نامه ها برنامه ها

نویسنده : علامه حسن حسن زاده آملی

نامه ای است که برای دوستی نوشتیم:

باسمه تعالی شأنه
انیس سفری و جلیس حضری برادر اکبرم: اصغر بن سلیمان خضری سلام الله علیکم و علینا و علی عباد الله الصالحین.
صباحی - که صبحکم الله بالخیر - از این بی خبر بی خیر التماس دعا داشتی آنچنان که در شوره زار دلم تخم محبت را کاشتی. از دیوانه چه آید تا راهنمایی را شاید؟ از ویرانه چه امید ویرانی رود؟ و از پژمان چه شکفتگی و شادی ساخته شود؟ اگر چه گفته اند گنج در ویرانه ولی هر ویرانه را گنج نیست و در آنجا که گنج است یافتنش بی رنج نیست .
الحمد الله نعمت بیداری یافتی که ندانم روی از چه تافتی که در بهار عمر به منای دوست شتافتی؟! آری:
در جوانی کن نثار دوست جان - رو عوان بین ذلک را بخوان
پیر چون گشتی گران جانی مکن - گوسفند پیر قربانی مکن (1)
قربان حقیقتت که تا بیدار شدی در راه دیدار شدی. با تضرع و ادب در پیشگاه دوست معروض دار که:
تیری زدی و زخم دل آسوده شد از آن - هان ای طبیب خسته دلان مرهم دگر
و با التماس بخواه که: ربنا لا تزع قلوبنا بعد اذ هدیتنا و هب لنا من لدنک رحمه انک انت الوهاب. (2)
این فیض عظیم را از انفاس قدسی شهر الله المبارک در لیلة الجوائز جائزه گرفته ای. هنیئا لارباب النعیم نعیمهم.
باری بیماری بیداری پیش از آنکه دست از جان بشوید و منادی حق را لبیک بگوید، طبیب طلبد و درد خویش را بدو گوید و درمان جوید. از این بنده شرمنده طبیب خواستی و راه چاره جستی، بسان آن تشنه که در طلب آب به دنبال سراب شتافت تا چون رسید جز حرمان چیزی ندید و نیافت کسراب بقیعة یحسبه الظمان ماء حتی اذا جاءه لم یجد شیئا (3)
برادرم نعمت بیداری روزی هر بی سروپا نمی شود، و این پیک کوی وفا با هر دلی آشنا نمی گردد، و هر مشامی این نسیم صبا را بویا نمی شود، و هر زبانی به ذکر آن گویا نمی گردد. بیداری می تلخ وش است، با هر کامی سازگار و گوارا نیست چه ام الخبائث است هر که آن را نوشیده است بلکه اندکی از آن چشیده است از مشتهیات نفسانی حتی از حور و غلمان چشم پوشیده است و دست کشیده است، آری:
آن تلخ وش که صوفی ام الخبائثش خواند - اشهی لنا واحلی من قبلة الغذاری
حالا که آمدی گویمت: واستقم کما امرت (4) که: ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقامو تتنزل علیهم الملائکه... (5)
چه خواهی که نداری و برای تو نیست؟ اگر طالب مقام محمودی: و من اللیل فتهجد به نافلة لک عسی ان یبعثک ربک مقاما محمودا (6) اگر عاشق مواقف شهودی: او لم یکف بربک انه علی کل شی ء شهید (7) اگر دستورالعمل خوراک خواهی الحمدالله همه ما در سر سفره عالم غیر معلمیم، می دانیم که چه کاره ایم احتیاج به دستور نداریم. شیخ اجل سعدی گوید حکیمان دیر دیر خورند، و عابدان نیم سیر، و زاهدان تا سد رمق، و جوانان تا طبق برگیرند، و پیران تا عرق کنند، اما قلندران چندان که در معده جای نفس نماند و بر سفره روزی کس.
