فهرست کتاب


کلمه طیبه

میرزا حسین طبرسی نوری معروف به محدث نوری

باب نهم: در اقسام صدقه و انفاق به ملاحظه دواعی و غایات، یعنی اغراضی که به جهت تحصیل آنها صدقه کنند و آنچه آن را دهند و کسی که بر او انفاق کنند و به ملاحظه هر یکی از این سه مرحله چند قسم شود، پس در اینجا سه مقام است.

1. فضیلت صدقه.
2. دواعی انفاق و غایات صدقه.
3. نفع مالی و عرضی و اخروی و قلبی و دینی صدقه.
4. دفع ضرر قلبی و باطنی و دفع ضرر عرض و ناموس و دفع ضرر از مال.
5. دفع ضرر و عقاب جسمانی اخروی و دفع سائر عقوبات اخرویه.
6. شدت احتیاج به شفاعت اخوان مؤمنین در روز قیامت.
7. سبب نزول سوره مبارکه هل اتی.
8. حکایت صاحبان بستان در سوره ن و قلم.
9. در اقسام صدقه و انفاق به اعضاء و جوارح.
10. در کیفیت اصلاح نفس و اداء تکلیف.
11. شرح محل صدقه و انفاق بر والدین و علماء، اموات و همسایگان.
12. بیعت گرفتن جبرئیل از حیوانات برای امام علی علیه اسلام.
13. در حسن انفاق بر حیوانات و نباتات.
اول: در آن که چرا باید صدقه داد و به جهت چه باید انفاق نمود.
دوم: آن که به چه جهت باید انفاق نمود و چیست آن که خداوند به بذلش امر نمود. سوم: چه کسانی هستند که باید به ایشان انفاق نمود.
مقام اول: در اقسام آن به ملاحظه اغراض و دواعی.
مخفی نماند که انسان خردمند به التفات و شعور به کاری اقدام نکند تا در او خیری نبیند و این خیر یا جلب نفعی است و رسیدن به محبوب و یا برگرداندن ضرری است و آسودگی از شر مبغوض و متعلق به آن خیر و شر و نفع و ضرر که جلب آن و دفع این را خواسته یا دین است یا نفس یا جسد یا عرض یا مال و بر هر تقدیر یا آنها را معجلا خواسته که الان طالب آن نفع است که ندارد و دارای آن ضرر است، که از او متنفر است یا برای بعدها که خیری مترقب آمدنش است پس در سدد رسیدن آن برآمده یا شری گمان توجهش می رود پیش از وصول در مقام دفع و احتراز از آن در آمده، بر هر تقدیر این مراتب را یا برای خود می خواهد یا برای عزیز محبوبی از اولاد علما و اخوان ایمانی و ذوی الحقوق و این خیر و شر و نفع و ضرر یا دنیوی باشد یا اخروی، اگر چه تصور بعضی از اقسام گذشته در اخروی مشکل است، در هر حال این اقسام از برای درجه پست است از مراتبی که در نیت صدقه است، اگر چه در میان آنها نیز تفاوت بسیار است و بالاتر از اینها در جائی است که، در آنها قصد عوض از صدقه نمی شود چه نفع دنیوی باشد یا اخروی یا دفع شری از آنها اگر چه راستی و خلوص بیشتر و بهتر از دیگران به او عوض دهند و آن نیز چند رقم است و ما به جهت تسهیل ضبط و معرفت عوام اغلب آن دو قسم را به ترتیب و شمار ذکر کنیم تا در اینجا؛ بلکه در غالب عبادات ملتفت باشند و در محل و موردش به کار برند.
اول: آنکه قصد نکند از انفاق جز فرمان برداری، فرمان خداوند عزاسمه را که سزاوار هر گونه اطاعت و پرستش و مستحق هر قسم تعظیم و عبادت است.
دوم: انفاق کند به جهت آن که محبوب خداوند است چه خداوند انفاق را دوست دارد و گذشته از لوازم ایمان و صدق دعوای محبت ایزد منان و دوست داشتن هر خیری است که در حضرت مقدسش محبوب باشد و عاقل طالب محبوب خویش باشد هر چند او را امر به آن نکنید.
سوم: آنکه غرض از انفاق اداء شکری اندکی از احسان های بی پایان خداوند جل و علا باشد، که وجوب آن فطری هر ذی شعوری است و در کتاب عاصم بن حمید از ابن بصیر مروی است که گفت: شنیدم که جناب باقر (علیه السلام) می فرماید: وقتی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) با اصحاب خود بر مرکوب سوار بود ناگاه فرود آمد و به سجده افتاد و پس کسی گفت: یابن رسول الله دیدیم شما را که کاری کردید که نکرده بودید پیش از امروز فرمود: به نزدم آمد ملکی از جانب پروردگار من، پس گفت: ای محمد، به درستی که پروردگارت به تو سلام می رساند و می فرماید: ای محمد، به درستی که من خوشحال می کنم تو را در امر امت تو، پس نبود در در نزد من مالی که آن را صدقه دهم و بنده نبود که آزاد کنم پس برای شکر خدای تعالی سجده کردم.
چهارم: آن که مقصود پیروی و اقتداء و تاسی باشد به زمره انبیاء و اوصیاء (صلی الله علیه و آله و سلم) که نهایت اهتمام را به آن داشتند و هیچ چیزی را بر آن مقدم نمی داشتند، چنانچه در قصه نزول هل اتی صدیقه طاهره و حسنین (علیهم السلام) و فضه محض اقتداء به امیرالمؤمنین (علیه السلام) در هر سه شب نان خود را به مسکین و یتیم و اسیر دادند.
پنجم: آن که غرض مجرد داخل شدن در طائفه عاملین به قرآن باشد، چه در کلام مجید پس از آیات وارده در اصلاح امر قلب و ذکر صفات جمیله و مذمومه آنقدر اهتمامی که به انفاق شده به هیچ عمل جوارحی نشده است.
ششم: آن که محرک او در انفاق عروض خوفی باشد که در دل از تصور عظمت خداوند پیدا شده و این نه خوف از نزول بلاهای دنیوی و عقوبات اخروی است که از تذکر جرایم و معاصی در دل ظاهر می شود. چنان چه بیاید، بلکه از نظر در بزرگی و جلالت حضرت احدیت قهر اقلب خائف و مضطرب و جوارح خاشع و از کار می افتد، هر چند در خود سبب استحقاق عقوبتی نه بیند و بی استحقاق هم احتمال عقوبتی ندهد.
هفتم: آن که مقصود مجرد قرب منزلت در نزد خداوند و رفعت شأن باشد بی ملاحظه نفع و ضرر و ثواب و عقابی چه این قرب در نزد اهلش محبوب تر باشد، از هر چه به خیال اندر آید.
هشتم: آن که غرض شکر نعم موجوده باشد؛ ولیکن محرک اداء این شکر واجب زیاد شدن آن نعم باشد حسب وعده منجزی که خداوند فرموده که (لئن شکرتم لأزیدنکم(368) نه بیرون آمدن از عهده این واجب؛ چنانچه گذشت.
نهم: آن که غرض باز شکر وجود نعمت باشد، یا دفع نقمت؛ ولیکن غرض از اداء شکر دوام و از دست نرفتن آنها باشد در دعائم الاسلام از جناب باقر (علیه السلام) روایت کرده که پدرم علی بن الحسین (علیهم السلام) هرگاه به سوی بعضی از دهات خود بیرون می رفت از خداوند سلامتی خود را می خرید به آنچه میسر می شد و این در وقتی بود که پا به رکاب می گذاشتند، پس چون خداوند او را سالم می داشت و برمی گشت خداوند را شکر می کرد و تصدق می کرد به آنچه میسر بود.
دهم: از اغراض نفع قلبی است از حیات و صحت و بیداری چه دل را مانند جسد حیات و موت و صحت و مرض و خواب و بیداری است؛ بلکه این اوصاف در او شدیدتر باشد چه از مردن و مرض و خواب جسد دل را صدمه ای نرسد و از صحت و حیات و بیداری او چیزی نبیند اما از مردن دل همه اعضاء و جوارح بمیرند مردنی که ضرر آن هزاران هزار بیش از مردن جسدی است و همچنین از مرض و خواب او چنین شوند.
شیخ صدوق در توحید از حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) روایت نموده که فرمود: برای جسم شش احوال است، صحت و مرض و حیات و خواب و بیداری و روح؛ پس حیات او علم او است و موت او جهلش و مرض او شک و صحت او یقین و خواب او غفلت و بیداری او حفظ او است و ایضا در کتاب خصال از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت نمود که فرمود: اگر پاکیزه شد دل مرد پاکیزه می شود و اگر خبیث شد دل او خبیث می شود جسد او و ایضا فرمود: در انسان مضغه ای است؛ یعنی دل که هر گاه او سالم و صحیح شد سالم می شود به سبب او سایر جسد و اگر ناخوش شد، ناخوش می شود به سبب او، سائر جسد. و سائر صفات جمیله قلبیه و منافع جلیله باطنیه از صبر و رضا و تسلیم و تقوی و توکل و یقین و ثبات و انشراح و طهارت و محبت و غیر اینها همه از ثمرات و اوراق شجره علم و یقین و بیداری دل است و یکی از اسباب تحصیل آنها که تمامی خلائق به آن مکلفند صدقه است چنان چه آیه مبارکه (لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون(369) صریح است در آنچه اصل برکه نکوئی است بر قلب است، که همه برها از پرتو او است و در دعای سجده ما بین اذان و اقامه وارد شده (اللهم اجعل قلبی بارا(370) بار خدایا برگردان دلم را مهربان و فرمان بردار و در کتاب جعفریات مروی است از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) که فرمود: بر چیزی است که نیکو شود به او نفس و آرام گیرد به سوی او دل و ایضا در فصل اول از باب گذشته اشاره شد در شرح آیه (خذ من اموالهم صدقة(371) که این فائده از نفع های بزرگ صدقه است خصوصا طمأنینه و آرامی دل از روی دعای نبی (صلی الله علیه و آله و سلم) به جهت دادن صدقه، چنانچه گذشت و ایضا حب خداوند جل و علا از اعظم فوائد قلبیه. بلکه نفعی در دنیا و آخرت فوق آن نباشد و گذشت که تحصیل آن به دادن مال می شود. بنابر یکی از احتمالات و (أتی المال علی حبه(372) مال بدهد بر دوستی خدا، یعنی به جهت پیدا شدن آن.
یازدهم: نفع جسدی که اگر کسی خواهد عمرش دراز و پیوسته بدنش صحیح و جسمش سالم و به امراض گوناگون مبتلا نشود، به صدقه متوسل شود که بهترین سببها است دیلمی در اعلام الوری از امیرالمؤمنین (علیه السلام) روایت کرده که شخصی به خدمت حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و گفت: مرا علمی بیاموز که خداوند و خلق مرا دوست دارند و مالم زیاد شود و بدنم صحیح باشد و عمرم دراز گردد و با حضرتت محشور شوم فرمود: این شش خصلت است که محتاج به شش خصلت است، هر گاه خواهی خدایت دوست دارد، پس از او بترس و بپرهیز از او، یعنی از اسباب غضب و سخطش را فراهم مکن و هرگاه خواستی خلایق تو را دوست دارند، پس نیکی کن به ایشان و اعراض کن از آنچه در دست ایشان است و اگر میل داری مالت انبوه شود، پس زکات آن را بده و اگر بخواهی خداوند بدنت را صحیح نگاه دارد، پس بسیار تصدق کن و اگر خواستی خداوند عمر تو را دراز کند، پس صله ارحام بکن و اگر خواستی خداوند تو را با من محشور کند، پس طول بده سجده را پیش روی خداوند ملک قهار و در اخبار رسیده که صله رحم و صدقه عمر را دراز می کند.
دوازدهم: آن که قصد کند نفع عرضی را که در نزد مردم محبوب و معظم باشد، به خریدن قلوب ایشان و منزل کردن و بزرگ بودن در آنها، چنان چه حضرت مجتبی (علیه السلام) فرمود: عجب دارم از آن کسانی که می خرند بندگان را به درهم و دینار و دلهای آزادگان را به احسان نمی خرند.
سیزدهم: آن که مقصد نفع مالی باشد و این فائده صریح آیه سابقه است (خذ من اموالهم(373) چه از معانی ظاهره تزکیه نمو و ترقی است که سبب آن صدقه است و گذشت در خبر دیلمی شاید بر این مقصود و در اخبار بسیار وارد شده که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: طلب کنید فرود آمدن رزق را به صدقه و در ثواب الاعمال از حضرت صادق (علیه السلام) مروی است که فرمود: صدقه در روز مال را زیاد می کند و بر عمر می افزاید و شیخ کشی از آن جناب روایت کرده که فرمود انفاق کن و یقین دار به جانشین، یعنی عوض آن را خداوند به جایش می گذارد و بدان به درستی که هر کس انفاق نکرد در طاعت خداوند مبتلا خواهد شد، به این که انفاق کند، در معصیت خداوند.
در نهج البلاغه مذکور است که امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: هرگاه فقیر و بی چیز شدید پس تجارت کنید با خداوند به صدقه و این تجارت با خداوند که سرمایه و اسباب و آلات از او است و کار از بنده نشود مگر با رعایت شروط تجارت که عمده آن نخوردن سرمایه است و صرف آن در خود و سرمایه را به بی مایه دادن و به فقیر قرض دادن که در اینجا مال را به فاسق ندهد که از این بهره ندارد و در مصارف هدم دین و ضعف آن خرج نکند چنانچه گذشت از شروط صدقه قابلیت محل است که در فاسق نیست و سرمایه را حبس نکند و در زندگی خود قوام و میانه روی را شعار خود کند.
و بالجمله آنچه با شریک مالی خود شرط کند در کیفیت تجارت خود آن را در اینجا رعایت کند که اگر سرمایه را خورد و یا به غیر آنچه با شریک مالی خود شرط کند در کیفیت تجارت خود آن را در این جا رعایت کند که اگر سرمایه را خورد و یا به غیر محل داد سودی نخواهد کرد، چنانچه می فرماید (فما ربحت تجارتهم(374)
و در عدةالداعی مروی است که حضرت صادق (علیه السلام) فرمود:(375) به فرزند خود، ای فرزند، چه قدر زیاد آمده از خرجی گفت چهل اشرفی فرمود: بیرون برو و آن را تصدق کن گفت: غیر او چیزی باقی نمانده گفت: تصدق کن که خداوند به جایش می گذارد، آیا ندانستی برای هر چیزی کلیدی است و کلید روزی صدقه است؛ پس آن را صدقه بده گفت: چنین کردم، پس درنگ نکرد حضرت، مگر ده روز که از جایی برایش چهار هزار اشرفی آمد و شیخ ابوالفتوح رازی در تفسیر خود روایت کرده که بنده یک لقمه نان با یک نیمه خرما به صدقه بدهد حق تعالی آن را می پرورد و می فزاید تا چندان که کوه احد شود روز قیامت خداوند آن صدقه را به نزدیک ترازو آورد و حساب او بر آرند و کفه حسنات او از اطاعت سبک باشد آن مرد فرو ماند حق تعالی آن صدقه را بیاورد و در کفه حسناتش نهد، کفه گران بار شود و بر کفه سیئات بچربد بنده گوید: بار خدایا این طاعت گران چیست؟ که من خویشتن را نمی دانم طاعتی این چنین کرده باشم، خدای تعالی گوید: این نیم خرما است که تو فلان روز برای من صدقه دادی من این را برای تو می پرورانیدم تا به وقت درماندگی تو را فریاد رس باشد. چهاردهم: آن که غرض مالی اخروی باشد؛ چنانچه شیخ صدوق در امالی از حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: در بهشت درختی است که از بالای آن جامه های حله و از پایین آن اسبهای ابلق زین کرده لجام دار بیرون می آید که بال دارند و سرگین و بول ندارند، پس سوار می شوند بر آنها اولیاءالله و طیران می دهد ایشان را در بهشت هر جا که بخواهند و آنان که از ایشان پایین ترند عرض کنند پروردگارا، چه رسانده بندگانت را به این کرامت، پس خداوند جل و علا می فرماید: ایشان شبها می ایستادند به عبادت و نمی خوابیدند و روز روزه می گرفتند و نمی خوردند و جهاد می کردند و نمی ترسیدند و تصدق می کردند و بخل نمی ورزیدند و ایضا در آن کتاب از رسول خدا(صلی الله علیه واله وسلم) روایت کرده که فرمود: آگاه باشید که هر کس تصدق کند به صدقه، پس برای او به وزن هر درهمی مثل کوه احد خواهد بود از نعم بهشتی و بر این مضمون اخبار بسیار است که متفرقا گذشته خصوص در باب سیزدهم خواهد آمد.
پانزدهم: آن که غرض نفع عرضی و تحصیل جاه و اعتبار اخروی باشد و اجل آن محبوب بودن در نزد خداوند است، شیخ حمیری در قرب الاسناد از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت کرده که فرمود: تمامی خلایق عیال خداوندند و محبوب ترین ایشان نزد او آن که نفقه بیشتر دهد یا نفع بیشتر به عیال او رساند و در امالی از امیرالمؤمنین (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: رشک برده شده، کسی است که به صدقات و خیرات میزان های خود را سنگین کرده و در ثواب الاعمال از حضرت صادق (علیه السلام) مرویست صدقه در شب حساب را آسان می کند.
شانزدهم: نفع جسد اخروی؛ شیخ صدوق در ثواب الاعمال روایت کرده که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: زمین روز قیامت جز سایه مؤمن، آتش است، پس به درستی که صدقه بر او سایه می اندازد و ایضا در امالی از آن جناب روایت کرده که فرمود: دوش عجائبی دیدم عرض کردند چه دیدید، پس آن حضرت ذکر فرمود: اصنافی از امت خود را که به حالاتی دیده بود تا آن که فرمود: دیدم از امت خود، مردی را که دفع می کرد شعله آتش و شراره او را به دست و روی خود، پس صدقه او آمد و سایبانی شد بر سرش و پرده بر سرش و بر رویش شد و ایضا در ثواب الاعمال از جناب باقر (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: مبعوث میکند خداوند قومی را در زیر سایه عرش که روهایشان از نور و جامه هایشان نور، نشسته باشند بر کرسیهای نور و خلایق بر ایشان مشرف شوند و گویند اینان پیامبرانند، باز منادی از زیر عرش ندا کند ایشان پیمبران نیستند، پس گویند اینان شهیدانند، باز منادی ندا کند از عرش که ایشان شهدا نیستند؛ ولیکن اینان گروهی اند که آسان میکردند کار را بر مؤمنین و مهلت می دادند کسی را که در عسرت بود تا مال به دست آورد.
شیخ ابوالفتوح رحمةالله در تفسیر خود روایت کرده از رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: هر که مهلت دهد وام دار درویش را یا از مال او چیزی وضع کند خدای تعالی او را سایه کند در زیر سایه عرش آن روز که سایه نباشد مگر سایه عرش، و ایضا از خدیفه بن الیمان روایت کند که روز قیامت بنده را بیارند او گوید بار خدایا من در عمر خویشتن عملی را نمی دانم جز آن که مرا در دنیا مالی دادی من بر درویشان دست گیری کردم و چون نداشتند که قضا کنند من بر ایشان سختی نکردم خدای تعالی گوید: من اولی ترم که من تو را دست گیرم که درمانده، از بنده من درگذرید.
ابومسعود انصاری گفت گواهی دهم که خدیفه این حدیث را از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیده و ایضا بریده از آن جناب روایت کرده که گفت: هر که وام دار معسر را مهلت دهد به هر روزی، او را صدقه بنویسند و هر که مهلت دهد خدای تعالی او را صدقه بنویساند و هر روز بمانند آن که او را بر او باشد؛ یعنی بمانند آن مال که او را بر آن غریم باشد، من گفتم: ای رسول الله، اول فرمودی به هر روزی او را صدقه بنویسند و دیگر باره گفتی بمانند آن که بر او باشد هر روزی صدقه بنویسند گفت: بلی اول پیش از اجل و دوم بعد از اجل گفتم.
هفدهم: نفع قلبی اخروی، چنانچه خداوند وعده داده که الذین ینفقون اموالهم بالیل والنهار سرا و علانیة فلهم اجرهم عند ربهم(376) آنان که انفاق می کنند مالهای خود را به شب و روز نهان و آشکارا، پس مر ایشان راست مزد ایشان نزد پروردگارشان و از اسم نبردن مزد و حواله آن به این که در نزد پروردگار است ظاهر می شود بزرگی شأن و عظمت قدر آن مزد و معلوم است که تمامی نعیم جنت در جنب محبت و رضا و علوم و معارف بی انتها که خالص آن مختص اولیا است در آن سرای مستهلک و بی قدر است و در جای دیگر فرمود: من ذالذی یقرض الله قرضا حسنا فیضاعفه له(377) حاصل ترجمه: کیست آن که قرض دهد خداوند را قرض الحسنه، پس خداوند آن را دو چندان کند و برای او است مزدی نیکو و در جای دیگر می فرماید: خداوند منفقین را وعده حسنی داده و در جای دیگر فرموده اجر ایشان عظیم است و در جای دیگر فرموده (ولسوف یرضی آن که مال خود را تزکیه می کند برای جستن رضای خدایتعالی هر آینه خشنود می شود و این رضا و خشنودی از آن اجر عظیم است که وعده داده به صدقه دهندگان و زیاده از این کلام در این مقام مناسب نیست و در کشف الغمه از علی (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: سه چیز است که می رساند بنده را به خشنودی خداوند کثرت استغفار و تواضع و فروتنی و کثرت صدقه
هجدهم: آن که قصد کند نفع دینی را چون زیارت ائمه انام (علیهم السلام) و حج بیت الله الحرام و توفیق مرافقت عالم به حلال و حرام و دیدن آیات عظام در بیداری یا خواب که سبب استحکام عقاید و داعی بر زیاد کردن اعمال و طاعات است و استجابت دعا و امثال اینها که همه داخل است در آیه مبارکه فاما من اعطی و اتقی و صدق بالحسنی فسنیسره للیسری (378) حاصل بنابر بعضی از وجوه هر آن کس که عطا کند و بپرهیزد از آنچه مفسد او است و او را باطل می کند و تصدیق کند به وعده ثواب خداوند، پس برای او راه را، آسان کنیم یعنی او را به آسانی به طاعات و خیرات برسانیم و در مکارم الاخلاق از معاویة بن عمار روایت کرده که جناب صادق (علیه السلام) چون حاجت را اراده می کرد، پس پیش از آن صدقه می داد، پس بو می کرد خوش بویی را آن گاه مسجد می رفت و دعا می کرد برای آن حاجت و در کتاب بشارت المصطفی روایت کرده که آن جناب فرمود: از اموال خود صله آل محمد (علیهم السلام) وامگذارید هر که غنی است پس به اندازه ثروتش و آن که فقیر است به اندازه درویشش و هر کس می خواهد که خداوند برآورد اهم حاجت های او را، پس به آل محمد (علیهم السلام) و شیعه ایشان، صله و نیکی کند به آن مالی که حاجت او به آن بیشتر باشد و بهترین نفع دینی تکمیل ایمان است که صدقه از مقدمات است، چنانچه مفید در امالی از آن جناب روایت کرده که فرمود: کامل نمی شود ایمان بنده تا آن که پیدا شود در او ده خصلت، خلقش نیکو شود و نفسش سخی گردد و نگاه دارد فضول قول خود را، یعنی سخنان بی فایده دینی و دنیوی و زیادی مال خود را بیرون کند، یعنی هر چه را به راستی به آن محتاج نباشد.
و در عوالی اللئالی مروی است از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) که فرمود: هر گاه اراده کردی که خدای را بخوانی، پس مقدم دار نمازی را یا صدقه ای را یا خیری و یا ذکری و در مصباح متهجد شیخ طوسی در ضمن اعمال روز جمعه از جناب رضا (علیه السلام) عملی نقل کرده، بعد از روزه گرفتن چهارشنبه و پنجشنبه و جمعه و فرمود: در جمعه سر خود را به خطمی(379) بشوید و نظیف ترین جامه خود را بپوشد و به نیکوترین عطر خود را معطر کند آن گاه صدقه دهد به مرد مسلمی به آنچه میسر شود او را از مالش الخ و در مضمار سید علی بن طاووس مروی است از کتاب علی بن اسماعیل میثمی که او روایت کرده از حضرت علی بن الحسین (علیهم السلام) که چون ماه رمضان داخل می شد در هر روز یک درهم صدقه می داد و می فرمود: شاید که من درک کنم شب قدر را، یعنی این صدقه را برای ادراک آن می دهم و چون شب قدر بر امام پوشیده نیست؛ بلکه شب بیان قدر و منزلت ایشان است، پس غرض تعلیم دیگران است چنین کنند تا بر آن مقصد ظفر بیابند چنانچه سید در آن جا اشاره فرموده.
نوزدهم: آن که قصد کند مطلق ثواب و اجر حسنه را از صدقه و رسیدن خیر این کار و جزای آن به او و دیدن نفع را به آنچه خداوند تبارک و تعالی درباره او صالح داند بدون آن که خود تعیین کند نفع مخصوصی را که شاید در آن خطا کرده باشد چه بسا انسان در چیزی منفعتی بیند و آن را طلبد و خداوند حسب وعده آن را به او دهد ولکن جز ضرر چیزی نه بیند و نفعی را که خداوند معین فرماید، البته پاک و پاکیزه و مبرا خواهد بود از تمامی ضرر فساد، و در امالی شیخ طوسی مروی است از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) که فرمود: هر کس یک درهم در راه خداوند بدهد خداوند برای او هفتصد حسنه می نویسد و در کنز شیخ کراچکی از آن جناب روایت کرده که صدقه یک درهم افضل است از نماز ده شب یعنی در ده شب نماز مستحبی کردن بر این مضمون اخبار بسیار است.
بیستم: آن که قصد کند از انفاق دفع ضرر دینی را و چون باب تمام ضرور دینی به استقلال یا به مشارکت شیطان رجیم است، پس به دفع او دین از ضرر مفاسد سالم خواهد بود چه آن که ضرری باشد که تمام آن را برد، چون کفر و شرک و نفاق یا از اجزاء و اعضایی او بکاهد. چون سایر معاصی و مبطلات اعمال و در چند خبر مروی است که رسول خدا (صلی الله علیه واله وسلم) فرمود: با اصحاب خود آیا خبر ندهم به چیزی که اگر آن را انجام دهید دور شود از شما شیطان مثل دوری مشرق و مغرب، عرض کردند آری فرمود: روزه روی او را سیاه می کند و صدقه پشت او را می شکند و دوستی برای خداوند و اعانت یکدیگر بر کردار نیکو اصل و نسل او را ببرد استغفار رگ دل او را، ببرد از این جهت است که آن جناب فرمود، چنانچه در ثواب الاعمال و غیره روایت شده یا علی، به درستی که صدقه مومن بیرون نمی رود از دستش تا آن که رها می شود از لحیه او هفتاد شیطان که تمام آنها امر می کنند او را که نکن؛ یعنی صدقه مده؛ بلکه به صدقه ضررهای موجوده شیطانی را نیز توان برد؛ چنانچه صدوق در ثواب الاعمال از حضرت باقر (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: عابدی در بنی اسرائیل هشتاد سال عبادت کرد، پس مشرف شد بر زنی و او در دلش جا کرد، پس فرود آمد و او را به خود خواند و او قبول کرد. چون از کارش فارغ شد ملک الموت فرود آمد پس زبانش در بند شد. در این هنگام سائلی بر او گذشت اشاره کرد که بگیر گرده نانی را که در جامه او بود و خداوند حبط کرد عمل هشتاد سال را به آن زنا و آمرزید او را به آن گرده نان و در آن کتاب از حضرت صادق (علیه السلام) روایت کرده حدیثی طولانی را که در آخر آن فرمود: به درستی که صدقه در شب غضب خداوند را خاموش می کند و گناه بزرگ را محو و حساب را آسان می کند و در مواضع بسیاری از کلام مجید تصریح به این شده؛ چنانچه می فرماید: بعد از امر به انفاق الشیطان یعدکم الفقر و یأمرکم بالفحشآء والله یعدکم مغفرة منه و فضلا(380) شیطان وعده می دهد شما را به درویشی در انفاق و امر می کند شما را به گناه و خداوند در انفاق آمرزش از نزد خود و فزونی در مال می فرماید: ان تبدوا الصدقات فنعما هی و ان تخفوها و تؤتوها الفقرآء فهو خیرلکم(381) اگر ظاهر کنید صدقات خود را پس نیکو چیزی است از خصلت و اگر نهان دارید او را و بدهید آن را به درویشان، پس آن بهتر است، برای شما و بپوشانم از شما چیزی از سیئات و بدیهای شما و در کتاب مانعات دخول الجنة جعفر بن احمد قمی از حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) مروی است که فرمود: صدقه گناه را خاموش می کند یعنی آتشی که به گناه روشن شده باشد، چنانچه آب آتش را خاموش می کند.
بیست و یکم: آن که قصد کند به آن دفع ضرر قلبی و رفع امراض باطنی را که ضرر آزار آنها هزارها بیش از ضرر جسمانی است، خصوص مرض قساوت که سرمایه بسیاری از آنها است چه مرد از آن صلابت قلب و سختی و رحم نکردن او است بر ضعیف و مضطر و متاثر نشدن از آنچه باید از آنها ترسیدن و نپذیرفتن مواعظ مانند زمین سخت که ممکن نیست شخم کردنش و داخل کردن تخم در آن و اگر به زحمت در او پاشند چیزی از او نروید در زمین از سنگ سخت تر نباشد و خداوند می فرماید: بعضی دلها از سنگ سخت تر باشد، چه از بعضی سنگ سخت تر باشد، چه از بعضی سنگها آب بیرون آید و پاره ای از آنها از ترس خداوند فرو ریزد و از دل سخت و قلب قاسی امید چیزی نباشد و از اینجا معلوم می شود سبب این که دورترین مردم از خداوند صاحبان قلوب قاسیه اند؛ چنانچه در باب سابق گذشت و با این حال از برکت اکسیر صدقه مبدل گردد و به نرمی ولین که از بهترین صفات مؤمنین است، چنانچه صدوق در فقیه از حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت کرده که فرموده: هر کس از شما دریافت کند قساوت را در دل خود، پس یتیمی را به نزدیک خود آرد و با او مهربانی کند و دست بر سرش بمالد دلش نرم شود به اذن خدایتعالی پس به درستی که برای یتیم حقی است و نیز روایت شده که او را سر سفره بنشاند و بر سرش دست بکشد دلش نرم شود.
