فهرست کتاب


کلمه طیبه

میرزا حسین طبرسی نوری معروف به محدث نوری

باب دهم: در بیان آنکه در انفاقات و صدقات گاهی مقصود شخصی است یعنی رسیدن خیر به آدمی مخصوص و معین و جهتی که در اوست.

1. در شرح صدقات عامه.
2. ساختن پل و معابر.
3. ساختن اماکن مقدسه.
4. تهیه اسباب جهادگران و حافظان حدود ثغور مسلمین.
مثل آن که به زید چیزی می دهد و غرضش رسیدن نفع آن است به شخص او هر چند محرک و داعی او بر آن دادن علم یا خویشی یا پریشانی یا بی پرستاری یا همسایگی باشد و گاهی نظر به شخص معین نیست، بلکه مقصود یا رسیدن خیری است به نوع مسلمین و مؤمنین چه بشناسد آنها را چه نشناسد چه ذی حق باشد بر او یا نباشد؛ یا غرض اصلاح مطلبی است مهم در نزد خداوند و برداشتن مفاسد از چیزی که بزرگ و محترم است در مقدس حضرتش به این اتفاق هر چند بالاخره خیر آن برگردد به همان جماعت و گاهی در یک عمل هر دو غرض را توان ملاحظه کرد. و مثال او ساختن پلها در معابر و اصلاح راهها و سایبان ساختن در منازل که مقصود به راحت افتادن برادران دینی است، هر که از هر کجا باشد و مهیا کردن آب در مکان احتیاج به آن به ساختن حوضی یا آب انباری یا آوردن جوئی از نهری به آنجا و امثال آن؛ چنانچه صدوق در عقاب الاعمال روایت کرده که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: هر که بنائی سازد در کنار راه منزلگاه برای عابری سبیل مبعوث می کند او را خداوند بر شتر گزیده از در و جوهر و نور رخسارش برای اهل محشر می درخشد تا آن که ابراهیم خلیل را در قبه اش مراحمت کند، پس اهل محشر می گویند: این ملکی است از ملائکه خداوند که هرگز مانند او دیده نشد و در بهشت به شفاعت او چهل هزار هزار مرد داخل می شود و فرمود: هر کس چاهی برای آب کند تا آنکه آب او را بیرون آورد، پس آن را به مسلمین بذل کند برای او خواهد بود مثل اجر هر که از او وضو گیرد و نماز کند و برای او است به عدد هر موئی که از برای شاربین او است از انسان یا چهار پایان یا درندگان یا مرغان، آزادی هزار بنده و وارد می شود روز قیامت و داخل می شود در شفاعت او عدد ستاره ها بر حوض قدس، اصحاب گفتند: حوض قدس چیست؟ فرمود: حوض من، حوض من، حوض من سه مرتبه فرمودند.
مثال دوم تعمیر کعبه معظمه و قبور مطهره و سایر مشاعر عظام و آراستن آنها به انواع زینت و آئین، چه خداوند خواسته که این اماکن شریفه و بقاع مطهره معظم و محترم باشد، و ساختن و زینت دادن آن یکی از اقسام تعظیم جوارحی است بالنسبه به آنها و در نهج البلاغه مذکور است که وقتی نزد عمر ذکری از زیور کعبه و زیادی آن رفت پس پاره از حواشی او گفتند اگر بگیری آنها را و صرف کنی و در تهیه اسباب جهادکنندگان مسلمین ثوابش بزرگتر است، کعبه چه می کند با زینت و زیور، پس عمر قصد کرد که چنین کند و از امیرالمؤمنین (علیه السلام) سؤال کرد، فرمود: قرآن بر حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شد و اموال را بر چهار قسم نمود اموال مسلمین، یعنی آنچه را که یک یک مالکند، پس آن را تقسیم کرد میان ورثه به حساب فریضه که معهود است و آنچه در جنگ مسلمانان فرا گیرند و آن را تقسیم فرمود بر مستحقش و خمس ومقرر فرمود آن را خداوند در همان محلی که معین فرمود و زکات و آن را قرار داد در جائی که مشخص نمود و زیور کعبه در آن روز بود، پس خداوند او را به حال خود واگذاشت. وانگذاشت از روی فراموشی و پوشیده نبود مکان او بر خداوند، پس آنها را به جای خود بگذارد؛ چنانچه خدا و رسولش گذاشتند؛ پس عمر گفت اگر تو نبودی ما رسوا می شدیم، پس آن را به جای خود گذاشت.
