فهرست کتاب


کلمه طیبه

میرزا حسین طبرسی نوری معروف به محدث نوری

باب هشتم: در شروط صدقه و آداب انفاق که بی مراعات آنها فواید و ثمرات آن به دست نیاید.

1. شرائط صدقه دهنده و فوائد و آداب انفاق.
2. در مفسده و معنی منت و اذیت.
3. در آداب زرع و زارع و منفق.
4. تکلیف انسان نسبت به برادران ایمانی.
5. گناهان مبطلل صدقه است.
6. انفاق به آنچه که دوست می دارد باید باشد.
7. حدیث شریف در نزول مائده بر اهل عبا علیهم السلام.
8. حدیث شریف در اضعاف شدن صدقه.
9. آداب صدقه دهنده و انفاق کننده.
10. بهترین انفاق قبل از اظهار فقیر بر حاجت خود است.
و آنها اگر چه، بسیار و متشتت در مطاوی آیات و اخبار ولکن بعمده آنها اشاره شده در آیاتی که انفاق در راه خدا را به باغ و بوستان و زراعت و خوشه آن تشبیه می فرمایند چنانچه در اواخر سوره بقره آمده است.
مثل الذین ینفقون اموالهم فی سبیل الله کمثل حبة انبتت سبع سنابل فی کل سنبلة مائة حبة و الله یضاعف لمن یشآء والله واسع علیم(289)
مثل آنان که انفاق می کنند، مالهای خود را در راه خداوند، مانند دانه ای است که هفت خوشه آورد و در هر خوشه صد دانه باشد و خداوند زیاد می کند برای هر که خواهد و خداوند واسع و تواناست بر هر کس در هر وقت هر چه خواهد عطا فرماید پس انفاق کننده به منزله زارعی است که تخمی بکارد و از محصول آن فائده ببرد، پس آنچه زارع بایست رعایت کند پیش از کاشتن و وقت تخم افشاندن و پس از آن تا به دست آمدن خوشه انفاق کننده را چاره از مراعات آن نیست و عمده آن ها پانزده چیز است.
اول: آن که زارع ناچار است از تحصیل بذر صالح بی عیب که قابل کاشتن و سبز شدن و ترقی کردن باشد، چه تخم بی مغز کرم خورده را کاشتن جز خسران مال چیزی دیگری به دست نمی آید و برای منفق چاره ای نیست جز این که مال پاکیزه ای پیدا کند؛ چنانچه خداوند می فرماید:
یا ایهاالذین امنواانفقوا من طیبات ماکسبتم و مما اخرجنالکم من الارض و لا تیمموا الخبیث منه تنفقون و لستم باخذیه الا ان تغمضوا فیه(290)
ای کسانی که ایمان آوردید انفاق کنید از پاکیزه های آنچه را که کسب کردید و دارا نبودید آن را از ایمان و عقل مکتسب و علوم عزت و جاه و غیر آن و از آنچه بیرون آوردم برای شما از زمین از نبات و معادن و امثال آن و قصد نکنید انفاق از خبیث را چه رسد به دادن آن و حال آن که خود نمی گیرید آن را مگر آن که در گرفتنش، چشم بپوشید، پس انسان که با همه جهل و نادانی و احتیاج و پریشانی و خساست طبع و پستی فطرت اگر چیزی را به نظر خود خبیث داند و طبعش نسازد و به او دهند نگیرد و بسا هست که به غضب آید، هر چند حقی در آن داده نداشته باشد. چگونه خداوند خبیر دانا به تمام نیک و بد اشیا که از تمام نعمت که به بنده عطیت فرموده پاره را به قرض خواسته که در هنگام تمام حاجت او به آن چندین برابر کرده به او برگرداند مالهای خبیث را قبول خواهد فرمود. و حال آن که نهی فرموده از کسب آنها و بر فرض کسب برای آن مصارفی معین نموده، پس در انفاق خبیث در نزد خداوند علاوه بر آن که از قبول نشدن فائده نبخشد، کسب معصیتی تازه شود.
در تفسیر حضرت عسکری از جناب صادق (علیه السلام) مروی است که فرمود: کسی که پیروی هوا کند و برای خود اعتماد نماید مانند مردی است که شنیدم که اراذل و اوباش عوام او را تعظیم می کردند و مدح می نمودند، پس اراده کردم که او را ملاقات کنم به نحوی که مرا نشناسد، پس دیدم او را که حلقه زده بودند بر گرد او خلق بسیاری از اوباش عوام، پس پیوسته حیله می کرد با ایشان تا از آنها جدا شد و درنگ نمی کرد، پس متابعت کردم او را تا به خبازی رسید و او را غافل کرد و دو نان از دکان او سرقت کرد از او تعجب کردم از او و گفتم در نفس خود شاید این معامله بوده، پس گذشت به صاحب اناری و پیوسته با او بود تا او را غافل کرد و از پیش او دو انار به دزدی گرفت پس تعجب کردم و در نفس خود گفتم شاید معامله بوده باز گفتم اگر معامله، داشتند چه حاجت بود به دزدی، پیوسته او را متابعت می کردم تا آن که به مریضی گذشت پس آن دو انار و آن دو نان را در پیش او گذاشت، پس حضرت از سبب آن کارها از او سئوال کرد گفت: شاید تو جعفر بن محمد باشی گفتم: آری گفت: چه می بخشد شرف اصل تو با جهلت گفتم چه امر است که ندانستم آن را گفت فرموده خداوند عزوجل من جآء بالحسنة فله عشر امثالها و من جاء بالسیئه فلایجزی الا مثلها(291) هر کس یک حسنه آورد برای اوست ده برابر آن و هر کس یک بدی کند، پس نیست پاداش آن مگر مثلش و من چون دو نان دزدیم این دو معصیت و چون دو انار دزدیدم شد دو معصیت دیگر، پس این چهار معصیت چون صدقه دادم به هر یک از آن ها برای من چهل حسنه باشد پس از چهل حسنه چهار سیئه کم می شود باقی می ماند برای من سی و شش حسنه پس گفتم به او مادرت به عزایت بنشیند تویی جاهل به کتاب خداوند آیا نشنیدی خداوند می فرماید: (انما یتقبل الله من المتقین(292) خداوند همانا از پرهیزکاران قبول می کند، یعنی در هر عمل تا تقوی متعلق به آن ملاحظه نشود قبول نفرماید، تو چون دو نان دزدیدی، شد دو معصیت و چون دو انار دزدیدی آن نیز دو معصیت، چون آنها را دادی به غیر صاحبش و بدون امر او، افزودی چهار گناه بر آن چهار گناه نه آن که افزودی چهل حسنه بر آن چهار گناه، پس مرا قدری نگاه کرد آن گاه برگشت.
در مکارم الاخلاق مروی است که شخصی خدمت آن جناب عرض کرد: دو آیه است در قرآن هر چه او را طلب می کنم نمی یابم تا آن که گفت دومی قول خداوند (و ما انفقتم من شی ء فهو یخلفه(293) آنچه انفاق می کنید از اموال پس خداوند به جایش می گذارد و من انفاق می کنم و جانشین آن را نمی بینم حضرت فرمود: آیا می بینی خداوند را که خلف وعده می کند گفت نه فرمود: پس چه شده گفت: نمی دانم فرمود: اگر کسی از شما مال را از حلال کسب کند و آن را در راه خدا خرج کند یک درهم خرج نخواهد کرد مگر، آن که خداوند به جای آن می گذارد و مراد از طیب که خداوند امر فرموده به انفاق از آن یا چیزهایی است که آنها را حلال نموده یا چیزهایی که از تمامی شبهات پاک شده یا آنها که در او ضرری برای نفس و جسد نباشد، یا چیزهائی که لذیذ باشد و طبعهای مستقیمه از آن نفرت نکنند، یا چیزهائی که در او جهت قبحی نباشد، که سبب منع کردن از او شود خبیث مقابل اوست به هر معنی که استعمال شده و شاید در آیه شریفه که معنی اول یقینا اراده شده، سایر معانی نیز مقصود باشد؛ چنانچه از تفسیر آیه و پاره ای از اخبار مستفاد می شود و این که سبب نزول آیه، صدقه دادن بعضی صحابه بود به بقیه به صورت ربائی، که از پیش داشتند و یا صدقه دادن به بعضی به خرمای پست که هسته بزرگ داشت، پس در اشیاء هر چه جامع تمام معانی یا بیشتر آن باشد سزاوارتر است به انفاق و از اینجا معلوم می شود سر افضلیت صدقه آب از غیرش؛ چنانچه کلینی از حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) روایت نموده که اول چیزی که ابتدا می کنند به آن صدقه، آب است و نیز از جناب صادق (علیه السلام) روایت نموده که بهترین صدقه سرد نمودن حرارت کبد است و نیز از آن جناب روایت نموده که هر که سیراب کند در موضعی که یافت می شود آب در آنجا، پس چنان است که بنده آزاد کرده و اگر سیراب کند در جائیکه آب یافت نمی شود مانند کسی که زنده کرده نفسی را (و من احیاها فکأنما احیی الناس جمیعا(294) هر که زنده کند یک نفس را چنان است که تمامی مردم را زنده کرده باشد. چون آب طیب است به همه معانی حلال است، برای تمام خلایق و نزدیک تر اشیاء است به طهارت و دورترین آنها از طرق شبهات و اسباب حرمت چه پیدا شدن آنها در چیزی از تصرفات دست انسانی است در آن و آب برای آشامیدن هیچ محتاج به تصرف و اصلاحی نباشد و به سایر تصرفات کمتر محتاج باشد و از زیادی و وفور دست ظلم و تعدی به او کمتر رسد بلکه در پاره از آنها با وجود عصبیت مانعی از آشامیدن نباشد و همچنین در آن به قدر حاجت ضرری نباشد و لذت آن به درجه ایست که تمام جنبنده به تمام میل آن را نوشند و حاجت به آن بیشتر باشد، از سایر اشیاء بلکه قوام زندگی به اوست؛ چنانچه فرموده (و جعلناه من المآء کل شیی ء حی(295)
پس جهت فتحی در او تصور نشود و این اخبار منافی نیست با اخباری که در فصل اول از باب چهارم گذشت که صدقه علم و حکمت افضل صدقات است و خواهد آمد نیز در قسم سوم از مقام دوم از باب نهم، چه شاید از لفظ آب در اخبار سابقه علوم حقه را نیز اراده کرده باشند به نحو صحیحی که در جای خود مقرر شده و آب در بسیاری از آیات به علوم حقه تفسیر شده با آن که ظاهر آن نیز مراد است و این دو در نهایت شباهتند چه به همان قسم که آب سبب حیات جسد است علم نیز سبب حیات نفس است، پس تمام زندگی انسان به این دو باشد و گذشت که امام (علیه السلام) به همین آیه که: (و من احیا نفسا در صدقه آب استشهاد کردند در صدقه به علم نیز استشهاد فرمودند.