قطب راوندی در لب لباب خود از آن جناب روایت کرده که فرمود: هر که در خود قساوتی بیند ایتام را اطعام کند و در مشکات الانوار فاضل طبرسی مذکور است که شخصی به سوی حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) از قساوت قلب خویش شکایت کرد پس فرمود: هرگاه قصد کردی که دلت نرم شود، پس بخوران مسکینی را و دست بمال سر یتیمی را و مثل آن سؤ خلق و هم قلب است که صاحبش را از جمیع کار دنیا و آخرت باز دارد و آن نیز به صدقه برود؛ چنانچه صدوق در ثواب الاعمال از جناب صادق (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: هر که صدقه دهد در روز یا شب اگر روز است روز و اگر شب است؛ شب، خداوند از او هم را و بدی خلق و مردن بد را دفع می کند و در ریاض الابرار سید نعمة الله جزائری مروی است از جناب سیدالشهداء (علیه السلام) که فرمود: به صحت پیوست نزد من کلام رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) که افضل اعمال بعد از نماز داخل کردن سرور است در دل مؤمن به چیزی که در آن گناهی نباشد به درستی که دیدم که غلامی را که با سگی غذا می خورد؛ پس از سبب آن از او پرسیدم گفت: ای فرزند رسول خدا، من غمگینم می خواهم او را مسرور کنم تا مسرور شوم. چون که آقای من یهودی است می خواهم از او جدا شوم، پس آن جناب دویست اشرفی به جهت قیمت او به نزد صاحبش برد، یهودی عرض کرد: غلام فدای قدم مبارکت و این باغ از آن او و اشرفی ها را نیز برگردانم به جنابت، فرمود: قبول کردم و بخشیدم آن را به غلام، پس فرمود: غلام را آزاد کردم و تمام آنها را به او بخشیدم، پس آن زن یهودی گفت: اسلام آوردم و مهر خود را به شوهر بخشیدم، پس یهودی گفت: من نیز ایمان آوردم و این خانه را به او بخشیدم و آیه مبارکه (خذ من اموالهم(382) الایه نیز بر وجود این خاصیت در صدقه صریح است، چنانچه مشروحا در باب سابق گذشت و دیگر از ضررهای قلبی که به صدقه و انفاق می رود کراهت لقاء خداوند و رسیدن اجل است و حال آن که اولیاء خداوند شایق لقای او و آرزومند مزدند؛ چنانچه در خصال از جناب باقر (علیه السلام) مروی است که شخصی به خدمت حضرت رسول (صلی الله علیه و اله و سلم) آمد و گفت: چه شده مرا که مرگ را دوست ندارم فرمود: آیا برای تو مالی است گفت: آری فرمود: پس آن مال را پیش فرستادی گفت نه، فرمود: از این جهت است که مردن را دوست نداری.
و در کتاب جعفریات همین حدیث را از آن جناب روایت کرده و در آخر آن فرمود: چون دل مرد نزد متاع او است یعنی اگر فرستاد، پس در آخرت است و دلش مایل به او است به جهت رسیدن به آن مال و دیگر از ضرر قلبی که رفع می شود به آن غفلت او است از ذکر خدا و خلفای او و یاد معاد و عقبات او، به سبب اشتغال به مال و صرف اوقات در جمع و تحصیل و زیاد کردن او و تمتع بردن از او چه مال خصوص اگر زیاد شود بازدارنده است از آنها چنانچه خداوند می فرماید: (الهیکم التکاثر، حتی زرتم المقابر(383) حاصل زیاد کردن مال شما را بازداشته و به لهو انداخته تا آن گاه که زیارت قبور کنید؛ یعنی بمیرید و به آنجا روید بعضی از احتمالات آیه پس مال را انفاق مکنید تا از شر غفلت ایمن شود و دیگر بیرون کردن محبت مال از دل که جمع نشود با محبت خداوند و اولیائش؛ چنانچه صدوق در خصال از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) حدیثی روایت کرده در خصال(384) و علامات محبت اهل بیت (علیهم السلام) و آن بیست خصلت است ده در دنیا و ده در آخرت، نهم از خصال دنیوی بغض دنیا است، پس اگر مالی محبوب شد آن را انفاق می کند تا از ضرر محبتش که مانع بودن از آن محبت ها است محفوظ بماند.
بیست و دوم: آن که قصد کند از صدقه دفع ضرر جسد و رفع امراض موجوده و مترقبه را و این دوایی است الاهی و تریاقی است آسمانی که جز اجل محتوم هر مرض در هر کس به هر حال در هر زمان پیدا شود قلع کند و بلاهای آسمانی را برگرداند و ستارهای منحوسه را و از تاثیر بیندازد؛ بلکه مار و عقرب را بیجان، گرگ و شیر را پاسبان و عدو خونریز را مهربان کند؛ از سفر مشقت را بردارد. و از سفر نحوست دریا را، از فرو بردن و آتش را از سوزاندن افکند و اگر نبود برای اثبات وجود مقدس خداوند و صدق رسالت حضرت ختمی مآب و خلافت آل اطیاب آن جناب و صدق جزاها، که برای اعمال مقرر و وعده فرمودند، آیت و علامت و معجزه و شاهدی جز آنچه در ثمره صدقه در این باب فرمودند و کمتر کسی است که در خود یا در دیگران آن را به صحت نرسانده و آن ثمره را از این شجر نچشیده باشد هر آینه کافی بود.
شیخ کلینی در کافی از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت کرده که فرمود: به درستی که خداوندی نیست جز او. هر آینه بر می گرداند به سبب صدقه درد، و دپیله و سوختن و غرق شدن و ویرانه شدن خانه و امثال آن و دیوانگی و هفتاد نوع بلا از او شمرد از حضرت صادق (علیه السلام) روایت نموده که شخص یهودی گذشت به حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) پس گفت (السام علیک) حضرت فرمود، علیک، پس اصحاب آن جناب عرض کردند که او سلام کرد بر تو، به مردن، پس گفت: مرگ بر تو باد، حضرت فرمود: من چنین رد کردم آنگاه فرمود: به درستی که این یهودی را ماری در قفایش بزند و او را بکشد، پس یهودی رفت و هیزم بسیاری جمع کرد و به دوش گرفت و درنگی نکرد که برگشت، پس رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: که بگذار آن را، پس هیزم را گذاشت ناگاه ماری سیاه در میان هیزم بود که چوب را به دهن گرفته بود، پس فرمود: ای یهودی، امروز چه کردی گفت: کاری نکردم جز این هیزم را به دوش کشیدم و آوردم و با من دو نان خشک بود، یکی را خوردم و دیگری را به مسکینی صدقه دادم، پس حضرت فرمود: به آن صدقه، خداوند مار را، از تو دفع کرد و فرمود: به درستی که صدقه از انسان مردن بد را دفع می کند و از جناب کاظم (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: مردی در بنی اسرائیل بود که او را فرزند نمی شد، پس از برای او پسری شد و به او گفتند که او در شب عروسی می میرد؛ پس مدتی بر آن پسر گذشت چون شب عروسی شد چشمش بر پیرمردی ضعیف افتاد، پس بر او رحم کرد و او را خواند و غذا داد، پس آن سائل گفت: مرا زنده کردی خداوند تو را زنده بدارد، بعد شخصی در خواب نزد آن مرد آمد و گفت از پسرت بپرس که چه کرده ای؟ پس پرسید او خبر داد پدر را به آنچه کرده بود، بار دیگر آن کس به خواب او آمد و گفت خداوند پسرت را زنده داشت به آنچه به آن پیر کرده.
و از حضرت باقر (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: به درستی که صدقه هفتاد بلیه از بلاهای دنیا را با مردن زشت بر می گرداند صاحب صدقه هرگز بد نمی میرد علاوه بر آن در آخرت برای او ذخیره می شود و شیخ صدوق در عیون، از جناب صادق (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: گذشت عیسی روح الله به قومی که آوازهایشان بلند شده بود فرمود: این جماعت را چه شده گفتند: یا روح الله، فلانه دختر فلان را می برند برای فلان، پسر فلان فرمود: امروز چنین آواز می کنند و فردا گریه خواهند کرد، پس یکی از آنها پرسید چرا ای رسول خدا، فرمود: چون امشب آن زن خواهد مرد، پس گروندگان آن جناب گفتند: راست گفته خداوند و راست گفته رسول او و منافقان گفتند: فردا خیلی نزدیک است چون صبح شد آمدند زن را به حال خود دیدند که آسیبی به او نرسیده، پس گفتند: یا روح الله، آن را که خبر دادی به ما دیروز که خواهد مرد، نمرد. پس عیسی فرمود: خداوند آنچه خواهد می کند برویم نزد آن زن؛ پس رفتند به سوی او و بر یکدیگر پیشی می گرفتند تا آن که در خانه را کوبیدند شوهر زن بیرون آمد حضرت به او فرمود: از زن خود اذن بگیر برای ما، پس به نزد زن آمد خبر داد او را که روح الله و کلمه خداوند بر در ایستاده با جمعی، پس داخل پرده ای شد، پس آن جناب داخل شد و فرمود: به او در این شب چه کردی گفت: در این شب کاری نکردم جز آن کار که پیش می کردم سائل بر ما می گذشت در هر شب چیزی به او می رساندیم که به او قوت می کرد تا شب دیگر به درستی که شب گذشته آمد و من مشغول به کار خود بودم و اهل من هم به کارهای خود اشتغال داشتند، پس ندا کرد و جواب ندادند، تا این که مکرر ندا کرد، چون سخنان او را شنیدم برخاستم به نحوی که مرا کسی نشناسد، تا آن که رساندم به او مثل آنچه می رسانیدم، پس حضرت فرمود: از مکان خود دور شو چون دور شد، ناگاه افعی در زیر جامه های او بود مانند تنه خرما دم خود را به دندان گرفته بود، پس حضرت فرمود: به آنچه کردی خداوند این را از تو برگردانید.
در ثواب الاعمال از حضرت رضا (علیه السلام) روایت نموده که فرمود: در بنی اسرائیل چند سال پی در پی قحطی شدید شد، در نزد زنی لقمه نانی بود در دهن گذاشت تا بخورد، پس سائلی فریاد کرد ای کنیزک خدا گرسنه ام؛ پس زن گفت صدقه می کنم در چنین زمانی پس آن را از دهن خویش درآورد و به سائل داد و او را پسر کوچکی بود که هیزم می کند، پس به صحرا رفت گرگی او را ربود، پس صیحه بلند شد مادر، در پی گرگ می دوید خداوند جبرئیل را فرستاد پسر را از دهن گرگ گرفت و به مادرش داد. پس جبرئیل به او گفت ای کنیزک خدا آیا راضی شدی، این لقمه را عوض آن لقمه.
و ایضا در آن کتاب روایت نموده که در خدمت آن جناب عرض کردند از درد پس فرمود: مداوا کنید ناخوشیهای خود را به صدقه و چه ضرر می رساند، یکی از شما را که به قوت روز خود صدقه کند به درستی که انداخته می شود به سوی ملک الموت منشوری به جهت قبض روح بنده مؤمن و او صدقه می دهد، پس به او می گویند آن منشور را برگردان.
و ایضا در فقیه مروی است از آن جناب که فرمود: بامدادان صدقه بدهید، پس به درستی که بلاها از صدقه نمی گذرد و هر کس اول روز صدقه بدهد خداوند از او دفع می کند در این روز شر آنچه از آسمان فرود می آید و هر که صدقه دهد اول شب خداوند شر آنچه در این شب از آسمان فرود می آید دفع می کند و ایضا در آن کتاب روایت کرده که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: یا علی، صدقه بر می گرداند قضایی را که محکم و استوار شده.
شیخ کلینی و غیره از حضرت صادق (علیه السلام) روایت کردند که فرمود: میان من و مردی قسمت کردن زمینی بود و آن مرد صاحب علم نجوم بود انتظار ساعت نیک می داشت، پس در آن ساعت بیرون آمد و من بیرون آمدم در ساعت بد، پس قسمت کردم، پس بهترین قسمت ها برای من بیرون آمد و آن مرد دست راست خود را بر چپ زد و گفت: هرگز مانند امروز ندیدم گفتم وای بر تو چیست، گفت: من صاحب نجومم تو را در ساعت بد بیرون آوردم و خود در ساعت نیک بیرون آمدم تقسیم کردیم بهترین قسمت ها برای تو بیرون آمد، گفتم: آیا خبر ندهم تو را به حدیثی که خبر داد به آن پدرم، که فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هر کس خوش دارد که خداوند از او بدی روز او را، برگرداند، پس در ابتدای آن روز صدقه دهد، پس می برد خداوند به آن بدی آن روز را و کسی که دوست دارد اینکه ببرد خداوند بدی شب او را در اول شب صدقه دهد این برای تو از علم نجوم بهتر است.
سید جلیل علی بن طاووس در فرح الهموم از ابن ابی عمیر روایت کرده که گفت: من در علم نجوم با بصیرت بودم و طالع را می شناختم، پس در تقسیم داخل می شد؛ یعنی چون در ساعت منحوسه به کاری مشغول می شوم در نفس خود به جهت بدی عاقبت آن مهمومم، پس این را شکایت کردم خدمت حضرت صادق (علیه السلام) پس فرمود: هر گاه در نفس تو چیزی پیدا شد بگیر چیزی را و صدقه بده، بر اول مسکینی که ملاقات می کنی، پس به درستی که خداوند بدی را تو دفع می کند. در کتاب طب الائمه (علیهم السلام) روایت کرده که شخصی به خدمت جناب کاظم (علیه السلام) شکایت کرد که من در میان ده نفر عیالم که همه آنها ناخوشند، حضرت فرمود: مداوا کن ایشان را به صدقه که نیست چیزی سریع تر در تاثیر از صدقه و نه پر منفعت تر از صدقه.
و در دعائم الاسلام مروی است که حضرت سجاد (علیه السلام) نظر کرد به سوی کبوتران مکه پس فرمود: آیا می دانید سبب بودن این کبوترها در حرم چیست گفتند: چیست ای فرزند رسول خدا، فرمود در زمان قدیم مردی بود خانه ای داشت که در آن خانه نخلی بود و کبوتری در شکاف شاخه آن آشیانه کرده بود، هرگاه جوجه می گذاشت آن مرد بالا می رفت و جوجه را می گرفت و می کشت و بر این کار بود زمانی طولانی و نمی ماند برای آن کبوتر نسلی، پس آن کبوتر به خداوند شکایت کرد از آنچه از آن مرد به او می رسید، پس به او گفته شد که اگر بعد از این بالا شد به سوی تو و جوجه تو را گرفت از نخل می افتد و می میرد و چون جوجه آن کبوتر بزرگ شد آن مرد بالا رفت و کبوتر ایستاده انتظار می کشد که چه به او می کنند، چون بر شاخه بر آمد گدایی بر در خانه ایستاد پس فرود آمد و به او چیزی داد دوباره بالا رفت و جوجه را گرفت و پایین آمد و آن را کشت و آسیبی به او نرسید. کبوتر گفت: خدایا این چه بود، پس به او گفته شد که این مرد جان خود را به صدقه تدارک کرد، پس از او بلا دفع شد و به زودی خداوند نسل تو را زیاد می کند و قرار می دهد تو را و آنها در جائی که حرکت داده نشود از آنها چیزی تا روز قیامت، یعنی نتوان آنها را از جای خود حرکت داد چه رسد به کشتن و آن کبوتر را آوردند و به حرم و در آنجا او را جای دادند و بر این مضمون اخبار بسیار است.
بیست و سوم: آن که قصد کند به انفاق دفع ضرر را از عرض و ناموس چون حفظ آن مثل حفظ بدن واجب است، سید فضل الله راوندی در کتاب دعوات از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت کرده که فرمود: هر نیکی حسنه است و آن که به آن، عرض خود را نگاه دارد برای او صدقه نوشته می شود و ابن شهر آشوب در مناقب از کتاب انس المجالس نقل کرده که فرزدق آمد خدمت امام حسین (علیه السلام) هنگامی که از مدینه بیرون رفت، پس حضرت چهارصد اشرفی به او داد عرض کردند که او شاعری است فاسق فرمود: بهترین مال تو آن است که به او نگاه داری عرض خود را حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) کعب بن زهیر را جزای نیک داد و درباره عباس بن مرداس فرمود: زبان او را از جانب من، ببرید، یعنی آن قدر بدهید که ساکت شود و هر دو شاعر بودند و در تفسیر امام (علیه السلام) مروی است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: هر معروفی که به آن ناموس خود را نگاه دارید و عرض خود را از زبان های سگان مردم، مانند شعرای بی شرمان و غیبت کنندگان حفظ کنید، پس آن نیکی برای شما صدقات است.
بیست و چهارم: آن که مقصود از انفاق دفع ضرر باشد از مال موجود و حفظ آن از ظالم و دزد و غرق شدن و آتش و گم شدن و غیر آن از اسباب تلف و هلاکت؛ چنانچه گذشت در قصه جناب صادق (علیه السلام) و تجاری که در سفر خدمت آن جناب بودند و از دزدان ترسیدند و به امر آن حضرت بعضی را صدقه کردند باقی محفوظ ماند و در تجارت ربح فراوان بردند و در مکارم الاخلاق و غیره از آن جناب مروی است که فرمود: من ضامنم برای هر مالی که هلاک می شود در دریا و صحرا بعد از اداء حق خداوند و در آن مال از آن که تلف شود و فرمود: صدقه بر می گرداند قضاء محکم شده از آسمان را و مخفی نماند که حق خداوند در مال منحصر به واجب، نیست چون زکات کفاره، بلکه هر مالی را که به بنده داد حق صدقه در آن دارد؛ چنانچه شیخ کراچکی در کنزالفوائد از آن جناب روایت کرده که فرمود: ملعون است، ملعون کسی است که خداوند به او مالی را بخشید پس از آن مال چیزی را، صدقه ندهد آن نشنیدی که پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: یک درهم صدقه از نماز ده شب بهتر است و در قصص الانبیاء از حضرت کاظم (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: در بنی اسرائیل مردی صالح بود که زن صالحه داشت، پس در خواب به او گفتند خداوند تبارک و تعالی معین کرده برای تو از عمر فلان مقدار از سال مقرر کرده که نصف عمر تو در فراوانی و نصف دیگر در تنگی باشد، پس برای نفس خود، یا نصف اول را، یا نصف آخر را اختیار کن مرد گفت: مرا زن صالحه ای است که در معاش شریک من است، پس با او مشورت می کنم در این امر و بار دیگر به نزد من بیا تا تو را خبر دهم، چون صبح شد مرد به زنش آنچه در خواب دید گفت، زن گفت: ای مرد نصف اول را اختیار کن و درک عافیت را تعجیل کن شاید خداوند ما را رحم کند و نعمت را بر ما تمام کند و چون شب دوم شد همان شخص در خواب او آمد، پس گفت: چه اختیار کردی گفت: نصف اول را، گفت: این برای تو باشد، پس دنیا از هر طرف به او رو کرد چون نعمت او فراوان شد، زن آن مرد گفت: خویشاوندان خود و پریشان ها را صله ده و نیکی کن همسایه و فلان برادرت را چیز ببخش، چون نصف عمر درگذشت و حد آن وقت معین تمام شد همان شخص سابق را در خواب دید پس به او گفت: به درستی که خداوند تبارک و تعالی در این کار شکر تو را کرد و تتمه عمر تو مانند عمر گذشته در فراوانی خواهد بود.
مؤلف گوید: مخفی نماند که زنان از آنجا که در عقل ناقصند و در رای ضعیف پس در دین نیز ناقص باشند، چه دین تابع عقل است؛ چنانچه در کافی از علی (علیه السلام) مروی است که جبرئیل نازل شد بر جناب آدم (علیه السلام) و گفت: ای آدم، من مامورم که تو را مخیر کنم یکی از این سه را اختیار کنی و آن دو را بگذاری، پس آدم به جبرئیل گفت: کدامند آن سه، گفت: عقل و حیا و دین پس آدم گفت: من عقل را اختیار کردم، پس جبرئیل به حیا و دین گفت برگردند و عقل را واگذارید گفتند: ای جبرئیل، ما ماموریم که با عقل باشیم هر کجا که باشد. گفت: پس به کار خود باشید و عروج نمود و چون از دین و عقل ناقص باشند، قوه شهوت ایشان به هر چیز از اکل و شرب و مضاجعت و برتری و غیر آن به حد کمال باشد، چه این قوه را زجر نکند و نکاهاند، جز آن دو که خود ناقصند، و چون زجری ندارد لابد ترقی کند و زیاد شود، پس باب بزرگ که شیطان به آن بر بنی آدم مسلط شود، باب شهوت است چنان باز و بی مانع شود که با تمام عساکر در آنجا در آید و تمام حواس و قوی و اعضای آنها را فرو گیرد، چنانچه امیرالمومنین (علیه السلام) فرمود: زینت حیات دنیا خواهد بود، بلکه خود آن جماعت جندی شوند از جنود او که به دست ایشان کند آنچه کند؛ چنانچه خود گفته که زنان تیر زهرآلود منند که هرگز خطا نمی کنند و دام منند و روشنایی چشم من و قوت پشت من و در تفسیر آیه شریفه (واجلب علیهم بخیلک و رجلک(385) بتاز ای شیطان بر بنی آدم به سواران و پیادگان خود ذکری از ایشان شده از اینجا معلوم می شود جهت آن که در شرع مقدس ریاسات و سیاسات دنیویه و دینیه به ایشان مفوض نشده، بلکه در آینده شریفه (ولا تؤتوالسفها اموالکم(386)به بیخردان اموال خود را ندهید وارد شده که به زنان مال خود را ندهید و او را داخل در سفهاء شمردند، پس اگر مال را نهی فرمود: سایر اموال به طریق اولی که به ایشان ندهند و نسپرند و لذا فرمودند: طاعت زن شوم است یا پشیمانی آورد و برای تنبیه است، عمل حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) چنان بود که، در کارها از ایشان مشورت می کرد آن گاه مخالفت می نمود و در فقیه مروی است از امیرالمؤمنین (علیه السلام) که فرمود: معاشر الناس: زنان را در هیچ حالت اطاعت نکنید و ایشان را بر هیچ مالی امین نکنید و مگذارید ایشان را که امور عیال را، تدبیر کنند؛ زیرا که اگر ایشان واگذاشته شوند به خیال خود، به هلاکت میاندازند و امر ممالک را تعدی می کنند، زیرا که ما یافتیم ایشان را که ردعی بر ایشان نیست چون به چیزی حاجت دارند صبری بر ایشان نیست چون شهوتشان به هیجان آید، گردن کشی لازم ایشان است اگر چه پیر شوند و خودبینی به ایشان چسبیده است هر چند عاجز شوند، خوشنودیشان در فروجشان است.
شکر نمی کنند مال های بسیار را که به ایشان داده شده هرگاه از کمی ایشان را منع کنند؛ نیکی را که به ایشان کنند، فراموش می کنند و بدی را حفظ می کنند. و پی در پی بهتان زنند و پیوسته در طغیان باشند و برای شیطان صید نمایند، پس با ایشان مدارات کنید در هر حال و در گفتار با ایشان نیکویی کنید، شاید کارهای خود را نیکو کنند و چون شهوتشان به غایت و دین و عقلشان ناقص و در تدبیر کار و برآوردن حوائج و رفع آزار شهوات خود، عاجز و ضعیف هستند؛ لهذا سپرده شدند به مردان که هم ضروری حاجتشان را برآرند و هم از تعدی و طغیان حفظ نمایند و آن همه تاکید و تشدید فرمودند در پنهان کردنشان در خانه و بیرون نرفتن به حمام و عروسی و گوش نکردن به خواهش های ایشان و اگر ساکت نشدند و وعده دروغ به ایشان دهند و بالجمله با این همه معایب و منقصت و امر به نهایت تحرز از مکایدشان و دیدن و شنیدن آنکه هلاک اولاد آدم از اول خلقت تا انقراض دنیا غالبا به واسطه یا بلا واسطه از ایشان بوده و خواهد بود، نشود که این خبر را به ظاهر خود واگذاشت، بلکه ناچاریم از توجیهات و محاملی که بتوان جمع کرد میان او و اخبار گذشته و صریح عقل و وجدان و در احادیث بسیار وارد شده که فرمودند: تباه نشده مالی در صحرا یا در دریا، جز به جهت ندادن زکات او، پس اموال خود را به زکات دادن حراست کنید.
بیست و پنجم: آن که قصد کند از انفاق دفع ضرر قلبی اخروی را؛ چنانچه خداوند تعالی می فرماید: الذین ینفقون اموالهم فی سبیل الله ثم لایتبعون ما انفقوا منا و لا اذی لهم اجرهم عند ربهم و لا خوف علیهم و لا هم یحزنون(387) آنان که انفاق می کنند اموال خویش را در راه و کار دین خدا، پس از پی در نمی آرند آن را که داده اند منتی و نه رنجی مر ایشان راست، مزد ایشان نزد پروردگار ایشان و هیچ ترسی نیست بر ایشان و اندوهگین نشوند برای او ایمنی است، چنانچه سائل را از منت ایمن داشت و اندوهگین نشود؛ چنانچه سائل را اندوهگین نکرد به اذیت و این خوف و حزن را دو ضرر قلبی و عقاب نفسانی است، که از همه دردها و عقابها عظیم تر و مشکل تر و با دوام تر است و هیچ عقابی از آنها جدا نشود و باشد که آنها باشند بی المی دیگر و به رفتن آنها همه عقابها و دردها برود و انفاق کنندگان، ترس ندارند که ایمان از ایشان برود، یا شیطان بر ایشان مسلط شود، یا اعمال ایشان بکاهد یا داخل در جهنم شوند یا پیش از آن در برزخ و قیامت المی به ایشان رسد و اندوهگین نباشد به جهت رسیدن چیزی از مکروه به ایشان یا رفتن عطاهای خداوندی و نعیم بهشتی از دستشان، یا کم شدن آنها یا گوارا نبودن آنها که خانه آن سرای دارالسلام است از همه آفات مصون و محروس است و از آن همه شداید و اهوال(388) روز جزا، چیزی به ایشان نرسد، که سبب حزنشان شود. چنان چه می فرماید: (لا یحزنهم الفزع الاکبر(389) و با این وعده و بشارت در اینجا و در آنجا نیز ملائکه پیوسته به ایشان گویند (الا تخافوا و لاتحزنوا(390) در وقت مردن و در قبر و در قیامت وارد شده که ملائکه به ایشان گویند، محزون نباشید به جهت آنچه در دنیا و اهل و اولاد و اموال گذاشتید.
بیست و ششم: آن که غرض از انفاق دفع عقاب و ضرر جسمانی اخروی باشد؛ چنانچه در اخبار بسیار رسیده که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: بپرهیزید از آتش جهنم هر چند به پاره یا نصف خرمایی باشد. و در تفسیر علی بن ابراهیم از آن جناب روایت کرده که فرمود: صدقه افضل است از روزه و روزه سپری است از دوزخ و شیخ کلینی و شیخ طوسی و غیر ایشان از حضرت کاظم (علیه السلام) صورت وقف نامه که حضرت امیرالمؤمنین به جهت مال ینبع خود و غیره نوشته بود روایت کردند و مشتمل است بر وقف و صدقه و عتق از اقسام بر و اول آن چنین است هذا ما اوصی و قضی فی ماله عبدالله علی ابتغآء وجه الله لیولجنی به الجنة و یصرفنی به عن النار یوم تبیض وجوه و تسود وجوه(391) الخ، این چیزی است که وصیت کرده به او و اجرا داشت در مالش بنده خدا علی (علیه السلام) به جهت طلب رضای خدا تا آن که داخل کند مرا، به سبب این کار در بهشت و برگرداند مرا به سبب او از آتش برگرداند آتش را از من، در روزی که سپید شود در او صورتها و سیاه شود در او صورتها.
و در کتاب جعفر بن محمد شریح از جناب صادق (علیه السلام) مروی است که فرمود: به تحقیق که علی (علیه السلام) با آن که خدا را بندگی کرد و بهشت را واجب کرد برای او، قصد کرد، کردن چیزهائی را که به آن نزدیک شود به خداوند، پس آنها را صدقه ابدی کرد و گفت بار خدایا، به درستی که من این کار را کردم تا برگردانی روی مرا از آتش و برگردانی آتش را از روی من و نیز در آنجا مروی است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: ابن جذعان، عذابش از همه کس سبکتر است گفتند: چرا یا رسول الله، فرمود اطعام طعام می کرد و شرح حال ابن جذعان در کتب سیر مسطور است و کاسه ای که در آن ثرید می کرد چنان بزرگ بود که سواره از آن غذا می خورد و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) گاهی در گرما در سایه آن می نشست و در تفسیر امام حسن عسکری (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مروی است که فرمود: قسم به آن که مرا به راستی به پیغمبری مبعوث کرد به درستی که بنده از بندگان خداوند می ایستد در یکی از مواقف قیامت که بیرون می آید بر او شعله آتشی که بزرگتر است از جمیع کوههای دنیا تا آن که نمی باشد میان او و آتش حائلی در این حال که او متحیر است، ناگاه پرواز کند از هوا گرده نانی یا حبه نقره که مواسات کرده بود به آن برادر مؤمنی را در حالت شدت و تنگی، پس فرود می آیند در حوالی او، پس می گردند مانند بزرگترین کوهها به استداره در اطراف او و برمی گردد از او آن شعله آتش و نمی رسد به او از حرارت و دود آن به او چیزی، تا آن که داخل بهشت شود و در کتاب جعفریات از آن حضرت مروی است که فرمود: همه شما در روز قیامت با پروردگار خویش سخن می گوئید نیست میان شما و میان پروردگار ترجمانی، پس بنده به سوی پیش فرستاده خود، نگاه می کند، پس نمی بیند جز آنچه پیش فرستاده، پس نظر می کند به سمت چپ نظرش به آتش و دوزخ می افتد، پس بپرهیزید از آتش هر چند به نصف خرمایی باشد، پس اگر نیافت یکی از شما آن را، پس به سخنی نرم یعنی چون صدقه مالی نیست از آتش کناره کند به صدقه زبان و سخنان ملائم با اخوان و وسائل به قول نیک. و کرارا گذشت و خواهد آمد که تعلیم مسئله و کلمه حکمتی به جاهل و گمراه بهتر است از تله های طلا که به دست خود انفاق کنی و گذشت در باب چهارم حدیث حضرت فاطمه (علیهاالسلام) در جواب آن دختر که از جانب مادر خود آمد و مسئله پرسید و خواهد آمد در آخر مقام دوم خبری طولانی از آن جناب که فرمود: بر در ششم دوزخ سه کلمه نوشته؛ من حرامم بر سعی و کوشش کنندگان در عبادت؛ من حرامم بر روزه گیرندگان؛ من حرامم بر صدقه دهندگان.
در کافی از جناب صادق (علیه السلام) روایت کرده که: مؤمنی در مملکت جباری بود، پس آن جبار در اذیت او حریص شد، پس فرار کرد از او به سوی مملکت کفار و منزل کرد در خانه مردی مشرک، پس او را جای داد و ملاطفت نمود و مهربانی کرد چون اجلش رسید خداوند به او وحی کرد به عزت و جلال خودم قسم اگر در بهشت من برای تو جای بود، هر آینه، تو را در آن جای می دادم ولیکن بهشت حرام است بر آن که بمیرد در حالت شرک ولیک ای آتش، او را حرکت ده و بلرزان و اذیت مده و روزیش را در هر بامداد و پسین می آورند راوی گفت: از بهشت، فرمود: از هر جا که خداوند عزوجل می خواهد.
بیست و هفتم: آن که از انفاق دفع سائر عقوبات اخروی را، قصد کند چون ایمنی از افتضاح حساب و شرمندگی عتاب و اطفاء نائره غضب جبار و سلامتی از آتش قهر خداوند قهار، اگر چه آن را اختصاصی نیست به آن سرای ولیکن چون بروز و ظهور آن برای کافه عباد در آنجا خواهد بود؛ لهذا در سلک مضرات آن سرا کشیده شد و هر سخت و شدیدی که به نظر آید بالاتر از آن چیزی نیست که از او سخت تر باشد، تا برسد خداوند قهار که همه شداید و سختی ها در جنب او بی قدر و ذلیل بلکه مستهلک و نابودند.
