آشنایی با معارف الغدیر (4) تبرک و توسل

نویسنده : جواد محدثی

سخن ناشر

کتاب ارزشمند و عظیم الغدیر، اثر محقق بزرگوار و عاشق اهل بیت و مدافع بزرگ حریم ولایت و امامت، علامه عبدالحسین امینی (1320 - 1390 ق) از ذخائر گرانقدر شیعه است که بر اساس قرآن و حدیث و منابع تاریخی به دفاع از حق و رفع و دفع شبهات مخالفان پرداخته و از چنان تتبع و کاوشی عمیق برخوردار است که برای بعضی باور این نکته که این کار بزرگ و سترک از عهده یک نفر برآید، دشوار است. مباحث سودمند و ابتکاری که در الغدیر آمده، سزاوار آگاهی عموم است. اصل کتاب به زبان عربی است و به فارسی هم ترجمه شده است. اما شاید بسیاری از علاقه مندان ولایت، حوصله یا مجال مطالعه مجموعه عظیم و چند جلدی الغدیر را نداشته باشند.
از این رو این موسسه بر آن شد که برخی از موضوعات بحث شده در الغدیر را، بصورت گزینشی و خلاصه، تدوین و در اختیار عموم قرار دهد، تا ازاین چشمه فیض، بهره مند شوند. در این کار، علاوه بر ترجمه، نوعی تلخیص و چکیده نویسی به کار رفته است، تا مباحث مبسوط و فنی و نقلهای فراوان یک مساله از منابع بیشمار، برای خواننده فارسی زبان خسته کننده نباشد.
امید است که این سلسله جزوات، پیروان اهل بیت (ع) را با معارف شیعی و دیدگاه ها و تحقیقات علامه امینی در اثر ماندگارش الغدیر آشناتر سازد و گامی در تقدیر از خدمات و زحمات این بزرگ مدافع ولایت علوی محسوب گردد و عنایات خاصه مولی الموحدین، امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (ع) را فراهم آورد. ان شاء الله.
معاونت پژوهشهای فارسی

