فهرست کتاب


کلمه طیبه

میرزا حسین طبرسی نوری معروف به محدث نوری

باب یازدهم

1. در حکم دادن صدقه، با دست خود و یا با واسطه
2. دادن صدقه با دست خود.
3. فضیلت صدقه که بدون واسطه داده می شود.
هر کسی که بخواهد صدقه دهد، اگر واسطه پیدا شد که طالب خیر و ساعی در احسان باشد و رساندن آن را به اهلش برای خویش فوزی شمارد، خصوصا اگر متمکن از آن نباشد و در دادن منت و اذیت از او به گیرنده نرسد و به توسط آن شخص دهد و او را از برکت آن صدقه به خیری رساند؛ بلکه اگر زیاده از یکی باشد چنین کند چه با جمع این شروط و نبودن محذوری در رساندن واسطه صدقه به اهلش رسیده و از صاحبش چیزی کم نشده و جمعی به ثواب رسیدند و بسا هست که به همان مقدار وساطت نفاق ها و کینه ها و کدورت ها از دلها برداشته شده و الفت ها پیدا شود و سبب رغبت و میل جمعی گردد در انفاق و گاه هست دهنده را از آن مقدار به جهت کمی یا کوچکی شرم آید، ولیکن با واسطه در آن حزازتی نباشد.
در ثواب الاعمال از جناب صادق (علیه السلام) مروی است که فرمود: اگر جاری شود خیری به هشتاد دست، هر آینه همه مزد می گیرند، بدون آن که از مزد صاحبش چیزی کم شود و در عقاب الاعمال از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مروی است که فرمود: هر که تصدق کند به صدقه از جانب مردی به مسکینی، برای او اجری است، هر چند فراگیرند آن صدقه را از یکدیگر چهل هزار انسان باشد. آن گاه برسد به هر انسان که برای هر یک، یک اجر کاملی است و آنچه در نزد خداوند است بهتر و با داوم تر است، برای آنان که پرهیزکار باشند و احسان کنند اگر شما بدانید، و در خصال از جناب باقر و صادق (علیه السلام) روایت کرده دهندگان سه کسند: خداوند عزوجل، و آن که از مالش دهد و آن که بر دستش جاری شود و اما آنچه وارد شده در مدح و فضیلت دادن صدقه به دست خود؛ چنانچه در کافی از جناب صادق (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: صدقه به دست نگاه می دارد مردن بد را و دفع می کند هفتاد قسم از بلا را و رها می شود و از لحیه هفتاد شیطان که همه امر می کنند او را که ندهد.
و در تفسیر عیاشی از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مروی است که فرمود: دو خصلت است که دوست ندارم که شریک شود مرا در آنها احدی وضوی من، پس به درستی که آن از نماز من است، یعنی به منزله جزء او است و صدقه من که او باید از دست من به دست سائل برسد که او به دست خداوند رحمن می رسد، و در جمله از اخبار است که چون صدقه از قبیل درهم یا نان و امثال آن به سائل می دادند بعد از رسیدن به دست سائل بر می گرداندند و آن را می بوسیدند و می بوئیدند، آنگاه بر می گرداندند، پس منافاتی با آنچه ذکر شده ندارد، چه احتمال دارد که این اخبار در مقابل آن باشد که انسان هیچ دست به صدقه نزند بلکه به فرزند یا غلام یا رفیق خود بگوید فلان چیز را بردار و به فقیر بده، بلکه شایسته است، که خود بدهد و در اصل بیرون کردن صدقه از مال خود شریکی نگیرد و احتمال دارد که دست واسطه به منزله دست سائل باشد، چه هر کس نوع وکالتی از فقیر دارد و که هر جا تواند چیزی برای او تحصیل کند و دست وکیل دست موکل است و عمده مجاهد مالیه دل کندن از آن و از دست دادن است و بعد از رسیدن به دست واسطه، علقه منقطع و چنان است که به محلش رسیده و احتمال دارد که دادن بی واسطه در جائی باشد که واسطه را در گرفتن آن و دادن به غیر اعتقاد خیر و رجای ثوابی نباشد و به جهت کمی یا بی قدری آن در نظر فقیر، یا گیرنده را ضرری رسد هر چند عرضی باشد از گرفتن از آن واسطه یا دهنده را بر اطلاع آن واسطه ضرری باشد.
