آشنایی با معارف الغدیر (2) معنای مولی

جواد محدثی‏‏‏‏‏

یک بحث ادبی

برای اینکه بدانیم معنای لغوی مولی، اولی است (شایسته تر به تصرف در امور)، یا یکی از معانی آن اولی است، باید به گفته های مفسران و محدثان در تفسیر آیه ماواکم النار هی مولاکم و بئس المصیر(7) نگاهی بیفکنیم.
برخی از مفسران، مولی را در این آیه به معنای اولی دانسته اند.(8) برخی هم یکی از معانیش را آن دانسته اند(9) (یعنی: از منافقان و کفار، در روز قیامت فدیه گرفته نمی شود، جایگاهشان دوزخ است، آتش بر آنان شایسته تر است). اینان که خود، از بزرگان ادب و لغتند، از مولی این معنی را فهمیده اندو آیه را نیز، بر این معنی تفسیر کرده اند. بعضی هم که مولی را به معنای ولی تفسیر کرده اند، باز رساننده همین معناست.
آیات دیگری هم هست که درآنها مولی به معنای اولی به کار رفته است، همچون: انت مولانا(10)، بل الله مولاکم(11)، ما کتب الله لنا هو مولانا و علی الله فلیتوکل المؤمنون.(12) مفسران در تبیین مفاد این آیات، گفته اند که مولی بودن خداوند، به معنای شایسته تر به ولایت، سزاواتر به اطاعت، سزاوارتر به ما انسانها در مرگ و حیاتمان از خود ما، و مالک و سروری که هرگونه بخواهد تصرف می کند، است.

سخنی با فخر رازی

فخر رازی در مورد آیه یاد شده و معنای اولویت برای واژه مولی، سراغ شبهه هایی رفته و آنها را بزرگ نموده است. شبهاتی که پیش از او نیز کسانی مطرح کرده اند و سخن کسانی راآورده که مولی در آیه را به معنای ناصر، نزدیک و سرانجام دانسته اند. سپس اشکال کرده که اگر مولی به معنای اولی باشد، باید کاربرد هر کدام به جای دیگری صحیح باشد، در حالی که چنین نیست. و افزوده است: به این جهت به این نکته دقیق! توجه دادیم، چون که سید مرتضی برای اثبات امامت علی (ع) به حدیث من کنت مولاه فعلی مولاه استدلال کرده و گفته است که به گفته اهل لغت، یکی از معانی مولی، اولی است و چون لفظ، می تواند این معنی را بر بتابد و معانی دیگر مولی (مثل پسرعمو، یاور، آزاده کننده، آزاد شده) یا خیلی روشن است، یا قطعا مراد پیامبر نبوده است، پس مفهوم اولویت، مراد آن حضرت است. آن گاه فخر رازی گفته: چون سخن اهل لغت و تفسیر، بیان مقصود از مولی در آیه است، نه تفسیر معنای اصلی آن، پس نمی توان بدین مطلب برای اثبات امامت علی (ع) استدلال کرد.(13)
و در نهایة العقول گفته است: اگر مولی به معنای اولی باشد، باید درست باشد که هر واژه ای که به یکی قرین شود، به دیگری هم قرین گردد و چنین نیست. مثلا کلمه اولی، با من (از) به کار می رود، (اولی من فلان سزاوارتر از فلانی) ولی نمی توان گفت مولی من فلان. اصطلاح هر مولی الرجل (او مولای آن مرد است) به کار می رود، ولی نمی توان به جای آن گفت: هر اولی الرجل و نمونه های دیگر. اینکه نمی توان در کاربردها، اولی را به جای مولی گذاشت، نتیجه میدهد که هم معنا نیستند!
شگفتا از فخر رازی!که نمی داند حالات الفاظ مشتق، در افعال لازم و متعدی و در صیغه های مختلف لفظ، دگرگون می شود و اتحاد معنی یا مترادف بودن دو لفظ، در جوهر معانی آنهاست، نه در حالات عارضی و ترکیبها و ساختارهای مختلف الفاظ. اگر بین مولی و اولی اختلاف است و یکی حتما همراه باء به کار می رود، یکی بدون باء، یکی با من به کار می رود، دیگری بدون من، این به لحاظ ساختار ترکیبی لفظ است. یکی ترکیب تفضیلی دارد (اولی) و آن دیگری ندارد و تفاوت در کاربرد آن ها در جمله، به ساختار لفظی مربوط می شود، نه مفهوم و معنی. به قول ازهری(14): اینکه یک لفظ به جای مرادفش به کار رود، جایی صحیح است که مانعی در کار نباشد. و در این جا مانع است، زیرا اسم تفضیل (اولی) فقط با من به کار می رود، گاهی هم من و مجرور، هر دو حذف می شود، آن جا که معلوم باشد. مثل این آیه والاخرة خیر وابقی(15) (آخرت، بهتر و پایدارتر است).