و در کتاب غایات از حضرت صادق (علیه السلام) روایت کرده که عیسی (علیه السلام) به حواریین خود فرمود: اشد اشیاء غضب خداوند است و از خواص صدقه خصوص در شب خاموش کردن شعله غضب الاهی است؛ چنانچه شیخ عیاشی و صدوق از معلی بن خنیس روایت کردند که گفت: بیرون رفت حضرت صادق (علیه السلام) در شبی که آسمان باریده بود و قصد کرد ظله بنی ساعده را، یعنی سایبان بنی ساعده را، که روز در گرما در آنجا جمع می شدند و شب غربا و فقراء در او می خوابیدند، پس در پی آن جناب رفتم ناگاه از او چیزی افتاد فرمود: بسم الله، بار خدایا آن را به ما برگردان، پس به خدمتش رسیدم و سلام کردم فرمود: معلی عرض کردم آری فدای تو شوم فرمود: دست به مال هر که یافتی به من ده معلی گفت پس دیدم نان های بسیاری پاشیده شده پس هرچه می یافتم به آن جناب می دادم، به روایتی یک نان و دو نان و با آن جناب انبانی پر از نان بود پس گفتم: فدای تو شوم، انبان را از جانب شما بردارم فرمود: نه من به این از تو سزاوارترم ولیکن با من بیا، گفت: پس آمدیم به ظله بنی ساعده، و رسیدیم به جماعتی که در خواب بودند، و آن جناب پنهان کرد یک نان و دو نان را در زیر جامه هر یک از آنها، تا آن که به آخر رسید برگشتیم. گفتم فدای تو شوم، عارفند این جماعت به حق، یعنی از شیعیانند فرمود: اگر حق را می شناختند هر آینه با ایشان به نمک مواسات می کردیم؛ یعنی در هر چه داشتیم تا نمک ایشان را شریک می کردیم؛ به درستی که خلق نکرد خداوند چیزی را مگر آن که برای او خزینه داری مقرر فرمود، که او آن چیز را در خزینه می گذارد جز صدقه، پس به درستی که خداوند مباشر می شود آن را به نفس خود و چنین بود که پدرم هرگاه تصدق می کرد به چیزی آن را در دست سائل می گذاشت، پس می گرداند آن را و می بوسید و می بویید؛ آن گاه به سائل بر می گرداند و می فرمود: صدقه به دست قدرت خدا می افتد پیش از آنکه بر دست سائل بیفتد؛ پس خوش داشتم که بگیرم آن را که خداوند آن را گرفته؛ زیرا که خداوند است ولی صدقه به درستی که صدقه شب، غضب پروردگار را خاموش می کند و گناه بزرگ را محو می کند و حساب را آسان می کند و صدقه مال را روز با ثمر و عمر را زیاد می کند.
صدوق در خصال از حضرت باقر (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: ابوذر در نزد کعبه ایستاد پس گفت: من جندب پسر سکنم، پس مردم دور او را گرفتند، پس گفت: اگر یکی از شما قصد سفری کند، مهیا می کند از توشه آن قدری که او را اصلاح کند، پس در سفر روز قیامت آیا چیزی را که اصلاح کند برای شما، نمی خواهید شخصی برخواست و گفت: ارشاد کن ما را گفت: روزه بگیر روزی که سخت گرم باشد به جهت روز نشور و حج به جای آر، برای کارهای بزرگ و دو رکعت نماز کن در تاریکی شب به جهت وحشت قبور؛ سخن خیر را بگو و از سخن شر ساکت شو؛ یا بر مسکینی صدقه بده شاید به سبب آن صدقه نجات بیابی. از روزی که سخت است، قرار ده دنیا را و دو درهم که انفاق کنی یک درهم را بر عیال خود و یک درهم را برای آخرت خویش پیش بفرست و درهم سوم ضرر می رساند و نفع نمی بخشد، پس آن را مخواه و بگردان دنیا را دو کلمه، کلمه ای برای طلب حلال و کلمه ای برای آخرت و سومی ضرر دارد و نفع نمی دهد آن را مخواه، پس گفت کشت مرا هم روزی که او را درک نکردم و خواهد آمد که غرض ابوذر (رحمه الله) مثال است و الا جمیع خطرات و لحظات و خطورات و سکنات و حرکات ایشان به تأیید جلال و علا بوده، برای، تحصیل نفعی از منافع محلله دنیا برای خود یا غیر و یا برای آخرت، سومی نداشت و در امالی از حضرت علی (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: به درستی که بنده چون می میرد و ملائکه می گویند: چه پیش فرستاده و مردم می گویند: چه از پس او مانده، پس پیش بفرستید زیادی مال خود را که بماند به جهت شما و همه را نگذارید که ضرر آن بر شما است، به درستی که محروم کسی است که از خیر مالش محروم شود و رشک برده شده کسی است، که سنگین کند به خیرات و صدقات میزانهای خود را و نیکو کند به آن صدقات در بهشت خوابگاه خود را و پاکیزه کند.
بیست و هشتم: آن که از انفاق، به خداوند سپردن را قصد کند که آن مال در نزد حضرت مقدس محفوظ و به عنوان ودیعه گذاشته شده که در روز تنگی و احتیاج به آن به او گرداند؛ چنانچه خداوند تعالی وعده داده که ما عندکم ینفد و ما عندالله باق و لنجزین الذین صبروا اجرهم باحسن ما کانوا یعملون(392) آنچه در نزد شماست، سپری و نابود می شود و آنچه در نزد خداوند است باقی است، هر آینه جز امید هم مزدشان را به بهتر از آنچه بود که می کردند و در کلمه (لنجزین) که با لام و نون تاکید فرموده وعده منجز صریح در تلف نشدن است، آنچه برای خداوند داده شده.
شیخ ابوالفتوح رازی در تفسیر خود روایت کرده که: چون امیرالمؤمنین (علیه السلام) از دفن صدیقه طاهره (علیهاالسلام) فارغ شد به قبرستان رفت و فرمود: سلام بر شما ای اهل گورها، مالهایتان تقسیم شد و در سراهایتان نشستند و زنان شما شوهر کردند این خبر آن است که نزد ما است، خبر آن که نزدیک شما است، چیست، هاتفی آواز داد که هر چه خوردیم سود کردیم و آنچه از پیش فرستادیم یافتیم و آنچه باز گذاشتیم زیان کردیم و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: از مال تو تو را نصیبی نیست، الا آنچه خوردی و فانی کردی یا پوشیدی و کهنه کردی یا صدقه دادی و بگذرانیدی و در خبر است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) گوسفندی را در حجره عایشه بکشت درویشان مدینه خبر یافتند می آمدند و می خواستند و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) می داد و چون شب در آمد از آن گوسفند هیچ نمانده بود، مگر گردنش، عایشه را پرسید که از این ذبیحه چه مانده: گفت هیچ نماند مگر گردنش فرمود: بگو همه مانده مگر گردنش.
بیست و نهم: آن که چنین قصد کند ولیکن غرضش از سپردن بودن او است در خزانه الاهی که بعد از مردنش به فرزندانش برسد، چه کثرت محبت به اولاد مقتضی رعایت و حفظ آنها است، از شداید فقر و پریشانی و ذلت سؤال از مخلوق، به رساندن مالی، به ایشان، و هر چه جمع کند و بگذارد در عرصه تلف و فساد و خیانت دیگران است در آن به نحوی که آن مقصود ابدا حاصل شود، چه بسیار دیده و شنیده شد که مالها ذخیره کردند و اولاد خود را به آن سپردند و از آن مال جز وبال برای خود و حسرت برای وارث نتیجه نداد و ودیعه الاهیه از تطرق حوادث محروس و از هلاکت و ضیاع مصون، مدت نگاهداری و زمان صلاح رد را بهتر داند و آنچه را خداوند دهد، از فساد اذیت عاری و هرگز ضرری به گیرنده نرساند و در عدةالداعی از حضرت صادق (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: هیچ بنده نیکو نمی کند صدقه خود را یا صدقه نیکو نمی دهد در دنیا مگر آن که خداوند بر فرزندان او، پس از او به نیکویی جانشینی می کند.
سی ام: آن که قصد کند از صدقه بر زنده و مرده، تازه و گذشته و نزدیک و دور، پیدا شدن حقی بر گردن آنها، تا آنکه در روز باز پسین هنگام شفاعت مؤمنین از پرتو انوار شفاعت ایشان نوری برده و به جهت آن حق او را در ذوی الحقوق خود شمرده؛ بلکه در دنیا از فیض دعا و اعمال صالحه آنها محروم نماند واز الطاف الاهیه و رحمت های خاصه که بر ایشان نازل شود، او نیز شریک گردد و شیخ جلیل سبط شیخ طبرسی صاحب تفسیر، در مشکات الانوار از جناب صادق (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: به درستی که مؤمنین از شما مرور می کند به او مردی که امر شده که او را به آتش اندازند، پس می گوید: ای فلان دریاب مرا که من در دنیا به تو نیکی می کردم، پس به ملک می گوید او را واگذار؛ پس خداوند به ملک امر می کند؛ پس او را، وامی گذارد و نیز از آن جناب روایت نموده که فرمود: می آورند شخصی را در روز قیامت که یکی حسنه ندارد، پس به او می گویند: به خاطر بیار آیا برای تو حسنه هست می گوید مرا حسنه نیست جز آن که فلان بنده مؤمن تو بر من گذشت و آبی خواست وضو گیرد و نماز کند من آب دادم، پس آن بنده را می خوانند. می گوید: آری، پس خداوند می فرماید: تو را آمرزیدم بنده مرا داخل بهشت کنید. و ایضا از آن جناب روایت کرده که فرمود: می گویند به مؤمن در روز قیامت جستجو کن و نظر کن در رخسارهای مردم، پس هر که شربت آبی به تو داد یا لقمه خورانید تو را چنین و چنان کرد به تو، پس دست او را گیر، و داخل بهشت کن، پس او می گذرد بر صراط و با او خلق بسیار است، پس ملائکه می گویند به کجا ای بنده خدا، خداوند می فرماید: برای بنده من روا دارید، پس امضا می کنند.
و ایضا روایت نمود که جناب باقر (علیه السلام) به جابر، فرمود: ای جابر، اعانت مجوی برای کاری به دشمن ما و از او طعامی مخواه و شربت آبی نطلب آگاه باش که او را در آتش مخلد می سازند، پس می گذرد به او مؤمن و می گوید: ای مؤمن، آیا چنین و چنان به تو نکردم، پس حیا می کند از او و او را از آتش نجات می دهد.
و در امالی مفید ثانی از جناب صادق (علیه السلام) مروی است که فرمود: از فقراء شیعیان ما اعراض نکنید، پس به درستی که فقیر از ایشان هر آینه شفاعت می کند. در مثل ربیعه و مضر، ایشان دو طایفه بزرگی هستند از عرب که در کثرت جمعیت به ایشان مثل می زنند و مخفی نماند که چون برای هر مؤمن مقامی است، معلوم و درجه ای است مخصوص، که رسیده به آنجا به فطرات اصلیه و اعمال شایسته و اخلاق پسندیده و معارف حقه خود و اگر کسی خواست از خوان نعمت ایشان چیزی خورد و از نسج خامه ایشان لباسی پوشد و در ناحیه قصورشان منزل گزیند با دست خالی از کردار و گفتار و سیرت نیک، پس کاری کند به ایشان که، رشته در میان پیوسته و از نهر عظیم قلوب آن جماعت جویی به دل خود جاری کند، تا آنچه از چشمه فیض الاهی در آن نهر ریزد، بهره به او رسد و به هر مقام کریم و محلی عالی که ایشان را برند این را با خود کشند.
شیخ صدوق در خصال از جناب صادق (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: بعد از ذکر حقوق واجبه مؤمن، پر هرگاه به جا آوردی، آن را وصل کردی ولایت خود را به ولایت، او و ولایت او متصل است به ولایت خداوند و این رقم آثار و خواص از صدقه و انفاق مستبعد نباشد، چه هرگاه بذل مال در جمادات اثر کند و آنها را مهربان و با اثر کند پس آدمی سزاوراتر به این تاثر است. شیخ حمیری در قرب الاسناد و از آن جناب روایت کرده که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به قبری که می کندند گذشت و از سختی زمین و تعب کندن: نفس آنکه می کند، پی در پی شده بود فرمود: این قبر را برای که می کنی گفت: برای فلان، پسر فلان، پس فرمود: زمین سخت نمی شود بر تو، زیرا که دانسته ام آن شخص نرم و خوش خلق بود، پس زمین نرم شد تا آن که او را با کف دست می کندند پس فرمود: به تحقیق که این شخص دوست می داشت میزبانی و نیکویی کردن با مهمان را و میزبانی و اکرام نمی کند مهمان را جز مؤمن پرهیزکار و شواهد این مدعی در اخبار اهل بیت (علیهم السلام) بسیار است، پوشیده نماند که بیشتر مردم تباه روزگار به مضمون آیه شریفه: (ولکن الناس انفسهم یظلمون(393)نامشان در دفتر ظالمین ثبت و در زمره ستمکاران محشور خواهد بود. و ظالمین از فیض شفعاء محروم، چنانچه خداوند فرموده: (ما للظالمین من حمیم و لا شفیع یطاع(394) ستمکاران را در قیامت از خویشی و شفیع مطاع نباشد، که دستشان را گیرد و بی حمیم و شفیع و صدیق کار در آن سرا پیش نرود و راهی به جنت و رضای ایزد باز نشود و لذا اهل دوزخ در مقام حسرت به یکدیگر گویند: (فما لنا من شافعین و لا صدیق(395) حمیم از این بلا ما را فرجی و از این تنگی ما را مخرجی نباشد، چه نه شافعی داریم و نه صدیقی و نه خویشی و این قرابت و خویشی که خداوند خبر داده که برای ظالمین نیست و دوزخیان آرزویش کنند، پیوند نسبی با اهل تقوا است که از کثرت عصیان و سرکشی و خلاف با ایشان رشته نسبت را نبریده باشد و فرمان همایون (انه لیس من اهلک(396)ای نوح، این پسر عاصی از اهلیت تو افتاده در حق او نرسیده باشد که اگر رسیده آن قرابت به مبانیت متبدل شود چنانچه هر صداقت و رفاقت که از روی تقوی نباشد، در آن سرا به عداوت برگردد. (الا خلاء یومئذ بعضهم لبعض عدو الا المتقین(397)تمامی رفقا و دوستان در قیامت با یکدیگر دشمن شوند، مگر آنان که دوستی شان از راه تقوا باشد، چه دوستی بی تقوا و مجالست و مصاحبت بی ملاحظه قانون پرهیزکاری سبب شود برای ارتکاب معاصی بسیار؛ چنانچه مشاهده شده است که بیشتر معاصی جوارحیه از مجالست عاصیان برخیزد و از یکدیگر یاد گیرند و از دیدن عظم گناه را از نظر یکدیگر ببرند و ملتفت نشوند، تا در آن سرای که پرده برداشته شود دانند و بینند که، چه اندازه ضرر خسران ابدی به یکدیگر رساندند و از خیرات دائمی محروم ساختند، پس لابد با یکدیگر دشمن شوند چه هیچ ضرر مالی و جانی و عرضی که در دنیا به سبب عداوت است به هزار و یک این ضرر نرسد و علاوه بر عداوت با یکدیگر مخاصمه و ملاعنه بسیار کنند، که خداوند در چند جا خبر داده و قبل از آیه سابقه (فما لنا من شافعین(398)می فرماید:
فکبکبوا فیها هم و الغاون، و جنود ابلیس اجمعون، قالوا و هم فیها یختصمون، تالله ان کنا لفی ضلال مبین، اذ نسویکم برب العالمین، و ما أضلنا الا المجرمون(399)
الخ، پس به روی در افکنده شود در دوزخ گمراه کنندگان از بتان و غیر آن و گمراهان و تمام لشکر شیطان و گویند در حالی که در جهنم با یکدیگر مخاصمه کنند، به خدا قسم که بودیم ما در گمراهی آشکار هنگامی که برابر می کردیم و می دانستیم شما را با پروردگار جهانیان، و ما را گمراه نکرد مگر گناهکاران و چنانچه هر صدیق و خویش به کار نیاید؛ بلکه اگر صداقت؛ بی رشته دیانت باشد، مضر شود و با عصیان خویشاوند مقرب، تبری از نسبت کند. شفیع مطاع از سلسله انبیاء و اوصیاء و ملائکه مقربین نیز آنگاه در مقام شفاعت به زبان حال یا مقام در آیند که کثرت جرایم رشته نسبت پیروی و متابعت از هم نگسسته و نام امت و مشایعت برداشته نشده باشد و از روی درع و سداد و تشبه در مقداری از کردار و رفتار در دفتر تابعین و حواشی ثبت شده، که فی الحقیقه اهانت به ایشان و اهانت به آن جماعت و از لوازم تشریف و احترام ایشان اکرام و احسان به اینها باشد؛ چنانچه مکرر در اخبار رسیده که فرمودند ما را اعانت کنید، یعنی در شفاعت به ورع و سداد و عفت و کوشش در عبادت و فرمودند: آن قدر بکنید که خود را در قیامت به ما برسانید کار به انجام خواهد رسید و چون شفیع نشدند، لابد خصم شوند، پس وای بر آن که شفیع او خصم شود، پس تمام همت خردمند عاقبت بین، در این سرای بایستی مصروف باشد در ذخیره کردن و مهیا نمودن این سه طایفه از برای روز تنگی؛ پس تا تواند از اهل دیانت و فقراء مؤمنین صدیق و رفیق گیرد و به احسان و اکرام و اعانت و مواسات و ایثار به مال و جاه و بدن، در هر حال برای مرده و زنده آنها در حیات و بعد از مردن خود به وصیت کردن صدقات جاریه و خیرات باقیه تا بر تمامی ایشان صاحب حق شده در آن روز رستاخیز آن حقوق ادا شود به بهتر و بیشتر از آنچه کرده بود و از این جهت اهل بیت عصمت (علیهم السلام) ترغیب و تحریص فرمودند بر گرفتن اصدقاء به قدر قوت؛ چنانچه در ثواب الاعمال و غیره مروی است از جناب رضا (علیه السلام) که هر که بگیرد، برای فایده برادری، در راه خدا بهشت را برای خود گرفته است و در کتاب اخوان صدوق مروی است از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) که فرمود: داخل بهشت نمی شود آن که پیش فرستاده ندارد. گفتند: یا رسول الله، برای هر کسی پیش فرستاده ای است فرمود: آری به درستی که پیش فرستاده مرد برادر اوست در راه خداوند و در ثواب الاعمال مروی است از جناب صادق (علیه السلام) که زیاد کنید یا گیرید از برادران؛ زیرا که برای هر مؤمنی دعای مستجابات است و فرمود: زیاد گیرید از برادران؛ زیرا که برای هر مؤمنی شفاعتی است و فرمود زیاد کنید از برادری گرفتن مؤمنین زیرا که برای ایشان نزد خداوند نعمت و قدرتی است که روز قیامت به آن مکافات می کنند، یعنی هر احسانی که به ایشان کرده شده که به آن مقام برادری رساندند یا برادری باطنی ظاهری شد در روز قیامت، تلافی خواهند کرد.
در نهج است که: عاجزترین مردم کسی است که عاجز باشد از کسب کردن اخوان که برای خود برادران دینی پیدا کنند و از او عاجزتر آن که ضایع کند آن را که جسته، از ایشان، یعنی وفا نکند؛ به حقوقشان و در مصباح از کلام حضرت صادق (علیه السلام) است که طلب کن برادری کردن با اتقیا را هر چند در ظلمات ارض باشند، اگر چه عمر خود را در طلب ایشان تمام کنی؛ زیرا که خدای عزوجل نیافریده بر روی زمین بهتر از ایشان بعد از پیمبران و هیچ نعمتی نداده خدای بر بنده مانند آنچه به ایشان داده از توفیق مصاحبت ایشان، خدای فرموده: الاخلاء یؤمئذ یعضهم لبعض عدو الا المتقین(400)
و در امالی شیخ ابوعلی است که رسول خدا فرموده: استفاده نکرده مرد مسلم فائده را بعد از اسلام مانند برادری که استفاده کرده او را در راه خدا و در جعفریات از آن جناب مروی است: که فرمود هر کس برادری گیرد در راه خدا تزویج می کند به او حوریه، گفتند: یا رسول الله، هر چند برادری کند در روز با هفتاد نفر، یعنی هفتاد برادر در روز تحصیل کند فرمود: آری قسم به آن که جانم در دست او است اگر هزار برادر گیرد خداوند به او هزار حوریه تزویج می کند.
و در تحف العقول از جناب صادق (علیه السلام) مروی است که فرمود: هر کس استفاده کند برادری در راه خدا با داشتن ایمان به خدا و وفا به برادری او و طلب خشنودی خداوند، پس به تحقیق که استفاده کرده پرتوی از نور خدا را و امانی از عذاب خداوند و مستمسکی که رستگار می شود به آن روز قیامت و عزتی دائمی و ذکری نامی؛ و در غرر مروی است که امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: کسی که برادری ندارد خیری در او نیست کسی که برادری ندارد، املی ندارد، کسی که صدیقی ندارد، ذخیره ندارد. کسی که فاقد شد برادر در راه خدا را، پس به تحقیق که فاقد اشرف اعضای خود را شده است.و در عدةالداعی مروی است از جناب باقر (علیه السلام) که دو مؤمن که در راه خدا برادری کند هر آینه می شود در بهشت که یکی از ایشان رتبه اش به یک درجه، بالای دیگری باشد، پس می گوید ای پروردگار من، او برادر من و رفیق من بود مرا به طاعت تو امر می کرد و مرا از معصیت تو باز می داشت و مرا شایق می کرد به آنچه در نزد تو است آن که بالاتر است از این دو این را می گوید، پس جمع کن میان من و او در این درجه، پس خداوند جمع می کند میان ایشان و از این خبر معلوم می شود که، پیدا کردن حق بر اخوان منحصر به دادن مال نیست، بلکه به کلامی حق که در آن هدایتی باشد، صاحب حق شود و خواهد آمد که آن بهترین صدقات و انفاقات است بلی برادری با منع از مال دنیا با اطلاع بر حاجت برادر چه رسد به سؤال از او، هرگز با هم جمع نشود. در کافی مروی است که: چون ابان بن تغلب از حضرت صادق (علیه السلام) سؤال کرد از حق مؤمن، بر مؤمن و حضرت از گفتن امتناع فرمود: و او اصرار کرد، پس فرمود: این که تقسیم کنی با او نصف مال خود را، پس حالت ابان، از شنیدن این تکلیف شاق متغیر شد، پس حضرت فرمود: که خداوند ذکر فرمود: (مؤثرین علی انفسهم(401) را، یعنی مدح فرموده آنانی را که مومن را بر نفس خود مقدم می دارند و او را بر خود می گزینند و چون تو با او مال خود را تقسیم کردی ایثار ننمودی. ایثار در آن گاه کنی که از آن نصف دیگری چیزی به او دهی و اگر انسان با سلسله، علیه سادات این کار را بر شفعاء خود کند، یعنی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه انام (علیهم السلام) صاحب حق شود؛ چنانچه خواهد آمد که از جانب آن جناب در قیامت ندا کنند که، که هر که را بر آن جناب حقی است برخیزد و با خود گوید، پس همه گویند که نعمت و منت از آن خدا و رسول او است پس به ایشان گویند که هر که سادات را اکرام و اعانتی کرده صاحب حق بر آن جناب است بیاید و حق خود را بگیرد.
سی و یکم: آن که قصد کند از انفاق تحبب و تودد، یعنی محبوب شدن در نزد برادران ایمانی و منزل گرفتن در دلهای ایشان، چه انسان؛ چنانچه مکلف است به دوست داشتن مؤمنین و تحصیل اسبابش و بیرون کردن بغض و کینه و حسد ایشان را از دل، همچنین مکلف است که خود را محبوب ایشان کند و اسباب این کار را فراهم آورد و اگر از او چیزی در دل دارند بیرون کند و بهترین اسباب آن انفاق و احسان و ایثار بر ایشان؛ بلکه اداء آنچه ممکن شود از حقوق لازمه ایشان، چنانچه در کلام مجید است ادفع بالتی هی احسن فاذا الذی بینک و بینه عداوة کانه ولی حمیم(402) و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: فطری دلها است دوست داشتن آنکس، که با ایشان احسان کند.
و در کافی از جناب صادق (علیه السلام) مروی است که: اعرابی از بنی تمیم خدمت آن جناب آمد و عرض کرد مرا وصیت کن، پس از جمله وصایای آن جناب این بود که، دوستی کن با مردم که تو را دوست دارند و بر این مضمون اخبار بسیار است و ما بیشتر آنها را با شرح مطالب سابقه در جلد دوم دارالسلام ذکر کردیم هر که به آنجا رجوع کند فوائدی بسیار به دستش آید و ما ختم می کنیم این مقام را به ذکر چند حکایت که مشتمل است بر دیدن انفاق کنندگان ثمره انفاق و صدقه خود را، یا شنیدن از معصومی، تأثیر کردن آن را تا باعث قوت یقین مؤمنین و پاک شدن قلوب جاهلین از زیع شیاطین گردد بعون الله و توفیقه.
اول: در کتاب اختصاص از ابی حمزه ثمالی روایت کرده که گفت: مردی بود از فرزندان پیمبران که مال انبوهی داشت و انفاق می کرد بر اهل ضعف و مسکنت و اصحاب حاجت؛ پس درنگ نکرد زمانی که مرد، پس زنش کرد در مالش آنچه او می کرد پس مال درنگی نکرد که تمام شد و پسری داشت که نشو و نما کرد و بر کسی نمی گذشت جز آن که بر پدرش رحمت می فرستاد و از خداوند مسئلت می کرد که او را از نیکان قرار دهد، پس به نزد مادرش آمد و گفت: چگونه بود حال پدرم، پس به درستی که من نمی گذرم بر احدی جز آن که بر پدرم رحمت می فرستد و از خداوند درخواست می کنند که مرا از نیکان قرار دهد. گفت پدرت مردی صالح بود و او را مال بسیاری بود و بر ضعفاء و مساکین و ارباب حاجت انفاق می کرد، پس چون مرد، من کردم در مالش آنچه او می کرد، پس مال درنگی نکرد تمام شد گفت: ای مادر به درستی که پدرم انفاق می کرد مال خود را و تو انفاق می کردی مال دیگران را، گفت: راست گفتی ای پسرک من و گمان ندارم تو را که بر من تنگ بگیری گفت: تو را حلال باد و در وسعت باش آیا در نزد تو چیزی هست که طلب کنم به آن از فضل خداوند، گفت: نزد من صد درهم است، پس گفت: به درستی که خداوند هرگاه خواست که برکت قرار دهد در چیزی برکت خواهد داد، پس آن صد درهم را به او داد، پس گرفت و بیرون رفت و فضل خداوندی را طلب می کرد، گذشت به مردی مرده در میان راه که به غایت هیأت نیکو داشت، پس گفت: تجارتی می کنم بعد از این که او را بگیرم و غسل دهم و کفن کنم و بر او نماز بگذارم و او را دفن نمایم، پس چنین کرد و خرج کرد بر او هشتاد درهم را و با او ماند بیست درهم، پس روانه شد به طلب فضل و روزی خداوند، پس مردی به او رسید و گفت: کجا را قصد کردی ای بنده خدا، گفت: می خواهم طلب کنم فضل و نعمت خداوند را، گفت: آیا نیست با تو چیزی که طلب کنی به او از فضل خداوند گفت: آری بیست درهم گفت: چه نفع می دهد: تو را بیست درهم گفت: به درستی که خداوند اگر خواست که برکت گذارد در چیزی برکت خواهد گذاشت و او گفت: راست گفتی آن گاه گفت: تو را به امری دلالت می کنم مرا شریک می کنی گفت: آری، گفت: به این راه که می روی به خانه ای می رسی اهل آن خانه تو را تکلیف ضیافت می کنند، پس قبول کن و مهمان ایشان شو چون به خانه ایشان داخل شوی می نشینی خادم می آید و برای تو طعام می آورد و با او گربه سیاهی می آید، پس به آن خادم بگو گربه را به من بفروش او مضایقه کند تو الحاح کن، پس او دلتنگ می شود و می گوید می فروشم او را به تو به بیست درهم، پس چون او را فروخت بیست درهم را بده و او را بگیر و بکش و سرش را بگیر و بسوزان و مغز آن را بگیر و برو به فلان شهر پادشاه او کور است و بگو که من معالجه پادشاه را می کنم و نترساند تو را آنچه خواهی دید از کشته ها و بردار کشیده ها؛ زیرا که آنها کسانیند که مدعی علاج بودند و ایشان را امتحان کردند، پس چون فائده ندیدند ایشان را کشتند، پس تو را نترساند پس خبر ده که تو او را معالجه می کنی و هر چه خواهی بر او شرط کن، روز اول از یک میل از سرمه مغز کله گربه بر چشم پادشاه بیش مکش، او به تو خواهد گفت زیادتر بکش قبول نکن در روز دوم نیز یک میل بکش، پس خواهی دید چیزی را که می خواهی؛ پس به تو می گوید زیاد کن قبول مکن؛ پس چون روز سوم شد سرمه را بکش که خواهی دید چیزی را که آن را دوست داری، پس به تو می گوید زیاد کن زیاد مکن پس آن جوان رفت و مهمان آن جماعت شد و گربه را به بیست درهم خرید و به آن شهر داخل شد اظهار معالجه پادشاه کرد؛ در روز اول یک میل از مغز گربه در چشم پادشاه کشید اثر نفع ظاهر شد، در روز دوم اندکی می دید در روز سوم بینا شد و چشمش به حالت اول برگشت، پس پادشاه به او گفت: که حق بسیاری بر من داری و پادشاهی مرا به من برگرداندی من دختر خود را به تو تزویج کردم. گفت: من مادری دارم از او جدا نمی توانم شد، پادشاه گفت: دخترم را بگیر و هر قدر که خواهی نزد ما بمان آن گاه که اراده رفتن کنی دختر مرا با خود ببر؛ پس دختر را به عقد او درآوردند و یک سال در نهایت عزت و شوکت و رفاهیت در ملک آن پادشاه ماند. چون بعد از یک سال اراده رفتن کرد پادشاه از همه چیز همراه او کرد از اسب و شتر و گاو و گوسفند و ظروف و امتعه و اموال و اسباب و زر بسیار و بیرون آمد با زوجه و اموال روانه دیار خود شد، تا رسید به آن موضع که آن مرد را در آنجا دیده بود، پس دید که آن مرد باز آنجا نشسته چون آن مرد او را دید گفت: چرا به عهد خود وفا نکردی جوان گفت: گذشته ها را بر من حلال کن حال آنچه دارم با تو قسمت می کنم، پس آنچه داشت به دو حصه کرد و گفت هر حصه را که می خواهی اختیار کن، پس یک حصه را اختیار کرد، پس آن جوان گفت که وفا کردم به عهد خود، گفت: نه، گفت: زیرا که زن نیز که در این سفر به هم رسانده و من در آن شریکم جوان گفت: راست گفتی همه مال را بگیر و زن را برای من بگذار گفت: نمی خواهم چیزی را که از من نیست، پس اره بر سر آن زن گذاشت که دو حصه کند و گفت: اختیار نما، پس آن مرد گفت: وفا کردی به عهد خود و آنچه آوردی و آنچه با توست و همه از آن تو من ملکم خداوند مرا فرستاده که تو را جزا دهم برای آنچه کردی نسبت به آن مرده که بر سر راه افتاده بود و این پاداش عمل تو است.