و بالجمله، نبودن واسطه جامع شروط و احتمال می رود که دادن به واسطه در جائی باشد که آن واسطه داناتر باشد از صاحب مال به مورد انفاق و طبقات مردم از غنی و فقیر و عالم و جاهل و متعفف و مدلس و عاجز و مضطر و نظائر ایشان و تواند صدقه را به محل محبوب خداوند تعالی رساند، چه در این صورت معین است دادن به واسطه، چنانچه در باب پنجم بیان کردیم و احتمال دارد که دادن به واسطه در آنجا باشد که تحصیل خلاص بی آن میسر نشود.

باب دوازدهم

1. در این که باید صدقه را در جهت حفظ وجود مبارک امام عصر (عج) داد و یا او را مقدم داشت.
2. در تقدیم وجود مبارک امام عصر (عج) در وقت دعا و صدقه.
هر صدقه که انسان به هر کسی برای هر فائده می دهد و هر غرضی که در نظر گرفته، یا برای نفس خود است یا برای محبوب عزیزی که گرامی است در نزد او؛ و متوقف به حسب ظاهر اصلاح بسیاری از امور معاد و معاش او به وجود و سلامتی او چون معلم ناصح و والدین و فرزند و عیال و اخوان و امثال ایشان در حالت مرض یا سفر یکی از ایشان صدقه می دهد. به جهت صحت و سلامتی او و خیر آن بالاخره راجع می شود به خود او چه صحت عالم سبب سلامتی دین او است و سلامتی فرزند باعث قلت یا برطرف شدن زحمت و کلفت او است، و چون به برهان عقل و نقل و وجدان، هیچ نفسی عزیزتر و گرامی تر از وجود مقدس حضرت امام عصر روحنا و روح العالمین فداه نیست، بلکه محبوب تر از نفس خویش است که اگر چنین نباشد در ایمان ضعف و نقصان و در اعتقاد سستی و خللی است؛ چنانچه به اسانید معتبره از حضرت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) رسیده که فرمود: ایمان نیاورده احدی از شما تا این که من و اهل بیتم محبوبتر نزد او از جان و فرزند و تمام مردم بوده باشم و چگونه چنین نباشد و حال آن که وجود و حیات و دین و عقل و صحت و عافیت و سایر نعمت ظاهری و باطنی تمام موجودات از پرتو وجود آن وجود مقدس و اوصیاء او است، چون ناموس عصر و مدار دهر و منیر آفتاب و ماه و صاحب این قصر و بارگاه و سبب سکون زمین و حرکت افلاک و رونق دنیا از سمک تا سماک حاضر در قلوب اخیار و غائب از مردمک اغیار در این اعصار حضرت حجة (علیه السلام) است و جامه صحت و لباس عافیت اندازه قامت آن نفس مقدس و شایسته قد آن ذات اقدس است، پس بر خود پرستان که تمامی اهتمامشان در حفظ و حراست خویش است، چه رسد به آنان که جز آن وجود مقدس کسی را لایق هستی و سزاوار عافیت و تندرستی ندانند. لازم و متحتم است که مقصود اولی و غرض اهم ایشان از چنگ زدن به دامان هر وسیله و سببی که برای بقای صحت و استجلاب عافیت و قضاء حاجت و دفع بلیت مقرر شده، چون دعا و تضرع و تصدق و توسل سلامتی و حفظ آن وجود مقدس روحنا فداه باشد و بر متتبع در مضامین ادعیه تعقیب نمازها و ماه مبارک و غیر اینها پوشیده نیست، که ائمه طاهرین (علیهم السلام) تا چه حد اهتمام و تاکید فرموده اند در دعا برای حفظ و سلامتی آن وجود معظم از شر جن و انس و طول عمر و سایر نعم الهیه دنیویه و اخرویه، بلکه سالها قبل از ولادت آن مولود مبارک خود در عقب نماز و