پیشگفتار مترجم

شناخت جایگاه والای اهل بیت (ع) درمنظومه هستی، ما را هر چه بیشتر به تکریم و تعظیم و تقدیس آنان می کشاند.
عظمت و قدرت، از آن خداست،
ولی خداوند، برخی از بندگان شایسته اش را جلوه گاه رحمت و عظمت خویش می سازد و برای نشان دادن جایگاه رفیع آنان، بندگان را دستور می دهد تا اگر می خواهند به خدا برسند، از این راه برسند و اگر از قادر متعال، حاجت می خواهند، خدا را به حرمت و قداست و جاه این زبدگان سوگند دهند و آنان را وسیله قرار دهند.
یا ایها الذین امنوا اتقوا الله و ابتغوا الیه الوسیلة.(1)
وقتی دل در گرو محبت آل الله قرار گرفت،
وقتی عنصر مودت اهل بیت به عنوان ادای حق رسول، چون گوهری ارزشمند در دل پدید آمد، شیفتگان فضیلت، چاره ای جز خضوع و تکریم در برابر فضایل مجسم ندارند.
عترت برگزیده و خاندان عصمت، مجرای فیض و واسطه جود الهی اند و دعایشان، سبب استجابت دعاهای ما می گردد و عنایتشان رحمت الهی را شامل حال ما می سازد. وقتی خود پروردگار، دوست دارد این زبده ترین مخلوقاتش برای عالمیان شناخته شوند و حاجتمندان، عترت را وسیله حاجتخواهی از خدا قرار دهند، دیگر چه جایی برای مدعیان توحید خالص! می ماند که این گونه توجه به غیر خدا را شرک و بدعت بدانند و کاسه های داغتر از آش شوند؟
این، عین توجه به خداست، چون در راستای اجرای فرمان و خواسته اوست.
توسل، اینگونه است که در متن دین قرار می گیرد.
تبرک نیز به علت انتساب اشیاء به این وجودهای پاک و الهی است که ارزش می یابد؛ وگرنه سنگ و چوب و آهن و پارچه در عالم زیاد است. چرا آن ها را نمی بوسند و تبرک نمی کنند؟
سخنی از خود علامه امینی بیاوریم، که می گوید:
اگر مدینه منوره، حرم محترم الهی شمرده شده و در سنت نبوی، برای مدینه و خاکش و اهلش و مدفونین آن جا ارزشهای فراوان بیان شده است، به خاطر همان انتساب به خدا و پیامبر است و بر مبنای همین اصل، هرچیز دیگری که نوعی تعلق و انتساب به پیامبران و اوصیاء و اولیاء الهی و صدیقین و شهدا و افراد مومن دارد، ارزش پیدا می کند و شرافت می یابد...(2)
اگر عاشقان اهل بیت، آستان بوس اویاء دین اند،
اگر بر ضریح و سنگ قبر و پرچم عزای حسینی و تربت کربلا تبرک می جویند،
اگر برای دفن شدن در جوار حرمهای مطهر، ارزش قائلند،
اگر مردگان خویش را برای دفن در اماکن مقدس و در جوار عتبات عالیه، به آن شهرها منتقل می کنند،
اگر به آستان ائمه اطهار، متوسل می شوند و آنان را در پیشگاه خداوند، شفیع قرار می دهند،
اگر نذر و قربانی برای زیارتگاهها انجام می دهند،
اگر به خاطر تبرک و احیاء خاطره، برای رسیدن به غار حرا و غار ثور، جبل النور و کوههای جنوبی مکه را در می نوردند،
همه و همه ناشی از عشق و محبت به بندگان خالص خداست و راهی برای تقرب به ذات مقدس پروردگار است.
