فهرست کتاب


کلمه طیبه

میرزا حسین طبرسی نوری معروف به محدث نوری

باب ششم: در تدبیر اصلاح امور این طائفه به نحو اجمال و نگاه داری آثار اهل بیت (علیهم السلام) نگاه داری ایشان و رفع پاره شبهات مانع از اعانت این جماعت.

1. در رفع عذر اعانت نکردن علما و شرح موانع اعانت اهل علم.
2. کیفیت اعانت علماء.
3. خبر شریف در بذل امام عرض خود را برای سائل.
4. علاج بخل که مانع کمک به علماست.
5. بخل و آنچه به قوم لوط و سمره بن جندب کرد و سوء عاقبت جندب.
6. مفاسد زیارت زوار و علاج آن به نائب گرفتن.
7. صدقه تدارک گناهان را می کند.
8. عیب جاهل بر عالم وار نمی شود.
از ابواب سابقه مکشوف شد که تعظیم دین و نگاه داری شعایر مسلمین به دل و زبان و جوارح و مال از تکالیف خارج و معذور نیست و آن مقدار که از آن متمکن و از عهده اش برآید بایستی در مقام ادای آن درآید و میسور خود را از آن دریغ ننماید و این مصرف مالی و قسم مخارج خود، یکی از اقسام انفاقات است که داراست.
تمام فوائد و منافعی که شرح آن خواهد آمد ان شاءالله تعالی و متوقف نیست و بر وجود حقوق واجبه یا مستحبه دیگر در مال از قبیل زکات و خمس و نذر و کفارات و وقف و امثال آن هر چند با وجود آنها و رفع پریشانی و سد خلت ایشان به آنها محلی برای این تکلیف نماید.
و به اقسام دیگر بایست تعظیم و اعانت نمود؛ ولکن با نبودن آنها یا نرساندن اربابش آنها را به مستحق، خود را آسوده و فارغ نداند؛ بلکه این مصرف را از مخارج لازمه و تکالیف مستمره خود شمارد؛ بلکه از غالب مصارف مالیه خود مقدم دارد چه حفظ دین مقدم است بر حفظ جان چه رسد به حفظ مال یا زیاد کردن آن یا رسیدن به شهوات نفسانیه از ماکول و مشروب و ملبوس و مسکن و امثال آن و این مطلب با نهایت وضوح بعد از تدبر در ابواب سابقه چنان مخفی است که بنای متدینین از اهل ثروت چه رسد به بی باکانشان در دین در اعانت علماء و طالبین علوم دینیه بر آن است که جز ادای حق واجب مالی و اطعام در ایام ولیمه و تعزیه داری و صدقه برای استشفاء یا دفع بلاهای عامه دیگر کاری نکنند و تربیت اهل علم و انتشار تقویت آثار دین را از امور مهمه نشمارند؛ بلکه گاهی در فکر و خیال آن نیفتند و به قدر مرغ و گاو و اسب و سگی که در زیر و دست دارند و در رفع حوائج و ضروریات آنها غفلت نکنند و شاید بعضی را بر حاجت نفس خود مقدم دارند و به آن طایفه، رفتار نکنند حتی هنگام مردن وصیت به امور خیریه هرگز این قسم خیر را در حساب آن نیارند و از جمله آنها نشمارند.
ولقد صدق علیهم ابلیس ظنه فاتبعوه الا فریقا من المومنین(211) در آن روز که شیطان به مظنه و گمان او در حق مردم راست شد پس پیروی کردند او را مگر پاره از مؤمنین.
و بالجمله با آن که اعانت اهل علم و تربیت ایشان خود مقصدی است بزرگ و عبادتی است عظیم اهل ثروت توانند اعانت ایشان را در ضمن مقاصد دیگر در آرند، که نهایت شوق به آن دارند و بر ایشان میسر نیست و اگر هست درست از عهده بر نیاید و اگر برآیند با مصارف زیاد که به اندکی از آن به این قسم ممکن به دست آرند، پس از انفاقی جزئی به هر دو مطلب رسند و به مصرف کمی دو امر عظیم گیرند و به بعضی از آن مقاصد اشاره خواهد شد و ما اول روی سخن را به طرف جماعتی کنیم که به سبب مجالست اهل کفر و ضلالت و زنادقه این امت در ایمانشان اندک ضعف و سستی پیدا شده و بر فرض اطلاع بر مطالب گذشته تغییری در حالتشان پیدا نشود. چه بی جزم به صدق وعده و وعید خداوندی اثری در دل از شنیدن آن ها ظاهر نگردد، پس می گوییم شبهه نیست که این جماعت را یقین به کذب این اخبارات و ثواب و عقاب آخرت نیست نهایت کاری که شبهه و رجوع نکردن بر دانایان در دفع آن به ایشان کرده همان برداشتن یقین یا اطمینان است و غالبا مظنه یا احتمال راستی در آنها می دهند، پس همان قوه تمیز و عقل معاش که ایشان را وا میدارد بر جلب منافع به احتمال هر چند ضعیف باشد و دفع ضرر هر چند مشکوک باشد؛ چنانچه مشاهد است که خروارها تخم به قیمت گزاف می خرند و در زمین بی آب می کارند به امید آمدن باران که در استمرار و عادت برقراری نیست و بسا شود که منفعت به دست نیامده آنچه کشت، از دست رود و دردی از کسی دوا نشود و ذکر خیری از او در خلق نباشد و بسیار شود که به خیال درآوردن آب مالها در کندن قنوات صرف کنند و جز خون جگر و آب چشم، آبی پدیدار نشود و از این رقم در تجارات بحر و بر و مسافرت به بلادهای بعیده و ساختن عمارت در جاهایی که احتمال دهند که با بقای حیات گاهی به آنجا روند و امثال اینها بسیار است اگر تامل جزئی کنند احتمال منفعت در گفته این همه انبیاء و اوصیاء (علیهم السلام) و علما که در عقل و شعور و فهم و ادراک ایشان احدی از موافق و مخالف را شبه و خدشه نیست، البته پیشتر می رود و بر فرض کذب اخبار ایشان، لا محاله دردی از بیچاره ای دوا کردند و نام نیک و ذکر خیر که پیوسته اهل دنیا درصدد تحصیل و کسب آن می باشند، به جهت خود گذارند و لااقل این احتمال نفع را در عرض آن نفعهای احتمالی در آرند، با آن که در ترک این احتمال ضرورهای بسیار است، که جزئی از آن در امور معاش سبب ترس و بیم و باعث تحرز و دوری است.
و بالجمله بر فرض دروغ این مصرف را در جزو سایر مخارج که به جهت پیدا کردن منافعی که متوقف است بر امور بسیار که در همه آنها احتمال نشدن می رود محسوب کنند با آنکه حسن احسان به غیر رفع حاجت مضطر با تمکن امر فطری است در همه خلایق حتی در بت پرست و دهری؛ بلکه اگر خود نکنند در نیکی آن انکار نکنند و در ستایش نیکی کنندگان مبالغه نمایند؛ بلکه در همین دنیا خیرها و برکتها از او دیدند و بسیار شده که به انقلاب وضع روزگار امر آن مضطر بالا رود و کار این محسن پست شود؛ پس به آن احسان جزئی به عوض های بسیار رسد و از یگدانه تخم هزار خوشه بردارد و از مهالک عظیمه برهد و در کتب تواریخ و سیر از حکایات ایشان چندان است که حاجتی به ذکر آنها نیست، پس به قانون امور معاش و طریقه متداوله میان مردم این رشته را ازوست نباید داد و به امید نفع از او فرموده این دسته عقلاء از اندکی مالی مضایقه نباید کرد و اما این غیر این جماعت از آنهایی که به مضمون اخبار گذشته متعرف و مقرند و ثواب و عقاب اخروی و جزایی الاهی را بر امتثال فرامین سابقه و سرکشی از آن را راست دادند، پس طبقات مختلفه اند صنفی حسن فطرت و عقیده ایشان به نحوی است که پس از آگاهی بر حال اهل علم و فهمیدن بزرگی و مرتبه ایشان و لزوم نگهداری و سرپرستی از حال این طایفه، در مقام فرمان برداری امر خداوندی و تحصیل آن اجرهای بزرگ بر آیند و دست رسی به آن نیز دارند و قومی چنین باشند. اما به حسب ظاهر دست رسی ندارند و آن مقدار که از آن متمکن اند نتوانند صرف ایشان نمایند و پاره با داشتن اعتقاد و ثروت و تمکن رذیله بخل بند، در دست ایشان گذاشته دل از مال نتوانند بردارند و بعضی با اعتقاد و قدرت رساندن بضاعت ندارند و زیاده از معاش خود مالک نباشند و گروهی با اجماع این سه شرط، مجرد اعانت اهل علم و حفظ شریعت ایشان را حرکت ندهد و اگر اغراض و مقاصد دیگر به آن ضم شود مضایقه نکنند و دسته ای آن مقداری را که متمکنند قابل ندانند و از دادن آن حیا کنند و آن را خلاف شان و مقام خود شمارند و جماعتی با وجود تمام شرایط، به جهت پاره از شبهات شیطانیه به وجود عالمی و طالب علم دینی به راستی معتقد نباشد یا با وجود اعتقاد او را محتاج ندانند و اگر پیدا کنند و پریشان مبینند مقدور خود را دریغ ندارند.
اما طایفه اولی؛ پس بعد از اطلاع بر سخنان گذشته عذری بر ایشان نماند و بهتر آن که آنچه را برای این مصرف معین کنند به توسط عالم متقی باشد، یا به دستورالعمل او صرف کنند؛ چنانچه سابقه به سرش اشاره شد و اگر یک نفر یا بیشتر را که توانند از عهده مخارج آنها برآیند؛ معین نمایند و متکفل امورشان شوند، که بالمره از هم معاش آسوده گردند و ایشان را به منزله عیال و خادم خود شمارند که با دادن مال، مراقب حالشان نیز باشند؛ البته بهتر خواهد بود اما چه سود که ما بین این خلق محسوس و خلق منکوس و این مقام بزرگ که شکننده پشت شیطان عساکر او است مراحل بسیار است و اما طوائف دیگر پس خلاصه موانع ایشان بحسب تقسیم پنج چیز است.
اول: دست نرسیدن به اعانت، به سبب بعد مسافت، دوم: نبودن مال یا کمی ثروت، سوم: خصلت بخل و لئامت. چهارم: نبودن سایر مقاصد و کوچک شمردن این عبادت. پنجم: پیدا نبودن محل قابل در این جماعت.