جوانا خدا پیرت کناد به بین تا از کدامین صنفی؟ خدای عزوجل فرماید: کلوا واشربو و لا تسرفوا انه لا یحب المسرفین (8)
کتمان را تشدید کن و پیمان را تسدید. مواظب مراقب باش و مراقب حضور و عبادت تا عبدالله شوی و عندالله شوی و مشمول کریمه: ان المتقین فی جنات و نهر فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر گردی .(9)
مردی به آفتاب یمنی اویس قرنی گفت: مرا اندرزی کن، آن جناب گفت: فر الی الله این کلام کامل را از کتاب الله اقتباس کرد که نوح نبی - علیه السلام - به مردم فرمود: ففروا الی الله (10) آری سخن از قرآن باید آموخت و دهن از فرقان باید گرفت. یک نفس از نفس ایمن مباش که دشمنی سخت رهزن و رهزنی سخت دشمن است. همواره در کمین است و اقتضای طبیعتش این است. از شهرت و از شهرت بپرهیز و از معاشر ناجنس مخصوص از نفس بگریز که:
نخست موعظه پیر می فروش این است - که از معاشر ناجنس احتراز کنید
دائما طاهر باش و به حال خویش ناظر باش و عیوب دیگران را ساتر باش. با همه مهربان باش و از همه گریزان باش. یعنی به همه باش و بی همه باش. خداشناس باش در هر لباس باش. تو که سلیمان زاده ای حشمت دار، تو که صدیق حسن زاده ای وحشت دار.
قرآن صورت کتیبه انسان کامل - اعنی حقیقت محمدیه - صلی الله علیه و آله - است ببین تا چه اندازه بدان قرب داری. رسول الله - صلی الله و علیه و آله - فرمود: ان هذا القرآن مأدبة الله بنگر بهره ات از این مأدبه تا چه حد است.
ولی الله اعظم امام اول - علیه السلام - به فرزندش محمد بن حنیفه اندرز همی کرد که: درجات بهشت بر عدد آیات قرآن است و در رستاخیز به قاری قرآن گویند بخوان و بالا برو، و بعد از نبیین و صدیقین کسی در بهشت به رتبت وی نیست. واعلم ان درجات الجنه علی عدد آیات القرآن فاذا کان یوم القیامة یقال لقاری القرآن اقرا وارق فلایکون فی الجنة بعد النبیین و الصدیقین ارفع درجة منه (11) این بیان وصی چون آن کلام نبی بسیار کوتاه و بلند است، خدای متعالی داند که ارزش آنها چند است.
از امل چشم پوش و در عمل کوش. مرد جستجوی باش نه گفتگوی. از دریا بخواه نه از جوی. از فضول کلام چون فضول طعام دست بدار. سبکبار باش نه سبکسر و سبکسار. خروس در سحر به ذکر قدوس سبوح در خروش است، کم از خروس مباش، چون به خروش آمدی بدان که بهترین عطای دوست لقای اوست، مترصد باش که:
گدایی گردد از یک جذبه شاهی - به یک لحظه دهد کوهی به کاهی (12)
این چند جمله بالعجاله تحریر شد. اگر مجال شد و حال مساعد شد، و عقل را در آنگاه تدبیر بود، و رای منیر پیر عشق امضا کرد، و تقدیر قضا موافق آمد می توان کلماتی بر آن افزود، تا ببینیم ولی برادرم تو را حال است و مرا مقال، این کجا و آن کجا؟ تو را سوز است و مرا ساز آن کوه است و این صدا، قصه این کوتاه است و آن دراز.