سایر اوقات چنین می کردند و فرقی در وسیله میان دعا و صدقه نیست و شاید تاثیر اخیر بیش باشد و از این جاست که سید جلیل صاحب کرامات، علی بن طاوس در کتاب کشف المحجه بعد از وصایای بسیار به فرزندش و امر به تمسک و راستی در موالات آن جناب می گوید: و مقدم دار حوائج آن جناب را بر حوائج خود؛ در وقتی که نماز حاجت می کنی و صدقه از جانب او را بر صدقه از جانب خود و از هر که عزیز است نزد تو و دعا برای او را پیش از دعا برای خود، و مقدم دار آن جناب را در هر خیر که این وفا است برای او یعنی وفا است به عقد بیعت و عهد بندگی که با او بستی و مقتضی است مر اقبال او را بر تو و احسان او را به سوی تو و عرض کن حاجات خود را به او در هر روز دوشنبه و پنج شنبه از هفته و در کتاب امان الاخطار در ضمن دعائی که برای صدقه دادن وقت سفر کردن ذکر کرده چنین فرموده اللهم ان هذا لک و منک و هی صدقة عن مولانا محمد عجل الله فرجه و صلی علیه و بین یدی اسفاره و حرکاته و سکناته فی ساعات لیله و نهاره و صدقة عمن یعنیه امره و ما لا یغنیه امره و ما یصحبه و ما یخلفه(565) و این عمل، عملی است جلیل که اهل دانش از بزرگی قدرش نباید غفلت کنند.

باب سیزدهم: در شمه ای از حاصل فضل صدقه به کلامی خوش و بیانی دلکش که سبطش سهل و حفظش آسان و سزاوار است سپردن آن در سویدای مکنون جنان و نوشتنش بر رخسار حور جنان؛

1. در مناقب اجمالیه صدقه.
2. صدقه با کلام و بیان.
3. در فضائل هشتگانه صدقه.
4. پرداخت صدقه به اندازه استعداد مالی.
5. در ذکر هدایا که انسان باید از این دنیا با خود ببرد.
بدان که خداوند کریم منان با عمل صدقه کاری کند، چنانچه وعده فرموده که نکرده با هیچ کار نیک انسان. و آن هشت مرحله است از مراتب لطف و احسان که با صدقه کند از روز دادن تا زمان رسیدن به جزای آن اول اخذ دوم حفظ سوم تنمیه چهارم تزکیه پنجم اعلان ششم مدح، هفتم مباهات هشتم مکافات.
اول: اخذ، یعنی گرفتن؛ چنانچه فرموده الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده و یأخذ الصدقات و ان الله هو التواب الرحیم(566) آیا ندانستید که خداوند است که قبول می کند توبه را از بندگان و می گیرد صدقات را و این که خداوند است پذیرنده مهربان و این از فضائل خاصه صدقه است، چنانچه در تفسیر عیاشی مروی است که حضرت سجاد (علیه السلام) چون به سائل عطا می فرمود، دست سائل را می بوسیدند، پس کسی پرسید چرا چنین می کنی فرمود: زیرا که صدقه به دست خداوند پیش از این که به دست بنده بیافتد می افتد و فرمود: نیست چیزی مگر آن که موکل است به او ملکی مگر صدقه، پس به درستی آن به دست خدا می افتد و نیز از آن جناب روایت کرده که فرمود: من ضامنم بر پروردگار خود که صدقه نمی رسد به دست بنده، تا آن که به دست خداوند، برسد، پس آن آیه را خواند و نیز از جناب صادق (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: هیچ چیز نیست مگر آن که موکل شده برای او ملکی غیر از صدقه، پس آن می رسد به دست خدا و بر این مضمون اخبار بسیار و پاره ای از آن سابقا ذکر شده و خواهد آمد.