دوم: شیخ ابوالفتوح رازی در تفسیر خود آورده که: چون آیه مبارکه من ذالذی یقرض الله قرضا حسنا فیضاعفه له اضعافا کثیرة و الله یقبض و یبسط و الیه ترجعون(403) کیست آن که قرض دهد به خدای وام نیکو تا دو چندان کند مرا و زیادت های بسیار و خدای تنگ کند روزی را بر آن که خواهد و فراخ کند بر آن که خواهد و مرجع و مآب و به سوی خداوندست نازل شد، مردی از در صحابه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بنام ابو والد حداح بیامد، و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را گفت: یا رسول الله، خدا از ما قرض می خواهد و حال آن که او از ما بی نیاز است، گفت: بلی، می خواهد شما را به بهشت ببرد. گفت: یا رسول الله، اگر من قرض دهم به خدای عزوجل تو، بهشت را برای من ضمانت می کنی، گفت: آری هر که او صدقه دهد مانند آنش در بهشت بدهند، گفت: یا رسول الله و اهل من ام الدحداح با من باشد، گفت: آری گفت: و این دخترک من دحداحه با من باشد، گفت: آری، گفت دست به من بده رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) دست در دست او نهاد او گفت: یا رسول الله، مرا دو نخلستان است یکی به بالای مدینه و یکی به زیر مدینه جز آن چیزی ندارم هر دو را قرض کردم بر خدای عزوجل، رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) گفت نه یکی قرض کن و یکی رها کن تا معیشت تو و عیال تو باشد. گفت: یا رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) چنین می فرمایی گواه باش که از این دو نخلستان آن که بهینه است؛ خدای راست و آن حایطست شصت خرما بن در او است رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) گفت: (اذا یجزیک الله الجنة لاجرم خدای تعالی به جز بهشت به تو دهد؛ آن که ابوالد حداح بیامد و اهلش و فرزندانش در حدیقه بودند گرد درختان می گردیدند و کاری می کردند آواز داد و این بیت ها انشا کرد:
اهداک ربی سبل الرشاد - الی سبیل الخیر و السداد
یبنی من الحائط لی بالراد - فقد مضی فرضا الی التناد
اقرضته الله علی اعتمادی - بالطوع لا من و لا اثداد
الا رجاء الضعف فی المعاد - فارتحلی بالنفس و الاولاد
و البر لا شک فخیر زاد - قدمه المرء الی معاد
ام الد حداح گفت: بارک الله لک فیما اشتریت؛ خدای تو را مبارک کناد و آنچه خریدی، ابوالد حداح این بیتها بگفت.
بعلک ادی مالدیه و نصح - ان لک الحظ ان(404) الحظ وضح
قد متع الله عیالی و منح - بالعجوه السوداء والزهر البلح
والعبد یسعی و له ما قد کدح - طول اللیالی و له مااجترح
ام الدحداح، آنچه کودکان در دامن و آستین داشتن بستد و بریخت و آنچه در دهن داشتند از دهنشان بگرفت و بینداخت و بیرون آمدند و به حدیقه دیگر رفتند، رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) گفت: کم من عذق رواح و دار فناح فی الجنة لابی الدحداح پس درخت بزرگ و سرای فراخ که ابو دحداح را در بهشت خواهد بود و شیخ طبرسی در مجمع البیان روایت کرده که او سبب نزول آن آیه شد؛ زیرا که حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: هر که تصدق کند به صدقه پس از برای او است دو مثل آن صدقه در بهشت، پس ابوالد حداح انصاری که نام او عمرو بن الدحداح است: گفت: یا رسول الله، برای من دو بستان است اگر صدقه دهم یکی از آن دو را، برای من دو مثل او خواهد بود در بهشت، فرمود: آری، گفت: ام الدحداح با من خواهد بود فرمود: آری گفت: صبیه با من خواهد بود فرمود: آری پس صدقه داد بهترین بستان را و تسلیم کرد آن را به رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) پس آن آیه نازل شد، پس مضاعف کرد خداوند صدقه او را به دو هزار هزار؛ و این است مراد قوله تعالی (اضعافا کثیرة(405) پس ابوالد حداح برگشت، پس یافت ام الدحداح و صبیه را در بستانی که صدقه کرده بود، پس بر در بستان ایستاد و پرهیز کرد از گناه، داخل شدن، پس فریاد کرد ای ام الدحداح گفت: لبیک یا ابا الدحداح من این بستان را صدقه کردم و خریدم دو مثل او را در بهشت و ام الدحداح با من است و صبیه با من است گفت: مبارک کند خداوند، آنچه را خریدی و آنچه را فروختی، پس بیرون رفتند و بستان را به حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) تسلیم کردند.
و فرمود: چه بسیار نخله که آویزان است خوشه آنها ابوالد حداح را در بهشت خواهد بود.
سوم: جماعت بسیاری از اکابر علماء به اسانید معتبره روایت کردند در سبب نزول سوره هل اتی و ما به ذکر یکی که اقدم آنهاست، قناعت می کنیم؛ شیخ جلیل فرات بن ابراهیم کوفی در تفسیر خود روایت کرده که از جناب صادق (علیه السلام) از پدرش از جدش (علیهم السلام) که گفت: مریض شد جناب حسن و حسین (علیهم السلام) مرض شدیدی، پس عیادت کرد ایشان را سرور فرزندان آدم، محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و عیادت کرد ایشان را ابوبکر و عمر؛ پس عمر عرض کرد به علی (علیه السلام) یا اباالحسن، اگر نذر می کردی برای خداوند نذر واجبی؛ زیرا که هر نذری که نیست برای خدا، پس واجب نیست بر صاحبش وفای به آن، پس علی بن ابیطالب (علیه السلام) فرمود اگر خداوند عافیت داد و فرزندان مرا از مرضی که دارند، روزه بگیرم برای خداوند سه روز پی در پی و فاطمه (علیهاالسلام) فرمود: مثل گفتار علی (علیه السلام) و کنیزکی بود مر ایشان را که او را فضه می گفتند: گفت: اگر خداوند دو سید مرا شفا داد از آنچه دارند سه روز برای خداوند روزه بگیرم پس چون خداوند عافیت داد آن دو جوان را از مرضی که داشتند علی (علیه السلام) رفت نزد همسایه خود که او را شمعون بن حارا می گفتند، پس به او گفت: ای شمعون، سه صاع جو به من ده با قدری پشم بریده که بریسد آن را برای تو دختر محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)، یعنی مزد آن ریستن پول آن جو باشد، پس یهودی آن جو و صوف را داد، پس به او فرمود: ای دختر رسول خدا، بخور این را و بریس این را، پس آن شب را به روز آوردند و روز را با روزه چون شام شد برخواست کنیز و صاعی از آن جو را خمیر کرد و پنج گرده نان پخت قرصی برای علی و قرصی برای فاطمه (علیهم السلام) و قرصی برای حسن و قرصی برای حسین (علیهم السلام) و قرصی برای کنیز، علی با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نماز کرد، پس روی آورد به منزل تا افطار کند چون گذاشته شد طعام پیش روی ایشان و اراده خوردن کردند، ناگاه سائلی بر در خانه ایستاد و گفت: السلام علیکم یا اهل بیت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) مسکینی از مساکین مسلمینم مرا طعام دهید خداوند طعام دهد شما را بر خوانهای بهشت، پس انداخت علی (علیه السلام) و آن جماعت نان را از دست خویش و حضرت علی (علیه السلام) این شعرها را انشا کرده گفت:
فاطم ذات السود و الیقین - یا بنت خیر الناس اجمعین
اماترین البائس المسکین - قد جاء بالباب له حنین
یطلب لله و یستکین - یشکوا الینا جائع حزین
کل امری ء بکسبه رهین - من یفعل الخیر یقف سمعین
و یدخل الجنه امنین - حرمت الجنه علی الضنین
یهوی من النار الی سجین - یخرج منها ان خرج بعد حین(406)
پس فاطمه (علیه السلام) این ابیات را انشا نمود و فرمود:
امرک سمع یابن عم و طاعة - ما بی من لوم و لا و ضاعة
امط عنی اللوم و الرفاعه - عذبت بالبر له صناعة
انی لاعطیه ولا انهی ساعة - ارجو، لان جعت من المجاعة
ان الحق الاخیار و الجماعة - وادخل لجنة لی شفاعة(407)
پس طعام خویش را به آن مسکین دادند و شب را با همان روزه به روز آوردند و چیزی به جز آب نچشیدند چون شام روز دیگر شد کنیزک برخاست به سوی صاع دوم رفت، پس آن را خمیر کرد پنج قرص نان از آن پخت و علی (علیه السلام) با نبی (صلی الله علیه و آله و سلم) نماز کرد و پس رو به سوی منزل کرد تا افطار کند، چون طعام پیش روی ایشان گذاشته شد و اراده خوردند کردند ناگاه یتیمی بر در خانه ایستاد و گفت السلام علیکم یا اهل بیت محمد، یتیمی از یتیمان مسلمینم مرا طعام دهید خداوند شما را از مائده بهشتی طعام دهد، پس انداخت علی (علیه السلام) و انداختند آن جماعت از دست خود طعام خود را و علی بن ابی طالب (علیه السلام) انشاء کرد و فرمود:
فاطم بنت السید الکریم - بنت نبی لیس بالزنیم
قد جائنا الله بذی الیتیم - و من یسلم فهو السلیم
حرمت الجنة علی اللئیم - و لا یجوز الصراط المستقیم
طعامه الضریع فی الجحیم - فصاحب البخل یقف ذمیم(408)
پس فاطمه (علیهاالسلام) این ابیات را انشا کرد و فرمود:
انی ساعطیه و لاابالی - و او ثر الله علی عیالی
واقض هذا الغزل فی الاغزال - ارجوا بذاک الفوز فی المال
ان یقبل الله و ینمی مالی - و یکفنی همی فی الاطفال
امسوا جیاعا و هم اشبالی - اکرمهم علی فی العیال
بکربلا یقتل باقتتال(409) - لمن قتله الویل و الوبال(410)
کبولة فارت علی اکبال
پس طعام خود را به او دادند و شب را با روزه خود به سر آوردند و نچشیدند جز آن و صبح کردند روزه دار چون شام رسید کنیز برخواست به سوی صاع سوم رفت و آن را خمیر کرد و پنج قرص نان از او پخت و علی با رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) نماز کرد، پس رو به منزل آورد تا افطار کند چون گذاشته شد طعام در پیش روی ایشان و اراده نمودند ناگاه اسیری کافر بر در ایستاد و گفت: السلام علیکم یا اهل بیت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) قسم به خدا که شما با ما به انصاف رفتار نکردید ما را اسیر می کنید و مقید می سازید و به ما طعام نمی دهید مرا طعام دهید من اسیر محمدم، پس انداخت علی (علیه السلام) و آن جماعت از دست خود طعام را و علی (علیه السلام) انشا کرد و فرمود:
افاطم حبیبتی و بنت احمد - من سمه الله فهو محمد(411)
قد زانه الله بخلق اعبد - قد جائنا الله بذی المقید
بالقید مأسورا فلیس یهتد - من یطعم الیوم یجده فی غد
عند الا له الواحد الموحد - ما زرع الزارع سوف یحصد
اعطیه لا تجعلینه انکد - ثم اطلبی خزائن لم تنفذ(412)
پس فاطمه (علیهاالسلام) انشا نمود و فرمود:
یابن عم لم یبق الا الصاع - قد دبرت الکف مع الذارع
ابنی و الله هما جیاع - یا رب لاتترکهما ضیاع
ابوهما للخیر ذو متاع - قد یصنع الخیر بابتداع
عبل الذارعین شدید الباع - و ما علی راسی من قناع
الا قناع نسجه بصاع(413)
پس همه طعام خود را به او دادند و با روزه، شب را به سر آوردند و جز آب چیزی نچشیدند، چون صبح کردند و خداوند مقرر فرمود که نذر ایشان وفا شود؛ و علی (علیه السلام) دست دو فرزند خود را گرفت و ایشان چون دو جوجه بی بال بودند؛ که از گرسنگی می لرزیدند، پس ایشان را به منزل رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) برد چون حضرت رسول به ایشان نظر کرد دو چشم مبارکش از اشک پر شد و دست آن دو پسر را گرفت و ایشان را به منزل فاطمه (علیهاالسلام) برد، چون رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به سوی او نظر کرد دید که رنگش دگرگون شده بود شکمش به پشت چسبیده پیش آمد و او را سخت گرفت و میان دو چشمش را بوسیده فاطمه (علیهاالسلام) گریه کنان فریاد کرد و اغوثاه به خداوند و به تو یا رسول الله از گرسنگی، پس حضرت سر مبارک به آسمان بلند کرد، و گفت: بار خدایا، آل محمد را سیر کن، پس جبرئیل فرود آمد و گفت: یا محمد، بخوان گفت: چه بخوانم گفت: بخوان: ان الأبرار یشربون من کأس کان مزاجها کافورا(414) تا آخر سه آیة، پس بعد از آن، علی (علیه السلام) روانه شد و آمد به نزد ابوجبله انصاری و گفت: ای ابوجبله، آیا میسر شود نزد تو قرص یک دینار، گفت: آری ای ابوالحسن، شاهد می گیرم خداوند و ملائکه او را و تو را از جانب خدا و رسولش که بیشتر مال من حلال است فرمود: مرا حاجتی نیست در چیزی از آن اگر قرض است قبول می کنم، پس یک دینار به او داد، پس حضرت در کوچه های مدینه می گذشت تا طعامی بخرد، ناگاه مقداد بن اسود کندی را دید بر سر راه نشسته، پس نزدیک او شد و بر او سلام کرد و فرمود: چه شده که تو را در اینجا غمناک و اندوهگین می بینم، گفت: می گویم آنچه را گفت بنده صالح موسی بن عمران رب انی لما انزلت الی من خیر فقیر(415) پروردگارا من به آنچه فرو فرستی از خیر فقیرم؛(416) پس حضرت فرمود: چند روز است ای مقداد، گفت: این روز چهارم است، پس حضرت اندک تاملی کرد، گفت: الله اکبر، آل محمد از سه روز و تو ای مقداد از چهار روز؛ تو از من سزاوارتری به این دینار؛ پس آن دینار را به او داد و رفت تا آنکه بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در مسجدش داخل شد چون فارغ شد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) دست بر کتف علی (علیه السلام) زد پس فرمود: یا علی، برخیز برویم به منزل تو شاید در آنجا طعامی بیابیم چون به ما رسیده که تو دیناری از ابی جبله گرفته ای، پس روانه شد و علی (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) حیا می کرد و سنگ گرسنگی بر شکم بسته بود تا آنکه در خانه فاطمه (علیهاالسلام) را کوبیدند، چون نظر فاطمه بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) افتاد که گرسنگی در رخسارش اثر کرده بود رو برگردانید و رفت و گفت داد از رسوایی نزد خدا و رسولش، گویا ابوالحسن ندانست که سه روز است که نزد ما چیزی نیست، پس داخل شد در پستوی خانه و ده رکعت نماز کرد آنگاه عرض کرد ای خدای محمد، این محمد پیغمبر توست و فاطمه دختر پیغمبر تو و علی برگزیده پیغمبر تو و پسر عم او و این دو، حسن و حسین فرزند زادگان پیغمبر تو هستند، بار خدایا بنی اسرائیل از تو درخواست کردند که بر ایشان مائده از آسمان فرو فرستی، پس فرو فرستادی مائده را بر ایشان و آنها به آن کفران نمودند، بار خدایا به درستی که آل محمد کفران نکردند به آن نعمت، پس از سلام ملتفت شد ناگاه کاسه بزرگی دید پر از آب ثرید و آب گوشت، پس آن را برداشت و گذاشت نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) پس آن جناب دست را به سوی کاسه دراز کرد، پس کاسه و ثرید آب گوشت خداوند را تسبیح کردند، پس خواند نبی (صلی الله علیه و آله و سلم) (و ان من شی ء الا یسبح بحمده(417) و فرمود: یا علی، از اطراف کاسه بخورید و صومعه او را یعنی قبه وسط آن را خراب نکنید، زیرا که برکت در آن است پس میل فرمود رسول و علی و فاطمه و حسن و حسین (صلی الله علیه و آله و سلم) و حضرت می خورد و بر روی علی تبسم می کرد و علی (علیه السلام) می خورد و از روی تعجب به فاطمه نگاه می کرد. پس نبی (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: یا علی، بخور و چیزی از فاطمه سوال مکن، حمد خدای را که گرداند مثل تو را و مثل او را مریم دختر عمران و زکریا که هرگاه داخل می شد زکریا در محراب مریم نزد او رزقی می دید و می گفت این برای تو از کجا آمد می گفت از نزد خدا، زیرا که خداوند روزی می دهد آن را که میخواهد بی اندازه، یا علی، این بدل آن دو دینار که قرض دادی یا قرض گرفتی به تحقیق که خداوند عطا فرمود به تو بیست و پنج جزو از معروف، اما یک جزء از آن را برای تو در دنیا قرار داد و این که تو را از بهشت خود اطعام کرد و بیست و چهار جزء آن را برای آخرت تو ذخیره کرد و علی بن ابراهیم از جناب صادق (علیه السلام) روایت کرده که در نزد فاطمه (علیهاالسلام) قدری جو بود آن را حریره ساخت، چون پخت و پیش روی خود گذاشتند، مسکینی آمد و گفت خدا شما را رحمت کند بخورانید به ما از آنچه خدا شما را روزی داده، پس علی (علیه السلام) برخواست و ثلث آن را به او داد، پس درنگی نشد که یتیمی آمد و گفت خدا شما را رحمت کند اطعام کنید بر ما از آنچه خداوند شما را روزی کرده، پس علی (علیه السلام) برخاست و ثلث دوم را به او داد، پس درنگی نشد که اسیری آمد و گفت خدا شما را رحمت کند اطعام کنید بر ما از آنچه خداوند به شما روزی کرده، پس علی (علیه السلام) برخاست و آن ثلث باقی را به او داد و از آن نچشیدند، پس خداوند نازل فرمود آیات مبارکه (عینا یشرب بها عباد الله تا (و کان سعیکم مشکورا(418) را در شأن امیرالمؤمنین (علیه السلام) و آن جاریست در حق مؤمن که بکند آن را برای خداوند.
چهارم: آیة الله علامه حلی در منهاج الصلاح نقل فرموده از عالم جلیل احمد بن محمد بن خالد برقی صاحب کتاب محاسن که درک کرده عصر امام حسن عسکری (علیه السلام) و غیبت صغری را که گفت: من فرود آمدم در ری و مهمان ابوالحسن مادرانی منشی کوتکین بودم و برای من در نزد او وظیفه بود هر سال ده هزار درهم که آن را از مالیات قریه ای که در کاشان داشتم محسوب می کردم، پس از من مطالبه مالیات کردند و او به جهت پاره کارها از من غفلت کرد، پس در روزی که در سختی و اضطراب و اندوه بودم که ناگاه داخل شد بر من شیخی عفیف که سست شده بود از بس که خون از او رفته بود و او مرده ای در صورت زندها بود، پس گفت: ای ابوعبدالله، جمع کرده میان من و تو را عصمت دین و موالات ائمه طاهرین (علیهم السلام) پس برخیز برای من در این ایام به جهت رضای خداوند و سادات ما، پس به او گفتیم درد تو چیست گفت: در حق من گفتند که من در نهانی نوشتم به سلطان در امر کوتکین، پس به این سبب مال و خون مرا حلال کردند، پس او را وعده دادم که حاجت تو را برمی آورم و او رفت و پس از رفتن او من اندیشه کردم و گفتم اگر حاجت خود و حاجت او را طلب کنم هر دو با هم برآورده نمی شود و اگر حاجت او را خواهش کنم حاجت مرا بر نخواهد آورد، پس در همان ساعت برخواستم و رفتم به خزانه کتب خودم، پس یافتم حدیثی را که روایت کرده بودم آن را از جناب صادق (علیه السلام) و آن این است که، هر کس خالص کند قصد خود را در حاجت برادر مؤمن خداوند مقدر می کند انجاح آن را بر دست او و بر می آورد هر حاجتی که خود دارد، پس همان ساعت برخواستم و بر استر خود سوار شدم و آمدم بر در خانه ابوالحسن مادرانی، پس مرا بعضی حاجبان مانع شدند و بعضی اذن دادند، پس متفق شدند بر داخل شدن من، پس داخل شدم و یافتم او را که نشسته بر چهار بالش خود و تکیه کرده بود بر مسند ملوکانه و بر دست او چوبی بود، پس سلام کردم بر او جوابم داد، پس اشاره کرد بنشین، پس خداوند بر زبانم این آیه را جاری کرد که به آواز بلند آن را خواندم. وابتغ فیماء اتاک الله الدار الاخرة و لاتنس نصیبک من الدنیا و احسن کما احسن الله الیک و لا تبغ الفساد فی الارض ان الله لایحب المفسدین(419)
حاصل مضمون: به جوی در آنچه خدای به تو داده از مال و جوارح و جاه دار آخرت را هر نعمتی که به تو داده از داخلی و خارجی و ظاهری و باطنی در راه خیر صرف کن و آخرت را آباد نما و فراموش نکن قسمت و حظ خود را از دنیا و حیات و صحت و فراغت و جوانی و نشاط توان گیری که اگر در راه خیر صرف نکنی حظی از دنیا نبردی و فراموش کردی که چه به تو دادند و برای چه دادند و نفع آنها برای تو چیست و در کجا خواهد بود و نیکی کن؛ چنانچه خداوند به تو نیکی کرده که آنچه را محتاجی بی سوال؛ بلکه بی استحقاق بدون منت و اذیت به نحوی که ندانی داده و می دهد؛ تو نیز به دیگران چنین ده و فساد را بر زمین طلب مکن که نشود مگر به فاسق و تباه کردن زمین، پس به سبب آن میزان کند فساد در زمین به بردن برکت از آب و گیاه و غیره؛ چنانچه در باب سوم اشاره به آن شده به درستی که خداوند فساد کنندگان را، دوست ندارد، پس ابوالحسن گفت: خداوند مستدام کند اکرام تو را ای ابوعبدالله تفضل کرد خداوند به ما به اموالی که قرار می دهیم آن را قیمت برای آخرت و ابتغ فیما أتاک الله الدار الاخرة و لاتنس نصیبک من الدنیا(420) اشاره است به معاش و جامه و لباس پاکیزه، یعنی این دو فقره از آیه را که خواندی به جهت ترغیب به دادن آنها است و احسن کما احسن الله الیک و لاتبغ الفساد فی الارض ان الله لا یحب المفسدین(421) این مقدمه حاجتی و اسباب انجاح او است، پس ذکر کن آن را با روی گشاده تبانی و آرامی گفتم فلان کس را در حقش چنین و چنان گفتند، گفت: آیا او از شیعیان است که او را می شناسی، گفتم: آری، پس چوبی که در دست داشت انداخت و از کرسی فرود آمد پس اشاره کرد به سوی غلام خود و گفت: آن دفتر را بیار پس دفتری آورد که در آن ثبت مال آن مرد و آن مالی بی حساب بود، پس امر کرد که به او رد کردند و امر کرد برای او خلعتی و استری که او را به سوی اهلش، معزز و مکرم برگرداند پس گفت: ای ابوعبدالله، کوتاهی نکردی در نصیحت و تدارک کردی کار مرا به سبب او، پس از جانب خود رقعه بدون خواهش من پاره کرد و در او نوشت:
بسم الله الرحمن الرحیم، یطلق لاحمد بن محمد بن خالد البرقی عشرة الاف درهم و ذلک من خراج ضیعته بقاشان داده شود برای احمد بن محمد هزار درهم و این باشد از مالیات مزرعه او به کاشان، یعنی از آن بابت حساب شود، پس اندکی صبر کرد و گفت: ای ابوعبدالله، خداوند تو را پاداش نیک دهد از جانب من به تحقیق که تدارک کردی کار مرا به سبب او و تلافی کردی حال مرا به جهت او، یعنی اصلاح کردی خرابی کار من را که به جهت ظلم به او پیدا شده بود از جانب خود رقعه دیگر پاره کرد و در او نوشت.
بسم الله الرحمن الرحیم یطلق لاحمد بن محمد بن خالد البرقی عشرة الاف درهم و ذلک لاهتدائه الصنیعة و العارفة الینا حاصل آن ده هزار درهم دیگر به او دهند چون ما را دلالت کرد به خیر و نیکویی احمد گفت: پس من قصد کردم ببوسم دست او را، گفت: ای ابوعبدالله، کار مرا مشوب مکن والله اگر دست مرا بوسیدی پای ترا می بوسم این کم بود در حق او این به حبل آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) متمسک است.
مؤلف گوید: این ابوالحسن ماورانی اسمش احمد بن الحسن بن الحسن است و از شیعیان خاص و مورد توقیع امام عصر (علیه السلام)، چنان چه سید علی بن طاووس در کتاب فرح الهموم روایت کرده از ابوجعفر طبری حکایت طولانی که محصل آن، آن که ابوالعباس احمد بن دنیوری سراج ملقب به استاده از دنیور اراده حج کرد یک سال یا دو سال بعد از وفات امام حسن (علیه السلام) و اهل دنیور شانزده هزار اشرفی که از مال امام (علیه السلام) در نزد ایشان جمع شده بود به او دادند مال هر کسی در کیسه که او به هر کسی که نشان و علامت آن را بگوید تسلیم کند، چون به کرمانشاه رسید ابوالحسن ماورانی در آنجا بود او نیز هزار اشرفی در کیسه کرد با چند تخته جامه الوان که در بقچه بسته بودند که احمد ندانست در آن چیست، پس احمد آمد به بغداد اول نزد دو نفر کذابین که مدعی نیابت بودند، رفت و نشانی نیافت آنگاه به نزد ابوجعفر محمد بن عثمان رفت و به امر او و دلالت او رفت به سامرا در خانه حضرت امام حسن (علیه السلام) وکیل حضرت را ملاقات کرد، پس از عرض مطلب توقعی از جانب حضرت حجة (علیه السلام) بیرون آمد که حاصل مضمونش این بود که احمد رسید و با او است فلان مقدار که در کیسه چنین و کیسه چنین تا آخر نشان به نشان کیسه ها را نوشته بود و از کرمانشاه فلان مقدار از جانب احمد بن الحسن المادرانی و عدد جامه ها و رنگ هر یکی را بیان فرمود و امر فرمود که آنهارا در بغداد به ابوجعفر بدهد او نیز چنین کرد و در مراجعت اهل دنیور جمع شدند و آن توقیع را بر ایشان خواند یکی از آنها بیهوش شد پس از چندی ابوالحسن مادرانی را ملاقات کرد و قصه را نقل کرد، ابوالحسن گفت: سبحان الله اگر من در چیزی شک کنم در این شک نکنم که زمین را خدای عزوجل خالی از حجت نمی گذارد و بدانکه چون کوتکین جنگ کرد با یزید بن عبدالله(422) در شهر زور و بر بلاد او مستولی شد و خزانه او را متصرف شد، مردی به من گفت: که یزید بن عبدالله(423) اسب و شمشیر خود را قرار داد برای در خانه مولای ما، پس من، خزانه یزید را نقل می کردم به سوی کوتکین یکی یکی و اسب و شمشیر را، پس انداختم تا آن که جز آن چیزی نماند و امید داشتم که بماند برای مولای ما (علیه السلام) چون مطالبه کوتکین سخت شد و نتوانستم رد کنم اسب و شمشیر را به ذمه گرفتم در هزار اشرفی و آن را جدا کردم و به خازن خود، سپردم و گفتم در محکم ترین جاها بگذارد و خرج نکند هر چند خیلی محتاج شوم و من در ری در مجلس خود نشسته بودم و حکم می نمودم و امر و نهی می کردم که ناگاه ابوالحسن اسدی داخل شد و زیاد نشست از حاجتش پرسیدم گفت: در خلوت باید بگویم خازن گوشه از خزینه را خالی کرد به آنجا رفتم پس رقعه کوچکی بیرون آورد از مولای ما (علیه السلام) که در او نوشته بود؛ ای احمد بن الحسن هزار اشرفی ما که نزد توست قیمت اسب و شمشیر تسلیم کن به ابوالحسن اسدی، پس برای شکر خدا به سجده افتادم و دانستم که حجت خدا است چون غیر خودم کسی مطلع نبود، به جهت سرور سه هزار اشرفی دیگر بر آن افزودم که خداوند بر من به این نعمت منت گذاشت، تمام شد ملخص حدیث؛
پنجم: سبط شیخ طبرسی در مشکات الانوار از احمد بن جعفر الرهبان روایت کرده که شخصی به امام علی نقی (علیه السلام) عرض کرد: که چه شد که برای ابو دلف چهار هزار و یک قریه است فرمود: چون شبی مومنی مهمان او شد، پس به او به جهت توشه ظرف خرمائی داد که در او بود چهار هزار و یک خرما، پس خداوند به او به عوض هر دانه خرما، یک قریه عطا فرمود.
ششم: شیخ مفید در کتاب اختصاص روایت کرده از برید عجلی از پدرش که گفت: داخل شدم بر ابی عبدالله (علیه السلام) پس گفتم: فدای تو شوم، حالم نیکو بود و امروز تمامی چیزها تغییر کرده پس فرمود: چون وارد کوفه شوی بجوی ده درهم و اگر نیافتی آن را پس بفروش بالشی از بالش های خود را به ده درهم، پس دعوت کن ده نفر از اصحاب خود را یعنی از شیعیان و مهیا کن بر ایشان طعامی چون از خوردن فارغ شدند، پس از ایشان خواهش کن برای تو خدا را بخوانند؛ گفت: پس آمدم به کوفه و جستجوی ده درهم کردم قادر نشدم بر آن تا آن که فروختم بالشی را به ده درهم، چنانچه حضرت فرمود: و بر ایشان طعامی ساختم و ده نفر از اصحاب خود را خواندم چون خوردند سؤال کردم از ایشان که برای من دعا کنند، پس درنگی نکردم که دنیا به سوی من مایل شد.
هفتم: قطب راوندی در کتاب لب لباب نقل کرد که: شخصی از قاضی ری چیزی خواست پس به او وعده داد هنگام ظهر چون وقت ظهر آمد وعده کرد وقت عصر چون در آن وقت آمد او را ناامید برگرداند، پس اندوهگین برگشت. در راه شخصی نصرانی به او دچار شد و از حالش پرسید قصه خود را برای او نقل کرد نصرانی گفت: تو و فرزندانت در نفقه من هستید مادامی که زنده ام، پس قاضی در آن شب در خواب قصری در بهشت دید، پس خواست داخل در آن شود، پس به او ندا کردند که این دو قصر را برای تو بنا کرده بودیم چون سائل را برگرداندی ما آنها را به نصرانی دادیم چون قاضی بیدار شد آمد پیش نصرانی و خبر داد به او آنچه را دید و نصرانی نقل کرد برای او آنچه به آن مسلم کرد، پس قاضی گفت: خریدم آنچه را به او دادی به ده هزار درهم گفت نمی فروشم و اسلام آورد.
