فهرست کتاب


کلمه طیبه

میرزا حسین طبرسی نوری معروف به محدث نوری

باب هیجدهم: در شمه از تکیف مسئولین که به ملاحظه سائلین بر ایشان وارد شده علاوه بر آن حق که پیش از سؤال داشتند.

1. در شرح تکلیف مسئول.
2. در نهی شدید و تخویف از رد سائل.
3. در فضل اجابت مسئلت سائل.
4. در ترغیب بر اجابت سائل.
5. جایی که اجابت سائل واجب است.
6. جایی که اجابت سائل حرام است.
7. مواضعیکه اجابت سائل مکروه است.
8. آداب چندگانه سائل و مسئول.
چه سائل مستحق عطا، اگر قبل از سؤال از چندین جهت حقی داشت که باید از عهده آن بر آید به مجرد سوال باز حقی تازه دارد، که باید وفا شود. هر چند در شدت و سختی نباشد. بلکه با غنا و ثروت باشد، چنانچه در کافی از جناب صادق (علیه السلام) مروی است که فرمود: جناب باقر (علیه السلام) که بده به سائل هر چند بر پشت اسب باشد. و در تفسیر شیخ ابوالفتوح مروی است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود سائل را حقی است اگر چه بر اسب آید.
پوشیده نماند که: اگر مسئول به راستی اعتراف نموده به بندگی خداوند و معنی بندگی را در نفس خویش یافته، به نحوی که به سهل و آسانی در مقام به جا آوردن آثار و لوازم آن در آمده، ناچار خویش را مالک حبه نداند و آنچه داراست از مالک خویش داند و سائل را چون نزولش آید رسولی از جانب او پندارد، که از آنچه در دستش داده او را خلیفه خود بر آن مال نموده، چنانچه می فرماید (و انفقوا مما جعلکم مستخلفین فیه(637) انفاق کنید از آنچه گردانید شما را خلیفه بر آن پاره ستاند، پس اولا سپاس الاهی به جای آورد که به من نظر رحمت دارد که رسول نزد من فرستد و روزی عیال خود را به من حواله کند و ثانیا اظهار مسرت و خرسندی کنند که بهره از امانت خویش خواسته و تکلیف حفظ و حراست آن از من برداشته و ثالثا بر رسول نظر نکند که کیست و از کجا است دشمن است، یا دوست، اجنبی است یا خویشاوند، حقی بر او دارد یا نه، رنجی و آزاری به او رسانده یا نه، توقع تلافی از او هست یا نه، نشر این احسان را خواهد کرد یا نه، حاجتی قبل از این نزد او برده یا نه، برآورده کرده بود یا نه، بعد از این به او محتاج خواهد شد یا نه، چه او حقیقة چیزی به سائل ندهد تا این ملاحظات را کند؛ بلکه به آنکه او را فرستاده و از مال خود طلبیده که جز اطاعت و تسلیم و رضا چیزی شایسته فرمان او نیست؛ و در آن راهی ندارد، پس آن که بی عذر مقبول سائل را از نوال خویش براند، لامحاله یا خود را بنده نداند، یا داند، ولیکن غیر خود را مالک یا شریک یا صاحب حق در آنچه در تصرف او است داند. یا رسول مالک الملک داند. اما عداوت دنیوی یا بخل نفسانی او را نگذارد اما عذر اول و دوم که با ایمان و اقرار به عبودیت نسازد و ما بقی بر طرف شود از تدبر در اخبار صادقین (علیهم السلام) و ما شمه از آن را ذکر کنیم آن گاه حکم مسئول را که چون حکم سائل بر پنج قسم می شود شرح دهیم با شرح آداب او با سائل.
در کافی مروی است از جناب صادق (علیه السلام) که: منع نکرد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هرگز سائل را اگر چیزی بود می داد وگرنه می فرمود: خدا می رساند. و نیز از آن جناب روایت کرده که جبرئیل (علیه السلام) آمد نزد حضرت ابراهیم (علیه السلام) پس گفت مرا پروردگار تو به سوی بنده ای از بندگان خود فرستاده که او را خلیل خود بگیرد ابراهیم گفت: مرا خبر ده که کیست او تا خدمتش کنم گفت: او توئی، گفت: از چه چنین کرد، گفت: زیرا که تو هرگز از احدی چیزی سوال نکردی و هرگز کسی سوال نکرد از تو و حال آن که تو رد نکردی و نیز از آن جناب روایت کرده که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: رد نکنید سائل را هر چند بسم سوخته گوسفند باشد. و نیز از جناب باقر (علیه السلام) روایت نمود که خدای عزوجل به موسی (علیه السلام) فرمود: که ای موسی، سائل را به عطائی اندک یا بردی نیکو اکرام کن؛ زیرا که می آید به سوی تو کسی که نه از انس است نه از جن، ملائکه ای ست از ملائکه رحمن که امتحان کند تو را در آنچه به تو عطا نمودم و سوال می کند از تو از آنچه به تو احسان کردم، پس نظر کن که چه خواهی کرد، ای پسر عمران. و نیز از جناب صادق (علیه السلام) روایت کرده سائل آمد نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد، پس آن جناب نظر فرمود به سوی اصحابش، پس عطا کرد به او مردی از صحابه، میلی از طلا، پس آن مرد سائل گفت: این همه گفت: آری، گفت بگیر طلای خود را به درستی که من نه از جنم نه از انس؛ ولیکن من رسولم از جانب خداوند برای آن که تو را اختبار کنم، پس یافتم تو را شاکر، پس خداوند تو را جزای خیر دهد. و نیز از سعید بن مسیب روایت کرده که گفت: حاضر شدم روزی خدمت علی بن الحسین (علیهم السلام) در آن حال که از نماز بامداد فارغ شده بود، پس ناگاه سائلی به در خانه آمد، پس حضرت فرمود: بدهید به این سائل وسائلی را؛ رد نکنید. و در قرب الاسناد مرویست که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: برگردانید سائل را با عطائی اندک یا به نرمی و مهربانی، زیرا که می آید نزد شما و می استد بر در خانه شما کسی که نیست از جن و نه از انس که نظر کند که چگونه است عطا و کرم شما در آنچه خداوند به شما عطا فرموده.
در نهج البلاغه مذکور است که امیرالمومنین (علیه السلام) فرمود: به درستی که مسکین، رسول خداوند به سوی شماست، پس هر کس او را منع کرد خدای را منع کرده و هر کس به او عطا کرده به خداوند عطا کرده و در بشارت المصطفی و بعضی نسخ نهج در وصیت آن جناب به کمیل است که ای کمیل، تصدق کن بر مساکین، رد مکن البته سائلی را هر چند به نصف خرما یا نصف دانه انگوری باشد و در کافی و عیون مروی است که حضرت رضا (علیه السلام) نوشت به جناب جواد (علیه السلام) که ای ابوجعفر به من رسیده غلامان وقتی که سوار می شوی بیرون می آوردند تو را از در کوچک و این به جهت بخل ایشان است که نرسد از تو خیری به احدی، پس سوال می کنم تو را به حق من بر تو که نباشد داخل شدن و بیرون آمدن تو مگر از در بزرگ و هرگاه سوار شوی، پس باشد با تو زر و سیمی آن گاه سوال نکند از تو احدی مگر، آن که او را عطا کنی از عموهایت که سوال کنند از تو که به او نیکی کنی، پس عطا مکن به او کمتر از پنجاه اشرفی و زیاده از آن با تست و از عمه هایت که از تو سوال کنند پس مده به او کمتر از بیست و پنج اشرفی و زیاده از آن با تست من قصد ندارم مگر آن که خداوند تو را بلند کند، پس انفاق کن و مترس از صاحب عرش تنگ گرفتن را. و شیخ ابوالفتوح در تفسیر خود روایت کرده که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: بار خدایا مرا زنده دار مسکین و بمیران مسکین و محشور کن و در زمره مساکین، یکی از جمله زنانش گفت: یا رسول الله، چرا چنین می گوئی، گفت: برای آن که ایشان پیش از توانگران به بهشت می روند به چهل سال آن که گفت: نگر تا مسکین را زجر نکنی و اگر چیزی خواهد ردش نکنی اگر چه به نیم خرما باشد، مسکین را دوست داری و به خویشتن نزدیک داری، تا خدای تعالی تو را به رحمت خویشتن نزدیک کند و نیز روایت کرده که سائلی یک روز سؤال می کرد حسین بن علی (علیهماالسلام) گفت: دانید که چه می گوید، گفتند: نه یابن رسول الله، گفت: می گوید من رسول تر از شمایم، اگرم، چیزی دهید بگیرم از شما و به آنجا برم و الا دست تهی آنجا روم و شهید اول در درةالباهره روایت کرده که آن جناب فرمود: به درستی که حاجت های مردم به تو از نعمت های خداوند بر تو است، پس ملالت نگیرد از نعم و در قرب الاسناد مروی است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: کسی که بزرگ شد نعمت بر او سخت می شود برای این، بار کلفت مردم بر او، پس اگر او در تحمل آن ایستادگی کرد زحمات جلب نعمت بر او زیاد خواهد شد، از نزد خداوند و اگر نکرد در آورده آن نعمت را در معرض اول و در کتاب تمحیص مروی است از جناب باقر (علیه السلام) که فرمود: فقیر هدیه خداوند بر غنی است، پس اگر حاجت او را بر آورد پس هدیه خداوند را قبول کرده و اگر حاجت او را برنیاورد، پس به تحقیق که هدیه خداوند عزوجل را رد کرده در کتاب شریف جعفریات مروی است از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) که فرمود: هرگاه بر در خانه شما بیاید مرد سائلی در شب، پس او را رد نکنید و نیز فرمود: سائل رسول پروردگار عالمیان است برای آنکه او را اختبار کند، پس هر که عطا کرد به او، پس خداوند را عطا کرده و کسی که ردش کند، پس به تحقیق که خداوند تبارک تعالی را رد کرده و نیز فرمود: قطع مکنید بر سائل مسئلت او را، بگذارید او را که از پریشانی خود شکایت کند و از حال خود خبر دهد و در دعائم الاسلام مروی است از امیرالمؤمنین (علیه السلام) که فرمود: رد مکنید سائل را که بیاید نزد شما در شب زیرا که گاهی سوال می کند کسی که نه از انس است نه از جن ولیکن برای آنکه به آن سوال خیر شما را زیاد کند.
در کتاب تحف العقول مروی است از حضرت سجاد (علیه السلام) در حدیث حقوق که فرمود: اما حق سائل پس دادن است به او هر گاه یقین داری به صدق او و قادری بر سد حاجت او و دعا کردن برای او در آنچه نازل شده به او و اعانت کردنش در حصول مقصودش، پس اگر شک کردی در صدق او و پیشی گرفت به سوی تو متهم بودن، او پس عزم نکن بر این و ایمن مباش که بوده باشد این از کلید شیطان که قصد کرده باز دارد تو را از حظت و حائل شود میان تو و میان متقرب شدن تو نزد پروردگار تو، پس واگذار او را به استرحال او یعنی ظاهر مکن دروغ او را و برگردان او را برگرداندن نیکوئی و اگر غالب شدی بر نفس خویش درباره او و عطا کردی او را با اعراض از آنچه عارض شده در نفس تو از او پس به درستی که این کارهای صاحبان عزم است و در کتاب اختصاص مروی است از جناب کاظم (علیه السلام) که فرمود: که هر کس که بیاید نزد او و برادر مؤمنش به جهت حاجت خویش، پس آن رحمتی است از خداوند که کشانده به سوی او، پس اگر به جای آورد آن را، پس وصل کرده خود را به ولایت ما که آن وصل است به ولایت خداوند عزوجل و اگر حاجت او را رد کرد و حال آن که قادر بود بر آن به تحقیق که ظلم کرده بر نفس خویش و به او بدی نموده است. در امالی مفید ثانی مروی است از آن جناب که فرمود: هر آینه رد می کند به من صاحب حاجتی، پس مبادرت می کنم به سوی انجاح آن از بیم آن که صاحب حاجت از آن بی نیاز شود.
در عدةالداعی مروی است از آن جناب که فرمود: هر مؤمنی که سوال کند از او برادر مؤمنش حاجتی را و او بر، بر آوردن آن قادر باشد و آن را برای او نکند، مسلط می کند خداوند بر او ماری را در قبر او که انگشتان او را می گزد. در کافی مروی است صیرفی که گفت، گفتم: به جناب صادق (علیه السلام) فدای تو شوم مؤمن رحمت است بر مؤمن، فرمود: آری، گفتم: چگونه است این فرمود: هر مؤمنی که برود نزد برادر خود به جهت حاجتی، پس نیست آن، مگر رحمتی از خداوند که فرستاده آن را به سوی او و قرار داده آن را سبب آمرزش و بلندی مرتبه او، پس اگر برآورد حاجت او را قبول کرده آن رحمت را به قبول کردن آن حاجت و اگر رد کرد حاجت او را با قدرت بر بر آوردن آن، پس جز این نیست که رد کرده از خود رحمتی را از جانب خدای عزوجل که فرستاده آن را به سوی او و سببی که مقرر فرمود برای او و ذخیره می کند خداوند عزوجل آن رحمت را تا روز قیامت تا آن که صاحب آن حاجت حاکم می شود در آن رحمت اگر خواست می گرداند آن را به سوی خود و اگر خواست صرف می کند به سوی غیر خود. ای اسماعیل پس اگر روز قیامت شد و او حاکم شد در رحمت خدا که ظاهر و گواره شد برای او، پس به سوی که می بینی آن را صرف کند گفتم گمان ندارم که از نفس خود آن را برگرداند فرمود: گمان مدار؛ بلکه یقین کن زیرا که او آن رحمت را از نفس خود رد نخواهد کرد. ای اسماعیل کسی که بیاید برادرش نزد او برای حاجتی که قادر است بر انجاح آن، پس به جا نیاورد آن را مسلط می کند بر او خداوند ماری را که ابهام او را در قبرش تا روز قیامت بگزد چه آن که آمرزیده شده یا معذب باشد. در بحار از کتاب قضاء الحقوق صوری نقل کرده که آن جناب فرمود: مومن محتاج، رسول خداوند است به سوی غنی، قوی، پس اگر بیرون آمد رسول بدون قضاء حاجت آمرزیده می شود گناهان رسول و مسلط می کند خداوند بر غنی قوی شیاطینی را که او را بگزند فرمود: تخلیه می کند میان او و میان اهل دنیا، پس راضی نمی شود به آنچه در نزد اوست، تا این که به تعب بیفتد بر ایشان، یعنی مال خود را به کلفت و تعب ایشان دهد داخل می شود بر او شاعر، پس گوش می دهد به او، پس عطا می کند او را، پس اینهایند شیاطینی که او را می گزند. و نیز از رفاعه روایت کرده که آن جناب به او فرمود: آگاه باش ای رفاعه، که ایمان نیاورده به خداوند و نه به محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و نه به علی (علیه السلام) کسی که بیاید نزد او برادر مومن او به جهت حاجتی، خنده کند در رویش، پس اگر هست مقصودش در نزد او بشتابد به سوی برآوردن آن و اگر نیست در نزد او زحمت بکشد در تحصل آن از نزد غیر خود تا آنکه آن را برای او برآورد، پس اگر باشد به خلاف آنچه توصیف کردم پس ولایتی میان ما و او نیست.
در کتاب تمحیص مروی است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: کامل نمی کند مؤمن ایمان خود را تا آن که دارا شود صد و سه خصلت را آن گاه شمردند تمام آن را که از جمله آنها است سخاوت کف و رد نکردن سائلی و بخل ننمودن به نائلی و شیخ ابراهیم کفعمی در مجموع الغرائب نقل کرده از کتاب جواهر شیخ فاضل محمد بن محاسن بادرائی که مشتمل است بر هفتاد و پنج جوهره که او روایت کرده که جناب عیسی (علیه السلام) فرمود: هر که سائلی را محروم برگرداند هفت روز ملائکه داخل آن خانه نمی شوند و در کتاب تعازی شریف زاهد ابی عبدالله محمد بن علی بن الحسن بن عبدالرحمن علوی حسینی مروی است به اسناد او از محمد بن منصور از راشد طویل از ابی شریع که گفت: شنیدم جعفر (علیه السلام) را که او می فرمود: به ازدی غلام ابی بکر، ای ازدی، آیا در نزد تو چیزی هست که آن را صدقه دهی، گفت: ای سید من، چیزی به دست نیاوردم از صدقه که آگاهم به آن از کجا صدقه دهم فرمود: مردی رو به من آورد در مسجد و ذکر کرد که خود و عیالش دو روز است طعامی نخورده اند.
ازدی گفت: پس بیرون رفتم پس دیدم مردی را از دوستان آل تیم از کسانی که افترا می بستند بر آل رسول خدا، پس داخل شدم بر آن جناب و گفتم شما را اندوهناک دیدم به جهت این سائل آیا مژده ندهم شما را فرمود: بگو گفت: او از دشمنان شما است، پس غم مخور به جهت او، پس آن جناب فریاد بر آورد که یا محمد، پس محمد بشتاب داخل شد پس فرمود: بیاور دو انگشتر مرا پس آورد آن دو انگشتر را آنگاه فرمود: آن شخص را به نزد من آر، پس او را به نزدش آوردم پس آن دو انگشتر را گرفت و به او داد. به من فرمود: ای ازدی، به درستی که صدقه فریضه است از جانب خداوند هنگامیکه موجود باشد خصوصا بر کسی که به تو گمان خیر دارد.
و در تفسیر شیخ ابولفتوح (رحمه الله) مروی است که: خدای تعالی روز قیامت گوید: با بعضی بندگان، بنده من، از تو طعام خواستم، ندادی و شراب خواستم ندادی و جامه خواستم ندادی بنده گوید بار خدایا، کی بود و چگونه بود. گوید فلان بنده گرسنه از تو طعام خواست ندادی و فلان تشنه از تو آب خواست ندادی و فلان برهنه از تو جامه خواست ندادی (فلا منعنک الیوم فضلی کما منعه من امروز فضل خود را از تو باز گیرم، چنان که تو از او باز گرفتی و چون معلوم شد که اجابت مسئول از اعظم تکالیف الاهیه است و رد سائل از اقبح منکرات است، پس شروع کنیم به آنچه وعده کردیم از ذکر احکام و آداب مسئول.
اما اول: پس مخفی نماند که اجابت را نیز عارض شود احکام شرعیه اول: وجوب و آن در اقسام سئوالهای از بسیاری علوم پیدا شود چه اگر جاهل به احکام شرعیه مبتلا است به آن از طهارت و نجاست و نماز و مقدمات آن و ماکول و مشروب و امثال آن از عالمی حکم مسئله را بپرسد و غیر او کسی نباشد که از عهده جواب بر آید و خوفی بر گوینده نباشد در آن جواب البته جواب واجب و ردش حرام خواهد بود.
در کافی مروی است از جناب صادق (علیه السلام) که فرمود: یافتم در کتاب علی (علیه السلام) که به درستی که خداوند عهد نگرفت بر جاهلان در طلب علم تا این که عهد گرفت بر علماء به بذل علم بر جهال و نیز از آن جناب روایت کرده که، زکات علم تعلیم اوست بر بندگان خدا و نیز فرمود: که عیسی فرمود: به بنی اسرائیل منع نکنید حکمت را از اهلش که به ایشان ظلم خواهید کرد، و در امالی مفید ثانی مروی است از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) که فرمود: هر مردی را که خدای تعالی علمی بخشید،؛ پس کتمان کند او را با این که به آن دانا است ملاقات می کند خدای را در روز قیامت در حالتی که به لجامی از آتش او را لجام کرده باشند؛ و در محاسن برقی مروی است از آن جناب که فرمود: به درستی که عالمی که کتمان کند علم خود را مبعوث می شود در حالتی که عقوبتش بیشتر از جمیع اهل قیامت است و لعنت می کند او را هر جنبنده حتی جنبنده های کوچک زمین و در تفسیر امام حسن عسکری (علیه السلام) مروی است از امیرالمؤمنین (علیه السلام) که فرمود: شنیدم از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) که فرمود: هر آن کسی که به پرسند از او علمی، پس کتمان کند آن را در آنجا که واجب است اظهار آن علم و تقیه از او برطرف شده باشد، می آید روز قیامت لجام کرده شده بلجامی از آتش و امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: هرگاه کتمان کند عالم علم خود را از اهلش و تکبر کند جاهل را در آموختن آنچه را که چاره از یاد گرفتن او نیست و بخل ورزد مالدار به نیکی کردن خود و فقیر دین خود را بفروشد و به دنیای غیر بزرگ می شود بلاء و عظیم می شود عقاب و در رجال شیخ کشی مروی است از حضرت کاظم (علیه السلام) که نوشت به علی بن سوید سائی از حبس که از واجب ترین حق برادر تو آن است که پنهان نکنی از او چیزی را که او را نه از دنیای او نه از آخرت او نفع می دهد.
در عوالی اللئالی مروی است از جناب صادق (علیه السلام) که فرمود: هر آن کس که محتاج باشند مردم به سوی علم او که بفهماند به ایشان امور دین ایشان را، پس ایشان را، پس از ایشان اجرت نخواهد سزاوار است بر خدای تعالی که داخل کند او را در آتش جهنم و در نوادر سید فضل الله راوندی مروی است از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) که فرمود: کسی که بشکند بیعتی را یا بلند کند علم گمراهی را یا کتمان کند علمی را یا حبس کند مالی را به ستم یا اعانت کند ظالمی را بر ظلمش و حال آن که می داند که او ظالم است، پس به تحقیق که بیزار شده از اسلام و نیز واجب شود اجابت در آن گاه که حفظ جان یا ناموس برادر مومن موقوف شود بر آن؛ چنانچه در عقاب الاعمال از حضرت سجاد (علیه السلام) مروی است که فرمود: کسی که سیر به سر آرد شب را و در محضر او باشد گرسنه چیز نخورده، خدای تعالی می فرماید: ای ملائکه من؛ گواه باشید بر این بنده که من او را امر کردم، پس عصیان کرد مرا و اطاعت کرد غیر مرا، و من او را به سوی عمل خودش واگذاشتم، قسم به عزت و جلال خود که هرگز او را نخواهم آمرزید و این تهدید نباشد مگر در آنجا که گرسنگی مورث هلاکت یا مضرتهای سخت باشد؛ چنانچه مراد همین است. آنچه در چند خبر رسیده که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: قسم به آن که جانم در قبضه قدرت اوست که ایمان نیاورد به من بنده که شب را به سر برد به سیری و برادرش یا همسایه مسلمانش گرسنه باشد، یا مراد از ایمان پاره از مراتب اوست.
در کافی مروی است از سماعه که گفت: پرسیدم از جناب صادق (علیه السلام) که گروهیند، که در نزد ایشان است زیادتی و برای برادران ایشان حاجت شدیدیست و زکات ایشان را، کافی نیست آیا آنها را می رسد که سیر باشند و برادرانشان گرسنه باشند، پس فرمود: برادر شخص مسلمان او را ظلم نمی کند و یاری او را وانمی گذارد و او را محروم نمی کند، پس واجب است بر مسلمانان کوشش در آن و مواصلت و یاری کردن یکدیگر بر آن کار و مواسات با اهل حاجت و ملاطفت از شماها که خواهید بود بر آن طریقه که خدای امر فرموده درباره ایشان و نیز از آن جناب روایت کرده که فرمود: هر مردی از شیعیان ما که بیاید نزد او مردی از برادرانش، پس طلب اعانت کند از او در حاجت خود، پس اعانت نکند او را و حال آن که قدرت دارد، مبتلا می کند او را خداوند به این که برآورده حاجت دشمنی از دشمنان ما را که خداوند به آن اعانت، او را روز قیامت عذاب کند. و نیز از آن جناب روایت کرده که فرمود: وانمی گذارد مردی اعانت برادر مسلم خود را که کوشش کند در آن و مواسات کند با او مگر آن که مبتلا می شود به اعانت کسی که گناه کار شود در آن و او را اجری نباشد و نیز از جناب کاظم (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: کسی که رو کرد به سوی او مردی از برادرانش که پناه برده به او در پاره از حالاتش، پس او را پناه ندهد با آنکه قادر است بر آن، پس به تحقیق که قطع کرده ولایت خدای عزوجل را نیز از جناب صادق (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: هر مومنی که منع کند از مومنی چیزی را که به آن محتاج است و حال آن که قادر است بر آن از نزد خود یا غیر خود، به پا می دارد او را خداوند روز قیامت در حالتی که روی او سیاه شده و برگردیده چشمان او به نحوی که سپیدی او ظاهر شود و دست های او در گردنش مغلول شده، پس گفته می شود که این خائنی است که خدا و رسول او را خیانت کرده آنگاه امر می شود که او را به آتش برند و نیز فرمود: کسی که خانه دارد و محتاج شود مؤمنی به نشستن در آن پس منع کند او را از آن، خدای تعالی می فرماید: ای ملائکه من، آیا بخل ورزیده به سکنای دنیا قسم به عزت خود که هرگز در بهشت من ساکن نخواهد شد و در عقاب الاعمال مروی است از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) که فرمود: کسی که شکایت کند به سوی او برادر مسلمانش، پس او را قرض ندهد خداوند بر او بهشت را حرام می کند در روزی که نیکوکاران را جزا می دهد و کسی که حاجت طالب حاجتی را منع کند و حال آن که بر برآوردن آن قادر است، پس بر او مثل گناه عشار است، پس برخواست مالک بن عوف و عرض کرد: یا رسول الله، به چه مقدار می رسد گناه عشار فرمود: بر عشار هر روز و شب لعنت خدا و ملائکه و همه مردم است و کسی را که خداوند لعنت کند هرگز نخواهی یافت برای او یاوری و از برای شاهد در آنچه نقل کردیم کفایت است.
دوم: حرام چون اجابت سائلی که بپرسد از چیزی که گفتن و ظاهر نمودن آن برای او جایز نباشد، چه آن که آن چیز از اسرار الاهیه باشد که افشاء تعلیمش به غیر اهلش حرام است یا در جواب ضرر جانی یا عرضی و مالی باشد برای مسئول یا سائل یا برادر مؤمن دیگر؛ بلکه هر کس که جان و مالش در شرع محترم باشد و بیشتر این موارد داخل است در عنوان تقیه و محل طفره از جواب و رد سائل به سخن نرمی یا توریه در کلام چه تقیه که در شرع مطهر از بزرگترین واجبات است منحصر نیست در کتمان همان اصل مذهب از مخالف در آنجا که بترسد از او؛ بلکه لازم است کتمان بسیاری از علوم حقه اهل بیت (علیهم السلام) و حکایت و اسرار و لطائف کلام خداوند را از هر کس که پایه ایمانش بر بنای محکمی نباشد، که بتواند آنها را تحمل نماید.
در کافی از جناب صادق (علیه السلام) مروی است که فرمود: نکشته ما را به خطا آن که فاش کند احادیث ما را؛ بلکه کشته ما را به عمد و در محاسن برقی مروی است که آن جناب فرمود: به چند نفر از اصحاب خود که فاش نکنید امر ما را و خبر ندهید به آن مگر به اهلش زیرا که فاش کننده بر ما امر ما را سخت تر است کلفتش بر ما از دشمن ما و در اختصاص مروی است از آن جناب که فرمود: به ابی سعید مداینی که سلام برسان به دوستان ما و اعلام کن ایشان را که قرار ندهند احادیث ما را، مگر در قلعه های محکم و سینه های فهمیده و صاحبان عقول گرانمایه. قسم به آن که دانه را شکافت و جان را آفرید که نیست شتم کننده عرض ما و آن که خود را در مقام محاربه با ما در آورده، زحمتش بر ما شدیدتر از فاش کننده بر ما حدیث ما را در نزد کسی که نتواند او را تحمل کند. و در غیبت نعمانی مروی است از آن جناب که فرمود: هر آینه خبر می دهم مردی را به حدیثی، پس می رود و روایت می کند آن را از من به نحوی که شنیده، پس حلال می کند به سبب آن بر خود لعن خدا و بیزاری او را و مراد آن حضرت روایت کردن اوست برای آنکه شایسته شنیدن و تحمل آن نباشد.
و نیز در آنجا مروی است که امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: به خذیفة بن الیمان که ای خذیفه خبر نده مردم را به چیزی که به حقیقت آن دانا نیستند، پس طغیان می کنند و کافر می شوند؛ زیرا که بعضی از علوم سخت و مشکل است و سنگین بار که اگر او را بار کنی بر کوهها عجز می آورد از بر داشتنش و بر این مضمون اخبار بسیار است و در جمله از آنها وعده چشیدن حرارت آهن در دنیا دادند به آن که اسرار اهلبیت (علیهم السلام) را فاش کند و از این قسم است اجابت سوال از آنچه خود حرام باشد؛ چون زنا و لواط و تقبیل و نظر به اجنبیه یا مقدمه باشد برای حرام به تفضیلی که در فقه مسطور است چون دادن زهر به آن که خواسته خود یا غیری را بکشد و دادن سلاح به دشمنان دین هنگام جنگ و دادن انگور به آن که داند که او شرابش می کند یا چوب به آن که بت اش می سازد یا برای همین بخواهد و او بدهد یا حربه به دست ظالم دهد. آنگاه که اراده ظلم دارد و نظایر اینها از اعانت بر ظلم و عدوان و عصیان. در کافی مروی است که: مردی از شیعیان عرض کرد خدمت جناب صادق (علیه السلام) فدایت شوم بسا هست مردی از ما در تنگی و سختی می افتد و کار معیشت بر او سخت می شود، پس آن را می خوانند یعنی امراء و ولات بنی عباس برای بنا کردن جائی که آن را بسازد یا برای نهری که آن را بکند یا برای پیدا کردن آب آن را اصلاح کند، پس چه می فرمائی، در این، پس حضرت فرمود: دوست ندارم که برای ایشان گرهی را گره زنم یابند سر مشگی را به بندم و از برای من باشد از مال دنیا به قدر مال بین دو کوه مدینه؛ بلکه نمی خواهم اعانت ایشان به قدر سیاهی مرکب که به قلم چسبد زیرا که اعانت کنندگان ظلمه در روز قیامت در سرا پرده از آتش خواهند بود، تا حکم فرماید خداوند در میان بندگان و در خبر است که هر کس بیاویزد تازیانه ئی را در پیش روی سلطانی خداوند آن تازیانه را در روز قیامت اژدهائی کند از آتش که درازای آن هفتاد ذراع باشد و او را مسلط می کند بر آن شخص در آتش جهنم که بد جایگاهی است و در خبر دیگر وعده عذاب شدید شده برای آنکه برای ظلمه قلمی بتراشد یا لیقه در دوات ایشان بگذارد و مسجدی بر ایشان بنا کند و بر اینها باید سائر انواع اعانت را قیاس کرد نیز حرام است اجابت کردن سائل اگر ناصبی باشد؛ چنانچه در کافی مروی است از جناب صادق (علیه السلام) که فرمود: اطعام مکن کسی را که اظهار دشمنی کند به چیزی از حق یا دعوت کند به سوی چیزی از باطل و در کتاب سرائر مروی است از حضرت هادی (علیه السلام) که نوشت به محمد بن علی بن عیسی که هر کس به ناصبی صدقه دهد، پس آن صدقه برای ضررش خواهد بود نه برای نفعش و در هدایا صدوق است که صدقه بر ناصبی حلال نیست.