مثال سوم، مساجد، چه شود که مقصود از بنا کردن و تعمیر آنها تعظیم خداوند باشد؛ زیرا که سبب شود برای بندگی و پرستیدن او در آنجا و به بزرگی یاد نمودن و ظاهر شدن جلال خدائی، بلکه تزویج شود دین او و ندا کنند به اسم مبارکش در اوقات مخصوصه و بالجمله غرض ظهور عظمت و الوهیت و جلال کبریائی است در آنجا و به آنچه سبب او باشد از نماز و دعا و مناجات و مذاکره دین و تعلیم جاهلین و تخویف عاصین و تنبیه غافلین و ممکن است که غرض به فیض رسیدن مسلمین باشد به نماز و عبادت در آنجا چه دیدن و عبور به آنجا خود مذکر نماز است و نماز در آنجا را فضیلتی، مخصوص باشد و غالب آن که به پا نشود جماعت مگر در آنجا و همچنین سائر فوائد مسجد که به آحاد مسلمین می رسد، پس او به آن بنا، ایشان به آن فیوضات رسیدن را قصد کند.
مخفی نماند که: انفاقات در این امور عامه بی نظر ثاقب و تامل در عواقب اگر خود از اهل رشد و تمیز باشد یا به مشورت دانای ناصح خبیر به دقائق امور دین نشود، چه آن مختلف شود، به حسب اختلاف زمان و مکان و کثرت انتفاع مسلمین و قلت آن و رسیدن یک منفعت به ایشان یا منافع بی پایان و معظم و معزز شدن شعائر به آن مصارف یا نبودن فائده در آن چه بسیار شده که کلی مصارفی کنند و مسجدی سازند، اما در محلی که عبادت در آن نشود، مگر کمی از اوقات و دیگری عشر آن خرج کند در محلی که منقطع نشود عبادت در او در شبانه روز یا در صحرای خشکی آبی مهیا کند و جایی سازد که هر ساله، جان ها خرد از انسان و حیوان و حشرات و نفوسها حفظ کند و بعضی بی خردان زیورهای سنگین و سنگهای قیمتی رنگین به حرمهای مطهره فرستند که جای حفظی جز در مخزنی ندارند و از آنها نه خیری به مسلمی رسد و نه برای آئین آن حرمها زینتی فزاید؛ و شیخ طوسی در امالی از جناب صادق (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: به مفضل هرگاه خواستی بدانی که فلان مرد شقی است یا سعید، پس نظر کند به او که احسان و نیکی به چه کسی می کند اگر آنها را به آن که اهل است کرد؛ پس بدان که انجامش به خوبی است و اگر به غیر اهلش کرد؛ پس بدان که او را در نزد خداوند خیری نیست.
و در کافی است، آن جناب روایت کرده که فرمود: چون خواهی بدانی که عاقبت مردی به خیر است یا شر، پس ببین نیکی خود را به کجا می گذارد و اگر گذاشت در نزد اهلش، پس بدان به سوی خیر است و اگر گذاشت در نزد غیر اهلش، پس بدان که در آخرت برای او نصیبی نیست و بالجمله صاحبان مال و ثروت و ارباب نعمت و قدرت که به اندازه قدرت زیادی آنها تکالیف خاصه به ایشان متوجه می شود و حقوق در آن اموال، پس از ادای حق واجب چون خواهند خدمتی بزرگ کنند و نام خود را نیکی پس از خود باقی گذارند به فکر یا تالم اهم امور را در نزد خداوند به دست آرند که وجود و قوت و نشر و کثرت و اعزاز و حرمت آن را بیش از همه خواسته و تاکید در آن زیاده از هر چیزی فرموده؛ بلکه از مالها و عرض ها و جان های عباد و خود حتی خاصان و مقربان و انبیاء و اوصیاء (علیهم السلام) که همه عالم طفیل وجود مبارک ایشان اند که در سر خوان نعمت وجود به جهت بقا و قوت آن گذشت و آن دین است که اقامه و به پاداشتن آن را در همه مقدم داشته و چیزی را نخواسته، مگر آنکه به واسطه یا، بی واسطه مقدمه، اقامه و ترویج او است چنانچه از گفتار و کردار ابرار در جمیع اعصار معلوم می شود.