هشتم: ایضا در آن کتاب روایت کرده که سائلی داخل شد در مسجدی چیزی به او ندادند، پس از گرسنگی مرد، پس در فردای آن روز او را کفن کرده و دفن نمودند، چون به مسجد برگشتند دیدند آن کفن را که در محراب گذاشته و بر او نوشته بود این کفن برگشته شد به شما و پروردگار به شما غضب کرده.
نهم: دیلمی در اعلام الوری روایت کرده از ابی امامه که رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: به اصحاب خود آیا خبر ندهم شما را از خضر، گفتند: آری یا رسول الله فرمود: وقتی راه می رفت در بازاری از بازارهای بنی اسرائیل ناگاه چشم مسکینی به او افتاد پس گفت: تصدق کن بر من خداوند در تو برکت دهد، خضر گفت ایمان آوردم به خداوند هر چه خدای تقدیر فرموده می شود در نزد من چیزی نیست که، آن را به تو دهم قسم می دهم به وجه خدا که تصدق کنی بر من که من می بینم خیر را در رخساره تو و امید دارم خیر را در نزد تو خضر گفت: ایمان آوردم به خداوند به درستی که سؤال کردی از من به امری بزرگ سؤال کردی از من به وجه رب من، پس بفروش مرا، پس او را پیش انداخت به سمت بازار و به چهارصد درهم فروخت و مدتی در پیش مشتری ماند که او را به کاری وانمی داشت، پس خضر گفت: تو مرا خریدی به جهت خدمت کردن پس به کاری مرا فرمان ده. گفت: من ناخوش دارم که تو را به زحمت اندازم؛ زیرا که تو پیری و بزرگ گفت: به تعب نخواهی انداخت، یعنی هر چه بگوئی قادرم بر آن گفت: پس برخیز و این سنگ ها را نقل کن و کمتر از شش نفر در یک روز آنها را نمی توانستند نقل کنند، پس برخواست در همان ساعت آن سنگ ها را نقل کرد، پس آن مرد گفت (احسنت و اجملت کاری نیکو کردی و طاقت آوردی چیزی را که احدی طاقت نداشت، پس برای آن مرد سفری روی داد، پس به خضر گفت: گمان می کنم شخص امینی هستی، پس جانشین من باش بر اهل من و نیکو جانشینی کن و من خوش ندارم که تو را به مشقت اندازم: گفت: به مشقت نمی اندازی؛ مرا گفت: قدری خشت بزن برای من تا برگردم، پس آن مرد به سفر رفت و برگشت و خضر برای او بنای محکمی کرده بود، پس آن مرد به او گفت از تو سؤال می کنم به وجه خداوند که حسب تو چیست و کار تو چون است خضر فرمود: سؤال کردی از من به امر عظیمی به وجه خداوند عزوجل و وجه خداوند مرا در بندگی انداخته اینک به تو خبر دهم من آن خضرم که شنیده ای؛ مسکینی از من سؤال کرد چیزی نبود نزد من به او بدهم، پس سؤال کرد از من به وجه خداوند عزوجل پس خود را در قید بندگی او درآوردم و مرا فروخت و به تو خبر دهم که هر کس که از او سوال کنند به وجه خداوند عزوجل، پس رد کند سائل را و حال آن که قادر است بر آن می ایستد، روز قیامت و نیست در روی او پوست و گوشت و خون جز استخوان که مضطر بست و حرکت می کند. مرد گفت: تو را به مشقت انداختم و نشناختم. فرمود: که باکی نداشته باش نگاه داشتی مرا و احسان کردی گفت: پدر و مادرم فدای تو حکم کن در اهل و مال من آنچه خداوند بر تو مکشوف نموده، یعنی در اینجا باش و هر چه خواهی بکن یا تو را مختار کنم هر جا که خواهی بروی فرمود: مرا رها کن تا خداوند را عبادت کنم چنین کرد، پس خضر فرمود: حمد مر خدای را که مرا در بندگی انداخت آنگاه مرا نجات داد.
دهم: شیخ ابراهیم کفعمی در کتاب مجموع الغرائب نقل کرده که دیدم در بعضی از کتب اصحاب که گفت ابوالقاسم پدر وزیر را ابوالمعلا که من محبوس بودم، پس طلب کردم قدری خرجی به جهت موکلین که به آنها دهم، پس پشیمان شدم و آن مال را صدقه دادم، پس شنیدم هاتفی را که می گفت ای ابوالقاسم، خیر باقی می ماند و احسان نگاه می دارد و مرد آنچه را پیش فرستاده در صبح آن روز ملاقات خواهد کرد فرج رسید و از حبس بیرون آمدم.
یازدهم: به خط عالم فاضل مولانا ملک علی، شاگرد عالم جلیل شیخ حسین والد شیخ بهائی (رحمه الله) در ظهر رجال ابن داود که در آنجا اجازه نیز بود به خط آن مرحوم برای او این حکایت دیدم که منقول است از عبدالله بن مسعود که گفت: سالی در حج بودم در آن کثرت عرفات خوابم ربود به گوشه رفتم خوابیدم، در خواب دیدم که ندایی از آسمان رسید که این همه خلایق که در حجند حج هیچ کدام مقبول نیست الا حج شیخ موفق، که به حج نیامده و حج همه را به او بخشیدم و چون برخواستم بعد از اتمام به زیارت شیخ آمدم چون دیدمش سلام کردم گفت: علیک السلام یا عبدالله گفتم: چون دانستی نام مرا گفت: چند روز است که ملهم می شوم که دوستی از دوستان ما به دیدن تو می آید که عبدالله نام دارد گفتمش یا شیخ می دانی که به چه کار آمده ام گفت: بلی حق تعالی اندک پذیر بسیار بخش است، پس گفتم: که این رتبه از چه یافتی گفت: من مردیم موزه دوز، موزه فقرا می دوختم و از بعضی اجرت نمی گرفتم و حاصل کار خود را سه حصه می کردم حصه ای به فقرا می دادم و حصه ای صرف ضروریات می کردم و حصه دیگر ذخیره می کردم که به حج روم، چون موسم حج شد خواستم که روانه شوم اهل خانه ام به فرزندی حامله شد و می گفت که امسال مرو به بین که حالم چه می شود من قبول نکردم تا آن که از منزل همسایه بوی کباب به مشامم رسید، از روی آن کرد آمدم و همسایه را گفتم که اندکی از آنچه می پزی به من ده، که به عیال خود برم که از روی آن کرده بر همسایه ضرورت شد که آنچه که هست بگوید: گفت: یا عبدالله از این اراده بگذر که آنچه بر ما حلال است بر تو و اهل بیتت حرام است که من مدتی است قوت عیال نمی یابم و از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) رخصت شده که اگر کسی در مخمصه افتد مقدار سد رمق از میته می تواند بخورد، من رفتم به کنار خندق خری مرده یافتم و قدری از آن را جهت عیال آورده ام و کباب کرده چون این حال از او شنیدم مؤنه حج به او دادم و او بسی خوشحال برگشت و این مرتبه از آنجاست.
دوازدهم: شیخ جلیل ورام بن ابی فراس در تنبیه الخواطر نقل کرده که عبدالله بن جعفر وقتی رفت به مزرعه ای که داشت، پس فرود آمد در نخلستان قومی و در آنجا غلام سیاهی بود که کار می کرد در آنجا نخل ها ناگاه قوت آن غلام را آوردند و سگی نیز داخل باغ شد و نزدیک غلام رفت، پس غلام انداخت یک قرص از آن را برای او، پس خورد آن را آنگاه قرص دوم و سوم را انداخت برای او، پس آن را خورد و عبدالله نظر می کرد به سوی او و گفت ای غلام قوت تو هر روز چه قدر است گفت همان که دیدی گفت: چرا برگزیدی این سگ را بر نفس خود گفت: این زمینی است که سگ ندارد و گمان می رود که از مسافت دوری آمده گرسنه، پس ناخوش داشتم که ردش کنم، گفت امروز چه خواهی کرد گفت: به گرسنگی می گذرانم پس عبدالله گفت: مرا بر سخاوت ملامت می کنند و این غلام سخی تر از من است، پس آن نخلستان و آن غلام را و آنچه در آن باغ بود از آلات و اثاث خرید آنگاه غلام را آزاد کرد و همه آنها را به او بخشید.
سیزدهم: جنابان عالمان فاضلان صالحان فخرالفقهاء و زین الاتقیا الحبرالمعتمد سید محمد که از اعیان علماء بلده طیبه کاظمین و اهل آنجاست و اخوی او عالم فاضل تقی، جناب سید حسین که ملجاء جماعت امامیه در شهر بغداد است و هر دو در علم و تقوی و صلاح و سداد مشهور و معروف در نزد علماء عراق کثر الله تعالی امثالهم، نقل نمودند که جده ایشان علویه دختر عالم جلیل و حبر نبیل مرحوم سید احمد صاحب تحقیق در فقه و اصول و مؤلف منظومه رائقه معروفه در رجال که عیال مرحوم سید حیدر جد ایشان بود و او نیز از علماء معروف آن بلد است سه ماه رجب و شعبان و رمضان را روزه می گرفت و در یکی از شب های شریفه که یا نیمه رجب یا شعبان، مهمان بسیاری برای او رسید، پس در وقت افطار طعام را برای مهمانها حاضر کرد و اندکی از آن برای سحور خود گذاشت و به جهت تعب و رنج مهمانداری به چیزی میل نکرد به همان آب تنها افطار نمود، پس سائلی از همسایگان که غیر از خانه این سادات سوال نمی کرد بر در خانه آمد و فقر و مسکنت او را می دانست، پس آنچه برای سحور خود گذاشته بود به آن سائل داد و دیگر در خانه ماکولی نیافت پس نماز شب خود را به جای آورد و آبی نوشید و در اطاق را از درون بست و چراغ به حال خود روشن و در فراش خواب خود رفت، با قصد روزه صباح چون مستی خواب بر چشمش مستولی شد و هنوز به خواب نرفته که نظر می کند و می بیند مانند مبهوت به جهت غلبه خواب که دید دو زن را که آثار جلالت و بزرگی و وقار از سیمایشان ظاهر و هویداست و آن که در سن از دیگری کوچکتر و در شأن و رتبت بزرگتر نشست در بالای سر او و به او خطاب کرد با تبسم که ای دخترک من چگونه عازم شدی به روزه گرفتن بدون افطار و سحر و حال آن که تو پیری، عرض کرد فقیری آمد و طعام خود را به او دادم و اتفاق افتاد که برای من چیزی باقی نماند، پس به او فرمود: حال چه میل داری، گفت: آلوی بخارا و نبات و چیزی از شیرینی پس دو کیسه به او مرحمت فرمود که رنگ هر دو سبز بود در یکی نبات و در دیگری آلوی بخارا، در هر یک مقدار صد مثقال از آنها بود و هر دو کیسه در دستش بود رو به در خانه کرد. پس دید بسته است به نحوی که بسته بود، پس به سرعت آن را باز کرد، مرحوم سید حیدر که در اطاق دیگر نشسته بود، فریاد کرد که کیست در را باز کرده، پس آمد به نزد سبد و قضیه را گفت، پس علویه به اطاق خود مراجعت نمود هر دو کیسه را بر سر جا نماز دید. بسیار مسرور شد و حمد و ثنای الهی را به جای آورد، پس آن کیسه، آلو بخارا را تقسیم کردند بر اهل خانه و خویشان و اصدقاء و کیسه نبات را به حال خود گذاشتند چند سال برای استشفاء تبرک هر که شنید خواست و گرفتند و دادند.
و در آن زمان جناب عالم جلیل القدر صفوه العلماء المتبحرین و عمید الحکماء والمتکلمین مرحوم آخوند ملا زین العابدین سلماسی مریض بود مرض ایشان به غایت سخت بود و در میان ایشان و سید، الفت تمامی بود و اخوت داشتند صبح همان شب با کرامت سید قدری از آن نبات برداشته به نزد مرحوم آخوند آمد و قصه را نقل کرد آخوند فرمود: این نبات بهشت است (و فیه شفاء من کل داء و قدری از آن میل نمود فورا عافیت یافت و نیز در آن زمان نواب مستطاب جلیل الشان غلام محمد خان هندی که در میان نواب های هند ممتاز و بی نظیر و از اخیار آن بلاد بود مریض و بستری بود و به سید کمال اخلاص داشت و در همان روز مرحوم سید قدری از آن نبات برای او فرستاد و به محض تناول شفا یافت و خبر به بلاد ایران و جاهای دیگر رسید از آن خواستند و بردند تا آن که وقتی متنبه شدند که این مقدار اندک چگونه تمام نمی شود، با آن که از او زیاده از یک من شاه تقریبا گرفته شد و بعد از این التفات و تعجب و گفتن چند روز باقی ماند و تمام شد و مرحوم سید حیدر یکی از آن دو کیسه را در میان کفن خود گذاشت و دیگری را در میان کفن علویه و هر دو کفن در میان بقچه و آن بقچه در میان صندوق هندی بود، که همیشه بر او قفل بود و آن صندوق در صندوقخانه بود که آن همیشه مقفل بود چون امانات مردم در او بود، در آن را باز نمی کرد، مگر سید یا علویه و بعد از مدتی سید خواست کفن خود را به کسی از بزرگان ببخشد، پس بقچه را باز کرد و خواست آن کیسه را از میان کفن بیرون آورد آن را نیافت پس از علویه به پرسید کیسه در کجا است گفت: در میان کفن، پس کفن خود را باز کرد آن دیگری را نیز در آنجا ندیدند.
چهاردهم: جناب متتبع فاضل سید محمد باقر بن محمد شریف حسینی اصفهانی از علمای عهد نادرشاه در کتاب نورالعیون نقل کرده که عالمی به جهت امر مهمی داخل شد بر سلطان امیر اسماعیل سامانی، سلطان خراسان، پس او را به غایت تعظیم و توقیر فرمود، در وقت برخواستن تا هفت قدم او را مشایعت نمود شب رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را در خواب دید که به او فرمود: یکی از علماء امت مرا تعظیم کردی، پس از خدای تعالی خواستم که تو را در دنیا معزز دارد تا هفت قدم مشایعت کردی پس سلطنت در اولاد تو تا هفت پشت باقی خواهد بود.
پانزدهم: نیز در آنجا نقل کرده که مردی بود صالح بیست هزار درهم مقروض بود و مالی نداشت و طلبکار روزی از او مطالبه کرد و در مطالبه سختی نمود، پس آن مرد گریان و پریشان به خانه خود برگشت همسایه ای یهودی، داشت چون او را به آن حال دید گفت تو را قسم می دهم به دین اسلام که مرا خبر ده از حال خویش، پس نقل کرد برای او آنچه بر او گذشت چون بر حالش آگاه شد داخل خانه شد و بیست هزار درهم آورده تسلیم او کرد و گفت اگر چه من در دین مخالف تو هستم اما در دنیا همسایه ام سزاوار نباشد که در کلفت قرض باشی. پس تسلیم کن این را به طلبکار خویش، پس گرفت: آن را و آورد به نزد طلبکار خود او متعجب شد و پرسید از صورت واقعه و حکایت را برای او نقل کرد، پس آن شخص داخل خانه شد و تمسک او را آورد و به او داد و گفت ذمه تو را ابرا کردم که من پست تر نخواهم بود از یهودی و هرگز از تو مطالبه نخواهم کرد، پس در آن شب در خواب دید که قیامت بر پا شده و صحیفه های اعمال در پرواز بعضی را به دست راستش می دهند و پاره ای را به دست چپ و نامه عمل او را به دست راستش دادند و اذن دادند که بی حساب به بهشت رود، پس از سبب نکشیدن حساب و فرستادن به بهشت پرسید به او گفتند تو به مروت خود تمسک آن مرد صالح را به او رد کردی، پس چگونه ما رد نکنیم به تو نامه اعمال تو را و حال آن که مائیم رحمان رحیم و چنانچه از حساب او اعراض کردی ما نیز از حساب تو اعراض کردیم و چنانچه تو مال خود را به او بخشیدی ما نیز تو را عفو کردیم.
شانزدهم: نیز در آنجا از عبدالله بن مبارک نقل کرده که گفت: در سالی چون از مناسک حج فارغ شدم به زیارت حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) رفتم، پس آن جناب را در خواب دیدم به من فرمود: چون به کوفه رفتی بهرام مجوسی را از من دعا برسان و بگو در قیامت من شفیع تو خواهم بود، چون به کوفه آمد به نزد او رفت و از کارهای نیکی که کرده بود پرسید که چون مورد لطف سید عالم شد گفت: دختران و پسرانی داشتم به یکدیگر تزویج کردم گفت بهتر از این چه کردی گفت زناری معین کردم برای هر یک از فرزندان خود که چون بزرگ شدند بر میان بندند گفت: آیا چیزی که نیک باشد در دین ما کردی گفت: در همسایگی من زنی بود فقیر چند فرزند یتیم داشت شبی داخل خانه من شد و چراغ خود را روشن کرد چون بیرون رفت خاموش کرد من درباره او بدگمان شدم از عقبش رفتم دیدم داخل خانه خود شد اولاد او گفتند چه برای ما آوردی گفت: حیا کردم از دوست نزد دشمن شکایت کنم، پس دانستم که ایشان به طعام محتاجند، پس جمع کردم آنچه در نزد من بود و طبقی را پر کردم و نزد ایشان فرستادم، گفت در جستجوی همین بودم بشارت باد تو را که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) تو را سلام می کند و تو را روز قیامت وعده شفاعت داده، پس بهرام بر حسرت عمر گذشته در غیر اسلام گریست و گفت: در دین شما یک چیز ضایع نمی شود، پس بر من اسلام را عرضه کن که واجب است بر هر کس که داخل شود.
هفدهم: محدث جلیل سید نعمةالله جزائری در نورالانوار که شرح صحیفه کامله است، نقل کرده که یکی از مجتهدین در خواب مرحوم آخوند ملا عبدالله شوشتری استاد مجلسی اول و یگانه عصر خود در تقوی و علم و عمل را دید، بعد از فوتش که در هیأت نیکو و مکانت عالی، پس از سبب آن پرسید گفت: سببش آن که در دستم سیبی بود و من از مسجد جامع اصفهان بیرون می آمدم، پس طفلی در راه به من برخورد، پس آن سیب را در دست او گذاشتم، پس خوشحال شد و به من دادند و آنچه را که می بینی و گمانم اینکه گفت آن طفل یتیم بود.
هیجدهم: مرحوم خلد آشیان حاج میرزا خلیل طهرانی که در سداد و صلاح و فن طب سرآمد دهر و مقبول عامه و خاصه و مطبوع و محبوب همه علماء عراق بود، پدر عالم جلیل و شیخ نبیل، که نبود برای او در زهد و تقوی در عصرش نظیر و بدیل؛ شیخناالاکرم و مولانا الاعظم الحاج ملا علی طهرانی اعلی الله مقامه، نقل کرد که من در علم طب چندان درسی نخواندم و استادی ندیدم همه این مهارت و بصیرت از برکت دادن یک نان بود و آن چنان بود که در جوانی به قصد زیارت معصومه به قم مشرف شدم و در آن جا، بلکه در جاهای دیگر گرانی سختی بود که نان به زحمت به دست می آمد و در آن زمان نزاع بود ما بین دولت ایران و روس و اسرا را آورده بودند و در بلاد متفرق کرده بودند از زن و مرد و صغیر و کبیر و من در یکی از حجرات درالشفا که عمارتی است در زیر مدرسه متصل به صحن شریف و در او حجراتیست که، غربا و مترددین منزل می کنند، منزل کرده بودم روزی به بازار رفتم و رنج فراوانی کشیدم تا نانی به دست آوردم و قصد منزل کردم در بین راه به زنی از اسرای نصاری رسیدم که طفلی در بغل گرفته بود و از گرسنگی رخسارش زرد شده بود، چون مرا دید گفت شما مسلمانان رحم ندارید که خلق را اسیر می کنید و گرسنه نگاه می دارید، پس بر او رقت کردم و آن نان را به او دادم و از او گذشتم، روز چیزی نخورده شب نیز چیزی نداشتم، تنها در منزل نشسته بودم ناگاه مردی داخل حجره شد و گفت بی بی مرا دردی رسیده که بی طاقت شده و نام آن را برد اگر طبیبی سراغ داری که علاجش را بپرسم بر زبانم جاری شد که فلان چیز خوب است گمان کرد که من طبیبم رفت، پس ساخت و خورد و فورا بهبودی یافت ساعتی نکشید که همان مرد آمد با یک مجموعه که در آن الوان اطعمه بود با یک عدد اشرفی و معذرت و تشکر بسیار، فردا آن زن قضیه درد و دوای فوری خود را برای آشنایان نقل کرد، که چنین طبیب و مداوا ندیده بودم و بعضی از ایشان به پاره ای امراض مبتلا بودند جویای منزل من شدند و پرسیدند به همان نحو از مفردات بدون معرفت به اصل مزاج و طبیعت آن دوا چیزی نگفتم رفت و خورد شفا یافت خبر منتشر شد بر من هجوم آوردند به همان نحو چیزی می گفتم و خوب می شدند سود زیادی به دستم آمد، پس تحفه طبی پیدا کردم و مراجعت کردم که لامحاله اسامی مفردات و امزجه آنها را یاد بگیرم چندی در آنجا ماندم آنگاه برگشتم به طهران و به مراجعه کتب در اندک وقتی معروف و مشهور و نامم در اسامی استادان ثبت شد و همه آن از اثر ایثار آن قرص نان بود و قضیه عجیبه دیگر دارد که در ضمن حکایات متعلق به سادات بیاید انشاءالله تعالی.
نوزدهم: جناب سید محمد حسینی شهیر بابن قاسم عاملی در کتاب اثنا عشریه حکایت کرده که مردی هفتاد سال خداوند را عبادت کرد، پس شبی در معبد خود بود که ناگاه زنی جمیله آمد و خواست که در معبد را برای او بگشاید و آن شب، شب سردی بود، پس اعتنای به او نکرد و مشغول عبادت خود شد، پس آن زن برگشت عابد به او نظر کرد، پس دلش را برد و قلبش را مالک شد پس از عبادت دست کشید و در پی آن زن رفت. پس به او گفت به کجا می روی گفت: به آنجا که می خواهم گفت: هیهات مراد، مرید و آزاد بنده شد، پس او را کشید و داخل منزل خود گرفت و هفت روز در منزل او ماند، پس در آن حال به فکر افتاد در آنچه مشغول او بود از عبادت و این که چگونه عبادت هفتاد سال را به هفت شب معصیت فروخت، پس آنقدر گریست که غش کرد چون به حال آمد آن زن گفت ای مرد، قسم به خداوند تو عصیان خداوند نکردی با غیر من و من نیز معصیت نکردم با غیر تو و من در سیمای تو آثار صلاح را می بینم، پس قسم می دهم تو را به خداوند که چون مصالحه کردی با مولای خود مرا به خاطر آری، پس بیرون رفت آن مرد فرار کرده تا آن که شب شد و به خرابه رسید که در آنجا ده نفر کور بود و در نزدیکی آن کورها راهبی بود که می فرستاد برای ایشان در هر شب ده قرص نان، پس غلام راهب نانها را آورد، پس آن مرد عاصی دست خود را دراز کرد و یکی از آن نانها را گرفت پس باقی ماند یکی از آن کورها که چیزی نگرفت، پس گفت نان من چه شد غلام گفت: من در میان شما ده نفر تقسیم کردم کور گفت: امشب را به گرسنگی خواهم سر برد، پس آن مرد عاصی گریست و آن قرص نان را به او داد و به خود گفت من سزاوارترم به گرسنگی به سر بردن، زیرا که من عاصیم و او مطیع، خوابید و سخت شد بر او گرسنگی تا آن که مشرف به هلاکت شد، پس امر فرمود: خداوند ملائکه را که جانش را بستانند، پس ملائکه رحمت و ملائکه عذاب در او مخاصمه کردند ملائکه رحمت گفتند این مردی است که از گناه خود فرار کرده و در مقام اطاعت برآمده و ملائکه عذاب گفتند: بلکه او عاصی است، پس خداوند وحی کرد به ایشان که عبادت هفتاد سال او را به معصیت هفت شب بسنجید، پس آن دو را سنجیدند، پس معصیت هفت شب بر عبادت هفتاد سال فزونی پیدا کرد پس خداوند وحی کرد به ایشان که معصیت هفت شب را به آن قرص نانی که برگزید به آن دیگران را بر نفس خود بسنجید؛ و سنجیدند و قرص نانی برتری بر آن پیدا کرد، پس ملائکه رحمت روح او را قبض کردند.
بیستم: نیز در آن کتاب حکایت کرده که مردی روزی نشسته بود با زنش مشغول خوردن بود و در پیش روی ایشان مرغ بریانی بود، پس سائلی بر در خانه آمد آن مرد بیرون رفت و بر او بانگ زد و راند، پس اتفاق افتاد که آن مرد فقیر شد و نعمت از او زایل شد و زن را طلاق داد و او شوهر کرد به مردی، پس روزی شوهرش با او غذا می خورد و مرغ بریانی در نزد ایشان بود که ناگاه سائلی بر در خانه ایستاد و چیزی خواست آن مرد به زنش گفت که این مرغ را به او ده، پس زن آن مرغ را نزد او برد، چون نظر کرد؛ دید شوهر اول او است، پس مرغ را به او داد و گریان برگشت، پس شوهر از سبب گریه اش پرسید او را خبر داد که سائل شوهر اول او بود و نقل کرد برای او قصه خود را به آن سائلی که او را راند، پس آن مرد گفت که والله منم آن سائلی که او را بانگ زد و راند.
بیست و یکم: ایضا در آنجا حکایت کرده که زن شلی بر عایشه داخل شد و گفت: پدرم صدقه را دوست می داشت و مادرم صدقه را دشمن داشت و در عمرش صدقه نداد، مگر پاره پیه و قدری گیاه که از پس گیاهی روئیده بود، پس در خواب دیدم که قیامت برپا شده و مادرم پوشانده و به همان گیاه عورت خود را و در دستش همان قطعه پیه بود که او را از تشنگی می لیسید، پس رفتم به نزد پدرم و او در کنار حوضی نشسته بود و مردم را آب می داد، پس طلب کردم از او قدح آبی و مادرم را سیراب کردم، پس از بالا مرا ندا کردند، که هر که او را سیراب کرد خداوند دستش را شل کند، پس بیدار شدم به این نحو که می بینی؛ یعنی با دست شل شده.
بیست و دوم: و نیز در آنجا از بعض صالحین نقل کرده که گفت: مرا برادری صالح بود فوت شد، پس از مردنش او را در خواب دیدم، پس به او گفتم: چه کردی، گفت: چون مرا دفن کردند ملائکه غلاظ و شداد آمدند و مرا به عنف کشیدند و سمت جهنم بردند و درهای او باز بود و دود بالا می رفت و غلیظ و شدید بود و شعله او سخت به نحوی که نزدیک بود که از هم جدا شود و من یقین کردم به هلاکت خود؛ در این حال بودم که ناگاه دختری نیکو رخساری را دیدم که می گفت: مترس و غمگین مباش که خداوند تو را به من بخشید آنگاه ایستاد میان من و آتش، پس خداوند شر آتش را از من برگرداند، پس به او گفتم: تو کیستی؟ گفت: من صدقه توام که در نهانی کرده بودی، آنگاه منادی ندا کرد از زیر عرش که داخل کنید بنده مرا از در مغفرت به سوی بهشت، پس مرا داخل کردند.
بیست و سوم: سید محدث نبیل سید نعمت الله جزائری در کتاب انوار النعمانیه حکایت کرده که مرحوم مقدس اردبیلی اعلی الله نامه مقامه در سال گرانی آنچه از اطعمه داشت با فقراء تقسیم می کرد و می گذاشت برای خود مثل یکی از ایشان، پس در یکی از سالهای گرانی چنین کرد عیالش در خشم شده و گفت مرا و فرزندان مرا در چنین سالی واگذاشتی که از مردم سوال کنیم، پس او را گذاشت و برای اعتکاف به مسجد کوفه رفت چون روز دوم شد مردی به در خانه آمد و با او بود چند بار گندم پاک و پاکیزه و آرد نرم و نیکو، پس گفت: که این را صاحب منزل برای شما فرستاده و او در مسجد کوفه معتکف است، چون مقدس از اعتکاف برگشت زنش به او گفت: طعامی که با اعرابی فرستادی طعام نیکویی بود، پس حمد الاهی به جای آورد و او را از آن طعام خبری نبود.
بیست و چهارم: عالم عامل و حاوی حقایق فضایل و ماحی دقایق رذایل مجمع البحرین علم و تقوی مولانا الاجل، آخوند ملافتحعلی ایده الله تعالی نقل فرمود: از یکی از ثقات ارحام خود که گفت: در یکی از سالهای گرانی مرا قطعه زمینی بود که در آن جو زرع کرده بودم، اتفاقا پیش از سایر مزارع خرم شد و خوشه بست و به خوردن رسید. مردم از هر طبقه در سختی و گرسنگی بودند، دلم سوخت و دست از نفع آن برداشتم، پس به مسجد در آمدم و فریاد کردم که جو آن زمین را واگذاشتم به شرط آن که غیر فقیر از آن نبرد و فقیر هم زیاده از قوت روز خود و عیالش از آن نگیرد تا سایر زرعها به دست آید، پس فقرا رو به آنجا آوردند و از سختی و شدت درآمدند و از آن هر روزه بردند و خوردند و مرا خبری از آنان نبود. چون چشم از آن پوشیده بودم و امیدی از آن زرع نداشتم، تا آنگاه که همه زرع رسید و مردم در رفاهیت افتادند و از آن زمین دیگر امیدی نماند و از حصاد سایر زرعهای خود فارغ شدم، به مباشرین حصاد گفتم که به سمت آن قطعه روند و درو کنند شاید از کاه آن چیزی عاید شود و در میان خوشه ها چیزی مانده باشد، پس رفتند و درو کردند، پس از کوبیدن و پاک کردن آنچه به دست آمده از جو ضعف سایر زمین ها بود و علاوه بر آن که بردن فقراء تاثیری در آن نکرد بر آنچه متعارف بود افزود و به حسب عادت محال بود که یک خوشه در آن مانده باشد و اعجب از آن آن که چون پاییز شد، حسب مرسوم که هر زمین زرع شده باید یک سال از او دست برداشت و زرع نکرد آن قطعه معهوده را به حال خود گذاشته نه شخمی کرده و نه تخم در آن افشانده تا آن که اول بهار شد و برفها را به اعانت خاکستر از روی زرعها برداشتند دیدیم که آن قطعه بی شخم و تخم سبز و خرم و از همه زرعها بیشتر و قوی تر چنان متحیر شدیم که احتمال اشتباه در مکان آن دادیم، چون زرعها رسید حاصل آن چند برابر سایر زرعها بود (والله یضاعف لمن یشاء(424)
بیست و پنجم: و نیز نقل فرمود: از آن مرحوم که او را بستان انگوری بود در کنار شارع عام، چون خوشه مو در اول مرتبه به خوردن رسید، امر نمود به مستحفظ بستان که از یک کرد آن که متصل است به شارع دست بردارند و به عابرین واگذارند که هر کس از هر جا به آنجا عبور کند بر او مباح و حاجت خود را از آن برآورد و جز دادن آب کاری به آن کرد نداشته باشند؛ چنین کردند و از آن وقت تا وقت چیدن تمام انگور هر عابری از آن خورد و برد و کسی به آن کاری نداشت چون در آخر پائیز بنای چیدن شد و از همه کردهای باغ فارغ شدند به احتمال آن که در میان مو شاید چیزی از نظر عابرین پوشیده و در میان برگها خوشه مخفی شده به آن کرد رفتند چون چیده آن را آوردند چندین برابر سائر کردها انگور داشت و خوردن آن همه مترددین علاوه بر نکاهیدن چیزی از آن بر آن افزوده بود.