بعلاوه، نکته ای که فخر رازی به آن تمسک کرده است، در بسیاری از معانی دیگر مولی هم درست در نمی آید، مثلا مولی به معنای ناصر و یاور، معنایی که فخر رازی، خودش همین را از حدیث پیامبر، برگزیده است، به جای ناصر در خیلی از موارد به کار نمی رود. آیا عیسای مسیح (ع) که به امت خود فرمود: من انصاری الی الله(16)، آیا می شود گفت: من مالی الی الله؟ حواریون هم گفتند: نحن انصار الله و به جای آن نمی توان گفت: نحن موالی الله.
نیز یکی دیگر ازمعانی مورد اتفاق مولی، منعم علیه است، کسی که بر او نعمتی عطا شده است، منعم همواره با علی به کار می رود، ولی مولی بدون علی است. طبق اصل خود فخر رازی، پس نباید معنای مولی، نعمت یافته باشد، چون به جای یکدیگر نمی توانند به کار روند. مگر اینکه بگوید مجموعه لفظ و ادات همراهش، روی هم رفته معنای مولی را دارد. ولی از گفتن همین سخن در مورد اولی به دلایلی نه پنهان! طفره می رود.
این نکته و بحث، در قلمرو ادبیات و کاربرد واژه ها و ترکیبهای لفظی، میدان وسیعی دارد و بسیار پردامنه است. در موارد فراوانی دو لفظ، معنای مشترک و مترادفی دارند، ولی کاربرد لفظی آنها متفاوت است و هیچ یک از اهل لغت و ادب، به صرف تفاوت کاربردی واژه ها و حروف همراه الفاظ، منکر ترادف معنای نشده اند. مثلا در عربی ام و او هر دو حرف تردیدند (به معنای یا)، ولی در ترکیب، چهار تفاوت دارند. هل و همزه هر دو از حروف پرسشی اند (آیا) ولی ده فرق دارند. ایان و حتی به یک معنایند، ولی در کاربرد، سه فرق دارند، کم و کاین هم معنایند، ولی پنج تفاوت دارند. ای و من با آن که هم معنایند، شش فرق دارند. عند، لدن و لدی هر سه به یک معنایند (نزد) ولی از شش جهت با هم متفاوتند.
دیگران هم متوجه تضاد سخن فخر رازی شده و به آن اشاره کرده اند.(17)
همچنانکه اشاره شد، پیش از فخر رازی نیز این شبهه به ذهن دیگران آمده بود، ولی چون بطلان آن را فهمیده بودند، سبب نشد که از اعتراف به یکی بودن معنای مولی و اولی سرباز زنند.(18)
تفتازانی و قوشجی در کتب خود، ضمن بیان این که مولی به معانی مختلف، از جمله به معنی متولی، مالک کار و اولی به تصرف درسخنان عرب بسیار آمده و از پیشوایان لغت نقل شده است، وقتی به بحث استدلال به مفهوم مولی برای اثبات امامت علی بن ابی طالب (ع) رسیده اند، اگر چه کوشیده اند راههای مختلف استدلال به حدیث را رد کنند، اما این جهت را (که مولی و اولی به یک معناست) پذیرفته اند. جرجانی هم مثل آن دو گفته است و حتی افزوده است که: سخن قاضی عضد (که هرگز مفعل به معنای افعل نیامده است) نادرست است، چون در کاربرد عرب و آن چه از پیشوایان لغت نقل شده، مولی به معنای متولی و عهده دار کار و اولی به تصرف فراوان است.(19)
ابن حجر نیز که از سرسخت ترین کسانی است که استدلال به حدیث غدیر را رد کرده است، کاربرد مولی به معنای اولی و شایسته تر را پذیرفته است، ولی مناقشه اش درباره متعلق اولی است، یعنی شایسته تر در همه امور، یا برخی از جهات، و دومی را برگزیده و همین فهم و برداشت را به ابوبکر و عمر نسبت داده است.(20)
فخر رازی در نهایة العقول، پس از نقل هشت معنی برای مولی، از جمله اولی به چیزی، می افزاید: قبول نداریم که هر کس احتمال داد لفظ مولی به معنای اولی باشد، بر دلالت حدیث غدیر به امامت علی (ع) معتقد باشد. مگر نه این که ابوعبیده و ابن انباری گفته اند که مولی به معنای اولی است، و خودشان به امامت ابوبکر معتقد بودند!
