آشنایی با معارف الغدیر (2) معنای مولی

جواد محدثی‏‏‏‏‏

12 - ترس مردم از نقل حدیث

در برخی نقلها آمده است که بعضیها از سؤال درباره غدیر خم و حدیث پیامبر، می ترسیدند، یا از نقل آن در منطقه شام، هراس داشتند. سعید بن مسیب به سعد بن ابی وقاص می گوید: می خواهم از تو چیزی بپرسم، ولی بیم دارم. می گوید هر چه می خواهی بپرس، من عموی تو هستم...(41) اینها نشان می دهد که حدیث غدیر در میان مردم معنایی داشته که گاهی از بیم گزند دشمنان حضرت امیر، از روایت آن پرهیز داشتند، بویژه در عراق و شام. اگر معنای مولی، دوست و یاور بود که جای هراس نبود! آن چه موجب هراس می شد این بود که مولی به معنای خلافت و اولویت به زمامداری بود.

13 - عقوبت الهی کتمان کنندگان

حضرت علی (ع) برخی را که هنگام نیاز به شهادت دادنشان به حدیث غدیر، آن را کتمان کردند، نفرین نمود. آنان هم گرفتار کوری و برص یا آفتهای دیگر شدند، آنان از کسانی بودند که در غدیر خم حضورداشتند.(42) آیا باور کردنی است که آنان، صرفا به این خاطر که معنای نصرت و محبت را کتمان کنند، مورد نفرین امیرالمؤمنین قرار گیرند و انتقام الهی آنان را فراگیرد؟ اگر چنین بود، باید بسیاری از مسلمانان که با هم نزاع و کینه دارند، نابود شوند. گرفتاری آنان به نفرین علی (ع) از آن جهت بود که یک مساله مهم و خبر بزرگی را که مخصوص حضرت بود کتمان کردند، آن هم موضوع ولایت آن حضرت بود که در غدیر خم، برای حضرتش اعلام شد.
و... قرائن و شواهد دیگری که همه نشان می دهد معنای مولویت و اولویت حضرت علی (ع) و امامتش، امری آشکار و مستند بود و در مواردی زیاد، به آن استشهاد می شد.
رسول گرامی (ص) چون می دانست که پس از وی، عده ای سر راه خلافت علی (ع) سنگ اندازی خواهند کرد و از روش اصلاحی او پس از پیامبر جلوگیری خواهد نمود، آن صحنه پرشکوه و اجتماع عظیم را فراهم آورد، تا جایگاه وصی خود و اهمیت خاصی را برای همگان بازگوید، تا کسی مجال و بهانه ای برای مخالفت و مقابله نداشته باشد. همه مطیع باشند و گوش به فرمان و خاضع، و با خطبه ای که ایراد می کند، هیچ عذر و بهانه ای برای مردم باقی نماند.

