه نمی نمود،و در تمام شب و روز ایام تعزیه داری،انفاق و اطعام می نمود و این عادت و سجیه را در جمیع سنوات از امور حتمیه خود قرار داده بود و ترک نمی نمود.
اتفاقا روزی از ایام تعزیه داری،حاکم بلد را با جمعی از توابع و رجال دولت عبور بر در خانه آن مرد افتاد و وضع عجیب و هنگامه ای در آنجا مشاهده نمودند از اجتماع خلق و آواز صیاح و نیاح و ازدحام رجال و نسوان و نحو آن به طوری که گویا بنیان آن عرصه متحرک و زمین آن متزلزل است، مشوش و مضطرب گردید و از آن غوغا ترسیده سبب را پرسید،این خانه شخصی است رافضی مذهب ((شیعه)) که هر سال در ایام عاشورا اقامه عزای شهید کربلا می نماید چون این سخن را شنید امر به عبد و غلام خود کرده که او را از خانه دست بسته بیرون کشیدند،پس او را دشنام بی حد و شمار داد و امر به ضرب و اذیت و سلب و آزار نمود، و جمیع لباس خود و عبید و عیال و اتباع او را بردند و آلات و اسباب و اموال و منقولات او را به غارت و تاراج بردند و جمیع املاک و مستغلات و خانه و خانات و دکاکین و اموال غیر منقول او را تصرف نمودند،به طوری که با وجود غنا و ثروت او را در عداد محتاج ترین افراد داخل نمودند.
و آن بیچاره جمیع آن واردات را در طول سال تحمل نمود تا اینکه یک سال تمام بر او گذشت، محرم سال جاری رخ نمود و آن مرد صالح متذکر اوقات گذشته و حالت تعزیه داری خود گردیده،مهموم و مغموم سر به جیب تفکر فرو برد و آواز به گریه و ناله بلند کرد و قطرات اشک از دیده به دامن فرو ریخت.
اتفاقا او را زوجه ای عاقله و کامله و صالحه بود چون این حالت را از او مشاهده نمود سبب و باعث او را پرسید و آن حالت را در او ناشی از مشاهده فقر و شدت و زوال عزت و نعمت و ثروت سابقه دانست و در مقام موعظه و دلداری و تسلی خاطر بر آمد،آن مرد گفت که باعث بر این حالت نه آن است که تو گمان داری بلکه ملاحظه فوات اسباب اقامه مجلس مصیبت،باعث آن شده چون آن صالحه این سخن را از او بشنید گفت غم مخور که مرا تدبیری به خاطر آمده است و آن اینست که الحمدلله خداوند ما را فرزندی فرموده که اگر او را در بازار برده فروشان درآوریم به قیمت بسیار می خرند،به هیچ وجه اندوه و ملال را در خاطر خود راه و مجال مده،برخیز و این پسر را با خود بردار و به بعضی نواحی بعیده هند برده او را به قیمت عادله درآور و ثمن او را بیاور و به مصارف مجلس مصیبت فرزند فاطمه و حیدر کرار و احمد مختار برسان،انشاء الله خداوند غفار در روزی که ((لا ینفع مال و لا بنون)) اجر و عوض بی حد و شمار عطا خواهد نمود.
آن مرد صالحه چون آن سخن را از آن زن صالحه شنید به غایت شاد و مسرور گردید و او را تحسین و آفرین گفت و رای او را پسندید،پس هر دو آرمیدند تا آنکه فرزند دلبند بر ایشان داخل گردید و واقعه وارده را بر او اظهار نمودند. پسر هم اظهار فرح و سرور نمود و بر روی ایشان بخندید و رای ایشان را پسندید و گفت: جان من فدای عزیز زهرا علیهما السلام پس پدر و مادر،از آن سخن پسر،مسرور شدند و او را دعای خیر کردند و در صبح روز آینده پدر دست پسر را گرفته از آن شهر بیرون برده در شهر دیگری که او را نمی شناختند در بازار برده فروشان برد که او را بفروشد ناگاه در اثنای راه،جوانی جلیل و جمیل را با آثار بزرگی و مهابت و صحابت،که نور جمال عدیم المثال او آفاق را پر کرده،ملاقات نمود که از مرد صالح پرسید: کجا می روی و این پسر را چرا می بری؟گفت اراده فلان شهر را دارم که این غلام را بفروشم گفت: به چند اراده فروختن او را داری؟گفت به فلان قیمت. گفت: همانا من او را خریدم و از آن قیمت امتناعی ندارم پس زر را از کیسه یا بغل بیرون آورد و تسلیم آن مرد صالح نمود.
