آشنایی با معارف الغدیر (2) معنای مولی

جواد محدثی‏‏‏‏‏

معنای مولی

شاید با توجه به بحثهای انجام گرفته درباره سند حدیث غدیر، شکی باقی نمانده باشد که حدیث، از زبان مبارک حضرت رسول (ص) صادر شده است.
اما دلالت آن بر امامت امیرالمؤمنین (ع) قطعی است. ما در هر چیز هم شک کنیم، تردیدی نداریم که لفظ مولی ازنظر وضع لغت، چه در معنای مورد نظر ما (امامت) نص و صریح باشد، یا به خاطر مشترک بودنش با معانی متعدد، مجمل باشد، و چه از قرائنی که اثبات کننده معنای امامت و رهبری است خالی باشد، یا همراه این قرائن، در این مورد خاص، قطعا جز معنای رهبری و پیشوایی را نمی رساند، چرا که همه آن جمعیت انبوه که در آن جا حضور داشتند و چه کسانی که خبر را بعدا دریافت کردند و اشخاصی اند که در لغت به نظر آنان ارزش می نهند، همه از مولی، همان امامت را فهمیدند و کسی هم آن را رد نکرد.
از آن پس نیز، این فهم و برداشت، از سوی شاعران و ادیبان تا زمان حاضر تداوم یافته است. این دلیل روشنی است که مقصود از مولی، امام و رهبر است.
در طلیعه اینان، خود امیرالمؤمنین (ع) است که در پاسخ نامه معاویه، ابیاتی نوشت که این مضمون در آنهاست: پیامبر خدا در روز غدیر خم، ولایت خویش را بر شما، درباره من حتمی ساخت.(2)
حسان بن ثابت نیز که در صحنه غدیر حضور داشت، از پیامبر خدا اجازه گرفت که حدیث غدیر را به نظم بسراید و ابیاتی گفت، از جمله این که: پیامبر خدا به علی فرمود: یا علی! برخیز، که من تو را پس از خودم امام و راهنما قرار دادم.(3)
قیس بن سعد بن عباده هم، از جمله صحابیانی است که در سرورده خویش، به استناد حدیث پیامبر در روز غدیر، علی (ع) را امام خود و امام همگان بر شمرده که امامتش را قرآن کریم بیان کرده است.
کسانی دیگر همچون محمد بن عبدالله حمیری، عمرو بن عاص صحابی، کمیت بن زید اسدی، سید اسماعیل حمیری، عیدی کوفی، ابوتمام، همه در سروده های خویش، بر اساس واقعه غدیر خم و حدیث حضرت رسول (ص)، امیرالمؤمنین را پیشوایی منصوب از سوی پیامبر، صاحب ولایت و امارت، راهنمای خلایق پس از رسول الله و... دانسته اند و به بیعت مردم با آن حضرت اشاره کرده اند.(4)
هوشمندان و فرزانگانی در قلمرو دانش و ادب و لغت شناسانی بی غرض نیز، که جز کاربرد درست واژه ها را در اشعار و ترکیبهای ادبی خود در نظر ندارند، همین فهم و برداشت را داشته و در آثار خویش، همین معنا را بیان کرده اند.(5) اینان هر کدام در جای خود، از استوانه های لغت و ادبیات بوده اند و پیوسته تا امروز، دیدگاهشان در ادبیات مورد توجه بوده است و یک پژوهشگر نمیتواند همه اینان را به خطا و کجروی متهم سازد، در حالی که همه ازچهره های برجسته و مورد اعتماد در وادی ادبند.
گروههایی از مردم نیزاز لفظ مولی همین معنی را فمیده اند و با صراحت به آن اشاره کرده اند، یا از لابه لای گفته هایشان چنین بر می آید.
از جمله آنان، ابوبکر و عمر است، که همان روز خدمت علی (ع) آمده و به او تبریک گفتند و با وی بیعت کردند و بر اینکه او مولای هر زن و مردم مؤمن شده است، تهنیت گفتند.