در محاسن برقی مروی است که حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: یا علی وصیت می کنم تو را به خصالی؛ پس حفظ کن آن ها را و بار خدایا او را اعانت کن؛ تا آنکه فرمود: پنجم:(564) آنکه مال و خون خود را برای دین خود بذل کنی؛ یعنی در گذری از آنها به جهت حفظ او و در کافی مروی است که حضرت امیر (علیه السلام) به اصحاب فرمود وصیت می کرد که چون بلیه بر شما نازل شود قرار دهید مال های خود را پیش جان های خود و اگر فرود آید بلای سختی، پس قرار دهید جان های خود را پیش دین خود و بدانید که هلاک شده کسی است که؛ دینش هلاک شده و مال برده شده کسی است که؛ دینش را بردند آگاه باشید که نیست فقری بعد از بهشت؛ یعنی آنکه بهشت دادند دارای همه چیزها است و نیست بی نیازی بعد از دوزخ که اسیرش رها نشود و کورش بینا نشود و بر احدی پوشیده نیست که قوام دین و حفظش و نشرش و تقویتش از وجود علماء و اهل دانش است خصوص در ایام غیبت که باب دعوت به شمشیر و مجاهده با کفار مسدود و منحصر شده مجاهده و مرابطه در سعی و کوشش علماء و حفظ ثغور دین و قلوب مسلمین از غارت شکوک منافقین و شبهات ملحدین به قوت رمح قلم و تیغ زبان و مشروحا گذشت که مجاهده این جماعت از چند جهت بزرگتر و با نفع تر و مشکل تر از جهاد با کافر است و بیان کردیم مراتب ایشان را در دین و جهات و رسیدن خیر و منفعت ایشان را به عامه مسلمین، پس آن را که دست کوتاه باشد از تعلیم و تعلم و اعانت شریعت، به نحو مرقوم چاره نباشد از تقویت دین به تقویت این جماعت و فراهم آوردن اسباب تحصیل و اشتغال و معاش لازمه که اختلال آن مورث تشتت قلب و صرف عمر در اصلاح آن منافی یاد گرفتن و نوشتن علوم دینیه است، تا به سبب این خدمت شریک شود آن جماعت را در فیوضات خاصه که به برکت علم به ایشان می رسد و از خوان نعمتی که آنها خورند او را نیز اسیر کنند و بر اورنگی، که آنها تکیه زنند او را نیز بستری دهند و اگر چنین نکند از قسم چهارم است که هالکند؛ چنانچه گذشت که فرمود: یا عالم باش یا متعلم یا محب ایشان و صنف چهارم مباش که هلاک می شوی و محب به راستی نشود، اگر از مال یا دست یا زبان مضایقه کند و به توسط آنها به ایشان خیری نرساند و چون در این مقام برآمد در خصوصیات آن که چند نفر مستعدی را از همه جهت آسوده کند یا بسیاری از هم یا بعضی جهات، چون منزل و روشنایی و آب و کتاب و نظایر آن فارغ نماید و غیر اینها از مطالب جزئیه که به حسب زمان و مکان و اشخاص مختلف است باید رجوع کند به عالم زیرک ناصح که دامنش از لوث طمع و نفسانیت پاک و آنچه فرماید صدقه خود را در آنجا صرف نماید، که به آنچه وعده فرمودند خواهد رسید. ان شآء الله تعالی.

باب یازدهم

1. در حکم دادن صدقه، با دست خود و یا با واسطه
2. دادن صدقه با دست خود.
3. فضیلت صدقه که بدون واسطه داده می شود.
هر کسی که بخواهد صدقه دهد، اگر واسطه پیدا شد که طالب خیر و ساعی در احسان باشد و رساندن آن را به اهلش برای خویش فوزی شمارد، خصوصا اگر متمکن از آن نباشد و در دادن منت و اذیت از او به گیرنده نرسد و به توسط آن شخص دهد و او را از برکت آن صدقه به خیری رساند؛ بلکه اگر زیاده از یکی باشد چنین کند چه با جمع این شروط و نبودن محذوری در رساندن واسطه صدقه به اهلش رسیده و از صاحبش چیزی کم نشده و جمعی به ثواب رسیدند و بسا هست که به همان مقدار وساطت نفاق ها و کینه ها و کدورت ها از دلها برداشته شده و الفت ها پیدا شود و سبب رغبت و میل جمعی گردد در انفاق و گاه هست دهنده را از آن مقدار به جهت کمی یا کوچکی شرم آید، ولیکن با واسطه در آن حزازتی نباشد.