چون آن مرد قبض ثمن نمود غلام را به او تسلیم کرده به زودی مراجعت نموده وارد خانه خود گردید و واقعه را از برای زوجه خود حکایت نمود بر دریافت این نعمت و توفیق اقامه مجلس مصیبت امام حسین علیه السلام حمد و ثنای احدیت به جای آوردند که ناگه پسر را دیدند که بر ایشان داخل گردید فکر کردند به آنکه آن پسر از آقای خود گریخته یا آنکه آن خریدار از معامله خود نادم گردیده است یا آنکه آن پسر را آزاد دانسته از برای اخذ ثمن او را برگردانیده افسرده خاطر شدند و از آن پسر سبب بازگشت را پرسیدند جواب داد که،ای پدر چون تو ثمن را اخذ نموده برگشتی و از نظر من غائب شدی گریه گلوی من را فشرده و اشک از چشمم به الم مفارقت تو بیخود جاری گردید پس آن جوان از سبب گریه من پرسید گفتم از برای مفارقت مولا و آقای خود گریه کردم زیرا که بر من مشفق و مهربان بود و نیکی و احسان می نمود آن جوان گفت نه چنین است که تو عبد او و او آقای تو باشد بلکه او تو را پدر و تو او را فرزند هستی من هر دو را خوب می شناسم گفتم: پس بفرما که تو کیستی ای آقا و مولای ما؟فرمود،من همانم که پدرت تو را برای اقامه عزای او در این مقام درآورد،منم غریب،منم شهید، منم عطشان، منم عریان،منم عزیز زهرا،منم حسین شهید کربلا.
گریه مکن، من تو را به زودی به پدر و مادرت برمی گردانم چون ایشان را دیدی بگو مهموم نباشید زیرا که حاکم و والی به زودی اموال شما را رد خواهد نمود و به علاوه هم احسان خواهد کرد،و بر آنها خواهد فزود پس مرا امر به پوشیدن چشم نمود چون گشودم خود را در باب خانه خود دیدم.
چون والدین این را شنیدند،شادان و خندان گردیدند می گفت: ناگاه صدای حلقه در خانه بلند گردید چون بیرون رفتند ملازم والی را در باب دیدند که می گفت والی مرد صالح را احضار نموده پس بر والی داخل شده تعظیم نمود والی از او عذر خواهی نمود و طلب عفو نمود و جمیع اموال را رد کرد و هرچه تلف شده بود عوض و قیمت آن را داد و تدارک نمود و او را مامور به اقامه عزای عزیز زهرا نمود و بر وجه استمرار سالی ده هزار درهم در حق او مقرر فرمود و او را بشارت داد به آنکه خود و عیال و اولاد و اقارب او شیعه گردیده اند، زیرا که امام مظلوم علیه السلام را در خواب دیده بود که از او مواخذه نمود که چرا کسی را که اقامه عزای من کرده است اذیت و آزار کرده ای و اموال او را گرفتی، البته باید به زودی اموال و املاک او را رد کنی و از او عذر خواهی و طلب عفو نمایی والا زمین را امر می فرمایم که تو را با اموال تو فرو برد.