دوم: آنکه زارع محتاج است به زمین نرم پاکیزه که سخت و شوره زار و در زیر خاک آن، سنگ نباشد چه والبلد الطیب یخرج نباته باذن ربه و الذی خبث لا یخرج الا نکدا(296) از زمین پاکیزه گیاه به امر و اعلام پروردگار بیرون می آید و آنچه خبیث است بیرون نمی آید از او مگر چیز کم، منفق نیز باید پیدا کند برای محل انفاقش صاحبان دلهای نرم شده به ایمان که به نور رجا و آتش خوف الاهی ملایم و رقیق و منشرح شده باشد و آنچه به او رسد معین او شود در نیکی و پرهیزکاری و قوت دهد او را در عمل و بپرهیزد از صاحبان دلها که از اثر کفر و نفاق و معاصی از سنگ خارا سخت تر از زمین شوره زار مرده تر، بیفزاید نیکی بر ایشان جز بر قساوت قلب و قوت بر فساد و افساد و دوری از خداوند و فرو رفتن در گرداب ظلم و عدوان و در بسیار جاها از آیات تشبیه فرموده مخالف حق را به زمین مرده و سنگ سخت و دریای شور و نظایر اینها و حضرت امام حسن (علیه السلام) هم به آیه سابقه استدلال فرمود و حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) به ابوذر فرمود: رفاقت مکن مگر با مومن و طعام تو را نخورد مگر صاحب تقوا و طعام فاسقین را نخور، ای ابوذر بخوران طعام خود را به کسی که دوست می داری او را در راه خدا و بخور طعام کسی را که دوست می دارد تو را در راه خدا و در محاسن برقی مروی است از آن جناب که فرمود: مهمانی کن به طعام خود آن را که دوست می داری در راه خدا و در کافی از جناب صادق (علیه السلام) مروی است که فرمود: نخوران کسی را که دشمن دارد چیزی را از حق یا دشمنی کند با چیزی از حق و در عوالی ابن ابی جمهور مروی است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: به ابوسعید خدری، بخوران طعام خود را به اتقیاء و نیکی خود را به مومنین عطا کن.
در نهج البلاغه مذکور است که امیرالمؤمنین به امام حسین (علیه السلام) فرمود: ای پسر من، بعد از خود چیزی از مال دنیا را مگذار، زیرا که خواهی گذاشت آن را برای یکی از دو نفر یا مردی که عمل کند در آن مال به طاعت خدا، پس سعید شد به آنچه تو به سبب او شقی شدی، یا مردی که عمل کند در آن به معصیت خدا، پس تو معین او در معصیتش شدی، پس اگر به گذاشتن مال برای وارث که پس از او به آن مال معصیت کند و شاید حالش بر او پوشیده باشد انسان معین عاصی شود؛ البته به دست خود دادن به آن که چنین کند قبحش بیشتر خواهد بود و گذشت(297) که خداوند بعد از شرح فضیلت و آداب و مفاسد و مبطلات انفاق برای تشخیص محل آن فرموده للفقرآء الذین احصروا فی سبیل الله لایستطیعون ضربا فی الارض یحسبهم الجاهل اغنیاء من التعفف تعرفهم بسیماهم لایسئلون الناس الحافا(298)
و اینکه این اوصاف منطبق است بر حال اهل علم و صلحاء طالبین معالم شریعت غراء؛ بلکه اغلب اصناف هشت گانه متسحقین زکات از آنهایند که در اعانت ایشان دین است چه حضرت صادق (علیه السلام)، چنانچه علی بن ابراهیم در تفسیر خود روایت کرده، فقرا را به همان فقرا که در آیه سابقه ذکر شده تفسیر فرمود و مولفه را به آنانکه اقرار کرده اند به توحید و هنوز معرفت به رسالت حضرت ختمی مآب در دلشان داخل نشده و از این جهت سهمی بر ایشان مقرر شد، که سبب رغبت و میل ایشان شود و به اسلام و رقاب را به قومی از مؤمنین که کفارتی بر گردن ایشان افتاده در قتل خطا و اظهار و صید حرم و قسم و قدرت بر آن ندارند، پس سهمی به جهت ایشان معین شده تا صرف در کفاره کنند و غارمین را به قرض دارها از مالها که در راه خدا خرج کردند و فی سبیل الله را به جمعی که خواهند به جهاد یا حج یا هر راه طاعتی بروند و مال ندارند، ابن السبیل را به کسانی که در سفر طاعت مالشان را بردند و نتوانستند خود را به مق صد رسانند بلی فاجر را در هنگام ضرورت به قدر حفظ نفس باید مراعات کرد.
چنانچه در علل از حضرت ابوالحسن (علیه السلام) مروی است که فرمود: داده می شود مؤمن سه هزار پس فرمود: یا ده هزار و داده می شود فاجر به اندازه، یعنی مقدار قوت، زیرا که مومن خرج می کند آنها را در طاعت خدا و فاجر در معصیت خدا و در امالی و معانی الاخبار، از حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت کرده که، جناب عیسی (علیه السلام) فرمود: به بنی اسرائیل خبر ندهید جهال را از حکمت تا آن که ظلم کرده باشید به حکمت و منع می کنید آن را از اهلش تا آن که ظلم کرده باشید به ایشان(299) و در تحف العقول مروی است که جناب کاظم (علیه السلام) فرمود: به هشام به درستی که زرع می روید در زمین نرم و نمی روید در سنگ سخت همچنین حکمت زنده می ماند در قلب متواضع، یا آباد می کند آن را یا آباد می شود، در آنجا و زنده نمی ماند در قلب متکبر جبار یا معمور نمی کند آن را یا نمی ماند در آنجا؛ زیرا که خداوند قرار داد تواضع را آلت عقل و تکبر را آلت برای جهل و انفاق از حکمت و علم اشرف اقسام انفاق است؛ چنانچه بیاید.
سوم: آن که زارع بایست پنهان کند تخم را در زمین و مخفی کند آن را از دشمنانش چون طیور و مورد امثال آنها به مقداری که از او برآید و حفظ حقیقی از آنها و از سایر اعداء چون حشرات زیر خاک و غیر ایشان با مالک ملوک است که به مضمون (ءانتم تزرعونه ام نحن الزارعون(300) جز پاره ای از مقدمات زراعت که به فرمان همایونش بنده را از کردن آن گریزی نیست و قوت و تعلیم آن نیز با اوست تمام مقدمات با جناب اوست. منفق نیز باید پنهان دارد صدقه را از تمام خلق؛ بلکه از شخص گیرنده به این که برساند به او به نحوی که نداند از کیست؛ بلکه در مقام تاکید در اخفا و مبالغه در آن فرموده اند چنان بده که دست چپ تو نداند که دست راست تو چه داده و چگونه چنین نباشد و حال آن که تمامی حالات قلبیه که باید در صدقه دهنده باشد در حال دادن و به دادن صدقه درجه هر یک بالا رود و نقصش به کمال رسد در پنهان داشتن او است و تمام مفاسد صدقه در اظهارش چه اولا باید محبت به محبوب خدا چگونه تحصیل رضای او توان کرد و امید خیر از آن داشت.
در کافی مروی است که حضرت صادق (علیه السلام) به حسین بن نعیم فرمود: نفع نمی دهی احدی از فقرا را تا آن که دوست داشته باشی ایشان را و این در صدقه نهانی میسر است و اما در ظاهر، پس بسیار باشد که با نهایت عداوت به جهت پاره ای از اغراض انسان مال فراوان دهد و هرگز نشود که انسان در نهانی به دشمن خود چیزی دهد و ثانیا باید محبت صدقه دادن را داشته باشد، چه آن از جمله عبادات عظمیه است که از اجزای جوارحیه ایمان است که در تمامی آنها این محبت بایست رعایت شود وگرنه داخل نشود در زمره ولکن الله حبب الیکم الایمان و زینه فی قلوبکم(301) و یکی از احتمالات آیه مبارکه (و أتی المال علی حبه(302) که در عداد و اوصاف صادقین ذکر شده؛ چنانچه سید مرتضی (قدس سره) و غیر او احتمال داده اند آن است که بدهد مال را با دوست داشتن آن و در سوره توبه یکی از اسباب قبول نکردن انفاق را کراهت داشتن، انفاق کردن را شمرده که (و لا ینفقون الا و هم کارهون(303) و با کراهت و بغض دادن کسی در نهانی چیزی ندهد و اگر دهد از روی محبت و میل آن است و اما در آشکار با بغض به آن بسیار شود که انفاق کنند به جهت وجود بعضی از مقاصد دنیویه.
و ثالثا محبت دادن مال نه از روی این که خداوند امر به آن کرده و امر نکند مگر به آنچه او را دوست دارد و دوست خدا را باید دوست داشت؛ بلکه دوست داشتن کرم بخشش و رفع کردن پریشانی انام که در همه اصناف خلق پیدا می شود و این نیز چون سابق او است.
و رابعا محبت حضرت واهب العطایا که جزء اعظم ایمان است. و مؤمن را گریزی از منظور داشتن آن نیست در هیچ طاعتی مخصوص انفاق؛ چنانچه یکی از احتمالات آیه سابقه است و بودن آن در اغلب صدقه، سر چون صعوبت تحصیلش در صدقه علانیه بر هر ناقدی هویداست.
و خامسا محبت مال، یعنی آنچه را دوست می دارد، انفاق کند، چنانچه خواهد آمد و احتمال ظاهر آیه گذشته است و در نهانی داعی نشود بر دادن مال محبوب، جز رضای خدا و از برای آن در علانیه دواعی بسیار باشد و سادسا داشتن یقین به وجود صانع جل و علا و رسولش که اصل حقیقت ایمان است و بی آن اطاعت و فرمان برداری هرگز صورت نگیرد و محرک نشود امر به صدقه و انفاق انسان را برای امتثال او و بی آن کسی در خفا غالبا چیزی به کسی ندهد و در ظاهر بسیار شود به ملاحظه بعضی از اغراض به عنوان صدقه و انفاق بذل کنند، هر چند اعتقادی نداشته باشند چنانچه می فرماید: و ما منعهم ان تقبل منهم نفقاتهم الا انهم کفورا بالله و برسوله(304) مانع نبود چیزی از قبول کردن نفقات منافقین مگر کفرشان به خداوند و رسولش. و سابعا اخلاص در انفاق و شریک نگرفتن برای خداوند احدی را در دادن صدقه چه فواید سابقه را در صدقه با اخلاص مقرر فرمودند، چنانچه می فرماید: مثل الذین ینفقون اموالهم ابتغآء مرضات الله و تثبیتا من انفسهم کمثل جنة بربوة اصابها وابل فاتت اکلها ضعفین فان لم یصبها وابل فطلل(305) مثل آنانکه انفاق می کنند اموال خود را به جهت تحصیل رضای خدا با یقین ثابت به صدقه وعده او مثل بستانی است در بلندی که رسیده به آن باران تند پس میوه داده دو چندان و اگر باران شدید نباشد، پس شبنم به او خواهد رسید به قدری که کافی باشد و فرموده، مثل آنان که از روی ریا انفاق کنند کمثل صفوان علیه تراب فاصابه وابل فترکه صلدا لایقدرون علی شیی ء مما کسبوا(306) مانند سنگی است که بر روی آن خاکی باشد، پس برسد به او باران تندی، پس پاک کند او را از خاک و از آنچه کردند خیری به بینند چه تخم بر روی سنگ هرگز نروید و تحصیل صدقه با اخلاص در نهانی در غایت آسانی؛ چنانچه تهذیب آن از ریا و صدقه آشکارا در نهایت دشواری است.
