آشنایی با معارف الغدیر (4) تبرک و توسل

جواد محدثی‏‏‏‏‏

نذر و نیاز

از نکات دیگری که ابن تیمیه و پیروان فکری او دستاویز حمله به شیعیان و پیروان اهل بیت (ع) قرار داده اند، مساله نذر و نیاز برای حرمها و اولیاء الهی است. قصیمی گفته است که اینگونه نذرها و قربانیها برای اهل قبور، از شعائر شیعه و سرچشمه گرفته از غلو شیعه درباره امامانشان و اعتقاد به الوهیت علی (ع) و فرزندان اوست.
این دروغی بیش نیست. در این مساله، شیعه راهی جدا از امت اسلامی درگذشته و حال ندارد. جواز نذر و نیاز برای مردگان و نیز اولیاء الهی، مورد قبول علمای اهل سنت است. از جمله، خالدی گفته است: مساله دائر مدار نیت نذر کنندگان است. اگر قصد نذر کننده، تقرب به خود مرده است، این به اتفاق، جایز نیست. ولی اگر قصد او تقرب به خداست و ثواب آن را هدیه به متوفی یا صاحب قبر می کند، مانعی ندارد، چه منافع خاصی از نذر را مورد نظر داشته باشد، یا به نحو مطلق باشد که در عرف مردم، منصرف به منافع صاحب قبر یا اهل شهر او یا همسایگان یا فقیران یا بستگان میت می شو. در این صورت نذر صحیح است و عمل به آن لازم است. این نکته از بسیاری از علما نقل شده است، همچون اذرعی، زرکشی، ابن حجر، رملی، رافعی و...(83)
رافعی نیز به نقل از صاحب تهذیب گفته است که اگر نذر کند فلان مقدار برای اهالی فلان شهر صدقه دهد، واجب است بر آنان صدقه دهد و نذر برای قبر معروف در جرجان نیز ازاین قبیل است.(84)
عزامی در کتاب خویش نوشته است: ابن تیمیه می گوید: هرکس برای پیامبر اسلام یا یکی از پیامبران و اولیاء اهل قبور نذر کند یا قرانی کند، مثل مشرکانی است که برای بتهایشان قربانی می کنند و این عبادت غیر خدا و کفر است. برخی از متاخرین نیز که با او یا شاگردانش مصاحبت و همنشینی داشته اند، فریب سخن او را خورده اند. این نوعی دروغ بافی در دین و تهمت به مسلمین است. هیچ مسلمانی با اینگونه نذر و قربانی برای پیامبران و اولیاء، قصدی جز این ندارد که از جانب آنان صدقه می دهد و ثوابش را به آنان هدیه می کند. اجماع همه اهل سنت بر این است که صدقه دادن زندگان برای مردگان سودمند است و ثوابش به آنان می رسد و احادیث صحیح فراوانی در این باره نقل شده است. نذر و نیاز و صدقه و قربانی را برای مرده انجام نمی دهند، بلکه برای خدا انجام می دهند و ثوابش را برای مردگان قرار می دهند. کجای این بت پرستی است؟اینگونه هدیه زنده ها برای مرده ها، هم مشروع است، هم ثواب دارد. مشروح آن در کتب فقهی و کتابهایی که در رد عقاید ابن تیمیه نوشته شده، آمده است.(85)
نذر قربانی برای انبیاء و اولیاء، امری شرعی و رایج در سیره مسلمانان است و اختصاص به فرقه خاصی ندارد و اگر نذر کننده به خاطر خدا و با نام خدا قربانی کند، پاداش می برد.