راستی!کدام یک از معانی مولی بود که قابل تطبیق بر حضرت بود، تا آن روز مطرح نگشته بود، تا آن که دوباره مطرح شود و آن دو به خاطر آن، به حضرت تبریک بگویند و تصریح کنند که آن روز، برخوردار از آن سمت گشت؟ آیا معنای یاری و محبت بود؟ حضرت علی (ع) از روزی که از پستان ایمان شیر خورد، یار و دوستدار محمد (ص) بود. یا معنای دیگری داشت که در این مورد، نمی توانست مقصود باشد؟ نه به خدا، نه آن بود و نه این. آن دو، معنایی را اراده کردند که همه حاضران فهمیده بودند، یعنی اولی و سزاوارتر نسبت به آن دو و همه مسلمانان از خودشان، و بر همین معنا نیز تبریک گفتند و بیعت کردند.
از جمله آنان حادث بن نعمان بود که گرفتار کیفر سریع خدا شد. وقتی رسول خدا (ص) آن سخنان را در غدیرخم فرمود، وی به پیامبر گفت: ای محمد! ما را به شهادتین و نماز و زکات و حج فرمان دادی و به اینها اکتفا نکردی تا آن که بازوهای پسرعمویت را گرفته بلند کردی و او را بر ما برتری دادی و گفتی من کنت مولاه فعلی مولاه...(6). معنای این تفضیل و برتری دادن، که آن کافر حسود، نمی توانست تحملش کند و به شک افتاده بود که آیا از سوی خداوند است، یا به نظر پیامبر، چه می توانست باشد، جزولایت و پیشوایی!این قضاوت وجدان آزاد شماست که آن ولایت، همان ولایت مطلقه ای است که قریش، هرگز زیر بار آن نرفت، مگر پس از غلبه آیات روشن الهی و دلائل دندان شکن و جنگهای خونین، تا آن که نصرت الهی رسید و مردم گروه گروه به دین خدا گرویدند. این ولایت مطلقه در مورد علی (ع) برای آنان سنگین تر بود، آن چه در دل دیگران بود، حارث بن نعمان آشکارا گفت و خدای توانا او را به کیفر رساند.
از جمله آنان، گروهی بودند که در کوفه با امیرالمؤمنین (ع) ملاقات کردند و هنگام دیدار، گفتند: السلام علیک یا مولانا. حضرت، برای آگاهی شنوندگان ازمعنای صحیح آن، از آنان توضیح خواست که من چگونه مولای شمایم، که گروهی از عرب هستید؟ پاسخ دادند: ما از رسول خدا (ص) در روز غدیر خم شنیده ایم که فرمود: من کنت مولاه فعلی مولاه.
خواننده گرامی توجه دارد که آن مولی بودنی که نزد عرب بسیار مهم بود و به مولویت هرکسی براحتی سر فرود نمی آوردند،نصرت و محبت یا معانی دیگر مولی نبود، بلکه آن ریاست بزرگی بود که جز با دلیلی روشن و محکم، به آن گردن نمی نهادند. این بود که امیرالمؤمنین هم در حضور دیگران از آنان توضیح خواست و پاسخشان این بود که آن را از سخن پیامبر فهمیده اند. این معنی حتی بر زنان پرده نشین نیز پنهان نبود. معاویه از زنی به نام دارمیه حجونیه پرسید: چرا علی (ع) را دوست می داری و مرا دشمن؟آن زن دلایلی آورد، از جمله اینکه پیامبر در صحنه غدیر خم، برای او ولایت را قرار داد. برای دشمنی اش با معاویه نیز استدلال به این کرد که او با کسی جنگیده که برای حکومت، شایسته تر از معاویه بود و در پی چیزی رفت که حقش نبود، معاویه هم سخن او را رد نکرد!
پیش از همه اینها، خود علی (ع) در میدانگاه کوفه با مردم که سخن می گفت، پس ازآن که در مورد خلافتش برخی نزاع داشتند و آن چه را وی از پیامبر اکرم در مورد برتری خویش روایت می کرد، نمی پذیرفتند، حضرت به این حدیث استشهاد فرمود، تا پاسخی بر منازعان باشد.