در ثواب الاعمال از جناب صادق (علیه السلام) مروی است که فرمود: اگر جاری شود خیری به هشتاد دست، هر آینه همه مزد می گیرند، بدون آن که از مزد صاحبش چیزی کم شود و در عقاب الاعمال از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مروی است که فرمود: هر که تصدق کند به صدقه از جانب مردی به مسکینی، برای او اجری است، هر چند فراگیرند آن صدقه را از یکدیگر چهل هزار انسان باشد. آن گاه برسد به هر انسان که برای هر یک، یک اجر کاملی است و آنچه در نزد خداوند است بهتر و با داوم تر است، برای آنان که پرهیزکار باشند و احسان کنند اگر شما بدانید، و در خصال از جناب باقر و صادق (علیه السلام) روایت کرده دهندگان سه کسند: خداوند عزوجل، و آن که از مالش دهد و آن که بر دستش جاری شود و اما آنچه وارد شده در مدح و فضیلت دادن صدقه به دست خود؛ چنانچه در کافی از جناب صادق (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: صدقه به دست نگاه می دارد مردن بد را و دفع می کند هفتاد قسم از بلا را و رها می شود و از لحیه هفتاد شیطان که همه امر می کنند او را که ندهد.
و در تفسیر عیاشی از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مروی است که فرمود: دو خصلت است که دوست ندارم که شریک شود مرا در آنها احدی وضوی من، پس به درستی که آن از نماز من است، یعنی به منزله جزء او است و صدقه من که او باید از دست من به دست سائل برسد که او به دست خداوند رحمن می رسد، و در جمله از اخبار است که چون صدقه از قبیل درهم یا نان و امثال آن به سائل می دادند بعد از رسیدن به دست سائل بر می گرداندند و آن را می بوسیدند و می بوئیدند، آنگاه بر می گرداندند، پس منافاتی با آنچه ذکر شده ندارد، چه احتمال دارد که این اخبار در مقابل آن باشد که انسان هیچ دست به صدقه نزند بلکه به فرزند یا غلام یا رفیق خود بگوید فلان چیز را بردار و به فقیر بده، بلکه شایسته است، که خود بدهد و در اصل بیرون کردن صدقه از مال خود شریکی نگیرد و احتمال دارد که دست واسطه به منزله دست سائل باشد، چه هر کس نوع وکالتی از فقیر دارد و که هر جا تواند چیزی برای او تحصیل کند و دست وکیل دست موکل است و عمده مجاهد مالیه دل کندن از آن و از دست دادن است و بعد از رسیدن به دست واسطه، علقه منقطع و چنان است که به محلش رسیده و احتمال دارد که دادن بی واسطه در جائی باشد که واسطه را در گرفتن آن و دادن به غیر اعتقاد خیر و رجای ثوابی نباشد و به جهت کمی یا بی قدری آن در نظر فقیر، یا گیرنده را ضرری رسد هر چند عرضی باشد از گرفتن از آن واسطه یا دهنده را بر اطلاع آن واسطه ضرری باشد.
و بالجمله، نبودن واسطه جامع شروط و احتمال می رود که دادن به واسطه در جائی باشد که آن واسطه داناتر باشد از صاحب مال به مورد انفاق و طبقات مردم از غنی و فقیر و عالم و جاهل و متعفف و مدلس و عاجز و مضطر و نظائر ایشان و تواند صدقه را به محل محبوب خداوند تعالی رساند، چه در این صورت معین است دادن به واسطه، چنانچه در باب پنجم بیان کردیم و احتمال دارد که دادن به واسطه در آنجا باشد که تحصیل خلاص بی آن میسر نشود.

باب دوازدهم

1. در این که باید صدقه را در جهت حفظ وجود مبارک امام عصر (عج) داد و یا او را مقدم داشت.
2. در تقدیم وجود مبارک امام عصر (عج) در وقت دعا و صدقه.