ببین کار به کجا کشید که کلاغی رهبر شد و چلاقی دستگیر، جغدی سخنور شد و پشه ای دلیر، نعوذباالله من سبات العقل و خفته
والسلام علی من اتبع الهدی
قم - حسن حسن زاده آملی
جمعه 9 شوال 1389 ه ق 28/9/1348ه ش

پاسخ نامه یکی از دوستان است:

بسم الله کلمة المعتصمین
سلام الله السلام المؤمن علی الاخ الاعز وعلینا و علی عباده المصطفین، جعله و ایانا من اهل الولاء والرضا
تحسینی که در صدر مرقومه مبارک اظهار شد، جوابش این است:
طاوس را با همه نقشی که هست خلق - تحسین کنند و او خجل از پای زشت خویش(13)
لطفی که در اثنا مقالت بدان اشارت رفت، و تفقدی که شد جزایش این که: انا نضیع اجر من احسن عملا (14) و بدانچه که در ذیل نامه نگاشته آمد، تقدیم می دارد که:
لاف عشق و گله از یار چنین لاف خلاف - عشقبازان چنین مستحق هجرانند
آن که مرقوم داشت: از بینوایی چون بنده چه ساخته است؟ فقط سکوت سکوت. گویم: آن که خدا دارد چرا بی نوا است؟ تعبیر امام سید الشهدا حسین بن امام علی - علیه السلام - در دعای عرفه چه قدر شیرین و دلنشین و شیوا است که: ماذا وجد من فقدک، و ما الذی فقد من وجدک؟
آن کسی که تو را دارد جانا ز چه محروم است من که نشدم محروم تا با تو بپیوستم چرا بی نوا است کسی که تمام مقامات کارخانه هستی از عقل اول تا هیولای اولی به مشیت کل یوم هو فی شأن پیوسته به مرادش درکارند، و به خواسته او فرمانبردار؟ بلکه:
چرخ در گردش اسیر هوش ماست - باده در جوشش اسیر جوش ماست
چرخ از ما هست شد نی ما ازو - باده از ما مست شد نی ما ازو(15)
اما شیوه پسندیده سکوت حق است که:
هر که را اسرار حق آموختند - مهر کردند و دهانش دوختند(16)
هر که خاموش شد گویا شد. هر که چشم سر بست بینا شد. هر که گوش دل گشود دانا شد. هر که را حضور است نور است. هر که را مراقبت است سرور است چه این که کلید نیک بختی در مشت اوست. و نگین پیروزی در انگشت او.
از ادبش عجب است که نوشته است: نور دیدگان دست مبارکتان را مشتاقانه می بوسند، به دوستان سعیدم که خدای تعالی دلشان را طور سینا کناد و دیده شان را به دیدارش بینا، معروض می دارد که:
مرا معذور دار از دست بوسی - که من دستی ندارم تو ببوسی
گفته است: از حال بنده استفسار فرمایید بحمدالله بد نیست من باب مطایبه عرض می شود که یکی از دیگری پرسید حال فلانی چطور است؟ گفت: بد نیست. گفت: مرده شور بد نیست را ببرد، یا خوب است یا بد است، بد نیست کدام است؟ الحمد الله که حال آقا مانند مقالش خوب است. یا مقلب القلوب والاحوال حول حالنا الی احسن الحال آنکه حالش خوب است بینوا نیست، بخصوص اگر اهل نوا باشد.
آورده است که: عبادت و تقرب بنده گناه است، چه رسد به خود گناه
گویمش آری:
زاهدان از گناه توبه کنند - عارفان از عبادت استغفار (17)
الحمد الله که گفتار آقا هم مانند خود آقا عوض شد که پا در کفش اصحاب یمین کرد، و سر در کلاه مقربین، ذلک فضل الله یؤتیه من یشاء
آهی آتشین از کوره دل بر کشید که: شرح آلامی است که هنوز شناخته نشده موجب عدم وصول فیض می گردد. آقا می داند که خدای شافی برای هر درد درمان آفرید. قرآن مجید را شفاء لما فی الصدور معرفی کرد. خویش را به قرآن عرضه کند که معیار صدق و میزان عدل و ملاک حق و شفای بیماری ها است .
گفته اند که سحر وقت مسافرت رهروان است، و نسیم آن چون دم عیسوی علاج بیماران.
وقت سفر رسیده یعنی سحر رسیده - بیدار باش بیدار قم ایها المزمل
در مسافرت فوائد بسیار است. آب که یکجا بماند بدبو می شود مگر به دریا برسد تا دریا شود و بو نگیرد .