و ثامنا توکل و اعتماد بر وعده خداوند که فرموده (و ما تنفقوا من خیر یوف ألیکم(307) آنچه انفاق کنید از خیرات به تمام به شما برمی گردد (و ما انفقتم من شی ء فهو یخلفه(308) هر چه را انفاق کنید، پس خداوند به جای او می گذارد و وعده به دادن عوض و سایر فوائد صدقه را با تصدیق و اعتقاد به راستی آن داده؛ چنانچه می فرماید فاما من اعطی واتقی و صدق بالحسنی فسنیسره للیسری(309) هر کس بدهد و در این عمل متقی و پرهیزکار باشد به این که بردارد از او مفاسدش را یا در جمیع اعمال خود و تصدیق کند به ثوابها و خیرهای دنیا و آخرت که به ازاء آن وعده داده شده، پس به زودی آسان و موفق می کنیم او را برای آسانی های دنیا و آخرت و رسیدن به حسنی و راحت و تثبیت نفس که در آیه سابقه مذکور شد بی تحصیل این مقام نشود و این نیز چون مقامات گذشته غالبا از صدقه نهانی نشود و تاسعا منت و اذیت که از مفاسد انفاق است؛ چنانچه بیاید بیشتر آن است که در صدقه علانیه است چه دواعی داشتن آن کمتر مقتضی منت و اذیت شود.
و عاشرا در اظهار آن به سبب شیاطین انس بسیار شود که او را مانع شوند، از اصل دادن به تشکیک در وجود صانع یا صدق وعده هایش یا ترساندن از فقر و احتیاج بعد از این و امثال اینها که از شیاطین جن آموختند و به آنها در اضلال مردم شریک باشند و در نهانی جز وساوس شیطان جنی که به مراتب ضعیف تر از قول و کردار انسی است مانعی نباشد و بالجمله افضلیت پنهان داشتن صدقات به سبب آنچه گفتیم و غیر آن که بر متدبر پوشیده نیست بر صدقه علانیه بر هر عاقلی واضح و در آیه شریفه است ان تبدوا الصدقات فنعما هی و ان تخوفها و تؤتوها الفقرآء(310) صدقه اولی به صدقه واجبه و دوم به مستحبه تفسیر شده و در جای خود مقرر شده که اظهار کردن اعمال واجبه مطلقا بهتر است از پنهان داشتن آنها به عکس اعمال مستحبه و در کافی مروی است که حضرت صادق (علیه السلام) به عمار ساباطی فرمود: قسم به خدا صدقه در پنهانی افضل است از صدقه در علانیه و در فقیه از حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: بهتر چیزی که متوسل می شوند به او توسل جویندگان ایمان به خدا و رسول اوست. تا این که فرمود: صدقه پنهانی، پس به درستی که او خاموش می کند گناه را و خاموش می کند غضب خداوند را و این ثمره که خاموش کردن غضب جبار باشد.
برای صدقه پنهانی اخبار بسیار وارد شده و در کتاب غایات و غیر آن مروی است از جناب صادق (علیه السلام) که حواریین عرض کردند به عیسی بن مریم ای معلم خیر بیاموز ما را که کدام چیز است سخت ترین اشیاء فرمود: سخت ترین اشیاء غضب خداوند است، پس زهی بزرگی قدر و بلندی مرتبه چیزی که چنین سختی را نرم و چنین آتشی را خاموش کند. و از شدت اهتمام؛ ائمه اطهار (علیهم السلام) در پنهان داشتن صدقات با آراستگی قلوبشان به اعلی درجه مقامات سابقه و پاکی دامنشان از ادنی مرتبه مفاسد گذشته معلوم می شود مقام و منزله او.
در خصال از حضرت باقر (علیه السلام) مروی است که: حضرت علی بن الحسین (علیه السلام) بیرون می آمد در شب تاریک، پس بر می داشت انبان را بر دوش خود و در او بود کیسه های دینار و درهم و بسا بود که حمل می کرد بر دوش خود طعام با هیزم و می آمد تا در خانه، پس در را می کوبید و می داد به هر که بیرون می آمد و وقتی که به فقیر چیزی می داد روی مبارک را می پوشانید تا آن که فقیر نشناسد، چون وفات کرد نیافتند آن را، پس دانستند که او علی بن الحسین (علیهم السلام) بود و چون جسد مبارکش را بر روی مغتسل گذاشتند نظر کردند بر پشتش که بر او بود مانند زانوی شتر از آنچه بر پشتش به سوی خانه های فقراء و مساکین می کشید و در عیون از ابراهیم بن العباس روایت کرده که بسیار معروف بود صدقه جناب رضا (علیه السلام) در نهانی و بیشتر آنها از آن جناب در شبهای تاریک بود و در تفسیر شیخ ابوالفتوح از عبدالله بن عباس مروی است که او گفت: صدقه تطوع را در سر بر صدقه آشکارا چندان تفاوت است که، یکی از این هفتاد ضعف آن باشد و در جمله از اخبار است که فردای قیامت خداوند هفت کس را در سایه عرش سایه کند آنجا که سایه نبود جز سایه عرش یکی از آنها مردی که به دست راست صدقه دهد از دست چپ پوشیده دارد.
چهارم: آن که زارع باید در موسم زراعت تخم بیفشاند وگرنه از عملش خیری نبیند و از آنچه در زمین پنهان کند چیزی عائد او نشود. منفق نیز در وقتی که امید حیات دارد و مال به کار او آید انفاق کند چه در زمان ناامیدی از زندگی و دیدن آثار مرگ و رسیدن مقدمات اجل اصل ایمان که قوام قبول تمامی اعمال و طاعات به او است، بی ثمر است. چنانچه خداوند می فرماید:
فلما روابأسنا قالوا امنا بالله وحده و کفرنا بما کنا به مشرکین، فلم یک ینفعهم ایمانهم لما رأوا یأسنا سنت الله التی قد خلت فی عباده و خسر هنا لک الکافرون(311)
پس زمانی که مشاهده کردند کفار شدت عذاب ما را گفتند ایمان آوردیم به خداوند یگانه و کافر شدیم به آنچه به آن شریک قرار می دادیم، پس نفع نداد ایشان را ایمانشان زمانی که دیدند شدت عذاب ما را که قانون خداوندی است، در بندگانش جاری شد و زیان کار شدند در آن زمان کفار و در عیون مروی است که شخصی از جناب رضا (علیه السلام) پرسید که به چه سبب خداوند فرعون را غرق کرد و حال آن که به او ایمان آورد و به توحید او اقرار کرد فرمود: به جهت آن که ایمان آورد در زمان دیدن عذاب و ایمان هنگام دیدن عذاب قبول نیست و این حکم خداوندیست که ذکر کرده آن را در سلف و خلف پس دو آیه مذکوره را خواند.
در کافی و غیره مرویست که: شخصی نصرانی با زن مسلمه زنا کرد پس متوکل خواست بر او حد جاری کند، پس ایمان آورد. فقها گفتند، ایمان برد، شرک و کارهای او را و و بعضی چیز دیگر گفتند، پس فرستاد خدمت امام علی نقی (علیه السلام) و سؤال کرد، پس نوشت به او که آنقدر او را باید زد تا بمیرد پس فقهاء منکر شدند و گفتند این حکمی است که در کتاب و سنت نیست چون دوباره از حضرت سوال کردند آن دو آیه را نوشت و چون اصل ایمان در زمان دیدن عذاب خداوندی به کار نیاید چگونه انفاق و صدقات که شعبه ای است از اعمال جوارح که آن بعضی از اجزای ایمان تمامت پسندیده و به درجه قبول رسد، چنانچه توبه از معاصی نیز سود نبخشد چنانچه خداوند می فرماید: و لیست التوبه للذین یعملون السیئات حتی اذا نصر احدهم الموت قال انی تبت الان(312) و نیست توبه مر آنان را که کارهای بد کنند، تا چون حاضر آید ایشان را مرگ و علامات او حاضر گردد و آثارش پیدا شود و گویند ما توبه کردیم.
پنجم: زارع تخمی را که به جهت کاشتن معین نموده ناچار از پاک کردن آن، است از آنچه مانع نمو و ترقی کردن او است و از کندن آنچه با او روئیده از چیزهائی که ثمر او را فاسد می کند یا آن مقدار منفعت مقصود از او را ضایع می نمایند منفق نیز باید پاک کند قصد خود را از طلب خوشنودی غیر خدا و عوض مال و جاه خواستن از مردم به دادن آن مال به اهلش به مغرور کردن آنها که در راه خدا داده و این قصد مانع شود از نموش، بالمره چنانچه دانستی که مثل آن مال، مثل تخمی است که بر سنگی بپاشند که بر او خاکی نشسته که چون باران به او برسد همه را با خود بشوید و ببرد و چیزی به دست نیاید و آن خاک در اینجا همان نماندن در انظار است، که این انفاق در راه خداست که در موسم تمیز اعمال و انکشاف پوشیده در باطن قلوب معلوم شود که غرض غیر او است، پس هیچ به دست نیاید و نیز پاک کند از تزلزل و شک در ثمر کردن، نه از جهت ملاحظه کردار زشت خود؛ بلکه از نداشتن اطمینان به وعده خداوند و حال آن که فرمود: آنچه دادید، پس می دهم، و نیز پاک کند از کراهت و بی میلی به این کار و رضا نبودن به این تکلیف چه دانستی که خداوند سبب قبول نکردن انفاق بعضی را اکراه ایشان شمرده و نیز می فرماید: ذلک بانهم کرهوا ما انزل الله فاحبط اعمالهم(313) چون ناخوش داشتند آنچه را خدای فرستاده، پس نابود کرد هر چه کردند و نیز پاک کند از عجب و تکیه کردن بر این عمل و به سبب آن، خود را بیرون دانستن از دایره مقصرین از روی جهل به آفات و مفاسد اعمال که کمتر عملی از غیر معصوم سر زند که آلوده نباشد به بعضی از آنها و ضرر آن در عبادت به درجه ای است که فرمودند عاصی نادم بهتر از مطیع با عجب است و نیز پاک کند از حقیر دانستن و گرفتن گیرنده و بزرگ شمردن آن عطا بالنسبه به او چه انسان آنچه سعی کند در ادای حقوق اخوان مؤمنین چه رسد به علماء کاملین باز از عهده آنها نتواند برآمد، پس چگونه بر آنها تواند بیفزاید تا آنکه او حقیر و عطایش کبیر نماید.
در علل الشرایع از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مروی است که: تمام نمی شود عقل مرد تا این که بوده باشد در او ده خصلت و شمرد از آن ده آنکه کوچک شمرد خیر بسیار که از او صادر می شود و بسیار داند خیرکم را که از غیر او سر می زند و در کتاب غایات.
