حضرت معصومه و شهر قم

نویسنده : محمد حکیمی

پیشگفتار

در مدت چهار سالی که در شهر قم و در جوار آستانه مقدسه حضرت فاطمه معصومه(ع) به سر بردم، همواره بر این اندیشه بودم که نعمتها و موهبتها و الطاف بیکرانه این بانو را چگونه شکر گارم، و وظیفه بندگی خویش را چگونه ادا کنم.
گهگاه نیر در این شهر و موقعیت آن و شرایط زندگی در آن و چگونگی آب و هوا و موقعیت جغرافیای و وضعیت شهری آن اندیشیده ام، که این شهر که در جوار این مرقد مطهر واقع است، و با این مرکزیت و آوازه جهانی که دارد لازم است از چگونگی های مادی و معنوی شایسته تری برخوردار باشد، تا با موقعیت جهانی که دارد تناسب بیشتری یابد، و مردانی که از دور و نزدیک، نظاره گر چهره ظاهری و معنوی این شهر هستند و از نزدیک شیوه رفتار و اخلاق اجتماعی مردم آن را می بینند، بیشتر علاقمند شوند، و در هر سفر به این سرزمین ره توشه های مادی و معنوی ارزنده ای با خود به ارمغان ببرند، و فرهنگ و اخلاق عمومی، نظافت، بهداشت و ترتیب و رفتار انسانی و دیگر مسائل این شهر، درس آموز دیگر آبادی ها و مردمان گردد.
در این باره مسائل و مطالبی بنظر می رسید؛ تا اینکه توفیق دست داد تا در فرصتی شتابزده، گزاره ای کوتاه، از عظمت و منزلت خدایی دخت والاگهر حضرت موسی بن جعفر() به نگارش آورم، و با این قلم نارسا، اندکی در معرفی این چهره بزرگ از خاندان پیامبر(ص) بکوشم. گر چه متأسفانه دوران خفقان هارونی، کمتر امکان تجلی و شکوفایی به فرزندان امام کاظم(ع) داد، و آنان همواره تحت نظر و مراقبت قرار داشتند و نتوانستند آشکارا در جامعه وارد شوند و دانش و معنویت و انسانیتهای خود را در میان مردمان بگستراند و جامعه های آرمانی و انسانهایی با فرهنگ و تربیت شده ای بسازند. از این رو آغاز و انجام و دوران زندگانی این شخصیتها در هاله ای از ابهام فرو رفته و تاریخ نتوانسته است سطور بیشتری در شرح حال آنان بنگارد. با این وصف، امامان ما به خاطر مقام والای این بانوی بزرگ، حضرتش را شناساندند و امام صادق(ع)، و امام رضا(ع) و امام جواد(ع)با سخنان خود قدر و منزلت این بانو را بیان داشتند، با در میان شیعیان ناشناخته نمانند.
اکنون، به پاس نعمت بزرگ حضور در این مأمن و زندگی در سایه مرقد مطهر حضرت معصومه(ع)، این نوشته به نگارش آمد و به صورت رساله حاضر عرضه شد. امید که مقبول درگاه آن بانوی بزرگ قرار گیرد؛ همچنین فرزانگان متعهدی را که به این شهر و اهمیت آن می اندیشند به تلاشی پیگیر وا دارد، تا برای دگرگونی سیمای مادی و معنوی این شهر بکوشند، و آنرا با برنامه ریزی دقیق، در ابعاد نظام شهری و ترتیبهای انسانی، شایسته انقلاب و موقعیت جهانی آن بسازند.
و این رساله را در سه بخش می آوریم:
1- حضور اسلام در ایران و زمینه های اسلام گرایی ایرانیان و پایداری و فداکاری آنان برای این آئین.
2- هجرت حضرت معصومه(ع)به ایران و زمینه ها و آثار آن.
3- شهر قم و سیمای مادی و معنوی آن، و بررسی کوتاه معیارهای لازم برای دگرگونی در نظام ظاهری و باطنی این شهر.

