آشنایی با معارف الغدیر (4) تبرک و توسل

جواد محدثی‏‏‏‏‏

تبرک به قبور

از آن جا که قبور و حرمهای مطهر پیامبر خدا و اهل بیت عصمت (ع) منتسب به آنان است، علاقه مندی به آستان بلندشان و برکت یافتن از قبور پاکشان، جزء سنتهای دینی است، چه به صورت دست کشیدن و لمس کردن، چه بوسیدن و چه صورت برقبور و آستان آنان نهادن. هیچ یک از اینها هم با توحید و پرستش خداوند، ناسازگار نیست. بزرگان دین و پیشوایان مذاهب مختلف اسلامی پیوسته در آستان اولیاء خدا متواضعانه زمین ادب می بوسیدند و چهره بر آستان بلندشان می ساییدندو با تربت قبر آنان تبرک می جستند.
با نقل نمونه هایی که درکتب معتبر نزد اهل سنت آمده است، گوشه ای از این سنت عملی را که مخصوص شیعه هم نیست، نشان می دهیم، تا نظر فقهای اهل سنت هم روشن گردد:
1 - پس از رحلت پیامبر اکرم (ص) و دفن آن حضرت، فاطمه زهرا (ع) بر سر خاک رسول خدا آمد و مشتی از خاک قبر برگرفت و بر چشمانش نهاد و گریه کرد و چنین خواند:
ماذا علی من شم تربة احمد - ان لایشم مدی الزمان غوالیا
صبت علی مصائب لو انها - صبت علی الایام، صرن لیالیا(3)
کسی که تربت احمد (ص) را ببوید، روا نیست که درطول زمان، مشک و عنبر ببوید. بر من مصیبتهایی فرود آمد که اگر بر روزهای روشن فرود می آمد، همچون شبهای تیره می شدند.
2 - بلال، موذن پیامبر، رسول خدا را در خواب دید که به او می فرماید: ای بلال، این چه جفایی است؟آیا وقت آن نشده که به زیارت من آیی؟بلال بیدار شد و اندوهگین و ترسان گشت. بر مرکب خود سوارشده به زیارت قبر پیامبر درمدینه آمد و شروع کرد به گریستن و صورت بر قبر پیامبر مالیدن. چون حسن و حسین علیهماالسلام آمدند، آن دو را درآغوش کشید و بوسید.(4)
3 - به روایت امام علی (ع) سه روز پس از دفن پیامبر اکرم، بادیه نشینی به مدینه آمد و خود را بر روی قبر آن حضرت انداخت و ازخاک آن بر سر خود ریخت و گفت: یا رسول الله! گفتی و اطاعت کردیم، تو از خدا خبر دادی و ما از تو خبر یافتیم و در آیات قرآن آمده است که آنان که بر خویش ستم کرده اند اگر نزد پیامبر آیند و پیامبر برای ایشان آمرزش بطلبد، خدا را آمرزنده می یابند، اینک من گنهکار آمده ام و می خواهم برایم استغفار کنی. ازداخل قبر ندا آمد: خداوند تو را آمرزید.(5)
4 - مروان روزی مردی را دید که صورت و پیشانی بر قبر پیامبر نهاده است. گردن او را گرفت و گفت: می دانی چه می کنی؟وقتی سربلند کرد، دید ابوایوب انصاری است. ابوایوب گفت: آری! من سراغ سنگ نیامده ام، سراغ رسول الله آمده ام. از آن حضرت شنیدم که می فرمود: بر دین گریه نکنید وقتی که شایستگان عهده دار آن شوند، بلکه زمانی بر دین گریه کنید که نااهلان عهده دار و والی آن گردند!(6)
این حدیث، نشانه بدعت امویان و کینه آنان نسبت به پیامبر و دودمان و دین اوست. امویان به زبان پیامبر خدا لعنت شده بودند و شجره ملعونه در قرآن به این خاندان ننگین و ضددین تفسیر شده است.
5 - ابن منکدر (از تابعین، متوفای 130) همراه اصحابش می نشست و گاهی که تشنگی سراغش می آمد، درهمان لحظه برخاسته صورت برقبر پیامبر می نهاد و درمقابل اعتراض همراهانش، می گفت: از قبر پیامبر شفا می گیرم. وی گاهی به صحن مسجد می آمد و در جای خاصی بر زمین می خوابید، علت را که می پرسیدند، می گفت: خودم دیدم که پیامبر در همینجا خوابیده بود.(7)
6 - عبدالله بن احمد حنبل می گوید از پدرم درباره حکم کسی که به منبر رسول خدا دست می کشد و تبرک می جوید و آن را می بوسد و با قبرنیز همین کار را می کند تا ثواب ببرد، پرسیدم. گفت: اشکالی ندارد.(8)
7 - عبدالله بن عمر، هنگام زیارت قبر پیامبر، دست راست را روی قبر می نهاد و بلال حبشی چهره برآن می نهاد. روشن است که علاقه زیاد و عشق و محبت به این کار فرمان می دهد و این نوعی احترام و بزرگداشت است و مردم به تناسب شوقشان حالات متفاوتی دارند. بعضیها وقتی قبر را می بینند، بی اختیار به سمت آن می شتابند، برخی هم با تاخیر و درنگ، و همه محل خیرند.(9)