بیست و ششم: و نیز نقل فرمود: که هر سال چون گندم را پاک و صاف نموده و به خانه می آورد زکات آن را می داد در سالی پس از تصفیه پیش از نقل به خانه به خیال افتاد که تاخیر زکات را از محلش حسنی ندارد و گندم حاضر و فقرا موجود زحمت نقل برداشته، پس فقرا را که می شناخت خبر کرد و گندم را به حساب در آورده حق فقرا را جدا نمود و در میانشان تقسیم نمود و باقی را به خانه بردند و در میان کندوها که در خانه بود ریختند و مقدار وسعت هر یک معلوم و مبین بود چون حساب کرد معلوم شد که آنچه از آن به فقراء داد از آن گندم چیزی کم نکرد مقدار آن به اندازه که بود که پیش از دادن حق فقراء سنجیده بودند.
بیست و هفتم: علی بن ابراهیم قمی در تفسیر خود روایت کرده از ابن عباس که کسی به او گفت: گروهی از این امت گمان دارند که بنده گاهی گناه می کند، پس به سبب آن از روزی محروم می شود، پس ابن عباس گفت: قسم به خدای که نیست خدایی جز او، هر آینه این گمان روشن تر است در کتاب خداوند از آفتاب بی حجاب ذکر فرموده خداوند در سوره ن و القلم.
به درستی که پیرمردی بود و او را بستانی بود و از ثمره آن بستان هرگز داخل منزل و خانه خود چیزی نمی کرد تا آن که به هر صاحب حقی حقش را می داد چون شیخ مرد، پنج پسر از او ارث بردند و بار آورد بستان ایشان در آن سال که پدرشان مرد، باری که هرگز نیاورده بود. پیش از آن، پس آن جوانان رفتند به سوی آن بستان بعد از نماز عصر، پس مشاهده کردند ثمره و روزی وافری که مانند آن در حیات پدر خود ندیده بودند، پس چون دیدند آن فراوانی را طغیان و سرکشی کردند و بعضی به بعضی گفتند که پدر ما پیری بود که عقلش رفته و خرف شده بود، پس بیائید از یکدیگر عهد و پیمان بگیریم که به احدی از فقرای مسلمین در این سال چیزی ندهیم تا آن که غنی شویم و مال ما زیاد شود، پس ضیاع تازه بگیریم، پس چهار نفر از ایشان راضی شدند و پنجمی خشم کرد و او همان است که خداوند تعالی فرمود: (قال اوسطهم الم اقل لکم لولا تسبحون(425) وسط ایشان گفت آیا نگفتیم مر شما را، چرا تنزیه نمی کنید خدای را، و این کلام بعد از دیدن تباهی بستان بود، پس آن مرد گفت: ای پسر عباس، آن وسط ایشان به حسب سن بود گفت نه؛ بلکه در سن از همه کوچکتر بود و در عقل از همه بزرگتر و وسط هر قوم بهترین ایشان است و دلیل بر این قول خداوند است که شما ای امت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) کوچکترین قومید و بهترین امتها، خدای فرموده: (و کذلک جعلنا کم امة وسطا(426) قرار دادیم شما را امت وسط، پس وسطی ایشان گفت از خدای بپرهیزید و بر طریقه پدر خود باشید که سالم می مانید و فائده می گیرید، پس بر او حمله کردند و او را سخت بزدند، چون برادر یقین کرد که ایشان اراده کشتن او را دارند در مشورت ایشان داخل شد با کراهت و بی رغبتی پس به منزل خود رفتند و قسم خوردند به خداوند که چون صباح شد بچینند و نگفتند انشاءالله، پس به سبب آن گناه خداوند ایشان را مبتلا کرده و حائل شد میان ایشان و آن روزی که مشرف شدند بر آن، پس از ایشان خبر داد.
در قرآن مجید انابلوناهم کما بلونا اصحاب الجنة اذ اقسموا لیصر منها مصحبین؛ و لایستثنون؛ فطاف علیها طائف من ربک و هم نائمون؛ فاصبحت کالصریم(427) ما اختبار نمودیم کفار قریش را؛ چنانچه امتحان نمودیم صاحبان بستان را هنگامی که قسم خوردند که بچینند آن را بامدادان و انشاءالله نگفتند، پس به گرد او گردید و احاطه کرد به او عذابی از جانب پروردگار تو در آن حال که ایشان در خواب بودند، پس گردید مانند صریم، یعنی سوخته، پس آن مرد پرسید: ای پسر عباس، صریم چیست؟ گفت: شب تاریک که نه روشنایی در او است و نه نور، چون صبح کردند آن جماعت آواز دادند یکدیگر را که ان اغدوا علی حرثکم ان کنتم صارمین فانطلقوا و هم یتخافتون(428) بامدادان بر سر محصول خود روید اگر قصد چیدن دارید، پس به راه افتادند و ایشان با یکدیگر تخافت داشتند آن مرد پرسید ای پسر عباس، تخافت چیست؟ گفت: مشورت می کردند بعضی با بعضی لکن نمی شنید احدی غیر ایشان ان لایدخلنها الیوم علیکم مسکین، و غداو علی حرد قادرین(429) پس گفتند: داخل نشود در آن بستان امروز بر شما مسکین و بامداد کردند در حالتی که توانا بودند بر قصد چیدن یا بر منع مساکین یا حرمان از خیر بستان که نقیض مقصود ایشان بود از حرمان فقرا و در نفسهای ایشان بود که بچینند آن ثمرها را و نمی دانستند که از سطوتها و نقمت خداوند، چه بر او وارد شده، پس چون دیدند او را و مشاهده نمودند آنچه بر او نازل شده گفتند (انالضآلون، بل نحن محرومون(430) که مائیم گمشده، بلکه مائیم بی بهره و محروم شده، پس خداوند ایشان را از آن روزی به سبب آن معصیت که از ایشان صادر شد محروم کرد و هیچ ظلمی نکرد ایشان را (قال اوسطهم الم اقل لکم لو لا تسبحون(431) گفت: بهتر ایشان آیا نگفتم به شما چرا تسبیح نمی کنید (قالوا سبحان ربنا انا کنا ظالمین(432) گفتند: منزه است خدای ما، ما از ستمکاران بودیم، فاقبل بعضهم علی بعض یتلاومون، قالوا یا ویلنا انا کنا طاغین، عسی ربنا ان یبد لنا خیرا منها انا الی ربنا راغبون، کذالک العذاب و لعذاب الاخرة اکبر لو کانوا یعلمون(433) پس رد کرد بعضشان بر بعضی و یکدیگر را ملامت می کردند گفتند ای وای بر ما، بر ما که بودیم زیاد روندگان شاید پروردگار ما عوض دهد ما را بهتر از آن که ما به سوی پروردگار خود راغبیم همچنین است عذاب و هر آینه عذاب آخرت بزرگتر است اگر بدانند.
بیست و هشتم: در تفسیر امام حسن عسکری (علیه السلام) مذکور است که: روزی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به اصحاب خود فرمود: که کدام از شما در شب گذشته شرم کرد از برادر خود یا پنهان کرد خود را از برادری که در راه خدا داشت به جهت فقری که در او دیده بود آن گاه شیطان وسوسه کرد در آن برادر و پیوسته با او مجاهده کرد تا بر او غلبه نمود، پس علی (علیه السلام) فرمود: منم یا رسول الله، پس رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: یا علی خبر ده به آن برادر، مؤمنین خود را تا پیروی کنند به کار نیک تو به آن مقدار که توانایی دارند هر چند نرسد احدی از ایشان به مقام تو و نشکافد کسی غبار تو را و نکرد به سوی تو که سبقت می گیری به سوی فضائل مگر نگریستن آفتاب از زمین و اقصای مشرق از اقصای مغرب، پس علی (علیه السلام) فرمود: یا رسول الله گذشتم به مزبله فلان قبیله مرد مؤمنی از انصار را دیدم که می گرفت از آن مزبله پوست خربزه و خیار و انجیر و آنها را از شدت گرسنگی می خورد چون او را دیدم حیا کردم که مرا به بیند، پس خجل شود، پس اعراض کردم از او و به منزل خود آمدم و برای سحور و افطار خود دو قرص نان جو مهیا کرده بودم، پس آنها را به نزد آن مرد آوردم و به او دادم و گفتم از این تناول کن هرگاه گرسنه شدی، پس به درستی که خدای عزوجل برکت را در آن قرار می دهد، پس گفت ای ابوالحسن من می خواهم امتحان کنم این برکت را، چون یقین دارم به راستی گفتار تو من گوشت جوجه می خواهم که بعضی از اهل منزل من آن را خواسته، پس گفتم به او بشکن از او چند لقمه به عدد آنچه می خواهی از جوجه که خدای تعالی آن را جوجه می کند به جهت سؤال من از او به جاه محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و آل طیبین طاهرین (علیهم السلام)، پس شیطان در دلم خطور داد که ای ابو الحسن تو این را می کنی با او شاید او منافق است و من سزاوارم برای نیکی کردن و چنین نیست که هر نیکی می رسد به مستحقی و گفتم به او که من می خوانم خدای را به محمد و آل طیبین او (علیهم السلام) که او را توفیق اخلاص دهد و از کفر دور کند اگر منافق است؛ زیرا که صدقه کردن من به او به این دعا بهتر است از صدقه کردن به او و به این طعام شریف که سبب مالداری و غنا است، پس شیطان را غلبه کردم و خدای را در نهانی از آن مرد با اخلاص به جاه محمد و آل طیبین طاهرین او (علیهم السلام) خواندم، پس لرزید رگهای گردن آن مرد و بر او درافتاد بلندش کردم و گفتم: تو را چه شده، گفت: من منافق بودم و شاک در آنچه محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و آنچه تو می گویی، پس پرده برداشته شده از آسمانها و حجابها، پس دیدم بهشت را و آنچه از خیرات که شمرده بودند و پرده برداشته شد از طبقه های زمین، پس دیدم دوزخ را و آنچه به آن از عقوبات ترساندید و این در آن حال بود که ایمان در دلم جای کرد و خالص شد به او قلبم و زایل شد از من شکی که مرا کور کرده بود، پس آن مرد آن دو قرص را گرفت و گفتم به او هر چه می خواهی بشکن از این قرص اندک اندک که خدای تعالی بر می گرداند او را به آنچه می خواهی و آرزو داری پس پیوسته چنین بود که منقلب به گوشت و چربی و شیرینی و رطب و خربزه و میوه های زمستانی و تابستانی تا آن که خداوند ظاهر کرد از آن دو گرده نان امر عجیبی و گردید آن مرد از آزاد کرده های خدا از دوزخ و از بندگان برگزیده های اخیارش شد.
بیست و نهم: مرحوم خلد آشیان حاج مهدی سلطان آبادی که از نیکان عباد و صلحاء اخیار و مهاجر از شغل دیوان و سالها مجاور قبر امیرالمؤمنین (علیه السلام) بود نقل کرد که در مدینه طیبه بعد از مراجعت از حج بیت الله الحرام به جهت مخارج راه معطل شدم، پس مبلغی قرض کردم و چون بر حال نخاوله که شیعیان فقیر مجاور آن بلد شریفند مطلع شدم، قدری از آن تنخواه را به ایشان دادم، پس از آن چون حساب پول را کردم پنج تومان زیاده بود از برکت آن اعانت است.
سی ام: ایضا نقل کرد که در سالی چون از خرمن فارغ شدیم گندم را کیل کرده زکات آن را از همان جا دادیم، بعد از آن به قدر یک ماه آن گندم در همان خرمن که حیوانات و موش ها از آن بردند و خوردند آن گاه آن را کیل کردیم با کیل روز اول موافق بود از آنچه به زکات رفته بود و حیوانات تلف کردند کسری نکرده بود.
سی و یکم: و نیز نقل کرد و از بعضی ثقات دیگر نیز شنیدم که شبی جناب عالم جلیل آخوند ملا محمد تقی فراهانی سلمةالله که از جمله اجله علماء و صلحا است، با برادرش دعوت کردم و در خانه تدارک دو نفر مهمان را گرفتم در شب عدد مهمان به دوازده رسید که بی وعده و خبر آمدند و خواستند برگردند، مانع شدم و گفتم هر چه هست با هم می خوریم دو قاب کوچک از طعام و دو کاسه کوچک خورش و دو نان سنگک حاضر کردم که خوراک سه چهار نفر بیش نبود. این غذا را اشخاص مفصله که جناب آخوند و برادرش و سه نفر دیگر از قریه ابراهیم آباد و جناب آقا شیخ اسماعیل محلاتی با دو نفر دیگر و جناب آخوند ملا غلام علی خوانساری و دو نفر دیگر که به جهت مرافعه آمده بودند و خودم، خوردیم و سیر شدیم و نصف آن غذا بیشتر صرف نشد و یک نان و یک پشقاب طعام و یک کاسه خورش زیاد آمد که فهمیدند و از این برکت متحیر ماندند.
سی و دوم: و نیز نقل کرد که وقتی در خدمت جناب عالم ربانی و چشمه فیض سبحانی المولی الاعظم والطود الاشم آخوند ملا فتحعلی سلطان آبادی ایده الله تعالی به سامرا مشرف شدم، چند مرتبه خرجی که به جهت راه برداشته بودم شمردم پانزده تومان بود و دو تومان آن را به جناب معزی الیه دادم، بعد از چند روز باز آن تنخواه را شمردم پانزده تومان بود از آن چیزی کم نشده بود.
سی و سوم: و نیز نقل کرد که وقتی در نجف اشرف تنخواهی داشتم بعضی از فقراء را دستگیری کردم، چون دوباره آن تنخواه را شمردم به قدر ده یا پانزده قران بر آن تنخواه افزوده شده بود، علاوه بر آنچه از آن به فقراء داده بودم، چند ماه قبل از اتمام این کتاب به جوار رحمت الهی پیوست.
سی و چهارم: در ابواب جنان واعظ قزوینی (قدس سره) مذکور است که یکی از شارحین احادیث نبوی (صلی الله علیه و آله و سلم) در طی شرح حدیث (فی کل کبد اجر روایت نموده که حاصل معنی آن است که مردی بود در بنی اسرائیل پای سعیش در طریق جهالت فرسوده و دامن زندگانیش به اوساخ نافرمانی آلوده وقتی به سفر رفت در راهی به سر چاهی رسید سگی را دید از بسیاری تشنگی زبانش از کام برآمده مرد را از حرارت عطش آن سگ آتش در دل افتاده، چون دلو درسی نداشت عمامه از سر گرفته کاسه چوبین که داشت بر آن بسته و از چاه آب کشیده سگ را سیراب گردانید، پس الله تبارک و تعالی به پیغمبر آن عصر وحی نمود انی قد شکرت له سعیه و غفرت له ذنبه لشفقته علی خلق من خلقی به درستی که من به تحقیق سعی آن را مشکور گردانیدم و گناه او را آمرزیدم از جهت شفقت و دلسوزی که او بر خلقی از مخلوقات من نمود، پس این خبر به آن مرد رسید از گناهان توبه کرد و آب توفیق پاکدامنی خود را برسن مدآه پشیمانی از چاهسار آمال و امانی بر آورد.
سی و پنجم: شیخ صدوق در خصال روایت کرده از حضرت سجاد (علیه السلام) حدیثی که خلاصه اش این است که سه نفر با هم قسم خوردند که به مدینه آیند و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را بکشند، پس حضرت از اصحاب خواست که کسی برود و آنها را دفع کند، کسی جواب نداد، علی (علیه السلام) حاضر نبود خبر کردند آمد، پس عازم شد حضرت درع خود را بر آن جناب پوشانید، شمشیر خود را بر او حمایل کرد و بر اسب خود سوار کرد تشریف برد، پس از سه روز برگشت و با او بود یک سر و ده اسیر و سه شتر و سه اسب و عرض کرد، چون به وادی رسیدم اینها را دیدم بر شتر سوارند، پس از اسم من پرسیدند؟ گفتم: علی بن ابیطالب پسر عم رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) گفتند: ما برای خدا رسولی نشناسیم و فرقی نکند چه تو را بکشیم چه او را، پس این مقتول بر من حمله کرد، تا این که فرمود: پس او را ضربت زدم و سرش را بریدم آن دو نفر گفتند: به ما رسیده که محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) رؤف و مهربان است ما را به نزد او ببر تعجیل مکن و این رفیق ما مقابل هزار سوار بود؛ پس حضرت فرمود: یکی از این دو را نزدیک آر نزدیک آمد به او فرمود: بگو (اشهد ان لا اله الا الله نگفت، فرمود: دور کن و گردنش را بزن، پس دیگری را خواست و به آن نیز فرمود: قبول نکرد او را نیز فرمود: که بکشد چون امیرالمؤمنین (علیه السلام) خواست گردنش را بزند جبرئیل نازل شد و گفت: پروردگارت به تو سلام می رساند و می فرماید که او را مکش زیرا که او خلق نیکو دارد و در قوم خود سخی بود، پس آن مرد در زیر شمشیر گفت: ای رسول رب توست که بر تو سلام می رساند فرمود: آری، گفت: سوگند به خدا هرگز مالک نبودم درهمی را با بودن برادر برای من و روی بر نگردانم در حربگاه و در بعض نسخ چنین است که رو ترش نکردم در ایام گرانی من شهادت می دهم (ان لا اله الا الله و انک رسول الله پس حضرت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: این کسی است که او را حسن خلق و سخاوت به سوی جنات نعیم کشاند و در باب ششم آخر این خبر به نحو دیگر گذشت.
سی و ششم: و نیز صدوق در امالی خبری طولانی نقل کرده که ملحض آن این که امیرالمؤمنین (علیه السلام) شبی در مکه اعرابی را دید، که خود را به پرده کعبه آویخته و از خدای مغفرت می طلبید، حضرت به اصحاب خود فرمود: خدای کریم تر است که مهمان خود را رد کند شب دوم او را دید که باز به پرده آویخته و از خدا می خواهد، که به او جنت دهد و از آتش برهاند. حضرت فرمود: که خداوند به او داد شب سوم باز دید او را به همان حالت که از خدا چهار هزار درهم می خواهد، پس حضرت او را خواند و فرمود: از خدا مهمانی خواستی، داد، بهشت خواستی داد، برگرداندن دوزخ خواستی کرد؛ امشب چهارهزار درهم می خواهی گفت تو کیستی؟ فرمود: علی بن ابیطالب گفت: تو والله مقصود منی، هزار برای صداق هزار برای دین هزار برای خریدن خانه هزار برای معاش فرمود: در مدینه بیا به خانه من، بعد از زمانی رفت و بر آن جناب وارد شد طعامی نداشت که به او دهد، پس از خانه بیرون رفت و به سلمان فرمود: باغی را که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) برای من غرس کرد به فروش، پس آن را به دوازده هزار درهم فروخت و دراهم را آورد. حضرت اعرابی را خواست چهارهزار درهم به او داد و چهل درهم نیز برای خرج راه فقرا خبر شدند آمدند حضرت قبضه قبضه از آن دراهم می گرفت و به آنها می داد تا تمام شد به خانه برگشت فاطمه (علیهاالسلام) پرسید باغ را فروختی ثمن آن چه شد، فرمود: دادم به کسانی که حیا کردم خوارشان کنم به جهت مذلت سؤال پیش از آن که سوال کنند، گفت: من گرسنه و دو فرزندم گرسنه و شک ندارم که تو نیز گرسنه ای برای ما یک درهم از آن قسمت نبود، پس دامن آن جناب را گرفت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) تشریف آورد آن مکرمه را ساکت کرد و رفت، اندکی نکشید که برگشت و هفت درهم آورد و فرمود: آن را طعام بخرند چون فاطمه (علیهاالسلام) آن را به امیرالمؤمنین (علیه السلام) داد گفت: (بسم الله والحمدالله کثیرا این رزقی است از جانب خداوند، پس امام حسن (علیه السلام) بیرون رفت مردی را دید که می گوید: کیست که قرض دهد، غنی وفا کننده، یعنی خداوند را، حضرت به امام حسن (علیه السلام) فرمود: به او بدهم گفت: آری، به خدا، پس تمام را به او داد و گفت: ای پدر همه را دادی فرمود: آن که اندک را داد قادر است بر دادن زیاد، پس حضرت به در خانه مردی رفت که درهمی قرض کند، پس اعرابی را ملاقات کرد که ناقه دارد گفت: یا علی، این ناقه را از من بخر فرمود: بها ندارم گفت مهلت می دهم فرمود: به چند گفت به صد درهم، فرمود: ای حسن بگیر، پس از او گذشتند اعرابی دیگر را دیدند به همان صورت ولیکن در لباس دیگر گفت: یا علی، ناقه را می فروشی، فرمود: چه خواهی کرد. گفت: بر پشتش جهاد می کنم اول جنگی که پسر عمت برود. گفت: اگر راست گویی برای تو باشد بی بهاء گفت قیمت آن نزد من است و تو آن را به قیمت خریدی به چند خریدی فرمود: به صد درهم گفت: برای تو باشد هفتاد درهم(434) پس صد و هفتاد درهم را از او گرفت و ناقه را داد و در جستجوی آن اعرابی بر آمد که صد درهم را به او داد پس رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را دید که در وسط راه نشسته که هرگز ندیده بود آنجا نشیند چون او را دید خندید و فرمود: یا ابالحسن اعرابی را می طلبی که به او بها ناقه را دهی گفت: آری فدای تو شود پدرم و مادرم، فرمود: آن که ناقه را فروخت جبرئیل بود، آن که از تو خرید میکائیل و شتر از شتران بهشت بود و دراهم از نزد پروردگار عالمیان، پس آن را در راه خیر انفاق کن و از احتیاج و درویشی مترس.
سی و هفتم: فقیه کامل، حاج ملا احمد نراقی در خزائن خود نقل کرده از شخصی که از اصحاب بعضی از صلحاء بود که پس از مردن آن مرد صالح او را در خواب دیدم؛ از او پرسیدم که خداوند با تو چه کرده گفت: مرا در محضر جلال خود واداشت و فرمود: آیا دانستی که برای چه تو را آمرزیده ام، گفتم: به اعمال صالحه ام فرمود: نه، گفتم: به اخلاصم در بندگی فرمود: نه گفتم: به فلان و فلان فرمود: نه به جهت هیچ از اینها تو را نیامرزیدم، گفتم: الهی پس به چه مرا آمرزیدی فرمود: آیا به خاطر داری وقتی را که در کوچه های بغداد راه می رفتی پس گربه کوچکی را دیدی که سرما او را عاجز کرده بود و او پناه می برد به پایه دیوار از شدت یخ و سرما او را گرفتی محض ترحم بر او و در میان پوستین خود که در بر داشتی جای دادی که او را از سرما نگاه دارد، گفتم آری فرمود: چون بر آن گربه ترحم کردی ما بر تو رحم کردیم.
سی و هشتم: بحر زاخر و عالم فاضل معاصر میرزا محمد باقر خونساری، در روضات الجنات نقل کرده که روزی یکی از لشکریان جناب عالم جلیل آخوند ملا خلیل قزوینی، شارح کافی را ملاقات نمود، در یکی از کوچه های قزوین و در دست آن شخص برات جویی بود بر بعضی از رعایا، پس به جناب آخوند داد که بخواند تا اسم آن شخصی که حواله بر اوست معلوم شود، چون آن جناب آن را خواند فرمود: این نوشته به اسم این بنده است و آن شخص را به منزل خود برد و آن مقدار جو را با شد رغبت به او داد چون آن مرد رفت و شب شد، جو را در نزد اسبان شاهی ریختند هیچ اسبی دهن به جو باز نکرده، پس ناظرین متعجب شدند و به سلطان رساندند چون از حقیقت حال استکشاف کردند و جناب آخوند را شناخت بر اکرام و احترام او افزود و در این عمل هم صدقه غرض و هم مال بود.
مقام دوم: در اقسام صدقه به ملاحظه آنچه آن را باید داد ممکن است بذل آن و رسیدن خیرش به عباد و اقسام انواع آن پنج است.
اول: انفاق به حالت قلبیه دوم: بذل جوارح و اعضا سوم: صدقه به زبان چهارم: مواسات به مال پنجم: صدقه کردن تبرک آنچه شوند و گاهی جدا و گاهی بعضی با بعضی.
قسم اول: انفاق به قلب؛ یعنی دوست داشتن رسیدن خیرات دنیوی و اخروی و نرسیدن شرور آنها به برادر مومن محتاج و باقی بودن نعمت موجوده و بالجمله دوست داشتن برای او آنچه را که برای خود می خواهد، بعد از فهمیدن آن که چه را باید دوست داشت و طلب کرد و بد داشتن برای او آنچه را که برای خود مکروه دارد، با تمیز دادن آنچه را که باید خوش داشت و خواستن رسیدن و نرسیدن آن محبوب و مبغوض به او در مکنون ضمیر و سویدای خاطر از خداوند لطیف خبیر به عزم ثابت جار صدق آن ظاهر باشد بر واقف بر مخفیات سرائر و تحصیل این مقام بر فاقد آن لازم و متحتم و بی آن سائر صدقات بی روح؛ بلکه گاهی صاحبش منسلک در رشته منافقین، چه اگر کسی چیزی به دیگری دهد و در دل نخواهد که چیزی را به او رسد، البته از برادران دینی او شمرده نشود، شیخ مفید در کتاب اختصاص از جناب صادق (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: اهل نیکی در دنیا، اهل نیکی باشد در آخرت به ایشان می گویند گناهان شما آمرزیده پس نبخشید حسنات خود را به هر کسی که خواستید و نیکی کردن واجب است بر هر کسی بدل و زبان و دست، پس اگر کسی قادر نباشد بر نیکی کردن به دست، پس نیکی کند بدل و زبان و اگر کسی قادر نباشد بر نیکی کردن به زبان، پس قصد کند آن را به دل و ایضا در آنجا و صدوق در کتاب اخوان از آن جناب روایت کردند که فرمود: دوستی ابرار، مر ابرار را، ثواب است، برای ابرار و دوستی فجار مر، ابرار را فضیلت است برای ابرار و بغض فجار مر، ابرار را زینت است برای ابرار و بغض ابرار مر فجار را رسوائی و اهانت فجار است.
و در تحف العقول از جناب سجاد (علیه السلام) مروی است که فرمود: اما حق اهل ملت تو بر تو، پس در دل داشتن یا خواستن سلامتی ایشان و پهن نمودن بال مهربانی و رافت به بدکاران ایشان الخ.
و در کافی از جناب صادق (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: در ضمن حقوق واجبه برادر مؤمن که آسان ترین حق او آن که دوست داشته باشی برای او آنچه را می خواهی برای نفس خود و مکروه داری برای او آنچه را ناخوش داری برای خود، و نیز از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت کرده که فرمود: شش خصلت است که در هر کس از شما باشد در پیش روی خدا باشد.(435) و از جانب راست او باشد دوست داشته باشد مرد مسلم، برای برادر خود، چیزی را که دوست دارد برای عزیزترین اهل خود و مکروه دارد مرد مسلم، برای برادر خود چیزی را که مکروه دارد برای عزیزترین اهل خود.
در خصال از جناب صادق (علیه السلام) مروی است که شیطان گفت: پنج نفرند که مرا در ایشان حیله نیست و باقی مردم در قبضه(436) منند و شمرد یکی از آنها، آنکه راضی باشد برای مؤمن خود آنچه را راضی است برای خود و نیز در آنجا از آن جناب.
و در امالی از جناب باقر (علیه السلام) روایت کرده که: خداوند عزوجل وحی فرستاد به سوی آدم که من برای تو کلام را جمع می کنم و در امالی تمام خیر را در چهار کلمه آورده، یکی برای من و یکی برای تو و یکی میان من و تو و یکی میان تو و مردم عرض کرد: ای پروردگار من، بیان کن آنها را برای من تا یاد بگیرم، پس فرمود اما آن که برای من است، عبادت کنی مرا و شریک قرار ندهی برای من چیزی را و اما آن که برای توست، جزا دهم تو را برای عملت آنگاه که حاجت به آن از همه وقت بیشتر باشد و ام آن که میان من و توست، پس بر توست دعا و بر من است اجابت نمودن بعد از بیان آن سه فرمودند و اما آن که میان تو و مردم است پس راضی باشی برای مردم آنچه را راضی می شوی برای خود، مخفی نماند که این طلب خیر اگر برای عموم اخوان است هر چند نشناسد و از حال مایحتاج ایشان اطلاعی ندارد، پس مطلوب مطلق رسیدن خیرات است به آنها و بر گردیدن شر از ایشان و اگر اشخاص معینه باشد، پس باید که دوست دارد و بخواهد آنچه را خیر داند برای او و صلاح بیند در حق او هر چند آن شخص به جهت جهل به منافع و مضار اشیاء آن را نخواهد ولیکن اگر متنبه شود محبوب او خواهد شد و همچنین بسیار شود که محبوب انسان با محبوب برادرش مختلف شود، به حسب تکلیف از روی مزاح یا شان یا قدرت یا امثال آنها و در اینجا باید مراعات کند محبوب او را و با آن اخبار منافات ندارد والله العالم.
قسم دوم: انفاق است به جوارح و اعضا و به کار داشتن آنها در چیزهایی که بر گرد و خیر و منفعت آن به محتاجین به آنها و انواع و اصناف این قسم قابل ضبط نیست از کثرت و اختلاف مراتب آن که به حسب تفاوت خیرات راجعه به اخوان پیدا شود، چه گاهی شود، که مومن در بلایا و شداید خود را بر برادر مومن مقدم دارد و جان یا عضوی یا صحت خود را ایثار کند و به خریدن این بلا جان و جوارح و سلامتی او را نگاه دارد، چنانچه شیخ جلیل حسین بن سعید اهوازی از اصحاب جناب رضا (علیه السلام) در کتاب مومن از جناب صادق (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: قسم به خدا که عبادت کرده نشود خداوند به چیزی افضل از اداء حق مومن، پس بعد از ذکر جمله از حقوق فرمود: اگر خیری به او رسید، پس حمد کن خداوند را و اگر مبتلا شد پس عطا کن به او و آن بلا را متحمل شود از جانب او اعانت کن او را و این سه فقره اشاره به اقسام بلا است که اگر به مال دفع شود بده و اگر به تن باید از او دور کرد در جایی که گریزی از آن نیست، متحمل شو و اگر ردش محتاج به اعانتی است و ایثار به جان بکن گاهی در حیوان بی خبر و پیدا می شود زهی انسان بی همت که همتش به حیوانی نرسد.