روایت است که مردی در زمان پیامبر اکرم (ص) نذر کرد شتری را در بوانه قربانی کند. نزد آن حضرت آمد و خبر داد. حضرت پرسید: آیا در آن مکان، قبلا بتی ازبتهای جاهلیت بوده که پرستیده می شده؟گفتند: نه. فرمود: آیا در آن جا عیدی از عیدهای بت پرستان بوده؟گفتند: نه. پیامبر فرمود: پس به نذر خود وفا کن. نذری که در نافرمانی خدا باشد، وفا کردنی نیست.(86)
شبیه آن نذر مردی است که به پیامبر گفت: نذرکرده ام 50 گوسفند دربوانه قربانی کنم. حضرت پس از سؤالاتی مانند آن چه گذشت، فرمود: به نذرت وفا کن.(87)
خالدی، پس از نقل حدیث قبلی، می گوید: اینکه خوارج برای اثبات ممنوعیت نذر در جایگاه انبیاء و صالحین به این حدیث استناد کرده و پنداشته اند که انبیاء و صالحان، همچون بتهای جاهلیت اند، نهایت تحقیر و توهین به انبیاست و هر که به پیامبران الهی هر چند با کنایه توهین کند، کافر است و توبه اش پذیرفته نیست. این واماندگان به سبب جهالتشان توسل به انبیا را عبادت می شمرند و آنان را بت می نامند. ارزشی برای جهالت و گمراهی اینان نیست. همچنانکه سخنان جاهلانه ابن تیمیه و هوادارانش نیز ارزشی ندارد.(88)
اینها پاسخی است که علمای اهل سنت به بافته ها و تهمتهای امثال ابن تیمیه و قصیمی داده اند و نذر و نیاز و قربانی در حرمها و برای اولیاء الهی را مغایر با دین و توحید و خداپرستی ندانسته اند.

توسل به اهل بیت (ع)

توسل به اهل بیت پیامبر (ص) طبق روایات اهل سنت نیز، حتی پیش از خلقت دنیوی معصومین هم جایز است و در روایات مطرح شده است، مثل توسل حضرت آدم، به نور پنج تن آل عبا.
از پیامبر اکرم (ص) نقل شده که فرمود: خداوند چون حضرت آدم را آفرید، به سمت راست عرش نگریست، در هاله ای از نور پنج شبح را دید که در رکوع و سجودند. پرسید: خدایا پیش از من نیز کسی را از گل آفریده ای؟خداوند فرمود: نه. پرسید: پس این پنج شبحی که به هیئت و چهره منند، کیانند؟ خداوند فرمود: پنج نفر از فرزندان تو هستند، اگر آنان نبودند، تو را نمی آفریدم. نامشان را از نامهای خودم مشتق ساخته ام. اگر نبودند، بهشت و دوزخ و عرش و کرسی و آسمان و زمین و فرشتگان و جن و انس را نمی آفریدم... اینان برگزیدگان منند. من به خاطر و به وسیله اینها دیگران را نجات می بخشم و (به خاطر دشمنی با اینان) هلاک می سازم. هرگاه حاجتی به من داشتی به اینان توسل بجوی. آن گاه پیامبر فرمود: ما کشتی نجاتیم، هرکس در این کشتی آویزد، نجات یابد و هر که جا بماند، هلاک می شود. هرکس به درگاه خدا نیازی دارد، پس به وسیله ما اهل بیت از خدا بخواهد.(89)
عبدری قیروانی، از بزرگان مالکیه (متوفای 731) گفته است:
کسی که به زیارت حضرت رسول رود و به ساحت او متوسل و پناهنده شود و حاجت بخواهد، مایوس نخواهد شد ؛ چرا که آن حضرت، شافع مشفع است و توسل به او موجب ریزش و آمرزش گناهان می شود. هرکس درآستان آن حضرت بایستد و به او متوسل شود. خداوند را بخشنده و مهربان خواهد یافت.(90)
نیز قسطلانی در کتاب المواهب اللدنیه گفته است:
زائر پیامبر اکرم، سزاوار است که دعا و تضرع و استغاثه و تشفع و توسل بسیار داشته باشد. استغاثه، طلب یاری و پناهجویی است. فرقی نمی کند که به لفظ استغاثه باشد، یا توسل، یا تشفع و توجه. توجه هم به معنای آن است که انسان در پی یک موجه و آبرومند و صاحب جاه و منزلت برود و توسل جویدتا به یک مقام بالاتر از او دسترسی پیدا کند.(91)
زرقانی نیز نوشته است:
زائر پیامبر (ص) به آن حضرت توسل جوید و در توسل به او، از خداوند به جاه و مقام وی مسالت کند، چرا که توسل به حضرتش کوههای گناه و بارهای سنگین معاصی را فرو می ریزد، برکت شفاعت او و عظمتش در پیشگاه پروردگار، در حدی است که هیچ گناهی یارای ماندن در برابرش نیست. هرکس جز این عقیده داشته باشد، محرومی است که خداوند، چشم بصیرتش را کور کرده و دلش را به گمراهی کشانده است. آیا مخالف این عقیده، این آیه را نشنیده است. ولو انهم اذ ظلموا انفسهم... تا آخر آیه.(92)
گروهی از بزرگان و علمای اهل سنت، در مورد توسل دامن سخن را گسترده اند و گفته اند که توسل به پیامبر اکرم (ص) در هر حال جایز است، قبل از خلقتش و پس از خلقت، درطول حیات دنیوی و پس از وفاتش، در مدت عالم برزخ و پس از برپایی رستاخیز و در عرصات قیامت و بهشت.