بعد از آن والی گفت که من از خداوند طلب مغفرت می کنم و توبه کردم و حمد می کنم خداوند را که به برکت آن بزرگوار،مرا هدایت فرمود و از تو هم چشم عفو و گذشت دارم پس آن مرد صالح والی را عفو نمود و اموال خود را تحویل گرفته به منزل خود برگردید و این واقعه در آن بلد معروف و مشهور گردید. (121)
11 - قال رسول الله صلی الله علیه و آله: احبو الله لما یغذوکم من نعمه و احبونی لحب الله عزوجل و احبو اهل بیتی لحبی . (122)
رسول خدا فرمودند دوست بدارید خدا را به خاطر اینکه از نعمت او استفاده می کنید و مرا دوست بدارید به خاطر اینکه خداوند مرا دوست می دارد و اهل بیت مرا دوست بدارید به خاطر اینکه من آنها را دوست دارم.
12 - رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند کسی که با علی علیه السلام مصافحه نماید مثل این است که با من مصافحه کرده است و کسی که با من مصافحه کند مثل این است که با ارکان عرش الهی مصافحه کرده است و هر کس که با علی معانقه ((دست در گردن همدیگر کردن)) کند مثل اینست که با من معانقه کرده است و کسی که با دوست علی مصاحفه کند خداوند گناهان او را می آمرزد و او را بدون حساب داخل بهشت می کند. (123)
رسول خدا در قسمتی از یک روایت فرمودند: کسی که می خواهد از عذاب قبر نجات پیدا کند و بدون حساب داخل بهشت شود پس اهل بیت مرا دوست بدارد به خدا قسم دوست نداشت اهل بیت مرا کسی مگر اینکه در دنیا و آخرت سود برد. (124)
13 - و در بخشی از روایت خالد بن نجیح آمده است: که ما داخل شدیم خدمت حضرت صادق علیه السلام حضرت به ما خوش آمد گفت و بعد فرمود به خدا قسم ما وقتی شما را می بینم مانوس می شویم شما ما را برای خویشاوندی که بین ما و شما باشد دوست نمی دارید بلکه به خاطر قرابت و نزدیکی ما با رسول خدا دوست می دارید دوست داشتن شما ما اهل بیت را به خاطر مال دنیا نیست که از ما به شما رسیده باشد فقط برای خدا و قرابت ما با رسول خدا ما را دوست میدارید و بعد امام صادق علیه السلام آنها را دعا فرمودند که خدایا اینها را همان طوری که ظاهرشان و باطنشان با محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله بوده است در دنیا و آخرت هم آنها را با محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله قرار بده. (125)
14 - قال رسول الله صلی الله علیه و آله: یدخل من امتی الجنة سبعون الفا لا حساب علیهم ثم التفقت الی علی علیه السلام فقال: هم من شیعتک و انت امامهم . (126)
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: از امت من هفتاد هزار نفر بدون حساب داخل بهشت می شوند سپس به علی علیه السلام توجه فرمود و فرمودند: آنها از شیعیان تو و تو امام آنها هستی.
15 - عن ابی عبدالله علیه السلام قال: درهم یوصل به الامام افضل من الفی الف درهم فیما سواه من وجوه البر . (127)
امام صادق علیه السلام فرمودند: یک درهم که به امام علیه السلام رسانده شود بهتر است از دو میلیون درهمی که در راه خیر دیگر صرف شود.