شیخ جلیل مذکور در کتاب زهد از آن جناب روایت کرده که: داود نبی (علیه السلام) گفت: هر آینه عبادتی بکنم خداوند را امروز و بخوانم زبور را خواندنی که هرگز مانند آن نکرده باشم، پس داخل شد در محراب خود و به جای آورد آن را چون از نماز فارغ شد ناگاه ضفدعی در محراب ظاهر شد و گفت: ای داود، به شگفت آورد تو را امروز آنچه از عبادت و قرائت کردی، گفت: آری، گفت: البته تو را به شگفت نیاورد به درستی که من تسبیح می کنم خدای را در هر شب هزار تسبیح که منشعب می شود با هر تسبیحی سه هزار حمد و به درستی که من گاهی در قعر آبم، پس مرغ در هوا آواز می کند پس گمان می کنم که او گرسنه باشد، پس خود را بر روی آب می افکنم برای او که مرا، بخورد و حال آن که نیست برای من گناهی و شیخ مفید در ارشاد روایت کرده که چون حجاج والی شد، کمیل بن زیاد را طلب کرد، پس او فرار کرد حجاج عطا و مرسوم قبیله او را قطع کرد، چون کمیل این را دید گفت: من سخت پیرم و عمرم تمام شده سزاوار نیست که سبب حرمان مرسوم قوم خود شوم، پس خود به نزد حجاج آمد و به دست خود، خود را برای قومش به کشتن رساند و شیخ کشی و غیر او در احوال محمد بن ابی عمیر که فقیه ترین اصحاب حضرت کاظم (علیه السلام) است نقل کردند که: چهار سال هارون الرشید او را حبس کرد و تازیانه ها بر او زد که مکان شیعیان را به او نشان دهد، آخر بروز نداد و از این قبیل در حکایات صالحین بسیار است.
و در خصال از جناب صادق (علیه السلام) مروی است که: خداوند قسم خورده که سه صنف را در بهشت خود جای ندهد آن که رد کند بر خداوند یا رد کند بر امام به حق، یا حق مرد مسلمی را حبس کند، راوی گفت: گفتم بدهد به او از زیادی آنچه مالک است. فرمود: عطا کند به او از نفس خود و روح خود، پس اگر بخل کرد بر او از جنس و طینت او نیست جز این که در نطفه او شیطان شریک شده و از این قسم است کردن نماز و روزه و حج و زیارت برای اموات علما و اقربا و رفقا و مباشر شدن ساختن مساجد و پلها و کاروانسرا و پاک کردن راهها و دفع دشمن جان یا مال از انسان و حیوان و راه رفتن به جهت انجاح حوائج و سوار کردن بر مرکوب. و نوشتن به اشخاص مخصوصه در اصلاح مفاسد و قضاء دیون و رفع ظلم و تالیف کتاب برای هدایت یافتن و بیان آنچه در سفر قیامت به کار آید و تبسم کردن بر درویشان و دست مالیدن بر روی ایتام و استقبال مسافر و مشایعت ایشان؛ بلکه به اشاره سر و با به هم زدن چشم در جاهای دیگر بسیار منافع دارد و مضرت را دفع می کند. و بالجمله هر چه عقلا آن را نیک دانند و خوب شمارند؛ صدقه است؛ چنانچه در اخبار بسیار از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت شده که فرمود: هر نیکی صدقه است و به جهت تبرک بعضی اخبار متعلقه به این قسم را بیان می کنیم.
در کتاب جعفریات از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مروی است که فرمود: صدقه چیزی است عجیب، پس ابوذر گفت: یا رسول الله، کدام صدقه افضل است فرمود: گران تر آنها به حسب قیمت و نفیس ترین آنها در نزد اهلش گفت: اگر برای او مالی نباشد. فرمود: از باقی مانده و زیادی طعام است، گفت: اگر نباشد برای کسی زیادی غذایی، فرمود: رای نیکوئی که به آن رفیق خود را ارشاد کنی گفت: اگر نباشد برای او رایی، فرمود: زیادی قوتی که به او مر ضعیفی را اعانت کنی گفت اگر استطاعت آن را ندارد، فرمود: به مزد کاری کند و مغلوبی را اعانت نماید؛ یعنی از دست ستمگرش برهاند گفت: یا رسول الله، اگر نکرد، فرمود: نگاه دارد اذیت خود را از مردم، پس به درستی که آن صدقه ای است که به آن از نفس خود کثافات و قذارت را پاک می کنی؛ چنانچه گذشت که صدقه قلب را تطهیر می کند نص آیه شریفه گویا غرض آن باشد که این هم داخل است در آیه و برای طالبین آموختن آداب احمدی همین حدیث شریف در این باب کافی و وافی و دستورالعملی است برای معرفت جمیع آنچه توان، آن را صدقه داد.
و در رساله اهوازیه جناب صادق (علیه السلام) - که جماعتی از علماء روایت کرده اند - مذکور است که فرمود: هر کس بر نشاند برادر مومن خود را بر شتر سواریش، سوار می کند او را خداوند بر شتری از شتران بهشتی و به او بر ملائکه مقربین مباهات می کند و در تفسیر امام حسن عسکری (علیه السلام) مذکور است که فرمود: زکات دهید به مال و جاه و قوت بدن، تا آن که فرمود: زکات به قوت اعانت کردن توست برادر تو را که خرش یا شترش در صحرایی یا جاده از رفتن بازمانده و او استغاثه می کند؛ کسی او را دادرسی نمی کند، که متاعتش را بار کنی و خودش را سوار کنی و او را به قافله برسانی و ظاهر این فقره من باب المثال باشد، چنانچه در ذیل آیه (و مما رزقناهم ینفقون(437) می فرماید از اموال و قوت در بدنها و جاه و در مثال دوم می فرماید: مانند مرد که کوری را می کشد و او را از مهالک نجات می دهد و یاری می کند مسافر را در بار کردن متاعش بر حیوان که از کار افتاده و دفع کردن از مظلومی که ظالمی متوجه او شده به زدن یا اذیت کردن.
و در عوالی ابن ابی جمهور از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مروی است که فرمود: هر که برود نزد برادرش برای طلبی که او از او دارد تا آن را به او ادا کند، پس برای او با نرفتن صدقه ای است و کسی که اعانت کند بر سوار کردن، پس برای او به آن عمل صدقه ای است و کسی که دور کند کثافتی را، پس برای او به آن کار صدقه ای است و کسی که درست و تسویه کند کوچه را، پس برای او به آن عمل صدقه ای است و هر نیکی صدقه است.
در غرر و درر از امیرالمؤمنین (علیه السلام) مروی است که فرمود: گشاده رویی تو اول احسان توست و فرمود: خوش رویی اول عطاهاست و در ضؤ الشهاب سید فضل الله راوندی از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مروی است که فرمود: از جمله صدقه آن است که سلام کنی تو بر مردم با روی گشاده و در خرایج قطب رواندی مروی است از آن جناب که فرمود: جماع کردن، تو عیالی را صدقه ای است. کسی گفت: یا رسول الله، به شهوت خود می رسیم و زن مسرور می شود، آیا پس به ما اجر می دهند فرمود: مرا خبر ده که اگر آن شهوت را در حرام قرار می دهی آیا گناه کرده بودی، گفت: آری، فرمود: آیا در شر حساب کشیده شوید و در خیر حساب کشیده نشوید.
و در کتاب قرب الاسناد از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مروی است که فرمود: به مردی از صحابه در روز جمعه آیا امروز روزه گرفتی گفت: نه فرمود: امروز به چیزی صدقه دادی گفت: نه، فرمود: بر خیز و با اهلت مقاربت کن، که این کار از تو بر او صدقه ای است و در عوالی اللئالی مروی است که اعرابی وارد مسجد شد که حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) و اصحابش از نماز فارغ شدند، پس حضرت فرمود: آیا مردی هست که تصدق کند بر این مرد، پس با او نماز کند، پس شخصی بر خواست و نماز را اعاده کرد و آن مرد با او نماز کرد.
و در کافی از جناب صادق (علیه السلام) مروی است که فرمود: اگر راه بروم در حاجت برادرم که مسلم است محبوب تر است نزد من از این که هزار بنده آزاد کنم و سوار کنم بر هزار اسب زین کرده با لجام در جهاد در راه خدا و به روایتی هر که در راه رود در حاجت برادر مسلم خود خداوند می افکند بر او به هفتاد و پنج هزار ملک و قدمی بر نمی دارد، مگر آن که می نویسد خداوند برای او به آن قدم حسنه و می ریزد از او به آن قدم سینه و بلند می کند برای او درجه چون فارغ شد از حاجت او می نویسد خداوند برای او اجر یک حاجی و یک عمره کننده و به روایتی وحی کرد خداوند به موسی که از بندگان من کسانیند که متقرب می شوند به من به حسنه؛ پس حکم می کنم او را در بهشت؛ یعنی هر جا که خواهند منزل کند، موسی گفت: خداوندا کدام است آن حسنه فرمود: راه می رود با برادر مومن خود در قضا حاجت او آن حاجت برآورده شود، یا نشود و به روایتی هر که سعی کند در حاجت برادر مسلم خود محض رضای خدا می نویسد، خداوند عزوجل برای او هزار هزار حسنه که می آمرزد، در آن حسنات خویشان و آشنایان و همسایگان و برادران او را بر این مضمون اخبار بسیار است و ایضا در آن کتاب از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت کرده که فرمود: هر مسلمی که خدمت کند گروهی از مسلمین را عطا می کند خداوند به او به عدد آن جماعت خدام در بهشت؛ و در رساله اهوازیه مذکور است که هر که خدمت کند برادر مومن خود را خادم می دهد به او خداوند از ولدان مخلدین و قرار می دهد او را با اولیاء صالحین طاهرین.
و در عیون مروی است که: حضرت علی بن الحسین (علیه السلام) سفر نمی کرد، مگر با رفقائی که او را نشناسند و شرط می کرد بر آنها که از خدام ایشان باشد در هر چه به او احتیاج دارند و در اخبار بسیار شمرده شده از صفات محسنین و از حقوق اخوان وسعت دادن مجلس برای برادر مسلم و فرمودند: در تابستان میان هر دو به قدر استخوان ذراعی باشد و در فقه الرضا (علیه السلام) مذکور است که کوشش کن که ملاقات نکنی برادری از برادران مومن را، مگر آن که تبسم کنی در روی او و خنده کنی با او در آنچه در او خوشنودی های خداوند است؛ زیرا که روایت می کنم از ابی عبدالله (علیه السلام) که فرمود: هر که خنده کند در روی برادر مومن خود محض فروتنی برای خدای عزوجل او را در بهشت داخل می کند و در اخبار بسیار امر به مصافحه و معانقه و بوسیدن و زیارت کردن و ملاقات یکدیگر شده و برای آنها ثواب های بسیار ذکر فرمودند که جای ذکر آنها نیست و امر فرمودند به نوشتن کاغذ در سفر و فرستادن خادم یا کنیز که جامه او را بشوید و غذای او را مهیا کند و جامه خواب او را بیندازد اگر خادمی ندارد و این را از حقوق واجبه شمردند. و حضرت صادق (علیه السلام) به معلی فرمود: در عداد حقوق واجبه سوم آن که اعانت کند او را به جان خود و مال خود و زبان خود و دست خود و پای خود.
در کتاب دعوات سید فضل الله راوندی از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مروی است که فرمود: واجب است بر هر مسلمی در هر روزی صدقه، کسی عرض کرد که طاقت دارد این را فرمود: دور کردن تو خس و خاشاک را از راه صدقه است و دلالت کردن تو مرد را به سوی راه؛ یعنی گمشده راه را به راه رساندن صدقه است و عیادت کردن تو ناخوشها را صدقه است. و نهی تو از منکر صدقه است و رد سلام صدقه است و در امالی از آن جناب روایت کرده که فرمود: هر که دور کند از راه مسلمین چیزی را که به ایشان اذیت می رساند می نویسد خداوند برای او ثواب خواندن چهارصد آیه که هر حرفی به ده حسنه است. و نیز روایت کرده که حضرت سجاد (علیه السلام) می گذشت بر کلوخ در میان راه، پس از اسب فرود می آمد و به دست خود آن را از راه دور می کرد و نیز در آنجا مروی است که جناب عیسی گذشت به قبری که صاحبش را عذاب می کردند، سال دیگر بر آن قبر گذشت دید عذاب نمی کنند، پس از خداوند سبب آن را پرسید وحی رسید، ای روح الله، بزرگ شد او را پسری صالح، پس راهی را اصلاح کرد و یتیمی را جای داد، پس او را آمرزیدم به کاری که پسرش کرد.
مولف گوید: هر گاه برداشتن خاشاکی از راه مسلمانان که به دست یا پا ضررش جزئی و اذیتش بسیار کم است چنین منزلت بزرگ و ثواب عظیم دارد، پس برداشتن خاشاک شبهات و وساوس شیاطین جنی و انسی از کفار و عامه و زنادیق که جامه تشیع بر تن پوشاندند از راه دین قویم و صراط شرع مستقیم به نوشتن کتاب و توضیح جواب و حفظ ایتام آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) از لغزش قدم و به سر فرو رفتن در اطباق جهنم ثوابش هزارها بالا و اجرش بی حد و احصا خواهد بود، و در باب چهارم اشاره به این مقام شد.
و در تفسیر امام حسن عسکری (علیه السلام) مروی است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: هر کس دست بمالد بر سر یتیمی به جهت مهربانی به او قرار می دهد، خداوند برای او در بهشت به هر موئی که از زیر دستش می گذرد، قصری پهن تر از دنیا و آنچه در او است و آنچه میل کند به آن نفسها و لذت برد از او چشمها عطا می فرماید و نیز فرمود: هرکس بکشد کوری را چهل گام در زمین همواری مقابله نمی کند به قدر سوزنی از آن را پر بودن تمام زمین از طلا و اگر زمین محل خطر و هلاکت باشد می یابد آن را در میزان حسنات خود روز قیامت فراخ از دنیا به صد هزار مره و فزونی گیرد بر جمیع گناهانش و آنها را نابود کند. و او را در اعلای جنان و غرفه های او فرود آرد و صدوق در فقیه روایت کرده که عمر بن یزید گفته گفتم به ابی عبدالله (علیه السلام) نماز بکنم به نیابت میت، فرمود: آری، حتی این که او در تنگی است، پس خداوند فراخ می کند بر آن تنگی را، پس نزد او می آیند و می گویند تخفیف داده شد از تو این تنگی به جهت نماز فلان برادر تو و فرمود: خوشحال می شود میت به ترحم بر او و استغفار برای او؛ چنانچه خوشحال می شود زنده به هدیه که برای او می آورند.
شیخ طوسی و شیخ مفید و شیخ نجاشی رحمهم الله نقل کردند که: صفوان بن یحیی که از اصحاب جناب رضا (علیه السلام) است و به تصریح ایشان اوثق اهل زمان خود در نزد اهل حدیث بود و عابدترین ایشان شب و روزی صد و پنجاه رکعت نماز می کرد؛ و در سال سه ماه روزه می گرفت و زکات مال خود را هر سال سه مرتبه بیرون می کرد، چون که او و عبدالله جندب و و علی بن نعمان که هر دو از بزرگان اصحاب حضرت کاظم (علیه السلام) بود، در مسجدالحرام جمع شدند و با هم معاهده کردند که اگر یکی از ایشان مرد باقی مانده؛ نماز او را بکند و روزه او را بگیرد و حج او را به جا آورد و زکات از جانب او بدهد، مادامی که زنده است، پس آن دو مردند و صفوان ماند و وفا کرد به آن عهد به نیابت آن دو نماز می کرد و روزه می گرفت و حج می کرد و هر چیزی از نیکی و صلاح که برای خود می کرد برای آن دو رفیق نیز می کرد رحمه الله و حشرنا معه.
مخفی نماند که: از اقسام انفاق به جوارح؛ بلکه به زبان و مال اصلاح مفاسد آحاد اخوان و مفاسد ما بین ایشان است که در آن تاکید و ترغیب بسیار شده خدای تعالی می فرماید: انما المومنین اخوة فاصلحوا بین اخویکم(438) جز این است که مؤمنین با یکدیگر برادرند، پس اصلاح کنید بین برادران خود و ایضا می فرماید (فاتقوالله و اصلحوا ذات(439) بینکم از خدای بپرهیزید و اصلاح نمایید احوالی را که میان شما است و از حضرت شعیب حکایت فرمود: که (ان ارید الا الاصلاح مااستطعت(440) از دعوت کردن شما جز اصلاح غرضی ندارم تا قوه دارم و فرمود: و ما کان ربک لیهلک القری بظلم و اهلها مصلحون(441) خدای تعالی چنین نباشد که هلاک نماید قریه را به سبب ظلمی و حال آن که اهل آن قریه اصلاح کنندگانند.
و در تهذیب شیخ طوسی مروی است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: اصلاح حقیقت احوال ما بین خلایق بهتر است از عامه نماز و روزه و در عقاب الاعمال از آن جناب مروی است هر کس راه رود به جهت اصلاح میان دو نفر صلوات می فرستد بر او ملائکه تا برگردد و داده می شود به او اجر شب قدر و در ارشاد دیلمی از آن جناب مروی است که نکرده مردی عملی بعد از بپاداشتن واجبات بهتر از اصلاح میان مردم که بگوید خیری را با اشاره به خیری کند.
و در کافی از جناب صادق (علیه السلام) مروی است که فرمود: اگر صلح کنم میان دو نفر خوش تر است نزد من، از آن که دو اشرفی صدقه بدهم و نیز فرمود: صدقه که خداوند دوست دارد آن را اصلاح میان مردم است هرگاه فاسد شدند و نزدیکی میانشان هرگاه از یکدیگر دور شوند؛ یعنی آشتی دادن ایشان چون به یکدیگر خشم کنند و نیز فرمود به مفضل که چون دیدی میان دو کس از شیعه ما نزاعی، پس برطرف کن آن را به دادن مالی از مال من و نیز روایت کرده که از ابوحنیفه سایق حاج که پیشرو قافله بود برای پیغام آوردن که گفت گذشت به ما مفصل و من و دامادم در میراثی نزاع می کردیم، پس ساعتی بر سر ما ایستاد بعد از آن گفت: به سوی منزل من بیائید، پس آمدم نزد او، و برطرف کرد فساد را از میان ما به چهارصد درهم و داد آن را به ما از جانب خود، چون هر یک از ما از دیگری مطمئن شد که دیگر دعوی بر او نکند. گفت: آگاه باشید به درستی که آن درهم از مال من نیست ولیکن امام جعفر صادق (علیه السلام) مرا امر کرده، چون دو مرد از یاران ما در چیزی نزاع کنند میان ایشان اصلاح کنم و منازعت از مال او دفع کنم، پس آن که دادم از مال ابی عبدالله (علیه السلام) است.
و در تفسیر قمی مروی است در صفات لقمان که: میان دو نفر که با هم مخاصمه یا مقاتله می کردند نمی گذشت، مگر آن که میان ایشان صلح می داد و نمی گذشت از ایشان تا از یکدیگر باز شوند در کتاب جعفریات مروی است که: امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: احمق ترین مردم کسی است که پر کند مکتوب خود را از ترهات؛ یعنی سخنا بی فایده و کلمات باطله و بیهوده جز آن نبود که حکما و علما و اتقیا و نیکان می نوشتند. سه چیز که به آن چهارمی نبود، هر کس باطن خود را نیکو کند خداوند ظاهر او را نیکو می کند و هر کس ما بین خود و خدای تعالی را اصلاح کند، خدای تعالی میان او و میان خلق را اصلاح می کند و هر کس همتش در آخرت باشد، خدای تعالی هم او را از دنیا کفایت کند و در کافی چنین است که هر کس اصلاح کند سریره خود را خداوند علانیه او را اصلاح می کند، در این خبر اشاره ای است به کیفیت دخول در این امر عظیم که حقیقت آن مقصد کلی انبیا بود از اصلاح آوردن مفاسد دینی و مالی و عرضی خلایق به نحو اتم و اکمل، چه انسان مصلح باید ابتدا به اصلاح خود کند، آنگاه به اصلاح نزدیک ترین خلق به او از فرزند و عیال و به همین نسق تا آن کس که دستش به او رسد آنگاه به اصلاح ما بین اخوان که پست ترین مراتب اصلاح است بپردازد اما اصلاح خویشتن، پس متوقف است بر اصلاح ایمان و عقاید از مفاسد آن از شرک در ذات و صفات و افعال و محبت و نفاق و سؤ ظن به خدای تعالی در کردارش که سبب است برای آمدن بسیاری از صفات ذمیمه و اخلاق قبیحه که، پس از اصلاح عقاید باید در اصلاح آنها بکوشد و پاک کند قلب را از مفاسدی که خود آن را کسب نموده و صفات خبیثه که قلب را به آن تیره و تاریک و سخت نموده و آن آئینه عرش نمای الاهی را چرکین و سیاه کرده که خدای تعالی آن را سالم و صاف و نورانی و پاک آفریده بود و متوقف است اصلاح آن بر صلاح ماکول و مشروب و لباس و سخن و مسکن و زن و مصاحب و سایر امور که مزاول و مرتکب آن است، و در امور معاش خود آن را مدخلت داده یا ضروری بود.
و بالجمله تربیت قوه نباتیه و قوه حیوانیه و تکمیل آن به قانون الاهی و آداب شرعیه که به بعضی از آن در باب ششم اشاره شد نه به نحوی که غالب خلایق پیشه گرفتند که از هر چه خواستند و ایشان را خوش آمد مرتکب شوند، هر چه باشد از هر کجا به هر حال در هر چه بر او مترتب شود روی برنگردانند و نه به نحوی که اهل بدعت سرمشق دهند از تحریم حلال و خراب نمودن بنیه و ضعیف کردن قوه که مرکب سواری سیر انسانی است و امانت الاهی است که مامور است به حفظ و حراست او، از بیرون رفتن از جاده مستقیمه به طرف افراط یا تفریط که، نگاهاندنش به آن حد که از عهده تکلیف بر نیاید و سرکشش نکند، به نحوی که در زیر بار اوامر و نواهی نیاید، چون به همت عالی و تایید الاهی رشته این عمل را به دست آورد و لذتش را چشیده درصدد و اصلاح قلب برآید و صفات رذیله او را با تامل صادق اگر تواند خود پیدا کند وگرنه با دانای عیب جوی عیب گوی بی غرضی مستفسر شود و ماده و سبب آن صفت را که از کجا آمده بفهمد و به علم و عمل خود را از آن خلاص کند و فساد او را به صلاح مبدل نماید.
شیخ ابوالعلی جعفری تلمیذ شیخ مفید (قدس سره) و مباشر تغسیل او بعد از فوت او در کتاب نزهه روایت کرده از جناب کاظم (علیه السلام) که فرمود: لازم ترین علم برای تو علمی است که تو را بر صلاح قلب دلالت کند و برای تو فساد او را ظاهر کند. آنگاه آن را به صفات حسنه و خصال پسندیده که بیشتر کتاب خداوند در مقام بیان مفاسد آن دسته و نهی و زجر و تخویف از آنهاست مزین کند و منافع و مصالح این دسته و امر و ترغیب به اینهاست و به این مجاهده تکمیل خواهد کرد صلاح مرحله اول را که اصلاح مفاسد عقاید و منافیات توحید و ایمان و خود را فارغ و آسوده نداند مگر، پس از سنجیدن خویش به موازین و محک ها که خدای تعالی مقرر فرموده، برای معرفت حق و باطل هر چیز و ظاهر کردن خرابی باطل ها که به صورت حق در آمده به حیله و مکر شیاطین جنی و انسی چون در خود آثار صلاح و رشد ظاهر دید به دیگران پردازد که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: که همه شما والی و امیرید و از همه سوال خواهند کرد از رعیت داری او، و پس از رعایای داخلی انسان از جوارح و قوای ظاهره و باطنه زن و فرزند از رعایایند، که بایست در مراقبت حالشان کوتاهی ننمود و مقدور خود را در اصلاح هر یک دریغ نفرمود؛ چنانچه می فرماید: (وأمر اهلک بالصلوة واصطبر علیها(442) وادار اهل خویش را بر نماز که عمود دین است و خود نیز نفس را حبس کن بر تحمل مشاق و تعب آن که به کردار و گفتار ایشان را به سوی خدا آری فرمود: قوا انفسکم واهلیکم نارا وقودها الناس و الحجارة علیها ملائکة غلاظ شداد(443) آن گاه سایر خویشان و اقوام که ایشان را به مضمون (و انذر عشیرتک الاقربین(444) بترسان خویشان نزدیک خود را حق تقدیمی است در اصلاح مفاسد و آن گاه همسایگان و مصاحبان آنگاه سایر اخوان و در هر یک نیک نظر کند که سبب تغییر خلقت الاهی است و علت تبدیل فطرات اصلیه در ایشان که بر صحت و سلامت و توحید بود، چیست و از چه راه فساد در آنها داخل شد، که اگر آن سبب برداشته و آن راه بسته شود، به حالت اولیه خود برگردد و راه فساد در اشخاص مختلف باشد و به دست آوردن آن هر چه کند ثمری نبخشد و با ایشان آن کند که با خود کرده، با حفظ درجه و ملاحظه مراتب و دارای این مقامات آسوده شود از کلفت اصلاح ما بین خود و سائرین، که خداوند حسب وعده در خبر گذشته خود کافی و متکفل باشد و بر او اندوه و زحمتی نباشد و همچنین از اصلاح ما بین اخوان چه با رساندن به این مقام نزاع و خصومت کمتر پیدا شود و اگر دید، سعی کند که سبب اصلی آن منازعه را پیدا کند، چه بسیار شود که در دل از دیدن و شنیدن پاره ناملائمات کینه و عداوتی پدید آید و ریشه کند و درختی شود و ثمری دهد و تلخ تر از حنظل، چون خواهد که آن را به دیگری بچشاند، بهانه کند و آنچه در دل دارد ظاهر نکند و به امری جزئی متوسل شود و او را در آن لباس در آرد، پس مصلح نادان در مقام دفع آن جزئی کوشد و صورت مخاصمه را بر هم نزند و چون سبب غیر از آن بود باز در ضمن جزئی دیگر درآید تا آنگاه که کار به مقابله کشد و اگر سبب اصلی پیدا شود ماده برخیزد و آن علاقه ایمانی در رشته روحانی که به سبب و وسیله آن مؤمنین به یکدیگر خیر رسانند و به خیر هر یک دیگری شریک شود، متصل شود و محکم گردد و این مختصری بود در نهایت اجمال در طریقه اصلاح و شرح آن محتاج به رساله علی حده است.
قسم سوم: صدقه به خیرات زبان و انفاق به منافع بیان، که از نعمت خاصه بین نوع انسان است و ثمره این قسم از اقسام دیگر بیشتر و بهتر و با دوام و نفع عام، چه بعد از نعمت حیات که اگر بی نعمت هدایت باشد، جز به نقمت و نکال چیزی نیفزاید، راه رسیدن و رساندن به گوهر ایمان و آموختن شرایط و ارکان اسباب زیادتی و نقصان و بودن و رفتن آن و سایر صفات جمیله و ملکات رذیله و آداب نبوی و شرایع مصطفوی و طریقه مرتضوی و راه اصلاح معاش و زندگانی و چگونگی دفع مضرت و جلب شهوات نفسانی غالبا منحصر به یاد دادن و گرفتن و گفتن و شنیدن است و اگر پاره از آنها گاهی به راه دیگر میسر شود، باز تمام و تکمیل آن منوط به طیب کلام و شنیدن از دانای به حلال و حرام و احکام است و بسیار شود که به کلمه در مقام شفاعت و یادآوری و دلالت جان ها خریده شود و عرضها مستور بماند و مال ها محفوظ گردد و بسا باشد از کلامی حق، نفوس ها هدایت یابند و به خیرات دنیوی و اخروی راه پیدا کنند، تخمی شود کاشته که تا روز قیامت شاخ و بر کند و ثمر آرد و میوه دهد و از این جهت است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، چنانچه در کتاب جعفریات روایت کرده، که عملی محبوب تر نزد خداوند از گفتار، نیست فرموده انفاق نکرده مؤمن نفقه ای محبوبتر نزد خداوند از گفتار.
در منیةالمرید از آن جناب روایت کرده که: هیچ کس صدقه نداده به مثل علمی که آن را نشر کرده و در محاسن برقی از جناب باقر (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: در تفسیر آیه (و من احیاها فکانما احیاالناس جمیعا(445)؛ یعنی از سوختن و غرق شدن، پس ساکت شد و فرمود: تاویل بزرگ آیه آن است که بخواند او را یعنی سوی دین خدا، پس او اجابت کند و در ارشاد دیلمی از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مروی است که فرمود: هدیه نفرستاد مسلمی برای برادر خود، هدیه بهتر از کلمه حکمتی که زیاد کند هدایت او را یا برگرداند او را از چیزی که او را هلاک کند.
و در کافی از جناب صادق (علیه السلام) مروی است که فرمود: محبوبترین برادران من نزد من آن کس است که به سوی من عیوب مرا هدیه بفرستد. و در تفسیر امام حسن (علیه السلام) مذکور است که خداوند وحی کرد به موسی (علیه السلام) که مرا محبوب خلق من کن و خلق مرا دوست من گردان، عرض کرد، پروردگارا، چگونه چنین کنم فرمود: به خاطرشان، آر، نعمت های مرا تا مرا دوست دارند، پس اگر برگرداند گریخته ای از درگاه مرا یا گم شده از حضرتم را بهتر است برای تو از عبادت یک سال که روز آن را روزه داری و شب آن را به عبادت بایستی. موسی گفت: کیست این بنده گریخته از تو؟ فرمود: عاصی سرکش، گفت: پس کیست گم شده از درگاه تو؟ فرمود: نادان به امام زمان خود.
در امالی شیخ طوسی مروی است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: به ابوذر ای ابوذر، کلمه طیبه صدقه است و در محاسن برقی از آن جناب روایت کرده که فرمود: قسم به آن که جانم در دست او است انفاق نکردند مردم نفقه که محبوب تر باشد از گفتار نیک و آیةالله علامه حلی در رساله سعدیه از آن جناب روایت کرده که فرمود: بهترین صدقه، صدقه زبان است کسی عرض کرد: یا رسول الله، چیست صدقه زبان؟ فرمود: شفاعت است که به آن رها می کنی اسیری را و نگاه می داری به آن خون ها را و می کشانی به آن نیکی را به سوی برادر خود و از او بدی را بر می گردانی.