در زیارتگاهها، اگرچه در ظاهر، سنگ و چوب و در و آستانه و ضریح است، اما در باطن، محبتی ژرف و عشقی گدازان به ائمه اطهار است و انتساب اینها به اهل بیت، به آنان قداست بخشیده است. وقتی قلب، خانه محبت یک محبوب شد، صاحب آن دل، از نام و یاد و لباس و دستمال و کفش و کوچه و شهر محبوب هم خوشش می آید و لذت می برد و در همه این آینه ها عکس رخ یار را می بیند.
ما با محبتی که به حضرت رسول داریم، اگر با خبر شویم که جایی رد پایی و نشانی از آن احمد محمود (ص) باقی است، آیا شوق دیدنش را نخواهیم داشت؟
مگر نه اینکه فقیه بزرگ اهل سنت نیز (فاکهانی) به دمشق سفر می کند و کفشی را که منسوب به پیامبر است می بیند و بر صورت می گذارد و اشک شوق می ریزد؟(در کتاب، خواهد آمد)
آری... وقتی عشق در کار باشد، خاک ره دوست را باید سرمه چشم کرد.
در و دیوار کوی لیلی، برای مجنون جاذبه دارد و آن را غرق بوسه می کند. این خاصیت محبت است و دلدادگی.
چه می توان کرد با دلهای سنگی و جانهایی که چشمه محبت در آنها خشکیده است؟

باری... مساله تبرک و توسل، از موضوعاتی است که پیروان کوردل ابن تیمیه و در عصر حاضر نویسندگان و گویندگان وهابی، از آن چماقی برای کوبیدن شیعه ساخته اند و هر نوع تقدیس و تکریم اولیاء الهی و نذر و نیاز برای حرمها و بوسیدن ضریح و بارگاه امامان و دست کشیدن و تبرک جستن را شرک می دانند و گستاخانه، نه تنها شیعیان را، بلکه انبوه عظیمی از مسلمانان را که محبتشان به پیامبر و اهل بیت او، آنان را به تبرک و توسل وامی دارد، مشرک می پندارند و از این رو بی حرمتی و توهین می کنند و در تالیفات خود، تفرقه می افکنند و آب به آسیاب دشمن می ریزند.
عقیده به شفاعت و زیارت و نیز توسل به اولیاء الهی برای تقرب به خدا و گرامیداشت مزار بزرگان و تعظیم شعائر، از مسلمات دین است و بزرگانی از همه فرقه های اسلامی در این زمینه، تالیفات متعددی دارند. آداب زیارت در حرمها، در کتب اهل سنت هم آمده است. نمونه های فراوانی از تبرک جستن به قبر پیامبر و توسل به آن حضرت برای آمرزشخواهی از خداوند و منتقل کردن جنازه مردگان از جاهای مختلف به مکه، مدینه و شهرهای مقدس یا جوار مدفن بزرگان دین و اولیاء الهی در تاریخ اسلام وجود دارد که صحابه، تابعین، فقها، علما و خلفا و دیگران چنین کرده اند و همه در منابع مورد قبول اهل سنت آمده است.
بنابراین بدعت شمردن اینگونه سنتها و تهمت شرک زدن به کسانی که عاشقانه به پیامبر و آل او معتقدند و مودت ذی القربی را وسیله تقرب به خدا می دانند، گناهی نابخشودنی است و نوعی کج فکری و کج فهمی در دین است که دامنگیر برخی از قلم به دستان جاهل یا خودخواه و عوام فریب شده است. خوشبختانه عالمانی بصیر و نقاد، همواره در همه دورانها به میدان آمده اند و در دفاع از حق و زدودن پیرایه ها و دروغها، تلاشگرانه قلم زده اند. علامه امینی، یکی از این نادره های روزگار است که حقی عظیم به شیعه دارد.