گفته اند که توسل سه نوع و به سه معنی است:
1 - حاجت خواستن از خداوند، به واسطه مقام پیامبر و به برکت وجود او. اینگونه توسل جستن در همه حالات یاد شده جایز است.
2 - به معنای درخواست از پیامبر که درباره زائر دعا کند. این نیز در همه حالات، جایز است.
3 - اینکه از خود پیامبربخواهند، چرا که آن حضرت می تواند نزد خدا شفاعت کند و از پروردگارش بخواهد، از این رو ما از خود او می خواهیم. بازگشت این نوع، به همان معنای دوم است و اشکالی ندارد. در تاریخ هم نمونه هایی بوده است، مثل کسی که نزد پیامبر، از ضعف حافظه خود شکایت کرد. حضرت با دست نهادن بر سینه اش، به شیطان دستور داد که از درون او دور شود. از آن پس حافظه او قوی گشت و هر چه را می شنید، دریادش می ماند.(93)
در حدیث آمده است که حضرت آدم به حق و به نام مبارک پنج تن اهل بیت، خدا را قسم داد، خداوند هم توبه او را پذیرفت، این همان کلمات بود که به تعبیر قرآن کریم، آدم از خداوند متعال دریافت کرد.(94)
این حدیث، در منابع متعددی از کتب اهل سنت آمده و بزرگان حدیث، آن را صحیح و موثق شمرده اند.(95) حتی ابن جوزی در کتاب خویش به نام الوفاء فی فضائل المصطفی در این زمینه فصلی گشوده و با عنوان باب التوسل بالنبی و باب الاستشفاء بقبره احادیث این موضوع را آورده است و محمد بن نعمان مالکی نیز کتابی دارد با عنوان مصباح الظلام فی المستغیثین بخیر الانام. همچنین ابن داود مالکی در کتاب البیان و الاختصار، حکایات بسیاری از کسانی نقل می کند که با توسل و التجاء به پیامبر اکرم (ص) برایشان گشایش و فرج حاصل شده است.
با این حال، شگفت از نویسنده بی خبری همچون قصیمی است که با پیروی ازهتاک و دروغ بافی همچون ابن تیمیه همه این احادیث صحیح نبوی را دروغ پنداشته و اصل توسل به حق پیامبر و آل او را رد کرده و گفته است: چیزی را از خدا خواستن و او را به حق پیامبر یا هرکس دیگر از پیامبران و صالحان قسم دادن، هیچ ارزش علمی و دینی ندارد و نمی تواند یک کار مقبول و شایسته باشد، تا چه رسد که وسیله آمرزش و عفو کامل شود! صرف گفتن الفاظ چه تاثیری دارد و نزد خدا چه قیمتی می تواند داشته باشد تا موجب ریزش گناهان گردد؟(96)
راستی... قصیمی آن همه احادیث صحیح را درمورد توسل به پیامبر و آل او چگونه پاسخ می دهد؟
این آیه قرآن را چگونه جواب می دهد که خداوند می فرماید: ای پیامبر!آنان که به خویشتن ستم کردند، اگر نزد تو آیند و از خداوند آمرزش بخواهند و پیامبر هم برای آنان از خداوند مغفرت بطلبد، خدا را توبه پذیر و مهربان خواهند یافت: ولو انهم اذ ظلموا انفسهم جاءوک فاستغفروا الله و استغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحیما. (97)
البته ادعاهای امثال قصیمی و ابن تیمیه را بزرگانی از خودشان پاسخ داده و سستی آنها را بیان کرده اند و گفته اند که واسطه قرار دادن پیامبر برای مغفرت خواهی از خدا عقلا و شرعا اشکالی ندارد، چه با لفظ توسل باشد، چه استغاثه و چه تشفع.(98)