تفسیر مولی در حدیث

پیش از همه قرائن یاد شده که معنای مولی را مشخص می ساخت، تفسیر خود حضرت رسول از کلمه مولی و پس از او تفسیر امیرالمؤمنین است. روایت شده است چون از پیامبر خدا (ص)، مقصود از فرموده اش من کنت مولاه فعلی مولاه را پرسیدند، فرمود: خداوند، مولای من است و بر من، از خودم سزاوارتر است. آن جا که فرمان او باشد، مرا فرمانی نیست. من نیز مولای مومنان و شایسته تر بر آنان از خودشانم، هرگاه امر من باشد، آنان را امر و اختیاری نیست. هرکس را که من با او چنین باشم، علی (ع) مولای اوست و سزاوارتر از او به خودش و با امر او، برای او امر و اختیاری نیست.(43)
نیز روایت است که عبدالله بن جعفر با معاویه بر سرامامت احتجاج می کرد، تا آن جا که گفت: ای معاویه! من خودم شنیدم از رسول خدا (ص) که بالای منبر بود و عمر بن ابی سلمه، اسامة بن زید، سعد بن ابی وقاص، سلمان فارسی، ابوذر، مقداد و زبیر بن عوام هم بودند. من در مقابل حضرت بودم که فرمود: آیا من از مومنان، بر خودشان شایسته تر و اولی نیستم؟ گفتیم: آری یا رسول الله! فرمود: آیا همسران من مادران شما نیستند؟ گفتیم: چرا. فرمود: هرکس را که من مولای او باشم، علی مولای اوست، از او به خودش سزاوارتر است. و دست بر شانه علی (ع) زد و فرمود: خدایا!با دوستدارش دوست باش و با دشمنش دشمن. ای مردم!من از مؤمنان بر خودشان شایسته ترم، با وجود من آنان را امری نیست. پس از من نیز، علی اولی به مؤمنان است از خودشان و با وجود او، آنان را امری نیست... عبد الله بن جعفر ادامه داد تا آن جا که: پیامبر ما در غدیر خم و در جاهای دیگر، برترین، شایسته ترین و بهترین فرد را بر امت خود نصب کرد و بدین وسیله بر آنان احتجاج نمود و آنان را به اطاعت او فرمان داد و به مردم فرمود که: علی (ع) نسبت به آن حضرت، همچون هارون برای موسی است و او پس از پیامبر، سرپرست و پیشوای هر مؤمن است و هرکس را که پیامبر خدا ولی او بود و از او به خودش شایسته تر، علی (ع) بر او شایسته تر است و وی جانشین و وصی او در میان امت است...(44)
در نقل دیگری آمده است که در جنگ صفین، حضرت علی (ع) برای اثبات حقانیت خویش، اینگونه به حدیث غدیر استدلال فرمود: رسول خدا (ص) فرمود: ای مردم!خداوند مولای من است و من مولای مؤمنان و اولی به آنان از خودشان. هرکس را من مولا باشم، علی مولای اوست. خدایا دوستدارش را دوست بدار و با دشمنش دشمنی کن، یاورش را یار باش و خوارکننده اش را خوار ساز. سلمان برخاست و پرسید، ای پیامبر، چگونه ولایتی؟ فرمود: همان ولایتی که خودم دارم. من نسبت به هرکس که از خودش اولی بودم، علی اولی و سزاوارتر از اوست به خودش.(45)
در حدیث دیگر آمده است: پیامبر در روز غدیر خم، پس از آن که اولویت خود را بر مردم بیان کرد و اعتراف از مردم گرفت، فرمود: هر کس را که خداوند مولای اوست و هرکه من مولای اویم، این علی مولای اوست، شما را فرمان می دهد و نهی می کند و شما را حق امر و نهی به او نیست، اللهم وال من والاه....(46)