8 - محمد بن احمد رملی، از بزرگان شافعیه درشرح منهاج گفته است: سایه بان گذاشتن روی قبرو بوسیدن صندوق قبر و لمس کردن آن هنگام زیارت، مکروه است، مگر آن که به قصد تبرک باشد، همچنان که فتوا داده اند اگر کسی در اثر ازدحام نمیتواند حجرالاسود را لمس کند، با عصا به آن اشاره کند، آن گاه عصا را ببوسد.(10)
9- قاضی عیاض مالکی در مورد تکریم قبر مطهر پیامبر، تاکید فراوانی دارد و می گوید: این جایگاههایی که با وحی و رفت و آمد جبرئیل و فرشتگان آباد شده و تربت آن رسول خدا را در برگرفته و منطقه ای که مساجد و مشاهد و نشانه های معجزات و مواقف حضرت رسول را در خود دارد، سزاوار است که بزرگ داشته شود و نسیمش را ببوید و دیوارها و بناهایش را ببوسند. آن گاه با آوردن شعری، از شوق جانسوز و عشق گداخته خود نسبت به این دیار و در و دیوار سخن میگوید و عهد می کند که چهره بر آن تربت نهد و آن جا را بوسه باران کند.(11)
10 - زرقانی مصری گفته است: بوسیدن قبر شریف مکروه است، مگر به قصد تبرک، که کراهتی ندارد.(12)
11 - شیخ سلامه عزامی شافعی گفته است: ابن تیمیه طواف بر گرد قبر صالحان و دست کشیدن به آن را گناهی بزرگ و شرک... پنداشته است، درحالی که علما و فقهای اهل تحقیق و دقت، قرنها پیش از تولد او این سخنان را رد کرده و پاسخ گفته اند ولی او با علما مخالفت کرده است. دست کشیدن و تبرک جستن به قبر را بعضی از علما مطلقا جایز دانسته اند، بعضی هم به عنوان کراهت شدید، نهی کرده اند ولی به حد حرمت نمی رسد. بعضی هم تفصیل قائل شده و آن را از سوی کسانی که شوق فراوان دارند، مجاز دانسته اند. این گونه امور را کفر و شرک دانستن مبنی بر دو مقدمه است: یکی این که هر نوع عبادت غیر خدا شرک است. این روشن است و حرفی نیست. دیگر این که هر نوع صدا کردن مرده یا طواف دور قبر یا دست کشیدن و قربانی و نذر کردن، عبادت محسوب شود و چنین نیست! این تیمیه آیات و روایات را یا نفهمیده یا عمدا برخلاف معنایش تاویل کرده است. وی حتی نسبت به ساحت حضرت رسول هم بی ادبی کرده و رفتن به زیارت او را گناه و زائران قبرش را مشرک پنداشته است.(13)
12 - عبدالله بن محمد انصاری گفته است: همراه فقیه و ادیب بزرگوار مالکی، تاج الدین فاکهانی (متوفای 734) به دمشق رفتیم، او قصد کرد که کفش مبارک پیامبر خدا (ص) را که در دار الحدیث الاشرفیه بود، زیارت کند، من همراهش بودم. چون نگاهش به آن کفش مبارک افتاد، سررا برهنه کرد و به بوسیدن آن پرداخت و آن را بر صورت خود مالید و اشکهایش جاری بود و شعری را به این مضمون می خواند: اگر به مجنون گویند آیا لیلی و وصال و دیدار او را می خواهی، یا دنیا را با آن چه در آن است؟خواهد گفت: غباری از خاک کفش لیلی برایم محبوبتر و برای درد عشقم شفابخش تر است.(14)
این گونه عشق ورزیدن و محبت نشان دادن به محبوب، نشانه شدت وابستگی قلبی به اولیاء خداست و با توحید هم مغایرتی ندارد. بوسیدن یا تبرک جستن به حرم و ضریح و قبر، در واقع ادای احترام و ابراز علاقه به صاحب قبر و حرم است، نه به سنگ و چوب و آهن.
و چه زیبا گفته است، مجنون عامری درباره لیلی که معشوقش بود:
امر علی الدیار، دیار لیلی - اقبل ذا الجدار و ذا الجدارا
و ما حب الدیار شغفن قلبی - ولکن محب من سکن الدیارا(15)
از دیار لیلی میگذرم، این دیوار و آن دیوار را می بوسم. علاقه به دیار لیلی دلم را مشغول و قلبم را بی تاب نکرده است، بلکه عشق کسی که ساکن این دیار است، دلم را برده است.
13 - درکتابهای سنن و آداب، یکی از مستحبات زیارت رسول خدا (ص)، تبرک جستن به آثار نبوی و اماکن مقدسی است که ازدورانهای کهن به یادگار مانده است. خطیب شربینی گوید: مستحب است که حاجی به سایر مشاهد و اماکن مدینه هم برود که نزدیک به سی محل می شود و مردم مدینه آنها را می شناسد. نیز مستحب است زیارت بقیع و مسجد قبا ورفتن به سراغ چاه اریس و نوشیدن و وضو ساختن از آب آن، همچنین بقیه چاههای هفتگانه ای که در مدینه است.(16)