وقتی قصیمی به گمان خود، استغاثه به علی (ع) و صدا کردن او را در گرفتاریها نوعی کفر دانسته و توسلهای شیعه را در حرمهای مقدس نجف و کربلا و مشاهد مشرفه به اهل بیت، مغایر با توحید پنداشته است،(99) غافل است که اینگونه استغاثه و توجه و صدا کردن، بیش از این نیست که شیعیان، اهل بیت را در پیشگاه خداوند وسیله قرار می دهند تا به حاجتهای خویش برسند. چرا که اینان به خداوند نزدیکتر و در پیشگاهش مقرب ترند و مجاری فیض الهی و حلقه وصل و واسطه فیض میان مولی و بندگانند، نه آن که خودشان ذاتا و بطور مستقل، دخالتی در برآمدن حاجتها داشته باشند. همه افراد برای دست یافتن به خواسته هایشان نزد بزرگان، دنبال وسیله و واسطه می گردند. معصومین و همه اولیاء صالح خدا، با تفاوتهایی که در مراتب و درجات قرب دارند، واسطه رحمت الهی اند. در عین حال، عقیده داریم که در عالم هستی، هیچ موثری جز خدای سبحان نیست. آن چه در حرمهای مطهر و کنار قبور اولیاء دین توسط زائران شیعه و غیر شیعه انجام می گیرد، جز همان توسل نیست. کجای این با توحید ناسازگار است؟(100)
حتی در متن زیارتنامه هایی که علمای اهل سنت در کتب خویش آورده اند، مساله توسل و شفاعت مطرح است، که اینجا جای بررسی همه آنها نیست. تنها به یک مورد اشاره می شود. در یکی از زیارتها خطاب به رسول خدا(ص) می گوییم:
...سلام بر تو ای پیامبر رحمت و ای شفیع امت!...
درود خدا بر بهترین مکانی که جسم پاک تو را در برگرفته است.
ای رسول خدا! ما مهمانان تو و زائران حرمت، از شهرهای دور، با پیمودن دشتها و بیابانها به زیارت تو آمده ایم و شرافت یافته ایم که در پیشگاه تو فرود آییم، تا به شفاعت تو دست یابیم و به یادگارها و آثار بازمانده از تو بنگریم و برخی از حقوق تو را ادا کنیم و تو را در پیشگاه پروردگارمان شفیع قرار دهیم. بار گناهان کمرهای ما را شکسته است و تو شفیعی هستی که شفاعتت پذیرفته است و ما را به شفاعتت وعده داده اند، پس در پیشگاه خدا شفیع ما باش و از پروردگار بخواه که ما را بر سنت تو بمیراند و در زمره همراهانت برانگیزد... شفاعت، شفاعت، یا رسول الله!...(101)
با این حال، آیا آن چه که شیعه به عنوان توسل به انبیاء الهی و ائمه معصومین و پیامبر و اهل بیت او انجام می دهند و آنان را برای برآمدن حاجتهایشان در پیشگاه خدا وسیله و شفیع قرار می دهند، از کارهای مخصوص و بدعتهای خودشان است؟یا بزرگان اهل سنت هم چنین معتقدند و چنین عمل می کرده اند؟! و آیاتبرک و توسل، بدعت است، یا عمل به سنت و ابراز محبت به اولیاء الله؟
کبرت کلمة تخرج من افواههم، ان یقولون الا کذبا (کهف / 5)
پایان


...................) Anotates (.................
1) مائده، آیه 35.
2) سیرتنا و سنتنا، علامه امینی، ص 161.
3) وفاء الوفاء، سمهودی، ج 2 ص 444، اعلام النساء، عمررضا کحاله، ج 3 ص 1205 و منابع متعدد دیگر.
4) شفاء السقام، سبکی، ص 39، اسد الغابه، ج 1 ص 208.
5) وفاء الوفاء، ج 2 ص 412.
6) مستدرک حاکم، ج 4 ص 515، وفاء الوفاء، ج 2 ص 410.
7) وفاء الوفاء، ج 2 ص 444.
8) همان، ص 443.
9) همان، ص 444.
10) کنزالمطالب، حمزاوی، ص 19.
11) به نقل الغدیر، ج 5 ص 152 از الشفاء.
12) شرح مواهب، ج 8 ص 315.
13) فرقان القرآن، ص 133.
14) الدیباج المذهب، ص 187.
15) الغدیر، ج 5 ص 151.
16) المغنی، ج 1 ص 495. درباره چاههای مدینه. ر.ک: الوفاء الوفاء، ج 2 ص 119 تا 149.
17) الفقه علی المذاهب الاربعه، ج 1 ص 421.
18) همان، ص 422.
19) المنهاج، محیی الدین نوری شافعی، ج 1 ص 357 (چاپ شده در حاشیه شرح مغنی).