اما مانع اول: پس عذری است، در نهایت ضعف و بی پائی چه اگر فرض شود که فرزند عزیزی یا پدر و مادر مهربانی یا غیر ایشان از آنها که نهایت علاقه و محبت به او دارد در بلاد بعیده افتد و خواهد چیزی باو رساند؛ البته هم این مطلب چنان او را در مقام تفحص و تجسس و پیدا کردن اسباب رساندن در آرد، که آن را به دست آورد چه تردد در بلاد و معاملات تجار و آمد و شد حکام و اعوانشان و منقطع نشدن زوار حتی در سنوات قدغن محسوس و مشاهد و موجود از مجمع علما و اهل علم عتبات عالیات که فی تحقیقه این کتاب به امید اصلاح حال ایشان نوشته شده و دورترین بلاد ایران از آنجا اطراف خراسان و حدود آذربایجان است و هر ساله زوار و حاج به آنجا مشرف می شوند و بسیاری از تجار کاظمین و بغداد با غالبی از تجار شهرهای معروفه ایران معامله دارند و اگر بازار تجار کساد شود؛ یا دست به ایشان نرسد؛ می تواند همان قدر که معین کرده به امینی بسپرد که در وقت تمکن آنرا برساند؛ بلی مراقبت جزئی لازم است در پیدا کردن آنها که عزم آن صوب دارند؛ یا تجار امین که به آن طرف معامله می نمایند؛ و اگر رساندن از این سمت نشد ممکن است که به او بنویسد، آن مقدار را از آنجا گرفته بر او حواله کند و اگر کسی است که به سخنش اطمینانی نیست، آن وجه را نزد عالمی یا تاجر امینی گذارد و از او نوشته گرفته بفرستد که دهنده مطمئن شود و این قسم بسیار میسر میشود چه مترددین خصوص اهل معامله که در آنجا متاع خود را نقد کردند. بسا هست که خود طالب شوند با اطمینان نقد خود را بدهند و حواله بگیرند و از شر راه محفوظ بمانند.
و اما مانع دوم: اما کمی مقدار و ملاحظه، شأن خیلی است فاسد چه این معامله با حضرت احدیت است که ذره از عمل خیر در نزدش ضایع نشود و جزئی را که با آدابش نزد جنابش بودیعه نهند، ترقی دهد و اصناف مضاعف کرده و پس دهد در وقتی که نهایت احتیاج را به آن دارد و بسا هست آن جزئی در نظر او کم می نماید و در جنب منزلتش مقداری ندارد اما بالنسبه بحالت آن اهل علم شاید کافی و حاجتش را رفع نماید و اگر کافی نشد لامحاله بعضی را رفع کند؛ مثلا یک قران برای آن که ماهی ده قران خرج دارد زندگی سه روز او را وفا کند و از این رقم بسیارند و شاید از جمع شدن همین جزئیها مقدار قابلی فراهم آید که جمله را آسوده کند و بسا هست که از دادن آن جزئی و ملاحظه نکردن شان دیگران که مایلند و شرم کنند متابعت نمایند و او سبب واداری ایشان به این خیر شود و ثواب آن نیز فایز گردد و نیز می توانند به آن مقدار کتابی یا کفش و لباس گرفته به او رساند یا به اسم غیری دهد و از این دغدغه بالمره فارغ شود.
در کتاب شریف جعفریات از امیرالمؤمنین (علیه السلام) مروی است که فرمود: کوچک مشمار چیزی از نیکی را که قادر شدی بر دادن او به خیال دادن بیشتر از او باشید؛ زیرا که اندک در حال حاجت به او نفع آن برای اهلش بیشتر است از آن بسیار در حال بی نیازی از او و عمل کن برای هر روز به آنچه در او است که خواهی رستگار شد.
و اما نبودن مال بالمره، پس اولا بایست اندازه معاش خود را به میزان الاهی به سنجد که اگر زیادی رفته از آن بکاهد و بیشتر خلایق در این مرحله بر دور افتاده هلاک شدند و میزان معاشی به جهت خود قرار داده اند که هرگز از مداخل خود زیاد نیارند؛ بلکه غالب اوقات پس افتاده اند و حال آن که اگر فی الجمله مراعات و مراقبتی در او کنند و اندکی از فضول معاش را کم کنند، هم خود آسوده شوند و هم دیگران از خیر ایشان بهره مند گردند و شرح مقدار فضول معاش و کیفیت کاهیدن از آن و بیان شبه بعضی در تطبیق کردن کردار زشت خود بر پاره از اخبار محتاج به رساله ای است جداگانه و در باب شانزدهم به آن اشاره خواهد شد، و بر فرض آن که از میزان معاش بیرون نرفته باشند، از حدود الاهیه و داخل نشده باشند در زمره مسرفین و مبذرین که برادران شیاطینند. حکایت ایثار بر نفس و مقدم داشتن اخوان مؤمنین را بر خود خصوص اگر متوقف بر جزئی کاهیدن باشد کجا رفته مثلا از پنج دست لباس دو دست را انداختن و از قیمتی آنها به متعارف قناعت کردن و از چند رنگ غذا به بعضی از آن سر بردن و از امتعه و آلات نفیسه متعدده به پست تر و کمتر از آن زندگی کردن و امثال اینها که ابدا نقصی در معاش و خللی در کار به هم نرسد، و آن کم کرده را که در هر سال مبلغی می شود ذخیره آخرت خود کردن، البته موافق عقل معاش و معاد و زیرکی(212) در امر دین است که حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) آن را اول صفات مومن شمرده.
و ثانیا اگر از اعانت مالی معذور است، هر چند از معاش خود بکاهد، پس از جاه و آبروی خود صرف و انفاق کند و از عرض خویش اندکی مایه بگذار و در ترغیب و تحریص هر کس که بتوان از او جزئی یا کلی درآورد، به زبان و پیغام و نوشتن مسافحه نکند و خواهی دانست که انفاق به جاه داخل در اقسام انفاقاتست که مدح آن در کتاب و سنت شده و مکرر به تجربه رسیده که از گذشتن مقدار قلیلی از جاه منافع بسیار به اهل حاجت رسیده، بلکه پس از تبین بی طمعی صاحب جاه دانی که در امر و سئوال جز خیر دیگران غرضی نداشته بر جاهش افزوده شود و سیره ائمه طاهرین (علیهم السلام) پیوسته بر این بود؛ حتی این که علی بن عیسی در کشف الغمه روایت کرده که روزی امام علی نقی (علیه السلام) از (سر من رای)(213) به سوی قریه به جهت مهمی بیرون رفت پس مردی اعرابی آمد و آن جناب را؛ طلب می کرد به او گفتند که به فلان موضع رفته؛ پس رو کرد به آنجا چون به خدمت آن جناب رسید فرمود به او چه حاجت داری، گفت: من مردی از اعراب کوفه ام که متمسکند به ولایت جد تو علی بن ابیطالب (علیه السلام) و بار شده بر من دین بزرگی که سنگین کرده مرا برداشتن او و ندیدم کسی را به غیر تو که رو به او آورم پس حضرت فرمود: دل خوش دار و او را منزل داد، چون روز شد حضرت به او فرمود: به تو حاجتی دارم زینهار، زینهار، از خداوند که مرا مخالفت کنی، گفت: مخالفت نمی کنم، پس نوشت حضرت به خط خود ورقه و اعتراف کرد. در آن بر این که بر ذمه اوست از مال اعرابی مالی که معین کردند. او را در آنجا و از دین اعرابی بیشتر بود و فرمود: بگیر این خط را، پس چون برسی به سر من رای، حاضر شود نزد من در حالی که نزد من جماعتی باشند، پس مطالبه بکن از من او را و سخن درشت بگو و در باقی نگذاشتن تو آن دین را نزد من و زینهار، زینهار، از خداوند در مخالفت کردن تو مرا؛ گفت، اطاعت می کنم، پس گرفت خط را، چون حضرت به سر من رای برگشت و در نزد او جماعت بسیاری از اصحاب خلیفه و غیر ایشان حاضر شدند. آن مرد خط را بیرون آورد و مطالبه کرد و گفت به نحوی که وصیت کرده بود؛ پس حضرت بر وفق و مدارا با او سخن می گفت و از او عذری می کرد و وعده می داد به وفای آن و مسرور نمودن او، پس این قضیه را برای متوکل نقل کردند، پس امر کرد سی هزار درهم خدمت آن حضرت بیاورند، چون آوردند آن را به حال خود گذاشت تا آن که آن مرد آمد، پس فرمود: بگیر این مال را و دین خود را از او ادا کن و باقی را بر عیال خود صرف کن و ما را معذور بدار. پس اعرابی گفت: یابن رسول الله، قسم به خدا که آرزوی من کوتاه تر بود از ثلث این مال ولکن خداوند داناتر است که رسالت خود را در کجا بگذارد و مال را گرفت و برگشت و از این خبر شریف معلوم می شود که اندازه بذل عرض و آبرو از برای قضاء حوائج برادران ایمانی تا کجا است. در جایی که آن وجود مبارک با آن همه عظمت و جلال خدایی برای شخص اعرابی که از حسن حالش جز اعتراف به امامت چیزی معلوم نبود. در نزد اصحاب آن عنید که از متجاهرین اعدا و عیب گویان آن جناب بود، به این قسم خود را خوار در انظار و ذلیل در نزد اغیار کنند، پس اگر قضیه منعکس شود، چنانچه مشاهد ما است پس حالش چه خواهد شد، چه رتبه اکثر مردم از آن اعرابی بالاتر نباشد و گذشت که علما، خلفای آن جنابند، که در رعایت احترام و تعظیم به همه اقسام آن مشارکند. علاوه بر آنان که آبرو نزدشان ریخته می شود نیز از محبین ایشانند و هر کس هر چه کوشش در نزد هر کس کند برای اعانت علماء به اندازه آنچه آن جناب برای اعرابی کردند نرسد و خواهد آمد در باب نهم که جناب خضر خود را به سائلی داد که او را فروخت و قیمت آن را صرف کرد.