برای ما مهم نیست که آن دو چه عقیده ای داشته اند، مهم این است که هر دو تصریح کردند که معنای مولی چیست!... بسیاری از دانشمندان ادب، از معانی مولی، یکی هم اولی را دانسته اند.(21)
با این حال، میزان اعتبار سخن نویسنده تحفه اثنا عشریه(22) که گفته است: هیچ یک از ادبای عرب، کلمه مولی را به معنای اولی به کار نبرده و ندانسته اند، روشن می شود. آیا او می پندارد چهره هایی که بر شمردیم، از بزرگان ادبیات فارسی اند؟یا اینکه اینها موارد کاربرد لغت عرب را ندانسته اند و شاه صاحب هندی فهمیده است؟ داوری با وجدان آزاد خواننده است!...
برداشتی را که ما از حدیث غدیر داریم و آن را دلیل بر اولویت علی (ع) برای امامت می دانیم، از سخن دیگر حضرت رسول (ص) هم بر می آید، آن جا که فرموده است:
هیچ مؤمنی نیست مگر آن که من در دنیا و آخرت، از همه مردم به او سزاوارترم. اگر می خواهید، آیه النبی اولی بالمؤمنین من انفسهم را بخوانید. پس هر مومنی که مالی بر جای گذاشته است، خویشاوندانش به ارث می برند و اگر قرضی یا ملکی بر جای نهاده، نزد من آید و من مولای اویم.(23)
و در نقل دیگر آمده است:
روی زمین هیچ مومنی نیست، مگر آن که من سزاوارترین مردم نسبت به اویم، پس هر کدام از شما قرضی یا ملکی بر جای نهد، من عهده دار آنم.(24)
فخر رازی در جای دیگری از کتاب نهایة العقول، ادعا کرده است که هیچ یک از بزرگان نحو و لغت ذکر نکرده که مفعل (مولی) که برای افاده معنای پیدایش و زمان یا مکان است، به معنای افعل (اولی، برای تفضیل) آمده باشد. با توجه به نقلهایی که گذشت، میزان سستی ادعای او و پیروانش همچون قاضی عضدایجی در مواقف، شاه صاحب هندی در تحفة اثنی عشریه، کابلی در صواقع، عبدالحق دهلوی در لمعات، قاضی ثناء الله پانی پتی در سیف مسلول آشکار می شود. برخی ازایشان پا را فراتر گذاشته و این نکته را به ادبای عرب نسبت داده اند، در حالی که اصل شبهه از فخر رازی است و او به دیگران نسبت نداده، ولی پیروانش کورکورانه تا توانسته اند، در دلالت حدیث غدیر بر اعتقادات شیعه خدشه وارد کرده اند.
من آنان را ملامت نمی کنم که چرا سخنان ادبای عرب و استعمالات الفاظ این زبان را نمی دانند، چرا که از این هنر و زمینه و از ادبیات عرب دورند. یکی اهل دهلی است، یکی ایجی، یکی هندی است، یکی کابلی، یکی اهل دهلی است، یکی از پانی پتی. اینان کجا و عرب خالص کجا؟ در آشفته بازار سخن، کسانی درباره کاربرد الفاظ عرب نظر می دهند که از آن بیگانه اند. از آن طرف، کسانی گفته اند که مولی به معنای اولی هم می آید که از چهره های بارز ادبیات عربند و سخنشان معیار است. برای فخر رازی (بدعتگزار این سفسطه)سخن ابوالولید بن شحنه حنفی کافی است که گفته است: فخر رازی در همه علوم، آگاهی و تسلط داشته است ؛ جز در ادبیات عرب.(25)ابوحیان نیز در تفسیرش گفته است: تفسیر فخر رازی، از آهنگ و مقاصد سخن عرب بیرون است، سخن او اغلب شبیه کلام کسانی است که خود را حکیم می شمارند.(26)
وقتی بزرگان عرب، همه گفته اند که مولی به معنای اولی هم می آید، جایی برای تشکیک و شبهه پراکنی امثال فخر رازی نیست. وی در بسیاری از موارد، به سخن بزرگان ادبیات عرب استشهاد کرده است، اما در این مورد خاص گفته آنان را زیر سؤال می برد. گویا تنها با کلمه مولی حساب خاصی دارد!...