20) الفقه علی المذاهب الاربعه، ج 1 ص 422.
21) ملل و نحل، شهرستانی، ج 1 ص 21، سیره حلبیه، ج 3 ص 393، صواعق محرقه، ص 19.
22) تاریخ طبری، ج 1 ص 80، العرائس، ثعلبی، ص 29.
23) حاشیه ابی الاخلاص، حنفی، ج 1 ص 168 (در حاشیه دررالحکام).
24) شرح شمائل، قاری، ص 208.
25) تاریخ طبری، ج 1 ص 161 و 169، معجم البلدان، ج 3 ص 208، تاریخ ابن کثیر ج 1 ص 174 و 197.
26) محاضرة الاوائل، سکتواری، ص 102 (چاپ 1300)، تمام المتون، صفدی، ص 151. علامه امینی ره می افزاید: این جماعت درباره مدفن امیرالمؤمنین اختلاف عظیمی دارند که آن را دست مرموز سیاست پدید آورده است، تا امت را از توجه به مدفن مقدس مولا و زیارت قبر آن حضرت، بازبدارد (الغدیر، ج 5 ص 68 پاورقی).
27) استیعاب، ج 1 ص 280.
28) صفة الصفوه، ابن جوزی، ج 1 ص 140.
29) معجم البلدان، ج 3 ص 211.
30) تاریخ بغداد، خطیب بغدادی، ج 1 ص 146، تاریخ الشام، ابن عساکر، ج 6 ص 108.
31) صفة الصفوه، ج 1 ص 210.
32) الاصابه، ج 4 ص 210.
33) البدایة و النهایه، ابن کثیر، ج 8 ص 236.
34) صفة الصفوه، ج 2 ص 132.
35) شذرات الذهب، ابن عماد، ج 1 ص 337.
36) صفة الصفوه، ج 4 ص 293.
37) تاریخ بغداد، ج 14 ص 27.
38) همان، ج 5 ص 80.
39) المنتظم، ابن جوزی، ج 5، ص 99.
40) تاریخ بغداد، ج 4 ص 61.
41) البدایة و النهایه، ج 11 ص 69.
42) المنتظم، ج 5 ص 164.
43) همان، ج 6 ص 25.
44) همان، ص 117.
45) تاریخ بغداد، ج 6 ص 158.
46) همان، ص 301.
47) همان، ج 12 ص 379.
48) همان، ج 3 ص 121.
49) شذرات الذهب، ج 3 ص 57.
50) الجواهر المضیه، ج 2 ص 64.
51) المنتظم، ج 9 ص 164.
52) الدیباج المذهب، ص 287.
53) طبقات الاخیار، شعرانی، ج 1 ص 177.
54) الجواهر المضیه، ج 1 ص 243.
55) شذرات الذهب، ج 5 ص 454.
56) مفتاح السعاده، ج 1 ص 171.
57) شذرات الذهب، ج 7 ص 24.
58) همان، ج 8 ص 228.
59) همچون: قتات کوفی، ابن اکفانی، ابراهیم بن نجیح کوفی، قاضی بدر بن هیثم، ابوالطیب لخمی، علی بن عبدالرحمن کوفی، علی بن محمد زبیر کوفی، ابوالقاسم غسانی، ابوالطیب عطار، احمد بن عطاء، ابوعبدالله قمی، ابوالقاسم صرصری، فیروز بهاءالدین، ابواسحاق اسفرائینی، حسین بن علی مغربی، ابوبکر بیهقی، ابوعبدالله اصفهانی شافعی، علی بن ابی نصر موصلی، قاضی شهرزوری، محمد بن علی نرسی، قاضی القضاة شعیبی حنفی، ابواسحاق غزی، قاضی بهاء الدین شهرزوری، احمد بن محمد اصفهانی، ابن بسر بخاری، ابومنصور عبادی، محمد بن مبارک بغدادی، خجندی اصفهانی، عبداللطیف اصفهانی، ضیاء الدین هکاری، حسین بن احمد همدانی، مسعود بن صلاح الدین، ابن حمدون، قطب الدین عادل، عدوی عمری، سیف الدین قیمری، جمال الدین صرصری، ابن نجیح حرانی، نورالدین شافعی، ابن زملکانی، عبدالقادر بن عبدالعزیز، محمد بن محمد تلمسانی، عمادالدین ابوالفداء عنابی، علی بن احمد کیزوانی، که مشخصات آنان را علامه امینی در کتاب خویش آورده است و ما به جهت اختصار، از نقل آنها خودداری کردیم و تنها به ذکر نامشان بسنده نمودیم، مجموعه موارد یاد شده، به 80 مورد می رسد.مترجم)
60) سنن ابن داود، ج 2 ص 72، صحیح بخاری، ج 2 ص 247.