در کتاب صفات الشیعه مروی است از جناب صادق (علیه السلام) که فرمود: هر کس سیر کند دشمنی از ما را، پس به تحقیق که کشته دوستی از ما را در کافی مروی است که عمر بن یزید پرسید از آن جناب از صدقه کردن بر ناصبیها و بر زیدیه، پس فرمود: صدقه مکن بر ایشان به هیچ چیز و آب مده ایشان را اگر بتوانی و زیدیه از ناصبیانند و در تفسیر حضرت حسن عسکری (علیه السلام) مروی است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: صدقه دهنده به دشمنان ما مانند دزد در حرم خداوند است و در کافی مروی است از جناب کاظم (علیه السلام) که فرمود: به شخصی که پرسید که اگر برای زکات اهلی پیدا نکردم تا چهار سال در کجا صرف کنم فرمود: اگر برای او اهلی پیدا نکردی آن را کیسه کن و بینداز در دریا زیرا که خدای تعالی اموال ما و اموال شیعیان ما را بر دشمنان ما حرام کرده و خواهد آمد در ضمن مورد هفتم از اجابت مکروه که اگر ناصبی از گرسنگی و تشنگی بمیرد نباید به او طعام و شرابی داد و کسی که ناصبی را سیر کند شکمش را از آتش در روز قیامت پر کنند هر چند آمرزیده شده باشد و نیز از این قسم است اجابت کردن فاسقی و ظالمی در رفتن به خانه او برای ولیمه و مانند آن و غذا یا آلات و متاع و یا منزل و از مال حرامی باشد که نتواند مسئول برای تصرف در آن راه مباحی پیدا کند یا در رفتن تقویتی باشد برای او که سبب زیادتی فسق یا ظلم او شود و غیر این از اقسام اجابت محرمه که بر متامل پوشیده نیست.
سوم: مستحب چون اجابت سوال طالب علوم حقه که تعلیمش بر او واجب عینی نباشد و بر آموختن سائل فسادی مترتب نشود و اجابت مستشیر در بذل رای و اجابت محتاج به اعانت بدنی یا زبانی و یا مالی که در آن صرر دنیوی یا دینی بر احدی نباشد، به آنچه مقدور او است و اجابت برادر مومن چون به ضیافت دعوت، نماید. در کافی از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مروی است که فرمود: وصیت می کنم امت خود را از حاضرین و غائبین که دعوت مسلم را اجابت کنند هر چند به مسافت پنج میل باشد؛ زیرا که از جمله دین است و نیز فرمود: که فرض است برای مومن بر مومن که چون او را بخواند اجابت کند و از جناب صادق (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: از حق واجب مسلم بر برادرش اجابت دعوت او است و در کنزالفوائد کراچکی مروی است از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) که فرمود: مسلم را بر برادرش سی حق است که از عهده آنها بیرون نیاید مگر به ادای آنها یا آنکه از او درگذرد و یکی از آن سی حق اجابت دعوت است و مراد از دعوت یا خواندن به ضیافت است یا برای هر مهمی و بعضی از علماء گفتند: مراد جواب دادن او است، چون او را آواز دهد و این احتمال بعید است و اجابت برادر مومن در تزویج کردن به او آن را که خواستگاری کرده، چنانچه در مشکات الانوار شیخ طبرسی مروی است که جناب صادق (علیه السلام) فرمود: به عبدالملک که دوستان مرا از جانب من سلام برسان و خبر ده ایشان را که من ضامنم بر ایشان بهشت را مگر هفت طایفه از ایشان و شمرد یکی از آنها کسی را که خواستگاری کند از او مؤمنی، پس به او تزویج نکند و در کتاب مومن حسین بن سعید اهوازی مروی است از آن جناب که فرمود: در مقام بیان مذمت مال و صاحبش آن که کمتر چیزی که بر او داخل می شود آن که می آید به نزد او و برادر مسلمش و از او خواستگاری می کند، پس به او می گوید تو مال نداری و غیر اینها از موارد اجابت مسئول که بر متامل در ابواب سابقه خصوص باب نهم پوشیده نخواهد ماند.
چهارم: مکروه و محل آن بسیار است؛ ولیکن متفرق در احادیث اهل بیت (علیهم السلام) و ما به ذکر بعضی از آن قناعت می کنیم.
اول: اجابت شارب خمر در دادن دختر به او و قبول شفاعتش؛ چنانچه در کافی و فقیه و غیره مروی است از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) که فرمود: شارب خمر اگر مریض شود او را عیادت مکنید و اگر مرد بر جنازه اش حاضر نشوید و اگر شهادت داد او را تزکیه نکنید و اگر خواستگاری کرد، پس به او تزوج نکنید و اگر سوال کرد از شما امانتی را، پس او را امین ندانید و به او چیزی نسپرید و به چند سند روایت کرده از آن جناب که فرمود: کسی که خمر بنوشد بعد از آن که خدایتعالی او را حرام نموده بر زبان من پس اهلیت ندارد که چون خواستگاری کند به او تزویج کنند و چون خبر دهد او را تصدیق کنند و چون شفاعت کند، شفاعتش را بپذیرند و در کافی از جناب صادق (علیه السلام) مروی است که هر کس دختر خود را به شارب خمر تزویج کند، پس به تحقیق که رحم او را قطع کرده و در فقیه از آن جناب مروی است که فرمود: شارب خمر اگر خواستگاری کرد، پس به او تزویج نکنید؛ زیرا کسی که دختر خود را به شارب خمر تزویج کند، پس چنان است که او را به سوی زنا کشیده است.
دوم: اجابت کسی که بطلبد برای ولیمه عروسی در روز سوم چنانچه کتاب جعفریات مروی است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: ولیمه روز اول حق است روز دوم نیکی است، پس هر چه زیاده از این باشد ریاء است. حضرت صادق (علیه السلام) که راوی این خبر است فرمود: که پدرم مرا خبر داد که پدرم را؛ یعنی حضرت سجاد (علیه السلام) را به ولیمه دعوت کردند، پس اجابت فرمود آن گاه روز دوم خواندند باز اجابت فرمود، پس در روز سوم دعوت نمودند، پس امر فرمود که آن رسول را راندند تا آن که از نظر مبارکش متواری شد و در چند خبر دیگر تصریح شده که ولیمه عروسی در روز سوم و زاید بر آن ریا و سمعه است و در عقاب الاعمال مروی است از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) که فرمود: هر کس اطعام کند طعامی را از روی ریا و سمعه و بخوراند خداوند به او مانند مردم، یعنی تا آخر روز باز پسین.
سوم: اجابت کردن دعوت به مهمانی برای ختنه کردن دختران؛ چنانچه در کافی از جناب صادق (علیه السلام) مروی است که فرمود: اجابت کن در ولیمه عروسی و ختنه کردن و در ختنه کردن دختران اجابت نکن.
چهارم: اجابت کردن کافر یا فاسق یا منافق در دعوت به مهمانی ایشان؛ چنانچه در کافی مروی است از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) که فرمود: اگر بخواند مرا مؤمنی برای خوردن ذراع گوسفندی، هر آینه او را اجابت خواهم کرد و این از اجزای دین است و اگر مشرکی یا منافقی بخواند مرا به سوی گوسفندی یا شتری او را اجابت نخواهم کرد و این از دین است و در فقیه مروی است که آن حضرت نهی فرمود از اجابت کردن فاسقین چون به سوی طعام خودشان دعوت کنند.
پنجم: اجابت کردن در رفتن به مهمانی کسانی که اغنیا را - نه فقرا را - به مهمانی خود دعوت می کنند؛ چنانچه در دعوات سید فضل الله راوندی از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مروی است که فرمود: مکروه است اجابت کسی که در ولیمه خود اغنیا را حاضر می کند و فقرا را حاضر نمی کند و در نهج البلاغه مروی است که عثمان بن حنیف را که از جانب امیرالمؤمنین (علیه السلام) والی بصره بود به ولیمه یکی از خویشانش دعوت کردند و او اجابت نمود، پس حضرت به او مکتوبی نوشت که یکی از فقراتش این است و ما ظننت انک تجیب الی طعام قوم عائلهم مجفو و غنیهم مدعو(638) گمان نداشتم که تو اجابت کنی به سوی طعام قومی که فقیر و درویش ایشان ستم رسیده اند که ایشان را در سفره طعام خود حاضر نمی کنند و مالدار و بی نیازشان به مهمانیها خوانده شده اند.
ششم: اجابت سوال آن که قبل از سلام کردن سخن گوید؛ چنانچه در خصال از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مروی است که فرمود: کسی که نخست تکلم کند پیش از آن که سلام گوید، پس او را جواب ندهید و فرموند: نخوانید احدی را به سوی طعام خود تا آن که سلام گوید.
هفتم: اجابت سائل غیر قائل به حق و امامت ائمه اطهار (علیهم السلام) زیاده از آنچه رخصت دادند و مقرر فرمودند مگر، در آنجا که دادن زیاده از آن حد و کثرت احسان سبب باشد برای تالیف قلب و میل به حق و قلت عداوت و دست برداشتن از آزار کردن مومنین، شیخ کلینی و صدوق و مفید (قدس سره) روایت کردند که شخصی از جناب صادق (علیه السلام) پرسید از سائلی که سوال می کند و حالش معلوم نیست که چه مذهب دارد؟ پس فرمود: به ده به آن کس که در دلت رقتی برای او افتد و فرموده بده کمتر از درهم، راوی پرسید تا چه مقدار به او می توان داد فرمود: ثلث درهم و آن به حساب حال کمتر از نیم قرآن است و نیز از عبدالله بن ابی یعفور روایت کرده که گفت گفتم: به آن جناب فدای تو شوم، چه می گوئی در زکات که برای چه کسان است فرمود: زکات برای رفقای تو است؛ یعنی شیعیان گفت، گفتم: اگر از ایشان زیاد آید فرمود: باز برگردان به ایشان تا سه مرتبه چنین پرسید و به همان قسم جواب داد آنگاه پرسید به سائلهای ایشان؛ یعنی خلاف مذهب داده می شود از آن چیزی فرمود: نه والله مگر خاک، مگر آنکه ترحم کنی بر او، پس اگر رحم کردی بر او، پس بده به او پاره ای از نان آن گاه اشاره کرد به دست مبارک، پس گذاشت انگشت ابهام را بر پنج انگشتان، یعنی آن پاره این مقدار باشد. نیز از آن جناب روایت کرده که نهی فرمود از دادن صدقه به کسانی که موی سر ایشان زیاد است که از بنا گوش نیز تجاوز کرده باشد.
و در تفسیر عسکری (علیه السلام) مروی است از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) که فرمود: در مقام بیان محل زکات و اما مخلفان، پس ندهید به ایشان نه زکاتی و نه صدقه. کسی عرض کرد: یا رسول الله مستضعفین از مخالفین که جاهلانند نه در مخالفت ما با بصیرتند و نه دشمنی و معانده با ما دارند حکم ایشان چیست؟ فرمود: داده می شود به یک نفر از درهم، کمتر از درهم و از نان کمتر از یک قرص و در کتاب زید نرسی مروی است که از جناب صادق (علیه السلام) پرسید که اگر نیابیم از اهل ولایت یعنی از شیعه کسی را آیا جایز است برای ما که صدقه خود را بدهیم به غیر ایشان فرمود: اگر نیافتید اهل ولایت را در آن شهری که هستند بفرستید زکات واجب را به سوی اهل ولایت که در غیر شهر شمایند و اما آنچه هست از صدقه که واجب نیست؛ پس اگر نیافتید اهل ولایت را پس حرجی نیست بر شما که بدهید آن را به اطفال و مردانی که در عقل مانند اطفالند کسانی که ناصبی نیستند و دشمنی ندارند و نمی شناسند دینی را که شما بر آن هستید، پس با شما دشمنی کنند و نمی شناسند دین غیر شما را که آن را پیروی کنند و به او متدیین شوند و ایشان مستضعفین از مردان و زنان و اطفال ضرری ندارد که عطا کنید به ایشان کمتر از درهم و کمتر از یک قرص نان؛ اما درهم، تمام را، پس نده مگر به اهل ولایت، زید گفت: گفتم: فدای تو شوم چه می گوئی در سائل که سئوال می کند در در خانه ها و در کوچه ها و ما نمی دانیم که او چه مذهب دارد فرمود: مده به او اکرامی مکن و مده به غیر اهل ولایت مگر آن که دلت رقت کند برای او، پس بده به او و پاره از نان و پاره از نقره. اما ناصبی، پس دلت بر او رقت نکند. و او را طعام مده و سیراب مکن هر چند بمیرد از گرسنگی و تشنگی و به فریاد او نرس اگر چه غرق شده یا می سوزد، پس استغاثه می کند، پس او را بپوشان و به آن یعنی به آب و آتش و به فریاد او نرس؛ زیرا که پدرم می فرمود: کسی که سیر کند ناصبی را پر می کند خداوند جوف او را از آتش روز قیامت چه از اهل عذاب باشد یا او را آمرزیده باشند.
هشتم: اجابت صاحب خانه در نشستن بر صدر مجلس؛ چنانچه مروی است که چون بر کسی در خانه اش داخل شدی، پس او را در نشستن اطاعت کن به هر جا که تعیین کند جز در صدر مجلس و در تحف العقول مروی است از جناب کاظم (علیه السلام) که حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: ننشیند در صدر مجلس مگر مردی که در او سه خصلت باشد، جواب گوید هرگاه از او چیزی بپرسند و سخن گوید آنگاه که قوم از سخن گفتن در ماندند و اشاره کند به آن رای که در او اصلاح اهلش است. پس به هر کس را که نباشد چیزی از این خصلتها و بنشیند، پس او احمق است و این خبر در کافی چنین است که ننشیند در صدر مجلس مگر مردی که در او این سه خصلت باشد یا یکی از این سه و شاید مراد از فقره اولی علم به احکام حلال و حرام باشد و از ثانی به معارف و حقایق و اخلاق باشد و از ثالث علم به سیاسات خاصه و عامه و معاملات و معاشرات باشد.
نهم: اجابت صاحب خانه مهمان را در اعانت بر مقدمات حرکت و مراجعت از منزل او؛ چنانچه در کتاب خصال مروی است که وارد شد بر حضرت صادق (علیه السلام) گروهی از قبیله جهنیه پس ایشان را ضیافت کرد چون اراده کردند که رحلت کنند به ایشان توشه داد و عطا کرد و احسان نمود آن گاه به غلامان فرمود: دور شوید و اعانت نکنید، چون آن جماعت فارغ شدند نزد آن جناب به جهت وداع آمدند، پس عرض کردند ای فرزند رسول خدا، ضیافت کردی، پس نیکو ضیافت نمودی و عطا کردی، پس فراوان عطا نمودی آنگاه به غلامان فرمودی که ما را اعانت بر رحلت نکنند حضرت فرمود: ما اهل بیتیم که اعانت نمی کنیم مهمان را بر مفارقت کردن از ما و در محاسن برقی مروی است که جماعتی بر جناب کاظم (علیه السلام) وارد شدند به رسم مهمانی چون خواستند که رحلت کنند غلامان آن حضرت از اعانت ایشان دست کشیدند، پس آن جماعت عرض کردند یابن رسول الله چه شود اگر امر فرمائی غلامان را که ما را اعانت کنند در لوازم سفر، پس حضرت به ایشان فرمود: اما در این حال که از ما جدا می شوید، پس اعانت نخواهیم کرد.
دهم: اجابت زن در خواستن چند چیز که به آن تصریح فرمودند؛ چنانچه در کافی مروی است از جناب صادق (علیه السلام) که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: کسی که اطاعت کند زن خود را خداوند او را برو در آتش جهنم بیاندازد کسی عرض کرد این چه اطاعت است: فرمود: زن طلب می کند از شوهر اذن رفتن به حمامها و عروسی ها و عید گاهها و عزا خانه ها و پوشیدن لباس رقیق را و در فقیه به همین نحو روایت کرده، ولیکن ذکر کرده که سائل امیرالمؤمنین (علیه السلام) بود و بر این مضمون اخبار متعدده به اسانید معتبره وارد شده و همه آنها حمل بر کراهت شده مگر در حال ضرورت و احتیاج که در آن وقت محذوری نیست یا بر صورت مقارنه یا مفاسد و محرمات دیگر از تهمت و غیبت و فتنه و تعلیم و تعلم مکر و حیله و اصرار و امثل اینها که کمتر مجلسی فراهم آید از طایفه زنان و خالی از مفاسد مذکوره باشد.
یازدهم: اجابت کردن ظالم در کردن کار مباحی برای او بشرط آن که از اعوان و حواشی و انصار او شمرده نشود چه اعانت ظالم بر سه قسم است، اول: اعانت او در ظلم و مثل اوست اعانت هر فاسق و عاصی بر فسق و عصیانش و این از کبائر گناهان است برای اعانت مراتب و درجاتی است که حکم بعضی واضح و بعضی مشتبه است و در کتب فقها مبین شده، دوم: اعانت او بر مباح؛ ولیکن به نحوی که معین از اعوان و انصار او، شمرده می شود. مثل طباخ و سایس و منجم باشی و معمار باشی هر چند برای ساختن مساجد و رباطات و قناطر باشد و نظائر ایشان این قسم نیز حرام و پاره ای از اخبار آن گذشت سوم اعانت او بر مباح نه به نحو مذکور مثل به او چیزی فروختن و به او کاری کردن برای او در بعضی اوقات و دادن چیزی به او غیر آن و این قسم مکروه اگر چه ظاهر جمله از اخبار حرمت است؛ ولیکن چون خلاف پاره ای از اخبار دیگر است که دلالت می کند بر جواز و سیره قطعیه و طریقه فقها ناچار آن نهی که در این قسم اخبار رسیده حمل بر شدت کراهت شده والله العالم.
دوازدهم: اجابت کردن سائل در فعلی که مکروه باشد برای هر دو و حاجت سائل به آن حدی نرسیده باشد که بر دارد کراهت آن فعل را در حق او چه اگر به این مقام رسیده و دور نیست که به مقتضای مطلق اخباری که دلالت بر استحباب اجابت و اعانت برادر مؤمن می کند کراهت را از مسئول نیز بردارد و امثال این قسم بسیار است؛ چون صید کردن در روز جمعه و ذبح کردن در شب و خواندن شعر لغو یا مطلق شعر در روز جمعه و ماه رمضان و خواندن لوح قبور و سخن گفتن در میان اذان و اقامه و سوار شدن در دریا هنگام هیجان و اضطراب آن و خوابیدن در بالای بام که محجری ندارد و در اطاق خالی و سخن گفتن با مجذوم بی فاصله یک زراع و داخل شدن در خانه تاریک بی چراغ یا روشنایی آتش و نظایر اینها که بسا شود مورد سوال و محل حاجت گردد و به محض سوال حرارت کراهت از آن کار بر طرف شود و بهتر آن که در صورت حاجت اگر متمکن شود مسئول به تدبیر و موعظه بدلی بی محذور برای آن کار معین کند و او را از آن مقصود منصرف نماید و بسیار شود که بدلی بهتر و محبوب تر موجود باشد و سائل از آن غفلت کرده و به توهم انحصار رفع غرض در آن مکروه او را طالب شود.
پنجم: مباح و آن در جائی باشد که در آن مقتضی یکی از آن احکام چهارگانه نباشد اگر چه فرض آن بعید است و مخفی نماند که گاه شود که در مورد و احد جمع شود به جهت رجحان وجوب با استحباب و جهت حرمت با کراهت اجابت و توضیح ترجیح بعضی از آن جهات بر بعضی محتاج به شرحی است که مناسب مقام نیست.
اما دوم: که آداب مسئول است با سائل، پس اسباب آن بسیار است، بعضی از آنها باید رعایت شود پیش از فعل و بعضی مقارن آن و بعضی بعد از آن و بعضی از آن قلبی و بعضی زبانی و بعضی جوارحی و بعضی کردنی و بعضی نکردنی و بعضی مختص قادر بر اجابت بعضی مختص عاجز از آن و بعضی مشترک و بیشتر آنها گذشت متفرقا در طی ابواب سابقه؛ لیکن برای سهولت آموختن و حفظ و ضبط برای آنان که اراده دارند عمل کنند به آن هر چند بسیار کمند در میان خلق مختصر به مقداری از آن اشاره می شود.
اول: اختیار کردن آن راه که در او فقراء و اهل سئوال باشند؛ چنانچه گذشت در اول باب که حضرت رضا (علیه السلام) نوشت به جناب جواد (علیه السلام) که غلامان تو را از در کوچک بیرون می برند که نرسد خیر تو به احدی، بیرون مرو و داخل مشو، مگر از در بزرگ و با تو باشد زر و سیم و احدی از تو سئوال نکند، مگر آنکه عطا کنی و از اینجا می توان فهمید مذمت داشتن حاجب و دربان برای سائل و ارباب حاجت علاوه بر نهی از آن در اخبار بسیار در اختصاص مفید مروی است از جناب صادق (علیه السلام) که فرمود: کسی که برود نزد برادر مومن خود یا مسلمی به جهت حاجتی، پس خود را در پرده نگاه دارد و منع کند از او پیوسته در لعن خدا خواهد بود، تا او را مرگ در رسد و به روایتی خداوند میان او و آن مومن در بهشت هفتاد هزار قلعه قرار دهد که ما بین هر قلعه تا قلعه دیگر هزار سال باشد و در خبر ضرار بن ضمره است که چون معاویه شمه از خصال امیرالمؤمنین (علیه السلام) را بیان می کرد که آن جناب در به روی ما نمی بست و حاجبی او را از ما حجب نمی کرد و پرده برای جنابش نمی آویختند.
دوم: نراندن سائل از خود؛ چنانچه خدای می فرماید: (و اما السائل فلا تنهر(639) سائل را نران و راندن گاهی به زبان شود و گاهی به دست و گاهی به اشاره و گاه به پشت کردن و رو ترش نمودن؛ بلکه سکوت کردن درباره کسانی که نفسشان عزیز و قدرشان رفیع است، بعضی مفسرین گفته اند در آنجا که خدای در حق آنان که گنج نهد زر و سیم(640) را فرماید ایشان را بشارت ده به عذاب دردناک آن روز که آن سیم ها و زرها بتابند در آتش دوزخ و داغ کنند به آن پیشانی های ایشان و پهلوها و پشت های ایشان را که سبب تخصیص دادن خداوند پیشانی و پهلو و پشت را برای آن که چون سائل را بینند گره بر پیشانی زنند آن گاه پهلو از او گردانند و پشت بر او کنند.
سوم: دانستن و اعتقاد کردن به اینکه سائل فرستاده خداوند است و از جانب او رسول است؛ چنانچه گذشت در اخبار متعدده، پس کمتر رفتاری که مسئول بایستی به او کند از اکرام و تبجیل(641) و احترام آن که رفتار کند به او آنچه رفتار می کند با رسول سلطان عظیم الشان که غالب و قاهر است بر او والا مقدم داشته رسول بنده ذلیلی را بر رسول پروردگار عالمیان و چنین کس از حدود حقیقت بندگی بیرون و پست از آن که خداوند در حقشان فرموده (بربهم یعدلون(642)
چهارم: دانستن و اعتقاد داشتن حاجت او را هدیه از جانب خداوند به دست آن رسول برای او؛ چنانچه در چند خبر تصریح فرمودند و پست تر چیزی که لازمه این اعتقاد است، قبول این هدیه وگرنه حالش هزارها بدتر باشد از آن که هدیه سلطانی را کم شمرد و رد کند که سالها او را از انواع نعمت خود چشانده و به هر چه محتاج بود به او رسانده.
پنجم: بزرگ دانستن این هدیه در دل که از آثار بزرگ دانستن و داشتن خداوند عظیم است که داراست عرش عظیم و ملک عظیم و ثواب عظیم و عذاب عظیم و غفور عظیم را، در وصایای امیر المومنین (علیه السلام) است به امام حسن (علیه السلام) که اندک از خداوند تبارک و تعالی بیشتر و بزرگتر است از بسیاری که از خلق می رسد و اگر نظر کنی در آنچه می طلبی از ملوک و رعایا خواهی دانست که برای تو در اندکی که از ملوک به تو می رسد، افتخار است و بر تو در آن مال فراوان که از دو نان می رسد عار است و لازم تعظیم این هدیه قبول کردن و گرفتن او است به جد و عزم ثابت و سرور و افتخار و مباهات بر غیر خود که چنین خدایش برگزیده و به این هدیه سنیه الهیه رسیده.
ششم: محبت داشتن سائل؛ چنانچه سابقا شرح کردیم و گذشت که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به عایشه فرمود: در مقام ذکر ادب با سائل که نگر تا مسکین را دوست داری و به خویشتن نزدیک داری تا خدای تعالی تو را به رحمت خویشتن نزدیک کند.
هفتم: شکر بر رسیدن این نعمت جزیله و هدیه جلیله الاهیه به دل و زبان و جوارح چون شکر بر سائر نعم الاهی به همان نحو که در محلش مبین شده.
هشتم: بشاشت و انبساط و طلاقت در رو عبوس و ترش روئی نکردن بر روی سائل که داخل است در زجر و نهر سائل و خداوند در مقام توبیخ و سرزنش بعضی از صحابه می فرماید: (عبس و توی ان جائه الاعمی(643) روی ترش نمود و اعراض کرد و رو نگردانید از این که آمد نزد او کوری و گذشت که اول صدقات تو طلاقت رخسار است.
نهم: خنده کردن بر روی سائل، چنانچه گذشت که فرمودند اگر خنده نکند بر روی او ولایتی میان ما و او نیست.
دهم: آن که اگر تواند نگذارد که صاحب حاجت سخن گوید و خجالت کشد؛ بلکه چون فهمید که حاجت دارد امر کند او را به نوشتن حاجت خود، چنانچه در ارشاد دیلمی مروی است که هرگاه طالب حاجتی خدمت امیرالمؤمنین (علیه السلام) می آمد به او می فرمود: که بنویس حاجت خود را بر زمین که من کراهت دارم بنگرم ذلت سئوال را در رخسار سائل و صدوق در امالی روایت کرده که مردی آمد نزد امیرالمؤمنین (علیه السلام)، پس گفت یا امیرالمؤمنین، مرا به سوی تو حاجتی است، فرمود: حاجت خود را بر زمین بنویس که من بد حالی را در تو هویدا می بینم، پس نوشت بر روی زمین که من فقیر محتاجم حضرت به قنبر فرمود که او را در حله بپوشان. پس آن مرد این ابیات را انشاء کرد و بگفت:
کسوتنی حلة تبلی محاسنها - فسوف اکسوک من حسن الثنا حلالا
ان نلت حسن ثنائی نلت مکرمة - و لست تبقی بما قد نلته بدلا
ان الثناء لیحی ذکر صاحبه - کالغیث یحیی نداه السهل و الجبلا
لاتزهد الدهر فی عرف بدات به - فکل عبد سیجزی بالذی فعلا(644)
پس حضرت فرمود: صد اشرفی به او بدهید، پس کسی گفت: یا امیرالمؤمنین، به تحقیق که او را بی نیاز کردی. فرمود: به درستی که شنیدم که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمود: فرود آرید مردم را در منازل خودشان؛ یعنی با هر کس به قدر مرتبه اش رفتار نمائید آنگاه فرمود: یا علی، به درستی که من عجب دارم از گروهی که مملوک را به اموال می خرند آزادگان را به نیکی خودشان نمی خرند.
مولف گوید: این خبر را دیدم به خط عالم جلیل صاحب کرامات شمس الدین محمد بن علی بن حسن جباعی جد شیخ بهائی در مجموعه که تمام آن به خط او بود و بیشتر آن را از خط شمس الفقهاء شهید اول نقل کرده بود با فی الجمله اختلافی که مقتضی تکرار نقل آن است نقل کرد در آنجا سید تاج الدین محمد بن معیه که از علماء معروف و شیخ شهید اول است که او روایت نمود از غوث سنبسی که او گفت: گذشت به ما جابر بن عبدالله انصاری با گله از شتران خود، پس از او خواهش کرد که در نزد ما فرود آید، پس فرود آمد و شب را با ما به سر برد. چون صبح شد و دانستم که به آسودگی انس گرفته گفتم: ای جابر، آیا خبر نمی دهی ما را به چیزی از مکارم الاخلاق امیرالمؤمنین (علیه السلام) پس گفت که: من و قنبر و علی (علیه السلام) نشسته بودیم که ناگاه اعرابی فریاد کرد که السلام علیک یا امیرالمؤمنین و رحمةالله و برکاته، پس علی (علیه السلام) فرمود: و علیک السلام و رحمة الله و برکاته یا اخا العرب، پس اعرابی گفت:(645) یا امیرالمؤمنین مرا به سوی تو حاجتی است که آن را به نزد خدا بردم پیش از آن که به نزد تو آورم، پس اگر اذن فرمائی به قضای آن حاجت حمد کنیم خداوند را و شکر تو به جای آوریم و اگر به جا نیاری آن را شکر کنیم خدای را و معزول داریم تو را، پس علی (علیه السلام) فرمود: بنویس حاجت خود را بر زمین که من اثر فقر را در تو آشکار می بینم. پس نوشت بر زمین که من فقیرم، پس علی (علیه السلام) فرمود: ای قنبر بده به او حله مرا، پس آن را حاضر کرد و بر او پوشانید، پس اعرابی آن ابیات گذشته را بخواند جز بیت اخیر، چون حضرت کلام اعرابی را شنید فرمود: یا اخاالعرب هرگاه با تو است این؛ یعنی دارای چنین کمالی، پس نزدیک من آی در اینجا، پس نزدیک آن جناب آمد، پس حضرت فرمود: به قنبر عطا کن به او از بیت المال مسلمین پنجاه اشرفی. جابر گفت: پس گفتم: یا امیرالمؤمنین امر فرمودی او را که بنویسد در پیش روی تو؛ پس نوشت من فقیرم پس فرمودی حله تو را به او دهند؛ پس بر او پوشاندند و برای تو ابیاتی خواند پس منزلتش را نزد خود بلند کردی و امر فرمودی که پنجاه اشرفی به او دهند حضرت فرمود: بلی ای جابر شنیدم که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمود: (انزلوا الناس منازلهم با هر کس به قدر شأنش رفتار نمائید و بیاید که اعرابی نزد امام حسین (علیه السلام) آمد، پس حاجت خود را بر زمین نوشت و مثل نوشتن است خاموش کردن چراغ؛ چنانچه خواهی دانست.
یازدهم: آن که چون خواست سخن گوید و از پریشانی خویش شرح دهد سخنش را قطع نکند و بگذارد که از حال خود آنچه خواهد بگوید؛ چنانچه گذشت از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و نیز در تفسیر شیخ ابوالفتوح رازی مروی است از عبدالرحمن سلمی از آن جناب که فرمود: چون سائل سوال کند قطع سوال او نکنی تا از آن فارغ شود؛ آن که جوابی کنی او را با وقار ولین به چیزی اندک یا بردی نیکو که وقت باشد که سائلی به شما آید که نه انسی باشد و نه جنی تا بنگرد تا خود شما در نعمتی که خدای به شما کرامت کرده است چگونه می کنید.
دوازدهم: گمان بد نبردن به سائل که آنچه می گوید از فقر و درویشی خود، دروغ نپندارد؛ بلکه اگر در نفس خود شک کرد در صدق سائل آن را از شیطان داند که قصد کرده مانع شود او را از خیر، پس از او استعاذه برد به سوی خداوند و پیرویش نکند و در خبر تحف العقول تسریح فرمود که این از حقوق است. و در جامع الاخبار مروی است از جناب صادق (علیه السلام) که فرمود: مردی خدمت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و گفت: یا رسول الله، آیا در مال حقی است سوای زکات؟ فرمود: آری، بر مسلم است که اطعام کند گرسنه را هرگاه از او سوال کند و بپوشاند برهنه را هرگاه از او سوال کند، گفت: می ترسد که او دروغگو باشد فرمود: آیا نمی ترسد که او صادق باشد.
سیزدهم: بر فرض یقین به کذب تمام یا بعض از آنچه می گوید بر او ستر کند و به او نگوید که چنین نیست که می گوئی؛ چنانچه از حضرت سجاد (علیه السلام) در خبر حقوق و در آیه شریفه قول معروف و مغفرة خیر من صدقة یتبعها اذی والله غنی حلیم(646) گفتار نیک و پوشاندن و آمرزش سائل بهتر است از صدقه که از پی درآید او را رنجی نیز به این ادب اشاره شد چه مراد از مغفرت مسئول، سائل را ظاهر نکردن او است آنچه داند از معائب باطنی سائل که مربوط است به این کار و آن نباشد جز بودن او بر خلاف آنچه می گوید از درویشی و پریشانی و ابتلای به عیال و قرض خواه و غیره یا گذشتن از آنچه می شنوند از سائل از سخنان زشت و کلمات درشت چه پیش از راندن و محروم کردن گوید یا بعد از آن که ابتلای به آن زیاد است.