ایران و اسلام

1- زمینه های گرایش به اسلام

فرشته وحی فرود آمد و این آیت بر پیامبر(ص) فرو خواند:
ان یشا یذهبکم ایها الناس و یات باخرین و کان الله علی ذالک قدیرا(1) اگر بخواهد شما را ببرد، و دیگران را بیاورد و خدا به این کار تواناست.
به هنگام فرود آمدن این آیه، پیامبر(ص) دست بر پشت سلمان گذارد و فرمود: (آنان قوم سلمانند(2)). و بدینگونه آینده درخشان ایرانیان و اسلامگرایی استوار و تزلزل ناپذیری آنان، از زبان وحی بیامد، و مژده آنرا پیامبر داد.
آری چنین بود که ایرانیان در پذیرش اسلام و عشق به رهبران آن، از دیگر کرامتها گوی سبقت ربودند. آنانرا عطش فراوان به اسلام روی آوردند و فروغ این آیین را گرفتند، و به دیگر نقاط عالم پراکندند.
گرایش ایرانیان به اسلام و ایمان استوار به آن، دو علت عمده داشت:
1- اینکه ایرانیان در طول تاریخ حاکمیت شاهان، مزه زهر آگین نابسامانی، آشفتگی، تبعیض نژادی، اختلاف طبقاتی، فقر و محرومیت، ستم و بیدادگری را با تمام وجود و در تمام بافتهای حیات فردی و اجتماعی، لمس کرده بودند. این مردم زخم شلاق حکومتهای ستمگر را بر گرده داشتند، و زیر چکمه خودکامان تاریخ خورد شده بودند، آنان قرنها در دام استبداد و تحمیل در بند بودند. از اصول برابری و برادری و مساوات کمترین نسیبی نداشتند و حاصل قرنها زیست و تلاش و تمدنشان جز نابسامانی در زندگی مادی و معنوی و فردی و اجتماعی، چیزی نبود.
نظام ساسانی، نه فرهنگ و اخلاق و دین و معنویتی داشت که عرضه کند، و نه تدبیر امور معاش و عدالت اجتماعی، این نظام جامعه را بر اصل تبعیض و برتری طبقاتی بنا نهاده بود و اقلیتی که آنرا درباریان و موبدان و اشراف تشکیل می دادند، از همه نعمتها برخوردار بودند، و اکثریت قاطع مردم از حقوق اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و حتی آموزش محروم بودند. از این رو، ایرانیان تشنه عدالت بودند و تشنه آیین و نظامی که بتوانند آنانرا از گذشته های دردناک و توانفرسا رهایی بخشد، و بار سنگین و شکننده قرنها بیدادگری، استعمار و محرومیت را از دوششان بر دارد. در این شرایط و احوال، دین تازه ندای خود را به گوش ملتها رساند مردمانرا به شکستن بتها در همه شکلها و رنگها فرا خواند، و مژده آزادی و رهایی سر داد و پرچم عدالت و دادگری برافراشت. مردم این سرزمین، با شنیدن ندای آزادی بخش اسلام، بدان روی آورد و آن را با تمام وجود پذیرفت.
2- چگونگی و ماهیت تعالیم اسلامی بود، که برای محرومان و مظلومان، جاذبه عمیقی داشت، و توده های مردم، نه تنها در برابر جاذبه جهان بینی و ایدئولوژیکی ضد اشرافیگری و ضد طبقاتی اسلام، مقاومتی نمی کردند، بلکه درست گمشده خود را می یافتند، گمشده ای که قرنها انتظار آنرا داشتند و عطش آنرا در سینه هاشان احساس می کردند، این بود که آنان نجات خود از دام شاهان و روحانیون درباری را، در پذیرش اسلام دیدند و خواسته های مادی و معنوی خویش را در اسلام یافتند. بدینسان، مسلمانان ایرانی از همان روزهای نخست، اسلام گرایانی راستین و دین باورانی استوار شدند.