از جناب صادق (علیه السلام) مروی است که: حواریین عرض کردند به جناب عیسی (علیه السلام) که به چه می توان پرهیز کرد از غضب خداوند فرمود: به این که او را به غضب نیاورید، گفتند: ابتداء غضب چیست؟ فرمود: کبر و تجری و کوچک شمردن مردم؛
و در عقاب الاعمال از آن جناب مروی است که فرمود: مؤمن فقیر را حقیر نشمرید، پس به درستی که هر کس مؤمنی را تحقیر کند یا استخفاف کند به او، خداوند او را حقیر می کند و پیوسته غضبناک است بر او تا از حقیر شمردن خود برگردد و توبه کند و فرمود: کسی که خوار شمرد مؤمنی را یا حقیر کند او را به جهت تنگدستی او خداوند او را در روز قیامت آشکارا در محضر خلایق رسوا می کند و در بعضی از کتب قدما از محمد بن صدقه مروی است که گفت نشسته بودم خدمت جناب رضا (علیه السلام) که داخل شدند بر او جماعتی از اهل ارمنیه، پس بزرگ آنها گفت آمدیم نزد تو و شک در امامت تو نداریم و در آن امامت، با تو احدی را شریک نمی کنیم به درستیکه در نزد ما قومی هستند از برادران ما که برای ایشان اموال بسیار است، آیا می شود برای ما که حمل کنیم زکات اموال خود را به سوی فقراء برادران خود و قرار دهیم این را صله و نیکی به ایشان؛ پس حضرت به غضب آمد به نحوی که زمین در زیر ما به زلزله در آمد و نبود در میان ما کسی که جواب دهد و حضرت سر مبارک به زیر انداخت زمانی پس سر را بلند کرد و فرمود: کسی که حمل کند به سوی برادر خود چیزی را و اعتقاد داشته باشد، که این چیز نیکی و تفضیلی بر او، است او را عذاب می کند، خداوند عذابی که، عذاب نکند به احدی از اهل عالم را و نرسد به رحمت او پس بزرگ آن قوم گفت در حالی که اشکش به رویش جاری بود چگونه چنین شده ای سید من فرمود: آیا نمی دانی که خداوند جدا نکرده میان ایشان نه در نفس و نه در مال، پس هر که چنان کرد راضی نشده به حکم خدا و قضایش را رد کرده و هر که بکند آنچه بر او لازم شده خداوند به خاطر او بر ملائکه مباهات می کند و بر او بهشت خود را و مباح می کند و در کافی از حسین بن نعیم صحاف مروی است که حضرت صادق (علیه السلام) فرمود: آیا دوست می داری برادران خود را گفتم بلی: فرمود نفع می دهی فقراء ایشان را گفتم آری: فرمود: آگاه باش به درستی که لازم است بر تو این که ایشان را دوست داشته باشی آیا دعوت می کنی ایشان را به سوی منزل خود گفتم: نمی خورم مگر آن که با من هستند از ایشان دو یا سه مرد یا بیشتر یا کمتر پس فرمود: آگاه باش که فضل ایشان بر تو بزرگتر است از فضل تو بر ایشان گفتم فدای تو شوم می خورانم ایشان را طعام خود و راه می دهم ایشان را بر فراش خود و فضل ایشان بر من اعظم است فرمود: بلی ایشان چون داخل می شوند منزل تو داخل می شوند با آمرزش تو و آمرزش عیال تو و چون از منزل تو بیرون می روند گناهان تو و گناهان عیال تو را با خود می برند، و در خصال مروی است که امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: ضعفاء برادران خود را حقیر نشمرید پس به درستی که کسی که مومنی را حقیر بشمارد، جمع نمی کند خداوند میان ایشان در بهشت مگر آن که توبه کند. و در کشف الغمه مذکور است که چون حضرت سجاد (علیه السلام) سائل را می دید می فرمود: مرحبا به کسی که توشه مرا به سوی آخرت برمی دارد.
ششم: آن که زارع باید حفظ کند زرع را از تطرق آفاتی که برای او است از وقت پنهان شدن در زیر خاک تا وقت درو و چیدن رسد، به مقداری که از او بر آید که دفع نماید. منفق نیز ناچار است از شناختن آنچه صدقه را بعد از دادن از اصل نابود کند یا ثمرات و فوایدش را کم کند یا او را از طراوت و نضارت(314) بیندازد. و مراقب بودن از رسیدن آنها به صدقه به تمامی توانایی که دارد و نهایت اهتمام که از او بر آید و اعظم آنها کفر و شرک و نفاق است، که اگر با آنها از دنیا بیرون رود آنچه کرده از خیرات و حسنات نابود شود چه شرط جزاء تمام اعمال حسنه بقای ایمان است تا مفارقت روح از جسد، تصریح کتاب و سنت و ضرورت ملت و این آفتی است که ریشه عمل را خشک می کند و همچنین فسق؛ چنانچه می فرماید: قل أنفقوا طوعا اوکرها لن یتقبل منکم انکم کنتم قوما فاسقین(315) چون شما گروهی بودید فاسق هرگز انفاق شما قبول نشود چه به رضا انفاق کنید، یا به کراهت و اگر فسق سابق یا مقارن مانع از قبول شد. البته از فسق لاحق نیز این ضرر خواهد رسید و در آیه سابقه که فرمود: (فاما من اعطی و اتقی(316) الخ، هر که چیزی دهد و از آنچه در او سخط خداوند است بپرهیزید نیز شاهدی است بر مقصود چه تقوی شامل است تمام مراتب آن را از تقوی از کفر و نفاق و محرمات از کبایر و صغایر و اعم است از بودن آن در حین عطا و پس از آن همچنین منت گذاردن بر گیرنده، پس از احسان و اذیت کردن او به جوارح و تیغ زبان؛ چنانچه می فرماید: یا ایهاالذین امنوا لا تبطلوا صدقاتکم بالمن والاذی(317) ای گروه مؤمنان صدقات خود را به منت گذاشتن و اذیت کردن باطل نکنید و در امالی مروی است که حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: کسی که به برادر خود نیکی کند و صدقه دهد از هر قسم که باشد، پس منت بر او بگذارد، پس خداوند عمل او را نابود، و گناهان او را ثبت و شکر سعی او را نمی کند، پس فرمود: که خداوند می فرماید: حرام کردم بهشت را بر منت گذاران و بخیل و نمام و در خصال از آن جناب مروی است که فرمود: سه نفرند که خداوند به ایشان سخن نگوید، منت گذاری که چیزی ندهد مگر به منت و آن که دامن خود را بکشد، یعنی از روی کبر و آن که متاع خود را به قسم دروغ صرف کند.
و در کافی از جناب صادق (علیه السلام) مروی است که: منت کارهای نیک را هدم می کند. در تفسیر علی بن ابراهیم در ذیل آیه شریفه الذین ینفقون اموالهم فی سبیل الله ثم لایتبعون ماانفقوا منا ولا اذی لهم اجرهم عندربهم ولا خوف علیهم ولا هم یحزنون(318) آنان که انفاق می کنند در راه خدا پس از پی در نمی آرند آن را که دادند منتی و نه اذیتی و رنجی، برای ایشان است مزدشان در نزد پروردگار ایشان و هیچ ترسی نیست بر ایشان در دنیا، به زوال ایمان و تسلط شیطان و حبط کردار و در آخرت به دخول نار و مجاورت اشرار و محزون نمی شوند، به ورود مکروهی بر ایشان با رفتن مالشان یا به شبهات یا در عرصات یا در جنت به نداشتن نعمت یا به رفتن آن یا نیامدن آن با نتوانستن صرف آن؛ از جناب صادق (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) هر کس خیری به مومنی رساند، پس او را اذیت کند به کلام یا منت بگذارد بر او، پس به تحقیق که باطل می کند خداوند صدقه او را و بالجمله نهایت حماقت آن است که مالی را در نزد کسی به امانت گذارند، آن گاه پاره از آن را از او به نحو قرض، نفعی که یک به هفتصد یا بیشتر، پس گیرند، پس او بر صاحب مال منت گذارد که مال تو را به آن که حواله کردی دادم چه منت بر گیرنده در اینجا منت بر صاحب مال است؛ چنانچه مکرر گذشت که صدقه اول به دست قدرت خداوند می رسد و متوالی گرفتن او است و اینکه صدقه از اجزاء ایمان است پس این احمق داخل است در آن احمقها که خداوند از ایشان خبر داده یمنون علیک ان اسلموا قل لاتمنوا عی اسلامکم بل الله یمن علیکم ان هدیکم للایمان ان کنتم صادقین(319) منت می گذارند بر تو به این که اسلام آوردند، بگو منت نگذارید بر من به اسلام آوردن خود، بلکه خداوند بر شما منت می گذارد که شما را برای ایمان هدایت کرده اگر در دعوی خود راست می گویید که ایمان آوردید و مثل این جماعت مثل آوردن مریضی است که به انواع امراض مهلکه مبتلا باشد و طبیب حاذق مهربان او را معالجه کند و از خود به او غذا دهد تا عافیت یابد و از جانب او جز شنیدن قول طبیب در خوردن آنچه گوید و نخوردن آنچه از آن به جهت ضرر نهی کند چیزی نباشد و حق علاجی نیز ندهد، آن گاه بر طبیب منت گذارد در شنیدن سخنان او با آن که چه بسیار میان این دو ضعف از همه جهت فرق است و اما اذیت مومن، پس از صدقه پس آن نیز اذیت است مر خدا و رسول خدا و ائمه (علیهم السلام)، را چه در اذیت آنها است و ایضا ابتلای صدقه دهنده به معصیت اذیت چون سایر معاصی خود سبب هم و اندوه ایشان است، چه ایشان شیعیان خود را دوست می دارند و البته دوست مهموم و غمگین می شود چون به بیند دوستش در بلاء و مهلکه افتاده و هر کس سبب هم دیگری شود او را اذیت کرده و ایضا اذیت گیرنده اذیت ایشان است، چه در اخبار بسیار وارد شده که فرمودند: ما خوشحال می شویم به جهت خوشحالی شیعیان خود و محزون می شویم به خاطر این که شیعیان ما محزون می شوند.