چهاردهم: عطا کردن به سائل خصوص سائل اول و دوم و سوم را به آن مقدار که لامحاله صدق رد نکند هر چند به نیم خرما یا حبه انگور یا سم سوخته گوسفند باشد؛ چنانچه مفصلا گذشت و در کافی مروی است که حضرت صادق (علیه السلام) فرمود سه نفر را طعام دهید و اگر خواستید زیاد کنید وگرنه ادا کرده اید حق روز خود را و نیز از ولید بن صیح روایت کرده که گفت: بودم خدمت آن جناب که سائلی آمد، پس به او عطا کرد، پس دیگری آمد پس عطا نمود، پس دیگری آمد، پس فرمود: (یسع الله لک خدا روزیت را فراخ کند.
پانزدهم: آن که از این حد بالا رود و با او مواسات کند در آنچه دارد و با او برادری نماید خصوص با اجتماع شروط اخوت و وفای آن سائل به حقوق برادری که لازمه آن مشارکت و مشاطره در مال او است و اخبار مساوات متفرقا گذشت و در تفسیر عیاشی مروی است از معلی که او دید جناب صادق (علیه السلام) را که شب بر دوش مبارک انبانی پر از نان کرده بود برداشت و برد آن را در مکانی جمعی از فقرا خوابیده بودند، پس به هر یک، یک نان و دو نان داد تا تمام شد، پس معلی پرسید که اینها از شیعیانند، فرمود: اگر بودند واجب بود بر آنها که با ایشان حتی در نمک مساوات کنیم.
شانزدهم: آن که علاوه بر آن ایثار کند بر سائل آنچه را خواسته و به او محتاج است هر چند خود در نهایت احتیاج به آن باشد؛ چنانچه سیره و سلوک ائمه (علیهم السلام) و خلص اصحابشان بود و بسیاری از اخبار این دو مطلب با بیان مراد و سر آن گذشت و کافی است در این مقام قضیه نزول سوره هل اتی و دادن امیرالمؤمنین و فاطمه و حسنین (علیهم السلام) و فضه نان افطار خود را، در هر سه شب به سائل مسکین و یتیم و اسیر باشدت احتیاج به آن و گذراندن روزه و سه روز را با آب و فرمودند: هر که کند آنچه ایشان کردند برای اوست آنچه در آن سوره وعده شده و مهیا فرمودند.
هفدهم: آن که مبادرت و تعجیل کند در انجاح مرام سائل و قضای حاجت او چنانچه گذشت از جناب کاظم (علیه السلام) که فرمود: رو میاورید به من صاحب حاجت، پس مبادرت می کنم به سوی انجاح آن از بیم آن که از آن مستغنی شود و در نهج البلاغه مروی است که امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: مستقیم نمی شود قضای حوائج مگر به سه چیز؛ یکی از آنها تعجیل در آنها تا آنکه گوارا شود؛ بلکه در خبر معلی از جناب صادق (علیه السلام) در ذکر هفت حق واجب مومن بر برادر مومن که گذشت در باب هشتم چنین فرمود: که هرگاه دانستی که برای او حاجتی است مبادرت کن به سوی قضا و ملجأ نکن او را که از تو سؤال کند آن را؛ بلکه مبادرت کن به سوی آن؛ و در مناقب ابن شهر آشوب مروی است که نمی نشست احدی در نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در حالی که نماز می کرد، مگر آنکه نماز خود را تخفیف می داد و رو می کرد به او و می فرمود: آیا برای تو حاجتی است.
هیجدهم: سعی و کوشش کردن در انجام کار سائل به نحوی که در کار لازم و حاجت ضروریه خود و جد و جهد می کند و این غیر از مسارعت و تعجیل است چه شود که مبادرت کند اما با ملالت و کسالت و بی اعتنائی به آن و سعی نشود به اعظم آن در قلب و عزم ثابت در انجاح آن به قدر میسور. در بحار نقل کرده از کتاب قضاءالحقوق صوری که او روایت کرده از ابن مهران که گفت: نشسته بودم در خدمت مولای خود حسین بن علی (علیهم السلام)، پس مردی به نزد آن جناب آمد و گفت: ای فرزند رسول خدا به درستی که برای فلانی مالی است بر ذمه من و اراده کرده که مرا حبس کند، پس حضرت فرمود: والله در نزد من چیزی نیست که آن دین تو را از تو ادا کنم، گفت: پس به آن شخص سخنی بگو، فرمود: مرا با او انسی نیست؛ ولیکن شنیدم پدرم امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هر کس سعی کند در حاجت برادر مومن خود، پس چنان است که عبادت کرده خداوند را نه هزار سال که روزهای آن را روزه داشته و شبها به عبادت ایستاده و نیز در آنجا و غیر آن مروی است از صدقه حلوانی که گفت: در زمانی که مشغول طواف بودم مردی از اصحاب ما؛ یعنی شیعیان از من سئوال کرد و دو اشرفی غرض خواست، پس به او گفتم که بنشین تا طواف خود را تمام کنم من پنج شوط کرده بودم چون داخل شوط ششم شده بودم حضرت صادق (علیه السلام) مشغول شد و بر من تکیه کرد و دست مبارک را بر دست من گذاشت، پس شوط هفتم را تمام کردم و داخل شدم با آن حضرت در طوافش، یعنی قصد طواف دوم کردم چون خوش نداشتم که از آن جناب جدا شوم و حال آن که تکیه بر من کرده بود، پس هر زمان که می گذشتم به آن مرد و او حضرت را نمی شناخت چنین گمان می کرد که من در حاجت او مسامحه می کنم، پس اشاره می کرد به من و به دست طلب مسارعت می نمود، پس حضرت فرمود: چه شده که می بینم این مرد را به دست خود اشاره می کند. گفتم: فدای تو شوم انتظار دارد که من طواف کنم و به نزد او روم چون بر من تکیه کردی خوش نداشتم که بروم و تو را واگذارم. فرمود: برو از نزد من و مرا واگذار و برو و به او آن صدقه را بده گفت: چون فردای آن روز شد یا روز بعد از او داخل شدم بر آن جناب در حالی که با اصحاب خود صحبت می کرد چون نظر مبارکش بر من افتاد سخن را قطع کرد و فرمود: هر آینه اگر سعی کنم با برادرم در حاجتی تا برآورده شود، خوشتر است در نزد من از این که هزار بنده آزاد کنم و هزار اسب زین کرده لجام نموده در راه خدا سوار کنم و اخبار تحریص و ترقیب بر سعی بسیار و برای عاقل همین دو خبر کافی است.
نوزدهم: اقتصار نکردن بر آنچه سائل خواسته ملتفت شود و تامل شود در حال او به حسب مزاج و زمان و مکان و سن که به آنچه خواسته به راستی محتاج است یا به چیز دیگر و در آنچه می طلبد ضرر دین یا بدن یا مزاج یا عقل او است، پس آن را به او ندهد و آنچه خود داند که احتیاج سائل در آن است دهد.
بیستم: انفاق به محبوب اگر احتیاجش در چیز مخصوصی نباشد و این دو مطلب مشروحا در باب هشتم گذشت.
بیست و یکم: آن که در عطا ملاحظه کند شأن و مقام و قابلیت سائل را و به حسب قدرش، در کمیت و کیفیت عطا و تقدیم بر غیر و تاخیر از آن، اگر متعدد باشد رعایت نماید؛ چنانچه گذشت که امیرالمؤمنین (علیه السلام) به جهت افزودن بر عطای اعرابی استشهاد فرمود به کلام رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) که فرمود: فرود آرید مردم را در منازل خودشان و در عیون و معانی الاخبار و غیره و در حدیث شمائل معروف میان خاصه و عامه مذکور است، که از سیره آن جناب و در میان امت اهل فضل مقدم بود به امر آن حضرت و قسمت کردن آن حضرت بود در میان ایشان به حسب قدر فضل ایشان و در دین، پس بر ایشان صاحب یک حاجت و بعضی دو حاجت و بعضی حاجتهای متعدد، پس مشغول می شد به ایشان و ایشان را مشغول می کرد به آنچه اصلاح کند کار ایشان را.
و در تفسیر نیشابوری مروی است که: اعرابی به نزد امام حسین (علیه السلام) آمد و حاجتی خواست؛ چنانچه در آخر باب سابق گذشت حضرت فرمود: حاجت تو چیست؟ حاجت خود را بر زمین نوشت. حضرت فرمود: شنیدم پدرم علی (علیه السلام) می فرمود: (قیمة کل امرء مایحسنه(647) قیمت هر مردی کاری است که آن را نیکو کند یا چیزی است که آن را داند؛ یعنی کسی که ضایع و باطل شد و چیزی نداند و کار نیکی از او بر نیاید، پس گویا از بی قدری و بی وجودی قیمتی ندارد؛ بلکه قدر و قیمت هر کسی به قدر کاری است یا چیزی است که نیکو تواند بکند یا داند آن را و شنیدم جدم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: (لمعروف بقدر المعرفة(648) نیکی به هر کس اندازه معرفت و دانش او است، من از تو سه مسئله را سؤال می کنم اگر یکی را، نیکو جواب دادی، پس برای تو باشد نزد من ثلث آنچه خواستی و اگر از دو جواب دادی، پس برای تو باشد دو ثلث آن نزد من و اگر هر سه را جواب دادی، پس تمام آن نزد من است و آورده بودند برای آن جناب کیسه سر به مهری از عراق پس اعرابی گفت: سوال کن (و لا قوة الا بالله(649)، پس حضرت فرمود: کدام عمل افضل است، اعرابی گفت: ایمان به خداوند فرمود: پس چیست نجات دهنده بنده گفت: وثوق و اعتماد به خداوند. فرمود: چه زینت می دهد مرد را گفت: علمی که با او باشد حلمی، فرمود: اگر به راه خطا رفت؛ یعنی این خصلت به دستش نیامد، گفت: مالی که با او باشد کرمی فرمود: اگر به دستش نیامد گفت: فقری که با او باشد صبری فرمود: اگر این به دستش نیامد، گفت: پس صاعقه از آسمان فرود آید و او را بسوزاند، پس حضرت خندید و کیسه را به طرف او انداخت و در جامع الاخبار از کتاب مقتل اخطب خوارزمی این خبر را به این طریق نقل کرده که اعرابی آمد نزد آن حضرت و گفت: که ضامن شده ام دیه کامله را و از ادای آن عاجز شدم، پس در نفس خود گفتم سوال می کنم کریم ترین مردم را و نمی دانم کریم تری، از اهل بیت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، پس حضرت فرمود: یا اخالعرب سؤال می کنم از تو سه مسئله پس اگر جواب دادی از یکی، ثلث آن مال را عطا می کنم اگر دو سوال را جواب دادی دو ثلث مال را به تو می دهم و اگر از همه جواب دادی همه را به تو عطا می کنم، اعرابی گفت: ای فرزند رسول خدا، آیا مثل تو سوال می کند از مثل من فرمود: آری شنیدم جدم رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمود: (المعروف بقدر المعرفة(650) اعرابی گفت: بپرس از هر چه خواهی اگر جواب دادم فبها وگرنه از تو می آموزم (و لا قوة الا بالله(651)پس حضرت از او پرسید به ترتیبی که در آن خبر بود، پس کیسه به جانب او انداخت که در آن هزار اشرفی بود. انگشتری به او داد که در آن نگینی بود که قیمت آن دویست درهم بود. و فرمود: ای اعرابی آن زرها را به طلب کارهای خود بده و انگشتر را در مخارج خود، صرف کن پس اعرابی آن را گرفت و گفت: (الله اعلم حیث یجعل رسالته(652) خدای داناتر است که رسالت خود را در کجا قرار دهد. و در کافی از مسمع بن عبدالله الملک، مروی است که جناب صادق (علیه السلام) در منی بود، پس سائلی نزد آن جناب آمد، حضرت امر فرمود: خوشه انگوری به او دهند سائل گفت: مرا حاجتی نیست در این اگر درهمی باشد بدهید، پس آن خوشه را برگردانید حضرت فرمود: خدای به تو وسعت دهد و به او چیزی نداد، پس سائل دیگر آمد حضرت سه حبه از انگور گرفت و به او داد، سائل گفت: (الحمدلله رب العالمین الذی رزقنی(653) حمد خدای را که مرا روزی داد حضرت فرمود: به جای خود باش، پس دو کف مبارک را پر نمود و به او داد. سائل گفت: (الحمدلله رب العالمین(654) پس حضرت فرمود؛ به جای خود باش، ای غلام چه با تو است از درهم، راوی گفت با او بود قریب به بیست درهم پس فرمود: آن را به او بده، و سائل آن را گرفت و گفت: الحمدلله رب العالمین هذا منک وحدک لا شریک لک(655) این از جانب مقدس تست و بس بعد حضرت فرمود: به جای خود بایست، پس او را مخلع فرمود به پیراهنی که در بدن مبارکش بود و فرمود: بپوش این را و او آن را پوشید و گفت: (الحمدلله الذی کسانی و سترنی(656) سپاس خدای را سزاست که مرا جامه داد و پوشانید. ای بنده خدا، خداوند تو را پاداش نیک دهد. دعا نکرد برای آن حضرت مگر به این، آن گاه برگشت و رفت مسمع گفت: پس گمان کردیم که اگر او دعا نمی کرد برای آن حضرت پیوسته به او می داد؛ زیرا که هرگاه او حمدی می کرد خدای را حضرت به او عطائی می نمود.
بیست و دوم: آن که آن چه خواست به سائل دهد با دست راست خود دهد؛ چنانچه در مکارم الاخلاق و غیره مروی است در صفات حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) که دست راست آن جناب برای طعام و شراب و گرفتن و دادنش بود و نمی گرفت مگر به دست راست و عطا نمی فرمود، مگر با دست راست و در دعائم الاسلام مروی است که آن جناب دوست می داشت طرف راست را در هر چیزی و از جناب صادق (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: نخورد مگر با دست راست خود و ننوشد، مگر با آن و عطا نکند مگر با آن، مگر آن که او را علتی و آفتی باشد؛ یعنی در دست راستش؛ و در بحار از کتاب فردوس نقل کرده که رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: هرگاه کسی می گیرد، پس بگیرد، به دست راست و هرگاه عطا می کند، عطا کند به دست راست، پس به درستی که شیطان به دست چپ می گیرد و به دست چپ می دهد.
بیست و سوم: بوسیدن آنچه می دهد بعد از رسیدن به دست سائل؛ چنانچه در خصال صدوق در حدیث چهار صدم مروی است که امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: در ضمن آداب عطا، که هر آینه برگرداند آنچه را به دستش داده تا به دهان خود، پس او را ببوسد زیرا که خداوند او را می گیرد پیش از آن که به دست سائل برسد و بر این مضمون اخبار متفرقا گذشت.
بیست و چهارم: بوئیدن آن چیز؛ چنانچه در تفسیر عیاشی از جناب صادق (علیه السلام) مروی است که فرمود: چون پدرم به چیزی صدقه می داد می گذاشت آن را در دست سائل آن گاه آن را بر می گردانید از نزد او، پس آن را می بوسید و می بوئید آنگاه آن را به دست سائل بر می گرداند.
بیست و پنجم: بوسیدن دست سائل؛ چنانچه در آن تفسیر مروی است از جناب باقر یا صادق (علیهم السلام) که حضرت سجاد (علیه السلام) هرگاه عطا می فرمود به سائل دست سائل را می بوسید، پس به آن جناب کسی گفت چرا چنین می کنی، فرمود: زیرا که آن صدقه به دست خداوند پیش از دست بنده می افتد.
بیست و ششم: بوسیدن دست خود بعد از دادن صدقه؛ چنانچه ابن فهد در عدةالداعی روایت کرده که حضرت امام زین العابدین (علیه السلام) چون صدقه می داد دست خود را می بوسید از سر آن پرسیدند همان وجه سابق را ذکر فرمود.
بیست و هفتم: دادن به سائل به نحوی که ذلتی و اهانتی برای او نباشد، پس چیزی از آبرویش بریزد که مقابله نکند با او هزارها از آنچه به او داده و این غالبا میسر نشود مگر، به مخفی داشتن آنچه می دهد از غیر سائل؛ بلکه از خود سائل اگر میسر شود و اگر نشد لامحاله مواجه نباشد که از اندکی از شرمندگی و خجالت او بکاهد و آیات و اخبار مدح اخفاء صدقه که پاره ای از آن مربوط به اینجا است در باب هشتم گذشت و در خبر حاجی خراسانی بود که چون خرجیش تمام شد و متوسل شد به حضرت رضا (علیه السلام)، آن جناب به حجره تشریف برد و دویست اشرفی آورد و از بالای در به او داد و فرمود: که بیرون رو که من تو را نبینم و تو مرا نبینی؛ چون اصحاب سبب آن را پرسیدند فرمود: از بیم آن که ذلت سؤال را در روی او به جهت برآوردن حاجتش ببینم و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: پنهان کردن عمل نیک معادل هفتاد حج است، آن گاه به بیتی استشهاد فرمود: که مضمونش این است که؛ ممدوح من کسی است اگر برای حاجت روزی نزد او روم، برخواهم گشت به سوی اهل خود در حالتی که آبروی من به جای خود باقی است؛ یعنی چنان می دهد که به ذلت سوال گرفتار نمی شوم و حضرت سیدالشهداء (علیه السلام) نیز چهار هزار اشرفی را به اعرابی سائل از شکاف در داد و گذشت که جناب صادق (علیه السلام) شب تشریف می برد در آنجا که فقراء خوابیده بودند و با آن حضرت انبانی بود پر از نان، پس در زیر سر آنها می گذاشت و به نحوی که آنها نمی فهمیدند با آن که از آخر معلوم می شود که از موالیان نبودند.
و در خصال مروی است از جناب باقر که: حضرت سجاد (علیهم السلام) شب های تاریک انبان به دوش می گرفت و در آن بود کیسه های زر و سیم و گاه هم طعام و هیزم به دوش می کشید و به در خانه های می آمد، پس می کوبید آن گاه می داد به کسی که بیرون می آمد نزد آن جناب و روی خود را می پوشاند هرگاه به فقیر چیزی می داد. تا آن که او را نشناسد و در کافی مروی است از حارث همدانی که گفت: شبی با امیرالمؤمنین (علیه السلام) صحبت می کردم پس گفتم یا امیرالمؤمنین، مرا حاجتی روی داده فرمود: آیا مرا اهل دیدی برای آن حاجت گفتم: بلی یا امیرالمؤمنین، فرمود: خداوند تو را از جانب من جزای خیر دهد. آن گاه برخاست و چراغ را خاموش کرد، پس فرمود: برای این خاموش کردم که ذلت حاجت را در رخسار تو نبینم، پس سخن گوی، به درستی که من شنیدم رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را که می فرمود: حاجات امانت خدا است در سینه های بندگان، پس هر که او را کتمان کند برای او عبادت یک سال نوشته می شود و کسی که او را فاش کرد لازم است بر آن که شنید آن را این که او را اعانت کند.
بیست و هشتم: آن که خواهش کند از سائل که برای او دعا کند؛ چنانچه در کافی مروی است از یکی از ائمه (علیهم السلام) که فرمود: چون به فقراء و سائلین چیزی دادید ایشان را تلقین کنید دعا را؛ زیرا که آن دعا مستجاب می شود برای ایشان در حق شما و در ثواب الاعمال مروی است از جناب صادق (علیه السلام) که علی بن حسین (علیهم السلام) فرمود: نیست مومنی که صدقه دهد بر مسکین ضعیفی، پس دعا کند آن مسکین برای او به جهت چیزی در آن ساعت، مگر آن که برای او مستجاب می شود و در عدة است که آن جناب امر می کرد خادم را که چون دادی به سائل امر کن او را که دعای خیر کند و می فرمود به خادم قدری مکث کن تا او دعا کند و در خصال در حدیث چهارصدم مروی است که امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: هرگاه عطا نمودید به سائل چیزی، پس سؤال کنید از او که دعا کند برای شما زیرا که آن دعا برای شما به اجابت می رسد.
بیست و نهم: صغیر دانستن و حقیر شمردن آنچه به سائل می دهد هر چند در انظار بسیار و عظیم باشد، چه مقام برادر مؤمن و حق او از آن بالاتر و عظیم تر است؛ بلکه از عهده اندک از آن نتواند برآمد، چنانچه در باب هفتم در شرح من و اذی توضیح داده شد و در نهج البلاغه است که امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: مستقیم نمی شود قضاء حوائج مگر به سه چیز به کوچک شمردن آن تا بزرگ شود و به مخفی داشتن آن ظاهر شود و به تعجیل در آن تا گوارا شود.
در خصال مروی است از جناب صادق (علیه السلام) که فرمود: دیدم نیکی را که شایسته نمی شود مگر به سه خصلت تصغیر آن و ستر آن و تعجیل در آن، زیرا که تو چون آن را صغیر شمردی بزرگش کردی در نزد آن که نیکی را به او می کنی و چون آن را مستور کردی تمام کردی و چون تعجیل کردی آن را گوارا کردی و اگر غیر این شد آن را سخت و نابود نمودی و در تفسیر امام حسن عسگری (علیه السلام) است که اگر همه دنیا را یک لقمه کنند و من آن را در دهان کسی بگذارم که به اخلاص، خداوند را عبادت می کند هر آینه خود را می بینم که مقصرم و در امالی مروی است که حضرت صادق (علیه السلام) فرمود: که مؤمن، مؤمن نمی شود تا این که عقلش کامل شود و عقلش کامل نمی شود تا این که در او ده خصلت باشد خیر از او امیدوار و شر از او مأمون باشد کوچک شمرد خیر بسیار را از نفس خود. و بسیار داند خیر اندک را از غیر خود و بسیار داند شر کم را از نفس خود. و اندک شمرد شر بسیار را از غیر خود و ملالت نگیرد از طلب حاجات از نزد او و ملول نشود از طلب علم در همه عمرش و ذلت محبوبتر باشد، نزد او از عزت و فقر محبوبتر باشد نزد او از ثروت و اکتفاء کند از دنیا به قوت و دهم(657) و چه دهمی ملاقات نکند احدی را مگر آن که بگوید او بهتر از من است و پرهیزکارتر جز این نیست که مردم دو مردند؛ یعنی دو صنفند، مردی بهتر از او و پرهیزکارتر و دیگری بدتر از او و پست تر، پس هرگاه ملاقات کند آن را که بهتر از او است برای او فروتنی کند تا به او ملحق شود هرگاه ملاقات کند آن را که بدتر از اوست و پست تر بگوید شاید شر این ظاهر و خیر او مخفی است. پس هرگاه چنین کرد قدرش بالا گیرد و بهتر و مهتر زمان خود شود.
سی ام: آن که، آنچه به او دهد از خاطر خود به نحوی که چنین داند و رفتار کند که گویا چیزی به او نداده و کاری برای او نکرده، پس حقی به او ندارد که مترقب تلافی و منتظر مکافات آن باشد. در مجموعه معتبری دیدم که از خط شهید ثانی (رحمه الله) نقل شده که گفت: لقمان حکیم به پسرش؛ خدمت کردم چهار هزار پیغمبر را در چهار هزار سال(658) و از کلمات ایشان هشت کلمه را اختیار کردم هرگاه در نماز شدی قلب خود را حفظ کن و هرگاه در میان مردم شدی زبان خود را حفظ کن و هرگاه در سر خوان شدی، پس حلق خود را حفظ کن و هرگاه در خانه غیر شدی چشم خود را حفظ کن. به یاد خود دارد، دو چیز را؛ و فراموش کن دو چیز را؛ اما آن دو که بایست آن را به خاطر داشته باشی آن خدای تعالی است و مردن و اما آن دو که باید آن را فراموش کنی، آن احسان تو است در حق غیر و بدیهای غیر در حق تو است.
سی و یکم: خرسند و خشنود بودن در آنچه داده و مسرور بودن به آنچه برای سائل کرده تا داخل نشود در آن زمره که خداوند خبر داده که ما صدقاتشان را قبول نمی کنیم؛ زیرا که ایشان کارهند در آن حال که انفاق کنند (و لاینفقون الا و هم کارهون(659) بلکه در دل مضطرب و هراسان باشد که مبادا این هدیه ناقابل قبول نشود (والذین یؤتون ما آتوا قلوبهم وجلة(660) و این مقام میسر نباشد برای احدی مگر آن گاه که از داشتن چیز و رسیدن مالی به او کاره و اندوهگین باشد، چه در دل جمع نتوان کرد میان سرور به داشتن مال و سرور به ضد آن، که دادن است مگر آن داشتن که مقدمه باشد برای دادن و در تفسیر امام (علیه السلام) مروی است که شخصی بر حضرت جواد (علیه السلام) داخل شد و او مسرور بود حضرت از سبب سرورش پرسید گفت: از پدرت شنیدم می فرمود: سزاوارترین روزی که بنده باید مسرور باشد در آن، روزی است که خداوند روزی کرده او را در آن روز صدقات و نیکی ها و نفع ها که به برادران مومنین خود رسانده و امروز روی آورد به من ده نفر از برادران من، که فقیر بودند و عیال داشتند و از بلد دور رو به من آوردند، پس به هر یک از ایشان عطائی کردم و سرور من از این جهت است.
سی و دوم: شکرگذاری سائل که رسول پروردگار و حامل هدیه از حضرت مقدسش و رساننده او بود به رحمت الاهی به آنچه لایق شکرگذاری عباد است در آنجا که واسطه نعمتی شوند چه فرمودند هر که شکر بنده نکند شکر خدای تعالی نکرده، و حق سائل بر مسئول اعظم است، از حق مسئول بر او چه مسئول مال دهد و سائل نعمت بی زوال مسئول او را از نکبتی که مدتش اندک است در آرد و سائل او را از عذاب طولانی برهاند و در محاسن برقی مروی است از حسین بن نعیم که گفت: فرمود به من حضرت صادق (علیه السلام) آیا برادرانت را دوست داری؟ گفتم: آری، فرمود، منفعت می رسانی به فقرای ایشان، گفتم: آری، فرمود: آگاه باش، که واجب است بر تو که دوست داشته باشی کسی را که خداوند را دوست دارد آگاه باش قسم به خداوند منفعت نمی رسانی احدی از ایشان را تا این که او را دوست داشته باشی، می خوانی ایشان را به منزل خود؟ گفتم: نمی خورم مگر آن که با من است از ایشان دو نفر و سه نفر، پس فرمود: فضل ایشان بر تو اعظم است از فضل تو بر ایشان، گفتم: ایشان را به منزل خود می خوانم و می خورانم ایشان را از طعام خود و سیراب می کنم ایشان را و بر فراش خود می آورم که پایمال کنند و با این از من حال افضلند، فرمود: آری؛ زیرا که ایشان چون داخل می شوند در منزل تو داخل می شوند به آمرزش تو و آمرزش عیال تو و چون بیرون روند از منزل تو با گناهان تو و گناهان عیال تو بیرون می روند و شهید در دروس گفته شکر منعم به صدقه واجب و کفران او حرام است:
سی و سوم: شکر خداوند بر توفیق ادای این عبادت که از اعظم قربات و اجل مثوبات و اشق تکالیف و سید اعمال است؛ چنانچه بر ناظر این اوراق مکشوف و هویدا و در کتاب و سنت منصوص و مصرح است.
سی و چهارم: بر سائل در وقت دادن و بعد از آن منت نگذاشتن
سی و پنجم: آزاد نکردن و رنج نرساندن به سائل زمان اعطا و پس از آن چنانچه در باب هشتم هر دو مشروح شد.
سی و ششم: رو نکردن آن مال که برای سائل مهیا کرده و در مال خود، اگر آن سائل رفت، یا از آنچه خواست مستغنی یا هلاک شد؛ چنانچه در عدة الداعی مرویست که امام (علیه السلام) از شخصی پرسیدند که بیرون رفت با صدقه که آن را به سائل بدهد، پس یافت آن را که رفته، فرمود: پس آن را به غیر آن سائل بدهد و بر نگرداند آن را در مال خود.
سی و هفتم: آن که، آنچه را داده دوباره بر نگرداند آن را در مال خود و تصرف نکند در آن هر چند به خریدن از سائل یا غیر او یا به هبه یا به نحو دیگر از اسباب انتقال شرعی باشد مگر آن که به میراث به او منتقل شود چنانچه شیخ طوسی در تهذیب از جناب صادق (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: هر گاه مردی صدقه داد پس حلال نیست برای او این که بخرد آن را یا خواهش کند که به او به بخشد و طلب نکند برگشتن آن را مگر به میراث و در کافی از آن جناب مرویست که فرمود: به منصور بن حازم هر گاه تصدق کردی به صدقه بر نمی گردد به تو و نخر آن را مگر آن که به میراث مالک شوی و ظاهر این دو خبر اگر چه حرمت است؛ چنانچه ظاهر شیخ مفید در مقنعه و شیخ طوسی در نهایة فتوی بر طبق آن است الا آن که معروف بین فقهاء کراهت و حمل این دو خبر بر آن است.
سی و هشتم: دلالت کردن سائل به محلی که حاجتش را برآورد و آنچه خواسته به رغبت به او دهد اگر خود متمکن نباشد از اجابت هر چند به سؤال از غیر باشد؛ چنانچه گذشت از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) که فرمود: اگر نیست در نزد او زحمت کشد در تحصیل آن از نزد غیر خود تا آن که برآورد آن را ولیکن باید در آن دلالت محذوری نباشد بدتر از رد کردن سائل با دست تهی به این که ضرری و اذیتی به آن شخص رسد. از این دلالت کردن به سوی او هر چند کشف حال یا دادن به جبر، نه از روی رغبت و رضا باشد.
سی و نهم: آن که اگر ندارد و به حسب ظاهر حال خود متمکن است که بعد از زمانی حاجتش را برآورد و عده نیکویی به او دهد و به نرمی او را برگرداند و این است مراد از معروف در آیه شریفه قول معروف و مغفرة خیر من صدقة یتبعها أذی(661) سخن نیک و آمرزش لغزش های سائل بهتر است از صدقه که از پی آن آید آزاری، بنابر تفسیر بعضی و در مکارم الاخلاق مروی است، که مردی از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) چیزی خواست، پس حضرت فرمود: چیزی نزد من نیست، ولیکن در پی من آنرا طلب کن، پس هر زمان که رسید به ما آن را ادا می کنیم. پس عمر گفت: یا رسول الله، خداوند تو را تکلیف نکرده به آنچه قدرت نداری، حضرت را این سخن ناخوش آمد و آن مرد گفت: انفاق کن و مترس از صاحب عرش کم کردن را، پس حضرت تبسم کرد و شناخته شد سرور در رخسار مبارکش و در جمله از اخبار متعلق به وفات آن جناب مذکور است که در مرض وفات عباس را خواست و فرمود: وصیت مرا قبول: به این که دینم را ادا کنی و آنچه وعده دادم وفا کنی، قبول نکرد و گفت: من عیال دارم و جنابت در سخا مانند باد بودی، یعنی از عهده آنها بر نیایم پس حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) را خواست و به او فرمود و او قبول کرد و همه آنها را داد و در کتاب قضاءالحقوق صوری، مروی است که آن جناب فرموده: وعده مومن گرفتن است به دست یعنی هر گاه وعده داد اطمینان به وعده او مثل اطمینان به چیزیست که در دست رسیده و در کشف الغمه مروی است که فرمود: وعده مؤمن نذری است که کفاره ندارد.
چهلم: دعا کردن در حق او اگر از وعده نیز عاجز باشد، بلکه با وعده نیز مناسب است؛ چنانچه خداوند می فرماید و اما تعرضن عنهم ابتغاء رحمة من ربک ترجوها فقل لهم قولا میسورا(662) حاصل ترجمه بنابر بعضی از تفاسیر و اگر اعراض کنی به جهت شرم نداشتن از خویشان و مساکین و رهگذران چون از تو سؤال کنند به جهت طلب کردن وسعت و فضل از پروردگار خود که به آن بتوانی بر ایشان بذل کنی، پس بگوی بر ایشان قول نرمی و سخن سهل آسانی در مرحله اجابت که نشود مگر خواستن از خداوند برای او به مقدار اندازه و قابلی و رفع ضرورت و حاجت او و بعضی گفتند که مراد از قول میسور وعده نیکو است به سائل و بعضی گفتند بر گرداندن به نرمی و ملائمت و شیخ طبرسی روایت کرده که چون این آیه نازل شد، حضرت به آن سائل می فرمود یرزقنا و ایاکم(663) تفسیری به نظر نرسید و کشف و توضیحی نشده و کلام گنجایش هر دو مطلب را بی محذور دارد پس شایسته شمول هر دو آیه است هر دو مطلب یعنی وعده نیکو و دعا را بلکه برگرداندن به نرمی و شفقت و مهربانی و موعظه و دلداری را به آن نحو که با دل خوش نه با خاطر شکسته برگردد.