انتقال جنازه به حرمها

درباره منتقل کردن جنازه به حرمهای مطهر و اماکن متبرکه، عده ای که نسبت به مسائل فقهی ناآگاهند، یاوه هایی بافته اند و بی خبر از ریشه های فقهی و فتوایی موضوع، آن را تنها از ویژگیهای شیعه دانسته اند ؛ ازاین رو شیعه را آماج حملات و تهمتهای خویش ساخته اند.
برخی دیگر، با پیروی کورکورانه از آن جاهلان، تهمت را چنان حتمی و عمل را چنان خرافی پنداشته اند و از اعمال عوام الناس دانسته اند که گفته اند هرگز نمی توان به اینگونه کارها، بر مذهب یا علما احتجاج کرد.
گروهی نیز برای اثبات ادعاهای خود، دست به تحریف زده اند، غافل از این که آگاهان و هوشیارانی هستند که نیتهای شوم و غرض ورزیهای آنان را برملا می کنند.
این بیچارگان ندانسته اند که از میان پیروان مذاهب چهارگانه اهل سنت نیز، کسانی با شیعه هم عقیده و موافقند که می توان به خاطر اهداف صحیح و غرضهای عقلایی، مردگان را - چه پیش از دفن و چه بعد از خاکسپاری - به جاهای دیگر منتقل کرد، چه خود میت وصیت کرده باشد، یا نه.
دراینجا به نمونه هایی ازفتاوای اهل سنت دقت کنید.
مالکیان گفته اند:
با سه شرط، می توان مرده را چه پیش از دفن و چه بعد از آن، از جایی به جای دیگر منتقل کرد:
1 - اینکه هنگام انتقال، جسد از هم نپاشد.
2 - این که به آن بی احترامی و هتک حرمت نشود.
3 - انتقال، مصلحتی داشته باشد، مثل این که بترسند در اثر طغیان دریا، آب، قبر او را فرابگیرد، یا به مکانی منتقل کنند که امید برکت در آن است، یا به جایی ببرند که به خانواده اش نزدیکتر باشد و بتوانند به زیارت قبرش بیایند. اگر یکی از این شرایط سه گانه منتفی شود، نقل جنازه به جای دیگر حرام است.(17)
حنبلیان گفته اند:
در انتقال جنازه میت از جایی که مرده به جایی که دورتر است، اشکالی نیست، به شرط اینکه به خاطر غرض صحیحی باشد، مثل اینکه به بقعه و حرم شریفی ببرند، تا آن جا دفن شود، یا در کنار یک انسان صالح دفن گردد، درصورتی که از تغییر بود و متعفن شدن جسد، خاطر جمع باشیم. در جواز این مساله فرقی نیست که قبل از دفن باشد، یا پس از دفن.(18)
شافعیان گفته اند:
نقل جنازه از شهری به شهر دیگر حرام است، بعضی هم گفته اند که مکروه است، مگر این که به نزدیکی مکه، مدینه، بیت المقدس یا قبر یک انسان صالح ببرند. و اگر میت، وصیت کرده باشد که جنازه اش را به یکی از جاهای یاد شده ببرند، در صورت ایمنی از تغییر بوی جسد، لازم است به وصیتش عمل شود. مقصود از مکه نیز همه محدوده حرم است، نه فقط خود شهر مکه.(19)
و حنفیان گفته اند:
مستحب است میت را در همانجا که از دنیا رفته است دفن کنند و مانعی ندارد که پیش ازدفن، جنازه را از شهری به شهر دیگر ببرند، به شرط اینکه جنازه بو نگیرد. اما پس از دفن، بیرون آوردن جنازه حرام است، مگر این که زمینی که در آن دفن شده است غصبی باشد، یایکی از دو شریک، زمین را با حق شفعه خویش، زمین را بگیرد.(20)