دوم: حفظ، چه انسان بر هر چه ترسد از اموال از تطرق حوادث و وقوع در مهالک آسمانی و زمینی، چون به خداوندش دهد و به حضرت مقدسش بسپرد به دادن صدقه و انفاق بر اهلش آن مال را نگاه می دارد و از آن مهالک نجات داده در روز حاجت به آن به او بر می گرداند؛ چنانچه گذشت در شرط دهم از باب هشتم در خبر سفر جناب صادق (علیه السلام) با آن تجار و نیت دادن صدقه حفظ از اشرار، و در تفسیر امام (علیه السلام) مذکور است که چون انسان از دادن زکات کوتاهی کند، خداوند می فرماید: ای بنده من آیا مرا به بخل نسبت دادی یا مرا متهم دانستی یا گمان می کنی که من عاجزم، توانا نیستم بر آن که به تو بدهم، زود است برگردد به تو روزی که بوده باشی محتاج ترین محتاجها اگر زکات را بدهی و در تفسیر شیخ ابوالفتوح و غیره مروی است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: هیچ مال به صدقه و زکات دادن نکاهد.
سوم: تمنیه، یعنی تربیت کردن و ترقی دادن، چنانچه خداوند می فرماید: (یمحق الله الربا و یربی الصدقات(567) زائل و تباه گرداند خدای مالی را که از ربا حاصل آید و زیاد کند و افزونی دهد صدقات را و در تفسیر عیاشی از حضرت صادق (علیه السلام) مروی است که فرمود: خداوند می فرماید: نیست چیزی مگر آن که موکل کردم به او کسی را که قبض کند آن را غیر از من، جز صدقه، پس به درستی که به خوشی آن را به دو دست خود می گیرم، حتی این که مرد یا زن صدقه می دهد به خرمای یا پاره ای از خرمایی، پس تربیت می کنم آن را برای او چنان چه کره اسب و کره شتر خود را تربیت می کند، پس او را روز قیامت ملاقات می کند و حال آن که مانند کوه احد و بزرگتر از احد است.
ایضا از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت کرده که فرمود: به درستی که خداوند تربیت می کند برای یکی از شما صدقه را؛ چنانچه یکی از شما فرزند خود را تربیت می کند تا آن که او را روز قیامت ملاقات کند و او مثل احد است و در خبر دیگر بر این مضمون نقل فرمود که گذشت از تفسیر شیخ ابوالفتوح که ترازوی کسی را بسنجد از طاعت سبک باشد، پس چیزی چون کوه در کفه حسناتش نهند سنگین شود و بچربد آن را نشناسد و از حالش پرسد، خدای تعالی فرماید: این آن نیم خرما است که تو فلان روز برای من به صدقه دادی، من آن را برای تو می پرورانیدم تا به وقت درماندگی تو را فریاد رس باشد، و نیز از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت کرده که فرمود: به آن خدائی که جان من به امر او است که هیچ بنده ای نباشد که صدقه ندهد از کسبی حلال و خدای تعالی جز حلال نپذیرد و بر آسمان نشود الا صدقه پاک و الا آن صدقه در دست کرم خدای می نهد خدای از او بستاند آن را و می پروراند؛ چنانچه یکی از شما کره اسبی به پروراند یا یک لقمه که از برای خدای داده باشد مانند کوه عظیمی شود آنگاه خواندند (الم یعلموا ان الله(568) الایة.