چو ماکیان به در خانه چند بینی جور - چرا سفر نکنی چون کبوتر طیار (18)
چون نالی ناله داشت که: هنوز توفیق شرفیابی حضور مبارک حضرت آقای فلانی دست نداد گویم منال که:
سخن دارم ز استادم نخواهد رفت از یادم - که گفتا حل شود مشکل ولی آهسته آهسته
حالا که ماه ذوالقعده در پیش است رندان خدا یک اربعین به زندان می نشینند، یعنی از اول آن تا دهم ذی الحجه اربعین کلیمی دارند. و واعدنا موسی ثلاثین لیلة و اتممناها بعشرفتم میقات ربه اربعین لیلة خواجه حافظ گوید:
سحرگه رهروی در سرزمینی - همی گفت این معمی با قرینی
که ای صوفی شراب آنگه شود صاف - که در شیشه بماند اربعینی
و پیش از وی نظامی گفته است:
جثه خود پاک تر از جان کنی - چون که چهل روز به زندان کنی
مرد به زندان شرف آرد بدست - یوسف ازین روی به زندان نشست
رو به پس پرده و بیدار باش - خلوتی پرده اسرار باش
هرچه خلاف آمد عادت بود - قافله سالار سعادت بود
و این گفته است:
بزدای زنگ و رنگ جام جهان نما را - تا بر تو عرضه دارد اسرار ماسوا را
یک اربعین به زندان بنشین تا بیابی - خیر کثیر حکمت هم درد و هم دوا را
المی که موجب عدم وصول به فیض می گردد جز تعب حب دنیا نیست، و پیدا است که صدیق ما آن جمله را از تواضع و هضم نفس و کثرت سوز و بی تابی و التهاب به خود نسبت داده است، و گرنه:
آن کس که زکوی آشنائیست - داند که متاع ما کجائیست
مناسب است که برای حسن ختام این رقعه که صدور تقریر و تحریر آن در لیله یکشنبه 25 شوال المکرم 1389 ه ق مطابق 14/10/1348 ه ش که به روایتی مصادف با شب شهادت امام بحق ناطق، کشاف حقایق، رئیس مذهب فرقه حقه امامیه ابوعبدالله جعفر صادق - علیه السلام - است تقدیر شد، سخنی از آن ولی الله اعظم که عبدالوهاب شعرانی متوفی 973 ه ق در طبقات کبری آورده است نقل کنیم: کان - علیه السلام - یقول: اوحی الله الی الدنیا ان اخدمی من خدمنی و اتعبی من خدمک
قم - حسن حسن زاده آملی
14/10/1348 ه ش
بسم الله الرحمن الرحیم
از قرآن کرم: حسبنا الله ونعم الوکیل برای محفوظ بودن از بدان و از بیم و بدی آنان .
از قرآن کریم: لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین برای رهایی از اندوه.
از قرآن کریم: افوض امری الی الله ان الله بصیر بالعباد برای در امان بودن از فریب بیگانگان ایمنی از مکر و حیلت دشمنان.
از قرآن کریم: ماشاءالله لا قوة الا باالله برای زندگانی خوش داشتن و آسوده زیستن و در گشایش بسر بردن.
از رسول اکرم - صلی الله علیه و آله - : سبحان الله العظیم و بحمده ولا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم بعد از هر نماز صبح ده بار برای مصون بودن از بیماریهای بد چون خوره و پیسی و دیوانگی و مانند آنها.
و اللهم اهدنی من عندک و افض علی من فضلک وانشر علی من رحتمک و انزل علی من برکاتک بعد از هر نماز یک بار برای یافتن مقام قرب به حق که نائل شدن به مقامات معنوی است.
دعای حجاب امام صادق - علیه السلام - که برای محفوظ بودن از اندیشه های بد مردم پلید سنگری سخت استوار است.