با این حال آیا برای مولی معنایی جز ولایت و رهبری قابل قبول است؟ خود حضرت و شاهدان غدیر خم نیز همان رافهمیدند. کسانی هم که دانسته پنهان کردند، به بلای رسواگر گرفتار شدند. اگر مقصود از مولی، یاور و دوستدار بود، چگونه حضرت علی (ع)در آن جمع، برای پاسخگویی به منازعه مخالفان به حدیث غدیر استناد می کرد؟ با اینکه مسلمانان دیگر نیز باور و دوستدار پیامبر بودند. روشن می شود که معنای مقصود، همان ولایت مطلقه و اولویت به تصرف بوده است. هر کس که ازموارد بحث و مجادله افراد امت در اجتماعات و در لابه لای کتابها از دیر زمان تاکنون آگاه باشد، خوب می داند که مردم، جز معنای پیشوایی و امامت مطلقه از آن نفهمیده اند، ولایتی که برای پیامبر خدا (ص) بود. اگر پژوهنده، اهل تحقیق و اطلاع باشد، نیازی به بر شمردن موارد نیست.

یک بحث ادبی

برای اینکه بدانیم معنای لغوی مولی، اولی است (شایسته تر به تصرف در امور)، یا یکی از معانی آن اولی است، باید به گفته های مفسران و محدثان در تفسیر آیه ماواکم النار هی مولاکم و بئس المصیر(7) نگاهی بیفکنیم.
برخی از مفسران، مولی را در این آیه به معنای اولی دانسته اند.(8) برخی هم یکی از معانیش را آن دانسته اند(9) (یعنی: از منافقان و کفار، در روز قیامت فدیه گرفته نمی شود، جایگاهشان دوزخ است، آتش بر آنان شایسته تر است). اینان که خود، از بزرگان ادب و لغتند، از مولی این معنی را فهمیده اندو آیه را نیز، بر این معنی تفسیر کرده اند. بعضی هم که مولی را به معنای ولی تفسیر کرده اند، باز رساننده همین معناست.
آیات دیگری هم هست که درآنها مولی به معنای اولی به کار رفته است، همچون: انت مولانا(10)، بل الله مولاکم(11)، ما کتب الله لنا هو مولانا و علی الله فلیتوکل المؤمنون.(12) مفسران در تبیین مفاد این آیات، گفته اند که مولی بودن خداوند، به معنای شایسته تر به ولایت، سزاواتر به اطاعت، سزاوارتر به ما انسانها در مرگ و حیاتمان از خود ما، و مالک و سروری که هرگونه بخواهد تصرف می کند، است.

سخنی با فخر رازی

فخر رازی در مورد آیه یاد شده و معنای اولویت برای واژه مولی، سراغ شبهه هایی رفته و آنها را بزرگ نموده است. شبهاتی که پیش از او نیز کسانی مطرح کرده اند و سخن کسانی راآورده که مولی در آیه را به معنای ناصر، نزدیک و سرانجام دانسته اند. سپس اشکال کرده که اگر مولی به معنای اولی باشد، باید کاربرد هر کدام به جای دیگری صحیح باشد، در حالی که چنین نیست. و افزوده است: به این جهت به این نکته دقیق! توجه دادیم، چون که سید مرتضی برای اثبات امامت علی (ع) به حدیث من کنت مولاه فعلی مولاه استدلال کرده و گفته است که به گفته اهل لغت، یکی از معانی مولی، اولی است و چون لفظ، می تواند این معنی را بر بتابد و معانی دیگر مولی (مثل پسرعمو، یاور، آزاده کننده، آزاد شده) یا خیلی روشن است، یا قطعا مراد پیامبر نبوده است، پس مفهوم اولویت، مراد آن حضرت است. آن گاه فخر رازی گفته: چون سخن اهل لغت و تفسیر، بیان مقصود از مولی در آیه است، نه تفسیر معنای اصلی آن، پس نمی توان بدین مطلب برای اثبات امامت علی (ع) استدلال کرد.(13)
و در نهایة العقول گفته است: اگر مولی به معنای اولی باشد، باید درست باشد که هر واژه ای که به یکی قرین شود، به دیگری هم قرین گردد و چنین نیست. مثلا کلمه اولی، با من (از) به کار می رود، (اولی من فلان سزاوارتر از فلانی) ولی نمی توان گفت مولی من فلان. اصطلاح هر مولی الرجل (او مولای آن مرد است) به کار می رود، ولی نمی توان به جای آن گفت: هر اولی الرجل و نمونه های دیگر. اینکه نمی توان در کاربردها، اولی را به جای مولی گذاشت، نتیجه میدهد که هم معنا نیستند!