نوشته حاضر نیز، همچون جزوات قبلی، برگرفته از دیدگاهها و تحلیلهای مرحوم علامه امینی در کتاب الغدیر است. اتهامات و سخنان مغرضانه و بی اساس امثال ابن تیمیه و وهابیان، در جاهای مختلف الغدیر مورد نقد و پاسخ گویی قرار گرفته است. مبحث تبرک به قبور از جلد 5 ص 146 به بعد است، بحث انتقال جنازه به حرمها از 66 تا 85 همان جلد، موضوع نذر و نیاز از ص 180 و مبحث توسل نیز از همین جلد و مواردی از جلد اول و سوم که در پاورقی اشاره شده است.
امیدواریم این سلسله نوشته ها، گاهی دراثبات حقانیت اهل بیت (ع) و پیروان دلباخته آن خاندان پاک، و روشنگر اذهان فریب خورده و پاسخی به شبهه آفرینی های عنادآمیز و تفرقه انگیز به شمار آید.
با درود و رحمت به روان بلند سنگربان رشید ولایت و امامت، علامه عبدالحسین امینی ره ، که با کتاب جهانی اش الغدیر، افقی تازه در نقد تاریخی و کلامی گشود.
قم - جواد محدثی
بهار 1376

تبرک به قبور

از آن جا که قبور و حرمهای مطهر پیامبر خدا و اهل بیت عصمت (ع) منتسب به آنان است، علاقه مندی به آستان بلندشان و برکت یافتن از قبور پاکشان، جزء سنتهای دینی است، چه به صورت دست کشیدن و لمس کردن، چه بوسیدن و چه صورت برقبور و آستان آنان نهادن. هیچ یک از اینها هم با توحید و پرستش خداوند، ناسازگار نیست. بزرگان دین و پیشوایان مذاهب مختلف اسلامی پیوسته در آستان اولیاء خدا متواضعانه زمین ادب می بوسیدند و چهره بر آستان بلندشان می ساییدندو با تربت قبر آنان تبرک می جستند.
با نقل نمونه هایی که درکتب معتبر نزد اهل سنت آمده است، گوشه ای از این سنت عملی را که مخصوص شیعه هم نیست، نشان می دهیم، تا نظر فقهای اهل سنت هم روشن گردد:
1 - پس از رحلت پیامبر اکرم (ص) و دفن آن حضرت، فاطمه زهرا (ع) بر سر خاک رسول خدا آمد و مشتی از خاک قبر برگرفت و بر چشمانش نهاد و گریه کرد و چنین خواند:
ماذا علی من شم تربة احمد - ان لایشم مدی الزمان غوالیا
صبت علی مصائب لو انها - صبت علی الایام، صرن لیالیا(3)
کسی که تربت احمد (ص) را ببوید، روا نیست که درطول زمان، مشک و عنبر ببوید. بر من مصیبتهایی فرود آمد که اگر بر روزهای روشن فرود می آمد، همچون شبهای تیره می شدند.
2 - بلال، موذن پیامبر، رسول خدا را در خواب دید که به او می فرماید: ای بلال، این چه جفایی است؟آیا وقت آن نشده که به زیارت من آیی؟بلال بیدار شد و اندوهگین و ترسان گشت. بر مرکب خود سوارشده به زیارت قبر پیامبر درمدینه آمد و شروع کرد به گریستن و صورت بر قبر پیامبر مالیدن. چون حسن و حسین علیهماالسلام آمدند، آن دو را درآغوش کشید و بوسید.(4)
3 - به روایت امام علی (ع) سه روز پس از دفن پیامبر اکرم، بادیه نشینی به مدینه آمد و خود را بر روی قبر آن حضرت انداخت و ازخاک آن بر سر خود ریخت و گفت: یا رسول الله! گفتی و اطاعت کردیم، تو از خدا خبر دادی و ما از تو خبر یافتیم و در آیات قرآن آمده است که آنان که بر خویش ستم کرده اند اگر نزد پیامبر آیند و پیامبر برای ایشان آمرزش بطلبد، خدا را آمرزنده می یابند، اینک من گنهکار آمده ام و می خواهم برایم استغفار کنی. ازداخل قبر ندا آمد: خداوند تو را آمرزید.(5)
4 - مروان روزی مردی را دید که صورت و پیشانی بر قبر پیامبر نهاده است. گردن او را گرفت و گفت: می دانی چه می کنی؟وقتی سربلند کرد، دید ابوایوب انصاری است. ابوایوب گفت: آری! من سراغ سنگ نیامده ام، سراغ رسول الله آمده ام. از آن حضرت شنیدم که می فرمود: بر دین گریه نکنید وقتی که شایستگان عهده دار آن شوند، بلکه زمانی بر دین گریه کنید که نااهلان عهده دار و والی آن گردند!(6)
این حدیث، نشانه بدعت امویان و کینه آنان نسبت به پیامبر و دودمان و دین اوست. امویان به زبان پیامبر خدا لعنت شده بودند و شجره ملعونه در قرآن به این خاندان ننگین و ضددین تفسیر شده است.
5 - ابن منکدر (از تابعین، متوفای 130) همراه اصحابش می نشست و گاهی که تشنگی سراغش می آمد، درهمان لحظه برخاسته صورت برقبر پیامبر می نهاد و درمقابل اعتراض همراهانش، می گفت: از قبر پیامبر شفا می گیرم. وی گاهی به صحن مسجد می آمد و در جای خاصی بر زمین می خوابید، علت را که می پرسیدند، می گفت: خودم دیدم که پیامبر در همینجا خوابیده بود.(7)
6 - عبدالله بن احمد حنبل می گوید از پدرم درباره حکم کسی که به منبر رسول خدا دست می کشد و تبرک می جوید و آن را می بوسد و با قبرنیز همین کار را می کند تا ثواب ببرد، پرسیدم. گفت: اشکالی ندارد.(8)