و اما مانع سوم: بخل، که منشاء آن سؤ ظن و گمان بد بودن، و داشتن به خداوند عالم است. پس از ضعف ایمان و سستی او چه با یقین و اعتقاد راسخ به صدق وعده خداوند که می فرماید: (ما انفقتم من شی ء فهو یخلفه(214) هر چه دهید به جایش می گذارم و در چند جا رستگاری را مخصوص فرموده به آنان که آزمندی و حرص را از جان خود دور کردند و این همه بر عیب و تحریص در انفاق و احسان و اعانت که در کمتر عملی شده در قرآن و ظاهر می شود از آن مقدار محبوبیت و بزرگی مقام و جلالت قدر او نزد خداوند چگونه جمع می شود با منع کردم مقداری از آنچه خود به او داده و امر فرموده که به اهلش رساند و از این جهت است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: جمع نمی شود بخل و ایمان هرگز در دلی و در خبر دیگر فرمود: دو خصلت است که در مسلم، جمع نمی شود بخل و حسد و جناب صادق (علیه السلام) فرمود: ایمان نمی آورد مردی که باشد در او بخل و حسد و ترس و مومن نمی شود ترسنده و حریص و بخیل و امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: بخل جمع کننده است تمام عیبها را و او مهاری است که کشیده می شود به او و به سوی هر بدی و از برای مذمت بخل کافی است، تامل در این کلام شریف چه بخل لازم دارد و جهل به مصارف مال را و قطع رحم در دروغ و حرص و حب مال و خیانت و محبت دنیا و عداوت اخوان و مواسات نکردن با ایشان و پستی فطرت و حسد و ترک بسیاری از واجبات که متوقف است بذل مال را و عداوت اخوان مؤمنین او را که لازم است بر او تحصیل کاری که به آن محب شوند ایشان او را و ظلم و ستم و طول امل و تکذیب علماء و ناقلین اخبار و نظایر اینها و هر یک از این صفات قبیحه لازم دارد بدیها و مشقت ها و مصیبت های بسیار را که راحت و آسودگی را بر صاحبش حرام کند؛
چنانچه حضرت صادق (علیه السلام) فرمود: پنج نفرند که ایشان چنانند که می گوییم، نیست برای بخیل راحتی و نیست برای حسود لذتی و نیست برای ملوک وفائی و نیست برای دروغگو مروتی و بزرگ قوم نمی شود سفیه و عجب است از بخیل و دل بستن او به مال و حرص در جمع آن از حرام و حلال به احتمال احتیاج خود به او در وقتی یا به جهت راحت افتادن عیال و فرزندانش پس از او با آن که خود هزارها از این جماعت دیده و شنیده که عمر خود را در جمع آن مال و تحمل مشقت ها و زحمت ها و مخاصمه و منازعه و قطع ارحام و شکستن دلهای مساکین و ایتام صرف کردند، و از آن مال خود خیری ندیدند و پس از ایشان نیز به اولادشان نرسید، و اگر رسید دختران و زنانشان و دشمنانشان صرف کردند و پسران در اندک زمانی در لهو و لعب و معاصی خرج کردند، بر ایشان جز وبال آن مال و سختی کار در وقت سئوال در محضر حضرت ذی الجلال ثمری نداشت و اگر نباشد برای بخیل جز نام بد و افتادن از قلوب هر طایفه؛ بلکه باقی ماندن اسم او به بدی در کتابهای تواریخ و سیر و ذکر او در هزارها از مجالس و محافل و منابر هر آینه کافی بود و در منع و ردع و اهتمام او در مجانبت و احتراز از این خصلت رذیله و محو کردن نام خود از دفتر بخلاء و از آن فصل و باب که در بسیاری از کتب به جهت شرح حال آنها معین شده چه رسد به تامل و تدبر در آیات و اخبار و آثار که در فوائد و منافع انفاق و صدقه رسیده و این کتاب شریف بحمدالله تعالی متکفل بیشتر آنها است، که اگر خود را در مقام خذلان و ختم در قلب نرسانده البته حالش تغییر خواهد کرد. و شوقی را در دلش پیدا خواهد شد، و اگر اندکی حرکت کرد و با خداوند معامله نمود، به راستی البته خیرش را خواهد دید و بر شوق و رغبتش خواهد افزود تا به مقامی که چیزی در نزدش لذیذتر از مال نباشد چنانچه امیرالمؤمنین (علیه السلام) می فرماید: قوت ابدان خوردن طعام است، و قوت ارواح خوراندن(215) آن و هر کس لابد طالب نشاط نفس و انبساط روح و قوت او است، جز آن که خطا در راه و اشتباه در اسباب او است و از برای مدح جود و احسان همان بس که حاتم طی با حالت کفر و مقام شرک که با آن هیچ عملی سود نبخشید جودش علاوه بر آن نام نیک که تا انقراض دنیا از خاطر نرود و در مثل با شجاعت امیرالمؤمنین (علیه السلام) یکجا ذکر شود، به آخرتش سود داد.
چنانچه جناب رضا (علیه السلام) فرمود: که حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) به عدی(216) پسر حاتم طی فرمود: که برداشت از پدر تو عذاب سخت را سخاوت نفس او و چون دختر حاتم را اسیر کردند و به نزد آن جناب آوردند حال پدر خود را عرض کرد فرمود: این اوصاف که تو ذکر کردی برای او؛ اوصاف مؤمنین است پس او را احسان نمود و اکرام کرد و خلعت داد او را راحله بخشید و او به نزد برادرش که به شام فرار کرده بود رفت و او را ترغیب کرد که نزد جنابش مشرف شود چون وارد شد حضرت ردای مبارک را برای او فرش کرد و خود بر زمین نشست و عدی در رکاب امیرالمؤمنین (علیه السلام) خدمت ها کرد و این همه از نتایج جود پدر بود؛ و نتیجه بخل چنان باشد که به قوم لوط کرد؛ چنانچه شیخ طبرسی قدس سره در مجمع البیان از جناب باقر (علیه السلام) روایت کرده که: لوط سی سال در قوم خود درنگ کرد و بر ایشان نازل شده بود که از طایفه ایشان نبود و می خواند ایشان را به سوی خدا و نهی می کرد ایشان را از فواحش و ترغیب می کرد ایشان را بر طاعت، پس اجابت نکردند او را و اطاعت ننمودند از جناب تطهیر نمی کردند همه بخیل بودند و بر طعام، لئآمت داشتند، پس بخل نتیجه داد دردی در عورتشان که دوا نداشت زیرا که ایشان را بر سر راه قافله بودند که به شام و مصر می رفتند و مهمان بر ایشان نازل می شد، پس بخل ایشان را واداشت که چون مهمان بر ایشان وارد می شد او را رسوا کنند، و این عمل را می کردند برای آن که مهمان را عقوبتی کرده باشند، نه آن که از روی شهوت بود، پس بخل آورد بر ایشان این مرض را تا آنکه طلب می کردند، آن عمل را از مردان و بر آن کار مزد می دادند(217) و قریب به ایشان است، آنچه بخل در این امت به سمره بن(218) جندب کرد و این از انصار بود پس سمره می آمد به نزد نخل خود بی آن که از آن انصاری، اذن بگیرد و پس انصاری گفت: ای سمره، تو پیوسته ناگهانی داخل می شوی در حالتی که خوش نداریم کسی ناگهانی بر ما داخل شود، پس هر گاه خواستی بیا اذن به طلب. گفت: اذن نخواهم برای راهی که مراست به سوی نخلم، پس انصاری شکایت او را نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) برد، پس حضرت او را طلبید و او حاضر شد. حضرت به او فرمود: فلان از تو شکایت می کند، که تو بر او و اهلش بدون اذن او می گذری، پس از او اذن بگیر، هر گاه خواستی داخل شوی گفت: یا رسول الله، اذن بگیرم در راهی که به سوی نخل خودم دارم می روم. حضرت به او فرمود: نخل را به او واگذار و از برای تو باشد نخلی در فلان مکان. گفت: نه، فرمود: دو نخل گفت: نمی خواهم، پس پیوسته زیاد می کردند به ده نخل رسیده و فرمود: برای تو باشد ده نخل در فلان مکان، قبول نکرد، حضرت فرمود: از آن نخل درگذر و برای تو باشد نخلی در بهشت، گفت: نمی خواهم. پس حضرت فرمود: تو مردی ضرر زننده ای، نیست ضرر رساندنی بر مومنی، یعنی در دین اسلام روا نبود ضرر زدن یا قرار داده نشده حکمی که در آن ضرر باشد، پس فرمود: آن نخل را کندند و به جانب او انداخت و فرمود: ببر هر کجا که خواهی به کار و عاقبت این مرد بخیل چنان شد که معاویه به او چهارصد هزار درهم داد که از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت کرد که این آیه نازل شد در حق امیرالمؤمنین (علیه السلام) و من الناس من یعجبک قوله فی الحیوة الدنیا و یشهدالله علی ما فی قلبه و هو الدالخصام؛ و اذا تولی سعی فی الارض لیفسد فیها و یهلک الحرث والنسل والله لایحب الفساد(219) از مردمان کسی هست که به عجب می آورد گفتار او تو را در زندگانی دنیا و گواه می گیرد خدای را بر آنچه در دل او است و او سخت خصومت است و چون برگردد، روی برگرداند کوشش کند در زمین تا تباهی کند در راه نیست کند کشت و نسل او را و خدای دوست ندارد فساد را و این آیه در شأن ابن ملجم لعنة الله نازل شده و من الناس من یشتری نفسه ابتغآء مرضات الله والله رؤف بالعباد(220)
و از مردمان کسی هست که بفروشد خود را برای طلب خوشنودی خداوند و خدای به بندگان مهربان است، پس آن را گرفت و روایت کرد و در اول صد هزار داد قبول نکرد، آن گاه دویست تا به چهارصد رسید و در وقت حکومت زیاد در عراق او نایب زیاد بود چون آن خبیث شش ماه در کوفه می ماند و شش ماه در بصره در هر یک که توقف داشت سمره در دیگری نیابت می کرد و آخر کار سپهسالار ابن زیاد شد و در وقت بیرون رفتن کوفیان به سمت کربلا مردم را ترغیب و تحریص می کرد بر حرب جناب سیدالشهداء (علیه السلام) (خسرالدنیا والاخرة ذلک هوالخسران المبین(221)
و در کتاب فقه الرضا (علیه السلام) مروی است که: جمعی از اسیران را نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آوردند، پس امر فرمود: امیرالمؤمنین (علیه السلام) را که گردن ایشان را بزند، پس امر فرمود: که یکی از آنها را جدا کند و نکشد آن مرد گفت: چرا مرا از رفقایم جدا نمودی و حال آن که گناه ما یکسان بود. حضرت فرمود: خدای تعالی به من وحی فرستاد که تو سخی قوم خودی و تو را نکشم، پس آن مرد گفت: اشهد ان لا اله الا الله و انک محمد رسول الله پس کشاند سخاوتش او را به سوی بهشت و در خصال از آن جناب مروی است که فرمود: به آن اسیر که در تو پنج خصلت است که خدا آن را دوست می دارد شدت، غیرت بر اهل و سخاوت و حسن خلق و راست گویی زبان و شجاعت و در کافی مروی است که خداوند وحی فرستاد به سوی موسی که سامری را مکش زیرا که او سخی است و چون عبدالرحمان بن عوف مرد بنا به روایت اهل سنت ایشان یکی از ده نفر است که پیامبر بشارت بهشت به آنها داده است. و از آن شش نفر که عمر ایشان را از اهل شوی قرار داد مال بسیاری از او ماند.