واحدی (از راویان اهل سنت) پس از ذکر حدیث غدیر، گفته است: این، ولایتی است که رسول خدا برای علی (ع) اثبات کرده است و روز قیامت از آن سؤال خواهد شد و در آیه وقفوهم انهم مسوولون(47)، روایت شده که از ولایت علی (ع) سؤال خواهد شد، می پرسند که آیا همان طور که پیامبر خدا سفارش کرده بود، با علی (ع) موالات کردند؟ یا آن که آن را تباه ساخته و رها کردند؟ آن گاه از پیامدهای آن، مؤاخذه می شوند.(48)
در برخی احادیث، از اصول اسلام و اصول دین، یکی هم موالات به شمار آمده است.(49) عمر بن خطاب هم گفته است: هر کس که مولایش علی نباشد، ایمان ندارد.(50) آلوسی در تفسیر آیه یاد شده، گفته است: در اینکه در قیامت از چه چیز خواهند پرسید، اقوالی است، بهترین آنها سؤال از عقاید و اعمال است و در راس آنها لا اله الا الله است و از والاترین آنها ولایت علی (ع) است.(51)
احادیث بسیاری وجود دارد که مجال ذکر آنها نیست، و همه گویای حقیقت یاد شده است و این اولویت را که از اصول دین به شمار آمده و مولویت را که بدون آن ایمان نیست، عمر بن خطاب در جای دیگری برای ابن عباس تصریح کرده است. وی می گوید: شبی همراه عمر بن خطاب راه می سپردیم، علی (ع) هم سوار بر استری بود و من سوار بر اسب. آیه را خواند که در آن، یادی از علی بن ابی طالب (ع) بود. آن گاه به من گفت: به خدا قسم ای فرزندان عبدالمطلب! در میان شما علی (ع) به خلافت شایسته تر از من و ابوبکر بود.
در دل خود گفتم: خدا از من نگذرد اگر از او بگذرم! آن گاه گفتم: ای خلیفه مسلمانان، آیا چنین می گویی؟ این تو و رفیقت بودید که برجستید و خلافت را از ما گرفتید، نه مردم... سپس گفت: آن چه کردیم، از روی دشمنی نبود، به نظرمان آمد که سن علی کم است و مردم عرب و قریش، به خاطر کینه ای که دارند، بر محور او جمع نخواهند شد.
خواستم بگویم: رسول خدا (ص) او را در پی ماموریتها می فرستاد و او را کم سن و سال نمی شمرد، تو و رفیقت او را کوچک می پندارید؟
گفت: حالا طوری نیست، به خدا قسم ما بدون نظر او تصمیمی نمی گیریم و جز با اذن او کاری نمی کنیم.(52)
در نقل دیگر چنین است: عمر بن خطاب به ابن عباس گفت: به خدا قسم، پس از پیامبر، رفیق تو (علی بن ابی طالب) به خلافت شایسته تر است ولی ما از دو مساله ترسیدیم (و او را کنار گذاشتیم) یکی کم بودن سن و سال او، و دیگر، محبتی که به فرزندان عبدالمطلب داشت!(53)
آری... شهادت به ولایت امیرالمؤمنین (ع) به معنایی که مقصود ماست، روشنایی و حکمتی است که دردل دوستدارانش به ودیعت نهاده اند، این ولایت، مسوؤلیتی سنگین بوده که انسانهای حقجو، برای شناخت آن و یافتن کسی که لایق آن است، مسافرتها می کردند و رنجها می کشیدند.(54)


