آشنایی با معارف الغدیر (3) زیارت

نویسنده : جواد محدثی

سخن ناشر

کتاب ارزشمند و عظیم الغدیر، اثر محقق بزرگوار و عاشق اهل بیت و مدافع بزرگ حریم ولایت و امامت، علامه عبدالحسین امینی (1320 - 1390 ق) از ذخائر گرانقدر شیعه است که بر اساس قرآن و حدیث و منابع تاریخی به دفاع از حق و رفع و دفع شبهات مخالفان پرداخته و از چنان تتبع و کاوشی عمیق برخوردار است که برای بعضی باور این نکته که این کار بزرگ و سترک از عهده یک نفر برآید، دشوار است. مباحث سودمند و ابتکاری که در الغدیر آمده، سزاوار آگاهی عموم است. اصل کتاب به زبان عربی است و به فارسی هم ترجمه شده است. اما شاید بسیاری از علاقه مندان ولایت، حوصله یا مجال مطالعه مجموعه عظیم و چند جلدی الغدیر را نداشته باشند.
از این رو این موسسه بر آن شد که برخی از موضوعات بحث شده در الغدیر را، بصورت گزینشی و خلاصه، تدوین و در اختیار عموم قرار دهد، تا ازاین چشمه فیض، بهره مند شوند. در این کار، علاوه بر ترجمه، نوعی تلخیص و چکیده نویسی به کار رفته است، تا مباحث مبسوط و فنی و نقلهای فراوان یک مساله از منابع بیشمار، برای خواننده فارسی زبان خسته کننده نباشد.
امید است که این سلسله جزوات، پیروان اهل بیت (ع) را با معارف شیعی و دیدگاه ها و تحقیقات علامه امینی در اثر ماندگارش الغدیر آشناتر سازد و گامی در تقدیر از خدمات و زحمات این بزرگ مدافع ولایت علوی محسوب گردد و عنایات خاصه مولی الموحدین، امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (ع) را فراهم آورد. ان شاء الله.
معاونت پژوهشهای فارسی

پیشگفتار مترجم

زیارت، نوعی رابطه عاطفی و پیوند قلبی میان زائر و مزور است.
وادی زیارت، پیش از آن که وادی معقولات و محاسبات عقلی باشد، وادی دل و جذبه درون است. زائر، اگر بداند و بشناسد که مورد زیارت کیست؟ دیگر نمی پرسد: کجاست؟. به راه می افتد و همچون خضر به دنبال آب حیات و چون موسی (ع) در پی عبد صالح روان می گردد، تا برسد، بیابد، بهره برگیرد و کامیاب شود.
اینجا دل است که فرمان می دهد.
گامهای زائر، به فرمان عشق و ارادت، راه می پوید.
آن چه زائر را به پیمودن راهها و طی مسافتها و تحمل رنج سفر و بیم بادیه و استقبال از خوف و خطر وا می دارد، کشش درونی و علاقه قلبی اوست.
شوق، انسان راکد را حرکت می بخشد و ساکن را مهاجر می کند.
عشق، معلم انسان و معمار جهان است.
عشق، آباد کننده دل است و تحمل را می افزاید.
وقتی داغ محبت خدا و رسول و اهل بیت (ع) را بر سینه داشتی، از دشتها و بادیه ها به شوق دیدن و حضور در محضر محبوب می گذری و تیغ بیابان و خار مغیلان و ملامت حسودان و نامحرمان را هم به جان می خری. و... این، خصیصه محبت است.
معشوق برین و محبوب راستین در فرهنگ دینی، خدا و رسول و ائمه معصومین و پاکمردان و صدیقان و شهیدانند که لایق محبت اند. و همین محبت و دلدادگی است که به همرنگی و همسویی و سنخیت یافتن و حرکت در جهت معشوق و دلدار می انجامد.
اگر محبت آمد، طاعت و تبعیت و همراهی هم در پی آن است.
آن که عشق و شوق داشته باشد، به زیارت هم می رود.
زیارت، دلیل وبرهان نمی خواهد! چه برهانی استوارتر از محبت؟
چگونه می شود دوستدار پیامبر و اهل بیت و محب صالحین و صدیقین و شهدا و اولیاء خدا بود و شوق دیدارشان یا زیارت مزارشان یا دیدن رد پا و نشان از کویشان نداشت؟
زیارت، نمودی از احساس شوق درونی انسان است.