ابن اثیر در اسدالغابة ذکر کرد که: آن هزار شتر بود و صد اسب و سه هزار گوسفند و آنقدر طلا که آن را با تبر قطع کردند و به نحوی که دست های جماعتی آبله کرد و چهار زن داشت حق یکی از آنها را به هشتاد هزار مصالحه کردند، پس جماعتی از اصحاب رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) گفتند که: ما بر عبدالرحمان می ترسیم به جهت آن مالها که گذاشته پس کعب الاحبار گفت: چرا می ترسید بر او کسب کرده به پاکیزگی و خرج کرده به پاکیزگی و گذاشت، پس از خود به پاکیزگی، پس این کلام به ابوذر رسید پس خشمناک به طلب کعب بیرون رفت پس گذشت به استخوان چانه شتری آن را به دست خود گرفت آن گاه در جستجوی کعب شد، به کعب گفتند ابوذر تو را می طلبد، پس کعب فرار کرد و خود را به عثمان رساند، چون ابوذر داخل شد، کعب بر خواست از ترس ابوذر در پشت سر عثمان نشست، ابوذر گفت: دور شو ای پسر زن یهودیه، گمان می کنی که باکی نیست. در آنچه گذاشته عبدالرحمان به تحقیق که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به سوی احد بیرون رفت و من با آن جناب بودم، پس فرمود: ای ابوذر، گفتم: لبیک یا رسول الله، فرمود: ارباب ثروت درویشانند در روز قیامت جز آن که دهد از طرف راست و چپ و پیش رو و پشت سر و چه بسیار اندکند اینها. آن گاه فرمود: ای ابوذر، گفتم: لبیک یا رسول الله فدای تو شود پدر و مادرم، فرمود: خوش ندارم که برای من باشد مانند کوه احد که آن را در راه خداوند انفاق کنم آن گاه بمیرم و دو قیراط آن را بگذارم آن گاه فرمود: ای ابوذر، تو طالبی زیاد را و من طالبم کم را، پس رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) چنین می طلبد و تو ای پسر زن یهودیه، می گویی باکی نیست به آنچه عبدالرحمان بن عوف گذاشته دروغ گفتی و دروغ گفت: آن که گفت، پس کسی سخن او را رد نکرد به یک حرف تا آن که بیرون رفت و این خبر در جلد اول مجموعه شیخ ورام است و عجب از آن سفهاء که بی خبران که عبدالرحمان را از جمله منفقین و اسخیاء ذکر می کنند با آن کثرت فقراء در مدینه اگر در اول درجه سخاوت بود چگونه این همه طلا بعد از او می ماند و در چند خبر رسیده که سخی به خداوند و به مردم و به بهشت نزدیک است و از دوزخ دور است و بخیل از خداوند، و از مردم و از بهشت دور است. و بخیل از خداوند؛ و از مردم و از بهشت دور است به دوزخ نزدیک است و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: آفریده نشده دلی مگر به سخاوت و از علامت سخا آن که باکی نداشته باشد، که چه کسی خورده دنیا را و مالک او شده، مومن است، یا عاصی، کافر است، یا مطیع، شریف است یا وضیع، اطعام کند و خود گرسنه بماند و بپوشاند و خود برهنه باشد و ببخشد و از قبول عطا سر به پیچید و اگر تمام دنیا را مالک شود، خود را بیگانه از آن بیند و اگر همه آن را در یک ساعت در راه خدا انفاق کند ملالتی نگیرد.
و اما مانع چهارم: پس مشروحا خواهد آمد که هیچ مقصدی نباشد از دنیوی و اخروی دینی و عقلی و عرضی و بدنی و مالی از جلب منفعت یا دفع ضرر و بر گرداندن شر آسمانی و زمینی انسی و شیطانی مگر آن که انفاق و صدقه کلید است برای انجام آن، پس اگر مجرد نشر علم محرک نشد قصد کند او از انفاق یکی از آن مقاصد را که گاهی خالی نباشد یکی از آنها و فی الحقیقه معامله باشد با خداوند چیزی داده و عوضی خواهد گرفت، پس جای نیتی نباشد در آن عطا و بیشتر مردم چون مبتلایند به جمع مال و تربیت جسد و نگاه داری صحتش و خواهد آمد که تجارتی با خیرتر باشد، از زرع انفاق که تخمی از ده تخم تا هفتاد هزاری که بهتر و سالم تر و با برکت تر باشد از آنچه کاشته و نگهبانی در سفر و حضر بهتر از آن نباشد و صحت را بهتر از آن چیزی نگاه ندارد، پس بهتر آن که پیوسته این مقصد را به نظر آرند و چندی در مقام تجربه این زراعت و تجارت و حفظ صحت بر آیند، چون سایر معاملات و معالجات تا صدق این مقال بر ایشان واضح و هویدا و به بیند که چه مقدار تفاوت است که ما بین معامله با خلق یا خدا و اگر این مقاصد نیز محرک نشد، پس تامل کنند آنان که شایق و طالب بوسیدن عتبه ائمه انام (علیهم السلام) هستند و از آن مقدار که ایشان را با آن مقصد رساند عاجز یا آن را دارند ولکن از حرکت به آن صوب ایشان را مانعی است. چون مرض و خوف و شغل و سد راه یا اگر ندارند، از خود در خطرند که در آن سفر مبتلا خواهند شد به انواع معاصی و آزار کردن به حیوان و مکاری و زوار معامله با اطفال و فوت نماز و دیدن منکرات و پوشیدن چشم از آن و ظلم بر رفقاء و اعراض از درماندگان و عاجزان و پیاده و گرسنه و برهنه با تمکن و قدرت و مناقشه و مخاصمه با نیکان در منازل و کاهیدن از اجزاء واجبه و مستحبه و آداب سابقه و لا حقه نماز که کمتر کسی به بسیاری از آن مبتلا نباشد و اگر از خود مطمئن است مالی که در دست دارد و از مظلان حرام و مشتبه و بی رغبتان به دادن زکات خمس به چنگ آورده که صرف آن در آن راه بی تطهیر و تزکیه و اخراج حقوق علاوه بر حرمان از فیض زیارت سبب باشد برای گناهان بسیار و غضب خداوند جبار(222) و اگر از این شر نیز آسوده اما از تلخیص نیت و تصفیه طویت و تحصیل قربت و تطهیر سریرت در خطر چه بسیار کم باشند، آنان که چون در سویدای قلب خویش نگرند برای آن که سفر محرکی جز رضای خدا و اولیائش، نبینند یا تجدید عهد و توسل به آن قبور و استمداد از آن مهابط نور، بلکه غالبا بویی از این محرک از آنجا نشنوند، مرافقت اخوان و سیر جهان و دلتنگی از ابناء زمان و اعراض سلطان و فرار از مطالب جرائم یا دیان و رسیدن به درجه همسران و اصلاح مزاج به تغییر دادن مکان و امثال آن هر یک در نفسی محرک پس اگر عاقل هوشمند نصف یا ثلث و ربع و خمس مصارف زیارت خود را معین کرده یا به طالب علمی رساند، که در آن بقاع شریفه به عوض آن زیارت کند، اعانتی کرده به اهل علم و زیارتی کرده مقبول بی کلفت، سفر و تحمل مشقت راه و ابتلای به جرایم و همچنین که اگر این کار را برای پدر و مادر و سایر ارحام و ذوی الحقوق خود کند، علاوه بر آن صله و رحم و ادای صله رحم و ادای حق لازمی کرده و غیر از زیارت اعمال دیگر نیز باشد، که چندان شاغل طالب علم نباشد از تحصیل و همان رقم خیر و فایده در او باشد چون قرائت قرآن و تعزیه داری و رسیدگی به حال ایتام یا زوار شکسته بال و پرستاری مرضی و مانند اینها از ابواب خیرات که بسیار شود برای آنها ممر معین و رشته مقرری است و گروهی درصدد تحصیل مقدار میسور از آنها و بسا شود، که از خود یا از آن محل مقداری قابل فرستند؛ اما در نزد غیر اهل علم از آنان که آن عمل را نکنند و اگر کنند، فاسد و ناقص و مصارف آن وجه غالبا لغو یا حرام و اگر از آنچه گفته شد شوقی پیدا نشد، پس گوییم که هر کس چون نیک در خود نظر کند هر روز مبتلا بیند به جرمی تازه و گناهی که در عظمت بی اندازه که برگشت آن تقصیر است.
در یکی از یازده از حقوق لازمه که از خدای تعالی است و اولیائش و ملائکه و آسمان و زمین و پدر و مادر و معلم و مصاحب و همسایه و عیال و فرزند و اخوان ایمانی و ارحام دست و پا و چشم و گوش و زبان و شکم و فرج و نظایر آن که بر هر انسان دانای با خرد است و خیانت در این امانات الاهیه و بیرون نیامدن از عهده شکر لازم این نعمت های سنیه نفسیه چه بسیار کم باشند. آنان که چون شب به حساب خود رسند خویشتن را فارغ از تمامی حقوق ببینند و علاوه بر این ابتلا غالبا از فیض آن عمل خیر که در آن روز قدرت داشت بر او محروم یا از زشتی کردار دستش از دامن توسل به آن کار نیک کوتاه، پس هر روزه انسانی مبتلاست به عصیانی یا خسرانی و پس از این کمتر شود که به او نرسد. بلایی آسمانی یا زمینی مالی یا نفسانی و از تامل در مطاوی کتاب و سنت و موارد و وجوب و سنت انفاق و صدقه بر اهل خیر و مسکنت می تواند فهمید که جبران کسر عصیان و تدارک خیر طاعت رفته از دست انسان از و تلافی مصائب دوران نشود، جز به نیکی و احسان بر اخوان و انفاق بر اهل ایمان و به جهت ضبط و تنبیه در نهایت اختصار اشاره به جمله از آن موارد کرد باقی را به محلش موکول می کنیم.
اول؛ در دعوات سید فضل الله راوندی از امام زین العابدین (علیه السلام) مروی است که: به امیرالمؤمنین (علیه السلام) مصیبتی نرسید مگر آن که در آن روز هزار رکعت نماز کرد و بر شصت مسکین صدقه داد و سه روز روزه گرفت و فرمود: به فرزندانش هرگاه برسد بر شما مصیبتی، پس بکنید مثل آنچه من کردم که دیدم رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را که چنین می کرد. پس پیروی کنید آثار پیغمبر خود را و مخالفت نکنید که خداوند مخالفت می کند با شما به درستی که خداوند می فرماید: و لمن صبر و غفران ذلک لمن عزم الامور(223) پس حضرت امام زین العابدین (علیه السلام) فرمود: که من پیوسته به عمل امیرالمؤمنین (علیه السلام) عمل می کنم.
دوم: اگر کسی عمدا با زن خود در حال حیض مقاربت کند، اگر در اول اوست یک دینار که به قیمت یک اشرفی است و اگر در وسط اوست نصف آن و اگر در آخر است ربع آن و اگر کنیز باشد مطلقا سه مد طعام بر فقیر صدقه بدهد.