اینجا بیان این مطلب لازم است که پولی که به امام علیه السلام داده می شود و ثواب زیادی هم دارد در صورتی است که از مال حلال باشد والا آن بزرگواران قبول نمی کنند و موید این مطلب بیانی است که مرحوم محدث بزرگوار حاج شیخ عباس قمی ره در منتهی الامال در ذیل بیان معجزات باهرات و خوارق عادات که از امام صاحب الزمان علیه السلام صادر شده است در معجزه ششم می فرماید: شیخ ابن بابویه و دیگران روایت کرده اند که احمد بن اسحق که از وکلای حضرت امام حسن عسکری علیه السلام بود سعد بن عبدالله را که از ثقات اصحاب است با خود می برد به خدمت آن حضرت که از آن حضرت مسئله چند می خواست سوال کند سعد بن عبدالله گفت که چون به در دولت سرای آن حضرت رسیدیم، احمد رخصت دخول از برای خود و از برای من طلبید و داخل شدیم احمد با خود همیانی داشت که در میان عبا پنهان کرده بود و در آن همیان صد و شصت کیسه از طلا و نقره بود که هر یک را یکی از شیعیان مهر زده و به خدمت حضرت فرستاده بودند چون به سعادت ملازمت آن بزرگوار رسیدیم در دامن آن حضرت طفلی نشسته بود مانند ستاره مشتری در کمال حسن و جمال و در سرش دو کاکل بود و در نزد آن حضرت گوی طلا بود (128)
به شکل انار که به نگینهای زیبا و جواهر گرانبها مرصع کرده بودند و یکی از اکابر بصره به هدیه از برای آن حضرت فرستاده بود و به دست آن حضرت نامه ای بود و کتابت می فرمود چون آن طفل مانع می شد آن گوی را می انداخت که طفل از پی آن می رفت و خود کتابت می فرمود چون احمد همیان را گشود و پیش آن حضرت نهاد حضرت به آن طفل ((یعنی حضرت صاحب الزمان علیه السلام)) فرمود که اینها هدایا و تحفه های شیعیان توست بگشا و متصرف شو آن طفل یعنی حضرت صاحب الامر علیه السلام گفت ای مولای من!آیا جایز است که من دست طاهر خود را دراز کنم به سوی اموال حرام پس حضرت عسکری علیه السلام فرمود ای پسر اسحق بیرون آور آنچه در همیان است تا حضرت صاحب الامر علیه السلام حلال را و حرام را از یکدیگر جدا کند پس احمد یک کیسه بیرون آورد حضرت فرمود که این از فلان است که در فلان محله قم نشسته است و شصت و دو اشرفی در این کیسه است چهل وپنج اشرفی از قیمت ملکی است که از پدر به او میراث رسیده بود و فروخته است و چهارده اشرفی قیمت هفت جامه است که فروخته است و از کرایه دکان سه دینار است حضرت امام حسن علیه السلام فرمود که راست گفتی ای فرزندم بگو چه چیز در میان اینها حرام است تا بیرون کند فرمود که در میان اینها یک اشرفی هست به سکه ری که به تاریخ فلان سال زده اند و آن تاریخ بر آن سکه نقش بوده و نصف نقشش محو شده است و یک دینار قیچی شده ناقصی هست که یکدانک و نیم است و حرام در این کیسه همین دو دینار است و وجه حرمتش اینست که صاحب را در فلان سال و فلان ماه نزد جولائی که همسایگانش بود مقدار یک من و نیم ریسمان بود و مدتی بر این گذشت که دزد آن را ربود آن مرد جولا چون گفت که آن را دزد برد تصدیقش نکرد و تاوان از او گرفت ریسمانی باریکتر از آنکه دزد برده بود به همان وزن داد آن را بافتند و فروخت و این دو دینار از قیمت آن جامه است و حرام است چون کیسه را احمد گشود و دو دینار به همان علامتها که حضرت صاحب الامر علیه السلام فرموده بود پیدا شد برداشت و باقی را تسلیم کرد پس کیسه دیگر بیرون آورد حضرت صاحب الامر علیه السلام فرمود که مال فلان است که در فلان محله قم ساکن می باشد و پنجاه اشرفی در این صره است و ما دست بر این دراز نمی کنیم پرسید چرا؟فرمود که این اشرفی ها قیمت گندمی است مه میان او و برزگرانش مشترک است و حصه خود را زیاد کیل کرد و گرفت و مال آنها در آن میان است،امام حسن عسکری علیه السلام فرمود که راست گفتی ای فرزند پس به احمد گفت که این کیسه ها را بردار و وصیت کن که به صاحبانش برسانند که ما نمی خواهیم و اینها حرام است تا اینکه همه را به این نحو تفکیک فرمود و چون سعد بن عبدالله خواست که مسائل خود را بپرسد حضرت عسکری علیه السلام فرمود: از نور چشمم بپرس آنچه می خواهی و اشاره به حضرت صاحب الازمان علیه السلام نمود پس جمیع مسائل مشگله را پرسید و جوابهای شافی شنید و بعضی از سوالها که از خاطرش محو شده بود حضرت از راه اعجاز به یادش آورد و جواب فرمود (129)
16 - عن ابی الحسن الماضی علیه السلام فی قوله تعالی: من ذالذی یقرض الله قرضا حسنا فیضاعفه له،و له اجر کریم . (130)
کیست که به خدا وام نیکو دهد و از اموالی که به او ارزانی داشته شده است انفاق کند تا خداوند آن را برای او چندین برابر کند و برای او پاداش پر ارزش است.