بسم الله الرحمن الحیم
و اذا قرات القران جعلنا بینک و بین الذین لا یؤمنون بالاخرة حجابا مستورا وجعلنا علی قلوبهم اکنه ان یفقهوه و فی آذانهم وقرا واذا ذکرت ربک فی القرآن ولو علی ادبارهم نفورا اللهم انی اسئلک بالاسم الذی به تحیی و تمیت و ترزق و تعطی و تمنع یا ذالجلال و الاکرام اللهم من ارادنا بسوء من جمیع خلقک فاعم عنا عینه واصمم عنا سمعه واشغل عنا قلبه واغلل عنا یده واصرف عنا کیده و خذه من بین یدیه و من خلفه و عن یمینه و عن شماله و من تحته و من فوقه یا ذاالجلال والاکرام
هو
الله سر هر اسم و رسمی - الله مهار هر طلسمی
الله سرور و روح سالک - حامی و حمای در مهلک
الله ورای کل کامل - سر سلسله همه مراحل
محمود مسلم ملائک - امار مطاع در ممالک
هم سالک و هم سلوک و مسلوک - او مالک و ماسواه مملوک
هر حکم که داد هر دل آگاه - سر لوحه حکم اسم الله
اسمی که در او دوای هر درد - اسمی که روای مرئه و مرد
اسمی که مراد آدم آمد - اسمی که سرود عالم آمد
سوداگر اگر در او دل آسود - سودا همه سود دارد و سود
مر همدم کردگار عالم - کی هول و هراس دارد و هم
دل در حرم مطهر او - گل گردد و هم معطر او
هر دل که ولای وصل دارد - همواره هوای اصل دارد
موسی که هوای طور دارد - کی دل سر وصل حور دارد
ای وای مر آدم هوس را - دل داده کام سگ مگس را
در وصل صمد رسد رصد گر - در اسم احد رود سراسر
درگاه سحر مراد سالک - دادار دهد علی مسالک
لوح دل آملی آگاه - دارد صور ملائک الله
درود دادار و سرا مر سرور مکرمم را که در راه سولک الی الله السلام همواره سعی کامل دارد و در وصول الی مکارم الرسول رسم سائل. الحمدالله صدره الحمدالله که دلدار هر دم صلا در دهد که هلموا. کدام ملک داعی سائل آمد و کدام مالک همدم مملوک؟ سالک مطلع همواره هوس کار و هر دم در سده سرای دلدار سرآرد که اساس هر کار و ملاک هر امر و مصدر آمال همه کردگار دو عالم آمد که همه را اسم او سرود و رسم او سرود و حکم محکم او مسلم و مطاع که حاکم دادگر حکم او روای همه آمد.
ای گرامی همدرد و محرم اسرارم دلی که دلدار دارد همه دارد و آدم کامگار همهمه و او را دو احوال دارد و هر که هوای وصال دارد در سحرها حال دارد، آری سالک در سحر حال دگر دارد که سر روی مهر آرد و دل مملو مهر کردگار ماه و مهر دارد. راهرو در سحر کامروا گردد که در سحر دردها دوا گردد که سحر سالک دل داده آواره را ره آورد کوی ولا آرد. دل را اطلس آسا ساده و هموار دار که عکوس ارواح را در او گرد آوری که دل سالم کرسی ملائکه و عکاس ارواح گردد.
در کلام علماء اعلام و سلاک الی الله الهادی دارد که اعلی و اکرم او راد مر راهرو را کلمه طاهر و مطهر لا اله الا الله و درود مروح و معطر اللهم صل علی محمد و آل محمد آمد. اگر اهل دلی دل را آگاه دار که آدمی را رسوم عموم عوام و گاهی هم همسر و اولاد و اموال و دگر امور وی دام و سد راه گردد.
طعام و روحی که مطعم و ماکل ارواح آمد کی در کام هر کسی گوارا گردد؟ آدم کامل همواره در همه امور دور محور عدل و وسط گردد.
هداک الله الی السداد؛
والسلام
دعاگوی سرکار عالی: آملی
27/1/1349 ه ش

نامه ایست که به خواسته دوستی برایش نوشتم

بسم الله الرحمن الرحیم
در حیرتم که چه نویسم؟ روی سخنم کیست با خفته است یا با بیدار؟ اگر با خفته است خفته را خفته کی کند بیدار. و اگر با بیدار است بیدار در کار خود بیدار است.
وانگهی نویسنده چه نویسد که خود نامه سیاه و از دست خویشتن در فریاد است .
پیری و جوانی چو شب و روز برآمد - ما شب شد و روز آمد و بیدار نگشتیم
بد نوع پشم ها که رشتیم و بد جنس تخم ها که کشتیم .
خرما نتوان خورد ازین خار که کشتیم - دیبا نتوان بافت ازین پشم که رشتیم
چون از کشتزار خود بی خبرم آسوده می چرم، آه اگر از پس امروز بود فردایی.