سوم: اگر زن در مصیبت روی خود را به خراشد یا موی خود را بکند. یک بنده آزاد کند یا ده نفر مسکین را طعام کند یا ایشان را بپوشاند.
چهارم: اگر زن در مصیبت موی خود را بتراشد یا بچیند یا بسوزاند، بلکه در غیر او یک بنده آزاد کند یا دو ماه پی در پی روزه گیرد یا شصت مسکین را طعام دهد و بعضی این را به تربیت گفتند.
پنجم: اگر به سبب مرض که عقل را نبرد نوافل یومیه فوت شود از هر دو رکعت یک مد طعام و اگر متمکن نشد از هر روزی یک مد به مسکین صدقه دهد.
ششم: پیر و آنکه طاقت تشنگی ندارد و زن آبستن و زن شیرده، کم شیر، روزه را افطار می کنند و به جهت هر روز یک مد طعام صدقه می دهند.
هفتم: کسی که قضای روزه ماه مبارک بر ذمه دارد و نگرفت تا ماه مبارک آینده برای هر روز از ماه مبارک را باید روزه بگیرد و دو ماه پی در پی یا بنده آزاد کند یا شصت مسکین را طعام کند.
هشتم: کسی که افطار کند روزی از ماه مبارک را، باید دو ماه پی در پی، روزه بگیرد و یا بنده آزاد کند و شصت مسکین را طعام دهد.
نهم: کسی که روزه، روز معین را که نذر کرده افطار کند نیز چنین کند.
دهم: آنکه خلاف عهد نذر کند کفاره او مثل سابق است.
یازدهم: کسی که روزه قضاء ماه رمضان را افطار کند بعد از زوال، ده مسکین را طعام دهد و اگر عجز دارد سه روز روزه بگیرد.
دوازدهم: کسی که در روز مبارک به چیز حرامی افطار کند دو ماه روزه گیرد یک بنده آزاد کند و شصت مسکین را طعام دهد.
سیزدهم: کسی که عاجز شد از روزه گرفتن سه روز در هر ماه که پنجشنبه اول و آخر و چهارشنبه اول دهه دوم است برای هر روز یک مد طعام یا یک درهم صدقه دهد.
چهاردهم: اگر عاجز شد از گرفتن روزه معین که نذر کرده اطعام کند مسکینی را به دو مد طعام و اگر نتواند صدقه دهد به آنچه قادر است و اگر عاجز است استغفار کند.
پانزدهم: کفاره عمل سلطان قضای حوائج اخوان است.
شانزدهم: اگر کسی بکند درخت حرم مکه معظمه را اگر بزرگ است یک گاو و اگر کوچک است یک گوسفند بکشد و به فقراء بدهد و اگر شاخه آن را برید قیمت آن را به فقیر دهد.
هفدهم: برای صید در حرم حتی ملخ او کفاره معینی است، بلکه در دوشیدن شیر آهوی او چنانچه در محلش مشروحا ذکر شده و فرق نیست که انسان محرم باشد یا نباشد.
هیجدهم: از برای کسی که محرم شد، برای حج، یا عمره و در حال احرام صیدی کرد چه در حرم باشد یا نباشد یا به جای آرد بعضی از آنچه بر او حرام است کفاراتی معین شده به تفصیلی که در فقه مذکور است؛ بلکه مستحب است پس از فراغ از اعمال به درهمی خرما بخرد و هشت مشت صدقه بدهد به احتمال افتادن شپشی یا مویی در حال احرام.
نوزدهم: کسی که وفا نکند به قسمی که خورده بنده آزاد کند، یا ده نفر مسکین را اطعام دهد به هر یک، یک مد یا ایشان را بپوشاند و اگر عاجز شد سه روز، روزه بگیرد.
بیستم: کسی با زن خود مظاهره کند بنده آزاد کند و با عجز از آن دو ماه روزه و با عجز از آن شصت مسکین را طعام دهد
بیست و یکم: کسی که قسم خورده به بیزاری از خدا یا پیامبر یا یکی از ائمه (علیهم السلام) چنان کند که مظاهر می کند و با عجز چون کسی است که به قسم خود وفا نکرده.
بیست و دوم: کسی که زنی را در عده تزویج کند او را رها نماید و پس از آن پنج صاع آرد به مسکین صدقه دهد.
بیست و سوم: کسی که قسم خورد که با زن خود مقاربت نکند و به شروط مذکور در محلش باید کفارة دهد مثل کفاره قسم بدهد.
بیست و چهارم: کسی که مومنی را به خطا کشت غیر از دیه باید کفاره مثل کفاره ظهار بدهد.
بیست و پنجم: اگر کسی عمدا مومنی را بکشد، باید هر سه کار را بکند، یعنی عتق و اطعام و شصت روز روزه بگیرد.
بیست و ششم: اگر کسی بنده خود را زیاد بر حد شرعی بزند باید او را آزاد کند.
بیست و هفتم: برای کسی که فوت شود از او پاره ای از واجبات حج یا عمره کفاراتی معین شده به جهت تدارک آن فوت شده باید بدهد.
بیست و هشتم: قطب راوندی در لب لباب روایت کرده از لقمان که به فرزندش گفت: هر وقت گناهی کردی صدقه بده.
بیست و نهم: در فقیه مروی است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: ای گروه تجار، حفظ کنید مالهای خود را به صدقه که کفاره است برای گناهان شما و قسمها که می خورید در آن تجارت که نیکو خواهد شد کسب شما و در کتاب جعفریات مروی است که امیرالمؤمنین (علیه السلام) در بازار کوفه به آواز بلند فرمود: به درستی که این بازارهای شما را حاضر می شود قسم ها، یعنی قسم بسیار در آن خورده می شود پس مخلوط نمائید قسم های خود را به صدقه و باز دارید خود را از قسم خوردن به خدا، زیرا که خداوند پاکیزه نمی کند آن را که به اسم او دروغ قسم خورد.
سی ام: در ارشاد شیخ مفید مروی است که: ابوحمزه، ثمالی چند کبوتر را از روی غضب کشت، پس حضرت باقر (علیه السلام) بعد از تهدید به او فرمود: صدقه بده از هر یک از آنها به یک اشرفی، زیرا که کشتی آنها را از روی خشم و چون علت صدقه دادن را فرمودند که کشتن از روی غضب است، پس هر حیوانی را که چنین بکشد بایست آن مقدار صدقه دهد.
سی و یکم: در کتاب جعفریات و نوادر سید راوندی از امیرالمؤمنین (علیه السلام) مروی است که فرمود: نگویید رمضان، به درستی که شما نمی دانید چیست رمضان، پس هر کس گفت رمضان، صدقه بدهد، و روزه بگیرد به جهت کفاره این کلامش، ولکن بگویید ماه رمضان، چنانچه خداوند فرموده.
سی و دوم: در جعفریات از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مروی است که فرمود: اگر کسی به برادر مسلم خود بگوید (لا ام لک(224) پس هر آینه به چیزی صدقه کند.
سی و سوم: اگر مردی در مصیبت فرزند یا زن جامه خود را بدرد کفاره دهد چون کفاره زنی که روی خود را بخراشد.
سی و چهارم: کسی که عاجز باشد از روزه ماه رجب به جهت ضعف یا مرض یا حیض، پس از برای هر روز صدقه دهد، چنانچه صدوق در کتاب فضائل الاشهر و غیره از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت کرده.
و بالجمله پس از تدبر در این موارد و غیر آن ظاهر می شود، آنچه گفتیم از بودن صدقه جابر، کسر عبادت و کاسر صولت معصیت علاوه بر بودن آن مفاتیح خزینه هر خیر و سپر بلای هر شر و عصای دست برای هر حرکت از بلدی به بلدی، یا خانه به خانه و هر انتقالی از حالتی به حالتی، یا زناداری خانه یا بنده یا زن یا فرزند به دارایی، هر یک از آنها یا از زمانی به زمانی، از شب به روز و روز به شب و از ماهی به ماهی و از سالی به سالی، یا از صحتی به مرضی و از مرضی به صحتی و غیر آن؛ چنانچه بیاید. پس بر هر کسی لازم که به جهت تدارک عبادات از دست رفته و پاک کردن قذارت گناهان گذشته، پس از توبه پیوسته چیزی معین نموده و به بهترین محل آن رسانده و از خدای تعالی خواسته که از ثواب آنها محروم و به عقاب اینها مبتلا نشده و از شرور آسمانی و زمینی آسوده شود. و در لب لباب قطب راوندی از رسول خدا مروی است که فرمود: به درستی که در بنی آدم سیصد و شصت استخوان است، پس در هر استخوانی از آن هر روز صدقه ای است و اگر هیچ یک از اینها محرک نشد پس صاحب آن محتاج است به دعا دوای بسیار که به غایت رنجور علیل است.