زیارت، زبان علاقه و ترجمان عشق و وابستگی قلبی است.
برای عاشق، حتی خانه ای که روزی معشوق در آن ساکن بوده یا کوچه ای که روزی محبوب از آن گذشته است، یا زمینی که بر آن گام نهاده و شهری که در آن زیسته، دلربا و جاذب است و دوست داشتنی و شوق انگیز.
این از یک سو.
از دیگر سوی، دیدار و زیارت، معرفت را می افزاید، محبت را ریشه دارتر می کند و قرب مادی قرب معنوی می آورد. قرار گرفتن درفضای خاطره آمیز، وجود سرد را حرارت می بخشد و خانه دل را روشن می سازد.
وقتی کسی در مدار عشق و در حیطه و قلمرو محبت اولیاء الهی قرار گرفت، خود این محبت چاره ساز و هدایتگر و حرکت آفرین است. وقتی به زیارت انجامید، خود دیدار، زمینه ساز ارتقای روحی است.
زیارت، الهام گرفتن از اسوه هاست،
تعظیم شعائر و تقدیر از فداکاریها و پاکیهاست،
زمینه ساز شناخت و تربیت است،
وقتی امام احمد حنبل، پیراهنی را که متعلق به شافعی بوده است می شوید و آب آن را می نوشدتا ازمقام علم تجلیل کرده باشد،(1) پس ارزش صحابه پیامبر و تکریم آثار بر جای مانده از انبیا و امامان و بوسه زدن بر بارگاه امام معصوم و حجت الهی جای خود دارد.
زیارت، خود رامحک زدن و بر میزان عرضه کردن است.
آن که کنار مرقد یک شهید یا ولی خدا یا پیامبر و امام می ایستد، گویا در برابر آینه ای تمام قد ایستاده است که سیمای حق و قامت فضیلت را نشان میدهد.
دل را برداشتن و به حضور یک پیشوای معصوم بودن،
شوق را در یک دیدار عاشقانه، با خشوع قلب و خضوع تن، تسلیم حجت خدا کردن،
و به دیدار مزار، با پای دل ره سپردن و با بال عشق پرواز کردن و بر موج عرفان نشستن و به اوج پیوند رسیدن.
اینها نه تعابیری شاعرانه، بلکه مضامینی است که در زیارت، اگر عارفا بحقه باشد، تحقق می یابد و زائر، نشسته بر محمل شوق و در کاروان اشک و شوق، از قال می گذرد و به حال می رسد.
وگرنه، جز اینگونه زیارت، حضور تن است و غیبت جان.
زیارت، شاهد صدقی بر ارادت است.
و... حتی نشان خط سیاسی و جناح فرهنگی زائر است، که به کجا وابسته است و به دیدار چه کسانی می رود و کجایی است.
و... زمینه ساز طهارت روح و توبه از بدیها و گناهان و برگزیدن راهی به سوی پاکیها و گشودن پنجره ای به سوی نور.
برنامه زیارت، تعلیم رسول خدا و امامان است و جزء فرهنگ دینی است.

یکی ازموضوعاتی که پیوسته دستاویز مغرضان و دشمنان شیعه، به ویژه وهابیت برای تاختن به شیعه بوده است، مساله زیارت است. آنان کوشیده اند تا زیارت قبور ائمه و اولیاء دین و دعا و تضرع کنار مرقد معصومین را بدعت و شرک معرفی کنند و از این رهگذر، پیروان اهل بیت(ع) را مشرک قلمداد کنند.
مرحوم علامه امینی در الغدیر، با تکیه به منابع متعدد و روایات فراوان خود اهل سنت و استناد به سیره رفتاری بزرگان مذاهب اربعه و علمای آنان نسبت به زیارت، کوشیده است تا بی پایه بودن ادعاهای وهابیون، بالاخص ابن تیمیه و شاگردش قصیمی را اثبات کند و نتیجه بگیرد که اگر رفتن به زیارت حرمهای مطهر و بقاع متبرک و زیارت قبور، شرک باشد و با توحیدناسازگار، پس همه مسلمین و صحابه و ائمه مذاهب چهارگانه درطول تاریخ اسلام، از زمان صحابه تاکنون مشرک بودند و تنها ابن تیمیه مسلمان خالص بوده است!....