باب نوزدهم: در ذکر پاره از زمان و مکان که سببند برای زیاد شدن اجر و ثواب صدقه و انفاق در آنها

1. فضیلت انفاق در روز عید غدیر.
2. فضیلت انفاق در روز عید قربان و جمعه.
3. فضیلت انفاق در رمضان.
4. رفتار حضرت سجاد با مردم در رمضان.
5. فضیلت ماه شعبان.
6. کرامت زید بن حارثه و عبدالله بن رواحه و قیس و قتاده.
7. فضیلت انفاق در ماه شعبان.
8. فضیلت انفاق در راه کربلا و مکه معظمه.
9. فضیلت انفاق در مدینه و کوفه.
10. تاریخ کتابت، کتاب و مختصر زندگی مرحوم مؤلف.
و سزاوار است اهتمام نمودن در محروم نماندن از فیوضات خاصه که برای منفقین در آنها مهیا نموده اند. و ما به ترتیب آنها را ذکر می کنیم با بعض از اخبار متعلق به آنها چه استقصاء آن مورث تطویل و کلالت بی همتان است و ابتدا باید به عروس ایام و تاج روزها نمود.
روز غدیر: شیخ طوسی از فیاض بن محمد روایت کرده که گفت: در روز غدیر در مرو در خدمت حضرت رضا (علیه السلام) بودم و آن حضرت در آن روز مخصوصان خود را جمع کرده و ایشان را برای افطار نگاه داشته بود و به خانه های ایشان طعام و زر و خلعت، حتی انگشتر و کفش، و به ایشان خلعت های فاخر شفقت فرمود، و ملازمان و خدمتکاران خود را جامه های نو بسیار نفیس پوشانید. و فضیلت این روز را برای مردم نقل می فرمود از آن جمله فرمود: که در بعضی سالهای خلافت امیرالمومنین (علیه السلام) جمعه با غدیر جمع شد، پس بعد از پنج ساعت که از روز گذشت حضرت بر بالای منبر بر آمد و خطبه طولانی خواند و فضائل این روز را بیان فرمود و برای او نام های بسیار ذکر نمود. آن گاه فرمود: بعد از انقضای این مجمع به خانه های خود برگردید و بر عیال خود توسعه دهید و احسان و نیکی نسبت به برادران دینی خود کنید و در خانه های خود برادران مؤمن را جمع و به ایشان نیکوئی کنید و یکدیگر را مبارک باد و تهنیت بگوئید و نیکی و احسان کردن در این روز مال و عمر را دراز می کند و مهربانی با یکدیگر کردن موجب مزید رحمت الهی است و تا می توانید به عیال و برادران مؤمن خود ببخش و احسان کنید و هر که امید احسان در حق شما دارد در حق او تقصیر مکنید و ضعیفان و فقیران و غلامان و کنیزان را با خود برابر کنید به درستی که دادن یک درهم در این روز برابر است با دویست هزار درهم و حق تعالی زیاده نیز عطا می کند تا آنکه فرمود: بخشش واحسان کنید و هر که در شبش مؤمنی را افطار دهد چنان باشد که هزار هزار پیغمبر و صدیق و شهید را افطار داده باشد، پس چگونه باشد ثواب کسی که متکفل باشد احوال چندین نفر از مؤمنین و مومنات را و هر گاه چنین کند من ضامنم بر خداوند که امان یابد از کافر شدن و فقیر شدن و اگر بمیرد و در آن شب یا در آن روز یا بعد از آن تا عید غدیر آینده و بدون آن که کبیره بسیار بدی کند، البته آمرزیده است و هر که قرضی بکند در این روز برای برادران خود من ضامنم بر خداوند که اگر او را زنده بدارد یا بمیراند آن قرض را از او متحمل شود و از دوش او بردارد.
در کافی از جناب صادق (علیه السلام) مروی است که فرمود: روزه روز غدیر برابر است با روزه عمر دنیا تا این که فرمود: هر که در این روز مؤمنی را افطار دهد، ثواب کسی را دارد که ده فئام را طعام کند که هر فئامی صد هزار کس است و ثواب کسی را دارد که طعام دهد به این عدد که مذکور شد از پیغمبران و اوصیاء ایشان و شهیدان و صالحان را در سال قحط و یک درهم که در این روز تصدق کند برابر است با صد هزار درهم که در روزهای دیگر تصدق کند.
روز غدیر دوم: نهم ربیع الاول است، سید جلیل علی خلف رضی الدین علی بن طاوس در کتاب زوائد الفوائد از احمد بن اسحاق قمی روایت کرده که امام علی نقی (علیه السلام) نقل فرمود از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) که فرمود: به حذیقة در ضمن فضائل این روز که خدای تعالی فرمود: ای محمد این روز را عید گردانیدم برای تو و اهل بیت تو و برای هر که تابع ایشان از مومنان و شیعیان ایشان باشد و سوگند یاد می کنم به عزت و جلال خود و علو منزلت و مکان خود که عطا کنم کسی را که عید کند این روز را از برای من ثواب آنها که به دور عرش احاطه کرده اند و شفاعت او را قبول کنم در خویشان او و زیاد کنم مال او را اگر بر خود و عیال خود در این روز گشادگی دهد، آنگاه از حضرت امیر (علیه السلام) هفتاد و دو نام برای او نقل فرمود و از جمله آنها است که فرمود: روز زکات بزرگ، روز فطر دوم است، روز پیش فرستادن تصدقات روز زیادتی مثوبات، روز نحله و عطا، روز زیارت کردن مومنان و روز محبت کردن ایشان است و شیخ مفید در کتاب مسارالشیعه روایت کرده که هر که روز نهم ماه ربیع الاول چیزی انفاق کند حق تعالی گناهان او را بیامرزد و مستحب است در این روز اطعام برادران مومن و خوشبو کردن ایشان و توسعه بر عیال و دیگران نمودن.
روز هفدهم: ربیع الاول روز ولادت با سعادت حضرت خاتم النبین است. شیخ مفید در کتاب مذکور فرموده مستحب است در این روز تصدقات به ارباب حاجات بدهند و مؤمنین و مؤمنات را شاد کنند.
روز عید فطر: که خداوند وعده داد به رستگاری آن که در او صدقه دهد و پروردگار خود را یاد کند؛ چنانچه می فرماید: (قد افلح من تزکی، و ذکر اسم ربه فصلی(664) و حضرت صادق (علیه السلام) به معتب وکیل خرج خود، فرمود: برو فطره جمیع غلامان و کنیزان ما را بده و یکی از ایشان را وامگذار که زکات او را ندهی؛ زیرا که اگر یکی را ترک کنی می ترسم که در عرض سال بمیرد و این زکات فطره سبب قبول شدن روزه و حفظ بدن و پاکیزگی از بخل و سائر کثافات معنویه است و از برای آن آداب و شروطی است که در محلش مبین شده.
روز عرفه: در ثواب الاعمال و فقیه مروی است که: جناب باقر (علیه السلام) چون روز عرفه می شد، هیچ سائلی را رد نمی کرد و گذشت که حضرت رضا (علیه السلام) تمام مال خود را در روز عرفه در خراسان به فقراء تقسیم کرد و در مناقب ابن شهر آشوب مروی است از عبدالرحمن عنبری که گفت: روز عرفه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) خطبه خواند و بر صدقه تحریص کرد، پس مردی گفت: یا رسول الله، این شتر من برای فقرا باشد و آن ناقه غضبا بود که آخر به آن جناب رسید و نزدیک وفات آن حضرت عرض کرد مرا بعد از خود به که وصیت می کنی، فرمود: ای غضبا، خداوند در تو برکت گذارد؛ تو از تو آن دختر من فاطمه هستی که در دنیا و آخرت بر تو سوار شود، پس از وفات شب آمد خدمت فاطمه (علیهماالسلام) و گفت (السلام علیک یا بنت رسول الله نزدیک شده زمان مفارقت من از دنیا قسم به خدا که گوارا نشدم نه به علفی و نه به آبی بعد از پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و سه روز بعد از آن جناب مرد.
روز عید قربان: از صدقات مقرره مؤکده این روز قربانی است که سبب آمرزش اوست چون اول، قطره از خون بریزد و تفصیل شروط قربانی و آداب و کیفیت تقسیم آن در محلش مذکور است و بعضی علماء آن را واجب دانسته اند و حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: برای قربانی کردن قرض کنید که خداوند می رساند؛ روز جمعه: در ثواب الاعمال مروی است که سائلی عصر پنجشنبه خدمت جناب صادق (علیه السلام) آمد پس سؤال کرد رد نمود، پس متوجه کسانی شدند که در مجلس نشسته بودند و فرمود: آگاه باشید که در نزد ما هست چیزی که صدقه به او توان داد، ولیکن صدقه در روز جمعه مضاعف می شود. چندین ضعف و نیز از آن جناب روایت کرده که فرمود: پدرم مالش از همه اهل بینش کمتر بود و اعانت و تحمل زحمتش از همه بزرگتر و در هر روز جمعه یک اشرفی صدقه می داد و می فرمود: صدقه روز جمعه به جهت فضل روز جمعه بر غیر او از روزها، مضاعف می شود.
و شیخ مفید در مقنعه از آن جناب روایت کرده که فرمود: صدقه در شب جمعه و روز او با هزار برابر است و صدوق در علل الشرایع از ابوحمزه ثمالی روایت کرده که گفت: با حضرت علی بن الحسین (علیهم السلام) بامداد در مدینه در روز جمعه نماز کردم، پس چون از نماز و تسبیحش فارغ شد بر خواست و به سوی منزلش روانه شد و من با آن جناب بودم پس آواز داد کنیزک خود را که نامش سکینه بود و فرمود: به او عبور نکند بر در خانه من سائلی مگر آن که طعامش دهید، پس به درستی که امروز روز جمعه است، پس به آن جناب عرض کردم که هر که سوال می کند مستحق نیست، فرمود: ای ثابت، می ترسم بعضی از آنها که سوال می کنند مستحق باشند، پس طعامش ندهند و ردش کنند، پس نازل شود به ما اهل بیت آنچه نازل شد به یعقوب و آل او ایشان را طعام دهید.
در دعائم الاسلام مروی است از جناب باقر (علیه السلام) که فرمود: روز جمعه اعمال مضاعف می شود، پس زیاد کنید در او از نماز و صدقه و دعا و در خصال مروی است از هشام بن حکم که از جناب صادق (علیه السلام) پرسید از مردی که قصد کردن چیزی از خیرات، را دارد. چون صدقه و روزه و نحو آن، فرمود: که مستحب است که این در روز جمعه بوده باشد؛ زیرا که در روز جمعه عمل مضاعف می شود و در عدةالداعی مروی است از جناب باقر (علیه السلام) که هرگاه اراده داری تصدق کنی به چیزی پیش از جمعه، پس به یک روز تاخیر کن تا روز جمعه برسد و گذشت که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: به مردی در روز جمعه، امروز روزه گرفتی گفت: نه فرمود: صدقه دادی به چیزی گفت نه فرمود: برخیز و با اهلت نزدیک کن که آن از تو بر او صدقه ای است و در کتاب عروس مروی است از آن جناب که صدقه در شب جمعه به هزار و در روز جمعه به هزار است و وارد شده که چیزی تازه برای اهل خود در جمعه ببرید که به آمدن جمعه خرسند شوند و در فقه الرضا (علیه السلام) مروی است که آن جناب فرمود: روز جمعه روز عید برای امت من است در آن روز بسیار صدقه دهید.
ماه مبارک رمضان: در نوادر سید فضل الله راوندی مروی است از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) که فرمود: هیچ نفقه نیست، مگر آن که بنده را از آن سوال می کنند، مگر نفقه در ماه مبارک که مر بندگان را صله است و کفاره گناهان ایشان است و هر که تصدق کند در ماه رمضان به صدقه مثقال ذره و بالاتر از آن سنگین تر است در نزد خداوند از کوههای زمین که طلا باشد و صدقه کند به آنها در غیر ماه رمضان تا آن که فرمود: در ماه رمضان عمل مضاعف می شود. عبدالله بن مسعود گفت: چه مقدار مضاعف می شود فرمود: خبر داد مرا جبرئیل که مضاعف می شود حسنات به هزار هزار که هر حسنه از آن از احد بهتر است.
و در عیون و غیره از آن جناب مروی است که فرمود: در آخر ماه شعبان، که رو کرده به شما ماه خدا با برکت و رحمت و آمرزش تا آن که فرمود: بر فقیران و مسکینان خود تصدق کنید و پیران خود را تعظیم نمائید و کودکان خود را رحم کنید و خویشان خود را نوازش نمائید و مهربانی به یتیمان مردم کنید تا مهربانی کنند بعد از شما با یتیمان شما تا این که فرمود: ایهاالناس: هر که از شما افطار دهد مؤمن روزه داری را در این ماه برای او خواهد بود نزد خدا ثواب آزاد کردن بنده و آمرزش گناهان گذشته، پس بعضی از صحابه گفتند: یا رسول الله، همه ما قدرت بر این نداریم فرمود: بپرهیزید از آتش جهنم به افطار دادن روزه داران اگر چه به نصف دانه خرما باشد و اگر چه به شربت آبی باشد به درستی که خدای این ثواب را به کسی می دهد که چنین کند اگر قادر بر زیاده از این نباشد.
ایهاالناس هر که خلق خود را در این ماه نیکو گرداند بر صراط بگذرد روزی که قدمها بر آن به لغزد و هر کسی در این ماه خدمت غلام و کنیز خود را سبک گرداند حق تعالی در قیامت حساب او را آسان گرداند و هر کسی در این ماه شر خود را از مردم باز دارد، حق تعالی غضب خود را در قیامت از او باز دارد و هر که در این ماه یتیم بی پدری را گرامی دارد، خدا در قیامت او را گرامی دارد و هر که در این ماه با خویشان خود صله و احسان کند، خدا او را به رحمت خود در قیامت وصل کند و هر کسی در این ماه قطع احسان خود از خویشان خود بکند خدای عزوجل در قیامت قطع رحمت خود از او بکند و در ثواب الاعمال مروی است از جناب صادق (علیه السلام) که فرمود: هر کسی تصدق کند در ماه رمضان به صدقه خداوند از او هفتاد نوع از انواع بلا را بر می گرداند و در فقیه مروی است که چون ماه مبارک رمضان داخل می شد، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هر اسیری را رها می کرد هر سائل را عطا می فرمود
و در کافی از آن جناب مروی است که فرمود: در ضمن فضائل ماه مبارک که ندا می کند منادی در هر شب آیا سائلی هست ایا استغفار کننده هست بار خدایا عطا کن هر انفاق کننده را عوض آنچه داده و تباهی مال عطا کن هر امساک کننده را و در عیون مروی است که جناب رضا (علیه السلام) فرمود: هر کسی تصدق کند وقت افطار خود بر مسکینی به یک قرص نان خداوند گناهان او را می آمرزد و خداوند برای او ثواب آزاد کردن بنده ای از فرزندان اسماعیل را می نویسد و در نوادر احمد بن محمد بن عیسی از جناب صادق (علیه السلام) مروی است که فرمود: ماه رمضان ماه خدا است زیاد کنید در او از تهلیل و تکبیر و تحمید و تسبیح و آن بهار فقرا است و جز این نیست که قربانی را برای سیر شدن مساکین قرار دادند، پس از زیادتی آنچه خدای انعام فرموده بر شما، عیال های خود و همسایگان خود را بخورانید و همسایگی نعمت های خداوند را بر خود نیکو رعایت کنید؛ یعنی حق همسایگی نعمت که عطا و بذل است ادا کنید و برادران خود را مواصلت کنید و فقرا و مساکین از برادران خود را طعام دهید، پس به درستی که هر کس افطار دهد روزه داری، را پس او است مثل اجر بدون آن که از اجرا و چیزی کم شود.
و سید علی بن طاووس در کتاب مضمار روایت کرده از آن جناب که: حضرت علی بن الحسین (علیهم السلام) چون ماه مبارک داخل می شد بنده یا کنیز او هر گاه گناه می کرد نمی زدند بالنسبه به آن جناب، می نوشت در جائی که فلان گناه کرد، یا فلانه گناه کرده در فلان روز، و او را عقاب نمی کرد بر آن گناه تا آن که جمع می شد بر ایشان گناهان بسیار تا آن که شب آخر ماه مبارک رمضان می شد ایشان را می خواند و جمع می کرد و دور خود آن گاه ظاهر می نمود آن دفتر را، پس می فرمود: ای فلان، چنین و چنان کردی و من تو را ادب نکردم آیا به خاطر داری، پس می گفت: آری ای فرزند رسول خدا، تا آن که چنین می کرد تا آخر ایشان آن گاه می ایستاد و در وسط ایشان و می گفت به ایشان صداهای خود را بلند کنید و بگوئید ای علی بن الحسین به درستی که پروردگار تو احصا کرده بر تو هر چه به جای آوردی؛ چنانچه احصا کردی تو آنچه ما کردیم و در نزد او است کتابی که شهادت می دهد بر تو به راستی که وانگذاشته کوچکی را و نه بزرگی را از آنچه کردی، مگر آن که احصا کرده و خواهی یافت آنچه را که کردی حاضر در نزد او، پس عفو کن و در گذر، چنانچه امید داری از آن سلطان عفو را؛ و چنانچه دوست داری که آن پادشاه از تو عفو کند، پس عفو کن از ما که خواهی یافت او را عفو کننده و مهربان به تو و آمرزنده مر تو را و پروردگار تو احدی را ظلم نمی کند هم چنان که در نزد تو نوشته ای است که شهادت می دهد بر ما به راستی و وانگذاشته کوچک و بزرگی را از آنچه کردیم مگر آن که آن را احصا نموده، پس یادآور ای علی بن الحسین، خواری ایستادن خود را در حضور پروردگار خود که حاکم عدل است و ظلم نمی کند مثقال حبه از خردل و خواهند او را روز قیامت (و کفی بالله حسیبا و شهیدا(665) و خدای عزوجل خود کافی است در کشیدن حساب و گواهی دادن، پس عفو کن و درگذر که عفو می کند از تو آن پادشاه، دور می کند روزی را که می فرماید: ولیعفوا و لیصفحوا الاتحبون ان یغفرالله لکم(666) هر آینه عفو کنند و درگذرند آیا دوست نمی دارند که بیامرزد خداوند مر شما را و حضرت ندا می کرد به این کلمات نفس خود را و ایشان را می آموخت و ایشان نیز فریاد می کردند با آن جناب و او میان ایشان ایستاده و می گریست و نوحه می کرد و می گفت بار خدایا تو ما را امر کردی که عفو کنیم از آن که ما را ظلم کرده و عفو کردیم ما از آنها که بر ما ستم کردند، چنانچه فرمودی، پس عفو کن از ما که تو سزاوارتری از این کار از ما و از این رقم کلماتی در مناجات می فرمود آنگاه رو می کرد به آن جماعت و می فرمود: من شما را عفو کردم آیا شما عفو کردید از من از آنچه صادر شده از من بالنسبه به شما از بدی، آقائی من به درستی که من آقای بد لئیم ستمکارم که مملوکم مر سلطان جواد عادل محسن متفصل را، پس می گفتند که ما عفو کردیم از تو ای آقای ما و تو بدی نکردی، پس می فرمود: به ایشان که بگوئید بار خدایا عفو کن از علی بن الحسین؛ چنانچه عفو کرده از ما و آزاد کن او را از آتش؛ چنانچه آزاد کرد ما را از بندگی: پس این را می گفتند پس می فرمود: (اللهم آمین رب(667) العالمین بروید پس به تحقیق که عفو کردم از شما و آزاد کردم شما را به امید عفو کردن از من و آزاد شدن رقبه ام، پس ایشان را آزاد می کرد و چون روز فطر می شد جائزه می داد به ایشان آن قدر جائزه که ایشان را از سوال نگاه دارد و ایشان را از آنچه در دست مردم است بی نیاز کند و هیچ سال نبود مگر آن که آزاد می کرد و در آخر شب آخر ماه رمضان ما بین بیست نفر و کمتر و بیشتر و می فرمود: برای خداوند است در هر شب از ماه رمضان در وقت افطار هفتاد هزار هزار آزاد شده از آتش که همه مستحق دوزخ شده اند، پس چون شب آخر ماه رمضان شود آزاد می کند در او مثل آنچه آزاد کرده در جمیع آن ماه. و به درستی که من می خواهم که ببیند خداوند مرا در حالتی که آزاد کرده ام در ملک خود در دار دنیا به امید آن که آزاد کند مرا از آتش و هرگز به خدمت وانمی داشت خادمی را زیاده از یک سال، هر بنده را که مالک می شد در اول سال و در وسط سال چون شب فطر می شد آزاد می کرد آن را و بدل ایشان را در سال دوم، می گرفت آن گاه آزاد می کرد به همین نسق کارش چنین بود تا ملحق شد به خدای تعالی و گاه بود که می خرید سیاه ها را و حاجتی به آنها نداشت و می آورد و ایشان را عرفات، پس می بست به ایشان گشادگی ها و رخنه ها و سوراخ های چادرها، پس چون شب حرکت می کرد از آنجا آزاد می کرد ایشان را و امر می کرد برای آنها به جایزه ها از مال خود.
ماه شریف شعبان: سید علی بن طاووس در کتاب اقبال از داوود رقی روایت کرده که گفت پرسیدم از جناب صادق (علیه السلام) که چیست ثواب کسی که روزه بگیرد یک روز از شعبان را، فرمود: بهشت، والله گفتم: چیست بهترین عملی که به جا آورده می شود در او. فرمود: صدقه و استغفار و هر که تصدق کند به صدقه در شعبان تربیت می کند آن را خدا، چنانچه تربیت می کند یکی از شما کره شتر خود را تا آن که می آورند آن را روز قیامت و حال آن که گردیده مانند کوه احد و در عیون از جناب رضا (علیه السلام) مروی است که فرمود: هر که تصدق دهد در ماه شعبان به صدقه هر چند به نیم خرمائی باشد، حرام می کند خداوند جسد او را از آتش و در تفسیر امام حسن عسکری (علیه السلام) مذکور است که گذشت امیرالمؤمنین (علیه السلام) بر قومی از آمیخته شده به مسلمین که نبود در ایشان مهاجری و نه انصاری و ایشان نشسته بودند در مسجدی در روز اول شعبان و دید ایشان را که فرو رفته اند در امر قدر و غیر آن از آنچه اختلاف کردند در آن مسلمین و بلند شده آوازهایشان و سخت شده لجاجت و جدال ایشان، پس نزد ایشان ایستاد و بر ایشان سلام کرد، پس جواب دادند و برای آن جناب مجلس خود را وسعت دادند و بر خواستند و خواهش کردند نشستن را در نزد ایشان، پس اعتنائی نکرد به ایشان و فرمود و ندا کرد ایشان را که ای گروه سخن گوی در آنچه نفعی نمی رساند به ایشان آیا ندانستید که برای خدای تعالی است بندگانی که ایشان را خوف، ساکت کرده بدون آن که عاجز باشند از گفتن یا لال باشند و به درستی که ایشانند فصیحان عاقلان با خردان دانایان به خداوندند و روزهای خدا؛ یعنی روز نعمت و نقمت و روز جزا و روز عقوبت و روز امتحان یا روز دنیا و روز رجعت و روز آخرت؛ ولیکن ایشان هرگاه به خاطر آرند عظمت خداوند را زبان هایشان شکسته می شود و دل هایشان کنده می شود، و عقل هایشان می رود و خردهایشان مبهوت می شود به جهت اعزاز و اعظام و اجلال خداوند، پس هر گاه به خود آمدند از این حالت رو می آورند به سوی خدا به کردارهای پاکیزه می شمرند نفس های خود را با ستمکاران و خطا کاران و حال آن که ایشان نرهند از تقصیر و تفریط مگر آن که ایشان راضی نمی شوند برای خدا به کردار اندک و بسیار نمی شمرند برای او عمل زیاد را و پیوسته به اعمال مشغولند، پس ایشان چنانند که هر وقت نظر کنی به ایشان ای گروه تازه کارها آیا ندانستید که داناترین مردم به قدر، ساکت ترین ایشانند از آن و این که جاهل ترین مردم به قدر سخن گوترین ایشانند، ای گروه تازه کارها، امروز غره شعبان کریم است نامیده است او را پروردگار ماه شعبان به جهت پراکنده شدن خیرات به تحقیق که باز کرده پروردگار شما در او درهای حسنات خود را و جلوه داده به شما قصرها و خیرات او را به قیمت ارزانی و کارهای آسانی، پس بخرید آن را و جلوه داد برای شما ابلیس لعین شعبه های شرور و بلاهای خود را و شما پیوسته می کوشید در گمراهی و طغیان و متمسک می شوید به شعبه های ابلیس و رو می گردانید از شعبه های خیرات که باز شده برای شما درهای او و این غره ماه شعبان است و شعبه های خیرات او نماز و روزه و زکات، امر به معروف و نهی از منکر و بر الوالدین و خویشان و همسایگان و اصلاح ذات البین و صدقه بر فقرا و مساکین است بر خود کلفت می دهید چیزی را که برداشته شده از شما، یعنی امر قضا و قدر و چیزی که نهی کرده شده اید از فرو رفتن در آن از کشف سرهای خدا که هر که تفتیش کند از آنها از تباه شدگان است، آگاه باشید به درستی که اگر شما واقف شوید بر آنچه مهیا فرموده پروردگار عزوجل برای مطیعین از بندگانش در امروز هر آینه بار خواهید داشت خود را از آنچه در او هستید و شروع خواهید کرد در آنچه امر کردند شما را به آن، گفتند یا امیرالمؤمنین، چیست آن که آن را خداوند مهیا فرموده در این روز برای مطیعیین خود، پس امیرالمؤمنین فرمود آگاه باشید که خبر نمی دهیم شما را مگر به آنچه شنیدم از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به تحقیق که فرستاد رسول خدا روزی لشکری به جانب قومی از سخت دلان کفار، پس خبر ایشان طول کشید و قلب آن جناب متعلق شد به ایشان و فرمود: کاش کسی عارف بود به اخبار ایشان و و ما را به احوال ایشان خبر می داد در این گفتگو بودند که ناگاه بشیری به نزدش آمد که ایشان بر دشمنان خود ظفر یافتند و بر ایشان مستولی شدند و گرداندند آنها را ما بین، کشته و زخم دار و اسیر و غارت کردند اموال ایشان را و اسیر نمودند اطفال و عیال ایشان را، پس چون لشکر، نزدیک مدینه رسیدند رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) با اصحاب به جهت استقبال به بیرون مدینه رفتند، پس چون ملاقات نمود ایشان را و رئیس ایشان زید بن حارثه بود که آن جناب او را بر آنها امیر کرده بود چون حضرت را دید از ناقه فرود آمد و آمد نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و پاها و دستهای آن حضرت را بوسید، پس حضرت او را گرفت و سرش را بوسید و آن گاه از ناقه فرود آمد عبدالله بن رواحه و بوسید دست و پای آن حضرت را و حضرت او را در بغل گرفت آن گاه فرود آمدند سایر لشکریان و ایستادند و صلوات بر آن جناب فرستادند و حضرت رد خیر نمود بر ایشان، آن گاه فرمود خبر دهید مرا به قصه خود و حالتان با دشمنان و با ایشان اسیران آن قوم و اولاد ایشان و عیال و اموال ایشان از طلا و نقره و اصناف امتعه مقدار فراوانی بود، پس گفتند: یا رسول الله، اگر می دانستی چگونه بود حال ما هر آینه تعجب تو بزرگ می شد، پس حضرت فرمود: من نمی دانستم تا آن که آگاه کرد مرا به آن جبرئیل الآن و نبودم که بدانم چیزی از کتاب خدا و دین او را نیز ما تا این که بیاموزد مرا به آن پروردگار من خدای می فرماید:
و کذلک اوحینا الیک روحا من امرنا ما کنت تدری ماالکتاب و لا الایمان الی قوله صراط مستقیم(668) ولیکن خبر دهید به این، این برادران مؤمنین خود را تا من شما را تصدیق کنم، پس به تحقیق که مرا جبرئیل به صدق شما، خبر داد، پس گفتند: یا رسول الله، چون ما نزدیک دشمن شدیم جاسوسی برای خود فرستادیم که مطلع شود بر حالات ایشان و عددشان، پس برگشت به سوی ما و خبر داد ما را که ایشان مقدار هزار نفرند و ما دو هزار نفر بودیم و ناگاه آن قوم بیرون آمدند تا پشت بلد خود به قدر هزار نفر و سه هزار نفر را در بلد گذاشتند که ما را به وهم اندازند که ما هزار نفریم و جاسوس ما خبر داد که ایشان در میان خود می گفتند ما هزار نفریم و ایشان دو هزار نفر و ما طاقت نداریم رو به رو جنگ کردن را و نیست. چاره ای برای ما جز انداختن یکدیگر را در بلد تا سینه های ایشان به تنگ آید از منزلهای ما، پس از ما منصرف شوند پس به این سبب جرئت گرفتیم بر ایشان و حمله آوردیم بر آنها، و داخل بلد خود شدند و در آن را بر روی ما بستند ما نشستیم در جای ایشان، چون شب در آمد بر ما و به نیمه شب رسیدیم باز کردند در بلد خود را و ما غافل و خوابیده بودیم و بیدار نبود در ما مگر چهار نفر، زید بن حارثه در جانبی از اطراف لشکر ما که نماز می کرد و قرآن می خواند و عبدالله بن رواحه در جانبی دیگر نماز می کرد و قرآن می خواند و قتادة بن النعمان در جانب دیگر نماز می کرد و قرآن می خواند و قیس بن عاصم در جانب دیگر نماز می کرد و قرآن می خواند، پس بیرون آمدند در شب تاریک که سخت ظلمانی بود و ما را تیرباران کردند و این در بلد ایشان بود که آگاه بودند بر راهها و مواضع آن و ما نادان، پس به خود گفتیم که به سختی افتادیم و هلاک شدیم این شب تاریک قدرت نداریم و که بپرهیزیم از تیرها؛ زیرا که نمی بینم آنها را در این حال بودیم که ناگاه روشنائی بیرون آمد از دهان قیس بن عاصم منقری مانند آتش که به شعله در آمده و روشنائی بیرون آمد از دهان قتاده مانند روشنائی زهره و مشتری و روشنائی بیرون آمد از دهان عبدالله بن رواحه مثل شعاع ماه در شب تاریک. و نوری ساطع شد از دهان زید بن حارثه روشن تر از آفتاب طالع شده و این نورها روشن کردند لشکرگاه ما را تا این که روشن تر شده بود از نصف النهار و دشمنان ما در تاریکی سختی بودند، پس ما می دیدیم ایشان را و ایشان نمی دیدند ما را، ما بیننده و آنها کور بودند، پس شمشیر بر آنها نهادیم، پس گردیدند ما بین کشته و زخم دار و اسیر و در بلد داخل شدیم، پس فرو گرفتیم اولاد و عیال و زنها را این است عیال و ذریات ایشان و این است اموال ایشان و ندیدیم. یا رسول الله، عجیب تر از این نورها در دهنهای این گروه که گردانید تاریکی شب را بر دشمنان ما تا آن که قادر شدیم بر ایشان، پس رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود به ایشان بگوئید: (الحمدلله رب العالمین(669) بر آنچه فضیلت داده ایشان را به او از ماه شعبان و به تحقیق که بگذشت از ایشان ماه حرام، یعنی رجب و این نورها به جهت اعمال این برادران شما است در غره ماه شعبان که پیشی داده به ایشان در شب خود، پیش از آن که از ایشان آن اعمال صادر شود، پس گفتند: یا رسول الله، چیست آن اعمال که ما هم پروریده شویم بر آن فرمود: اما قیس بن منقری پس او امری کرد به معروف در غره شعبان و نهی کرد از منکری و دلالت کرد بر خیری، پس از این جهت پیش داده شد برای او این نور در شب، آن روز او در وقت خواندن قرآن، و اما قتادة بن نعمان پس او ادا کرد دینی را که بر او بود در غره روز شعبان، پس به این سبب پیشی داد به او آن نور را در شب آن روز، و اما عبدالله بن رواحه، پس او نیکو کار بود به والدین خود و غنیمت او در آن شب زیاده شده بود، پس چون چنین شد پدرش به او گفت، من و مادرت تو را دوست می داریم و این زن تو فلانه ما را آزار می رساند و رنج می دهد و ما ایمن نیستیم که تو شهید شوی در این جنگها پس مداخله کند با ما این زن در اموال تو و زیاد شود بر ما ستم و رنج او، پس عبدالله گفت: من مطلع نبودم بر ستم او بر شما و ناخوش داشتن شما او را و اگر می دانستم این هر آینه جدا می کردم او را از خود ولیکن الآن او را از خود جدا کردم تا آن که در امان باشید از آنچه از آن می ترسید و من دوست نداشتم که شما کاره باشید، پس این سبب شد که به سلف داد به او نوری را که دیدید. و اما زید بن حارثه که بیرون می آمد از دهان او نوری که روشن تر بود از آفتاب طالع شده و او سید آن قوم است و افضل ایشان، پس به تحقیق که خداوند می دانست که چه از او سر می زند پس او را اختیار فرمود و او را فضیلت داد از روی دانستن به آنچه از او می شود. به درستی که او در آن روزی که در پس این شب بود که در او ظفر یافتید، به سبب آن آفتاب طالع شده از دهان او، مردی از منافقین عسکر او اراده کرد بر انگیختن بدی میان او و میان علی بن ابیطالب (علیه السلام) و افسادی میان این دو، پس به او گفت به به صبح کردی که نظیر نداری در اهل بیت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و اصحاب او، این رنج و مشقت تو و این چیزی که مشاهده نمودیم نور تو است، پس زید به او گفت: ای بنده خدا، بترس از خداوند و افراط نکن در گفتار و بالا مبر مرا زیاده از قدرم. پس به درستی که تو به سبب این گفتن مخالفی و به جهت او کافری و اگر قبول کنم گفتار تو را من نیز چنین می شوم، ای بنده خدا آیا خبر ندهم تو را به آنچه بود در اول اسلام بعد از او تا آن که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) داخل مدینه شد و فاطمه (علیهم السلام) را تزویج نمود و متولد شد برای او حسن و حسین (علیهماالسلام) گفت آری، گفت: چون که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مرا به غایت دوست می داشت تا آن که مرا به پسری خواند، پس مرا می گفتند: زید پسر محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) تا آن که متولد شد برای، علی، حسن و حسین (علیهماالسلام) پس کراهت داشتم این خواندن را به ملاحظه آن دو بزرگوار و گفتم به آن که می خواند مرا؛ دوست دارم که بخوانی مرا زید؛ مولی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، زیرا که کراهت داشتم که شبیه شوم، حسن و حسین (علیهم السلام) را، پس پیوسته چنین بود تا آن که خداوند تا آن که خداوند تصدیق کرد ظن مرا و فرستاد بر پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) که خدای برای مرد دو دل در باطن او، قرار نداده؛ یعنی دلی که محمد و آل او (علیهماالسلام) را دوست دارد و ایشان را تعظیم کند و دلی که غیر ایشان را تعظیم کند، مثل تعظیم کردن ایشان یا دلی که دوست داشته باشد به آن دشمنان او را، بلکه کسی که دوست دارد و دشمنان ایشان را، پس بغض دارد مر ایشان را و دوست ندارد و مر ایشان را؛ آنگاه فرمود: و ما جعل ازواجکم اللائی تظاهرون منهن امهاتکم(670) و نگردانده آن زنها را که مظاهره کردید از ایشان مادران شما (و ما جعل ادعیآئکم ابنائکم(671) و نکرده پسر خوانده های شما را پسران شما تا آنجا که فرمود: و اولوا الارحام بعضهم اولی ببعض فی کتاب الله(672) یعنی حسن و حسین (علیهم السلام) سزاوارند به پسری رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در کتاب خدا و فرض او از مؤمنین و مهاجرین مگر آنکه به موالیان خود نیکی و احسان کنید که نرسد محل اولاد (کان ذلک فی الکتاب مسطورا(673) پس ترک کردند آن را و می گفتند زید برادر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) پس پیوسته مردم چنین می گفتند به من، و من کراهت داشتم آن را تا آن که برگرداند رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) برادری را میان خود و علی بن ابیطالب (علیه السلام) آن گاه زید گفت: ای بنده خدا به درستی که زید(674) مولای علی بن ابیطالب است؛ چنانچه او مولای رسول خدا است، پس نگردان او را نظیر آن جناب و بلند نگردان او را فوق مرتبه اش، پس بشوی چون نصاری چون بلند کردن عیسی را فوق مرتبه او و کافر شدند به خداوند عظیم، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: پس از این جهت فضیلت داد زید را به آنچه دیدید و شرافت داد او را به آنچه مشاهده کردید قسم به آن که مبعوث کرده مرا به راستی به پیغمبری به درستی که آنچه که خداوند مهیا کرده آن را برای زید در آخرت، هر آینه کوچک است در جنب او آنچه دیدید در دنیا از نور او و به درستی که می آید او در روز قیامت و نور او سیر می کند پیش روی او و پشت سر او و طرف راست او و طرف چپ او و بالای او و زیر او از هر جانبی مسافت هزار سال، آن گاه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: آیا خبر ندهم شما را در هزیمتی که روی داده به شیطان و برادرانش و عساکرش سخت تر از آنچه واقع شد در این دشمنان شما، گفتند: آری یا رسول الله، فرمود: قسم به آن که مرا به راستی به پیغمبری برانگیخته که چون روز اول شعبان می شود پراکنده می کند ابلیس لشکر خود را در اطراف زمین و آفاق آن و می گوید به ایشان که سعی کنید در کشیدن بعضی از بندگان خدا به سوی خود در این روز، و به درستی که خدای عزوجل پراکنده می کند ملائکه در اطراف زمین و آفاق او و به ایشان می فرماید به راستی نگاه دارید بندگان مرا و ایشان را ارشاد کنید، پس همه ایشان نیک بخت می شوند. مگر آن که امتناع و سرکشی کند، پس به درستی که او از حد گذشته می گردد در حزب ابلیس و جنود او به درستی که خداوند عزوجل چون روز اول ماه شعبان می شود و امر می کند به درهای بهشت، پس باز می شود و امر می کند درخت طوبی را پس نزدیک می کند شاخه های خود را بر این دنیا، آن گاه ندا می کند منادی پروردگار ما عزوجل؛ ای بندگان خدا، این شاخه های درخت طوبی است، پس در آویزید به او که بلند کند شما را به سوی بهشت و این شاخه های درخت زقوم است، پس بترسید از او که نبرد شما را به سوی دوزخ، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: قسم به آن مرا به راستی به رسالت مبعوث نموده که هر کسی را فراگیرد دری از خیر و نیکی را در این روز، پس به تحقیق که در آویخته به شاخه ای از شاخه های درخت طوبی، پس او کشاننده است او را به سوی بهشت و هر که فراگیرد دری از شر را در امروز، پس به تحقیق که در آویخته به شاخه ای از شاخه های درخت زقوم، آن کشاننده است او را به سوی آتش آن گاه فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) پس هر کس که امروز برای خدا نماز مستحبی کند، پس در آویخته به شاخه از آن و هر کس روزه گیرد در این روز، پس به تحقیق که در آویخته به شاخه از آن و هر کس صلح دهد میان زن و شوهرش یا پدر و فرزندش یا خویشاوندش یا مرد و زن همسایه اش یا مرد و زن بیگانه، پس به تحقیق که درآویخته از آن به شاخه و کسی که تخفیف دهد پریشانی را از طلبی که از او دارد یا کم کند از آن، پس به تحقیق که در آویخته از آن و کسی که کفالت کند یتیمی را، پس به تحقیق که در آویخته از آن به شاخه و کسی که باز دارد سفیهی را از عرض مومنی، پس به تحقیق که در آویخته از آن به شاخه و کسی که بخواند قرآن یا چیزی از آن را، پس به تحقیق که در آویخته از آن به شاخه و کسی که یاد آرد خدای را و بشمرد نعمت های او را و شکر کند، پس به تحقیق که درآویخته از آن به شاخه و کسی که عیادت کند مریضی را، پس به تحقیق که درآویخته از آن به شاخه و کسی که نیکی کند پدر و مادر خود یا یکی از آنها را، پس به تحقیق که درآویخته به شاخه و کسی که پیش از این روز ایشان را به غضب آورده بود، پس در این روز خوشنودشان کرد، پس به تحقیق که درآویخته از آن به شاخه و هرکس جنازه را تشییع کند، پس به تحقیق که درآویخته از آن به شاخه و همچنین هر کس که چیزی را از ابواب خیر در این روز به جا آورد، پس به تحقیق در آویخته از آن به شاخه، آنگاه رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: قسم به آن که مرا به راستی به پیغمبری مبعوث فرموده که هر کس که دری از شر و گناه را در این روز فرا گیرد پس به تحقیق که درآویخته به شاخه از شاخه های درخت زقوم، پس آن کشاننده است او را به سوی آتش، آنگاه فرمود: قسم به آنکه مرا به راستی به پیغمبری فرستاده که هر کس تقصیر کند در این روز نماز واجب خود را و او را ضایع کند، پس فرا گیردس به تحقیق که درآویخته از آن درخت به شاخه و هر کس که بیاید در نزد او فقیری ضعیف که می داند بدی حال او را و او قادر است بر تغییر حالش بدون آنکه ضرری به او برسد و کسی هم نیست که از او نیابت کند و به جای او بنشیند، پس وا گذارد او را که ضایع شود و هلاک گردد و دست او را نگیرد، پس به تحقیق که درآویخته به شاخه از آن و کسی که عذر خواهی کند از او، بدکاری، پس عذر او را نپذیرد آنگاه او را به قدر بدی او عقوبت نکند؛ بلکه بر آن بیفزاید، پس به تحقیق که درآویخته به شاخه از آن و کسی که جدایی اندازد میان شوهر با زنش یا برادر با برادرانش یا خویشی با خویشش یا میان دو همسایه یا میان دو رفیق یا دو خواهر، پس به تحقیق که درآویخته از آن به شاخه و کسی که سخت بگیرد بر تنگ دستی و حال آنکه می داند تنگدستی او را، پس بر غیظ او بلای او بیفزاید، پس به تحقیق که درآویخته از آن به شاخه و کسی که بر او دینی باشد، پس منکر شود آن را بر صاحبش و تعدی کند بر او تا آن که دین او را باطل کند. پس به تحقیق که در آویخته به شاخه و کسی که داخل شود در عرض برادر مومن خود مردم را بر آن، وادارد، پس به تحقیق که در آویخته شاخه از او و کسی که آوازه خوانی کند به قسمی از خوانندگی که برانگیزاند در آن خواندن بر معاصی، پس به تحقیق که در آویخته به شاخه و کسی که بنشیند به شمرد کارهای قبیح خود را در جنگ و انواع ستم خود را بر بندگان خدا و بر آن افتخار کند، پس به تحقیق که در آویخته به شاخه و کسی که همسایه اش مریض شده، پس او را عیادت نکرد محض استخفاف به شأن او، پس به تحقیق که در آویخته به شاخه از آن و کسی که همسایه اش مرد و مشایعت نکرد جنازه او را به جهت خوار بودن او در نظرش، پس به تحقیق که در آویخته از آن به شاخه و کسی که اعراض کند از مصیبت زده و جفا کند او را محض حقارت و کوچکی او در نزدش، پس به تحقیق که در آویخته به شاخه و کسی که عاق کند پدر و مادر خود یا یکی از آن دو را، پس به تحقیق که در آویخته به شاخه و کسی که پیش ایشان را عاق کرده بود و خوشنود نکرد ایشان را امروز و حال آنکه بر آن قدرت دارد، پس به تحقیق که درآویخته به شاخه از آن و همچنین هر کس کاری از سائر اقسام شر را بکند، پس به تحقیق که درآویخته به شاخه ای از او و قسم به آن که مرا به راستی به پیغمبری فرستاده که در آویخته گان به شاخه های درخت طوبی بلند می کند ایشان را آن شاخه ها به سوی بهشت، آن گاه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نظر خود را به جانب آسمان انداخت اندکی و می خندید و مسرور بود آن گاه نظر مبارک را به زیر انداخت به سوی زمین، پس به پیشانی مبارک را در هم کشید و روی مبارکش ترش شد آنگاه رو کرد به اصحاب خود و فرمود: قسم به آن که محمد را به راستی به پیغمبری فرستاده که دیدم به تحقیق درخت طوبی را که بلند می شد و بلند می کرد آنان که به او درآویخته بودند به سوی بهشت و دیدم بعضی از ایشان را که در آویخته بود به یک شاخه از آن و بعضی در آویخته بودند به دو شاخه از آن، یا به چند شاخه بر حسب فراگرفتن ایشان مر طاعت را و به درستی که هر آینه می بینم زید بن حارثه را که به بیشتر شاخه های از آن در آویخته، پس آن شاخه ها او را به اعلی علیین بهشت بلند می کند، پس از این جهت خندیدم و خوشحال شدم، پس نگاه کردم به سوی زمین، پس قسم به آن که مرا به راستی به پیغمبری فرستاده که دیدم درخت زقوم را که پائین می رفت شاخه های او و پائین می برد در آویخته گان به او را به سوی دوزخ و دیدم پاره ای از ایشان را به یک شاخه و دیدم پاره ای از ایشان را که در آویخته به دو شاخه، یا به چند شاخه بر حسب فراگرفتن او مر قبایح را و به درستی که هر آینه می بینم بعضی از منافقین را که در آویخته بیشتر شاخه های او و آنها فرو می برند او را به اسفل درکات، پس از این جهت روی خود را ترش کردم و پیشانی را درهم کشیدم و آن گاه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) معاودت فرمود نظر خود را به سوی آسمان، پس اندکی نظر فرمود به سوی آن و او می خندید، آنگاه نظر خود را به زیر انداخت به جانب زمین و رویش ترش شد و پیشانیش درهم کشیده شد. پس روی کرد به اصحاب خود و فرمود: ای بندگان خدا، آگاه باشید که اگر به بینید آنچه را می بیند محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) هر آینه در این حال جگرهای خود را برای خدا در روزها تشنه خواهید گردانید و شکم های خود را گرسنه خواهید داشت و هر آینه بیدار خواهید بود در شب های خود و آینه قدم ها خود و بدن های خود را به تعب و زحمت خواهید انداخت و هر آینه از مال خود صدقات بیرون خواهید کرد و در جهاد جان های خود را در معرض تلف خواهید آورد، عرض کردند که آن چیست یا رسول الله، فدای تو باد پدرها و مادران و پسران و دختران و خویشان و عیال ما. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: قسم به آن که مرا به راستی به پیغمبری فرستاده که به تحقیق که دیدم این شاخه های از درخت طوبی را که برگشت به سوی بهشت، پس ندا کرد که منادی پروردگار ما خزنه بهشت را که ای ملائکه من، نظر کنید هر کسی را در آویخته به شاخه ای از شاخه های طوبی در این روز، پس نظر کنید به سوی مقدار سایه این شاخه و عطا کنید او را از جمیع اطراف مثل مساحت او قصرها و خانه ها و حوریان، پس دادند این را، پس عطا شد به پاره از ایشان مسافت هزار سال از هر جانب و داده شد به پاره از ایشان ضعف آن و داده شد به بعضی از ایشان سه مقابل و چهار مقابل آن و بیشتر از آن بر حسب قوت ایمان ایشان و بزرگی اعمال ایشان و به تحقیق که دیدم صاحب شما زید بن حارثه را که داده شده هزار ضعف آنچه داده شده به جمیع ایشان بر حسب قدر فضیلت او بر ایشان در قوت ایمان و بزرگی اعمال، پس از این جهت خندیدم و خرسند شدم و به تحقیق که دیدم شاخه های از درخت زقوم را که به سوی جهنم برگشت، پس ندا کرد منادی پروردگار ما خزنه او را که ای ملائکه من، کسی را که در آویخته به شاخه از شاخه های درخت زقوم در این روز نظر کنید، پس به سوی منتهای رسیدن حرارت این شاخه و تاریکی او نظر کنید و برای او نشیمن گاه از آتش بسازید که از هر طرف مثل مسافت او قصرهای آتش و بقعه ها و غارها و مارها و عقرب ها و زنجیرها و غلها و قیدها و بندهای آتشین که او را به آنها عذاب کنند، پس آماده شده برای پاره ای از آنها مسافت یک سال یا دو سال یا صد سال ما بیشتر بر حسب اندازه ضعف ایمان و بدی کردار ایشان و به تحقیق که دیدم برای بعضی منافقین، هزار ضعف آنچه به تمام ایشان دادند به اندازه کفر و شر، پس از این جهت عبوس کردم و روی خود در هم کشیدم. آن گاه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نظر کرد به سوی اطراف زمین و آفاق او، پس گاهی تعجب می کرد و گاه بی آرامی می نمود، آن گاه رو کرد به اصحاب خود، پس فرمود: خوشا برای اطاعت کنندگان که خداوند و ملائکه چگونه ایشان را اکرام می کند و وای برای فاسقین که چگونه مخذول کرده و واگذاشته به شیاطین خودشان و قسم به آن که مرا فرستاده به راستی برای پیغمبری به درستی که من می بینم آویختگان به شاخه های درخت طوبی را که چگونه توجه کرده به سوی ایشان شیاطین که ایشان را اغوا کنند، پس حمله کرده بر ایشان ملائکه می کشند ایشان را و مجروح می نمایند و دور می کنند از ایشان و ندا می کند ایشان را منادی پروردگار ما، که ای ملائکه من نظر نمائید به سوی هر ملکی که در زمینند تا منتهای رسیدن نسیم این شاخه که در آویخته به او احدی، پس با شیاطین از جانب این مومن مقاتله کنید و آنها را از او دور کنید، به درستی که من می بینم بعضی از ایشان را که آمده اند نزد او ملائکه هائی که یاری کنند او را بر شیاطین و از او سر کشان را، دفع کنندهان، پس تعظیم نمائید این روز از شعبان، پس از تعظیم نمودن شما مر ماه شعبان را، پس چه بسیارند از نیک بختان در او از اشقیاء در او نباشید.
ماه رجب: شیخ صدوق در کتاب فضائل الاشهر الثلاثه و غیره روایت کرده از امیرالمؤمنین (علیه السلام) که فرمود: کسی که تصدق کند به صدقه در رجب برای طلب خشنودی و رضای خدا، کرامت کند او را خداوند روز قیامت در بهشت از ثواب چیزی را که چشمی ندیده و گوشی نشنیده و بر قلب هیچ بشری خطور ننموده.
کربلا: و راه زیارت حضرت ابی عبدالله (علیه السلام) و آنچه صرف شود در آن برای خود یا غیر در کامل الزیاره از عبدالله بن سنان مروی است که گفت: گفتم: به جناب صادق (علیه السلام) که فدای تو شوم به درستی که پدر تو می فرمود در حج حساب می شود برای حاجی به هر درهمی که خرج می کند هزار درهم، پس چیست برای کسی که خرج می کند در زمان سیر به سوی پدرت حسین (علیه السلام) فرمود: ای پسر سنان، حساب می شود برای او به یک درهم، هزار و هزار تا آن که شمرد ده مرتبه و بلند می کند برای او از درجات مثل او و خشنودی خداوند برای او بهتر است و دعای محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و دعای علی (علیه السلام) برای او بهتر است و نیز از هشام بن سالم روایت کرده که گفت: عرض کردم خدمت آن جناب که: چیست برای انفاق کننده در وقت بیرون رفتن به سوی آن حضرت و انفاق کننده در نزد او، فرمود: درهمی به هزار درهم و نیز از آن جناب روایت کرده که فرمود: خداوند عطا می فرماید به زائر آن حضرت به هر درهمی که خرج کرده آن را ده هزار شهر که برای او است.
در کتاب محفوظ و نیز از آن جناب روایت کرده که فرمود: قرار می دهد خداوند برای او به هر درهمی ده هزار درهم و این برای او ذخیره می شود، پس چون محشور می شود می گویند مر او را که برای تست ده هزار درهم و به درستی که خداوند ذخیره کرد آن را برای تو در نزد خود و به سندهای معتبر روایت کرده از معاویة بن وهب که او شنید که حضرت صادق (علیه السلام) در سجده دعا می کرد برای زوار ابی عبدالله (علیه السلام) که مالهای خود را خرج می کنند و بدن های خود را به زحمت می اندازند به دعائی که معاویه را به شگفت آورد. و عرض کرد فدای تو شوم اگر آنچه شنیدم از تو برای کسی بود که نمی شناخت خدا را هر آینه گمان دارم که آتش بچشد چیزی از او را و در اخبار زیارت بر این مضمون بسیار است و فرمودند: هر آن که دیگری را بفرستد و خود نرود عطا می کند خداوند به او به هر درهمی که انفاق کرده مانند کوه احد از حسنات و چندین برابر به عوض به او می دهد و بر می گرداند از او بلای آنهائی که نازل شده، پس دفع می کند او را و مال او را حفظ می کند.
مکه معظمه: و راه به سوی آن به جهت ادای مناسک حج، در کامل الزیاره از جناب صادق (علیه السلام) مروی است که فرمود: مکه حرم خدا است و حرم رسول او و حرم علی (علیهماالسلام)؛ نماز در آن به صد هزار نماز و درهم در آن به صد هزار درهم و شیخ طوسی از ابوبصیر روایت کرده که گفت: شنیدم از آن جناب که می فرمود: یک درهم در حج بهتر است از دو هزار درهم در غیر او از راه خدا و نیز از آن جناب روایت کرده به علی بن ابی حمزه که فرمود: یک درهم که آن را خرج کنی در حج بهتر است از بیست هزار درهم که آن را در حق صرف کنی و شیخ صدوق از آن جناب روایت کرده که فرمود: کسی که انفاق کند درهمی را در حج، بهتر است برای او از صد هزار درهم و نیز روایت کرده که یک درهم در حج بهتر است از دو هزار هزار در سوای آن از سبیل الله و از حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت کرده که فرمود: هیچ نفقه نیست محبوب تر نزد خداوند از نفقه که میان روی باشد، و دشمن دارد اسراف را مگر در حج و عمرة و نیز از آن حضرت روایت کرده که فرمود: کسی که بیرون رود برای حج یا عمره، پس برای او است به هر گامی تا برگردد و صد هزار هزار حسنه و محو می شود از او هزار هزار سیئه و بلند می شود برای او هزار هزار درجه و برای او است نزد خداوند به هر درهمی هزار هزار درهم و به هر دیناری هزار هزار دینار و به هر حسنه که به جا می آورد و در آن راه هزار هزار حسنه تا برگردد.
مخفی نماند، که: چون در سیر به سوی مکه معظمه برای ادای مناسک و اعمال عمره و حج تعظیم و از اعظم شعائر اسلام است که به آن امتیاز تام پیدا کنند از سائر فرق و ملل باطله و ترویج و نشر است از سیره و آثار انبیاء گذشته که جز این چیزی از ایشان به ظاهر باقی نمانده و ابتلا است به معاشرت با اصناف خلق از علم و جاهل و ضعیف و فقیر و عاجز و مریض و میت و اصناف حیوان از مرکوب و غیره که هر یک حسب شرحی که گذشت موردند برای انفاق و صدقه از خلق و علم و مال و جوارح و عفو و صفح و غیر آن، ناچار اهتمام در تحصیل این سفر زیاده بر استطاعت ظاهره که شرط وجوب است بایست نمود تا رنج این سفر بیهوده و از آن محل فیوضات غیر متناهیه با دست تهی جز لقب حاجی برنگردد، بلکه بی تحصیل آن استعداد بسا هست که بر وبال افزوده و از آنجا مخذول و مطرود به خانه خود برگشته و در خصال و غیره مرویست از جناب باقر (علیه السلام) که فرمود: اعتنائی نیست به آن که قصد این بیت کرده در وقتی که در او سه خصلت نباشد ورعی که منع کند او را از معاصی خداوند؛ و حلمی که مالک شود به آن غضب خود را؛ و نیکو مرافقت کردن با آن که با او مصاحبت می کند و آنچه گفتیم در این سه خصلت مندرج است.
مدینه طیبه: در کامل الزیاره از جناب صادق (علیه السلام) مروی است که فرمودند: مدینه حرم خدا است و حرم رسول او و حرم امیرالمؤمنین (علیه السلام)، نماز در مسجد او به ده هزار نماز و درهم او به ده هزار درهم مقابل است.
کوفه: در آن کتاب از آن جناب (علیه السلام) مروی است که فرمود: انفاق یک درهم در کوفه به صد درهم حساب می شود.
الحمدلله وله المنة؛ که آنچه مقصود بود حاصل و بار به منزل رسید با نداشتن بضاعت معرفت و سرمایه دانش و قلت اسباب و کثرت موانع از برکت مجاورت دارالولاده امام عصر روحی و روح العالمین له الفداء و (سر من رای که مبتدی و منتهی و عالم و جاهل از هر طبقه و صنفی از او بهره برند و منتفع شوند.
اللهم اجعله لنا فی صحیفة الحسنات و لاترنا اعمالنا علینا حسرات و کتب بیمناه الداثرة الخاسرة الجانیة الفانیة العبد المذنب المسئی حسین بن محمد تقی النوری(675) الطبرسی فی لیلة الخمیس الرابع عشر من المحرم من سنه 1301 (و تمام شد مبیضه آن ثانیا به ید مؤلفه جز چند جزو از اول کتاب، در شب شنبه یازدهم جمادی الثانیه 1302 در بلده طیبه (سر من رای علی مشرفها الآف التحیة والثنأ حامدا مصلحا مستغفرا).(676)