و اما مانع پنجم: که پیدا نبودن محل قابل است در این جماعت؛ چنانچه شیطان زینت داده این شبهه را در قلوب بسیاری از بی بصیرتان، که در نزد خود شروط و آدابی مقرر نموده اند، برای اهل علم که اسمی نیست از آن در کتاب و سنت و چون کسی را فاقدی بینید او را از طالبین علم نشمرند، پس می گوییم اولا گرفتن عیب از افعال دیگران و دانستن این که کار فلانی فاسد و به خلاف رضای خداوند است از امور بسیار مشکله دقیقه و علوم غامضه است، که جز او احدی از دانایان بالنسبه به پاره ای از آن از عهده بر نیایند. چه هر کاری که از کسی صادر می شود، جهات بسیاری در آن احتمال می توان داد، که این کار از یکی از آن، جهات باشد به نحوی که بر صاحبش هیچ ملامتی وارد نیاید؛ بلکه در اخبار آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) رسیده که هر کاری هفتاد محمل صحیح دارد، که با احتمال یکی از آنها حمل بر فساد نتوان کرد؛ مثلا مومنی را دیدی یتیمی را طپانچه زد احتمال می رود که به جهت تادیب باشد یا برای اصلاح مرضی چون گزیدگی عقرب مثلا یا به جهت اشتباه آن به طفل خود یا به جهت ندانستن حرمت آن به جهت فراموشی یا به خیال زدن دیگری و خوردن به آن به خطا یا به جهت بیرون غرض تخویف و صورت آن بود و بعد از حرکت اختیار از دست رفت و یا آن که اشتباه در زدن شده، که تو چنان دیدی و او بقوت حرکت داد، به سستی بر رخسارش گذاشت، و غیر اینها از احتمالات که بسیاری از آن در بیشتر کارهای فاسد در انظار می رود و با دادن احتمال چگونه می توان جزم کرد که این کار از روی عناد و عمد و معصیت بود، آن گاه بر آن تمام آثار و احکام آن را ترتیب داد و این بالنسبه به دانایان است چه رسد به بی خبران که هر را از بر تمیز نداده و در وادی شهوت و جهالت فرو رفته که ایشان را ابدا معرفتی نباشد به جهات کارهای مردم، جز آن جهت فاسد که خود غالبا به آن مبتلایند و هر کس را بر خویش قیاس کنند؛ چنانچه اگر عالمی را صاحب خانه و لباسی پاکیزه و مرکوبی مناسب نبیند و نه بینید که از کسی قرضی خواهد، یا چیزی خواهش نماید او را از اغنیا دانند و بسا هست که به جهت عفت نفس ظاهر خود را چنین آراسته و در باطن شب گرسنه بخوابد؛ بلکه به آن خیال خام قناعت نکرده آن ثروت و غنای موهوم را از ممر حرام اعتقاد کنند مثل مال وقف و ایتام و اموات و امانات و بسا باشد که بیچاره در عمرش وقفی تصرف نکرده و وصایتی ننموده و قیمتی نشده و گاه باشد که استدلال کنند، که فلانی زراعت و باغ و وظیفه سلطانی ندارد، پس این معاش و ریاش از کجا بهم بسته، احمق آنقدر ندانسته که سزاوارترین اشخاص که مردم از روی طیب نفس برای او فرستند و نذر کنند و حاجت از خداوند خواهند عالم متقی است که خداوند اکسیر سعادت (و من یتق الله یجعل له مخرجا(225) را در خزانه دلش سپرده، راه رساندن روزی منحصر به باغ و کشت نیست، چه بسیار کسان که سالها زندگی کردند و می کنند و راه معاش ظاهری نداشتند و ندارند از کسی چیزی نخواهند لدی الحاجة خداوند (من حیث لا یحتسب و بی تعب و منت چیزی به ایشان رسانده که حاجتشان رفع و احتیاجشان به خلق برداشته شده پس چگونه می شود که یقین کرد یا مطمئن شد. اولا به ثروت و غنای او و ثانیا به حرمت و بی مبالاتی او که سبب شوند از برای ترک کردن آنچه لازم است بر او از احترام و اعانت به مال و دست و زبان؛ بلکه گرفتن غیر آن که به صورت با شرع نسازد چه رسد به آن که بسازد از دل بیرون کند لامحاله از سئوال کند که راه صحت آن به دستش آید و از شر سؤ ظن آسوده شود.
در کافی از حسن زیات بصری مروی است که: گفت داخل شدم بر جناب باقر (علیه السلام) من و رفیقی که داشتم و آن جناب را دیدیم در اطاقی آراسته و زینت کرده و بر آن جناب بود جامه گلگون و ریش مبارک را اصلاح کرده و سرمه را بر چشم کشیده، پس مسائلی پرسیدم، چون برخواستم به من فرمود: ای حسن، گفتم لبیک فرمود: چون فردا شود تو و رفیقت به نزد من بیاید گفتم باشد فدایت شوم، چون روز دیگر شد داخل شدم بر آن جناب پس دیدم در اطاقی است که نیست در او جز حصیری و بر آن جناب بود پیرآهن درشتی، پس رو کرد به رفیق من و فرمود: ای برادر بصره ای دیروز نزد من آمدی و من در خانه عیال خود بودم و دیروز روز او بود و زینت اطاق از او بود و او خود را برای من آراست که من خود را برای او بیارایم؛ چنانچه خود را برای من زینت داده، پس داخل نشود در دلت چیزی، پس رفیقم گفت: فدای تو شوم. اما الان؛ پس قسم به خدا که برد خدا چیزی که بود و دانستم که حق در آن است که فرمودی و ثانیا آن که زشتی پاره از کردار بعضی از اهل علم نشاید که مانع شود از سد این سبیل معروف و اعانت این طایفه چه اگر درصدد برآید. در هر دسته و مجمعی مقصود خود را به دست آرد و محل یقینی و جامع شرایط شرعی و عرفی را خواهد دید که از برای رعایت او جای عذری نباشد و در این صدد بر آمدن محتاج است، به تفتیش و تفحص از حال ایشان از اهل خبره و معاشرت عاری از اغراض فاسده نه به قانونی که جهال این عصر پیشنهاد خود کرده که در منزل خویش مستریح و متوقع از اهل علم که در نهایت تذلل و مسکنت به منزل ایشان در آیند و کراماتی بنمایانند، آن گاه با هزار امتنان از فاسد شده فضول معاش که کسی رغبتی به آن نکند، چیزی به ایشان دهند و خود را ذی حق بر خدا و رسول شمارند.
و ثالثا آن که مقصود از اعانت این طایفه گاهی خصوص اشخاص ایشان است و گاهی به جهت حفظ نوع و بقاء علوم دینیه و نشر و ترویج شرع که معلق است بر حفظ و اعانت ایشان هر چند آحاد اشخاص ایشان جامع شروط و عامل به علم خود نباشد. چه خداوند تبارک و تعالی اعانت و یاری فرموده و می فرماید دین قویم خود را در بسیاری اوقات به کسانی که حظی و نصیبی نباشد، ایشان را در دین، چنانچه شیخ کشی روایت کرده که شخصی نوشت خدمت جناب صادق (علیه السلام) و خواهش نمود که بخواهد از خداوند که قرار دهد او را از کسانی که یاری می طلبد ایشان را برای دین خود، پس حضرت نوشت در آخر کاغذ که خدا تو را رحمت کند به درستی که خداوند یاری می جوید برای دین خود به بدترین خلق خود.
و در کتاب زید زراد که از اصحاب حضرت صادق (علیه السلام) مروی است که گفت: از آن جناب شنیدم که فرمود: طلب نمایید علم را از معدن علم و زینهار از مغرورترین که ایشان باز می دارند از خداوند، آن گاه فرمود: علم رفت و باقی ماند بقیه یا غبارهای علم در ظرف های بد و بترسید از باطن آن، پس به درستی که در باطن او هلاکت است و بر شما باد به ظاهر آن، پس به درستی که در ظاهر آن نجات است. و نیز در آنجا روایت کرده از جابر جعفی که گفت: شنیدم جناب باقر (علیه السلام) می فرمود: به درستی که برای ما است ظرفهایی که پر می کنیم او را از علم و حکمت و نیستند اهل از برای آنها و پر نمی کنیم آن را مگر آن که به سوی شیعیان ما نقل کنند، پس نظر نمایید به آنچه در آن ظرفهاست، پس بگیرید آن را آن گاه آنها را خالص و تصفیه نمایید، از کدورت که خواهید گرفت آن را روشن و پاک شده و صاف و زینهار از خود آن ظرفها. به درستی که آنها بد ظرفیند، پس سرنگون کنید آنها را و گویا مراد از تصفیه جدا نمودن رایهای فاسده و عقاید باطله و تاویلات بارده ای است که ضم نمودند به آنچه از ایشان شنیدند و مسموعات از صادقین (علیهم السلام) را مخلوط نمودند به ترهات منتحلین پس مقصود گرفتن روایتشان باشد و گذاشتن رای های شان.
چنانچه شیخ طوسی در کتاب غیبت، روایت کرده از عبدالله کوفی خادم شیخ ابوالقاسم حسین بن روح که کسی سئوال کرد از او از کسب شلمقانی که در اول امر از علما امامیه بود و در آخر کار مذاهب فاسده اختراع نمود؛ پس شیخ گفت که من می گوییم در آن کتابها آنچه را که عسکری (علیه السلام) فرمود: در کتب بنی فضال و ایشان فطحی(226) مذهب بودند چون به آن جناب عرض کردند که چه کنم با کتابهای ایشان و حال آن که خانه های ما از او پر است فرمود: بگیرید آنچه را که روایت کردند و واگذارید آنچه را که اعتقاد کرده اند؛ و بر این مضامین اخبار بسیار وارد شده، پس در ترویج دین و باقی داشتن علوم خاتم النبین لازم نباشد، قصد صلاح خصوص حاملین، بلکه گاهی باشد که منزله آنها منزله کتاب باشد که مقصود نقوش و کتابتی است که در آنها است. هر چند کاغذ و جلد آن پاکیزه نباشد، پس آن کتاب را به جهت آنکه در آن نوشته که شاید سالها هزارها از آن هدایت یافته باید حفظ نمود و نگاهداری کرد.
و رابعا آن که حمله دین گاهی به تکفل معاش آحاد ایشان است که از آن هم فارغ شده مشغول تحصیل شوند و در این عمل باب این رقم شبهات و وسوسه باز و برای شیاطین انس و جن میدانی است وسیع که به انواع مکر و حیله مانع و در خاطر جاهل اندازند که فلان استعداد و تحصیل علم ندارد، یا غرضش از آن تحصیل دنیا و جذب قلوب یا این علم که خواند به کار نیاید. یا این که در معاش به غیر خویش حاجت ندارد و امثال اینها از وساوس و گاهی به کردن کاری است، که باقی و جاری و نفعش عام در مرور ایام و اعوام مانند بنیا مدارس و وقف کردن کتب و غیر آن اگر روزی به دست غیر اهل افتد سالها خیر آن به اهلش رسد و اگر گاهی غیر قابل از آن منتفع شود باز از او به اربابش منتقل گردد و انسان باید در هر محلی که احتمال دهد احسانی کند. شاید یکی به موقع افتد چه صدقه دارای شروط چنان چه خواهد آمد بسیار کم و لکن از میسور موردی که می رود دست نباید برداشت و گاه باشد که با صدق نیت و اجتماع شروط خصوص حلیت مال تاثیر در گیرنده و محل را قابل کند و او را تطهیر و تزکیه نماید؛ چنانچه این کار را به صاحبش کند.