و شگفت از شاه ولی الله صاحب هندی است که در کتابش تحفه اثنی عشریه گفته است:(27) در رد دلالت حدیث غدیر بر امامت علی (ع) همین بس که مولی به معنای ولی و مفعل به معنای فعیل نیامده است. با این سخن، خواسته است نظر اهل لغت را که گفته اند ولی به معنای عهده دار و متصدی امر است، رد کند. لغت شناسان، ولی را در مواردی همچون: ولی زن، ولی یتیم، ولی عبد، ولایت سلطان، ولی عهد به معنای سرپرست و عهده دار کارها دانسته اند و نیز مولی را به معنای ولی هم گفته اند.
از این نویسنده، سخن فراء و مبرد (از ادبای عرب) پنهان مانده است که گفته اند: ولی و مولی در عربی به یک معناست.(28) همه اهل لغت بر این نظر اتفاق دارند و در فرهنگهای لغت، ولی را یکی از معانی مولی شمرده اند(29) و بعضی به آیات قرآن نیز استناد کرده اند، همچون این آیه: ذلک بان الله مولی الذین آمنوا و ان الکافرین لامولی لهم.(30)

نگاهی به معانی مولی

علمای لغت از معانی مولی، یکی هم سرور و آقارا ذکر کرده اند، غیر از مالک و آزاد کننده. نیز از معانی ولی، امیر و سلطان را گفته اند. از طرفی هم اتفاق نظر دارند که معنای اولی و ولی یکی است و هر دو معنی نوعی اولویت به کار را در بر دارد. امیر، در اداره جامعه و اجرای برنامه هایی برای تربیت افراد و دفع تعدی آنان به یکدیگر از رعیت و مردم عادی سزاوارتر است. همچنین سرور و آقای بردگان هم برای تصرف درکارها از افراد تحت امرشان سزاوارترند. دایره این اولویت درتصرف، بستگی به میزان امارت و سیادت دارد. این ولایت و حق تصرف، در والی یک شهر، گسترده تر از رؤسای ادارات است، ولایت استانداران بیشتر ازفرمانداران است و بالاتر از همه اینها قلمرو ولایت حکام و پادشاهان است و وسیعترین قلمرو این اولویت، درپیامبری است که از سوی خداوند به سوی جهانیان مبعوث شده است و نیز جانشین او.
ما اگر از این هم چشم بپوشیم که مولی به معنای اولی است، از این نمی توان چشم پوشید که مولی به معنای سرور و به معنای امیر و سلطان آمده است. مفهوم مولی در حدیث غدیر خم جز بر والاترین و گسترده ترین معنای مولی منطبق نیست، چرا که هیچ یک از معانی دیگر مولی (که به بیست و هفت معنی می رسد) ممکن نیست در حدیث غدیر اراده شده باشد مگر آن که به این دو معنی باز گردد. معانی دیگر عبارتند از:
1 - پروردگار 2 - عمو 3 - پسرعمو 4 - فرزند 5 - خواهرزاده 6 - آزاد کننده 7 - آزاد شده 8 - برده 9- مالک 10 - پیرو 11 - نعمت داده شده 12 - شریک 13 - هم پیمان 14 - همراه 15 - همسایه 16 - همخانه و مهمان 17 - داماد 18 - خویشاوند 19 - نعمت دهنده 20 - هم عهد 21- ولی 22 - اولی به یک چیز 23 - سرور غیر مالک و آزاد کننده 24 - دوستدار 25 - یاور 26 - تصرف کننده در کار 27 - عهده دار امر.
معنای اول که کفرآمیز است، چون جز خداوند، برای جهانیان پروردگاری نیست.