محتوای این جزوه، ترجمه ای خلاصه شده از مبحث زیارة مشاهد العترة الطاهرة است که در جلد 5 الغدیر از ص 86 تا 207 آمده است. در این جا نیز چون بنا بر اختصار و ارائه مفاهیم کتاب با زبانی ساده و روان برای نسل جوان و فارسی زبان بوده است، از آن چه که به پر حجم شدن جزوه می انجامید، چشم پوشیدیم.
امید است که این گام کوچک نیز، در آشنایی جوانان واهل مطالعه به کار عظیم علامه امینی در کتاب الغدیر، مفید و ثمربخش باشد.
با آرزوی علو مرتبه برای روح بلند فدایی ولایت و شیفته امیرالمؤمنین (ع) که با تالیف الغدیر، دریایی را در برکه ای گنجانید و همه را به سیراب ساختن جان درچشمه ولایت فراخواند.
قم - جواد محدثی
اسفند 75

بدعتهای بی ریشه

از صدر اسلام، از زمان صحابه نخستین و تابعین سیره بر این جاری بوده است که مزارهایی را که در بردارنده پیامبری یا امامی یا یکی از اولیاء خدا و بزرگان دین است، زیارت کند. قبر مطهر پیامبر اکرم (ص) پیشتر از همه آنها مورد زیارت بوده است.
همه فرقه های اسلامی، نماز و دعاخواندن نزد این قبور و تبرک وتوسل جستن به آنها و تقرب به خدا به وسیله زیارت آنها را قبول داشته اند و با همه تفاوتهای مذهبی، در این مساله اتفاق نظر داشته اند. تا آن که ابن تیمیه(2) پدید آمد و همه اینها را به سخره گرفت و آن سنت جاری و مستمر را انکار کرد و مخالفت نمود، آن هم با زبانی گزنده و نیشدار و گستاخانه و دور از ادب! وی فتوا داد که رفتن به زیارت پیامبر (ص) حرام است و این سفر، سفر معصیت است و مسافر زائر باید نمازش را شکسته نخواند.
علمای هم عصرش و بستگان وی به مخالفت با او برخاستند و بشدت در رد او سخنها گفتند و کتابها نوشتند و آراء او را باتالیف آثار گرانبهایی نقد عالمانه کردند. اهل شام نیز به کفر او فتوا دادند و در پاسخ استفتاءاتی از آنان درباره زیارت قبر پیامبر، بر فضیلت آن و سنت بودنش و اجتماعی بودن مساله تاکید کردند و اظهار کردند که باید ابن تیمیه را از چنین فتواهایی برحذر داشت و اگر دست بر نداشت، زندانی اش کنند و او را به مردم بشناسانند، تا مردم دنبال او نیفتند.(3)
از جمله معاصران او ذهبی بود که او را از این گمراهی نهی کرد و درنامه مفصلی خطاب به او چنین نگاشت: (4)
...افسوس و اندوه، بر از دست رفتن آنان که چون چراغ هدایت و گنجینه خیرات بودند! دریغ از یک درهم حلال و برادری همدم... تا کی خار را در چشم برادرت می بینی و درخت را در چشم خویش نمی بینی؟تا چند خود را می ستایی و از علما بد می گویی و در پی عیوب دیگرانی؟با آن که پیامبر فرمود: مردگان را به نیکی یاد کنید... ای مرد! تو را به خدااز ما دست بردار. تا چند این همه پرگویی و پرحرفی در کفریاتی که دلها را کور می کند؟ تا چند بدگویی به صالحان و نیکان؟شمشیر حجاج و زبان ابن حزم دو برادر بودند که تو به آنان پیوستی... وای بر آنان که در پی تو افتاده اند و در معرض بیدینی قرار گرفته اند، بخصوص آنان که کم سواد و بی دینند. بیشتر پیروان تو یا کم خردان یا دروغ بافان کودن اند یا حیله گران یا ساده دلان. تا چند خودستایی و بدگویی از نیکان و تحقیر بندگان و دشمنی با زاهدان؟ تا کی سخن خود را بیش از احادیث صحیح می ستایی و احادیث صحیحین را تضعیف یا تاویل می کنی؟.... آیا وقت آن نرسیده که بازگردی و توبه کنی؟پای تو لب گور است. هرچند فکر نمی کنم به یاد مرگ باشی، یا پند مرا به گوش بگیری، بلکه خواهی کوشید که این چند صفحه نوشته مرا با چند جلد کتاب، نقض کنی... من به این راضیم که آشکارا مرا ناسزا گویی ولی در نهان، از سخنم بهره گیری!...(5)
دیگران نیز از این سو و آن سو بر او و بدعتهایش تاختند و آراء او را که دور از قرآن و حدیث و اجماع و قیاس بود، بدعت شمردند و در دمشق، علیه او چنین فریاد برآوردند: هر کس پیرو عقاید ابن تیمیه باشد، مال و جانش هدر است.(6)
در نتیجه آن بدعتها از بین رفت و حق روشن گشت و پایدار ماند. خداوند پیوسته در هر قرنی کسانی را به یاری حق و زدودن باطل و گمراهی می گمارد، تا با دلایل قوی، آن ضلالتهای پدید آمده را رسوا و نابود کنند و راه روشن حق، برای پویندگان هموار گردد و شعائر الهی، بزرگ داشته شود.