شگفتا از فخر رازی!که نمی داند حالات الفاظ مشتق، در افعال لازم و متعدی و در صیغه های مختلف لفظ، دگرگون می شود و اتحاد معنی یا مترادف بودن دو لفظ، در جوهر معانی آنهاست، نه در حالات عارضی و ترکیبها و ساختارهای مختلف الفاظ. اگر بین مولی و اولی اختلاف است و یکی حتما همراه باء به کار می رود، یکی بدون باء، یکی با من به کار می رود، دیگری بدون من، این به لحاظ ساختار ترکیبی لفظ است. یکی ترکیب تفضیلی دارد (اولی) و آن دیگری ندارد و تفاوت در کاربرد آن ها در جمله، به ساختار لفظی مربوط می شود، نه مفهوم و معنی. به قول ازهری(14): اینکه یک لفظ به جای مرادفش به کار رود، جایی صحیح است که مانعی در کار نباشد. و در این جا مانع است، زیرا اسم تفضیل (اولی) فقط با من به کار می رود، گاهی هم من و مجرور، هر دو حذف می شود، آن جا که معلوم باشد. مثل این آیه والاخرة خیر وابقی(15) (آخرت، بهتر و پایدارتر است).
بعلاوه، نکته ای که فخر رازی به آن تمسک کرده است، در بسیاری از معانی دیگر مولی هم درست در نمی آید، مثلا مولی به معنای ناصر و یاور، معنایی که فخر رازی، خودش همین را از حدیث پیامبر، برگزیده است، به جای ناصر در خیلی از موارد به کار نمی رود. آیا عیسای مسیح (ع) که به امت خود فرمود: من انصاری الی الله(16)، آیا می شود گفت: من مالی الی الله؟ حواریون هم گفتند: نحن انصار الله و به جای آن نمی توان گفت: نحن موالی الله.
نیز یکی دیگر ازمعانی مورد اتفاق مولی، منعم علیه است، کسی که بر او نعمتی عطا شده است، منعم همواره با علی به کار می رود، ولی مولی بدون علی است. طبق اصل خود فخر رازی، پس نباید معنای مولی، نعمت یافته باشد، چون به جای یکدیگر نمی توانند به کار روند. مگر اینکه بگوید مجموعه لفظ و ادات همراهش، روی هم رفته معنای مولی را دارد. ولی از گفتن همین سخن در مورد اولی به دلایلی نه پنهان! طفره می رود.
این نکته و بحث، در قلمرو ادبیات و کاربرد واژه ها و ترکیبهای لفظی، میدان وسیعی دارد و بسیار پردامنه است. در موارد فراوانی دو لفظ، معنای مشترک و مترادفی دارند، ولی کاربرد لفظی آنها متفاوت است و هیچ یک از اهل لغت و ادب، به صرف تفاوت کاربردی واژه ها و حروف همراه الفاظ، منکر ترادف معنای نشده اند. مثلا در عربی ام و او هر دو حرف تردیدند (به معنای یا)، ولی در ترکیب، چهار تفاوت دارند. هل و همزه هر دو از حروف پرسشی اند (آیا) ولی ده فرق دارند. ایان و حتی به یک معنایند، ولی در کاربرد، سه فرق دارند، کم و کاین هم معنایند، ولی پنج تفاوت دارند. ای و من با آن که هم معنایند، شش فرق دارند. عند، لدن و لدی هر سه به یک معنایند (نزد) ولی از شش جهت با هم متفاوتند.