و در ثواب الاعمال از آن جناب روایت کرده که فرمود: هر کس شفاعت کند برای برادر خود که از او خواسته خداوند نظر می کند به سوی او، پس مستحق می شود که خداوند هرگز او را عذاب نکند و اگر شفاعت کرد برادرش را بدون این که از او بخواهد برای او است اجر هفتاد شهید و در کتاب غایات مروی است که آن جناب فرمود: بهترین شفاعات شفاعت کردن است میان دو نفر در نکاحی تا آن که خداوند پریشانی های کار ایشان را جمع کند و از جمله صدقه زبان دعا کردن است برای برادر مومن در غیبت او هر چیزی که برای خود و بستگان خود می خواهد، یا آنچه برای او پسندیده و هم دیده به شرطی که خود متمکن از رساندن آن چیز به او نباشد تا در دعا برای او صادق باشد و اخبار مدح دعا برای برادران دینی و مقدم داشتن آن بر دعای برای خود؛ چنانچه طریقه ائمه خصوص صدیقه طاهره (علیه السلام) بود بسیار است، بلکه در کافی از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت کرده که فرمود: هیچ مومنی نیست که دعا کند برای مومنین و مومنات، مگر آنکه رد می کند خداوند بر او مثل کسانی که دعا کرد بر ایشان از هر مومن و مومنه گذشته از ابتدای روزگار و آنچه بیایند تا روز قیامت و به درستی که بنده مومنی را امر می رسد که روز قیامت به سوی آتش برند، پس او را می کشند، پس مومنین و مومنات می گویند پروردگارا این کسی است که برای ما دعا می کرد، پس ما را شفیع او گردان، پس خداوند ایشان را شفیع او می کند، پس نجات می یابد و در جمله از اخبار، آن را از حقوق برادر مومن شمردند و دیگر رد غیبت او در مجالسی که عیب او را گویند و یاری نمودن او در حفظ از آنچه سبب پستی رتبه او شود به هر نحو که صلاح داند، اگر عیب از کردار است ذکر کند برای آن راههای صحت و اگر در جوارح است، چون سیاهی و کوتاهی و کوری و لالی و نظائر آن بترساند ایشان را از رسیدن به حد کفر به جهت رجوع آن به عیب گرفتن در افعال خداوند حکیم، یا نگذاشتن و منع از این قسم سخن به نهی صریح یا ذکر حکایت و مثالی و صرف خیالشان از آن و اگر همه راهها مسدود شد به هم زدن مجلس یا بر خواستن خود.
و در ثواب الاعمال از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت کرده که فرمود: هر کس رد کند از برادر مؤمن خود غیبتی را که در مجلسی شنیده خداوند از او هزار در شر را در دنیا و آخرت برگرداند و این را نیز در اخبار بسیار از حقوق شمردند؛ و دیگر نصیحت برادر مومن است و نشان دادن به او مصالح دین و دنیا و آفات آنها را به یاد دادن، اگر او را جاهل بیند یا ملتفت کردن اگر غافل باشد خصوص اگر او را بیند که مشرف شده به افتادن در مهلکه و اگر نپذیرد نصایح او را به ملائمت و نرمی با او رفتار کند، تا قبول نماید و در غرر است که امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: بهترین برادران تو آن که نصیحت بیشتر کند و فرمود: صاف نیست دوستی آن که نصیحت نمی کند و فرمود: نصیحت ثمره محبت است و آن نیز داخل در حقوق است و دیگر شکر نعمت او به زبان اگر عاجز باشد به مکافات به مثل آن؛ چنانچه در اخبار بسیار رسیده و در سرائر از جناب صادق (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: هر کس کوتاه شود دستش از مکافات پس دراز شود زبانش به شکر؛ و دیگر رد سلام؛ چنانچه در دعوات سید راوندی از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت نموده که فرمود: امر تو به معروف صدقه است و نهی تو از منکر صدقه است و رد تو سلام را صدقه است و دیگر ظاهر نمودن آنچه در قلب را حج دانسته برای مومن در مقام استشاره و از او اعتقاد خود را پنهان کردن.
در عدةالداعی از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مروی است که فرمود: تصدق کنید بر برادر مومن به علمی که او را به راه راست برساند و به رای که رخنه کار او را استوار کند؛ و گذشت حدیث ابوذر در قسم دوم و دیگر ذکر کردن صفات پسندیده و کردار نیک او است در غیاب او. در غرر از امیرالمؤمنین (علیه السلام) نقل کرده که فرمود: ذکر کن برادر خود را وقتی که غائب است به آنچه دوست داری تو را به آن ذکر کند و در امالی از آن جناب مروی است که فرمود: ذکر کنید برادر خودتان را هنگامی که غایبند از شما به نیکوترین چیزی که دوست دارید شما را ذکر کنند، چون از ایشان غایب شدید.
قسم چهارم: انفاق است به امور خارجیه از مال و غیره و کامل این قسم به حسب عمل مشکل ترین اقسام است در غالب ناس؛ چنانچه کامل قسم سابق مشکل تر بود به ملاحظه تحصیل، چه بیشتر مردم هم مانع داخلی دارند و در دادن مال که آن بخل نفسانی است که برگشت آن به سؤ ظن به خداوند است که به وعده فرموده خود که عوض آنچه را در راه او دهند خواهد داد وفا نخواهد کرد؛ چنانچه می فرماید: (واحضرت الانفس الشح(446) حاضر کرده شده نفسها مر بخل و لئامت را؛ یعنی نفسهای او میان مطبوع و محبوب است بر بخل به نحوی که هر وقت مقام گذشتن از حقی یا مالی شود، سجیه بخل حاضر و مانع است محتاج تباهل در ضرر ظاهری آن نیست و هم مانع خارجی یعنی شیطان جنی و انسی؛ چنانچه خدای تعالی می فرماید بعد از امر به انفاق و شرائط آن الشیطان یعدکم الفقر و یأمرکم بالفحشاء والله یعدکم مغفرة منه و فضلا و الله واسع علیم(447) شیطان وعده می دهد به شما درویشی و بی چیزی را و امر می کند شما را به بخل و خداوند وعده می دهد شما را در انفاق آمرزیدن از نزد خود و فزونی در مال، و خداوند تمام عطا و دانا است به مقدار جزای هر کسی هم عوض آنچه داده در دنیا دهد هم در آخرت به هر دو تواناست بخل نکند بدهد و بیش از داده تو دهد، دانا است به آنچه به جای خود به مقدار خود نهد و به این جهت است که این عمل را سید اعمال نامند.
چنانچه صدوق در خصال از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت نموده که فرمود: سید اعمال سه خصلت است انصاف دادن تو مردم را از نفس خود و مواسات برادر در راه خدا و ذکر خداوند در هر حال و در کافی نقل کرده و مواسات برادر در مال و در آخر حدیث نیست، یعنی مراد از ذکر سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اکبر(448) ولیکن اگر وارد شد بر تو چیزی که خدای امر کرده به آن بگیری و هرگاه وارد شود بر تو چیزی که نهی فرموده از آن واگذاری و گاهی آن را (اشد ماابتلی به المؤمن(449) سخت تر چیزی که امتحان شده به او مؤمن شمردند؛ چنانچه در کتاب خصال و غایات و مشکات از آن جناب و حضرت باقر و صادق (علیهماالسلام) روایت شده و گاهی آن را (اشد ماافترص الله علی خلقه(450) سخت تر چیزی که خدای بر خلقان واجب کرده دانستند؛ چنانچه در کافی و مصادفةالاخوان صدوق مروی است، بلکه آن را از آن سه چیز شمردند که این امت طاقت آن را ندارند. مواسات برادر مومن است در مال، الخ.
و در خصال از جناب صادق (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: امتحان نکرده خداوند بندگان را به چیزی که سخت تر باشد بر ایشان از دادن دراهم؛ و بعضی گفتند مراد از فحشاء در همه جای قرآن زناء است جز در آیه گذشته که مقصود بخل است چه خوش فرموده شیخ مفسرین ابوالفتح که در اینجا دو وعده است یکی از خدای، یکی از شیطان وعده شیطان غرور باشد و وعده خدای تعالی متضمن سرور؛ وعده شیطان وسواس و تخییل و وعده خدای تعالی وحی و تنزیل وعده خدای به عوض و ثواب باشد و وعده شیطان چون سراب؛ وعده خدای تعالی نور و سرور باشد و وعده شیطان کذب و زور و وعده خدای تعالی با اخلاف باشد از خلف و آن عوض باشد و وعده شیطان از خلف و آن خلاف باشد خدای تعالی خلف دهد شیطان خلاف کند، پس به وعده شیطان مغرور مشو که او تو را دشمن است (ان الشیطان لکم عدو فاتخذوه عدوا(451) او تو را دشمن و تو او را دشمن بدار (لاتعبدوا الشیطان انه لکم عدو مبین(452) و او تو را به معصیت می خواند و از درویشی می ترساند و به وسوسه ات می رنجاند و خدای تعالی تو را می نوازد و کار تو را می سازد وعده خوبت می دهد مرتبه بلندت می نهد، شقاوت باشد از این بگریختن و بدان آویختن شیطان در خیشتن مفلس است تو را وعده می دهد و خدای جل جلاله توانگر است و خداوند فضل تو را وعده مغفرت و فضل می دهد و اخبار متعلقه بصدقه مال متفرقا گذشت و معلوم شد که لقمه نان و نصف دانه انگور نیز در محلش با اثر و ثمره است و از طرف زیادی حدی ندارد، و جماعت بسیاری صدقه به تمام مال را جائز دانسته اند خصوص از کسی که عیال ندارد و مقام توکل و یقینش تام و حد وسط مقدم داشتن برادر مسلم است بر خود به آنچه احتیاج او به آن بیشتر است از تو یا به قدر توست.
مفسرین در بیان نزول آیه شریف و یؤثرون علی أنفسهم و لو کان بهم خصاصة(453) که در مدح انصار است که دیگران را بر نفس خود می گزیدند هر چند در ایشان فقر و حاجت بود گفتند نازل شد در هفت نفر، که روز احد تشنه بودند، پس آبی آوردند که کفایت یکی از ایشان را می کرد، پس یکی گفت بده به فلان آن شخص حواله به دیگری کرد تا آن که آب بر هر هفت نفر دور زد و همه تشنه مردند و بعضی گفتند و در مشکات طبرسی مروی است که: کسی کله بریان کرده بود به جهت یکی از صحابه فرستاد گفت: فلان برادرم با عیالش به این محتاج ترند؛ پس به نزد او فرستاد و همچنین آن شخص برای دیگری تا آن که به هفت خانه و به روایتی به نه خانه گذشت و برگشت به خانه اولی، پس آیه نازل شد و گذشت از کافی که چون ابان بن تغلب سؤال نمود از جناب صادق (علیه السلام) از حق مومن بر مؤمن فرمود: ای ابان، این که قسمت کنی با او نصف مال خود را، پس نظر فرمود و دید که حالت او تغییر کرده، پس گفت: ای ابان، آیا نمی دانی که خداوند عزوجل ذکر فرموده (مؤثرین علی انفسهم(454) را هرگاه تو قسمت کردی با او هنوز ایثار نکردی ایثار آن گاه کنی که از آن نصف دیگر به او دهی.
و در خصال مروی است که جناب صادق (علیه السلام) فرمود: به ابوهارون مکفوف، بدرستی که خدای تعالی سوگند خورده به ذات مقدس خود که در جوار خود خائن را جای ندهد، گفت: خائن کیست؟ فرمود: آن که پنهان کند از مؤمن درهمی را یا حبس کند از او چیزی از امر دنیا، ابوهارون گفت: پناه می برم به خداوند از غضب خدا؛ و در کتاب مجموع الرایق و غیره از یقطین والد علی مروی است که گفت: والی شد بر ما مردی در اهواز که از منشیان یحیی بن خالد بود و بر من باقی مانده بود از مالیات آن قدر که در دادنش هر چه نعمت داشتم می رفت و ملکم از دستم بیرون می شد و گفته شد که او قائل به امامت و از شیعیان است و من ترسیدم او را ملاقات کنم که مبادا به نحوی که گفتن نباشد، پس بیفتم در ورطه که در او برای من از آن خلاصی نباشد، پس از اهواز به طرز فرار بیرون رفتم به سمت مکه چون از حج خود فارغ شدم راه خود را از مدینه قرار دادم، پس داخل شدم بر حضرت صادق (علیه السلام) و گفتم ای آقای من، والی شده بر بلد ما، فلان پسر فلان، پسر فلان و به من رسیده که او از موالیان شما اهل بیت است و ترسیدم که او را ملاقات کنم از ترس آن که راست نباشد، آنچه به من رسیده و در آن ملاقات بیرون رفتن من باشد از ملکم و زایل شدن نعمتم، پس فرار کردم از او به سوی خدای تعالی و به سوی شما فرمود: باکی نیست بر تو و نوشت رقعه کوچکی: بسم الله الرحمان الرحیم ان لله فی ظل عرشه ظلالا، لا یملکها الا من نفس عن اخیه المؤمن کربة و اعانه بنفسه اوضع الیه معروفا و لو بشق تمر و هذا اخوک والسلام
به درستی که برای خدا در سایه عرشش سایه بانها است که مالک نمی شود اینها، را جز کسی که برهاند برادر خود را از غمی و آسایش دهد او را از آن و یاری کند او را به جان خود و یا کار نیکی کند به او هر چند به پاره یا نصف خرمایی باشد و این شخص برادر توست، پس آن رقعه را مهر کرد و به من داد و امر کرد که آن را به او برسانم، پس چون برگشتم به بلدم شب به منزل او رفتم، پس اذن خواستم و گفتم: رسول حضرت صادق (علیه السلام)، پس ناگاه دیدم او را که بیرون آمد به سوی من با پای برهنه، پس چون چشمش به من افتاد بر من سلام کرد و میان دو چشم مرا، بوسید پس گفت: ای سید من، تو رسول مولای منی گفتم: آری، گفت: فدای تو چشمانم، اگر راست گویی، پس گرفت دست مرا و گفت ای سید من، به چه حال گذاشتی آقای مرا، گفتم به خوبی گفت والله، گفتم والله، تا آن که سه کرت این سخن را بر من رد کرد، پس به او رقعه را دادم، پس خواند آن را و بوسید و بر چشمانش گذاشت، پس گفت ای برادر، بفرما امر خود را، گفتم در دفتر بر ذمه من چند هزار درهم است و در او تمام شدن و هلاکت من است، پس دفتر را طلبید و محو کرد آنچه بر من بود در آن و به من خطی داد در برائت ذمه از آنها، پس طلبید صندوقهای مال خود را بالمناصفه با من تقسیم کرد، پس طلبید اسب های خود را یکی را خود می گرفت و دیگری را به من می داد و آنگاه جامه خود را طلبید یک جامه خود بر می داشت و یک جامه را به من می داد تا این که جمیع مایملک خود را با من تنصیف کرد و پیوسته می گفت ای برادر، آیا خوشنود شدی و من می گفتم آری قسم به خدا و افزوده شد بر سرورم، چون ایام موسم حج شد، گفتم والله هر آینه تلافی نمی کنم این برادر را به چیزی که محبوبتر باشد نزد خدا و رسولش از بیرون رفتن به سوی حج و دعا برای او و رفتن خدمت سید و مولای خودم و شکرگذاری او در نزد آن جناب و خواهش کردن از آن جناب دعا در حق او، پس رفتم به سوی مکه و قرار دادم راه خود را بر آن جناب چون داخل شدم بر حضرتش، دیدم سرور را در رخسار مبارکش و فرمود: ای فلان، چه شد کار تو با آن مرد، پس مشغول شدم به عرض نمودن خبر خودم را به او؛ و رخسار آن جناب می درخشید از خوشحالی و سرور در آن ظاهر می شد، پس گفتم: ای آقای من، تو را در آنچه داد خشنود کرد، خداوند او را در جمیع کارهایش مسرور کند. فرمود: آری، مسرور کرد، قسم به خدا به تحقیق که مسرور کرد پدرهای مرا، قسم به خدا به تحقیق که امیرالمؤمنین (علیه السلام) را مسرور کرد؛ قسم به خداوند به تحقیق که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را مسرور کرد، قسم به خداوند به تحقیق که خداوند را در عرشش مسرور کرد.
و در رساله اهوازیه جناب صادق (علیه السلام) مذکور است که: شنیدم از پدرم که خبر می داد از آباء کرامش از امیرالمؤمنین که او شنید از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) که می فرمود: به اصحابش؛ ایمان نیاورده به خداوند و به روز باز پسین کسی که شب را سیر به سر آورد و همسایه او گرسنه باشد، پس گفتیم: هلاک شدیم ما یا رسول الله، فرمود: از باقی مانده غذای خود و از باقی مانده خرمای خود و روزی خود و از کهنه ها و جامه مستعل خودتان، که به آنها غضب پروردگار را خاموش کنید؛ بعد از کلمات بسیار باز فرمود: خبر داد مرا پدرم از پدرانش از علی از رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) که فرمود: هر که برادر مؤمن خود را از برهنگی بپوشاند، خداوند او را از سندس بهشت و استبرق و حریر بپوشاند. او پیوسته فرو می رود در خشنودی خداوند مادامی که یک تار جامه بر تن او باشد، و کسی که طعام دهد برادر مؤمن خود را از گرسنگی بخوراند، خداوند او را طعام بهشتی؛ و کسی که او را از تشنگی سیراب کند خداوند او را از رحیق مختوم(455) سیراب می کند و کسی که تزویج کند برادر مومن خود را زنی که انس بگیرد به او از او استراحت نماید خداوند او را از حورالعین تزویج می کند و انس می دهد او را به هر کس که دوست دارد؛ او را از صدیقین اهل بیت (علیهم السلام) قرار می دهد و اخبار در فضیلت اطعام و سیراب نمودن و پوشاندن و جای دادن و زن دادن و قرض دادن و ادای قرض کردن و امثال اینها زیاده از آن است، که در اینجا جمع گردد مقصود از مقداری که ذکر می شود تنبیه و مثال است و مناسب است ختم کنیم به خبر شریفی که سزاوار است با قلم نور بر پیشانی حور نوشته شود.
علامه مجلسی در بحار از جابر جعفی روایت کرده خبری طولانی که متضمن است معجزه غریبه، از حضرت سجاد و باقر (علیهماالسلام) و بیان مقامات عالیه ائمه (علیهم السلام) و در آخر آن خبر است، که: جابر گفت: ای سید من، هر کس نشناسد این امر امامت را به نحوی که وصف کردی و بیان فرمودی جز آن که در او محبتی باشد و اعتقاد دارد به فضل شما و بیزاری می جوید از دشمنان شما، حال او، چگونه است، حضرت سجاد (علیه السلام) فرمود: در حال خوبی خواهند بود تا آن گاه که بالغ شوند؛ یعنی کامل و عاقل و عارف شوند. جابر گفت: گفتم: یابن رسول الله، آیا بعد از این؛ یعنی معرفت کامله به حال ائمه (علیهم السلام) آیا چیزی هست که ایشان را مقصر کند فرمود: آری هر گاه در حقوق برادران خود کوتاهی کنند و ایشان را در مالهای خود و در کارهای نهانی و آشکارای خود شریک نکنند و متفرد نکنند خود را در متاع دنیا بی ایشان، پس در اینجاست که خیر از مردم برطرف شود چون پوست از گوشت جدا شود و برسد به او از آفات این دنیا و بلاهای او آنقدر که نتوان او را تحمل نمود و طاقت داشت از دردهای در نفس او و رفتن مال او و پریشان شدن کار او به جهت آنچه کوتاهی کرد در نیکی برادران خود؛ جابر گفت: پس سخت مغموم شدم و گفتم: ای فرزند رسول، خدا چیست؟ حق مومن بر برادر مومن او، فرمود: خوشحال شود به جهت خوشحالی او؛ هرگاه خوشحال شود و محزون شود به جهت حزن او؛ هرگاه اندوهگین شود و تمامی کارهای او را بگذراند و آنها را انجام دهد و از چیزی از مالهای فانیه دنیا، فائده نبرد جز آن که به او مواسات کند تا این که سیر کنند در خوبی و بدی بر یک نسق، گفتم: ای آقای من، از چه جهت خداوند واجب گرداند این همه را برای مومن بر برادرش، فرمود: زیرا که مومن برادر مومن است از پدر او و مادر او بر این امر، یعنی امر تشیع برادرش نخواهد شد، با آن که به مایملک خود سزاوارتر باشد. جابر گفت: سبحان الله، چه کسی قدرت دارد بر این کار فرمود: آن که می خواهد نکوبد درهای بهشت را و در برگیرد حوریان خوش سیما را و با ما در درالسلام جمع شود. جابر گفت: گفتم: هلاک شدم یابن رسول الله، زیرا که کوتاهی می کردم در حقوق برادرانم و نمی دانستم که بر تقصیر این همه بر من وارد می آید و نه لغزشی، من به سوی خداوند، ای فرزند رسول خدا، از آنچه از من شده از تقصیر در رعایت حقوق برادران مؤمنین من توبه می کنم.
قسم پنجم: از اقسام انفاق و صدقه، دست بر داشتن و ترک کردن و درگذشتن است به دل و دست و زبان و اگر اول به آن دو میسر نشد، از هر حقی که او راست بر برادر مؤمن خود، از هر جا که پیدا شده باشد از کشتن کسی از او یا زدن یا جراحتی به او و یا تلف کردن مالی یا بردن عرضی به فحش یا غیبت یا تهمت یا سعایت یا نکردن اطاعت و نبردن فرمانی، خصوص در جایی که واجب باشد، چون فرزند و بنده و زن و اجیر بالنسبه به فرمایشات والدین و آقا و شوهر و مستاجر و به شروطی که در محلش مذکور است و حق بر هر کس وارد آمده باشد، جز آن کس که انتقام نکشیدن از او باعث تجری و سبب طغیان و زیادتی تعدی او شود؛ و اگر آن شخص در مقام معذرت و اظهار پریشانی و طلب عفو و گذشت برآمد و بر رجحان صدقه افزوده خواهد شد، بلکه در آن وقت او را بر صاحب حق اولی، حقی پیدا شود، چنانچه در اخبار بسیار وارد و به بعضی اشاره خواهد شد و از آن بالاتر آن که او را ابدا حقی بر دیگری نباشد، در ضرر و اذیت رساندن به او جایز نباشد، جز آن که به جهت اغراض دنیویه میل به اذیت کند و بر آن توانا باشد، و محض رضای خداوند خود را از آن نگاه دارد و این را صدقه بر او شمارد و بالجمله خدای در سوره نسا می فرماید: و من قتل مؤمنا حظا فتحریر رقبة مؤمنة و دیة مسلمة الی اهله الا ان یصدقوا(456) هر که بکشد مؤمنی را بی قصد، پس واجب است بر او آزاد کردن بنده مومن و فرستادن خون بهای به سوی اهل او و مگر آن که صدقه کنند و ببخشند؛ بلکه قاتل عمدی را که مستحق قصاص است خداوند او را برادر مقتول خوانده در سوره بقره که (فمن عفی له من اخیه شی ء(457) اگر ورثه مقتول از قصاص بگذرند و به دیه قناعت کنند (فاتباع بالمعروف(458) قاتل در دادن مسامحه نکند و ورثه در گرفتن تشدد ننماید.
در تفسیر شیخ ابوالفتوح مروی است که: در عهد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مردی، مردی را بکشت؛ او را پیش رسول آوردند رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) او را به ولی مقتول داد، آن گه گفت: هیچ ممکن نباشد که عفوش کنی گفت: از دلم بر نیاید گفت: دیه بستان، گفت نه جز قصاص نکنم رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) گفت: پس تو مثل او باشی مرد گفت: یا رسول الله، عفوش کردم و ایضا فرمود: و ان کان ذو عسره فنظرة الی میسرة و ان تصدقوا خیر لکم(459) اگر مدیون شما فقیر و تنگدست باشد، پس او را مهلت دهید تا وقت توانگری و اگر از راس المال خود دست کشید، پس آن بهتر است برای شما و این واگذاشتن را صدقه نامید و در کتاب جعفریات از امیرالمؤمنین (علیه السلام) مروی است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: به ابوذر، نگاه دار اذیت خود را از مردم، پس به درستی که آن صدقه ای است که تصدق می کنی به آن از جان خود؛ و نیز در آنجا مروی است از آن جناب فرمود: هیچ زنی نیست که تصدق کند بر شوهر خود پیش از آن که ملاقات کند شوهر او را، یعنی از صداق خود درگذرد، مگر آن که برای او به هر دیناری آزاد کردن بنده ای نوشته می شود.
در خصال از جناب صادق (علیه السلام) مروی است که فرمود: سه چیز است، هر کس دارای آنها باشد به کمال رسانده خصال ایمان را، کسی که صبر کند بر ظلم و فرو خورد خشم خود را به چشم داشتن رسیدن مزد خداوند و عفو کند و بیامرزد؛ خواهد بود از کسانی که داخل می کند او را خداوند عزوجل در بهشت بی حساب و او را شفیع می کند در مثل ربیعه و مضر (و اذا ما غضبوا هم یغفرون(460) و این ذیل آیه شریفه است که در سوره شوری است و غرض استشهاد به آن است که خداوند فرموده (و ما عند الله خیر و أبقی(461) آنچه نعم که در نزد خداوند است بهتر از متاع دنیا است، که در دست شماست و با داوم تر است و آن نعمت های ذخیره کرده در نزد خود برای اصنافی مقرر فرموده که در آنجا ذکر می فرماید. یکی از آنها کسانیند که چون غضب کنند بیامرزند و غفران همان عفو است با زیادتی پوشاندن آن جرم و خلاف را از مطلع شدن احدی بر آن حتی از نفس خودش به این که به او بگوید تو فلان کار کردی، یا به نحوی بنمایاند که من فهمیدم تو چه کردی و موأخذه نکردم، چه در این حال آن بیچاره مبتلاست به عار خلاف و تلخی حیا که قابل برداشتن نیست و در سلک همان آیات است که می فرماید: (فمن عفا و اصلح فاجره علی الله(462) هر که عفو کند و میان خود و آن که بر او ستم کرده اصلاح کند مزد او با خداست و این مدح برای عفو منافی نیست آنچه را که بعد از آن فرموده (و لمن انتصر بعد ظلمه فاولئک ما علیهم من سبیل(463) هر که نصرت طلبد و یاری جوید بعد از ستم کردن بر او پس بر این گروه راهی نیست، یعنی عفو نکند؛ و در مقام انتقام برآید چه شاید عفو در آنجا باشد، که ظالم نادم شده و انتقام در آنجا که بر ظلم خود ایستاده یا عفو از حق خود است و انتصاب برای حق اخوان به انتصاب در اول کار عفو بعد از تسلط و اقتدار و در غرر است که امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: عفو زکات ظفر یافتن است. عفو بهترین احسانهاست.
و در مصباح الشریعه است که حضرت صادق (علیه السلام) فرمود: عفو هنگام قدرت از طریقه مرسلین و پرهیزکاران است و تفسیر عفو آن است که در ظاهر ملزم نکنی رفیق خود را در جرمی که کرده و فراموش کنی از اصل آنچه به تو رسیده در باطن و بیفزایی نیکی های خود را و نمی یابد راه این درجه را جز کسی که خداوند او را عفو فرموده و آمرزیده آنچه پیش کرده از گناهان و آنچه، پس از آن خواهد کرد و زینت داده او را به اکرام خود و پوشانده او را از نور بهاء خود؛ زیرا که عفو و غفران دو صفتند از صفات خداوند عزوجل که آن را به ودیعت گذاشته در نهانی دلهای برگزیده های خود تا متخلق شوند به اخلاق خالق خودشان و چنین گردانید ایشان را که می فرماید: خدای عزوجل و لیعفوا و لیصفحوا الا تحبون ان یغفر الله لکم و الله غفور رحیم(464) هر آینه عفو کنند و درگذرند آیا دوست نمی دارید که بیامرزد خداوند مر شما را و خداوند آمرزنده و مهربان است و کسی که عفو نکند از بشری مانند خود، چگونه امید دارد عفو پادشاه جبار را، و نبی (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: در مقام حکایت از پروردگار خود که امر نمود او را به این خصلت ها پیوند کن به آن که از تو بریده و عفو کن از آن که تو را ظلم نموده و بخشش کن به آنکه تو را محروم داشته و نیکی کن به کسی که با تو، بدی کرده و خدای ما را امر نموده به پیروی و می فرماید و ما ءاتاکم الرسول فخذوه و ما نهیکم عنه فانتهوا(465) آنچه نبی داده به شما از اوامر الاهی، پس بگیرید آن را و آنچه نهی کرده شما را از آن، پس نگاه دارید خود را از کردن آن و عفو سر خدا است در دلهای خواصش از کسانی که آسان کرده بر ایشان سر خود را و رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمود: آیا عجز دارد یکی از شماها که بوده باشد، مثل ابی ضمضم گفتند: یا رسول الله چه کاره بود ابوضمضم فرمود: مردی بود پیش از شما چون صبح می کرد می گفت بار خدایا من صدقه کردم به عرض خودم بر مردم، یعنی هر کسی در حق من هر چه خواهد بگوید من راضیم محض رضای خدا که برای خاطر من به جهنم نروند، البته چنین کس بعد از شنیدن، چیزی در دل نگیرد چه رسد به آن که در مقام مؤاخذه برآید، یا آن گاه درگذرد.
و ابن ابی جمهور در عوالی اللئالی از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت کرده که فرمود: آیا عجز دارد یکی از شماها که برای او دو نصیب باشد از اجر؛ کسی گفت: چگونه می شود از آن فرمود، چون صبح شد بگوید: بار خدایا من تصدق کردم به عرض خودم بر بندگانت و در جامع الاخبار مروی است که روز قیامت منادی ندا کند که هر کس اجرش بر خداوند است، پس داخل بهشت شود. تعبیر از این قسم انفاق در آیات و اخبار به اسامی بسیاری شده چون عفو و غفران و صفح و سیر عتب و کف اذی و لین و اغضا و تعامی و تغافل و کتمان سر و کظم غیظ و ابراء ذمه و اسقاط حق و احتمال اذیت و انظار معسر و اینها با هم فرقی دارند، که مقام ذکر آن و نقل تمام اخبار متعلقه به اینها نیست و یکی از آنها ترک استقصا است، یعنی مداقه نکردن در حساب و مسامحه کردن در آن به نحوی که از بعضی درگذرند و از قلم بیندازد اگر چه در طریقه تجار و کسبه و اهل حساب آن را به منزله گناهی کبیره دانند که اگر فلسی از حساب بیفتد یا مدیون متمکن از دادن نشود به همه اقسام تضییع و بد گفتن و هتک حرمت راضی و از آن نگذرند و گذشتن از آن را صدقه ندانند و از احسان نشمارند؛ بلکه آن را قبیح دانند که حساب باید صاف باشد و بالتمام باید داد و گرفت، به خلاف دستورالعمل و فرموده حضرت صادق (علیه السلام)، چنانچه در مشکات شیخ طبرسی است که حماد بن عثمان گفت: در خدمت آن جناب بودم که مردی از اصحاب ما؛ داخل شد، پس حضرت به او فرمود: چه شد که برادرت از تو شکایت می کرد، گفت: شکایت می کرد که من حق خود را بالتمام گرفتم. حضرت فرمود: گویا تو چون استقصاء کردی حق خود را از او بدی نکردی به او خبر ده مرا آنچه را که خداوند ذکر فرموده (و یخافون سؤ الحساب(466) می ترسند از حساب بد آیا ترس دارند که خداوند جل ثنائه خیانت کند به ایشان، یعنی طاعت زیاد را کم و جرم اندک را بسیار شمرد، نه والله از این نترسیدند جز این نیست که