در مناقب از تفسیر ابوبکر شیرازی و غیره روایت کرده در تفسیر آیه مبارکه (رجال لا تلهیهم(227) الآیه از ابن عباس که گفت: قسم به خدا که مراد از آن امیرالمؤمنین (علیه السلام) است؛ زیرا که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) عطا فرمود: روزی به امیرالمؤمنین (علیه السلام) سیصد اشرفی که آن به هدیه خدمت آن جناب آورده بودند علی (علیه السلام) فرمود: آن را گرفتم و گفتم: قسم به خدا که هر آینه تصدق می کنم امشب از این اشرفیها صدقه که قبول نماید آن را خداوند از من، پس چون نماز عشاء را با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به جا آوردم صد اشرفی از آن را برداشتم و از مسجد بیرون رفتم، پس زنی به من رسید، پس آن اشرفی ها را به او دادم چون صبح شد مردم به یکدیگر می گفتند علی (علیه السلام) دیشب صد اشرفی به زن زناکاری تصدق کرد، پس به غایت اندوهگین شدم چون شب آینده نماز عشاء را کردم صد اشرفی دیگر گرفتم و از مسجد بیرون رفتم و گفتم قسم به خدا که صدقه می دهم امشب به صدقه که آن را پروردگار من قبول فرماید: پس ملاقات نمودم مردی را، پس آن اشرفیها را بر او صدقه کردم چون روز شد اهل مدینه می گفتند علی (علیه السلام) دیشب صد اشرفی به مردی دزد صدقه داد، پس غمگین شدم و گفتم والله هر آینه صدقه خواهم داد امشب، صدقه که بپذیرد آن را خدای تعالی از من، پس به جای آوردم نماز عشا را با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آن گاه بیرون رفتم از مسجد و با من بود صد اشرفی، پس ملاقات کردم مردی را و آنها را به او دادم چون صباح شد اهل مدینه می گفتند علی (علیه السلام) دیشب صد اشرفی به مردی غنی صدقه داد، پس زیاد اندوهناک شدم، و به خدمت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) رسیدم و او را خبر دادم فرمود: یا علی این است جبرئیل و می گوید خدای تعالی قبول کرد صدقات تو را و پاکیزه نمود عمل تو را به درستی که صد اشرفی که در شب اول صدقه دادی رسید به دست زن بدکاری وقتی به منزل خود برگشت، و از کار فاسد خود توبه کرد و آن اشرفی ها را سرمایه خود کرد او در طلب شوهری است که به او شوهر کند و صدقه دوم رسید به دست دزدی، پس به منزل خود برگشت و از دزدی خود توبه کرد و آن اشرفیها را سرمایه کرد که به آن تجارت کند و صدقه سوم افتاد در دست مردی غنی که سالها بود زکات مال خود را نداده بود، پس به منزل خود برگشت و خویشتن را سرزنش نمود و گفت لئامت باد تو را ای نفس این علی بن ابیطالب است که صد اشرفی به من صدقه داد و او را مالی نیست و اما من پس خدای در مالم زکات را واجب نمود پس چند سال است من زکات ندادم، پس حساب نمود مال خود را و زکات او را بیرون کرد زکات آن را که فلان مقدار اشرفی می شود و خداوند نازل کرده در حق، تو (رجال لاتلهیئهم تجارة(228)تا آخر آیه.
و قطب راوندی در لب لباب، در تفسیر آیه (من ذالذی یقرض الله قرضا حسنا(229) فرموده در صدقه چیزها است از خیر شفا و زیادتی عمر تا آنکه فرمود: صلاح نفس؛ چنانچه روایت شده است که از برای علی (علیه السلام) سیصد اشرفی بود، پس انفاق کرد آنها را در سه شب پس اتفاقا رسید به زانیه و دزدی و غنی بخیلی، پس توبه کردند به برکت نیت آن جناب و از این کلام معلوم می شود که این کار از خواص انفاق، خالص است، پس دلالت کند بر آنچه دعوی کردیم؛ بلکه اگر تاثیر آن صدقه از جهت حلال و تمکن آنها بود از آنکه پیش نداشتند یا اقدام آنها در معاصی از روی حرام بود که غیر آن نداشتند. یا از جهت بزرگ نمود شان صدقه و انفاق بود باز موافق است با مطلوب که اگر مالی حلال محض نشر دین حضرت ذی الجلال به طالب علمی دهد، که قصوری در قصد یا کردارش باشد قصدش را خالص و عملش را باید به صلاح مبدل نماید.

باب هفتم: در مدح انفاق و فوائد صدقات به بیان کلی و آنچه از آیه مبارکه: خذ من اموالهم صدقة تطهرهم و تزکیهم بها وصل علیهم ان صلاتک سکن لهم(230) فراگیر، از مالهای ایشان صدقه را که پاک گردانی و پاکیزه کنی ایشان را یا به سبب آن برکت در جانها و مالهایشان دهی و رحمت فرست بر ایشان به درستی که

دعای تو سبب آرامی ایشان است.
1. دادن صدقه و تطهیر صاحب اش.
2. در کیفیت نجاسات و مشروب و مأکول.
3. در مشقت کشیدن در راه تحصیل حلال.
4. کیفیت تزکیه.
5. تزکیه کردن رسول الله امت خویش را به گفتار خویش.
6. در تاثیر ماکولات و مشروبات در اخلاق حسنه و رذیله.
7. در آثار اغذیه در نفوس.
8. تاثیر غذاهای حرام و نجس در قلب انسانی.
9. شرایط غذای حلال و حقوق مالیه در اموال اعنیا.
10. در اینکه صدقه سکون نفس است.
11. خوف ممدوح و مذموم.
12. فایده صدقه.
مخفی نماند که از اعظم نعمت های حضرت منان و اجل الطاف خداوند بر بنی نوع انسان، قرار دادن صدقات و انفاقات است و امر به خیرات و مبرات که به این اکسیر احمر و کیمیای اکبر آنچه نفع دنیوی که به عقل در آید و به اسباب بسیار و کوشش بی شمار گاه به دست آید و گاه نیاید که آن را بی مشقت و زحمت و رنج و کلفت تحصیل نمود و به تمام نعمت های گوناگون آخرت و لذت های بی اندازه و نهایت که وعده به آن شده توان رسید به این قلعه حصین و سپر آهنین از جمیع شرور و آفات ارضی و سمائی می شود، محفوظ شد. و سالم ماند (لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون(231) هرگز نخواهید رسید به خیر تا آنکه انفاق کنید از آنچه دوست دارید، پس هر چیزی به هر کس رسد، از انفاقی است که گاهی از او سر زده هر چند سیر کردن موری یا ادخال سروری بر قلب مومنی باشد؛ چنانچه خواهی دانست که امثال اینها داخل در معنی انفاق است و در آیه مبارکه (خذ من(232) اموالهم اشاره به تمام فوائد آن شده چه ظاهر آیه این است که از دادن صدقه که شامل جمیع اقسام واجب و مستحب است این سه کار - که آن تطهیر و تزکیه و سکون است - حاصل شود و ما شرح هر یک را در فصلی بیان کنیم.
فصل اول: در فایده اول؛ یعنی ظاهر شدن ایشان به صدقه که نشود مگر به تطهیر اموال ایشان که در خوردن و پوشیدن و نشستن و غیر آن صرف کنند و اگر به قدر خردلی به کثافات شرعیه و قذارات باطنیه ملوث باشد، مانع شود، از طهارت اعضاء و جوارج و قلب و تاثیر کردن عبادات در آنها چه ظاهر آیه آن است که به صدقه ایشان پاک می شوند یا ایشان را پاک می کنند و این نشود، مگر آن که خباثت و طهارتی از جانب مال به انسان رسد و به توسط و استعمال آن گاهی پاک و پاکیزه شود و گاهی خبیث و نجس، پس اگر طیب و طاهر شد، افعال و اقوام و احوالش نیکو و پسندیده شود، در فصل دوم از این آیه مبارکه شرحی و بیانی خواهد شد (الطیبات للطیبین و اگر خبیث شد آنها خبیث شوند، (الخبیثات للخبیثین بدان (ایدک الله تعالی که آنچه به دست انسان می رسد از وقت منعقد شدن ماده آن از آب و خاک و آتش و باد تا رسیدن بدست و هنگام صرف آن قدر کثافات و قذارات باطنیه و ظاهریه دنیویه و اخرویه و مفاسد بدنیه و عقلیه و شرور سمائیه و ارضیه به او می رسد که جز خداوند کسی نداند، چه از زمین ها بعضی مغضوب که خداوند در آنجا قومی را معذب فرموده یا خواهد فرمود: بعضی مغضوب و مذموم که قبول ولایت نکرده و خبیث که بیرون نمی آید از او مگر خبیث و اگر ممزوج شود، به آن نجاسات و کثافات؛ چنانچه متداول است بر قذارتش بیفزاید و از آبها بسیاری مذموم چون آب شور و گرم بعضی بلاد، چون دجله و از اختلاط به آن قذارت و صفات ذمیمه که در آنها است. و از بادها پاره ای سموم و عقیم که از وزیدن آنها هر چیزی مقداری سمیت و ضرر پیدا شود و آفتاب و ماه و سایر کواکب را حالات نحوست و وبالی است که به تجزیه و امتحان معلوم شده و از تابش اشعه و حرکات روز و شب آنها نحوستی به آنچه در تکوین آنها مدخلیت دارند، رسد و از حیوانات از درنده و وحوش و حشرات و طیور به ملاقات آنها به گزیدن یا مالیدن یا بوئیدن یا نگاه کردن یا مردن در میان آنها از اول تا آخر کار اقسام ضرر و مفاسد و نجاسات به او می رسد و از شیاطین و جن که در آنچه اسم خداوند بر او خوانده نشد، شریک و متصرفند انواع خرابی ها و قذرات در آن پیدا می شود و از طبقات طایفه انسان که به توسط ایشان قابل خوردن و پوشیدن می شود یا بعد از آن در دست ایشان می گردد، تا به دست آید، از ظلم و دزدی و خیانت و اسراف و تبذیر و چشم زدن اکثر اقسام نجاسات و امثال آن نه آنقدر قذرات ظاهریه و باطنیه در آن پیدا می شود، که قابل پاکی و نظافت باشد و از آنجا که معرفت تمامی این مفاسد و قذارت از قوه بشر بیرون و بر فرض دانستن تمام آن علم به اصلاح آن و طاقت عمل به آن محل و با این مفاسد، رشته بندگی که بی زندگی نشود به هم بسته نشود؛ لهذا خداوند به حکمت بالغه و لطف عمیم این اکسیر سعادت و تریاق کبیر را معین و مقرر فرمود که با او آن مضرتها و کثافتها را از مال بردارند و آن را پاک و پاکیزه و حلال و طیب کنند.
پس نگویند مگر قول طیب و نکنند مگر عمل صالح و در قلب نگیرند مگر صفات حمیده و از آنچه که از این گوهر گران بها این آثار عظیمه ظاهر می شود خداوند به دست قدرت خود مباشر گرفتن آن شود پیش از رسیدن به دست گیرنده.