دیگران هم متوجه تضاد سخن فخر رازی شده و به آن اشاره کرده اند.(17)
همچنانکه اشاره شد، پیش از فخر رازی نیز این شبهه به ذهن دیگران آمده بود، ولی چون بطلان آن را فهمیده بودند، سبب نشد که از اعتراف به یکی بودن معنای مولی و اولی سرباز زنند.(18)
تفتازانی و قوشجی در کتب خود، ضمن بیان این که مولی به معانی مختلف، از جمله به معنی متولی، مالک کار و اولی به تصرف درسخنان عرب بسیار آمده و از پیشوایان لغت نقل شده است، وقتی به بحث استدلال به مفهوم مولی برای اثبات امامت علی بن ابی طالب (ع) رسیده اند، اگر چه کوشیده اند راههای مختلف استدلال به حدیث را رد کنند، اما این جهت را (که مولی و اولی به یک معناست) پذیرفته اند. جرجانی هم مثل آن دو گفته است و حتی افزوده است که: سخن قاضی عضد (که هرگز مفعل به معنای افعل نیامده است) نادرست است، چون در کاربرد عرب و آن چه از پیشوایان لغت نقل شده، مولی به معنای متولی و عهده دار کار و اولی به تصرف فراوان است.(19)
ابن حجر نیز که از سرسخت ترین کسانی است که استدلال به حدیث غدیر را رد کرده است، کاربرد مولی به معنای اولی و شایسته تر را پذیرفته است، ولی مناقشه اش درباره متعلق اولی است، یعنی شایسته تر در همه امور، یا برخی از جهات، و دومی را برگزیده و همین فهم و برداشت را به ابوبکر و عمر نسبت داده است.(20)
فخر رازی در نهایة العقول، پس از نقل هشت معنی برای مولی، از جمله اولی به چیزی، می افزاید: قبول نداریم که هر کس احتمال داد لفظ مولی به معنای اولی باشد، بر دلالت حدیث غدیر به امامت علی (ع) معتقد باشد. مگر نه این که ابوعبیده و ابن انباری گفته اند که مولی به معنای اولی است، و خودشان به امامت ابوبکر معتقد بودند!
برای ما مهم نیست که آن دو چه عقیده ای داشته اند، مهم این است که هر دو تصریح کردند که معنای مولی چیست!... بسیاری از دانشمندان ادب، از معانی مولی، یکی هم اولی را دانسته اند.(21)
با این حال، میزان اعتبار سخن نویسنده تحفه اثنا عشریه(22) که گفته است: هیچ یک از ادبای عرب، کلمه مولی را به معنای اولی به کار نبرده و ندانسته اند، روشن می شود. آیا او می پندارد چهره هایی که بر شمردیم، از بزرگان ادبیات فارسی اند؟یا اینکه اینها موارد کاربرد لغت عرب را ندانسته اند و شاه صاحب هندی فهمیده است؟ داوری با وجدان آزاد خواننده است!...