معنای دوم و سوم تا چهاردهم نیز، هر کدام اراده شود، دروغ است. چرا که پیامبر، عموی برادرزادگانش است (اگر برادر داشته باشد) و علی (ع)، عموی پدر آنان می شود. در حالی که پیامبر، پسر عبدالله است و علی (ع)، پسر برادرش ابوطالب و روشن است که آن دو در نسب مختلفند. علی (ع) خواهرزاده کسی نیست که پیامبر (ص) خواهرزاده اش باشد. همچنین چنان نیست که هر کس را پیامبر آزاد کرده باشد، علی (ع) اورا دوباره آزاد کرده است. هر دو بزرگوار، سرور همه آزادگان اند، هرگز کسی آنها را آزاد نکرده است. هرگز بنده کسی هم نبوده اند. علی (ع) هرگز مالک برده های پیامبر هم نبوده است. پیامبر خدا، غیر از خداوند تابع کسی نبوده، تا در آن جمعیت فریاد برآورد که من تابع هرکس باشم، علی تابع اوست! کسی هم بر پیامبر نعمتی و منتی ندارد، بلکه این رسول خدا (ص) است که بر همگان نعمت و منت دارد، پس معنای نعمت یافته هم درست نیست. پیامبر خدا با کسی در تجارت یا چیز دیگر شریک نبوده است، تا وصی او هم شریک او باشد. تجارتی هم که حضرت رسول برای خدیجه انجام می داد، کار برای خدیجه بود، نه شریک او. تازه اگر هم شرکتش با خدیجه را در تجارت بپذیریم، علی (ع) که همراه پیامبر در آن سفر تجارتی نبود و دخالتی در تجارت نداشت، تا او هم شریک خدیجه شود. پیامبر خدا با کسی هم، هم پیمان نبود که به آن افتخار کند. افتخار دیگران به هم پیمانی با رسول بود. معنای همراه و همسایه و مهمان و هم خانه و داماد و خویشاوند هم نمی تواند مقصود آن حضرت باشد، به ویژه در آن جمع انبوه و در میان راه و گرمای نیمروز و نگهداشتن مردم در آن بیابان و فرمان خدا بر ابلاغ پیام، که رسول خدا بر منبر فراز رفت و خبر از نزدیکی وفاتش داد و خواست چیزی را به همگان بگوید که بیم داشت زمانش بگذرد، چیزی که اهمیت دنیوی و دینی فراوان داشت و... آن گاه بگوید: هرکس را که من همراه، همسایه یا مهمان یا خویشاوندش بودم، علی (ع) همسایه و همراه و داماد و خویشاوند اوست! نه به خدا! هیچ اندیشه ای این را نمی پذیرد که آن عقل کل و ختم رسل که پیامبر حکمت و خطیب بلاغت بود، مردم را در آن صحرای داغ، برای گفتن این نکته معمولی و پیش پا افتاده نگهدارد. تازه، اگر اینها هم مقصود باشد، چه امتیازی برای حضرت علی (ع) محسوب می شود که گروه گروه بیایند و به او شادباش و تبریک بگویند!
اما نعمت دهنده: ملازمه ای نیست بین اینکه پیامبر خدا به هرکس نعمت داده باشد، امیرالمؤمنین هم نعمت دهنده او باشد. مگر اینکه مقصود از نعمت، نعمت دین و هدایت و ارشاد عزت دنیا و نجات آخرت باشد، که در این صورت از معنای مورد نظر ما (امامت) چندان دور نیست.
اما هم پیمان: لابد باید به معنای هم پیمانی با برخی قبایل برای آتش بس یا همکاری باشد. معنی ندارد که علی (ع) هم چنان باشد، مگر به عنوان پیرو حضرت رسول، که دراین مساله هم تمام مسلمانان یکسانند و جایی برای تخصیص آن حضرت نیست. مگر آن که بگوییم حضرت علی (ع) در همه پیمانهایی که پیامبر برای سامان دادن به حکومت اسلامی و حمایت از دولت اسلام در برابر فتنه ها و توطئه ها می بست، دخالت داشت. و اگر منظور از هم پیمانی، دارا بودن اوصاف شایسته و فضیلتها باشد، مثل اینکه می گویند فلانی هم پیمان فضیلت و کرم است، یعنی کریم و فاضل است، معنایش این می شود که هرکس درباره من چنین عقیده ای دارد، درباره علی (ع) هم داشته باشد. گرچه ذوق عربی این را نمی پسندد، ولی باز هم به معنای مورد نظر ما نزدیک است.