چهارم: تزکیه، و آن اگر چه به چند معنی است که همه آنها در اینجا موجود است. چون تطهیر چه خداوند پاک می کند صدقه را از جمیع ضرر و مفاسد و الم که داراست، چون خواست که رد کند و تنمیه؛ چنانچه گذشت الا آن که مقصود در این عنوان با نتیجه کردن و ثمرات و فوائد غیر متناهیه بیرون آوردن است از آن و این غیر تنمیه است، چه مقصود از او ترقی دادن شخص صدقه است و به مقدار استعدادی که دارا است و آبیاری که از او می شود، چون حبه که درخت شود و لقمه که کوهی گردد و غرض از این بیرون آوردن درختان دیگر است، مثلا از شاخه و حبه آن درخت و همچنین درختان دیگر از نتایج آن، پس یک صدقه هزار صدقه شود، مثلا، چنانچه در آنجا یک مثقال هزار مثقال می شد، پس تنمیه بزرگ کردن، کوچک است و تزکیه زیاد کردن، کم است و این در صدقه علم و کلمه حق بسیار ظاهر باشد؛ چنانچه مکرر اشاره به آن شد؛ در تفسیر عسکری (علیه السلام) مذکور است که شخصی هدیه آورد خدمت جناب مجتبی (علیه السلام) فرمود: کدام محبوبتر است نزد تو بدل او که بیست ضعف، و بیست هزار درهم می شود، یا مفتوح نمایم برای تو بابی از علم که مقهور کنی به آن فلان ناصبی را که در قریه توست و به آن ضعفاء اهل قریه خود را دریابی و نجات دهی و اگر بهترین این دو را برگزیدی من هر دو را برای تو جمع می کنم و اگر پست را اختیار کردی تو را مخیر میکنم و در گرفتن هر کدام که خواستی، پس گفت: ای فرزند رسول خدا، ثواب من در مقهور کردن آن ناصبی و نجات دادن آن ضعفاء از دست او به اندازه بیست هزار درهم است، بلکه از دنیا بیست هزار هزار مرتبه بیشتر است، پس گفت: ای فرزند رسول خدا، چگونه پست تر را برگزینم؛ بلکه بهتر را که، کلمه است، اختیار کنم، تا مقهور کنم به آن دشمن خدا را و او از اولیاء خدا دور کنم پس حضرت فرمود: نیک برگزیدی و آن کلمه را به او آموخت و به او بیست هزار درهم داد، پس رفت و آن مرد را عاجز کرد از جواب و خبر او به آن جناب رسید چون حاضر شد فرمود: ای بنده خدا، هیچ کس مانند تو نفع نبرده و احدی از دوستان مانند تجارت تو، تجارت نکرده کسب کردی مودت خداوند را اولا و مودت محمد و علی (علیه السلام) را ثانیا و مودت طیبین از آل ایشان را ثالثا و مودت ملائکه را رابعا و مودت برادران مؤمن خود را خامسا، پس کسب کردی به عدد هر مومنی و کافری چیزی را که بهتر است از دنیا هزار مرتبه، پس باد تو را گوارا باد.
پنجم: اعلان، یعنی ظاهر کردن، خداوند آنچه را انفاق کرده در نهانی برای ملاء اعلی از ملائکه و انبیاء و اوصیاء (علیهم السلام) و مؤمنین و آن اعلان علاوه بر تشریف و احترام سبب شود برای محبت آن جماعت و دعا و استغفار و شفاعت و در آن عصر که وحی منقطع نبود بسیار شد که کسی به راستی و خلوص نیت صدقه داد و احسانی کرد، پس خداوند ظاهر نمود و آیه در حقش نازل فرمود که تا روز قیامت آن را خوانند و آن نیکی را یاد کنند.
ششم: مدح، و ستایش خداوند بنده ضعیف را به جهت دادن چیزی از مال او به بندگانش و این خود کافی است در فصل صدقه؛ بلکه هر چه غیر از او باشد مرتبه اش پست تر است است چه مدح بی رضایت نشود و بعد از مقام رضا چیزی نباشد و در آیات شریفه آن قدر از انفاق کننده و صدقه دهنده مدح فرموده و به اسامی مختلفه و اوصاف شریفه ذکر فرموده که عقول حیران است، ایشان را متقین شمرده.