در کافی به چند طریق مروی است که خداوند به رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: کسی که اهانت کند دوست مرا، پس به تحقیق که، در آورده خود را به مبارزت من و ایضا از آن جناب روایت نموده که هر که استخفاف کند فقیر مسلمی را پس به تحقیق که استخفاف کرده به حق خدا و خدا او را استخفاف می کند، در روز قیامت و شیخ کشی از رمیله روایت نموده که گفت در زمان امیرالمؤمنین (علیه السلام) تب شدیدی کردم پس در خود خفتی یافتم، در روز جمعه گفتم نمی یابم چیزی را بهتر از آن که آبی بر خود بریزم(320) و در عقب امیرالمؤمنین (علیه السلام) نماز کنم، پس چنین کردم و به مسجد آمدم، چون حضرت بر منبر برآمد آن تبم برگشت چون حضرت فارغ شد و داخل قصر شد من نیز داخل شدم به من ملتفت شد و فرمود: ای رمیله چه شده بود که دیدم تو را که بعضی از اعضایت در بعضی فرو می رفت، پس قصه خود را عرض کردم و آنچه مرا واداشت بر رغبت در نماز عقب آن جناب، پس فرمود: ای رمیله هیچ مومنی مریض نمی شود مگر آن که ما به جهت مرض او مریض می شویم و محزنمی شود مگر آن که ما به جهت حزن او محزون می شویم و دعا نمی کند مگر: که آمین می گوییم و ساکت نمی شود مگر آن که برای او دعا می کنیم، پس گفتم یا امیرالمؤمنین، فدای تو شوم این برای آنها است که با تو در این بلدند مرا خبر ده از آنها که در اطراف بلادند فرمود: ای رمیله پنهان نمی شود از ما هیچ مومنی در شرق و غرب زمین، چون دانستی اجمالا مفاسد منت و اذی را، پس بدان که هر یک از این دو گاهی به قلب است، بدون اظهار به جوارح و گاهی به حرکات و سکنات است بی اعانت زبان و گاهی به زبان است بدون آن دو، و گاهی به دو از آن سه و گاهی به هر سه، پس اقسام هر یک از من و اذی به ملاحظه قلب و رفتار و گفتار هفت شود و مجموع چهل و دو قسم شود و تمام آن گاهی به شخص گیرنده شود و گاهی با اصدقاء و اخوان و گاهی به خداوند و خلفاء او این صد و بیست و شش قسم و آن که بر او انفاق کنند یا زنده است یا مرده پس اقسام منت و اذیت به دویست و چهل رسد و کمتر انفاق واجب و مستحب از علم و جاه و مال از مردم سر زند که آلوده نباشد به بعضی یا بیشتر از آنها و مغرور نشود از مبتلا نبودن به افراد جلیه آن چون زدن و فحش دادن و گفتن این که اگر من احسان به تو نکنم یا نکرده بودم چه می کردی و چه کسی تو را رعایت می کرد یا از گرسنگی تلف می شدی یا این را بگیر و شر را از ما دور کن و امثال این از کلمات که متعارف و شایع است یا سلام نکردن و پیش افتادن در راه، تواضع نکردن به جهت آنکه وقتی چیزی به او داده یا می خواهد یا علمی به او آموخته یا قصد آن را دارد یا رو ترش کردن و پشت به او کردن؛ چنانچه خداوند می فرماید: (عبس و تولی، ان جائه الاعمی(321) و غیر اینها؛ بلکه برای آن دو افراد خفیه است که معرفت و تحفظ آن در نهایت صعوبت است؛ مثل آن که به محتاج می گوید آخر فکری برای تو می کنم هر چند از خرج یومیه خودم باشد، یا این را بگیر که خود به آن محتاج بودم و تو را بر خود مقدم داشتم یا بگوید این مطلب را سالها زحمت کشیدم تا بدست آوردم و از غیر من نخواهی شنید و اگر تو نبودی نمی گفتم یا چون نقل کلامی از کسی کنند بگوید این را از من شنیده و نظایر آن که بر متامل در حالات و کلمات مردم پوشیده نیست و تمامی آن خرابی ها و معایب از تحصیل نکردن تکلیف قلبیه و رعایت آن است بالنسبه به برادران ایمانی که از نبودن آن مفسدها در انفاق پیدا می شود و از برای آن چند درجه است.
اول: آن که در دادن آن علم یا مال یا جاه هیچ حقی بر او، برای خود نبیند، و خود را برتر از او نداند، پس از او تشکر و ثناء متوقع نباشد و چنان تصور کند که سنگی را در پهلوی سنگی گذاشته و آبی به بیابان بریه فرستاده که از گذاشتن آن سنگ و فرستادن آب کاری به آن سنگ دیگر و بیابان نکرده و خیری به آنها نرسانده و آنها را مالک رساندن نفعی و ضرری ندانسته و از آنها توقع جزائی نداشته و خود را بر آنها صاحب حق نشمرده و البته با اقرار به بندگی و اعتراف به آنکه در زیر دست او است از مالک او است و به امر او داده چگونه چنین نباشد و چگونه توان خود را بر او صاحب حق دانست و سیره انبیاء و اوصیاء (علیهم السلام) بر این نحو بوده که هر چه به هر کس می دادند، نداده می پنداشتند؛ چنانچه خداوند از زبان اهل بیت (علیهم السلام) حکایت فرموده: انما نطعمکم لوجه الله لانرید منکم جزآء و لا شکورا(322) جز این نیست که اطعام می کنم شما را؛ یعنی مسکین و یتیم و اسیر را برای رضای خداوند نمی خواهیم از شما پاداش و ثنایی را، بلکه با دادن عطاهای بزرگ عذر می خواستند حضرت ابی عبدالله (علیه السلام) با دادن چهار هزار اشرفی به مرد اعرابی از شکاف در به جهت اظهار خجلت از کمی آن می فرماید: (خذها فانی الیک معتذر بگیرد این را که من از تو معذرت می خواهم (واعلم بانی علیک ذوشفقة و بدان که من بر تو مهربانم و این عطا از روی مهربانی است و بالجمله با شدن آن سه مقام البته منفق بالنسبه به گیرنده، کرده خود را نکرده خواهد دید. پس هرگز به خیال منت و اذیتی نیفتد و از او گاهی سر زند.
دوم: آن که علاوه بر این که کرده خود را نکرده بیند گیرنده را بر خود صاحب حقوق بسیار داند که باید از عهده ادای آنها بر آید، مگر او را عفو کند و گرنه در قیامت از او مطالبه کنند، چنانچه در کنز کراچکی از حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت کرده که از برای مسلم بر برادرش سی حق است، که برأتی نیست برای او از آنها مگر به اداء یا عفو نمودن و پس ذکر آن سی حق؛ فرمود، به درستی که یکی از شما هر آینه وامی گذارد از حقوق برادر خود چیزی را پس آن برادر از او آن حق را در قیامت مطالبه می کند پس برای او بر آن شخص حکم کرده می شود.
در کافی و خصال و امالی شیخ طوسی مروی است که: معلی بن خنیس از جناب صادق (علیه السلام) سؤال کرد که چیست، حق مسلم بر مسلم فرمود: هفت حق؛ از آنها حقی واجب نیست مگر آن که بر او واجب است اگر ضایع کرد از آن چیزی را بیرون می رود از ولایت خدا و طاعت او نیست از برای خداوند در آن نسیبی یعنی از دایره بندگی بالمره بیرون می رود عرض کرد آنها چیست فرمود: من بر تو مهربانم می ترسم ضایع کنی و حفظ نکنی و یاد بگیری و عمل نکنی عرض کرد (لاقوة الا بالله پس فرمود: آسان ترین حق از آن هفت این که دوست داشته باشی برای او آنچه را برای خود دوست داری و ناخوش داری برای او آنچه را برای خود ناخوش داری؛ حق دوم: آن که از سخط او دوری بجویی و رضای او را پیروی کنی و امر او را اطاعت کنی حق سوم: آن که او را به جان و مال و زبان و دست و پای خود اعانت کنی؛ حق چهارم: آن که بوده چشم او و راهنمای و آئینه او باشی، حق پنجم: آن که سیر نشوی، اگر گرسنه باشد. و سیراب نشوی و او تشنه باشد و پوشیده نباشی و او برهنه باشد حق ششم: آن که اگر تو خادم داری و برای برادر تو خادم نیست، پس واجب است که بفرستی خادم خود را که جامه او را بشوید طعام او را درست کند و فراش او را بیندازد؛ حق هفتم: آن که قسم او را قبول کنی و دعوت او اجابت کنی و ناخوش او را عیادت کنی و در جنازه او حاضر شوی و چون دانستی حاجتی دارد مبادرت به برآوردن آن کنی و او را به سوی سئوال کردن او آن حاجت را از تو؛ ملجا نکنی، بلکه پیشی بگیری پس چون چنین کنی ولایت خود را به ولایت او ولایت او را به ولایت خود و وصل کردی تمام سی حق که در خبر اول است، این هفت بند آن را شامل است.
در کافی از آن جناب مروی است که: عبادت کرده نشده خدا به چیزی افضل از ادای حق مؤمن و در خصال از آن جناب مروی است، که هر کس حبس کند حق مومنی را خداوند او پانصد سال به پا نگاه می دارد تا آن که از عرق او وادیها جاری می شود. پس ندا می کند منادی از جانب خداوند که این آن ظالمی است که حق خدا را حبس کرده بعد چهل سال او را سرزنش می کنند بعد امر می شود که او را به آتش جهنم اندازند و اخبار در بزرگی امر حقوق اخوان و فوائد آن و تفصیل آن بسیار است و در دارالاسلام مشروحا ذکر نمودم و البته با تأمل در آنها برادر مؤمن در نظر بزرگ نماید و او را صاحب حقوقی که مطالب آن خداست بداند و در قلب معظم شود و به قدر آن خود را حقیر و ذلیل و مقصر بیند در برآمدن از عهده آن حقوق و پیوسته ترسان باشند از تضیع آنها و ماندن در آنها گردنش هر چند سعی و کوشش کند در اداء آنها، چه کمتر کسی را طاقت اداء قلیلی از آنها است و دامن خیال صاحب این درجه هرگز بلوث من و اذی آلوده نشود.
سوم: آن که علاوه بر اینک او را بزرگ و صاحب حقوق و خود را حقیر و مدیون داند، چنان داند که محبوب ترین چیزها در نزد او که از جانش عزیزتر است در لطیف ترین ظرفها که از شیشه به مراتب نازک و رقیق تر است در نزد برادر مومن او است که پیوسته از طرف خود و از جانب او و از طرف خداوند و اصدقاء و اعداء و از حوادث و هر سوانح روزگار سنگ آفات و بلیات بر او ریخته می شود و البته اگر چنین داند، تمام هم و نهایت مقدور خود را در حفظ و حراست آن از رسیدن آن آفات در مدت عمر مرعی خواهد داشت و این مقام نه آن قدر عالی و دور از اذهان است، که بتوان تصور آن را کرد، چه رسد به عمل به لوازم آن و در خبر است که اگر تمام دنیا را لقمه کنم و در دهان مومنی گذارم گمان دارم باز که در حق او تقصیر کرده باشم.