قال صله الامام علیه السلام فی دولة الفسقة . (131)
امام علیه السلام در ذیل این آیه شریفه فرمودند این آیه مربوط به پیوند با امام علیه السلام است در حکومت فاسق.
شاید صله مالی با امام علیه السلام در دولت حاکم فاسق از بهترین صله ها باشد و یا مراد امام علیه السلام این است که اختصاص دارد پیوند با امام با این آیه شریفه در دولت حاکم فاسق.

عرب بادیه نشین در محضر رسول خدا

در بعضی از اخبار چنین آمده است که عربی بادیه نشین خدمت رسول خدا آمده و عرض کرد ای رسول خدا نوزاد آهویی را صید کرده ام و آن را جهت هدیه به فرزندان شما حسن و حسین خدمت شما آورده ام پیامبر صلی الله علیه و آله آن را قبول فرمودند و برای عرب دعای خیر فرمودند در این هنگام امام حسن علیه السلام که نزد جد بزرگوار خود ایستاده بود خواهان بچه آهو شد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آن را به امام حسن بخشید ساعتی نگذشته بود که امام حسین علیه السلام آمد و بچه آهو را نزد برادرش که با آن بازی می کرد دید گفت: برادر جان این نوزاد آهو را از کجا آورده ای؟ امام حسن علیه السلام فرمودند جدم رسول خدا آن را به من داد. امام حسین علیه السلام شتابان خدمت خدمت جد بزرگوار خود آمد و عرض کرد ((پدر بزرگ)) به برادرم بچه آهویی داده ای که با آن بازی کند و به من نداده ای این سخن را او با همان لحن شیرین کودکانه خود،پیوسته تکرار می کرد، پیامبر اسلام ساکت بود اما گاهی او را آرامش داده با سخنانی نوازش می فرمود تا آنجا که امام حسین علیه السلام خواست گریه کند در این گیر و دار نزد درب مسجد سر و صدایی بلند شد نگاه کردند دیدند آهویی همراه نوزاد خود است و پشت سرش گرگی است که آن را به سوی رسول خدا می راند و با کنار بدن خود آن را رانده تا خدمت پیامبر آورد ماده آهو به سخن آمده با زبان فضیح عرض کرد: ای رسول خدا من دو نوزاد داشتم که یکی را صیاد شکار کرد خدمت شما آورد و آن دیگری که به او دلخوش بودم برایم باقی ماند آن را شیر می دادم که ناگاه گوینده را شنیدم که می گوید ای آهو نوزاد خود را به سوی پیامبر ببر، بشتاب و آن را به او برسان زیرا حسین روبروی جد خود ایستاده و می خواهد گریه کند همه فرشتگان از عبادتگاههای خود سر برداشته اند که اگر حسین علیه السلام گریه کند همه فرشتگان مقرب خدا می گریند و نیز شنیدم که می گفت ای آهو!پیش از آنکه اشک امام حسین علیه السلام بر گونه هایش روان شود خود را برسان اگر نبری این گرگ را بر تو چیره خواهم ساخت تا تو و نوزادت را بخورد ای رسول خدا اکنون من این نوزاد خود را خدمت شما آورده ام راه دوری را طی کرده ام تا شتابان خدمت شما برسم اکنون خدا را شکر می گویم که توانستم پیش از جاری شدن اشک بر گونه های حسین علیه السلام خدمت شما برسم در این هنگام صدای تکبیر و تحلیل اصحاب بلند شد و پیامبر صلی الله علیه و آله برای آن ماده آهو خیر و برکت طلب کرد و امام حسین نوزاد آهو را گرفت خدمت مادرش فاطمه زهرا علیهماالسلام آورد و بسی شادمان گشت. (132)