هر صدقه که انسان به هر کسی برای هر فائده می دهد و هر غرضی که در نظر گرفته، یا برای نفس خود است یا برای محبوب عزیزی که گرامی است در نزد او؛ و متوقف به حسب ظاهر اصلاح بسیاری از امور معاد و معاش او به وجود و سلامتی او چون معلم ناصح و والدین و فرزند و عیال و اخوان و امثال ایشان در حالت مرض یا سفر یکی از ایشان صدقه می دهد. به جهت صحت و سلامتی او و خیر آن بالاخره راجع می شود به خود او چه صحت عالم سبب سلامتی دین او است و سلامتی فرزند باعث قلت یا برطرف شدن زحمت و کلفت او است، و چون به برهان عقل و نقل و وجدان، هیچ نفسی عزیزتر و گرامی تر از وجود مقدس حضرت امام عصر روحنا و روح العالمین فداه نیست، بلکه محبوب تر از نفس خویش است که اگر چنین نباشد در ایمان ضعف و نقصان و در اعتقاد سستی و خللی است؛ چنانچه به اسانید معتبره از حضرت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) رسیده که فرمود: ایمان نیاورده احدی از شما تا این که من و اهل بیتم محبوبتر نزد او از جان و فرزند و تمام مردم بوده باشم و چگونه چنین نباشد و حال آن که وجود و حیات و دین و عقل و صحت و عافیت و سایر نعمت ظاهری و باطنی تمام موجودات از پرتو وجود آن وجود مقدس و اوصیاء او است، چون ناموس عصر و مدار دهر و منیر آفتاب و ماه و صاحب این قصر و بارگاه و سبب سکون زمین و حرکت افلاک و رونق دنیا از سمک تا سماک حاضر در قلوب اخیار و غائب از مردمک اغیار در این اعصار حضرت حجة (علیه السلام) است و جامه صحت و لباس عافیت اندازه قامت آن نفس مقدس و شایسته قد آن ذات اقدس است، پس بر خود پرستان که تمامی اهتمامشان در حفظ و حراست خویش است، چه رسد به آنان که جز آن وجود مقدس کسی را لایق هستی و سزاوار عافیت و تندرستی ندانند. لازم و متحتم است که مقصود اولی و غرض اهم ایشان از چنگ زدن به دامان هر وسیله و سببی که برای بقای صحت و استجلاب عافیت و قضاء حاجت و دفع بلیت مقرر شده، چون دعا و تضرع و تصدق و توسل سلامتی و حفظ آن وجود مقدس روحنا فداه باشد و بر متتبع در مضامین ادعیه تعقیب نمازها و ماه مبارک و غیر اینها پوشیده نیست، که ائمه طاهرین (علیهم السلام) تا چه حد اهتمام و تاکید فرموده اند در دعا برای حفظ و سلامتی آن وجود معظم از شر جن و انس و طول عمر و سایر نعم الهیه دنیویه و اخرویه، بلکه سالها قبل از ولادت آن مولود مبارک خود در عقب نماز و سایر اوقات چنین می کردند و فرقی در وسیله میان دعا و صدقه نیست و شاید تاثیر اخیر بیش باشد و از این جاست که سید جلیل صاحب کرامات، علی بن طاوس در کتاب کشف المحجه بعد از وصایای بسیار به فرزندش و امر به تمسک و راستی در موالات آن جناب می گوید: و مقدم دار حوائج آن جناب را بر حوائج خود؛ در وقتی که نماز حاجت می کنی و صدقه از جانب او را بر صدقه از جانب خود و از هر که عزیز است نزد تو و دعا برای او را پیش از دعا برای خود، و مقدم دار آن جناب را در هر خیر که این وفا است برای او یعنی وفا است به عقد بیعت و عهد بندگی که با او بستی و مقتضی است مر اقبال او را بر تو و احسان او را به سوی تو و عرض کن حاجات خود را به او در هر روز دوشنبه و پنج شنبه از هفته و در کتاب امان الاخطار در ضمن دعائی که برای صدقه دادن وقت سفر کردن ذکر کرده چنین فرموده اللهم ان هذا لک و منک و هی صدقة عن مولانا محمد عجل الله فرجه و صلی علیه و بین یدی اسفاره و حرکاته و سکناته فی ساعات لیله و نهاره و صدقة عمن یعنیه امره و ما لا یغنیه امره و ما یصحبه و ما یخلفه(565) و این عمل، عملی است جلیل که اهل دانش از بزرگی قدرش نباید غفلت کنند.