در لب لباب قطب راوندی مروی است که: کسی به جناب امام حسن (علیه السلام) عرض کرد جواد و نیکوکار کیست، فرمود: آن که اگر همه دنیا از او باشد و همه را انفاق کند باز حقوقی بر نفس خود محسوب کند، و بالجمله اگر مومن طی کرده باشد یکی از مراتب سه گونه را و حالت قلبیه خود را با برادران درست و تکلیف باطنی خود را بالنسبه به ایشان به دست آورده باشد از شر من و اذی آسوده شود و از برای پاک زرع انفاق خود از این دو آفت محتاج نشود به مراجعه کتاب و سنت و شیخ جلیل ابوالفتوح رازی را در ترجمه آیه من و اذی کلامی است شیرین که دل را ترویج کند. فرموده آنان که مال در راه خدای هدیه کنند و مال آن که در راه غذای مصرف شود که قصد و نیت و اراده او خدای باشد و طلب رضای او برای رضای حق باشد نه برای ریاء خلق، آن گاه در راه خدای باشد که برای خدای باشد. اول در مقدمه چنین نیت باید که سابق بود، رنجی نه آید از منتی و اذیتی اگر بدهی، منتی ننهی و بر سر ستاننده نزنی و رنج بر دل او ننهی، از تو قبول کنند و اگر وقتی از اوقات بر سر او زنی هم در آن وقت بر روی تو زنند به منت منکد مکن و به اذیت مکدر مگردان، کریم آن باشد که بدهد و منت بر خود نهد نه آن که منت بر گیرنده بگذارد و عذر خواهد چنان که گفت: یعطی عطاء المحسن الخضل الندی عفوا و یعتذر اعتذار المذنب و دیگری گفته یعطیک مبتدء فان اعجلته اعطاک معتذرا کان قد اجرما کریم آن باشد که عطا دهد و پوشیده دارد بدهد و منت ننهد و ببخشاید و نبخشد به اول متل(323) ندهد و به آخرت منت ننهد دعا بخواند و جزاء چشم ندارد و ثنا بجوید و آنچه داده باشد با کس نگوید چنان که آن سر(324) جوانمردان کرد در شب بداد و در روز باز نگفت شرط بر نهاد منت بر ننهاد سائل را که کس نگوید: (لا نرید منکم جزآء ولا شکورا(325) و اصل منت و من قطع بود (من قولهم جبل متین ای ضعیف؛ زیرا که او زود منقطع شود و منه قوله تعالی (لهم اجر غیر ممنون(326) ای غیر مقطوع؛ یعنی برای ایشان است مزد پیوسته که هرگز منقطع نشود و گفته اند اصل منت نعمت بود می گویند (من علیه آن گاه که بر او انعامی کرده و منه قوله تعالی (هذا عطآئنا فامنن(327) یعنی عطا کن و اذی رنج باشد آن باشد که ذکر آن بسیار کند و پیش کسانی باز گوید که او را خوش نیاید یا گوید چند از این سئوال کنی تو را خدا سیر تواند کردن و تو همیشه درویش خواهی بودن و خدای مرا از تو برهاند و عبدالرحمان بن زید بن اسلم گفت: پدرم گفت: چون کسی را عطای دهی و دانی که سلام تو بر آن گران خواهد آمد بر او سلام مکن. زنی به نزد اسامة بن زید آمد گفت: من جعبه دارم و تیری چند در او مرا به مردی راهنمایی که رفتن او به جهاد برای خدای بود نه برای ریا که مجاهدان بیشتر برای آن روند تا از باغهای مردمان میوه خورند اسامه گفت (لا بارک الله فیک و فی جعبتک پیش از آن که به دادی اذیت کردی ایشان را خدای تعالی حرام کرده منت نهادن بر عطا را، گفت کس را نرسد که منت نهد بر کسی در عطا، این مرا رسد که بر بندگان خود منت نهم برای آنکه منت خلقان تکدیر و تغییر باشد و منت خدای تنبیه و تذکیر انتهی و آن معنی که برای من کرد که به معنی قطع است می توان در آیه احتمال داد که باطل نکنید صدقات خود را به قطع کردن صدقه به این که پس از احسانی، احسانی نکنید و خواهد آمد که اتمام احسان بهتر از ابتداء به آن است و تا اینجا آنچه گفتیم، بنا بر این بود که مراد در آیه (لا تبطلوا صدقاتکم بالمن و الاذی(328) صدقه دادن خود انسان باشد و از من و اذی منت گذاردن و اذیت کردن گیرنده باشد و در هر دو احتمال دیگر می رود.
اما اول: پس به این که مراد صدقه دادن دیگری باشد به انسان، یعنی کاری نکنید که نگذارید به شما صدقه دهند و اگر دهنده صدقه نباشد، غرض صدقه که به شما می دهند بر نگردانید و مراد از صدقه، صدقه خداوند تبارک و تعالی و رسولش باشد، بر عباد و مکرر رسیده که فلان چیز از تخفیف عبادت یا غیر آن صدقه ای است از خدای، بر بندگان و باطل کردن آن بیرون کردن خویش است از استحقاق گرفتن یا ندادن آن و شرح دادن صدقات خداوند و رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) و مبطل آن از من و اذی و مراد از آن که ترک اوامر و ارتکاب نواهی و اذیت ذریه طاهره است یا غیر آن بیرون رفتن از وضع کتاب است.
اما دوم: در تفسیر امام حسن عسکری (علیه السلام) مروی است که: مردی داخل شد بر امام محمد تقی (علیه السلام) و او مسرور بود، پس حضرت به او فرمود: چه شده که تو را مسرور می بینم عرض کرد: ای فرزند رسول خدا، شنیدم از پدرت که می گفت: سزوارترین روزی که باید بنده مسرور باشد در آن روزی است که خداوند روزی کرده او را صدقات و نیکی ها و نفع ها که به برادران مومنین خود رسانده و امروز روی آورد به من ده نفر که از برادران من که فقیر بودند و عیال داشتند و از بلد دور رو به من آوردند، پس هر یک از ایشان را اعطایی کردم و سرور من از این جهت است. حضرت فرمود: به جان خود قسم که تو را سزد که خرسند باشی اگر حبط و نابود نکرده باشی آن را یا بعد از این آن را حبط کنی، پس آن مرد گفت: چگونه حبط می کنم آن را و حال آن که من از شیعیان خلص شمایم حضرت فرمود: آگاه باش که نیکی خود را به برادرانت و صدقات خود را باطل کردی عرض کرد از چه بابت ای فرزند رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلام) فرمود، به او بخوان قول خداوند (لا تبطلوا صدقاتکم بالمن والاذی(329) عرض کرد ای فرزند رسول خدا، من منت نگذاشتم بر آن قوم که صدقه به ایشان دادم و ایشان را اذیت نکردم حضرت فرمود: خداوند می فرماید: (لا تبطلوا صدقاتکم بالمن والاذی(330) و خداوند نفرمود به منت گذاردن بر آن که صدقه بر او می دهید و به اذیت کردن آن که صدقه به او می دهید و آن هر اذیتی است آیا چنین می دانی که اذیت کردن تو قومی را که به ایشان صدقه دادی بزرگتر است یا اذیت کردن تو حفظه و ملائکه مقربین را که در اطراف تو می باشند، یا اذیت کردن تو ما را. گفت: بلکه این ای فرزند رسول خدا، پس فرمود: به تحقیق که مرا اذیت کردی و ایشان را اذیت کردی و صدقه خود را باطل کردی، گفت: برای چه، فرمود: به گفتن تو، چگونه حبط می کنم او را و حال آن که من از شیعیان خلص شمایم آنگاه فرمود: وای بر تو آیا می دانی کیست شیعه خلص ما گفت: نه فرمود: حربیل مؤمن آل فرعون و صاحب یس که خدا فرمود (و جآء رجل من اقصی المدینة یسعی(331) و سلمان و ابوذر و مقداد و عمار مساوی کردی نفس خود را به اینها آیا اذیت نکردی به این ملائکه را و اذیت نکردی ما را پس آن مرد گفت (استغفرالله ربی واتوب الیه پس چه بگویم، فرمود: بگو به من از موالی و دوستان شما و دشمن دشمنان شمایم و دوست دوستان شمایم گفت چنین می گویم و چنین هستم ای فرزند رسول خدا، و توبه کردم از آنچه گفتم که نه پسندیدید آن را و نه پسندید آن را ملائکه و شما نه پسندیدید مگر به جهت نه پسندیدن خداوند عزوجل، پس حضرت جواد (علیه السلام) فرمود: الآن برگشت به سوی تو ثوابهای صدقات تو و زایل شد از او احباط تمام شد خبر شریف، که از او بابها از علوم مفتوح می شود اگر کسی تدبر در آن کند.
هفتم: زارع پس از افشاندن تخم دست از او نکشد و زرع را به حال خود نگذارد و بلکه تمام اهتمام در آبیاری او کند تا خشک نشود و نمو کند، منفق نیز به دادن انفاق قناعت نکند و به کردار خود مغرور نباشد، بلکه پیوسته خود را مقصر داند و از قبول نشدن آن خائف و ترسان باشد، تا آن که علامات قبول را به بیند یا آن که از دنیا بیرون رود؛ چنانچه خداوند از صفات آنان که ایشان را از شتابندگان به سوی خیرات و پیشی گیرندگان از برای آن شمرده می فرماید: والذین یؤتون مآء أتوا و قلوبهم وجلة انهم الی ربهم راجعون(332) می دهند آنچه را می دهند و حال آن که دلهایشان ترسان است. چون مرجع ایشان به سوی پروردگارشان است؛ که عالم به خفایای امور است؛ پس شاید که در داده ایشان مفاسد و معایبی باشد که از آن خبر ندارند و در دفع آنها تقصیر کردند، پس بر ایشان بنمایاند آنها را و رد نماید اتفاقات ایشان را و در کافی از جناب صادق (علیه السلام) روایت نموده که فرمود: در تفسیر آیه این که آن در مقام ذکر ترس و امید ایشان است می ترسند که برگردد و بر ایشان اعمالشان اگر اطاعت نکنند خداوند عزوجل را و امید دارند که قبول شود و در مجمع از آن جناب نقل کرده که ترسانند از آن که قبول نشود از ایشان و نیز ترسان باشد از سؤ عاقبت و مفارقت ایمان پیش از مفارقت روح از جسد چه گذشت که بقای ایمان تا آن زمان شرط در استحقاق جزای تمام اعمال است و این خوف از آن خوفها است، که هرگز از مکلف نباید زایل شود، تا به بشارت ملک الموت ایمن شود. و پیوسته در مقام افزودن و زیادتی آن باشد و این خوف در انبیاء و اوصیاء (علیهم السلام) بود با آن مقام عالی و درجه رفیعه و از نظر، در حالات آنان که صیت علم و عملشان عالم را فرو گرفته بود و آخر از مکاید خفیه شیطان به رو در افتادند که دیگر بر نخواستند هرگز خوف از انسان زائل نشود و نیز پس از انفاق پیوسته متضرع و متوسل و از استدعاء و طلب قبول آن آسوده نباشد چه بسا شود که به قوت دعا و اعانت تضرع از پاره از موانع آن چشم بپوشند و از بعضی شروط آن درگذرند و بدیهای آن عمل را به حسنات مبدل فرمایند؛ چنانچه در صحیفه کامله است و ان تجعل ما ذهب من جسمی و عمری فی سبیل طاعتک(333) و این که قرار دهی آنچه رفته از جسم و عمر من در راه طاعت خود و این نشود مگر بالنسبه به طاعات فاسده سابقه که از جهت فساد آن درگذرند پس داخل شود در طاعات نه معاصی گذشته که در آن قابلیت طاعت شدن نباشد لطف در آن عفو است و در گذشتن از عقاب والله العالم.
هشتم: آن که زارع مادامی که تخم و زمین به قدر آن دارد و از کاشتن متمکن است مسامحه نکند و زیاده از قوت خود و عیال خود نگاه ندارد، چه با تمکن از زرع و مسامحه در آن از عقل معاش عاری و در زمره سفها محسوب خواهد بود منفق نیز به مقتضای فرمان همایون وجاهدوا باموالکم و انفسکم فی سبیل الله(334) باید تمامی آنچه را مالک است در راه خدا صرف کند و آن مقدار که برای قوت و حفظ خود و اهلش نگاه می دارد از روی امر او باشد؛ در صرف کردن آن مقدار در این راه نه از روی بخل و مضایقه؛ بلکه از امتثال آن فرمان باشد.