ولیکن به قول شیخ اجل سعدی:
گاه باشد که کودک نادان - به غلط بر هدف زند تیری
کلمه ای چند تقریر شود، و نکاتی اند تحریر گردد شاید که دلپذیر افتد.
مگر صاحبدلی روزی به رحمت - کند در حق درویشان دعائی
معرفت نفس طریق معرف رب است که از سید انبیاء و هم از سید اوصیاء صلوات الله علیها مأثور است: من عرف نفسه فقد عرفه ربه هر کس در خویشتنت بیندیشد و در خلقت خود تفکر و تأمل کند دریابد که این شخص محیرالعقول، واجب الغیر است. بلکه خود و جمیع سلسله موجودات را محتاج به حقیقتی بیند که طرف و سر سلسله همه است، و جز او همه ربط محض به اویند. و چون معلول هر چه دارد پرتوی از علت است با معلول معیت دارد، نه معیت مادی و اقتران صوری، بلکه معیت قیومی که اضافه اشراقی علت به ماسواها است. و چون در سلسله موجودات اول علت است و با همه و در همه اول اوست پس اول علت دیده می شود سپس معلول.
دلی کز معرفت نور و ضیا دید - به هر چیزی که دید اول خدا دید (19)
این بنده در ابیاتی گفته است:
من به یارم شناختم یارم - تو به نقش و نگار یعنی چه
عقل خیبر این لطیفه را از کریمه و هو معکم اینما کنتم در می یابدت و از گفتار حق سبحانه به کلیمش که انا بدک اللازم یا موسی می خواند، و به سر و رمز اشارت ارسطو که ان الاشیاء کلها حاضرات عند المبداء الاول علی الضرورة والبت پی می برد. تا درجه فدرجه به جایی می رسد که می بیند حقیقت امر فوق تعبیر به علت و معلول است .
و چون وجود در هر جا قدم نهاد خیر محض و قدومش خیر مقدم است و همه خیرات از یک حقیقت فائض شده اند که ان شیی الا عندنا خزائنه پس کل الکمال و کمال الکل ، مبدأی واجب الوجود است، و عقل بالفطره عاشق آن کمال مطلق است که العقل ما عبد به الرحمن واکتسب به الجنان و جنت اهل کمال همان کمال است که جنت لقاء است. در ابیاتی گفته ام:
چرا زاهد اندر هوای بهشت است - چرا بی خبر از بهشت آفرین است
و متأله سبزواری چه نیکو فرموده است:
و کل ما هناک حی ناطق - ولجمال الله دوما عاشق
حالا که عقل به فطرت طالب آن مقام است، ناچار از موانع باید بر حذر باشد، و اگر رهزنی سد راه شد لابد باید با او بجنگد تا به مقصود رسد، بلکه بی رهزن نخواهد بود و نتواند بود.
در این مشهد که آثار تجلی است - سخن دارم ولی ناگفتن اولی است
و آن رهزن جز ما دیگری نیست .
تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز - خوشا کسی که درین راه بی حجاب رود
در ترجیع بندی گفته ام:
زنگ دل را زدای تا یارت - بدهد رد حریم خود بارت
به خدای علیم بی همتا - حاجتی نیست غیر زنگارت
خواهش گونه گون نفسانی - کرد در دام خود گرفتارت
شد خدا بینیت ز خودبینی - رفت دینداریت به دینارت
وای بر تو اگر که می خواهی - گرم داری به خویش بازارت
سر تسلیم بایدت بودن - گر بزارت کشند بر دارت
اندرین یک دو روزه دنیا - نرسانی به خلق آزارت
تو بهشت و جهنم خویشی - تا چه خواهد که بود اسرارت
گرچه بسیار تو بود اندک - ز اندکت می دهند بسیارت
ای بنده خدای به خود آی و در حضور و مراقبت می کوش که:
در خلوتی ز پیرم کافزوده باد نورش - خوش نکته ای شنیدم در وجد و در سرورش
گفتا حضور دلبر مفتاح مشکلاتست - خرم دلی که باشد پیوسته در حضورش
ندانم کدام ذره بی مقدار در خواب غفلت است تا بنی آدم غافل باشد، اگر چه هیچ ذره ای بی مقدار نیست که:
دل هر ذره را که بشکافی - آفتابیش در میان بینی (20)
یا ایها الانسان ما غرک بربک الکریم الذی خلقک فسویک فعدلک فی ای صورة ماشاء رکبک (21)
قرآن کریم صورت حقیقه انسان کامل است و صراط مستقیم که یهدی الی الشد (22) یهدی للتی هی اقوم .(23)
ره رها کرده ای از آنی گم - عز ندانسته ای از آنی خوار
جز بدست و دل محمد نیست - حل و عقد خزینه اسرار (24)
بیدار باش و از تن آسایی برکنار باش که:
نازپرورده تنعم نبرد راه به دوست - عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد (25)
کام حیوانی را به بی زیانها گذار، تو که مشمول الرحمن علم القرآن خلق الانسان علمه البیان هستی، اهل بیان باش. خاموش باش تا گویا شوی. چشم ببند تا بینا شوی. رسول الله - صلی الله علیه و آله - فرمود: فضوا ابصارکم ترون (تروا - ظ) العجائب.