...................) Anotates (.................
1) سوره ابراهیم آیه 25-24
2) سوره توبه:9 آیه 103
3) براهمه، جمع برهمات که امروزه در هندوسان فرقه ای هستند. م
4) امروزه در ادب فارسی صینی را به صورت سینی می نویسند و صحیح هم همین است (م).
5) پادری، کشیش انگلیسی که در قرن سیزدهم در رساله ای ردیه بر اسلام نوشت و در آن زمان علمای اسلام جواب او را دادند. و امروزه پادر و پادریها یک عنوان دینی است. بر بعضی از کشیشها و این فرقه گفته می شود اینها در زمان شاه عباس به ایران آمدند ولی شاه از پذیرفتن آنها خودداری کرد. با تلخیص از دهخدا، ج 4 ص 4634 م.
6) خیو، آب دهان.
7) بحارالانوار، ج 8 ص 12
8) تیه، از نظر لغوی یعنی گمراه شدن، و نام بیابانی است که موسی با عده ای از بنی اسرائل مدت چهل سال در آن بیابان سرگردان شدند.
9) عده قلیلی از اهل سنت که به خلافت معاویه اعتقاد دارند او را خال المومنین می گویند مرحوم نوری در مقابل خال کلمه وبال را آورده.
10) یعنی سخنی، صدایی
11) سوره مومنون 23 آیه 53
12) شهید اول در کتاب وقف دروس فرموده که ابن نوبخت همان شیعه را مسلمان می داند و از ایشان هفتاد و سه فرقه را تمام کرده یعنی مراد حضرت نبوی از امت در خبر مذکور همان شیعه است و ایشان هفتاد دو سه فرقه شدند و مراد از ابن نوبخت ابومحمد حسن بن موسی نوبختی خواهر زاده شیخ جلیل ابوسهل نوبختی است و علامه در خلاصه در حق او فرموده شیخناالمتکلم المبرز علی نظر الله فی زمانه قبل الثلتماة و بعدها له علی الاوائل کتب کثیره الخ و او را رساله ایست در ذکر فرق فوق و مقالات که حال موجودات که تعداد فرقه ها شیعه را فرموده است: منه نورالله قلبه.
13) سوره مجادله 58 آیه 22
14) سوره ممتحنه 60 آیه 1
15) سوره اسراء 17 آیه 27
16) سوره غافر، (40) آیه 43.
17) شهید اول در قواعد فرموده جایز نیست برای خنثی تراشیدن ریش؛ زیرا که احتمال می رود و مرد باشد و ظاهرا این عبارت مسلم بودن حرمت است برای مرد، میرداماد در شارع النجاة حکم به حرمت کرده و گویا نسبت به اجماع داده و مجلسی در حلیه نسبت به مشهور داده اگر چه والدش در شرح فقیه و شیخ علی سبط شهید ثانی در درالمنشور تصریح کردند که قبل از شهید، نصی از اصحاب ندیدم و شیخ جعفر در کشف الغطاء و غیره نیز تصریح کردند و در کتاب جعفریات به سند صحیح مرویست که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده تراشیدن ریش از مثله است و هر که مثله کند لعنت خدا بر او باد و در عوالی الآلی مرویست که آن جناب فرمود: (لیس منا من سلق و لا خرق ولا حلق نیست از ما کسی که با بی حیایی و وقاحت سخن بسیار گوید و مال خود را تبذیر کند و ریش را بتراشد چنانچه مولف ابن ابی جمهور در حاشیه، تفسیر نموده و در کافی مروی است که امیرالمؤمنین (علیه السلام) را تازیانه ای بود که دو طرف داشت و می زد با آن آنها را که جری و مارماهی و دمسیر، که نوعی از ماهی حرام است می فروختند و می فرمود: ای فروشندگان مسوخ بنی اسرائیل و ای جند بنی مروان، کسی گفت که جند بنی مروان کیست فرمود گروهیکه می تراشند ریش را و تاب می دهند سیبیل را و به روایتی فرمود چون چنین کردند خدا ایشان را مسخ کرده در فقیه مروی است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود شارب را بگیرید و ریش را بلند بگذارید و به یهودیان و گبران خود را شبیه نگردانید و نیز فرمود گبران ریشهای خود را چیدند و سبیلان خود را زیاد کردند و ما شارب خود را می چینیم و ریش را می گذاریم و چون نامه دعوت آن جناب به ملوک رسید کسری به باذان که عالم یمن بود نوشت که آن حضرت را نزد او فرستد و او کاتب خود بانویه و مردی که او را خرخسک می گفتند به مدینه فرستاد و آن دو ریشها را تراشیده و شارب گذاشته بودند پس آن جناب را ناخوش آمد که به ایشان نظر کند و فرمود وای بر شما، کی امر کرده شما را به این گفتند رب ما یعنی کسری فرمود لیکن پروردگار من امر کرده مرا بگذاشتن ریش و چیدن شارب و سیوطی در جامع صغیر از امام حسن (علیه السلام) روایت کرده که آن جناب فرمود ده خصلت است که قوم لوط کردند و به سبب آن هلاک شدند و زیاد کنند بر آن امت من یک خصلت دیگر را و شمرد از آن ده بریدن ریش را با مقراض است. و شیخعلی در درالمنشور از دو راه استدلال کرده یکی به خبر فقیه مذکور و مستحب بودن یک جزء آن به جهت دلیل خارج منافات با وجوب جزء دیگر ندارد به جهت ظاهر امر که وجوب است خصوص یا نهی از تشبیه به یهود و گبر دوم آنکه برای ازاله موی ریش در شرع دیه کامله مقرر شده و هر چه چنین باشد فعلش بر غیر بلکه بر صاحبش حرام است و بیرون رفتن بعضی افراد نادره مثل ازاله موی منافات با این قاعده کلیه ندارد و مقام را گنجایش بیش از این نیست (منه نور الله)
18) ربوا به معنی رباست یعنی در بیع زیادی گرفتن و یا سود خوری ظاهرا از نظر رسم الخط همان ربا درست است اضافه کردن واو (ربوا) حفظ کردن رسم الخط قرآن چاپهای قدیم است. م
19) ترجمه گفتگوی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با سلمان است که در تفسیر یاد شده ذکر شده م
20) سوره سجده 32 آیه 21
21) سوره مومنون 23 آیه 76
22) سوره انعام (6) آیه 65
23) سوره نحل: 16 آیه 46-45
24) سوره محمد 17 آیه 25
25) سوره اسراء: 17 آیه 64
26) فرازی از زیارت امام حسین (علیه السلام) عاشورا.
27) سوره قیامت 75 آیه 14
28) سوره رعد 13 آیه 11
29) سوره ملک 67 آیه 17-16
30) سوره شوری 42 آیه 30
31) سوره اعراف: 7 آیه 98-96
32) سوره ابراهیم: 14 آیه 45
33) سوره نحل 16 آیه 45
34) سوره انبیاء: 21 آیه 15-11
35) سوره انبیاء 21 آیه 46
36) سوره انبیاء 21 آیه 47
37) نهج البلاغه شهیدی خ 193 ص 218
38) نهج البلاغه شهیدی: خ 192 ص 214
39) سوره بقره 2 آیه 40
40) قبری در تخت فولاد اصفهان است که مشهور و معروف است که قبر همین جناب یوشع بن نون که ظاهرا یکی از پیامبران بین اسرائیل است. البته ماموریت آن جناب در حیطه قوم خود بوده.
41) علی بن ابراهیم بن هاشم بن قمی مکنی به ابوالحسن و مشهور به شیخ قمی از اکابر و اجلا و ثقات روات و محدثین امامیه است؛ بلکه از علما و فقهای شیعه می باشد و از مشایخ روایت کلینی و دیگر مشایخ حدیث بوده است. شیخ صدوق هرگاه به وسیله پسرش احمد بن علی و گاهی به واسطه دیگر از وی حدیث روایت می کند. کتاب تفسیرش بنام التفسیر است. م
42) سوره روم: 30 آیه 41
43) تفسیر علی بن ابراهیم قمی (ره) ج 2 ص 160 سطر 5
44) سوره جاثیه 45 آیه 12
45) سوره ذاریات 51 آیه 59
46) تفسیر مجمع البیان ج 5 ص 160 سطر 15
47) بحار ج 47 ص 36
48) سوره انعام 6 آیه 65
49) سوره فرقان 25 آیه 20
50) سوره مطففین 83 آیه 14
51) سوره آل عمران 3 آیه 135
52) سوره بقره 2 آیه 10
53) سوره توبه 9 آیه 125