و سارعوا الی مغفرة من ربکم و جنة عرضها السموات و الارض اعدت للمتقین الذین ینفقون فی السرآء و الضرآء و الکاظمین الغیظ و العافین عن الناس(569) و در صفات متقین فرموده (و مما رزقناهم ینفقون(570) و صادقین و بارین دانسته لیس البر ان تولوا وجوهکم قبل المشرق و المغرب و لکن البر من امن(571) تا اینکه فرمود و اتلی المال علی حبه ذوی القربی و الیتامی و المساکین و ابن السبیل و السائلین و فی الرقاب(572) در آخر آیه است اولئک الذین صدقوا و اولئک هم المتقون(573) محسنین نام نهاده انهم کانوا قبل ذلک محسنین کانوا قلیلا من اللیل ما یهجعون و بالاسحارهم یستغفرون و فی اموالهم حق للسائل و المحروم(574) و مفلحین قلب داده فات ذالقربی حقه و المسکین و ابن السبیل ذلک خیر للذین یریدون وجه الله و اولئک هم المفلحون(575) و صالحین دانسته و أنفقوا من ما رزقنکم من قبل ان یأتی احدکم الموت فیقول رب لو لا اخرتنی الی اجل قریب فاصدق واکن من الصالحین(576) و به اولو الالباب نسبت داده انما یتذکر اولوا الالباب: الذین یوفون بعهد الله(577) تا آنجا فرموده (و انفقوا مما رزقناهم سرا و علانیة(578)
هفتم: مباهات خداوند به شخص صدقه دهنده بر ملائکه و سایر عباد مباهات می کند؛ چنانچه محمد بن صدقه روایت کرده که حضرت رضا (علیه السلام) فرمود: به شخصی از اهل ارمنیه در ضمن خبری که گذشت و هر کس به جای آورد آنچه بر او لازم است، یعنی از تفرقه نگذاشتن میان خود و برادران مؤمن در جان و مال مباهات می کند خداوند به سبب او ملائکه خود بر او بهشت خود را مباح می کند و مباهات در اینجا به همان معنی است که شایسته ذات مقدس حضرت باری تعالی است و در جاهای بسیار استعمال فرموده اند، چنانچه در مواعظ رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است به ابوذر، به درستی که پروردگار تو مباهات می کند. ملائکه را به سه نفر مردی که صبح کند در بیابان بی آب و گیاهی، پس اذان و اقامه گوید و نماز کند، پس می فرماید: خداوند به ملائکه نظر می کند و به سوی بنده من نماز می کند و نمی بیند او را غیر از من کسی، پس فرود می آیند هفتاد هزار ملک و نماز می کنند در عقب او و استغفار می کنند، برای او تا فردای آن روز و مردی که برخیزد در شب و تنها نماز کند، پس به سجده رود در سجده بخوابد، پس خداوند می فرماید نظر کنید به سوی بنده من روح او نزد من است و جسد او در طاعت من در سجده و مردی که در جهادی باشد و رفقای او فرار کنند و او ثابت بماند و مقاتله کند که تا کشته شود و در وصایای آن جناب به عبدالله بن مسعود است که ای پسر مسعود، دوزخ برای کسی است که مرتکب حرامی شده و بهشت برای آن که واگذاشته حلال را و بر تو باد به زهد به درستی که این زهد چیزی است که خداوند به او مباهات می کند ملائکه بر تو و صلوات می فرستد و بالجمله اصل مباهات غلبه کردن بر دیگری است، به شمردن چیزی که از محاسن و مفاخر باشد و خداوند به قسمی با ملائکه درباره او سخن می گوید و مدح و ستایش می نمایند، که پنداری ملائکه در مقام مبالغه و مخاصمه و خداوند بی چون در مقام جواب و تعداد محاسن و مفاخر خود یا آنچه بستگی دارند به آن ذات مقدس (تعالی الله عن ذلک علوا کبیرا.