در مشکاة الانوار سبط شیخ طبرسی (قدس سره) مروی است که: حضرت صادق (علیه السلام) به عنوان بصری فرمود: اگر علم می خواهی پس طلب کن اولا در نفس خود حقیقت بندگی را، عنوان عرض کرد: حقیقت این بندگی چیست؟ فرمود: سه چیز است، این که نمی داند بنده برای نفس خود در آنچه خداوند به او داده ملکی؛ زیرا که برای بندها ملکی نیست، مال را مال خدا می دانند می گذارند آن را هر جا که خدا ایشان را امر کرده به آن و این که تدبیر نمی کند بنده برای نفس خود تدبیری و تمام اشتغالش در آنچه خداوند امر کرده او را به آن و نهی کرده از آن، پس هر گاه ندید بنده برای نفس خود را آنچه خدای تعالی به او داده ملکی آسان می شود، بر او انفاق در هر جا که خداوند امر فرموده انفاق را در آنجا و چون تفویض کند بنده تدبیر نفس خود را به مدبر خود، آسان می شود بر او مصیبت های دنیا و هر گاه مشغول شد بنده به آنچه خداوند او را به آن امر کرده و نهی فرموده فارغ نشود از آن دو، برای مباهات و مجادله با مردم، پس هر گاه خداوند بنده را اکرام کرد به این سه امر بر او دنیا آسان می شود و شیطان و خلق و طلب نمی کند دنیا را برای زیاد داشتن و مفاخرت و طلب نمی کند آنچه در نزد مردم است برای عزت و سر بلندی و روزگار خود را بیهوده نمی گذارد پس این است اول درجه تقوی که خدای فرموده تلک الدار الاخرة نجعلها للذین لایریدون علوا فی الارض و لا فسادا والعاقبة للمتقین(335) این دار آخرت را مقرر فرمودیم برای کسانی که نمی خواهند بزرگی را در زمین و نمی خواهند فساد را و عاقبت برای پرهیزکاران است و چون مضمون آیه سابقه امر به صرف تمامی مال است در راه خدا، پس بنده باید از روی صدق نیت و خلوص طویت آنچه در حیطه تصرف او است و به دست او سپرده اند، در طبق بندگی گذارد و چون مامور است به حفظ خود و انفاق بر عیال و اولاد، پس به جهت امتثال این امر به قدر کفایت از آن بردارد و خود را در این مصرف به منزله وکیل و مأذون شمارد و ما بقی را در سایر راههای خیر صرف کند چون چنین کند به تمام مال مجاهده کرده و از دائره عبودیت بیرون نرفته، و در انفاق بر نفس و عیال اجر و ثوابی که برای انفاق بر دیگران است برده، چنانچه خواهد آمد و علما را در کراهت و استحباب انفاق به تمام مال خلاف است.
شهید اول در کتاب دورس فرموده: مکروه است مگر آن که از صبر خود خاطر جمع باشد و عیال نداشته باشد و در دارالسلام در شرح، ایثار تفصیل آن را نوشتم و این که با یقین و توکل تمام و نبودن ضرر فعلی بر عیال شبهه در مدح و رجحان آن نیست قطب راوندی در لب لباب روایت کرده که مالک بن ثعلبه شنید که پیغمبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) تلاوت می کرد آیه: والذین یکنزون الذهب و الفضة ولاینفقونها فی سبیل الله فبشر هم بعذاب الیم، یوم یحمی علیها فی نار جهنم فتکوی بها جباههم و جنوبهم و ظهورهم هذا ما کنزتم لانفسکم فذوقوا ما کنتم تکنزون(336) آنان که گنج بنهند زر و نقره را و خرج نمی کنند آن را در راه خدا، پس مژده ده ایشان را به عذابی دردناک، در آن روزی گرم کنند و بر فروزند آتش را بر آن اموال در دوزخ، پس داغ کنند به آن پیشانیها و پهلوها و پشتهای ایشان را و گویند این است که گنج نهادید، پس مالک غش کرد چون به هوش آمد گفت: یا رسول الله، این عذاب برای کسی است که زر و نقره را گنج نهاده، فرمود: آری، پس تمام مال خود را صدقه داد و از زنان کناره گرفت و به حیانه رفت دخترش گفت ای پدر نیکوکار، مرا یتیم گذاشتی در آتش، پس سلمان سخن را خدمت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کرد، پس اشک از چشم مبارکش سرازیر شد و رفت نزد آن دختر و فرمود: چه خواهش داری، گفت: دیدن پدرم پس سلمان را به طلب او فرستاد او را در کوهی یافت، پس آمد نزد آن جناب و گفت: یا رسول الله، آتش رنگ مرا برد و میان من و تو جدائی انداخت، پس شنید که حضرت می خواند (و ان جهنم لموعدهم(337)اجمعین پس روحش از بدنش بیرون رفت و ابن اثیر در اسدالغابه روایت کرده که او جوانی بود از انصار و غنی تر از او در مدینه نبود چون آیه را شنید و آن سؤال را کرد عرض نمود قسم به آن که تو را به راستی به رسالت فرستاده که مالک شب خواهد بود و حال آن که مالک نباشد نه درهمی و نه دیناری، پس تمام مال خود را صدقه داد.
و شیخ طوسی در تهذیب از محمد بن یحیی الخثعمی روایت کرده که گفت: ما جماعتی در نزد جناب صادق (علیه السلام) بودیم، ناگاه داخل شد بر او مردی از موالیان حضرت باقر (علیه السلام)، پس سلام کرد، آن گاه نشست و گریه کرد و گفت فدای تو شوم، من با خدای عهدی کرده بودم که اگر مرا از مرضی عافیت داد که از او بر جان خود می ترسیدم این که تصدق کنم به تمام آنچه مالک اویم و به درستی که خدای عزوجل مرا از او عافیت داده و من نقل دادم عیال خود را به قبه ای در خرابه انصار و برداشتم آنچه را که مالکم بودم، پس می فروشم خانه خود را و آنچه را که دارایم و آن را صدقه می دهم، پس حضرت به او فرمود که برو خانه خود را قیمت کن و جمیع متاع خود را و هر چه را که مالکی به قیمت عادله، پس آن را دانسته باش آنگاه دفتر سفیدی بگیر و بنویس در او آنچه را که قیمت کردی، آنگاه برو در نزد امین ترین مردم و دفتر را به او بده و یا وصیت کن و امر کن او را که اگر تو را اجل در رسید منزل و تمام مایملک تو را بفروشد، پس صدقه دهد، آن را از جانب تو آن گاه برگرد به منزل خود و عمل کن در مال خود به نحوی که می کردی و بخور خودت و عیالت به نحوی که می خوردید آن گاه نظر کن به آنچه صدقه می دهی پس هر چه را که کم شمری از صدقه یا صله خویشان و در راه خیرات، پس بنویس همه آنها را و ضبط کن چون سر سال شد برو نزد آن کس که به او وصیت کردی و امر کن به او که دفتر را بیرون آورد آنگاه بنویس آنچه را که صدقه دادی و بیرون کردی از صله قرابت یا نیکی در آن سال، آنگاه، چنین کن در هر سال تا آن که وفا کنی از برای خداوند به تمام آنچه نذر کردی و می ماند منزل تو و مال تو انشآءالله؛ آن مرد گفت دور کردی اندوه مرا از من ای فرزند رسول خدا؛ خدا مرا فدای تو کند و مخفی نماند که چون شرایط صدقه تمام بود در آن شخص آنچه را می داد خداوند عوضش را به جایش می گذاشت، پس هم تمام مال را صدقه داد و هم چیزی از آن کم نشد؛ چنانچه می توان گفت که حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام) که چند مرتبه نصف مال خود را صدقه داد غرض ایشان صدقه به تمام مال بود، به تدریج و با آمدن عوض اول نصف دوم به قدر اول بود نه نصف نصف که ربع شود و ابن شهر آشوب در مناقب خود روایت کرده که حضرت رضا (علیه السلام) در خراسان در روز عرفه تمام مال خود را در میان فقراء تفریق کرد، پس فضل بن سهل عرض کرد که این خسارتی است فرمود: بلکه منفعت است هرگز نشمار ضرر آنچه را که از اجر و کرم در پی او خواهی داشت.
نهم: زارع از تخم ها که در نزد او است آنچه بهتر و نفعش بیشتر است آن را بکارد و از تخم لاغر و کرم خورده و سالها مانده و امثال آن از معایب پرهیز کند و تا قدرت دارد بر غیر او از آنها بیرون بیفشاند منفق نیز به مضمون خطاب مهرآمیز (لن تنالواالبر حتی تنفقوا مما تحبون(338) هرگز نیابید حقیقت نیکی را یا نرسید به خوبی؛ یعنی از زمره نیکان نشوید یا به بهشت نرسید تا آنگاه که انفاق کنید؛ از آنچه دوست دارید، غرض به آنچه دوست داری نرسی تا آنچه دوست داری ندهی باید آنچه در راه خداوند خرج کند از آنچه باشد که او را دوست دارد و انسان خردمند دوست ندارد مگر آنچه را که خداوند تبارک و تعالی دوست دارد، چه از لوازم ایمان محبت محبوبات خداوند است، پس دعوی محبت به خداوند با دوست نداشتن محبوباتش دعوایی است کاذب و خداوند دوست ندارد جز طیبات را به آن معانی که سابقا ذکر شد؛ پس منفق آنچه را دوست دارد اولا بسنجد که اگر از خبائث و محرمات و مبغوضات خداوند است از آیه مبارکه بیرون و امر به انفاق آن ندارد و همچنین اگر آنچه دوست دارد انفاق آن باعث فتنه و سرشت برای آن که به او دهد، مثل آن که یتیم و فقیر را غذای لذیذ یا لباس فاخری دهد که از قناعت و شکرش کاهیده و بر میل و شهوتش افزوده و گاه سبب کفران شود چون میل کند و به دست نیاورد او را مهموم کند و بر افعال خداوند ایراد نماید و همچنین اگر آن کس دوست ندارد و آنچه را منفق خواسته مثل آن که لباس و ماکولی باشد که ائمه انام (علیهم السلام) از آن نپوشیده و بخشیده و بنای عمل و سیره را بر تأسی و متابعت گذاشته.
الحاصل انفاق به محبوب در این موارد شایسته نیست و در دو آیه دیگر نیز اشاره به این شرط شده اول در سوره بقره در ضمن صفات صادقین و متقین می فرماید: (و أتی المال علی حبه(339)، بنابر یکی از احتمالات آن یعنی بدهد مال را با دوست داشتن آن با آن که مال را می خواهد می دهد دوم در سوره هل اتی (ویطعمون الطعام علی حبه(340) که در شأن اهل البیت (علیهم السلام) وارد شده با آن که طعام را دوست می داشتند از آن دست برداشتند و به یتیم و اسیر و مسکین خوراندند.