اما باز هم روزگار، زاده جهل دیگری به عرصه آورد که به گمراه ساختن مردم و بازداشتن از راه خدا بپردازد. در قرن بیستم، قصیمی(7) مولف الصراع پیدا شد که گام جای گام ابن تیمیه نهاد و به اغوای مردم پرداخت و مخالفانش را به کفر و ارتداد منسوب کرد و کارهایی از قبیل زیارت، توسل، دعا و نماز کنار قبور مطهر، تبرک جستن و شفاعت خواستن را از آفتهای شیعه دانست و شیعیان را به خاطر این کارها ملعون و خارج از اسلام دانست، آن هم بازبانی دور از عفت کلام و ادب بحث. در جایی می نویسد: با این غلوی که از شیعه درباره امامانشان دیدم و آن عشقی که به علی و فرزندانش دارند، قبرها و مدفونین قبور را می پرستند، حرمها را می سازند و از هرجا به زیارت آنها می آیند و نذر و نیاز و قربانی و اشک، نثار آنها می کنند و همه خضوع و خشوع خود را مخصوص این قبور می سازند، نه برای خدای یکتاپرستان.(8) و نیز می نویسد: در کارهای مشروع مثل درود و سلام بر پیامبر اکرم (ص) فرقی میان دور و نزدیک نیست. دیدن خود قبر و سنگهای آن نه فضیلتی دارد، نه ثوابی. بلکه حتی دیدن خود پیامبر هم در حال حیات، فضیلتی ندارد، فضیلت در ایمان به او و پیروی از اوست. هیچ مسلمانی نمی تواند برای زیارت قبر آن حضرت، فضیلتی اثبات کند و این از سیره مسلمانان نخستین آشکار است...(9)
شاید خواننده محترم از این همه شدت و حدت او در رد زیارت، بپندارد که لابد نشانی از صدق و راستی در کلام او هست. در حالی که بزرگان مذاهب اسلامی در قرون گذشته، از قرن هشتم و روزگار ابن تیمیه تا زمان محمد بن عبدالوهاب که آن حرفهای کهنه را دوباره زنده کرد، تا زمان حاضر، این سفسطه ها و بافته ها را رد کرده و به کفر پیروان آن اندیشه های دور از سیره مسلمانان حکم کرده اند. اینگونه لحن و لهجه تند و بی ادبانه شایسته مسلمانی که به خدا و رسول و قرآن و سنت معتقد است، نیست و دور از اخلاق و ادب اسلامی است.
آیا یک مسلمان می تواند دیدار یک سنگ یا دیدن رسول خدا را در حال حیات، یکسان بدانند، یا آن که برای زیارت او چه در حال زنده بودن یا پس از مرگ، هیچ ارزش و کرامتی نشناسد و این سخن را آشکارا در ملأ عام مؤمنان جار بزند؟
مگر نه این که همه ملتها و جوامع بشری، زیارت بزرگان و رهبرانشان را بزرگ می شمارند و آن را فضیلت و شرف دانسته و برای زائر، افتخار می دانند و به خاطر همین ارزش و کرامت، دیگران هم مشتاق زیارت می شوند؟ این سیره، میان همه جوامع و نسلها و دوره ها رایج بوده و بزرگانشان را مورد احترام و تبرک قرار می دادند.