آب کم جو تشنگی آور بدست - تا بجوشد (نخوشد - خ) آبت از بالا و پست
به خویشتن خطاب می کنم: ای همبازی اطفال، ای سرگرم به قیل و قال، ای اسیر اصطبل و علف، ای دور از سعادت و شرف، ای محبوس در لظای هوی، ای محروم از جنت لقاء، عمر به بی حاصلی و بولهوسی گذشت چه شود گر به خود آیی و ببینی چه کسی. بل تؤثرون الحیوة الدنیا و الآخرة خیر و ابقی .(26)
کلا بل تحبون العاجلة و تذرون الآخرة. (27) ندانم چه کسی به در خانه دوست رفت و ناامید برگشت؟!
یک صبح به اخلاص بیا بر در ما - گر کام تو بر نیامد آنگه گله کن
چه کسی سوز دلش به التهاب آمد و بردالیقین عشق التهابش را فرو ننشاند؟
ای که عاشق نئی حرامت باد - زندگانی که می دهی برباد
در به روی همه باز است دربان ندارد، تعیین وقت لازم نیست، هیچ عنوان و رسم نمی خواهد جز این که:
در کوی ما شکسته دلی می خرند و بس - بازار خود فروشی از آنسوی دگر است
کمال اصفهانی چه خوش گفته است:
بر ضیافتخانه فیض نوالت منع نیست - در گشاده است و صلا در داده خوان انداخته
راهرو چه زن و چه مرد، چه آسیه و مریم، چه جنید و ابراهیم ادهم. به قول
عمان سامانی:
همتی باید قدم در راه زن - صاحب آن خواه مرد و خواه زن
غیرتی باید به مقصد ره نورد - خانه پرداز جهان چه زن و چه مرد
شرط راه آمد نمودن قطع راه - بر سر رهرو چه معجر چه کلاه
سخنی چند در آداب سائر الی الله بیاوریم - که پا در کفش بزرگان کنیم و تشبه به آنان که من تشبه بقوم فهو منهم ، آرزو بر جوانان عیب نیست .
1 - قرآن که صورت کتیبه انسان کامل - اعنی محمدیه - است، به اندازه ای که از آن بهره برده ای به حقیقت خاتم - صلی الله علیه و آله - تقرب یافته ای اقرا وارقه. رسول الله - صلی الله علیه و آله - فرمود: ان هذا القرآن مأدبة فتعلموا مأدبته ما استطعتم و ان اصفر البیوت لجوف (لبیت - خ) اصفر من کتاب الله تعالی پس ای اخوان صفاء و خلان وفاء به مأدبه ای آیید که فیها تشتهی الانفس و تلذ الاعین .
2 - ای عباد الرحمن آخر سوره فرقان از عباد الرحمن الذین یمشون علی الارض تا آخر سوره، هر یک دستورالعمل کاملی است.