برداشتی را که ما از حدیث غدیر داریم و آن را دلیل بر اولویت علی (ع) برای امامت می دانیم، از سخن دیگر حضرت رسول (ص) هم بر می آید، آن جا که فرموده است:
هیچ مؤمنی نیست مگر آن که من در دنیا و آخرت، از همه مردم به او سزاوارترم. اگر می خواهید، آیه النبی اولی بالمؤمنین من انفسهم را بخوانید. پس هر مومنی که مالی بر جای گذاشته است، خویشاوندانش به ارث می برند و اگر قرضی یا ملکی بر جای نهاده، نزد من آید و من مولای اویم.(23)
و در نقل دیگر آمده است:
روی زمین هیچ مومنی نیست، مگر آن که من سزاوارترین مردم نسبت به اویم، پس هر کدام از شما قرضی یا ملکی بر جای نهد، من عهده دار آنم.(24)
فخر رازی در جای دیگری از کتاب نهایة العقول، ادعا کرده است که هیچ یک از بزرگان نحو و لغت ذکر نکرده که مفعل (مولی) که برای افاده معنای پیدایش و زمان یا مکان است، به معنای افعل (اولی، برای تفضیل) آمده باشد. با توجه به نقلهایی که گذشت، میزان سستی ادعای او و پیروانش همچون قاضی عضدایجی در مواقف، شاه صاحب هندی در تحفة اثنی عشریه، کابلی در صواقع، عبدالحق دهلوی در لمعات، قاضی ثناء الله پانی پتی در سیف مسلول آشکار می شود. برخی ازایشان پا را فراتر گذاشته و این نکته را به ادبای عرب نسبت داده اند، در حالی که اصل شبهه از فخر رازی است و او به دیگران نسبت نداده، ولی پیروانش کورکورانه تا توانسته اند، در دلالت حدیث غدیر بر اعتقادات شیعه خدشه وارد کرده اند.
من آنان را ملامت نمی کنم که چرا سخنان ادبای عرب و استعمالات الفاظ این زبان را نمی دانند، چرا که از این هنر و زمینه و از ادبیات عرب دورند. یکی اهل دهلی است، یکی ایجی، یکی هندی است، یکی کابلی، یکی اهل دهلی است، یکی از پانی پتی. اینان کجا و عرب خالص کجا؟ در آشفته بازار سخن، کسانی درباره کاربرد الفاظ عرب نظر می دهند که از آن بیگانه اند. از آن طرف، کسانی گفته اند که مولی به معنای اولی هم می آید که از چهره های بارز ادبیات عربند و سخنشان معیار است. برای فخر رازی (بدعتگزار این سفسطه)سخن ابوالولید بن شحنه حنفی کافی است که گفته است: فخر رازی در همه علوم، آگاهی و تسلط داشته است ؛ جز در ادبیات عرب.(25)ابوحیان نیز در تفسیرش گفته است: تفسیر فخر رازی، از آهنگ و مقاصد سخن عرب بیرون است، سخن او اغلب شبیه کلام کسانی است که خود را حکیم می شمارند.(26)
وقتی بزرگان عرب، همه گفته اند که مولی به معنای اولی هم می آید، جایی برای تشکیک و شبهه پراکنی امثال فخر رازی نیست. وی در بسیاری از موارد، به سخن بزرگان ادبیات عرب استشهاد کرده است، اما در این مورد خاص گفته آنان را زیر سؤال می برد. گویا تنها با کلمه مولی حساب خاصی دارد!...
و شگفت از شاه ولی الله صاحب هندی است که در کتابش تحفه اثنی عشریه گفته است:(27) در رد دلالت حدیث غدیر بر امامت علی (ع) همین بس که مولی به معنای ولی و مفعل به معنای فعیل نیامده است. با این سخن، خواسته است نظر اهل لغت را که گفته اند ولی به معنای عهده دار و متصدی امر است، رد کند. لغت شناسان، ولی را در مواردی همچون: ولی زن، ولی یتیم، ولی عبد، ولایت سلطان، ولی عهد به معنای سرپرست و عهده دار کارها دانسته اند و نیز مولی را به معنای ولی هم گفته اند.
از این نویسنده، سخن فراء و مبرد (از ادبای عرب) پنهان مانده است که گفته اند: ولی و مولی در عربی به یک معناست.(28) همه اهل لغت بر این نظر اتفاق دارند و در فرهنگهای لغت، ولی را یکی از معانی مولی شمرده اند(29) و بعضی به آیات قرآن نیز استناد کرده اند، همچون این آیه: ذلک بان الله مولی الذین آمنوا و ان الکافرین لامولی لهم.(30)