طبیب دلها (گفته های و ناگفته های درباره عارف کامل میرزا جواد آقا ملکی تبریزی )

نویسنده : صادق حسن زاده

عارف کامل به قلم: آیت الله سید حسین فاطمی قمی (شاگرد برجسته میرزا جواد آقا ملکی تبریزی رحمة الله علیه)

بسم الله الرحمن الرحیم
نظر به اینکه حضرت حجة السلام مرحوم حاج میرزا جواد آقای ملکی تبریزی صاحب کتاب (( مراقبات السنة )) و (( اسرار الصلاة)) و (( لقاء الله)) استاد حقیر بودند لازم دانسته شمه مختصری از حالات ایشان را ذکر نمایم،در اوائل مشروطه، چون اختلاف بین مردم ایجاد شده بود، ایشان صلاح خود را توقف تبریز ندیدند، لذا به قم آمدند.
مرحوم حجة السلام آقای شیخ مهدی حکمی قمی می فرمودند :
از ثمره مشروطه که خدا به ما عطا فرمود این بود که وسیله شد حاج میرزا جواد آقا در ساکن شود.

(مقام تسلیم و رضا )

ایشان بسیار محیط به اخبار بودند، همچنین در فقاهت ؛ زیرا حقیر کتاب غایه القصوایی داشتیم ایشان حاشیه بر او نوشته و حضرت آیة الله العضمی آقای شیخ ابولقاسم قمی و حجة السلام جناب آقای آقا سید محمد - طاب ثراهما - هروقت در مسأله ای از مسأئل فقهیه توقف داشتند با ایشان مذاکره می کردند ؛ لیکن جناب ایشان به خیال مرجع تقلید شدن نبود ؛ در هر صورت بسیار جدیت داشتند به رفتن زیارت حضرت معصومه با داشتن مرض قلب، همه روزه مشرف می شدند به حرام! و در مقام رضا و تسلیم،گویا از خود اراده ای نداشت ، سراپا تسلیم اراده خدای تعالی بود ؛ جوانی داشت به نام آقا میرزا علی آقا که به مرض و با در گذشت و آن جوان بسیار دانشمند و در علم و عمل سر آمد اقران خود بود ، لیکن حقیر روز فوت او نتوانستیم بروم روز دیگر که رفتم دیدم آقای ملکی - رضوان الله علیه - نشسته و چشم ها به گودی فرو رفته، مردم می آمدند و ایشان را تسلیت کی گفتند،ولی ایشان مشغول به ذکر خدا بود و زبانش به محمد خدا گویا بود، در اواخر عمر هفت سال از خانه بیرون نیامد مگر قبل از اذان صبح در بالای سر حضرت معصومه نماز صبح را به جای می آورند؛ بعد از نماز ایشان ،مرحوم آقا شیخ ابراهیم ترک معروف به صاحب الزمانی ایستاده موعظه می کرد.

(عیادت از بیماران)

اگر یکی از شاگردان شان یا از دوستان به مرضی مبتلا می شد ایشان از حرم به منزل آن شخص رفته و بالای سر مریض می نشست و هفت حمد می خواندند و به خانه مراجعت می کردند و همه روزه،اول آفتاب حقیر و سایر شاگردان ایشان در منزلشان جمع می شدیم و آن جناب ما را به کلمات آتشین خود موعظه می فرمود،به طوری که صدای گریه و ضجه از اهل مجلس بلند می شد!