54) سوره هود 11 آیه 37
55) سوره بقره 2 آیه 282
56) سوره محمد 47 آیه 17
57) سوره نساء 4 آیه 79
58) سوره نساء 4 آیه 17
59) سوره یوسف 12 آیه 89
60) سوره انعام: 6 آیه 54
61) سوره نحل: 16 آیه 119
62) سوره بقره 2 آیه 67
63) سوره بقره 2 آیه 67
64) سوره یوسف 12 آیه 33
65) سوره هود 11 آیه 46
66) سوره انعام: 6 آیه 35
67) فیی ء در لغت رجوع و مطلق غنیمت را نیز گویند و در شرع مالی است که مسلمین به قهر و غلبه از کفار گیرند یا آنچه از ایشان گرفته می شود بی محاربه و قهر و چون سایر انفال مثل زمین و موات و کوهها و نیز نی زارها و دریاها و غیر آن مختص است به رسول خدا و ائمه (علیهم السلام) و سر نامیدن آن به فیی، چنانچه شخی کلینی و در اصول کافی فرموده آن که تمام زمین و آنچه در اوست از آن آدم (علیه السلام) بود که خدای تعالی او را خلیفه خود قرار داد و زمین اگر از او نباشد معنی خلافت در او محقق نشود، پس از او منتقل شد به خلفاء و نیکان از ذریه او که انبیاء و اوصیاءاند پس آنچه را که دشمنان غلبه کردند و گرفتند آنگاه برگشت به ایشان به قهر و غلبه آن را فیی ء نامیدند؛
زیرا که مال خودشان از چنگ اعدا در آمد و به ایشان برگشت و همین مضمون در تفسیر نعمانی مروی است از امیرالمومنین (علیه السلام) و هواب لهم؛ در قران موجود متداول، جمع عثمان مذکور نیست ولکن شیخ طبرسی در مجمع البیان نقل کرده از عبدالله بن مسعود و عبدالله عباس که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) چنین می خواند و در قرآن ابی موجود است و نیز روایت کرده آن را از جناب باقر و صادق (علیه السلام) و احمد بن محمد سیاری در کتاب قرأت و سعد بن عبدالله قمی در بصائر و کتاب ناسخ و منسوخ و علی بن ابراهیم قمی در تفسیر از جناب صادق (علیه السلام) روایت کردند که چنین می خواند و شیخ طوسی در اوائل کتاب نکاح مبسوط فرمود که زنان پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مادرانند در این که عقد بر ایشان حرام است نه آنکه مادرانند که حرام باشد مادران و دخترانشان زیرا که ایشان مادران حقیقی نیستند نه به نسب و نه به رضاع تا دخترانشان خواهران و مادرانشان جده شود و حرمت از ایشان تجاوز نکرده، زیرا که دلیلی بر آن نیست و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) دختر خود فاطمه را، به علی امیرالمؤمنین (علیه السلام) تزویج نمود تا آنکه می فرماید و اما پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پس نامیده شد پدر به جهت قرائت آنکه خواند انبی اولی با المومنین من انفسهم و ازواجه امهاتهم و هواب لهم (احزاب آیه 6) و به جهت خبر سلمان از آن جناب که فرمود: من برای شما مانند والدم و بعضی از اعاظم شیوخ مخالفین گفته که مردم معاویه را خال المومنین می گویند، زیرا که خواهرش ام حبیبه دختر ابی سفیان ام المومنین است و برادر مادر خال است و محمد بن ابی بکر را خال المومنین می گویند: زیرا که او برادر عایشه است و قومی گفتند: که این لقب جایز نیست و او خال نیست، زیرا که ذکر کردیم که اسم یعنی اسم، ام المومنین تجاوز نمی کند و اگر برادران زنان نبی (علیه السلام) خال باشند جایز نیست برای احدی از ایشان که هیچ زنی را تزویج کند، زیرا که زنان دختران خواهران ایشان می شوند؛ زیرا که خواهرانشان مادران مومنین و مومنانند و همچنین اسم اگر تجاوز کند به سوی دختران و غیرشان هر آینه جایز نشود برای کسی که تزویج کند دختران زمان پیغمبر را و شکی در جواز آن نیست و نیز سبب شود که هیچ تزویجی در دنیا صحیح نباشد؛ زیرا که زنان نبی (صلی الله علیه و آله و سلم) مادران مومنین و زنان مومنانند پس هر مومن و مومنه برادران و خواهران و فرزندان ایشانند و تزویج خواهر جایز نیست منه عفی عنه.
68) سوره احزاب 33 آیه 6
69) سوره مجادله 58 آیه 11
70) سوره احزاب 33 آیه 33
71) سوره فاطر 35 آیه 28
72) سوره اسراء 17 آیه 109-107
73) سوره آل عمران 3 آیه 23
74) سوره مجادله: 58 آیه 11
75) سوره زمر 39 آیه 9
76) سوره نور 24 آیه 36
77) سوره سباء 34 آیه 18
78) احتجاج طبرسی ص 425
79) مناقب آل ابی طالب ج 4 ص 426
80) احتجاج طبرسی ص 497
81) احتجاج طبرسی ص 498.
82) همان لازم به یاد آوری است که متن احتجاج مختصری با متن این کتاب فرق دارد ما به همان متن احتجاج اعتماد نمودیم. البته تفاوتها ضرری به جای نمی زند مثلا به جای للشیخ در متن احتجاج للاخ آمده است
83) بحارالانوار، ج 53 ص 255
84) البته داخل پرانتز و حتی بیشتر کتاب، باید بازنویسی می شد ولی از آنجائیکه ترجمه یک حدیث طولانی است، و مادخل و تصرف را در ترجمه جناب نوری و حتی خود کتاب صلاح ندیدیم فقط اکتفا به ویرایش و علائم گذاری شد. م
85) در طومار کهنه مقدار یک کلمه من الی حی و بین فروح و مقدار یک کلمه بین الفارسی و سلمان محو شده بود و اول، این عهد در مناقب ابن شهر آشوب چنین است و کتب رسول الله (صلی الله علیه وآله) عهدالحی سلمان به کار زون هذا کتاب من محمد بن عبدالله رسول الله ساله سلمان الفارسی وصیه باخیه مهاد و بن فروح بن مهیار و اقاربه و اهل بیته الخ. و در تاریخ گزیده چنین است هذا کتاب من محمد بن عبدالله ساله سلمان وصیة باخیه ما هادین فرخ الخ. در نسخه طومار رسول الله الرحمن بود. و ظاهرا ناسخ بوده یا نتوانست خط کوفی را بخواند. و الله العالم منه نوار الله قلبه.
86) در بعضی نسخه ها (ذوالکلائة آمده است
87) در بعضی از نسخه های فروخ و فروح در بعضی فرخ ثبت شده ظاهر این اخیری درست باشد.
88) بحار، ج 18 ص 134 البته متون عهدنامه های که در این کتاب آمده است در موارد خیلی کم با بحار و احتجاج مطابقت نمی کند لذا ما به همان متن بحار و احتجاج اعتماد کردیم به عنوان مثال به جای کلمه (فأن ثم ثبت کرده بودند که اصلاح شد.
89) در متن یک جا (شاد) و یک جا (ساد) آمده منظور همان (شاه) فارسی است. م
90) در اینجا گویا کلمه ای و یا چند کلمه ای افتاده چنانچه از ترجمه که در طومار بود معلوم می شود.
91) داخل پرانتز در بعضی از نسخه ها نیامده است.
92) لا یغفر، نسخه الف
93) سوره بقره 2 آیه 256
94) قد خالفنی، نسخه الف.
95) لعداوة نسخه الف
96) لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی بقره 2 آیه 256
97) سوره الحجرات 49 آیه 7
98) سوره محمد 47 آیه 9
99) سوره النساء 4 آیه 65
100) اصول کافی ج 8 ص 373ب 8
101) بحار، ج 74 ص 279 روایة 2ب 18
102) سوره انعام: 6 آیه 122
103) سوره النحل: 16 آیه 21
104) سوره یونس 10 آیه 31
105) سوره الانعام 6 آیه 50
106) سوره الرعد 13 آیه 19
107) سوره هود: 11 آیه 24
108) سوره الاسراء 17 آیه 70
109) در بعضی نسخه ها (روزگارند) آمده است
110) در بعضی نسخه ننگ آمده است
111) بیت اخیر در بعضی از نسخه ها نیامده است.
112) سوره بقره 2 آیه 29
113) سوره عبس 80 آیه 32
114) قبره عربی است و فارسی چکاوک گویند، پرنده ای به اندازه گنجشک و آواز لطیف و دلنشین دارد.
115) ضفدع به فارسی غوک و مکل و در شهرهای اصفهان و خراسان، وزغ، شیرازیها آن را پک و به ترکی قورباغه یا غورباغه و در عربی ضفدع گویند. و حیوانی است در خشکی و آب زندگی می کند. م
116) مراد زنبور عسل است
117) صرد، مرغی است شکاری که به فارسی آن را ورکاک و کرکس گویند.
118) سوره حمد1، آیه 1
119) ورشان یا ورشان، پرنده ای است که آن به فارسی مرغ الهی، یا قمری و یا کبوتر صحرایی هم گفته اند، دهخدا، ج 15 ص 23163
بر سر، پرده عشاق تذور - ورشان نای زند، بر سر هر معروسی
(تذورهم نام مرغی است م. منوچهر دامغانی
120) بحار ج 14 ص 412 روایت 1 ب 27
121) سوره طلاق 65 آیه 12
122) بحارالانوار، ج 87 ص 199 روایت 6ب 12
123) سوره علق 96 آیات 5-1
124) سوره الرحمن 55 آیه 1-4
125) سوره الرحمن 55 آیه 23
126) سوره فاطر 35 آیه 28
127) سوره اعلی 78آیه 10
128) ارتفاع، آن مکان که مقام شرافت علماست پانصد سال است. بعد میان عالم و عابد این مقدار است با بلندی مقام عالم هر چند با هم به محشر آیند یا عالم پیش از او به محشر آید به مقدار این مدت و الله العالم منه
129) که آن را ستاره سهی می نامند.
130) مراد خلفا ابوبکر عمر و عثمان است
131) منظورش از شیخ شهید زین الدین بن علی بن احمد العاملی الشامی مشهور به شهید ثانی، منیة المرید کتابی است از شهید در آداب تعلیم و تعلیم. م
132) سوره التوبه 9آیه 122
133) بحار ج 74،ص 117 روایت 78 ب 3
134) نهج البلاغه، ابن ابی الحدید ج 18 ب 65 ص 212
135) حطابی، یعنی هیزم و هیمه فروشی کردن، دهخدا ج 8 چاپ جدید
136) مقبره زکریا بن آدم در شیخان قم مزار دوستداران اهل بیت است. م
137) و قوله ص (مثل علما فی الارض کمثل النجوم فی السماء یهتدی بها فی ظلمات البرو البحر فاذا انطمست او شک ان تضل الهداه بحار، ج 2 ص 25،ب 8 و منیةالمرید، ص 104 فصل فیما عن النبی (ص)
138) سوره الفتح 48 آیه 11
139) سوره الحج 22 آیه 32
140) سوره حجرات 49 آیه 1
141) سوره بقره 2 آیه 83
142) سوره حجرات 49 آیه 3-2
143) سوره حجرات 49 آیه 2
144) سوره حجرات 49 آیه 3
145) سوره النور 24 آیه 36
146) مردم دو نفرند، یعنی دو قسم اند یا دو طایفه اند م
147) نهج البلاغه: ابن ابی الحدید: ج 30 ب 419 ص 48
148) پاداری به معنای (پایداری) است بعضی از نساخ پاداری را پاک کردند به جای آن پایداری نوشتند و درست کلمه همان (پایداری) است، چون در متون قدیم همین کلمه را به کار می بردند. م
149) سوره محمد 47 آیه 16
150) سوره الاسراء 17 آیه 36
151) سوره طه 20 آیه 114
152) سوره الزخرف 43 آیه 67
153) سوره التوبه 9 آیه 119
154) سوره بقره:2 آیه 177
155) سوره الشعراء 26 آیه 99
156) سوره ص 38 آیه 24
157) سوره الکهف: 18 آیه 28
158) سوره التوبه:9 آیه 120
159) یعنی آن علوم را چندین برابر از دروغ ها زیاد می کنند.
160) سوره المائده 5 آیه 32
161) جمله ای است که عرب در مقام مدح می گوید کنایه از آن است که چه قدر خیر پدرت زیاد بود که مانند تو فرزندی از او به عمل آمده (منه)
162) سوره التوبه 9 آیه 41
163) سوره التوبه 9 آیه 81
164) حایر در لغت یعنی حیران و سرگردان ماندن و در اصطلاح موضع و جای قبر امام حسین را گویند وجه تسمیه آن این است که در زمان متوکل آب به قبر امام حسین (علیه السلام) بستند تا آنجا را خراب کنند ولی آب حیران و سرگردان دور می زد و قبر امام خشک ماند، لذا حایر گویند. م
165) سوره آل عمران 3 آیه 200
166) به عربی آن را (برزون و به فارسی آن را یابو گویند.
167) تبجیل یعنی تکریم کردن و احترام گذاشتن م
168) سوره آل عمران 3 آیه 97
169) مراد از طهر نجف یعنی کسی که در نجف دفن شود از گناهان پاک می شود. طهر یعنی پاک شدن، اخبار زیادی وارد شده که هر کس در نجف دفن شود (طهر ذنبه) گناهانش پاک می شود. م
170) سوره غافر 40 آیه 7
171) مسیب نام مکانی است در نزدیک شهر کربلا. م
172) مراد شهر سامرا است که مرقد و مدفن امامان همام، حضرت هادی و امام حسن عسگری و حکیمه خاتون دختر امام جواد و عمه امام حسن عسکری و نرجس خاتون مادر حضرت صاحب الامر (علیه السلام) که همه این چهار بزرگوار داخل یک ضریح قرار دارند. م
173) کلمه در اصل فرخ بود که به معنی جوجه است و چون کنایه است از فرزند به همان صورت ترجمه شد.منه
174) بعضی از مورخین نوشته اند که سید رضی تفسیری بر قرآن نوشته که حدود 10 جلد، که از جهاتی بر التبیان شیخ طوسی برتری دارد. متاسفانه از آن تفسیر عظیم جز جلد پنجم بقیه تا به حال به دست نیامده و در ضمن اسم آن تفسیر که جز پنجم آن اخیرا ترجمه شده و توسط آستان قدس چاپ و نشر شده حقائق التاویل فی متشابه التنزیل است. نه آنکه مرحوم نوری در متن ثبت کرده البته ایشان جا به جا اسم تفسیر را ثبت نمودند علاوه بر اینکه به جای متشابه؛ دقایق ذکر کرده اند. م

175) سوره آل عمران 3 آیه 97
176) علامه شریف رضی، حقایق التاویل فی متشابه التنزیل، ترجمه دکتر محمود فاضل، انتشارات قدس رضوی. ص 290. 1366
177) علامه شریف رضی، حقایق التاویل فی متشابه التنزیل، ترجمه دکتر محمود فاضل، انتشارات قدس رضوی، ص 292-291
178) مهمانخانه که در هر طایفه از اعراب بادیه نشین برای خود دارند. م
179) جناب شیخ محمد قاسم مذکور از معروفین علما است و در کتب رجالیه چون ریاض العلماء و امل الآمل حالات و تصانیفش مذکور و این حکایات را دیدم به خط عالم فاضل میرزا مهدی بن محمد سعید گلستانه به این طریق که گفت: دیدم در مشهد مولای خود و مولای هر مومن و مومنه امیرالمؤمنین سیدالوصیین (صلی الله علیه و آله و سلم) و علی ابناء الطاهرین در سالی که مشرف شدم به بوسیدن عتبه آن جناب که سال هزار و سیصد و بیست و پنج بود به خط شیخ جلیل و شیخ ابراهیم بن شیخ فاضل کامل صالح اورع اهل زمان و ازهد ایشان و اعبد دهر و اسعد ایشان تقی نقی صاحب کرامات و مقامات باهرات شیخ قاسم کاظمینی مولد نجفی مسکن در حیات و ممات قدس الله روحه در ظهر کتاب مزار جامع ابواب استبصار که از مصنفات والد مرحوم او است. که صورتش این بود شنیدم از او چند دفعه که می فرمود کیفیت مجاورت سیدالوصیین علیه السلام را چنان بود که به دینی مبتلا شدم که برای او چاره ندیدم و ترسیدم که مشغول الذمه بمانم و از دست ظلمه پاره هموم به من رسید، پس عزم کردم به غربت به سوی دیار عجم، پس خواستم تجدید عهد کنم با حسین بن علی بن ابیطالب (علیه السلام) چون به نجف اشرف رسیدم در آن شبی که فردای آن عزم سفر داشتم اقدام به جههت بوسیدن عتبه، پس با قلب حزیین به امام خطاب کردم و عرض کردم یا امیرالمومنین،، من عزم کردم مسافرت به سوی عجم و از وارد شدن بر خان و وزیر بزرگ چاره ندارم و اگر لسان مقال من از ایشان سوال نکند اما زبان حالم فریاد می کند بر حال من و اگر لسان مقال ایشان با من تکلم نکند اما زبان حالشان با من سخن می گوید، که تو واگذاشتی چنگ زدن به دامان ائمه معصومین (علیهم السلام) را و متمسک شدی به دامان ما آن گاه رفتم خوابیدم که سحر رحلت کنم، چون به خواب رفتم مردی را دیدم که بر من صیحه می زند و در او بود آثار عظمت و صلاح و بزرگی و اسمش حاج علی بود و او را با لطف بسیا بود و رفاقت نیکویی داشت. دیدم که غضبناک بر من نظر می کند و دو چشمش مشتعل است بر من، چون او را چنین دیدم شکستگی خاطرم زیادتر شد و گفتم ای حاج علی، چنین غضبی از تو معهود نبود به این سختی و شدت در این حال نداء عظیمی از منار بر آمد که گوینده می گوید که ای عاقل این موضعی است که پادشاهان عتبه آن را می بوسند و، تو قصد داری که از او رحلت کنی، پس بیدار شدم و عزم کردم بر توطن و فرستادم و عیال را آوردم و سال منقضی نشد که دینم ادا و عیشم برجاست و پیوسته از آن جناب لطف و مرحمت می بینم صاحب ریاض العلماء می گوید: در نجف اشرف به خدمتش رسیدم و از رخسارش نور ساطع بود او مصداق قول خداوند بود که: ((سیماهم فی وجوهم من اثرالسجود و بعد از هزار و صد مرحوم شد. منه نور الله.
180) شباک یعنی قبه مشبک و در ضمن نام مکانی در مدینه و در مکه است و نام یک نوع گیاهی هم هست ولی مراد مرحوم نوری همان قبه مشبک است که در حرم حضرت عباس است. م
181) در گذشته سینی را با صاد می نوشتند ایشان هم از همان رسم الخط قدیم استفاده کرده
182) سوره الذاریات 51 آیه 22
183) در بعضی نسخه ها (خرجی) آمده است. م
184) تتن همان کلمه توتون است که به رسم الخط قدیمی نوشته شده. م
185) سوره النمل 27 آیه 62
186) نسخه نویس در این نسخه عنوان سی و چهارم را جا انداخته و در عوض دو عنوان سی و دوم آورده بود که از روی نسخه دیگری اصلاح شد. م
187) سوره النور 24 آیه 36
188) بحارالانوار، ج 100 ص 160 روایت 41ب 2 ص 160
189) سوره التوبه 9 آیه 18
190) بحارالانوار، ج 84 روایت 16ب 9 ص 24
191) سوره نور24 آیه 36 تا 38 آن نور در خانه هایی است که خدا رخصت داد ارجمندش دارند و نامش در آنجا یاد شود و او را هر بامداد و شبانگاه تسبیح گویند، مردانی که هیچ تجارت و خرید و فروشی از یاد خدا و نمازگزاردن و زکات دادن بازشان ندارد، از روزی که دلها و دیدگان دگرگون می شوند هراسنا کند، تا خدا به نیکوتر از آنچه کرده اند جز ایشان دهد، و از فضل خود بر آن بیفزاید و خدا هر که را خواهد بی حساب روزی دهد. ترجمه مرحوم نوری از آیات قدری آشفته است، ترجمه آیات که در پاورقی آورده شده شاید مناسب تر باشد. م
192) سوره عنکبوت 29 آیه 26
193) نهج البلاغه؛ دکتر صبحی صالح، چاپ بیروت قطع جیبی، ص 279 خطبه 189 فراز دوم خطبه، وجوب الهجرت
194) سوره النساء 4 آیه 100
195) سوره حج 22 آیه 58 و 59
196) سوره توبه 9 آیه 103
197) سوره بقره 2 آیه 273
198) سوره منافقون 63 آیه 8
199) نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج 18 ب 3 ص 87 و نهج البلاغه شهیدی ص 361 کلمات قصار.
200) دیوان امام علی، چاپ انتشارات ارومیه قم، ص 46 در ضمن در دیوان مورد استناد حقیر به جای کلمه معاشه، قیامه ثبت شده است.
جامع، دیوان امیرالمؤمنین (علیه السلام) در نزد مشهور مکشوف نیست ولکن در کتب رجال در شرح و حال چند نفر ذکر شده که ایشان اشعار آن جناب را جمع کردند مثل عبدالعزیز بن یحیی بن احمد بن عیسی الجلودی که در ترجمه او نجاشی و غیره فرمودند که از برای او است کتاب شعر علی (علیه السلام) و مثل شیخ ابوالحسن بن احمد بن محمد افنجکردی الادیب النیشابوری که زمخشری و میدانی در عصر او بودند و میدانی و کتاب سامی فی الاسامی را به اسم او نوشته، ابن شهر آشوب در معالم العلماء در ترجمه او فرموده که از کتب اوست تاج الاشعار و صلاة الشیعه آن اشعار امیرالمؤمنین (علیه السلام) است و مثل شیخ ابوالحسن قطب الدین محمد بن الحسین بن الحسن الکیدری السبزواری شارح نهج البلاغه که خود در شرح حدیث همام خبر مصور شدن دنیا را برای آن حضرت به صورت مثیله که زن خوش صورت معروفی بود نقل کرد و بعد از ذکر چند شعر که در مذمت دنیا است در آن خبر گفته که ما ذکر کردیم این ابیات و امثال او را در انوار العقول من اشعار وصی الرسول علیهما الصلوه و علامه مجلسی در اول بحار فرموده. کتاب دیوان انتسابش به آن جناب مشهور است و بسیاری از اشعار مذکور در او و در سایر کتب مروی است و مشکل است حکم به صحت جمیع آن و مستفاد می شود از معالم ابن شهر آشوب که آن تالیف علی بن احمد ادیب نیشابوری است از علمای ما و نجاشی شمرد از کتب عبدالعزیز بن یحیی الجلودی کتاب شعر علی (علیه السلام) انتهی، و تلمیذ فاضل ایشان میرزا عبدالله در ریاض العلماء احتمال بودن از جلودی را تضعیف کرده که ما دیدیم در نسخی از دیوان که از شیخ مفید و سید مرتضی، بلکه متاخر از ایشان نقل کرده و جلودی مدتها پیش از ایشان بوده، پس باید تالیف نیشابوی باشد، ولکن در باب القاب ترجیح داده که از کیدری باشد به جهت آنکه بعضی اساتید در طبقه کیدری است تا حال نسخه مشتمل بر ذکر اساتید به نظر نرسیده اگر جه بعضی نقل کردند که دیدند در جمله از نسخ موجوده از مطبوع و غیره و اخر، متن بحار در بعضی مواضع از شیخ طوسی و شیخ طبرسی و ابوالفضل شیبانی نقل کرده و از علی بن احمد واحدی و وفات او در سنه 468 است و ابن شهر آشوب در مناقب گاهی از صلاة الشیعه فنجکردی نقل می کند از آن جمله این رباعی در باب تواضع: ودع التجبر والتکبر یا اخی، ان التکبر للعبد و نیل، واجعل فوادک للتواضع منزلا؛ ان التواضع با الشریف جمیل منه. عفی عنه م
201) سوره توبه 9 آیه 122
202) سوره النساء 4 آیه 100
203) سوره عبس 80 آیه 24
204) دعای انجیلیه، بحارالانوار، ج 94 ص 167 ب 32
205) المقنعه مفید ص 492 کتاب والانساب، البته متن حدیث که در نسخه های کلمه طیبه آمده اندکی در مفردات با متن مروی در مقنعه تفاوت داشت ولی بنده حدیث متن را بر طبق مقنعه ثبت کردم. م

206) سوره بقره 2 آیه 177
207) سوره النساء 4 آیه 36
208) سوره التوبه 9 آیه 60
209) سوره بقره 2 آیه 215
210) شیخ حر در کتاب امل اعمال گفته سید محمد بن حسن بن قاسم الحسینی العیدانی البحرینی العالمی مردی بود فاضل و صالح و ادیب و شاعر و زاهد و عابد از برای او کتبی است از آنها است اثنا عشریه در مواعظ عددیه و کتاب حدائق و کتاب ادب النفس و کتاب المنظوم الفصیح و المنثور الصریح و فواید العلماء و فوائد الحکما و مادر مادرش دختر شیخ زیدالدین شهید ثانی است و از آثار او است:
و یحک یا نفس دعی ما عشت ذاک - الطمع وارضی بما جری به حکم القضاء
واقنعی ایاک والمیل الی شیطانک - المبتدع واقتصدی واقتصری
کی ترتوی و تشبعی این السلاطین - الاولی من حمیر و تبغ شادوا
الحصون فوق کل شاهق مرتفع - لم یبق من دیارهم غیر رسوم خشع
کفی بذاک و اعظا و ز اجر المس یعی - حسبک یا نفس اقبلی نصحی و لا تضیعی
و چند بیت دیگر نیز از سایر قصایدش نقل کرده منه
211) سوره سباء 34 آیه 20
212) در حدیث شریف همام که در کافی مروی است و اول آن چنین است (المومن هو الکیس الفطن مومن آن زیرک باهوش است در امور دین و دنیا. منه
213) سر من رای که امروزه آنرا سامرا گویند ولی در اصل (شام راه) یعنی راه منطقه برای ایرانیان و منطقه شام بوده م