هشتم: مکافات، در دنیا و برزخ و قیامت و بهشت به اقسام و مراتب و درجات و انواع منافع دنیویه و اخرویه از جاه و شرف و نیکنامی و محبت در قلوب بندگان و توجه ایشان به سوی او و از ایشان کسب کمالات کردن به قول و فعل و حال و کثرت اعتبار به بی اعتباری دنیا و عظم نعم عظیمه حضرت واهب العطایا و غیر اینها که بگذرد و از هفتاد؛ بلکه هفتصد و شاید در آیه شریفه مثل الذین ینفقون اموالهم فی سبیل الله کمثل حبة انبتت سبع سنابل فی کل سنبلة مائة حبة(579) اشاره به این مطلب و ذکر جمله از آنها مشروحا گذشت و خدای تعالی مکافات کند بی ملاحظه کمی و بی قابلیتی و پستی آن چه در عوض سه قرص نان به مسکین و یتیم و اسیر مدح نماید به سوره چون هل اتی که ورد زبان تمام ملائکه و مؤمنین است. و مکافات کند به آنچه ذکر فرموده از اقسام نعمت و دفع کبریت و در آخر باز اشاره نمود که (اذا رایت ثم رایت نعیما و ملکا کبیرا(580) و گذشت به روایت شیخ طبرسی که این آیات درباره هر مؤمنی که این کار را بکند برای خداوند عزوجل جاری است و مناسب است ختم این باب به ذکر خبری که در اوست فائده لطیفه برای بسیاری از اقسام صدقه، سید محمد شیهر به ابن قاسم حسینی عاملی جزینی در کتاب اثنا عشریه روایت کرده از کتاب لب اللباب که شخصی خدمت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد، پس گفت: آیا رخصت می دهی مرا که آرزو کنم مرگ را، مرگ چیزی است که چاره از آن نیست و سفری است دراز که سزاوار است برای آن که آهنگ او کرده بردارد با خود ده هدیه گفت: چیست آن هدیه به او فرمود: هدیه عزرائیل و هدیه قبر و هدیه منکر و نکیر و هدیه میزان هدیه صراط و هدیه مالک و هدیه رضوان و هدیه پیغمبر و هدیه جبرئیل و هدیه خدای تعالی، اما هدیه عزرائیل، پس چهار چیز است: راضی کردن خصمان و قضای نمازهای فوت شده و شوق به سوی خدای تعالی و آرزوی مردن و هدیه قبر چهار چیز است: ترکه نمیمه و استبراء از بول و قرائت قرآن و نماز شب؛ و هدیه منکر و نکیر چهار چیز است: راستی گفتار و ترک غیبت و حق گفتن و فروتنی برای هر کسی، و هدیه میزان چهار چیز است: خاموش کردن و ورع راست و رفتن به جماعت و خواندن یکدیگر به سوی مغفرت خداوند؛ و هدیه صراط چهار چیز است: اخلاص عمل و حسن خلق و کثرت ذکر خداوند و تحمل آزار؛ و هدیه مالک چهار چیز است: گریه از ترس خدا و صدقه نهانی و ترک معاصی و نیکی به والدین؛ و هدیه رضوان چهار چیز است: صبر بر مکاره و شکر نعمت و انفاق مال در طاعت خداوند و حفظ امانت در وقت؛ یعنی نماز که - امانت بزرگ خداوند است - در وقت خودش ادا کردن؛ و هدیه پیغمبر خدا چهار چیز است محبت آن جناب و پیروی سنتش و محبت اهل بیتش (علیهم السلام) و حفظ زبان از ناسزا و بیهوده گفتن؛ و هدیه جبرئیل چهار چیز است کم خوردن، کم گفتن و مداومت حمد(581) و هدیه خدای تعالی چهار چیز است: امر به معروف و نهی از منکر و نصیحت خلق و با خلق خدا مهربانی کردن.