وقتی عبدالاعلای دمشقی (متوفای 218) به مسجد می رفت، مردم صف می کشیدند تا به او سلام دهند و دستش را ببوسند.(10)
ابوالقاسم سعد بن علی زنجانی، شیخ مسجد الحرام (متوفای 471) وقتی به مسجدالحرام می رفت، مطاف خالی می شد و دست او را بیش از حجرالاسود می بوسیدند و به آن تبرک می جستند.(11)
ابواسحاق ابراهیم بن علی شیرازی (متوفای 476) به هر شهری می گذشت، مردم آن جا با زنها و فرزندانشان به استقبال می آمدند و به او تبرک می جستند و دست به رکاب او می کشیدند و از خاک زیر سم استر او بر می داشتند.(12)
ابوجعفر حنبلی (متوفای 476)، فقها و دیگران به محضرش رفته، دست و سرش را می بوسیدند.(13)
عبدالغنی مقدسی حنبلی (متوفای 600) در مصر وقتی روز جمعه به مسجد جامع می آمد، از کثرت جمعیت که گرد او جمع می شدند و به او تبرک می جستند، نمی توانست راه برود.(14)
عبدالکریم بن عبدالله حنبلی (متوفای 635) درروستایی دور از مردم می زیست، مردم برای زیارت و تبرک نزد او می رفتند.
جزری محمد بن محمد (متوفای 832) چون درشیراز درگذشت، جنازه اش را بزرگان و خواص و عوام بر دوش کشیدند و می بوسیدند و لمس می کردند تا متبرک شوند. و کسی که دستش به تابوت نمی رسید، به کسانی تبرک می جست که به جنازه تبرک جسته بودند.(15)
مردم دمشق به شیخ مسعود بن عبدالله مغربی (متوفای 985) اعتقاد بسیاری داشتند و به او تبرک می جستند و دستانش را می بوسیدند. نجم غزی می گوید: وی در حق من دعا کرد و دست بر سرم کشید و من تاکنون برکت دعای او را می یابم.(16)
وقتی درباره این افراد چنین باشد، درباره سرور کائنات و فخر اولاد آدم چه خواهی پنداشت، کسی که هر روز، فرشتگان آسمانهاقبر شریفش را زیارت می کنند و هر صبحدم هفتاد هزار ملائکه فرود آمده و گرد قبر آن حضرت می چرخند و بر او درود می فرستند، غروب به آسمان بالا می روند و همان اندازه فرشتگان دیگر به جای آن ها آمده، همان کار را می کنند، تا زمان رستاخیز.(17)
و چه بسیار تفاوت است میان نظر فاسد قصیمی و سخن شیخ تقی الدین سبکی که: سیره صالحان گذشته و سنت دینی، تبرک به برخی از مردگان صالح است، تا چه رسد به پیامبران الهی!کسی که مدعی شود قبور پیامبران مثل مرده های دیگر مسلمان است، حرفی نادرست گفته و مقام رسول خدا را تا مرتبه مسلمانان دیگر پایین آورده است و این کفری آشکار و قطعی است.(18)
زشتی و درد بزرگ این است که قصیمی دراین بافته ها پیرو ابن تیمیه است و بدعتها و گمراهیهای خود را جزء سیره مسلمانان اولیه می پندارد و گویا در طول زمان تنها قصیمی و استادش ابن تیمیه به سیره مسلمین عمل کرده اند!او زیارت قبور و دعا نزد آن ها را ارتداد و کفر نزد همه مسلمانان می داند که از غلو شیعه درباره علی و فرزندانش سرچشمه گرفته و ادعا می کند که شیعیان، علی و فرزندانش را پیامبرانی می دانند که به آنان وحی می شود. همه اینها دستاورد دشمنی و کینه ای است که هر اموی آن را بر ضد شیعه وائمه شیعه ساخته و پرداخته است.
اینک سیره مسلمانان نخستین را، از دوران صحابه اولیه و تابعین تا عصر حاضر، نسبت به زیارت پیامبر اکرم (ص) تقدیم شما خوانندگان می کنیم، تا حجت تمام شود.