61) اسد الغابه، ج 3 ص 177، الاصابه، ج 2 ص 321.
62) تاریخ الشام، ابن عساکر، ج 7 ص 87.
63) عمدة القاری، عینی، ج 4 ص 63.
64) صفة الصفوه، ج 1 ص 147 و 194.
65) البدایة و النهایه، ج 13 ص 177.
66) المنتظم، ج 6 ص 311.
67) البدایة و النهایه، ج 11 ص 329.
68) تاریخ بغداد، ج 3 ص 247.
69) همان، ج 4 ص 370.
70) تاریخ بغداد، ج 4 ص 38.
71) المنتظم، ج 8 ص 287.
72) المنتظم، ج 9 ص 24.
73) وفیات الاعیان، ابن خلکان، ج 1 ص 313.
74) همان، ج 2 ص 60.
75) المنتظم، ج 10 ص 109، 166.
76) کامل ابن اثیر، ج 11 ص 124، وفیات الاعیان، ج 2 ص 188.
77) وفیات الاعیان، ج 2 ص 9.
78) مفتاح السعاده، ج 1 ص 77.
79) نیل الابتهاج، ص 317.
80) شذرات الذهب، ج 7 ص 371.
81) المنتظم، ج 8 ص 246.
82) در این قسمت نیز علامه امینی تعداد موارد را به 70 رسانده است که ما به دلیل رعایت اختصار، به ذکر 22 مورد بسنده کردیم. نام برخی از افراد دیگر عبارت است از: جعفر بن منصور، ابن سمعون، محمد بن عمر کوفی، ابوبکر باقلانی، ابن حاجب، القادر بالله، القائم بامر الله، المستنجد بالله، الظاهر بامر الله، المستنصر بالله (از خلفای عباسی)، قدوری بغدادی، عبدالسید ابن صباغ، ابونصر کردی، ابوعلی شامی، ابوعبدالله دامغانی، ابوالحسن صابی، عقیل بن ابی الوفاء، ابوحازم حنبلی، ابویعقوب همدانی، محمد بن محمد خلمی، ابوالحسن درینی، عمر طحان، امیرنجم الدین دوینی، جلال الدین اصفهانی، امیر عز الدین، شیخ حسن عدوی، زین الدین خافی، شیخ محمد جزولی، حسین بن احمد خوارزمی.
83) صلح الاخوان، خالدی، ص 102 تا109.
84) فتاوی سبکی، ج 1 ص 294.
85) فرقان القرآن، عزامی، ص 133.
86) سنن ابی داود، ج 2 ص 80.
87) معجم البلدان، ج 2 ص 300.
88) صلح الاخوان، ص 109.
89) مناقب خوارزمی، ص 252، فرائد السمطین، باب اول، مستدرک حاکم، ج 3 ص 151. (این مطلب از الغدیر، ج 1 ص 300 نقل شده است. مترجم )
90) المدخل، ج 1 ص 258 ( الغدیر، ج 5 ص 112).
91) الغدیر، ج 5 ص 144.
92) شرح المواهب، زرقانی، ج 8 ص 317.
93) همان، ص 145.
94) الدر المنثور، سیوطی، ج 1 ص 60، الریاض النضره، ج 1 ص 30.
95) منابع آن در الغدیر، ج 7 ص 303 آمده است.

96) الصراع بین الوثنیة و الاسلام، قصیمی، ج 2 ص 593.
97) نساء، 64.
98) از جمله، سبکی در شفاء السقام، ص 121.
99) الصراع، ص 12.
100) برگرفته از الغدیر، ج 3 ص 292.
101) مراقی الفلاح شربنلالی حنفی: السلام علیک یا شفیع الامه... یا رسول الله، نحن وفدک و زوار حرمک تشرفنا بالحلول بین یدیک و جئنا من بلاد شاسعة و امکنة بعیدة نقطع السهل و الوعر بقصد زیارتک لنفوز بشفاعتک و النظر الی مآثرک و معاهدک...والاستشفاع بک الی ربنا...انت الشافع المشفع... فاشفع لنا الی ربک واساله ان یمیتنا علی سنتک الغدیر، ج 5 ص 139.