کسی که به تاریخ مراجعه کند، خواهد دید که دانشمندان همه مذاهب، عملا در هر دو صورت اتفاق نظر داشته اند که می توان جنازه را به جای دیگر منتقل کرد و در اذهان همه چنین جا گرفته است که انتقال جسد به حرمهای مطهر و زمین بیت الله الحرام یا جوار حضرت رسول (ص) یا پیشوای مذهب یا مرقد یکی از اولیاء صالح یا بقعه ای که خداوند به آن کرامتی را مخصوص ساخته است، یا به جایی که بستگان مرده آن جا جمعند یا به نزدیکی قبور بستگان دیگر، مانعی ندارد و عملا نیز چنین می کرده اند. روزی هم که استخوانهای پوسیده بزرگانی از این مذاهب را به جای دیگر منتقل می کرده اند، همواره روزی شکوهمند بوده که با حضور جمعی انبوه از علما، قاریان، سخنوران و طبقات دیگر مردم، مراسمی برگزار می شده است.
اینها همه نشان دهنده جواز آن و اتفاق نظر و عمل همه امت اسلامی بر آن است. این کار، از زمان پیامبر اکرم (ص) و صحابه پیشین و تابعین هم رواج داشته است، چه طبق وصیت مرده، چه به صلاحدید بستگان و نزدیکان آن متوفی. گویا نزد همه فرقه های مسلمانان در تمام دورانها، مورد اتفاق بوده است. اگر چنین نبود، هرگز صحابه پیامبر (ص)، بر سر این که رسول خدا را در مدینه، مکه یا نزدیک جدش حضرت ابراهیم دفن کنند، با هم اختلاف نمی کردند.(21)
حتی در ادیان و شرایع گذشته نیز این کار، مشروع بوده است.
حضرت آدم (ع) در مکه از دنیا رفت و در غاری در کوه ابوقبیس دفن شد، سپس حضرت نوح، تابوت او را به کشتی منتقل کرد و چون از کشتی به خشکی بیرون آمد، جسد آدم را در بیت المقدس به خاک سپرد.(22) البته در احادیث شیعه آمده است که آن را در نجف به خاک سپرد.
حضرت یعقوب (ع) در مصر از دنیا رفت، ولی جنازه اش به شام منتقل شد.(23)
حضرت موسی (ع) پیکر حضرت یوسف را پس از آن که در مصر دفن شده بود، به فلسطین برد، که مدفن نیاکان آن حضرت بود.(24)
یوسف، جسد پدرش حضرت یعقوب را از مصر منتقل کرد و در حبرون، در بقعه و غاری که مخصوص دفن آن خاندان شریف بود به خاک سپرد.(25)
دو سبط گرامی پیامبر، امام حسن و امام حسین علیهماالسلام پیکر مطهر پدرشان امیرالمؤمنین (ع) را از کوفه بیرون بردند و در جایی دفن کردند که اینک مدفن آن حضرت در نجف اشرف است، و این انتقال، قبل از دفن آن حضرت بود.
البته در برخی منابع نیز (همچون دلائل النبوه) نقل شده که اولین کسی که از قبری به قبر دیگر منتقل شد، علی بن ابی طالب (ع) بود. وی که روز جمعه 19 رمضان به شهادت رسید و فرزندش حسن بن علی (ع) بر او نماز خواند و در دارالاماره کوفه به خاک سپرد و قبرش پنهان بود، سپس به محلی به نام نجف منتقل شد و همچنان مخفی بود، تا آن که هارون الرشید آن را آشکار کرد. وقتی که دید که برخی حیوانات به آن محل انس می گیرند و برای نجات از شکار شدن به آن جا پناه می برند، از اهالی آبادی نزدیک آن جا سبب آن را پرسید، پیرمردی اهل آن جا گفت که در این مکان، قبر علی (ع) است، همراه قبر حضرت نوح. از این رو هارون بر روی آن قبر قبه ای ساخت.(26)

سابقه تاریخی نقل جنازه

با توجه به سابقه انتقال جنازه مردگان از جایی به جای دیگر از زمان پیامبر اکرم (ص) به بعد، برای رد این اتهام که این کار، از مختصات شیعه است و آن را بدعت و ناروا می شمرند، به نمونه هایی تاریخی اشاره می کنیم، تا بی پایه بودن این ادعا روشن گردد. این نمونه ها دو دسته است: انتقال پیش از دفن، انتقال پس از خاکسپاری.