214) سوره سبا 34 آیه 39
215) مراد از خوراندن یعنی اطعام دادن است.
216) عدی - عدی، هر دو وجه گفته شده ظاهرا در گویش ها اختلاف است. م
217) و در کتاب علل الشرایع از صدوق مروی است از ابی بصیر که گفت: گفتم به ابی جعفر (علیه السلام) که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) پناه می برد و به خداوند از بخل فرمود: آری ای ابومحمد در هر صبح و شام و ما نیز پناه می بریم به خداوند از بخل، خدای می فرماید: (ومن یوق شح نفسه فاولئک هم المفلحون (آیه در سوره حشر 59 آیه 9) هر که نگاه دارد بخل نفس خود را پس اینهایند آن رستگاران و تو را خبر می دهم عاقبت بخل به درستی که قوم لوط اهل قریه بودند بخیل بر طعام و نقل کرد قصه را قریب به آنچه شیخ طبرسی نقل کرد (منه عفی منه)
218) و دلالت می کند بر بخل سمره. بلکه نفاق او خبری که در آخر روضه کافی مروی است از ابی عبدالله که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هر گاه از نافه قصوی فرود می آمد مهارش را به گردنش می آویخت، پس بیرون می رفت و می آمد نزد مسلمین این مرد به او چیزی می داد و دیگری چنین، پس درنگی نمی کرد که سیر می شد وقتی سر خود را داخل کرد، در خیمه سمرة بن جندب، پس نیزه کوچکی را گرفت و بر آن شتر زد سرش زخمی شد شتر به نزد حضرت آمد و از او شکایت کرد و او راوی دو سکته در وقت قرائت است که صدوق در معانی الاخبار از او نقل کرده ابن اثیر گفته پدر او جندب بن هلال بن خریج بن مره بن حزن بن عمر بن جابر بن خشین ذوالراسین بن لای عاصم بن نشمخ بن فرازة بن ذبیان بن بغیض بن ریث بن غطفان بن الفزاری کنیه اش ابوسعید یا ابوعبدالرحمن و ابوعبدالله و ابوسلیمان و در سنه پنجاه و نه یا هشت و در بصره مرد مرضی در او پیدا شد که به نشستن در آب گرم معالجه می کرد. روزی در آن دیگ افتاد که آب گرم داشت، پس در همانجا بمرد. منه
219) سوره البقره 2 آیه 205 - 204
220) سوره بقره 2 آیه 207
221) سوره الحج 22 آیه 11
222) شهید اول در کتاب دروس نقل کرده که در سالی نایب های علی بن یقطین را که به مکه فرستاده بود که برای او حج کنند، شمردند پانصد و پنجاه نفر بودند اقل ایشان در مزد نهصد اشرافی داشت و اکثر ایشان در مزد عمل ده هزار اشرافی داشت رحمةالله تعالی علیه. منه
223) سوره شورا 42 آیه 43
224) لا ام لک) کلمه ذم است، یعنی تو از زمین بر گرفته مادر معروفی نداری و این کنایه است از حرامزادگی و گاه در مقام مدح هم گویند. (منه
225) سوره طلاق 65 آیه 2
226) فطحیه از فرق شیعه کسانیند که قائل شدند امام بعد از امام جعفر بن صادق (علیه السلام) پسرش عبدالله را و او از همه پسرها بزرگتر بود و با نفس زکیه خروج کرده بود و هفتاد روز بعد از پدر بزرگوارش وفات کرد از او نسل نماند پس بیشتر تابعانش برگشتند و اقرار کردند به امامت حضرت کاظم (علیه السلام) و چون سرش با پاهایش پهن بود او را افطح می گفتند و تابعانش را فطحیه و بعضی گویند چون رئیس این طایفه مردی از اهل کوفه بود که او را عبدالله بن فطیح می گفتند و هر که از قول ما به امت او برنگشت بعد از فوت او امامت را در جناب کاظم (علیه السلام) قرار داده و با امامیه شریک شد؛ چنانچه شیخ کشی در رجال و حسن بن موسی نوبختی در فرق تصریح کرده.
227) سوره النور 24 آیه 37
228) سوره نور 24 آیه 37
229) سوره البقره 2 آیه 245
230) یا مراد آنکه آن نیکی در نظر گرفتید که به او برسید، نخواهید رسید مگر به انفاق نه آنکه هر چیزی باید به سبب انفاق باشد؛ بلکه برای رسیدن به آن اسباب دیگر باشد چون قسمت اولیه الاهیه و دعای خود و دیگران و غیر آن منه.سوره توبه 9 آیه 103
231) سوره آل عمران 3 آیه 92
232) سوره توبه 9 آیه 103
233) سوره توبه 9آیه 104
234) صحیفه سجادیه، ص 146 و کان من دعائه (علیه السلام) لاهل الثغور (از دعای امام (علیه السلام) برای مرز داران.
235) در دعوات سید راوندی مروی است که چون باران با امیرالمؤمنین (علیه السلام) بر می خورد به پیشانی خود می مالید و می فرمود برکتی است از آسمان که بر نخورده به او نه دست نه مشکی و نورالله قلبه.
236) تیه بیابانی بی آب و علف را می گویند. م
237) دست پیس یعنی دست بد که در اصل این لغت کردی و ترکی است. م
238) سوره بقره 2 آیه 168
239) دبیله، ورمی است بزرگتر از دمل که در فارسی آن را کفکرک گویند و بعضی گفته اند دبیله معرب دو بیله فارسی است یعنی دو کیسه دارد. در مورد این نوع بیماری به مخزن الادویه مراجعه شود. م.
240) سوره جمعه 62 آیه 2
241) سوره بقره (2) آیه (151).
242) سوره بقره (2) آیه (129).
243) آیه را نقل به معنا کرده عین الفاظ آیه به درستی که نقل نشده؛ شاید منظورش این آیه مبارکه باشد؛ انما یریدالله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیراسوره احزاب 33 آیه 33
244) سوره حج 22 آیه 24
245) سوره مومنون 23 آیه 51
246) سوره انعام: 6 آیه 82
247) سوره الحشر 59 آیه 9
248) سوره نور: 24 آیه 21
249) سوره شمس 91 آیه 8
250) سوره انفال 8 آیه 33
251) منطقه و نام صحرایی است در نزدیکی طائف از سرزمین های قبیله هوازان که جنگ حنین که یکی از غزوه های حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) است در آنجا بوده؛ البته اسم این منطقه را (ارطاس) هم گفته اند. م
252) سوره نور 24 آیه 26
253) سوره الاسراء 17 آیه 82
254) از جمله از اخبار معتبره مستفاد می شود که در ترقی از درجه به درجه از حالی به حالی و تنزل به همین نسق به سبب مواظبت به عملی از ذکر و دعا و نماز و خوردن و آشامیدن و ترک چیزی و غیر آن چهل روز یا سال را مدخلیت تامی است در تاثیر آن؛ بلکه این عدد را در مواضع بسیار آثار بزرگی است که و ما برای تنبیه اشاره می کنیم به بعضی از آن مواضع بی ذکر ماخذ و سند که موجب تطویل است اول: نطفه در رحم بعد از چهل روز علقه شود و علقه بعد از چهل روز مضغه گردد پس هر که خواهد دعا کند حمل زن پسر مستوی الخلقه شود در این چهار ماه دعا کند، دوم: کسی که شرب خمر کند چهل روز نمازش مقبول نیست، زیرا که خدا تقدیر فرمود خلقت را در چهل و خمر چهل روز در بدن بماند به قدر انتقال خلقت او در نطقه و علقه و مضغه و همچنین هر غذا که بخورد یا بنوشد چهل روز در بدن می ماند: سوم: هیچ بنده خالص نکرده ایمان خود را به خداوند یا نیکو ننموده ذکر خدا را در چهل روز مگر آنکه زاهد کند او را خداوند در دنیا و بنماید به او درد او را و دوای آن را و محکم نماید حکمت را در دلش؛ چهارم: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مامور شد کناره کند از خدیجه قبل از در بعثت در چهل روز، پنجم: میقات جناب موسی چهل روز بود که در روز چهلم تکلم فرمود خداوند به او به صد و بیست و چهار هزار کلمه ششم: کسی که چهل روز گوشت نخورد و خلق او بد شود، زیرا که انتقال نطفه در چهل روز بود. هفتم: کسی که چهل روز از گوشت بخورد قلبش قاسی شود. هشتم: کسی که یک بار انار بخورد دلش نورانی و وسوسه از او برداشته شود چهل روز و دو انار انار هشتاد روز و سه انار صد و بیست روز. نهم: کسی که سویق بخورد در چهل روز پر شود کتفش از قوت دهم: کسی که زیت بخود و به خود بمالد شیطان چهل روز نزدیک او نرود. یازدهم: هر لیسه چهل روز نشاط آورد برای عبادت. دوازدهم: توبه بهلول نباش بعد از چهل روز قبول شد، و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: هر که خواهد توبه کند آن کند که او کرد. سیزدهم: جناب داود بر ترک اولی خود چهل روز گریست چهاردهم: کسی که چهل روز حلال خورد دلش نورانی شود. پانزدهم: کسی که یک لقمه حرام بخورد چهل روز نمازش قبول نشود. شانزدهم: جناب عیسی در وقت عروج حواریین را وصیت فرود به گرسنگی و فرمود مثل مار باشید پس عروج کرد حواریین گفتند از جای خود حرکت نکنیم تا معنی کلام روح الله را بفهمیم، پس یکی گفت مار چون حلقه زند سرش را در زیر بدنش گذارد چون داند که هر آفتی که به بدنش رسید با سلامتی سر ضرر ندارد و او فرماید که سرمایه شما دین شما است چون او را حفظ کنید ضرر ندارد آنچه به شما رسد از فقر و مرض دیگری گفت: چون مار به جهت حفظ زهر غیر خاک چیزی نخورد همچنین منتفع نشوید به حکمت برای طلب آخرت تا حسب دنیا در دل شما است دیگری گفت: مار چون در خود ضعف و سستی بیند خود را گرسنگی دهد در چهل روز در سوارخ تنگی رود و بعد از چهل روز برگردد و جوان شده و چهل سال عمر کند. می فرماید: چون مار خود را در مدت قلیله گرسنگی دهد تا در مدت طویله آخرت باقی نمایند، پس همه بر قول او موافق شدند. هفدهم: کسی که ایمان آورده به خدا و رسولش نگذارد و موی عانه خود را چهل روز. هجدهم: زمین نجس می شود یا ناله می کند از بول ختنه نکرده تا چهل روز. نوزدهم: چون چهل نفر جمع شوند و دعا کنند یا ده نفر چهار مرتبه یا چهار نفر ده مرتبه دعا کنند مستجاب می شود. بیستم: کسی که اول برای چهل نفر برادر مومن خود دعا کند آن گاه برای خود، برای همه مستجاب می شود. بیست و یکم: هر گاه بر جنازه چهل مومن حاضر شود بگویند خدایا ما از او جز خوبی ندیدیم شهادتشان قبول و میت آمرزیده شود. بیست و دوم: چون امام عصر (علیه السلام) ظاهر شود و به هر مردی قوت چهل مرد دهند. بیست و سوم: کسی که چهل مصباح دعای عهد معروف را بخواند از انصار آن حضرت خواهد بود و اگر مرد زنده اش کنند. بیست و چهارم: امیرالمومنین (علیه السلام) می فرمود: اگر چهل نفر ناصر می داشتم جهاد می کردم و امام حسن (علیه السلام) نیز چنین فرمود بیست و پنجم: جناب آدم از بهشت چهل شاخه آورد که میوه آن از داخل و خارج خورده می شد و چهل شاخه از داخل خورده می شد نه از خارج و چهل شاخه به عکس. بیست و ششم: آدم (علیه السلام) بر هابیل چهل روز به خون گریست. بیست و هفتم: آسمان بر جناب سیدالشهداء (علیه السلام) چهل روز خون گریست و آفتاب چهل روز به سرخی و کسوف و زمین چهل روز سیاهی و ملائکه چهل روز. بیست و هشتم: کسی که چهل حدیث حفظ کند و مستقیم شود بر آن محشور شود روز قیامت با پیغمبران و صدیقین و شهداء. بیست و نهم: رحم شکایت کند از رحم خود تا چهل پشت. سی ام: خوانی که برای جناب عیسی نازل شد چهل روز ماند و از آن خوردند. سی و یکم: جسد جناب آدم چهل سال گل چسبنده بود چهل سال حماء مسنون بود چهل سال صلصال بود چهل سال دیگر ماند تا گوشت و خون شد. سی و دوم: خداوند محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را بنده آفرید و او را چهل سال به ادب خود مؤدب فرمود آنگاه او را مبعوث فرموده امر دین خود را به او تفویض فرمود. سی و سوم: بنده در چهل سالگی به منتها رسد در چهل و یک رو به نقصان. سی و چهارم: چون بر مؤمن چهل سال بگذرد و از جنون و جذام و برص مامونست اگر مخالفت امر خدا نکند. سی و پنجم: با بنده تا چهل سال مسامحه کنند پس از آن کار را بر آن سخت گیرند بنویسند بر او عمل کم و زیاد و صغیره و کبیره را و به او گویند استعداد خود را بگیر که دیگر عذری نداری. سی و ششم: عقاب بنی اسرائیل در ماندن تیه چهل سال بود. سی و هفتم: نفرین جناب موسی و هارون را بر فرعون خداوند بعد از چهل سال اجابت فرمود قد اجیبت دعوتکما. سی و هشتم: بر مومن چهل روز نمی گذرد مگر آن که برای او امری عارض شود که به سبب آن محزون شود. سی و نهم: علاقه روح با بدن بعد از مردن تا چهل روز است چهلم: چون چهل روز به مردن مؤمن بماند خطاب رسد به حمله عرش که حجاب بردارید میان من و میان بنده من روز دوم خطاب رسید به رضوان که درهای بهشت را باز کنند و همچنین در هر روز برای او تشریف و احترام و اکرام می شود تا روز چهلم خبر طولانی مروی است در مجلس صد و بیستم لب لباب قطب راوندی و در آنچه ذکر کردیم برای شاهد کافی است منه نورالله قلبه.
255) حجر نام شهر یا وادی است که قوم ثمود در آنجا منزل داشتند و محل آن در وادی القری است که میان مدینه طیبه و شام است و جناب صالح بر این قوم مبعوث شده بود. منه.
256) سوره الفرقان 25 آیه 23
257) سوره المومنون 23 آیه 51
258) سوره بقره 2 آیه 57
259) سوره مومنون 32 آیه 51
260) سوره توبه 9 آیه 103
261) سوره الطلاق 65 آیه 2
262) او والد فاضل سید علی خان والی حویزه است که مولفات نیکو دارد و صاحب ریاض العلماء حالات هر دو را مشروحا نوشته و سید نعمت الله، گاهی در انوار النعمانیه از او نقل می کند؛ بلکه بیشتر تصانیف سید ماخوذ از مولفات سید علی خان است؛ چنانچه در ریاض تصریح فرمود؛ منه
263) حویزه را ایشان هم در متن و هم در حاشیه با ح ثبت کردند شاید نظرشان آن حویزه باشد که بخش بزرگی است در اطراف بصره و در لغت عرب آن را حویزه می نویسند اما در فارسی آن ره به شکل هویزه می نویسند، ولی در چند سطر بعد از کلمه (رامهرمز بر می آید که احتمال هویزه ایران باشد، هست. م.
264) سوره اعراف 7 آیه 96
265) سوره مائده 5 آیه 66
266) سوره النحل 16 آیه 112
267) سوره جن آیه 16
268) سوره طلاق 65 آیه 2و3
269) سوره طلاق 65 آیه 5
270) سوره توبه 9 آیه 103
271) سوره توبه 9 آیه 79 و 80
272) سوره النساء 4 آیه 64
273) سوره نساء 4 آیه 64
274) سوره النساء 4 آیه 64
275) سوره النساء 4 آیه 65
276) سوره محمد 47 آیه 19
277) ولکن از پاره از زیارات و قصص ظاهر می شود که مراد هر جرم و گناه است، چنانچه در تعقیب نماز زیارت آن جناب که باید گفت: اللهم انک قلت لنبیک محمد صلواتک علیه و آله و لو انهم او ظلموا انفسهم تا آخر آیه ولم احضر زمان رسولک صلواتک علیه اللهم و قد زرته راغبا تائبا من سئی عملی و مستغفرا لک من ذنوبی و مقرا لک بها و انت اعلم بها منی و متوجها الیک به نبیک نبی رحمة محمد صلواتک علیه و آله الخ و در زیارت دیگر چنین است،. اللهم انک قلت ولو انهم او ظلموا الایة اللهم انا قد سمعنا قولک واطعنا امرک و قصدنا نبیک مستشفعین به الیک من ذنوبنا و ما اتقل ظهورنا من او زارنا تائبین من ذللنا معترفین بخطایانا مستغفرین من کل ذنب اکتسبنا باعیننا و نسئلک التوبة و نستغفرک من کل ذنب اکتسبناه به السنتنا و بهمین روش ذکر شده جوارحی که به آن عصیان کرده و اصرح از آن آنچه در زیارت دیگر است که باید عرض کرد بعد از سلام و طلب شفاعت فقد غمرتنی الذنبو و شملتنی العیوب و کثرت الاثام و تضاعفت الاوزار و اثقلت الخطایا ظهری و اخبرتنا و خربرک الصدق عن الله تعالی انه قال و قوله الحق ولو انهم الخ وها انای رسول الله قد جئت الیک مستعفرا من ذنوبی تائبا من معاصی نادما علی سیئاتی تائبا من خطایای الخ و در لب لباب قطب راوندی مروی است که اعرابی بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) داخل شد گفت بر من مشتبه شده آیه از کتاب خدا حضرت فرمود: آن کدام آیه است گفت قول خداوند (واعتصموا بحبل الله جمیعا چیست حبل الله فرمود: و علی بن ابیطالب و در طرف راست او بود که این است حبل الله، پس متمسک شوید به او و دست مبارک را بر کتف آن جناب گذاشت پس اعرابی گفت ایمان آوردم به خدا و رسول او و متمسک شدن به حبل الله و برگشت و این کلمات را می گفت، پس دو مرد او را ملاقات کردند و از او گذشتند دیدند او این کلمات را می گوید پس بر او خندیدند و او را سخریه کردند و از او گذشتند و داخل شدند بر پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در حالتی که خنده می کردند پس حضرت فرمود: چه شما را به خنده آورده، پس گفتند اعرابی دیدیم که می گفت سخنی را که نشنیده بودیم حضرت فرمود: اما اعرابی پس او از اهل بهشت است پس آن دو نفر از عقب اعرابی رفتند و به گفتند برای تو در نزد ما بشارتی است و ما را در نزد تو گناهی است که باید عفو کنی آن را تا آن بشارت را به تو بگوییم گفت آن بشارت چیست، گفتند: از پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدیم که فرمود: تو از اهل بهشتی گفت: الحمدلله، چیست گناه شما گفتند: شنیدیم که تو می گفتی که ایمان آوردم به خدا و رسولش و متمسک شدم به حبل الله پس ما از این سخن خندیدیم گفت: خداوند می فرماید: (ولو انهم اظلموا انفسهم جاوک فا استغفروالله تا آخر پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را گذاشتید و نزد من آمدید بردید اگر ایمان آوردید به خدا و رسولش و متعصم شدید به حبل خداوند پس خدا شما را بیامرزد و گرنه شما را نیامرزد. منه نور الله قلبه (متن این پاورقی در چندین نسخه به تفاوت ذکر شده است) م.
278) سوره فتح 48 آیه 26
279) المنافقون 63 آیه 8
280) سوره انعام 6 آیه 54
281) سوره بقره 2 آیه 155
282) سوره توبه 9 آیه 64
283) سوره مومنون، 23 آیه 60 و 61
284) سوره توبه،9 آیه 99
285) سوره توبه 9 آیه 103
286) سوره توبه 9 آیه 99
287) سوره توبه 9 آیه 105
288) سوره توبه 9 آیه 103
289) سوره بقره 2 آیه 261
290) سوره بقره 2 آیه 267
291) سوره انعام 6 آیه 160
292) سوره مائده 5 آیه 27
293) سوره سباء 34 آیه 39
294) سوره مائده 5 آیه 32
295) سوره انبیاء 21 آیه 30
296) سوره اعراف 7 آیه 58
297) در باب پنجم عنوان فقر
298) سوره بقره 2 آیه 273
299) این تردیدات به جهت اختلاف قرائت لفظ حدیث است که الحکمة تعمر فی قلب المتواضع و لا تعمر فی قلب المتکبر الجبار(منه نورالله قلبه)
300) سوره واقعه 56 آیه 64
301) سوره الحجرات 49 آیه 7
302) سوره بقره 2 آیه 177
303) سوره توبه 9 آیه 54
304) سوره توبه 9 آیه 54
305) سوره البقره 2 آیه 265
306) سوره بقره 2 آیه 264
307) سوره بقره 2 آیه 272
308) سوره سباء 34 آیه 39
309) سوره اللیل 92 آیه 5 و 6 و 7
310) سوره بقره 2 آیه 271
311) سوره غافر 40 آیه 84 و 85
312) سوره النساء 4 آیه 18
313) سوره محمد 47 آیه 9
314) نضارت، یعنی شادابی، زیبایی
315) سوره توبه 9 آیه 52
316) سوره اللیل 92 آیه 5
317) سوره بقره 2 آیه 264
318) سوره بقره 2 آیه 262
319) سوره الحجرات 49 آیه 17
320) گویا غسل جمعه باشد منه.
321) سوره عبس، 80 آیه 1 و 2
322) سوره الانسان 76 آیه 9
323) مطل ندهد، یعنی سر ندواند، امروز و فردا نکند. م
324) مراد علی (علیه السلام) است.
325) سوره الانسان 76 آیه 9
326) سوره فصلت 41 آیه 8
327) سوره ص 38 آیه 39
328) سوره بقره 2 آیه 264
329) سوره بقره آیه 264
330) سوره بقره آیه 264.
331) سوره القصص 28 آیه 20
332) سوره مومنون 23 آیه 60
333) صحیفه سجادیه دعای ص 174 و کان من دعائه (علیه السلام) بعدالفراغ.
334) سوره توبه 9 آیه 41
335) سوره القصص 28 آیه 83
336) سوره توبه 9 آیه 35 و 34
337) سوره الحجر 15 آیه 43
338) سوره آل عمران 3 آیه 92
339) سوره بقره 2 آیه 177
340) سوره الانسان 76 آیه 8
341) سوره آل عمران 3 آیه 92
342) سوره آل عمران 3 آیه 92.
343) سوره البلد 90 آیه 11
344) سوره البلد 90 آیه 15-14-13-11
345) سوره الانعام 6 آیه 95
346) سوره الواقعه 56 آیه 64
347) سوره المومنون 23 آیه 18 و 19
348) سوره کهف 18 آیه 42
349) هذا من فضل ربی
350) بحارالانوار: ج 70 ص 225 ب 54
351) آل عمران 31 آیه 92
352) سوره سباء 34 آیه 39
353) سوره الانعام 6 آیه 160
354) سوره بقره 2 آیه 261
355) سوره بقره 2 آیه 261
356) جامع الاخبار ص 184
357) جامع الاخبار، ص 184
358) سوره الحشر 59 آیه 9
359) بحارالانوار، ج 35 ص 257 روایت 15 ب 6
خصال ص 96، ثواب الاعمال ص 142. امالی مفیدص 291
360) جفنه: کاسه بزرگ.
361) ثوم: یعنی سیر و موسیر.
362) جرجیر، یعنی تره تیزک و تخم سپندان هم می گویند.
363) ککج در زبان گیلکی یعنی تره شاهی یا شاهی م.
364) سوره بقره 2 آیه 262
365) این تردید به جهت اختلاف نسخه است.
366) امالی صدوق ص 379
367) سوره القصص 28 آیه 77
368) سوره ابراهیم: 14 آیه 7
369) سوره آل عمران 3 آیه 92
370) مصباح کفعمی ص 14
371) سوره توبه 9 آیه 103
372) سوره بقره 2 آیه 177، البته ترجمه درست آیه این است که مال خود را، با آن که دوستش دارید به خویشان و یتیمان و غیره بدهید ولی مرحوم نوری در چندین جای این کتاب به این آیه استناد کرده و ضمیر (حبه) را به خداوند برگردانده و حال آن که ضمیر به مال در آیه بر می گردد. م
373) سوره توبه 9 آیه 103
374) سوره بقره 2 آیه 16
375) این خبر اشتباها در اینجا نقل شده باید در باب چهاردهم ذکر می شود که بعد از این است (منه نورالله قلبه)
376) سوره بقره 2 آیه 274
377) سوره بقره 2 آیه 245 در حاشیه جمله (و له اجر کریم) را اضافه نمود که در آیه شریفه هم چنین جمله ای نیست و در ترجمه هم به این اشاره شده است. م
378) سوره اللیل 92 آیه 5 و 6 و 7
379) گیاهی است با ساقه ای حدود یک متر و یا بیشتر و به صورت بوته و خودروست گل های خوشبو و رنگارنگی دارد اکثرا رنگ آن بنفش و یا زرد است که در صنعت رنگ هم از آن استفاده می کنند.م
380) سوره بقره 2 آیه 268
381) سوره بقره 2 آیه 271
382) سوره توبه 9 آیه 103
383) سوره التکاثر 102 آیه 1و 2
384) منظور از این خصال نام کتاب نیست بلکه مراد خصلتهاست.
385) سوره الاسراء 17 آیه 64
386) سوره النساء 4 آیه 5
387) سوره بقره 2 آیه 262
388) اهوال، جمع هول است، یعنی دستپاچه شدن، ترسیدن. م
پیاله بر کنم بند تا سحرگه حشر - به می ز دل ببرم هول روز رستاخیز
حدیث هول قیامت که گفت واعظ شهر - کنایتی است که از روزگار هجران گفت
حافظ نسخه نائینی ص 94 نسخه لاهوری ص 185 م
389) سوره انبیاء 21 آیه 103
390) سوره فصلت 41 آیه 30
391) سوره آل عمران 3 آیه 106
392) سوره النحل 16 آیه 96
393) سوره یونس 10 آیه 44
394) سوره غافر 40 آیه 18
395) سوره الشعراء 26 آیه 100 و 101
396) سوره هود 11 آیه 46
397) سوره الزخرف 43 آیه 67
398) سوره الشعراء 26 آیه 100
399) سوره الشعراء 26 آیه 94 تا 99
400) سوره الزخرف 43 آیه 67
401) سوره انعام 6 آیه 24
402) سوره فصلت 41 آیه 34
403) سوره بقره 2 آیه 245
404) در بعضی نسخه ها (اذ) آمده است.
405) سوره بقره 2 آیه 245
406) تعداد ابیاتی که مرحوم میرزا حسین نوری نقل کرده و به حضرت علی (علیه السلام) و یا به حضرت زهرا سلام الله علیها نسبت داده با تعداد ابیاتی که به همین مضمون در بحارالانوار و یا مصادر دیگر آمده، بعضا تفاوت زیادی دارد. و در بعضی قطعات هم اندکی با هم فرق دارند و لذا بنده در اصلاح و ویرایش کتاب همانطوری که مرحوم میرزا نوری ثبت کرده به همان صورت آوردم ولی برای اطلاع خوانندگان و مقایسه نقل های متفاوت، آن طوری که در بحارالانوار ثبت شده در این پاورقی آوردم. که تفاوت زیادی با متن مرحوم نوری دارد.
ضمن اینکه اشعار فوق در دیوان منسوب به امام (علیه السلام) نیامده ولی در بحارالانوار بدین صورت ثبت شده
فاطم ذات المجد و الیقین - یا بنت خیرالناس اجمعین
اما ترین البائس المسکین - قد قام بالباب له حنین
یشکوا الی الله و بستکین - یشکوا الینا جائعا حزین
کل امری بکسبه رهین - و فاعل الخیرات یستبین
موعده جنة علیین - حرمها الله علی الضنین
و للبخیل موقف مهین - تهوی بالنار سجین
شرابیه الحمیم والغسلین
بحار، ج 35 و ص 237 و کشف الغمه، ج 1 و ص 302 و امالی صدوق، ص 256 روضه الواعظین ص 160
407) در بحار ابیات فوق از زبان حضرت زهرا (س) به این صورت آمده است. فاقبلت فاطمه (س) تقول:
امرک سمع یابن عم و طاعه - مابی من لؤم و لارضاعه
غدیت باللب و بالبراعه - ارجوا اذا اشبعت من محاعه
ان الحق الاخیار والجماعه - و ادخل الجنة فی شفاعه
و عمدت الی ما کان علی - الخوان فدفعتة الی المسکین
بحارالانوار، ج 35 ص 238، ب 6
بحارالانوار، ج 35 ص 246 ب 6م
408) در بعضی از نسخه های دیوان مولی امام علی بن ابیطالب، ابیات فوق چنین نقل شده و در بعضی از نسخ هم این ابیات نیامده،
فاطم بنت السید الکریم - بنت نبی لیس بالزنیم
قد جائنا الله بذاالیتیم - من یرحم الیوم فهو رحیم
موعدة فی جنه النعیم - حرمهاالله علی اللئیم
من سلم البخل یعش سلیم - و صاحب البخل یقف ذمیم
یهوی به فی وسط الجحیم - شرابه الصدید و الحمیم
دیوان امام علی بن ابیطالب ص 412م
409) در بعضی نسخه ها این کلمه را (باغتیال) ثبت کردند.
410) تفسیر فرات، ص 523

411) این بیت در نسخه امالی به این صورت آمده (فاطمه یا بنت النبی المحمد) بنت نبی سید مود.
412) در کتاب تفسیر فرات ابیات فوق از قول امام علی (علیه السلام) به صورت ذیل آمده است. لازم به یادآوری است که حقیر به چندین نسخه از دیوان امام مراجعه کردم این ابیات در آنها نیامده بود. والله اعلم بالصواب؛ البته آنچه که مرحوم نوری ثبت کرده و با آنچه که در تفسیر فرات آمده جزء در مواردی آنهم در مفردات اختلاف چندانی ندارند و تفسیر فرات به این صورت ثبت کرده است.
یا فاطمه جیبتی و بنت احمد - یا بنت من سماه الله فهو محمد
قد زانه الله بخلق اغید - قد جاءناالله بذی المقیه
بالقید ما سور فلیس یهتدی - ممن یطعم الیوم یجده فی غد
عند الا له الواحد الموحد - و ما زرعه الزارعون بحصد اعطیة
ولا تجعلیه انکد ثم اطلبی - خزائن التی لم تنفدتفسیر، فرات ص 523م
413) این ابیات تقریبا بهمان صورت که مرحوم نوری ثبت کرده در تفسیر فرات آمده مگر مواردی در مفردات، اختلافی بین ثبت مرحوم نوری با دیگران نیست. موارد اختلاف مانند؛ در مصراع اول مرحوم نوری (الاالصاع در تفسیر فرات (الاصاع آمده و در بیت سوم مصرع اول نوری (ذومتاع ذکر کرده و دیگران (صناع آوردند و آخرین کلمه این قصیده در ثبت نوری بصاع و دیگران (نساع آوردند که چندان مهم نیست تفسیر فرات ص 523
414) الانسان سوره 76 آیه 5
415) سوره قصص (28) آیه 24
416) در نهج البلاغه مذکور است که امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: اگر خواهی پیروی کنی به موسی کلیم الله زیرا که می گوید (رب انی الآیه قسم به خدا سوال نکرد خدا را جز نانی که بخورد آن را، زیرا که می خورد گیاه زمین را و به نحوی شد که سبزی گیاه دیده می شود از زیر پرده شکم او به جهت لاغری و متفرق شدن گوشت او منه
417) سوره الاسراء 17 آیه 44
418) سوره انسان 76 آیه 6و22
419) سوره قصص 38 آیه 77
420) سوره قصص 38 آیه 77.