18 - پیوند مومنین با ائمه اطهار علیهم السلام گاهی به این نحو بوده که خدمت یکی از آن بزرگواران می رسیدند و خواهش می کردند که به منزلشان تشریف بیاورد از جمله مواردی که به عنوان دعوت از آن بزرگواران بیان شده است دعوت مرد انصاری است که از رسول خدا دعوت کردند در منزلشان خدمت آن حضرت باشند حضرت هم قبول فرمودند این دعوت را مرحوم محدث مرحوم حاج شیخ عباس قمی در ((منتهی الامال)) از مرحوم راوندی نقل کرده است می فرماید: راوندی روایت کرده است که یکی از انصار بزغاله ای داشت آن را ذبح کرد و به زوجه خود گفت که بعضی را بپزد و بعضی را بریان کند شاید حضرت رسول صلی الله علیه و آله ما را مشرف گرداند و امشب در خانه ما افطار کند و به سوی مسجد رفت و دو طفل خرد داشت چون دیدند که پدر ایشان بزغاله را کشت یکی به دیگری گفت بیا تو را ذبح کنم و کارد را گرفت و او را ذبح کرد مادر که آن حال را مشاهده کرد فریاد کرد و آن پسر دیگر از ترس گریخت و از غرفه به زیر افتاد و مرد آن زن مومنه هر دو طفل مرده خود را پنهان کرد و طعام برای قدوم حضرت مهیا کرد چون حضرت داخل خانه انصاری شد جبرئیل فرود آمد و گفت یا رسول الله بفرما که پسرهایش را حاضر گرداند چون پدر به طلب فرزندانش بیرون رفت مادر ایشان گفت حاضر نیستند و به جائی رفته اند برگشت و گفت حاضر نیستند حضرت فرمود البته که باید حاضر شوند باز پدر بیرون آمد و مبالغه کرد مادر او را بر حقیقت مطلع گردانید و پدر آن دو فرزند مرده را نزد حضرت حاضر کرد حضرت دعا کرد و خدا هر دو را زنده کرد و عمر بسیار کردند. (133)
19 - امام صادق علیه السلام در قسمتی از روایتی که از آن حضرت نقل شده فرمودند: اما و الله بامام الا لمن اطاعنی فاما من عصانی فلست له بامام لم یتعلقون باسمی الا یکفون اسمی من افواهم فوالله لا یجمعنی الله و ایاهم فی دار . (134)
امام صادق علیه السلام فرمودند: به خدا قسم من امام و پیشوا نیستم مگر برای کسی که از من اطاعت کند و از دستوراتم پیروی کند اما کسی که از دستورات من سرپیچی می کند من امام او نیستم چرا آنها که از دستورات من نافرمانی می کنند به اسم من چسبیده اند و از بردن اسم من جلو دهانشان را نمی گیرند به خدا قسم خداوند جمع نمی کند بین من و آنها را در یک جایگاه.
طبق این حدیث شریف بهترین صله معصومین علیهم السلام اطاعت از دستورات آن بزرگواران (ع) می باشد.

بخش هفتم داستانهای شیرین و خواندنی

از منظر روایات اهل بیت علیهم السلام و تاریخ،ما مواردی را مشاهده می کنیم که مورد توجه خاص اهل بیت عصمت و طهارت علیه السلام قرار گرفته اند است و محققان و تاریخ نگاران نیز در این ارتباط مطالبی را ارائه نموده اند ما چند مورد را ذیلا متذکر می شویم.