شیخ ابوالفتح رازی در تفسیر خود روایت کرده که: مهمانی به ابوذر غفاری فرود آمد ابوذر او را گفت من از تو مشغولم، به فلان جای مرا شتری است برو و شتر بهینه بگزین و بیار، او برفت و شتری لاغر بیاورد او را گفت بهتر از این نبود گفت بود ولیکن من نیاوردم رها کردم برای روزی که تو را به آن حاجت باشد ابوذر گفت: حاجت من آن روز باشد که مرا در گور نهند از آن محتاج تر باشم برای حاجت سخت بهینه مال باید نهادن و خدای تعالی می گوید لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون(341) و ایضا از عبدالله بن سیدان روایت کرده از ابوذر غفاری که گفت تو را در مالت سه انبار باشد، یکی قدر که دستور با تو نیارد که دستور کدام ببرد، بهتر یا بدتر، یعنی آفت خدای دوم وارث است که منتظر آن است که تو چشم بر هم نهی و او مال ببرد و انبار سوم توئی اگر بتوانی کردن که تو عاجزترین سه گانه نباشی بکن آن که گفت خدای تعالی می گوید: (لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون (342) و این دو شتر مال من است به نزدیک من برای خود اختیار کردم تا خاصه مرا باشد و آن را در راه صدقه صرف کرد. و ایضا روایت کرده که از جمله صحابه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مردی بود نام ابوطلحه از انصاریان و در همه مدینه چندان درخت خرما که او را بود کس را نبود لکن خرمائستانی داشت برابر مسجد رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) بسیار نکو و آبادان و در آنجا چشمه آبی خوش بود. رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) در آنجا رفتی و از آن آب خوردی و وضو کردی چون این آیه فرود آمد، ابوطلحه بیامد و گفت یا رسول الله، خدای داند که دوست ترین مال و گرامی ترین این خرمائستان است من این را صدقه کردم به امید بر فردا، تا مرا ذخیره باشد، ای رسول الله، آن جا که مصلحت دانی آن جا فرو نه؛ رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) گفت: (بخ بخ ذلک مال رابح لک گفت خنک با تو را، این مالی است سود کننده تو را، این که گفتی شنیدم و مصلحت در آن دانم که بر خویشان خود وقف کنی، گفت: یا رسول الله آن چنان که باید فرمای رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) بر ایشان وقف کرد؛ و ایضا از ابی ایوب انصاری روایت کرد که چون این آیه آمد زید بن حارثه اسبی نکو داشت و آن سخن را سخت دوست داشت، پیش رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و گفت: یا رسول الله، من این اسب را بسیار دوست دارم من آن را صدقه کردم، رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) به اسامة بن حارث داد، زید را خوش نیامد، گفت: یا رسول الله، من آن را صدقه کردم، رسول الله گفت: به موقع افتاد خدای تعالی از تو قبول کرد و ایضا نقل کرد که زبیده زن هارون الرشید فرمود مصحفی نوشتن، نود پاره بود، پشتهای آن زرین کرده بود به انواع جواهر یک روز قرآن می خواند در آن دفتر به این آیه رسید (لن تنالوالبر با خود اندیشه کرد، گفت: من در جهان چیزی از این دوست تر ندارم، کس فرستاد و زرگران را بخواند و آن زر و جواهر بفروخت و بهای آن در جایهای بادیه صرف کرد که تا امروز به او منسوب است ابوبکر وراق گفت: خداوند در این آیه ما را فتوت آموخت، گفت بر من به بر خود دریابی، من با تو آن بر کنم که تو با برادران خود بر کنی، به این سر بده تا به آن سر با تو دهند به حسب آن به عدل و پیش از آن به فضل و در کافی از حضرت صادق (علیه السلام) روایت کرد که آن جناب؛ شکر تصدق می کرد، پس به آن جناب عرض کردند که: آیا تصدق می کنی به شکر فرمود: بلی، به درستی که نیست چیزی نزد من محبوب تر از آن و من دوست دارم صدقه بدهم محبوب ترین چیزها را، پیش خود و ایضا روایت کرده که چون حضرت رضا (علیه السلام) غذا میل می کرد، کاسه بزرگی نزدیک سفره آن حضرت می گذاشتند، پس توجه می فرمود به سوی لذیذتر و نیکوترین غذائی که حاضر می کردند از هر کدام چیزی می گرفت و در آن کاسه می گذاشت و آن را برای مساکین می فرستاد و این آیه را تلاوت می فرمود (فلا اقتحم العقبة(343) فرمود: چون خداوند می دانست هر انسانی توانائی آزاد کردن بنده ندارد، برای ایشان قرار داد راهی به سوی بهشت، یعنی طعام دادن یتیم و مسکین را، برابر آزاد کردن بنده قرار داد و در این آیات می فرماید: فلا اقتحم العقبة، فک رقبة، او اطعام فی یوم ذی مستغبة یتیما ذا مقربة(344) حاصل مضمون که انسان با نعمت هدایت که اعظم نعم الاهی است به سختی عقبه شکر در نیفتاده و چه دانی که چیست عقبه، آزاد کردن بنده ای است یا اطعام کردن در روز گرسنگی یتیمی را که خویشاوند باشد یا مسکینی را که، از پریشانی و بی فراشی خاک آلود و به خاک چسبیده.
و شیخ طبرسی در مجمع البیان از ابی الطفیل روایت کرده که: امیرالمؤمنین (علیه السلام) جامه خرید و آن جناب را از آن جامه خوش آمد، پس آن را صدقه داد و فرمود: شنیدم از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) که فرمود: کسی برگزیند بر نفس خود؛ یعنی غیر را بر خود اختیار نماید برگزیند او را خداوند روز قیامت به بهشت و کسی که دوست دارد، چیزی را، آن را برای خدا قرار دهد خداوند می فرماید: روز قیامت که بندگان در دنیا مکافات می کردند میان خود به نیکی و من تو را به بهشت مکافات می کنم.
دهم: زارع خردمند به اعتماد (فالق الحب و النوی(345) شکافنده دانه و هسته تخم در زمین بپاشد و به تصدیق کریمه قهرآمیز (أنتم تزرعونه ام نحن الزارعون(346) شما ضعیفان که جز پاشیدن تخم و گاهی دادن آب کاری نکنید، چنین صنع عجیب کنید یا این صنعت شگفت از ماست که از یک دانه هسته پنهان در زیر خاک این همه ریشه و ساق و برگ و شاخ و گیاه و میوه و رنگ های گوناگون در آریم امیدوار باشد و به ندای و انزلنا من السمآء مآء بقدر فاسکناه فی الارض و انا علی ذهاب به لقادرن فانشأنا لکم به جنات من نخیل و اعناب(347) فرستادیم از آسمان آب به اندازه و جا دادیم آن را در زمین و بر بردن آن تواناییم، پس آفریدیم با آن برای شما بوستانتان از خرما و انگور خوشدل باشد؛ بتابش آفتاب رخشان و حرارت سراج و هاج ایزد منان و نضج دهنده میوه ها، تربیت کننده حبه ها، تکیه کند چه اگر سما نفس بالا کشد، یا زیاده از اندازه حاجت آب فرو ریزد با ریاح سموم یا چند ملخ بر او هجوم آرد نتواند تدارک آن کردن و دفع اینها نمودن و نماند برای او جز حسرت و ندامت از عمر صرف کرده در آنها و چشیدن تلخی (فاصبح یقلب کفیه علی ما انفق فیها(348) منفق نیز باید همه اعتماد او در رسیدن ثمرات انفاق و فواید صدقه بر فضل و کرم حضرت مالک الملوک باشد، که از این همه نعمت و اموال که به او داده و در نزد او بودیعت سپرده چیزی خواسته به اسم قرض به رقمی که اهل حاجت از ارباب ثروت خواهند، که عوض آن را با چندین برابر در هنگامی که تمام احتیاج او به آن مال است، بهتر و بی عیب و نقص به او دهد و تمام اسباب به این معامله را به جهت او مهیا فرموده از مال و جاه و غیر آن از آنچه به او انفاق توان کرد و آلات عطا به او داد و محل آن را از فقراء و مساکین و محتاجین به آنچه در نزد او است، به او نماند و رساند، پس از منفق حقیقتا کاری در این زراعت با برکت نشده جز تخم امانتی در زمین امانتی به امر مالک آن افشانده که مزد این افشاندن را نیز چندین برابر گرفته و دیگر در این فلاحت او را شغلی نباشد، پس اگر خواست و قبول کرد و تخم را تربیت نمود چنانچه خود فرمود، پس از کرم و فضل او است.(349)
شیخ طوسی از حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت کرده که فرمود: امد هر نیکی صدقه است به سوی غنی یا فقیر، پس صدقه دهید هر چند نصف یا جانب و اندکی از خرما باشد پس به درستی که خداوند تبارک و تعالی آن را تربیت می کند از برای صاحبش چنانچه تربیت می کند یکی از شماها کره خر یا اسب یا بچه شتر خود را تا آنکه رد نماید به او آن را در قیامت و آن بزرگتر است از کوه بزرگ و در تفسیر حضرت عسکری (علیه السلام) مذکور است، که جناب صادق (علیه السلام) به راهی تشریف می بردند و در خدمتش جماعتی بودند، که با ایشان بود اموالشان، پس ذکر شد، که در آن راه دزدانند که راه مردم ببرند، رگ های گردن ایشان از ترس مرتعش شد، حضرت فرمود: شما را چه شده گفتند: با ما است اموال ما می ترسیم از ما بگیرند آیا شما آنها را می گیرید از ما شاید ایشان از آنها اعراض کنند چون به بینند که از جناب شما است، فرمود: شما چه می دانید شاید ایشان اراده کرده باشند غیر از من کسی را و به این کار اموال را در معرض تلف در آورده باشید، عرض کردند: پس چه کنیم آیا آنها را دفن کنیم فرمود: این بیشتر سبب تلف آنهاست شاید کسی بر او وارد شود و بگیرد یا شما و دیگر آن محل را پیدا نکنید، عرض کردند: پس چه کنیم، فرمود: آنها را بسپرید به کسی که حفظش کند و بهتر از آنها برگرداند و آنها را تربیت کنند و بگرداند هر یک از آنها را بزرگتر از دنیا و آنچه در او است، پس رد کند آنها را به شما در حال نهایت احتیاج شما به آنها، عرض کردند این کیست فرمود: پروردگار عالم گفتند: چگونه بسپریم به خداوند، فرمود: صدقه بکنید آنها را بر ضعفا و مساکین؛ عرض کردند از کجا برای ما در اینجا ضعفا حاضر شوند، فرمود: پس عازم شوید که ثلث آنها را صدقه کنید تا خداوند حفظ کند باقی را از آنچه می ترسید گفتند: عزم کردیم، فرمود: شما در امان خداوندید بروید: پس رفتند و آن دزدان ظاهر شدند و آنها ترسیدند، حضرت فرمود: چگونه می ترسید و حال آن که شما در امان خداوندید. آن جماعت پیش آمدند و پیاده شدند و دست آن جناب را بوسیدند و گفتند دوش در خواب خود حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) را دیدیم که امر فرمود: ما خود را بر جنابت عرضه دهیم، پس ما در محضرت هستیم و مصاحبت می کنیم تو و این جماعت را تا از ایشان دشمنان و دزدان را دفع نماییم پس حضرت فرمود: حاجتی نیست ما را به سوی شما، زیرا آن که شما را از ما دفع کرده آنها را نیز دفع می کند. پس به سلامت رفتند و آن ثلث را صدقه دادند. پس تجارت ایشان برکت کرد و هر درهم ایشان ده درهم ربح کرد. گفتند چه قدر بزرگ بود برکت صادق (علیه السلام) حضرت فرمود: برکت را در معامله با خداوند عزوجل شناختید، پس مداومت کنید به آن و چون ظاهر شد که قبول صدقه و تربیت آن از روی فضل است نه استحقاق، پس اگر قبول نفرمود ستمی نکرد و حقی ضایع ننمود چه اگر مالکی چیزی به کسی بسپرد و مزد آن سپردن بدهد، پس قدری از آن را به دیگری حواله کند هرگز در خاطرش خطور حقی از او بر مالک از این معامله نرود، پس نهایت سعی را در تحصیل تسلیم و اعتماد به کرم و فضل خدای تعالی باید نمود.
یازدهم: زارع پس از درو و جمع محصول مقداری نگاه دارد به جهت کاشتن بار دیگر و به همان یکدفعه قناعت نکند، منفق نیز نظر به حدیث(الدنیا مزرعة الاخرة(350) از اول داخل شدن در دایره تکلیف را تا وقت تمامی جوارح و اعضا از کار افتادن یک فصل و موسم برای این زرع مبارک باید انکار کند و همه زمان و مکان و جوارح داخلیه و خارجیه و مال و جاه و زبان و قلم حتی نفسی که می کشد اسباب و آل