421) بحار، ج 13 ص 249 ب 8
422) شهر زور منطقه ای در کردستان عراق، که منطقه ای با صفا و سرسبز و خرم است که دارای بلاد زیادی است و علمای زیادی از آن منطقه برخاسته است. م
423) این قضیه یزید بن عبدالله و اسب و شمشیر را که محدثین به طرق مختلفه نقل کردند و در کتاب عیون المعجزات منسوب به سید مرتضی رحمةالله چنین است که از معجرات حضرت صاحب زمان (علیه السلام) که در غیبت آن جناب ظاهر شد چیزی است که شیعه روایت کردند و از احمد بن الحسن المادرانی روایت کردند از احمد ابن الحسن المادرانی که او گفت وارد جبل شدم با شما و من قائل به امامت نبودم جز آن که اهل بیت (علیهم السلام) را دوست می داشتم اجمالا تا آن که یزید بن عبدالله تمیمی مرد که صاحب شهر زور و یکی از ملوک اطراف بود او از اسبهای خاصه بود که مشهور بود و در نزاهت آنها را معروفیات می گفتند، پس به من وصیت کرد در مرض وفاتش که یک اسب تاتاری که خاصه او بود با کمربند و شمشیرش را بدهم به هر کس که او را صاحب الزمان می نامند، پس ترسیدم که اگر اسبش را ندهم به اذکوتکین از طرف او به من آزاری برسد در نفس خود فکر کردم و آن اسب و شمشیر و کمربند را در نفس خود به هفتصد اشرفی قیمت کردم و بر این مطلب نکردم احدی را از خلق خداوند که در اینحال توفیعی از عراق رسید که بفرستد هفتصد اشرفی را که از مادر نزد تو از بابت قیمت اسب و شمشیر و کمربند است ایمان آوردم به آن جناب صلوات الله علیه و منقاد شدم و تسلیم کردم و مال را حمل نمودم و مخفی نماند که نسخ مهتاج کوتکین و در باقی اذکوتکین ضبط شد والله العالم منه. این پاورقی ها در بعضی از نسخه ها نیامده است. م
424) سوره بقره 2 آیه 261
425) سوره قلم 68 آیه 28
426) سوره بقره 2 آیه 143
427) سوره قلم 68 آیه 17 و 18 و 19 و 20
428) سوره قلم 68 آیه 22 و 23
429) سوره قلم 68 آیه 25 و 24
430) سوره قلم 68 آیه 26و 27
431) سوره قلم 68 آیه 28
432) سوره قلم 68 آیه 29
433) سوره قلم 68 آیه 30 و 31 و 32 و 33
434) یعنی هفتاد درهم سود داد.م
435) یعنی در پیش روی عرش خداوند و از طرف راست عرش یا کنایه از نهایت قرب است چنانچه مقربین سلطان در پیش رو یا طرف رسات او باشند منه.
436) کسی که چنگ زند به دامن لطف خداوند از روی نیت صادقه و تکیه کند بر او در جمیع کارهای خود و کسی که زیاد باشد تسبیح او در شب و روز او و کسی که راضی الخ و کسی که جزع نکند بر مصیبت تا برسد به او کسی که راضی باشد به آنچه خدا برای او تقسیم کرده و مهموم نباشد برای رزق خود منه.
437) سوره بقره 2 آیه 3 و انفال 8 آیه 3 و حج 22 و آیه 35 و در چند سوره دیگر این آیه تکرار شده.
438) سوره الحجرات 49 آیه 10
439) سوره الانفال 8 آیه 1
440) سوره هود 11 آیه 88
441) سوره هود 11 آیه 117
442) سوره طه 20 آیه 132
443) سوره التحریم 66 آیه 6
444) سوره الشعراء 26 آیه 214
445) سوره مائده 5 آیه 32
446) سوره النساء آیه 128
447) سوره بقره 2 آیه 268
448) اصول کافی ج 2 ص 144 روایت 3.
449) عبارت فوق مضمون حدیث است عین حدیث در اصول کافی، ج 2 ص 144 چنین آمده است (ما ابتلی المؤمن بشی ء اشد علیه م
450) خصال ص 126 باب ثلاثه.
451) سوره فاطر 35 آیه 6
452) سوره یس 36 آیه 60
453) سوره الحشر 59 آیه 9
454) در سوره حشر آیه 9 یؤثرون علی انفسهم آمده ولی (موثرین علی انفسهم) در قرآن نیامده شاید منظور همان آیه سوره حشر باشد که سهوالقلم از نساخ شده است. م

455) یعنی شراب مهر شده، شراب دست نخورده
456) سوره النساء 4 آیه 92
457) سوره بقره 2 آیه 178
458) سوره بقره 2 آیه 178
459) سوره بقره 2 آیه 280
460) سوره الشوری 42 آیه 37
461) سوره قصص 28 آیه 60
462) سوره شوری 42 آیه 40
463) سوره شوری 42 آیه 41
464) سوره النور 24 آیه 22
465) سوره الحشر 59 آیه 7
466) سوره الرعد 13 آیه 21
467) فرازی از دعای 39 صحیفه سجادیه،؛ دعا در طلب عفو و رحمت صحیفه سجادیه با تصحیح جواد فاضل ص 339 چاپ امیرکبیر. ناگفته نماند مرحوم نوری از این فراز ترجمه درستی به دست نداده باید در ترجمه ایشان دقت شود و در غیر این صورت به ترجمه جواد فاضل مراجعه فرمائید و در ضمن در سطر اول دعا جمله (محب لک ولاولیائک در نسخه های صحیفه سجادیه نیامده شاید سهو القلم شده است. م

468) بحارالانوار ج 8 ص 144 ب 23
469) بحارالانوار، ج 7 ص 145 ب 23
470) سوره کهف 18 آیه 17
471) سوره الانعام 6 آیه 121
472) سوره مائده 5 آیه 3
473) سوره مائده 5 آیه 3
474) سوره تحریم 66 آیه 6
475) سوره بقره 2 آیه 215
476) سوره انعام 6 آیه 160
477) ده گان. صدگان. هزارگان
478) بحار الانواار، ج 26 ص 182 باب 7
479) سوره بقره 2 آیه 83
480) سوره لقمان 31 آیه 14
481) لقمان 31 آیه 14
482) سوره بقره 2 آیه 273
483) در مفایتح شیخ عباس قمی که شاگرد مرحوم نوری نیز هست درباره اصل نماز وحشت و غیره مطالبی آمده و این نماز را که نماز (لیلةالدفن) نیز می گویند و در اذکار فقرات آن نقل ها مختلف است مرحوم نوری در متن آن طوری که ملاحظه فرمودید ثبت کرده که این به روایت مرحوم سید ابن طاووس است و نوع دیگر آن نیز وارد شده که نوعا در رساله های عملیه مراجع به این گونه ثبت شده که در رکعت اول بعد از حمد. آیةالکرسی و در رکعت دوم بعد از حمد، ده مرتبه سوره قدر خواند شود.م
484) مراد تفسیر امام حسن عسگری (علیه السلام) است. م
485) سوره النساء 4 آیه 36
486) عدةالداعی ص 224 فصل فی المباهله
487) مهج الدعوات ص 75؛ ذکر احراز و عوض مشرفات
488) سوره فصلت 41 آیه 31-30
489) کراث، نوعی تره است بد بو که به گندنا مشهور است دهخدا
490) سوره مطففین 83 آیه 24
491) سوره انسان 76 آیه 6 و 22
492) سوره بقره 2 آیه 273
493) روضةالواعظین ص 454
494) سوره بقره 2 آیه 177
495) اعظ السائل و لو کان علی فرس.م
496) در کافی مروی است در ضمن خبری که حضرت صادق (علیه السلام) به این ابیات، غیر از بیت اول استشهاد فرمود: اول آن در آنجا این است و (اذا بلیت و آخر آن و اذالسؤال (منه نور الله قلبه).
497) سوره بقره 2 آیه 274
498) سوره نور 24 آیه 26
499) بحار، ج 64، ص 29، روایت 8 ب 1
500) بحار، ج 6، ص 259، روایت 37
501) بحار، ج 64، ص 35، ب 1 روایت 12
502) بحار، ج 64، ص 35، ب 1 روایت 12
503) بحار، ج 64، ص 35، ب 1 روایت 12
504) بحار، ج 60، ص 113، ب 32
505) بحار، ج 64، ص 35، روایت 12
506) بحار، ج 64، ص 29، ب 1
507) بحار، ج 64، ص 29، ب 1
508) بحار، ج 64، ص 29، ب 1.
509) بحار، ج 64، ص 29، ب 1.
510) بحار، ج 64، ص 29، ب 1.
511) بحار، ج 64، ص 29، ب 1.
512) بحار. ج 27، ص 272، روایت 26
513) بحار، ج 64، ص 29، روایت 8 ب 1
514) بحار، ج 83، ص 325، روایت 25 ب 5، و عدةالداعی ص 97
515) مناقب ابن شهر آشوب ص 303
516) جعفریات ص 152
517) بحار، ج 64، ص 29، ب 1
518) بحار، ج 64، ص 29، ب 1.

519) بحار، ج 64، ص 29، ب 1.
520) بحار، ج 64، ص 29، ب 1
521) بحار، ج 64، ص 29، ب 1.
522) بحار، ج 64، ص 29، ب 1.

523) بحار، ج 64، ص 29، ب 1.
524) بحار، ج 64، ص 29، ب 1.
525) بحار، ج 64، ص 29، ب 1.
526) بحار، ج 64، ص 29، ب 1.
527) بحار، ج 14، ص 97
528) بحار، ج 64، ص 49
529) بحار، ج 14، ص 94، ب 7
530) بحار، ج 64، ص 27
531) بحار، ج 64، ص 27
532) بحار، ج 64، ص 27
533) بحار، ج 14، ص 412، و بحار، ج 64، ص 27
534) بحار، ج 64، ص 27
535) بحار، ج 14، ص 412
536) بحار، ج 14، ص 412.

537) بحار، ج 64، ص 28
538) بحار، ج 64، ص 28.
539) بحار، ج 64، ص 28.
540) بحار، ج 64، ص 28.

541) بحار، ج 64، ص 28
542) بحار، ج 64،ص 28.
543) بحار، ج 64،ص 28..
544) تمامی اذکار فوق از شماره 1 تا 20 در بحار ج 64ص 29 تا 27 آمده است.
545) سوره اسراء 17 آیه 1
546) سوره نحل 16 آیه 98
547) سوره یس 36 آیه 9
548) بحارالانوار، ج 14،ص 97 ب 7
549) بحارالانوار، ج 14، ص 97 ب 7
550) بحارالانوار، ج 64، ص 38 ب 1
551) بحارالانوار، ج 64، ص 35 ب 1
552) بحار، ج 89 ص 281 ب 2
553) بحارالانوار، ج 41 ص 238، ب 111
554) ذکر قنبره است که در چند صفحه قبل گذشت که البته در آن جا به عنوان چکاوک آورده که اسم فارسی قنبره یا قبره است.م.
555) سوره مائده 5 آیه 64
556) در لغت طلح هم به معنای درخت موز و هم به معنای خار و یا درخت مغیلان آمده است. (م)
557) سوره تحریم 66 آیه 6 این روایت در کتاب خرائج مرحوم قطب راوندی ص 169ذکر شده
558) ما عجب الارض کعجیجها من ثلاث: من دم حرام یسفک علیها او اغتسال من الزنا اولنوم علیها قبل طلوع الشمس، بحار ج 76، ص 184 م
559) سوره زلزال 99 آیه 1
560) سوره زلزال، 99 آیه 4-3
561) سوره دخان 44 آیه 29
562) سوره هود 11 آیه 44
563) سوره اسرا 17 آیه 44
564) مرحوم نوری چهار خصلت را نقل نکرده و خصلت پنجم را تحت عنوان (پنجم) ذکر کرده لذا به همین منظور مطالب انسجام خاص خود را ندارد. (م)
565) الامان من اخطار الاسفار مرحوم سید علی بن موسی بن جعفر بن طاوس متوفی 664- موسسه آل البیت.
566) سوره توبه 9 آیه 104
567) سوره بقره 2 آیه 276
568) سوره توبه 9 آیه 104
569) سوره آل عمران 3 آیه 133 و 134
570) سوره بقره 2 آیه 3
571) سوره بقره 2 آیه 177
572) سوره بقره 2 آیه 177.
573) سوره بقره 2 آیه 177.
574) سوره الذریات 51 آیه 18-16
575) سوره روم: 30 آیه 38
576) سوره منافقون 63 آیه 10
577) سوره رعد 13 آیه 19-20
578) سوره الرعد 13 آیه 22
579) سوره بقره 2 آیه 261
580) سوره انسان 76 آیه 20
581) در نسخه یکی از چهار مورد هدیه جبرئیل افتاده است. منه
582) دینار یک اشرفی است و درهم قریب به نیم قران است (منه نوره قلبه)
583) و شیخ برقی این خبر را در کتاب محاسن چنین نقل نموده که چون قیامت شد جمع کند خداوند اولین و آخرین را، پس منادی ندا کند که هر کس را نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) حق نعمتی است، پس برخیزد، پس بر می خیزد جماعتی از مردم، پس می گوید چه بوده حق نعمتهای شما نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) پس می گویند ما نیکی کردیم با اهل بیت او، بعد از او، پس به ایشان می گویند بروید در میان مردم بگردید، پس هر کسی را که بوده باشد از برای او نزد شما حقی، پس بگیرید او را و داخل بهشت کنید. منه
584) قیراط نیم دانگ است و در قاموس گفته قیراط و قراط به کسر قاف به حسب بلاد مختلف است در مکه ربع سدس دینار و در عراق نصف عشر و ابن اثیر در نهایة روایت کرده که قنطار هزار و صد اوقیه است، و اوقیه ما بین سما و ارض است و از بعضی نقل کرده که قنطار مثل پوست گاوی است که پر از اشرفی باشد در جمله از کتب است که قیراط یک جزو از بیست و چهار جزو او مثقال است و از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مروی است که فرمود: قنطار عبارت است از پنجاه هزار مثقال و هر مثقالی بیست و چهار قیراط و کوچک ترین قناطیر یا کوچکترین قراریط که عطا می شود. در روز جزا مانند کوه احد است و بزرگترین آنها مقدارش میانه آسمان و زمین است و در معنی قناطر و قیراط مفسرین و غیر ایشان را اختلاف بسیار است. منه
585) مراد از این حسین بردار شیخ صدوق است.
586) تفسیر علی بن قمی ج 2 ص 384 و تاویل الایآت ص 692 و مجموعه ورام ص 298 و اعلام الدین ص 250.
587) در بعضی از نسخ طمه آمده است. م
588) در بعضی از نسخ (خسبة و حستة و خسة) آمده است م
589) ممن) نسخه بدل.

590) سوره مائده 5 آیه 101
591) در کتاب فضائل السادات بعد از نقل این حکایت مسطور است که عبدالله گفت چون از خواب بیدار شدم ثنای پروردگار به جای آوردم و به جهت این صله ای که نسبت به آن علویه کرده بودم و عمل من نزد حق تعالی و رسول او درجه قبول یافته بود و راوی نقل می کند که شنیدم از بسیاری از محدثان و روایان که می گفتند که در هر سال حاجیان و زائران بیت الله الحرام عبدالله مبارک را در راه حج می دیدند که به مناسک و اعمال مشغولی داشت و حال آنکه او در عراق نواحی بغداد مقیم بود و در تذکرةالخواص حکایت عبدالله را به نحو دیگر نقل کرده که او را پسری صغیر بود و او در خانه شد، در خانه بعضی سادات، پس ایشان را که گوشتی می خوردند پس او را از آن نخوراندند، پس به نزد پدرش آمد گریان، پس از او پرسید که گفت داخل شدم در خانه فلان؛ مطبوخی می خوردند به من ندادند و آنها همسایه او بودند، پس عبدالله کسی را نزد ایشان فرستاد و ایشان را ملامت کرد آنها پیره زنی را نزد او فرستادند که به او گفت: که تو ما را ملجأ کردی که کشف حال صاحب خانه فوت شده و ایتامی از او مانده و پنج روز است که ما طعامی نخوردیم و من به منزله رفتم مرغابی مرداری یافتم او را گرفتم و اصلاح کردم پسر تو آمد در حالی که ما می خوردیم، پس روا نبود برای ما که او را از آن بخورانیم و حال آنکه او را حلال میسر بود، پس عبدالله گریست و آن پانصد اشرفی را بر ایشان فرستاد و حج نکرد و آن خواب را دید منه.
592) در شجره کبیر در انساب برای طاهر اولاد اعقاب بسیار ذکر کرده و در حق او گفت (العالم المحدث بقة آل طه و یس له عقب کثیرة منهم الامراء بالمدینة والعلماء والمحدثون بالمدینه و غیرها و می گویند که او فوت شد به جهت خوردن زهر که به او دادن در حق پدرش یحیی گفته که او متولد شد در عقیق مدینه در خانه خود، قصر عاصم، در محرم سنه دویست و چهارده و او نسابه بود صاحب کتابی است در نسب و برای او است فضائلی و اولاد و عقاب که از پنج پسر مانده و در حق حسین گفته مادرش ام ایاس است، دخترش محمد بن عمر بن عاتقه حجة الله می گفتند و چون زید بن علی و جمعی قائل شدند به امامتش و از امامان زیدیه بود و او را حجةالله می گفتند و چون زید بن علی فصیح و بلیغ بود او را وهب بحری در مدینه هجده ماه حبس کرده، هیچ روز افطار نکرد مگر در فطر واضحی و مادرش ام حماده است و دختر عاتقه بن صفوان بن امیه بن خلف و در حق عبدالله گفته که مادرش خالده دختر حمزن بن مصعب بن زبیر عوام کنیه او ابوعلی در یکی از پاهایش نقصانی بود؛ لهذا او را اعرج می گفتند و صفاح او را مزرعه دار که منفعت آن در سال، هشتاد هزار اشرفی بود با محمد بن عبدالله نفس زکیه بیعت نکرد و رفت به خراسان ابومسلم او را مال بسیار داد و در حق حسین اصغر گفته مادرش سعاده کنیز بود و بخاری گفته که ام عبدالله دختر امام حسین (علیه السلام) و او عفیف و محدث و عالم و فاضل و کریم بود در سنه صد و شصت و هفت فوت شده و در بقیع دفن شده. منه نورالله قلبه

593) هلباء نسخه بدل
594) مراد شهر سامرا است که به فارسی آن را شام راه یعنی راه منطقه شامات که معرب آن سامرا می باشد البته (سر من رای) هم وجهی دارد.
595) در حکایت هیجدهم، از مقام اول، باب نهم.
596) در کتاب قم، چنین آمده که بابلان زمین وسیعی بود، که متعلق به جناب موسی بن خزرج، که امروز حرم حضرت معصومه (سلام الله علیه) و مدفن ابوحسن نیز در آنجا قرار دارد. مجله نامه قم شماره دوم، مقاله استاد علی اصغر فقیهی قمی م. در کتاب فضائل السادات بعد از ذکر متن این خبر به عربی چون خواست به حسب رسم خود ترجمه کند گفته و آنچه در بعضی تواریخ فارسی مدینه المومنین قم به نظر رسید که در بیان این روایت که ترجمه به اجمال و دلیل تداول است و شهرت این مقال می تواند شد به این مضون است که در زمان امام حسن عسکری (علیه السلام) سیدی بود مسمی به سید حسین که به اعمال قبیحه مثل شرب خمر و غیر آن اقدام می نموده و والی موقوفات قم مردی بود به زیور صلاح و سداد روزی سید مزبور به دیدن والی آمد والی فرمود تا در خانه بر روی او بستند و او را از دیدن والی منع نمودند، اتفاقا والی در آن سال اراده به زیارت کعبه معظمه نموده عازم خدمت امام حسن عسکری (علیه السلام) شد و چون به دولت سرای آن حضرت رسید آن حضرت فرمود: تا در خانه را بر روی او بستند والی بعد از تضرع بسیار گریه چشمها به شرف پای بوس آن سرور مشرف شد و عرض اخلاص خود نمود و سبب در بستن و تقصیر خود سوال کرد، آن حضرت فرمود به چه سبب در بر روی سید ابوالحسن بستی گفت: یا حضرت، سیدابوالحسن به شرب خمر مشغول بود حضرت فرمود: که جزای اعمال ایشان با دیگریست شما را آن مرتبه نیست که این سلوک با ذریت رسالت نمائید، این نحو سلک مکنید که بزه مند و بیچاره می شوید و عبارت تاریخ فارسی که حال متداول است به نحوی است که ذکر کردیم. پس آنچه صاحب فضائل نقل کرده تاریخ دیگری خواهد بود برای قم. (منه نورالله قلبه)
597) یعنی چهل خبر از چهل نفر تابعین که هر یک از یک صحابه روایت کردند جمع کرده و در قدماء از این رقم تالیف بسیار است بعضی از آنها الان موجود است.منه
598) جحفه یکی از میقات حج است که در 140 کیلومتری شهر مکه واقع شده و 2 کیلومتری جحفه محل غدیر خم است. م
599) سوره بقره 2 آیه 73
600) نهج البلاغه، دکتر صبحی صالح، چاپ بیروت جیبی، فرازی از خطبه 178، ص 257
601) دعایی است که برای میت خوانده می شود.
602) کیفیت نماز تحیت و امام عصر (عج) در بحالارالانوار ج 53 ص 231 آمده است.
603) سوره مائده 5 آیه 2
604) سوره توبه 9 آیه 75 و 76 و 77
605) سوره بقره 2 آیه 10 البته با ترکیب فوق آیه ای در قرآن نیامده است.
606) سوره توبه 9 آیه 124 و 125.
607) بحارالانوار، ج 22، ص 40، ب 37
608) بحار، ج 22، (ص) 40، ب 37
609) بحارالانوار، ج 22، ص 40، ب 37
610) سوره توبه 9 آیه 75 تا آخر 76
611) سوره هود 11 آیه 46 و 47
612) سوره فاتحه 1 آیه 6
613) سوره توبه 9 آیه 58
614) نهج البلاغه، شیح محمد عبده، چاپ بیروت کلمات قصار شمار 373، ص 595
615) بحار الانوار، ج 94،ص 125-124
616) بحارالانوار، ج 77 ص 142 ب 7
617) قضای وطر: بعنی بجای آوردن آرزو و کار مهم م
618) سوره حجرات 49 آیه 12
619) بحار، ج 75 ص 122، ب 49
620) به چند نسخه دیوان امام علی (علیه السلام) مراجعه شد اشعار فوق در آن پیدا نشد و قاعدتا هم این اشعار نیاید از مولی امیرالمؤمنین باشد، چون این نوع نظم از آن قله فصاحت و بلاغت بعید است گر چه اشعار بسیار آموزنده و عبرت انگیز است، شاید هم در نسخه مرحوم نوری بوده (والله اعلم بالصواب)
621) سوره بقره 2 آیه 273
622) سوره نجم 53 آیه 17
623) این قصیده در ج 4 (ص 89-88 تفسیر ابوالفتوح رازی؛ چاپ آستان قدس آمده است اما در بعضی از ابیات مختصر اختلافی با ثبت مرحوم نوری دارد؛ از آنجائی که تفسیر رازی مقدم بر این کتاب است و از طرفی هم تصحیح شده است ما در این جا طبق ثبت تفسیر رازی ثبت و اصلاح کردیم. گر چه اختلاف خیلی اندک است: یعنی در کل قصیده در 8 کلمه را نیز بعنوان نسخه بدل تفسیر به آنها اشاره شد و مرحوم نوری هم بعضی به نسخه بدل اشاره کرده و بعضی این نسخه بدل ها را در متن ابیات آورده که در این صورت شعر غلط می شود چون بهر حال یکی از آنها درست است نه این که هر دو کلمه در متن بیاید. م
624) سوره منافقون 63 آیه 8
625) سوره منافقون 63 آیه 8
626) سوره النساء 4 آیه 10
627) سوره بقره 2 آیه 188
628) صحیفه سجادیه، با تصحیح و ترجمه جواد فاضل، چاپ امیر کبیر تهران، دعای سیزدهم، ص 143
629) صحیفه سجادیه، با تصحیح و ترجمه جواد فاضل، چاپ امیر کبیر تهران، دعای بیستم، ص 195
630) یعنی کراهت دارد
631) در بعضی نسخ شناخته خواهی شد به (ستر آمده است. منه
632) اعلام الدین دیلمی، ص 275، با توجه به اینکه متن عربی حدیث با اشعار در اعلام الدین آمده ولی اشعار در دیوان امام علی (علیه السلام) نیامده است. البته اشعاری به همین معنا و مضمون در دیوان هست ولی عین این الفاظ نیست. م
633) کف های خشک، کنایه از انسان های خسیس است.
634) سوره رعد 13 آیه 19 و سوره زمر 39 آیه 9
635) سوره رعد 13 آیه 19 و سوره زمر 39 آیه 9
636) صبیح بر وزن فعیل در مقابل قبیح است، یعنی زیبا رویان. و در اینجا مراد پسر بچه زیبا که همانا حسن و حسین (علیهماالسلام) می باشند. م
637) سوره الحدید 57 آیه 7
638) نهج البلاغه شیخ محمد عبده، چاپ بیروت، نامه 278 به عثمان بن حنیف ص 461
639) سوره الضحی 93 آیه 10
640) یعنی زر و سیم انبار کنند، جمع کنند گنج نهادن، یعنی خزینه.
641) یعنی: خشنود نمودن کسی: یا احترام و بزرگ داشتن کسی م
642) سوره انعام 6 آیه 1
643) سوره عبس 80 آیه 1
644) امالی شیخ صدوق ص 273 مجلس چهل و ششم.
645) شیخ ابراهیم کفعمی در کتاب مجموع القرائب این خبر را چنین نقل کرده از کتاب فتاوی الفتوات که اعرابی نزد آن جناب آمد و گفت آمدم نزد تو برای حاجتی که اگر بر آوری آن را خدا را حمد و تو را شکر کنم و اگر بر آورده نکنی خدا را حمد کنم و تو را معذور دارم فرمود: حاجت خود را بر زمین بنویس تا ذلت سوال را در روی تو نه نبینم، پس اعرابی نوشت فقیر و مسکین و طالب حاجت فما انت فیها یا فتی الجوع صانع فان انت تقضیها اکن لک شاکرا و ان تکن الاخری فانی قانع پس امیراللمؤمنین (علیه السلام) به غلام خود فرمود. بیاور آن حله مرا که در جمعه ها و عیدها می پوشم، پس آن را آورد اعرابی چون آن را دید او را خوش آمد و گفت یا امیرالمؤمنین آن جبه که در بدن تو است برای من انفع است و این حله برای تو شایسته تر است فرمود: خدای تعالی می فرماید (لن تنالوا برحتی تنفقوا مما تحبون پس اعرابی آن حله را پوشید پس این ابیات جز بیت دوم را بخواند، پس حضرت به غلام فرمود: صد مثقال طلا به او بده، پس آن را به او داد، پس جابر بن عبدالله که حاضر بود گفت: یا امیرالمؤمنین اگر این مبلغ را در شکم های گرسنه و بدن های برهنه صرف می کردی؛ یعنی بهتر بود فرمود: ساکت باش ای جابر به درستی که خداوند فرق نگذاشته میان صدقه و معروف: پس فرمود: لاخیر فی کثیر نجویهم الا من امر بصدقه او معروف آن گاه این ابیات را بخواند فلو کان یستغنی من الشکر ماجد لقوة ملک و ارتفاع مکان لما امرالله العباد به شکره فقال اشکروا الی ایها الثقلان منه
646) سوره بقره 2 آیه 263
647) بحارالانوار، ج 78 ص 386 ب 15
648) بحارالانوار، ج 44 ص 196 ب 26
649) بحارالانوار، ج 44 ص 196 ب 26
650) بحارالانوار، ج 44 ص 296 ب 26
651) بحارالانوار، ج 44 ص 296 ب 26
652) بحارالانوار، ج 47 ص 42 ب 4
653) بحارالانوار، ج 47 ص 42 ب 4
654) بحارالانوار، ج 47 ص 42 ب 4
655) بحارالانوار، ج 96 ص 135 ب 14
656) بحارالانوار، ج 96 ص 135 ب 14
657) خصال مذکور در خبر دوازده است مطابقه ندارد به آنچه در اول خبر فرموده و به چند وجه توجیه شده اول: شمردن، کم شمردن خیر بسیار از نفس خود و زیاد شمردن شر کم را از نفس خود یک خصلت و چون غالبا از هم جدا نشوند و همچنین عکس آن در غیر خود دوم: شمردن امیدواری خبر از او مامؤم بودن شر را نیز یکی باز به جهت تلازم و غالبا با هم بودن اکتفا کردن به قوت از تتمه فقره سابقه سوم: بودن کم شمردن خیر خود و زیاد شمردن خیر غیر یکی و زیاد شمردن خیر خود و کم شمردن غیر نیز یکی چون غالبا منفک نشوند. چهارن آن که از ذلت تا قوت همه یک فقره باشد چون با هم متقارب و کمتر از هم جدا شوند والله العالم. منه
658) شیخ طوسی در کتاب غیبت نقل کرده که لقمان حکیم سه هزار و پانصد سال عمر کرده بود. منه
659) سوره توبه 9 آیه 54
660) سوره المؤمنون 23 آیه 60
661) سوره بقره 2، آیه 263
662) سوره اسرا 17 آیه 28.
663) تفسیر مجمع البیان، ج 6ص 634 چاپ دارالمعرفة - بیروت
664) سوره اعلی 87 آیه 14-15
665) سوره النساء 4 آیه 6 با ترکیب فوق آیه ای در قرآن نیامده است.م
666) سوره النور 24 آیه 22
667) بحارالانوار، ج 46 ص 104 ب 5 و ج 98 ص 187 ب 8
668) سوره شوری 42 آیه 52
669) سوره فاتحه 1 آیه 2
670) سوره احزاب 33 آیه 4
671) سوره احزاب 33 آیه 4
672) سوره انفال 8 آیه 75
673) سوره اسراء 17 آیه 58
674) مراد از مولا اینجا دوست و برادر است.م
675) میرزا حسین نوری فرزند محمد تقی در هیجدهم شوال سال 1254 هجری قمری در قریه نور که امروزه به شهر نور تبدیل شده به دنیا آمد و سالها در شهر سامرا از محضر پر فیض میرزا حسین شیرازی بزرگ و شیخ العراقین شیخ عبدالحسین و شیخ مرتضی انصاری و ملاعلی کنی و غیره استفاده نمود و خود از مشایخ علامه عصر شیخ آقا بزرگ تهرانی و محدث شیخ عباس قمی است و در عمر با برکت خود تالیفاتی مانند: 1. مستدرک الوسائل 2. دارالسلام 3. نفس الرحمان 4. نجم الثاقب 5. فصل الخطاب 6. کشف الاستار 7. لؤلؤ مرجان 8. تحیه الزائر 9.میزان السماء 10. بدر مشعشع 11. سلامت المرصاد 12. رساله در موالید ائمه (علیهم السلام) 13. ظلمات الهادیه، 14. حاشیه بر رجال ابوعلی 15. حکمت طبیعیه 16. مستدرک مزار بحار 17. مواقع النجوم 18. جنت المأوی 19. فیض القدس 20. صحیفه الثانیه، 21. صحیفه الرابعه 22. کلمه طیبه که همین کتابی است که پیش روی شماست، بر جای گذاشت و نام نیکی همراه با تالیفات خود از او به یاگار مانده و آخر الامر در سال 1320 هجری از این جهان خاکی عبور کرد و در جوار مولی الموحدین امام علی بن ابیطالب (علیه السلام) به آرامش رسید و در صحن آن بزرگوار مدفون گردید. خداوند از رحمت واسعه خود حضرت ایشان و بنده عاصی را محروم نفرماید. خدایتان یار، دلتان گنجینه اسرار باد.
قم خرداد ماه 1378 محمد ملکی.
676) داخل کمان در بعضی از نسخه ها نیامده است.م