3 - در باب سیزدهم و باب بیستم ارشاد القلوب دیلمی آمده است که: قال النبی - صلی الله علیه و آله - : من احدث ولم یتوضا فقد جفانی، و من احدث و توضا یصل رکعتین فقد جفانی، و من صلی رکعتین ولم یدعنی فقد جفانی، و من احدث و توضا و صلی رکعتین و دعانی فلم اجبه فی مایسال من امر دینه و دنیاه فقد جفوته ولست برب جاف
حالا که در این عمل سهل رخیص چنین نتیجه عظیم نفیس است خوشا حال آن که از علو همت خود بعد از ادای این دستور از حق تعالی مطلبی بخواهد که آن را زوال و نفاد نباشد، اعنی حلاوت ذکر لقاء و شرف حضور بخواهد، و زبان حالش این باشد که:
ما از تو نداریم به غیر از تو تمنا - حلوا به کسی ده که محبت نچشیده است
4 - و کلوا اشربوا و لا تسرفوا انه لا یحب المسرفین (28) فضول طعام ممیت قلب است، و مفضی به سرکشی نفس و طغیان او است، و از اجل خصال مؤمن جوع است.
نه چندان بخور کز دهانت بر آید - نه چندان که از ضعف جانت بر آید
5 - همانطور که فضول طعام ممیت قلب است فضول کلام نیز از قلب قاسی برخیزد. از رسول الله - صلی الله علیه و آله - روایت است که: لا تکثروا الکلام بغیر ذکر الله فان کثرة الکلام بغیر ذکر الله قسوالقلب، ان بعد الناس من الله القلب القاسی .
6 - محاسبت نفس که امام کاظم - علیه السلام - فرمود: لیس منا من لم یحاسب نفسه فی کل یوم فان عمل حسنا استزادالله، و ان عمل سیئا استغفرالله تعالی منه و تاب الیه
7 - مراقبت، و این مطلب عمده است. قال الله تعالی: وکان الله علی کل شی رقیبا (29) و قال النبی - صلی الله علیه و آله - لبعض اصحابه: اعبدالله کانک تراه، فان لم تکن تراه فهو یراک
8 - الادب مع الله تعالی فی کل حال در باب چهل و نهم کتاب ارشاد القلوب دیلمی آمده است که: روی ان النبی - صلی الله علیه و آله - : خرج الی غنم له وراعیها عریان یفلی ثیابه، فلما رآه مقلا لبسها. فقال النبی - صلی الله علیه و آله: امض فاحاجة لنا فی رعایتک. فقال: ولم ذلک: فقال: انا اهل بیت لانستخدم من لایتادب مع الله ولایستحی منه فی خلوته
9 - العزلة. سلامت در عزلت است. با خلق باش و نباش .
هرگز میان حاضر و غائب شنیده ای - من در میان جمع و دلم جای دیگر است (30)
10 - التهجد، و من اللیل فتهجد به نافلة لک عسی ان یبعثک ربک مقاما محمودا وقل رب ادخلنی مدخل صدق واخرجنی مخرج صدق واجعل لی من لدنک سلطانا نصیرا (31)
11 - التفکر، قال الله تعالی: الذین یذکرون الله قیاما وقعودا و علی جنوبهم و یتفکرون فی خلق السموات و الارض ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانک فقنا غذاب النار (32)
12 - ذکر الله تعالی فی کل حال قلبا و لسانا. قوله سبحانه: واذکر ربک فی نفسک تضرعا و خفیة و دون الجهر من القول بالغدر و الاصال ولاتکن من الغافلین ان الذین عند ربک لایستکبرون عن عبادته و یسبحونه وله یسجدون (33)
13 - ریاضت در طریق علم و عمل بر نهجی که در شریعت محمدیه - صلی الله علیه و آله - مقرر است و بس، که علم و عمل برای طیران به اوج کمال و عروج به معارج به منزلت دو بالند.
14 - اقتصاد یعنی میانه روی در مطلق امور حتی در عبادت.
15 - مطلب در دو کلمه است: تعظیم امر خالق، و شفقت با خلق.
فرزانه آن که خواهد تعظیم امر خالق - دیگر که باز دارد از خلق شر و شورش
گفتار بسیار است ولی دوصد گفته چون نیم کردار نیست. تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.
والسلام علی من اتبع الهدی
قم - حسن حسن زاده آملی
21/3/1349 ه ش