اما دوستدار و یاور: یامقصود این است که مردم را به محبت و نصرت علی (ع) برانگیزد، یا اینکه او را به دوستی و یاری مردم فرمان دهد و در هر حال، یا جمله خبری است، یا انشائی. اگر خبری باشد و مقصود حضرت خبر دادن از وجوب محبت علی (ع) بر مردم باشد، اینکه چیز تازه ای نیست تا در آن شرایط حساس و با آن تاکید شدید آیه قرآن در تبلیغ پیام و در آن موقعیت دشوار به مردم ابلاغ کند، بعد هم مردم برای تهنیت گویی بیایند. این نکته قبلا هم مطرح بوده است و مردم شبانه روز آیاتی را که اخوت و ولایت و دوستی مومنان را با یکدیگر بیان می کند(31) تلاوت می کردند. اگر مقصود، فرمان به دوست داشتن و یاری کردن او باشد، این نیز اختصاص به آن حضرت ندارد. همه مسلمانان دوستدار و یاور همدیگرند. و اگر مقصود، دوستی و یاری ویژه ای است، بالاتر از آن چه مردم دارند که شامل پیروی، فرمانبرداری و تسلیم بودن است، این همان حجت بودن و امامت است که مورد نظر ماست. و اگر مقصود، خبر دادن به علی (ع) است که دوستدار و یاور مردم باشد، این را می توانست جداگانه و خصوصی به آن حضرت بگوید، نه در یک جمع عمومی و با آن شرایط ویژه.
به هر حال، اگر مقصود از مولی، دوستدار و یاور باشد، با آن معنای ویژه ای که رسول خدا (ص) نسبت به امت داشت و به عنوان پیشوای دین و دنیا و پشتیبان موجودیت و کیان مسلمین، سزاوارتر از خودشان به آنان بود و اگر چنان نمی کرد، گرگهای درنده و دشمنان نیرومند، مردم را نابود می کردند و به غارت و کشتار می پرداختند، کسی که در محبت و یاری نسبت به رسول خدا و مردم در این حد و مرتبه باشد. به حق سزاوار مقام خلیفة اللهی و جانشینی پیامبر اسلام است. این معنای همانست که ما می گوییم و می خواهیم.
تنها معنایی که باقی می ماند و قابل قبول است، همان ولی، اولی به تصرف و سرور و متولی امور است. آن گونه که گذشت، مولی به این معانی آمده است. همچنانکه حضرت رسول (ص)، سرپرست امت و سرور آنان بود و از خودشان شایسته تر برای دخالت در امورشان بود، این ولایت برای علی (ع) هم ثابت است. بعلاوه معنای اولویت که مورد نظر ماست، به نحوی در همه معانی گذشته برای مولی مندرج است و به نوعی مورد عنایت می باشد و بی تناسب نیست. مثلا:
عمو، شایسته تر از دیگران است که به برادرزادگانش رسیدگی کند و عاطفه نشان دهد، چون به جای پدر است.
پسرعمو، سزاوارتر به اتحاد و یاری و همبستگی با پسرعموست، چون هر دو شاخه یک درختند.
پسر، شایسته تر است که از پدر اطاعت کند و در برابر او خاضع باشد.
خواهرزاده، مناسبتر از دیگران است برای پیوند با دایی، چرا که او برادر مادرش می باشد.
آزاد کننده، سزاوارتر است که به آزاد شده، نیکی کند.
آزاد شده، سزاوارتر است که کار نیک آزاد کننده را ارج نهد و تواضع کند.
بنده، اولی است که از مولی تبعیت کند.
مالک، سزاوارتر از دیگران است که سرپرستی مملوکهای خود را عهده دار شود و به کارشان رسیدگی کند تا به آنان ظلم نشود.
پیرو، شایسته تر است برای یاری متبوع، تا دیگران که پیرو نیستند.
نعمت یافته، سزاوارتر است که از صاحب نعمت تشکر کند.
شریک، اولی است که حق شریک را رعایت کند و از ضرر کردن او جلوگیری نماید.
در هم پیمان هم که مساله روشن است.
همنشین نیز سزاوارتر به ادای حقوق همنشینی است.
همسایه هم شایسته تر از دیگران است که حق همسایه را مراعات کند.
مهمان نیزاولی از دیگران است که حریم میزبان را نگهدارد.
داماد، سزاوارتر به رعایت حقوق بستگان است تا دیگران، چرا که کسی که به انسان زن دهد، در حکم بدر است.
خویشاوند نیز ازدیگران سزاوارتر است به کار نزدیکان خود.
نعمت دهنده، اولی است که باز هم نعمت دهد و نیکی خود را ادامه دهد.
هم عهد نیز اولی به رعایت حقوق هم پیمانی است.
دوستدار و یاور هم که روشن است. مساله ولی، سرور، متصرف در امور، متولی امر نیز واضح است که اولویت دارند نسبت به دیگران.
پس مولی، یک معنی بیشتر در اینجا ندارد، آن هم اولی به تصرف است که بسیاری از علمای لغت و ادبای عرب هم این معنی را پذیرفته اند. وقتی هم کلمه مولی به کار می رود، آن چه در ابتدا به ذهن انسان می آید همین معناست.