...................) Anotates (.................
1) ج 1 ص 340 تا 400 (و در چاپ جدید مرکز الغدیر للدراسات الاسلامیه، ص 609 تا 677).
2) و اوجب لی ولایته علیکم - رسول الله یوم غدیر خم

3) فقال له: قم یا علی فاننی - رضیتک من بعدی اماما و هادیا
4) در متن کتاب، سروده های این بزرگان آمده است. (مترجم)
5) کسانی همچون: دعبل خزاعی، حمانی کوفی، ابوفراس، سید مرتضی، سید رضی، حسین بن حجاج، ابن رومی، کشاجم، صنوبری، مفجع، صاحب بن عباد، ناشی صغیر، تنوخی، زاهی، ابوالعلاء، سروی، جوهری، ابن علویه، ابن حماد، ابن طباطبا، ابوالفرج، مهیار، صولی نیلی، فنجکردی و...
6) عذابی از سوی خدا نازل شد و او را به هلاکت رساند. سوره معارجمهوری اسلامی ایران سئل سائل بعذاب واقع) نیز دراین باره نازل شده است.
7) سوره حدید، آیه 15 (را در روز قیامت، از (منافقان) و کفار، فدیه پذیرفته نیست، جایگاهتان آتش است، آتش مولای شماست و بد سرنوشتی است). مولی یعنی شایسته تر و سزاوارتر.
8) همچون ابن عباس، کلبی، فراء، ابوعبیده بصری، اخفش، سعید بن اوس بصری، بخاری، ابن قتیبه، احمد بن یحیی شیبانی، طبری، انباری، رمانی، واحدی، ابن جوزی، محمد بن طلحه شافعی، محمد بن ابوبکر رازی، تفتازانی، ابن صباغ، خجندی، قوشجی، خفاجی، صنعانی، عثمان حنفی، عدوی، شبلنجی (نام کتابهای اینان و نشانه دقیقش در الغدیر آمده است).
9) همچون: ثعلبی، شنتمری، حسین بن مسعود بغوی، زمخشری، عکبری، بیضاوی، نسفی، خازن بغدادی، حلبی، نیشابوری، شربینی، سلیمان جمل، جارالله الله آبادی، محب الدین افندی.
10) بقره، آیه 286.
11) آل عمران، آیه 150.
12) توبه، آیه 51.
13) تفسیر کبیر، ج 29 ص 227.
14) التصریح، خالد بن عبدالله ازهری، باب تفضیل.
15) اعلی، آیه 17.
16) صف، آیه 14.
17) همچون نظام الدین نیشابوری در تفسیر خود (غرائب القرآن، ج 27، ص 133).
18) مثل تفتازانی درشرح المقاصد (5/273) و قوشجی در شرح التجرید (ص 477).
19) شرح مواقف (حاشیه سیالکوتی بر شرح مواقف، ج 8 ص 361).
20) صواعق محرقه، ص 44.
21) همچون: جوهری در صحاح اللغه (6/2529)، خطیب تبریزی در شرح دیوان الحماسه (91)، سبط بن جوزی در تذکره (ص 31)، شبلنجی در نور الابصار (ص 160) و شرح معلقات سبع (ص 54) و...
22) از شاه صاحب هندی، ص 209.
23) صحیح بخاری، ج 4 ص 1795.
24) صحیح مسلم، ج 3 ص 430.
25) روض المناظر، ج 2، ص 199.
26) فتح القدیر، ج 4 ص 168.
27) ص 209.
28) معانی القرآن، ج 2 ص 161.
29) از جمله: مشکل القرآن انباری، الکشف و البیان ثعلبی، صحاح جوهری، غریب القرآن سجستانی، قاموس فیروزآبادی، وسیط واحدی، نهایه ابن اثیر، تاج العروس و...
30) محمد، آیه 11.
31) توبه، آیه 71 (المومنون و المومنات بعضهم اولیاء بعض)، حجرات، آیه 10 (انما المومنون اخوة).
32) مولف، نام 63 نفر از بزرگان حدیث اهل سنت را می آورد که متن حدیث فوق را با مقدمه یاد شده، درکتاب خود آورده اند.
33) مثل ابن جوزی درتذکرة الخواص، ص 32 و ابن طلحه شافعی در مطالب السوول، ص 16.
34) الصواعق المحرقه، ص 73 (الغدیر، ج 1 ص 300)
35) شواهد التنزیل، حسکانی، ج 1 ص 201.
36) مطالب السوول، ابن طلحه، ص 163.
37) شرف المصطفی، ابوسعید خرگوشی.
38) الغدیر، ج 1 ص 33 به نقل از مطالب السئول.
39) سنن ترمذی، ج 5، ص 590، مسند احمد، ج 6 ص 489، سنن کبری، ج 5 ص 45، مصنف، ابن ابی شیبه، ج 12 ص 79، المستدرک علی الصحیحین، ج 3 ص 139.
40) ر.ک. الغدیر، ج 1 ص 57، 165، 199، 219 و 213.
41) ر.ک: الغدیر، ج 1 ص 273.
42) انساب الاشراف، بلاذری، ج 1 ص 361.
43) مسند شمس الاخبار، علی بن حمید قرشی، ج 1 ص 102.
44) الغدیر، ج 1 ص 200 به نقل از کتاب سلیم.
45) الغدیر، ج 1 ص 165 (به نقل از فرائد السمطین حموئی، باب 58 سمط اول).
46) مودة القربی، سید همدانی، (مودت پنجم).
47) صافات، آیه 24.
48) فرائد السمطین، ج 1 ص 79، نظم دررالسمطین، ص 109، صواعق محرقه، ص 149.
49) فرائد السمطین، ج 1 ص 79.
50) مناقب خوارزمی، ص 97، صواعق محرقه، ص 107.
51) روح المعانی،ج 23 ص 80.
52) محاضرات الادباء، راغب اصفهانی، ج 2 جزء 4 ص 478.
53) شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 6 ص 50.
54) مولف بزرگوار، در بخش پایانی این بحث، به بررسی سخنان مولفان بزرگ در تالیفاتشان پرداخته است که نشان می دهد از حدیث غدیر و لفظ مولی چه برداشت و فهمی داشته اند و آن را همان اولی دانسته و حدیث غدیر را از دلایل خلافت امیرالمؤمنین (ع) بر شمرده اند. کسانی همچون حسن بن ابراهیم در تاریخ مصر، ابوحامد غزالی در سر العالمین، سبط بن جوزی در تذکرة خواص الامه، ثعلبی در تفسیر خود الکشف و البیان، کمال الدین بن شافعی در مطالب السوول، ابوعبدالله کنجی در کفایة الطالب، فرغانی در شرح تاثیه ابن فارض، ابوالمکارم سمنانی در العروة الوثقی، شهاب الدین دولت آبادی در هدایة السعداء، کشی حنفی در التمهید فی بیان التوحید، سید امیرمحمد یمنی در الروضة الندیه، شیخ احمد عجیلی شافعی در ذخیرة المآل و دیگران. که جهت اختصار، از نقل سخنانشان چشم می پوشیم. طالبان به الغدیر، ج 1 ص 391 مراجعه کنند (مترجم).