7 - عبدالله بن عمر، هنگام زیارت قبر پیامبر، دست راست را روی قبر می نهاد و بلال حبشی چهره برآن می نهاد. روشن است که علاقه زیاد و عشق و محبت به این کار فرمان می دهد و این نوعی احترام و بزرگداشت است و مردم به تناسب شوقشان حالات متفاوتی دارند. بعضیها وقتی قبر را می بینند، بی اختیار به سمت آن می شتابند، برخی هم با تاخیر و درنگ، و همه محل خیرند.(9)
8 - محمد بن احمد رملی، از بزرگان شافعیه درشرح منهاج گفته است: سایه بان گذاشتن روی قبرو بوسیدن صندوق قبر و لمس کردن آن هنگام زیارت، مکروه است، مگر آن که به قصد تبرک باشد، همچنان که فتوا داده اند اگر کسی در اثر ازدحام نمیتواند حجرالاسود را لمس کند، با عصا به آن اشاره کند، آن گاه عصا را ببوسد.(10)
9- قاضی عیاض مالکی در مورد تکریم قبر مطهر پیامبر، تاکید فراوانی دارد و می گوید: این جایگاههایی که با وحی و رفت و آمد جبرئیل و فرشتگان آباد شده و تربت آن رسول خدا را در برگرفته و منطقه ای که مساجد و مشاهد و نشانه های معجزات و مواقف حضرت رسول را در خود دارد، سزاوار است که بزرگ داشته شود و نسیمش را ببوید و دیوارها و بناهایش را ببوسند. آن گاه با آوردن شعری، از شوق جانسوز و عشق گداخته خود نسبت به این دیار و در و دیوار سخن میگوید و عهد می کند که چهره بر آن تربت نهد و آن جا را بوسه باران کند.(11)
10 - زرقانی مصری گفته است: بوسیدن قبر شریف مکروه است، مگر به قصد تبرک، که کراهتی ندارد.(12)
11 - شیخ سلامه عزامی شافعی گفته است: ابن تیمیه طواف بر گرد قبر صالحان و دست کشیدن به آن را گناهی بزرگ و شرک... پنداشته است، درحالی که علما و فقهای اهل تحقیق و دقت، قرنها پیش از تولد او این سخنان را رد کرده و پاسخ گفته اند ولی او با علما مخالفت کرده است. دست کشیدن و تبرک جستن به قبر را بعضی از علما مطلقا جایز دانسته اند، بعضی هم به عنوان کراهت شدید، نهی کرده اند ولی به حد حرمت نمی رسد. بعضی هم تفصیل قائل شده و آن را از سوی کسانی که شوق فراوان دارند، مجاز دانسته اند. این گونه امور را کفر و شرک دانستن مبنی بر دو مقدمه است: یکی این که هر نوع عبادت غیر خدا شرک است. این روشن است و حرفی نیست. دیگر این که هر نوع صدا کردن مرده یا طواف دور قبر یا دست کشیدن و قربانی و نذر کردن، عبادت محسوب شود و چنین نیست! این تیمیه آیات و روایات را یا نفهمیده یا عمدا برخلاف معنایش تاویل کرده است. وی حتی نسبت به ساحت حضرت رسول هم بی ادبی کرده و رفتن به زیارت او را گناه و زائران قبرش را مشرک پنداشته است.(13)
12 - عبدالله بن محمد انصاری گفته است: همراه فقیه و ادیب بزرگوار مالکی، تاج الدین فاکهانی (متوفای 734) به دمشق رفتیم، او قصد کرد که کفش مبارک پیامبر خدا (ص) را که در دار الحدیث الاشرفیه بود، زیارت کند، من همراهش بودم. چون نگاهش به آن کفش مبارک افتاد، سررا برهنه کرد و به بوسیدن آن پرداخت و آن را بر صورت خود مالید و اشکهایش جاری بود و شعری را به این مضمون می خواند: اگر به مجنون گویند آیا لیلی و وصال و دیدار او را می خواهی، یا دنیا را با آن چه در آن است؟خواهد گفت: غباری از خاک کفش لیلی برایم محبوبتر و برای درد عشقم شفابخش تر است.(14)
این گونه عشق ورزیدن و محبت نشان دادن به محبوب، نشانه شدت وابستگی قلبی به اولیاء خداست و با توحید هم مغایرتی ندارد. بوسیدن یا تبرک جستن به حرم و ضریح و قبر، در واقع ادای احترام و ابراز علاقه به صاحب قبر و حرم است، نه به سنگ و چوب و آهن.
و چه زیبا گفته است، مجنون عامری درباره لیلی که معشوقش بود:
امر علی الدیار، دیار لیلی - اقبل ذا الجدار و ذا الجدارا
و ما حب الدیار شغفن قلبی - ولکن محب من سکن الدیارا(15)
از دیار لیلی میگذرم، این دیوار و آن دیوار را می بوسم. علاقه به دیار لیلی دلم را مشغول و قلبم را بی تاب نکرده است، بلکه عشق کسی که ساکن این دیار است، دلم را برده است.
13 - درکتابهای سنن و آداب، یکی از مستحبات زیارت رسول خدا (ص)، تبرک جستن به آثار نبوی و اماکن مقدسی است که ازدورانهای کهن به یادگار مانده است. خطیب شربینی گوید: مستحب است که حاجی به سایر مشاهد و اماکن مدینه هم برود که نزدیک به سی محل می شود و مردم مدینه آنها را می شناسد. نیز مستحب است زیارت بقیع و مسجد قبا ورفتن به سراغ چاه اریس و نوشیدن و وضو ساختن از آب آن، همچنین بقیه چاههای هفتگانه ای که در مدینه است.(16)