چنانچه بعد از آن، آیه سابقه می فرماید: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده و یاخذ الصدقات و ان الله هو التواب الرحیم(233) آیا ندانستی که بس خداوند توبه را از بندگانش قبول می کند و صدقات را می گیرد و عیاشی و غیره از حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت کرده اند که هیچ چیز نیست مگر آن که موکل است بر او ملکی مگر صدقه، پس به درستی که خداوند می گیرد آن را به دست قدرت خود تا آخر حدیث که در باب سیزدهم بیاید. از این جهت وارد شده که ائمه (علیهم السلام) چون صدقه می دادند و به دست سائل می رسید بر می گرداندند و آن را بو می کردند و می بوسیدند و دست خود را نیز می بوسیدند و امر می کردند و می فرمودند: چون به دست خداوند می رسد پیش از آنکه به دست سائل برسد و شواهد این دو مطلب که یکی رسیدن ضرر و قذارت باشد در ماکول و غیر آن به سبب انقلابات مذکوره و دیگری رفع و پاک شدن آن باشد به توسط صدقه در مطاوی اخبار اهل بیت (علیهم السلام) زیاد است؛ مثل آنچه وارد شده که بعضی آبها غیر تو را می برد و بعضی از وادی جهنم بیرون می آید و بعضی قبول ولایت نکرده و آبی که شب سر او را نپوشند و اسم خدا بر او نخوانند شیطان از او می خورد و بر او تف می اندازد و آبی که حیوان حرام گوشت از آن خورده، یا ملاقات کرده نخورند و گاه در آبها ماده وبا را داخل کنند، به جهت عذاب؛ چنانچه در صحیفه کامله در دعای بر کفار می فرماید: (امزج میاهم باالوباء(234) مخلوط کن آبهایشان را به وباء که مراد از آن طاعون است، یا مرض عام و بعضی گفته اند آب غسل زنا کننده این تاثیر را داد و فرموده اند آب نیل دل را می میراند و اگر گناه کاران در فرات غسل نمی کردند، هر آینه شفا بود از جمیع مرض ها و دست را در وقت غذا خوردن بشویند و چه بسیار دست های نشسته که آن را ملاقات کرده و شیطان و در زیر درخت انگور و خرما بول کرده و در اول بار انگور و خرما را مکید و اثر بول و مکیدن در آنها هست و در یک بال مگس مرض است و در دیگری شفا و گیاه که در مزابل می روید نخورند و گوشت و شیر حیوان حلال گوشت به دست زندانبان رسید، به آن جناب داد نخورد با آن که از خودشان بود و سید علی بن طاوس به جهت آیه نهی از خوردن حیوانی که بغیر نام خدای کشته شده احتیاط کرده از هر غذایی که از برای غیر خدا تربیت داده شده و اما ضرر و حرمت که از روی غصب و خیانت و نجاست در آنها داخل می شود.
پس از کثرت وضوح محتاج به بیان نیست و در سر حرمت زکات بر بنی هاشم وارد شده که چون او چرک های دست های مردم است و از زمین ها بعضی مذمومند چون قبول ولایت نکردند و شوره زارند. یا در آنها خداوند قومی را غضب کرده به فرو بردن یا سوزانیدن یا مسخ کردن و فرمودند: گل بصره و مصر غیرت را می برد و به جهت بعضی بلاد، ذم مخصوص رسیده و البته در خاک آنها آثاری است که در نشستن یا استعمال کردن یا در خوردن نبات آن ظاهر می شود و از ماندن اغذیه در ظروف که از آن خاک ها یا مس و مثل آن ساخته شده کسب فساد و ضرر که در آنهاست خواهد کرد و در آبها به توسط آلات حیوانات کوچک بسیاری دیده اند و باد پیوسته خاک هر بلدی را به بلدی می برد و خبیث آن را به طیب آن ممزوج می کند و همچنین گل ها و خاک ها که به توسط سیل جمع می شود که مجمع همه کثافات حیوانات و غیر حیوان است که آن را باران می شوید و اهل تجربه تصریح کرده اند که انگوری که در قبرستان روئیده مورث هم است و میوه ها که به قوت نجاسات تربیت شده سبب امراض بسیار است و جمله از علماء(235) به خوردن یک لقمه نان می فهمیدند که آن را حایض پخته و فرمودند سبب حلال بودن گاو کوهی و سایر وحوش حلال گوشت آن است که نمی خورند غذای مکروه و نه غذای حرام و نه به یکدیگر ضرر می رسانند و نه به انسان اذیت می کنند و نه بد سیما و مهیبند و از این خبر حال علف ها و میوه ها که از نجاسات و کثافات تربیت می شود و شیر و گوشت گوسفند و گاوی که آنها را می خورند معلوم می شود، از آنچه وارد شده در ذم اعضاء ذبیحه که نزدیک است به مجرای بول وروث یا مجرای آنها است و مذمت مرغ خانگی و اینکه خوک طیور است، چون به خوردن نجاست عادت دارد و بسیار شود که اموات در قبور خاک شوند و خاک آنها در جای خود و یا در جاهای دیگر به توسط باد و سیلاب گیاه و درخت شود.
در نهج البلاغه به این اشاره فرمودند که: اگر از قبور به پرسید، از حال اموات هر آینه خواهند گفت گمراهانه رفتند و شما می روید از دنبال آنها به نادانی لگد می زنید بر کله هایشان و گیاه می رویانید در جسدهایشان و اگر کسی به دیده عقل و تدبر در اینها و امثال اینها نظر و تامل کند، حقیقت بغض دنیا که فرمودند: پس از معرفت بهتر از او خصلت صفی نیست به دستش آید و دنیا را به عیان مرداری بیند گندیده که پرده غفلتی بر روی آن کشیده و هر لقمه از آن از اقسام کثافات و قاذورات و گوشت و پوست انسان و حیوانات فراهم آمده، پس بالطبع معامله نکند، با او مگر معامله گرسنه با مردار گندیده که بیش از سد رمق از او چیزی نخورد و تا ممکن است، از اعضای او که به چند جهت خباثت و اسباب تنفر دارد نگیرد و در آن اخبار که فرمودند دنیا را به منزله تیه(236) قرار داده و به گیر از او به قدر ضرورت و دنیا خوارتر است از گوشت خوک که در دست پیس(237) باشد و امثال آن محتاج بتاویل و تصرف در ظاهر آن نشود و در ترک دنیا محتاج به تکلف و مشقت و حبس نفس از شهوات نشود، چه نفس را بعد از تدبر حقیقت و مبادی لذایذ شهوت و میلی نماند؛ چنانچه احدی محتاج نیست در نخوردن خون و چرک و بول و غایط به دانستن مقدار عقاب آنها در آخرت و ثمره اسقام و امراض آنها در دنیا از طریق شنیدن یا دیدن در کتب و این یکی از راههای مذمت دنیا است که بایست در آن بسیار تامل کرد، تا بغض او در دل قرار گیرد و زاهد واقعی شود و ترک دنیا را از روی بغض به او کند نه از ترس عقاب و طول حساب و خجلت عتاب و ابتلا به پاره ای از تکالیف دشوار انبیاء و اوصیاء و ائمه هدی (علیهم السلام) زهد را در ماکول و ملبوس و قناعت کردن به مرتبه پست از آنها هر چند مالک اموال بسیار؛ بلکه سلطان زمان بودند، هر صبح و شام در سر سفره نعمتشان گروهی از خلایق حاضر می شدند و همچنین اجتناب ایشان از اغذیه لذیذه چه فراهم آمدن آن متوقف است از اجتماع جمله از آنها که هر یک مشتمل است بر آن مفاسد و شرور و کثرت گردیدن، آنها در دستها که در هر استعمالی و تصرفی کسب شری و ضرری کند. پس مفاسد اغذیه لذیذه و اطعمه مرکبه اضعاف غذاهای مفرده است که اگر دست مجرم به او نرسد جز مفاسد عامه چیزی در او نباشد و به این سبب غالبا گیاه صحرا و میوه درختان و شیر حیوانات را اختیار می کردند.
در نهج البلاغه می فرماید: حضرت موسی گیاه صحرا می خورد و از لاغری سبزی گیاه از زیر پرده شکم مبارکش پیدا بود و فاکهه و غذای جناب عیسی چیزی بود که زمین می رویانید از برای بهائم و غذای جناب یحیی برگ درخت بود؛ چنانچه در عدةاللداعی است، بلکه از عهد جناب آدم تا زمان حضرت نوح گوشت حیوانات حلال نبود و اگر به ملاحظه مصلحتی گاهی میل به غذای مطبوخ و مرکب می کردند به قدر امکان در صدد آن بودند که تقلب دست ها در آن کمتر شود و از این جهت بعضی زراعت می کردند و بعضی شبانی و بعضی زنبیل بافی و بعضی به مزد آب کشی و بعضی خیاطی و بعضی هیزم کشی؛ بلکه خود مباشر آرد و خمیر کردن و نان پختن و آب کشیدن می شدند.
در علل الشرایع از حضرت کاظم (علیه السلام) مروی است که: صدیقه طاهره (علیهاالسلام) آن قدر آب کشید تا این که در سینه مبارکش اثر کرد و آن قدر آرد کرد با آسیاب تا آن که پوست دست مبارکش زبر و کلفت شد و آن قدر خانه را جاروب کرد تا آن که جامه اش چرکین شد چون به خدمت حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) رفت و خادم طلب نمود فرمود: چیزی به تو تعلیم می کنم بهتر از خادم، پس تسبیح معروف را به آن مخدره تعلیم کرد و خادم نداد و به همان تعب مشقت او راضی شد و در خبر دیگر است که حضرت امیر (علیه السلام) هیزم جمع می کرد آب می کشید و جاروب می کرد و حضرت فاطمه (علیهاالسلام) آرد می کرد و خمیر می نمود و نان می پخت. شخصی می گوید حضرت صادق (علیه السلام) را دیدم بیل در دست مبارکش بود و در بستان راه آب را باز می کرد و یک پیرآهن در تنش بود که گویا از تنگی بر تن مبارکش دوخته بودند و حضرت امیر (علیه السلام) هر گاه از جهاد فارغ می شد، مشغول به تعلیم و مرافعه می شد و چون از آن فارغ می شد در بستانی با دست مبارک مشغول به کار می شد و با مداومت ذکر خدا و از این کلمات ظاهر می شود، که تحصیل حلال طیب که بایست در ماکول رعایت شود؛ چنانچه خداوند می فرماید. (کلوا مما فی الارض حلالا طیبا(238) از همه چیز مشکل تر و مقدار آن از همه آنها کمتر و حضرت صادق (علیه السلام) فرمود: جمع نکرده هرگز مردی ده هزار از حلال. و در روایت دیگر فرمود: مال چهار هزار است و دوازده هزار کنز است و جمع نمی شود، بیست هزار از حلال و صاحب سی هزار از هلاک شدگان است و نیست شیعه ما کسی که مالک صد هزار باشد و گویا مراد؛ در همه اینها درهم است که از نیم قران کمتر است و همچنین تحصیل آن افضل اعمال و اعظم عبادت است؛ چنانچه از جناب سلمان مروی است که افضل اعمال ایمان به خدا است و نان حلال پیدا کردن و حضرت کاظم (علیه السلام) فرمود: کسی که طلب کند روزی را از راه حلال به جهت آن که بر خود و بر عیالش صرف کند، مانند کسی است که در راه خدا جهاد نماید و تتمه این کلام خواهد آمد در فصل آینده انشاالله تعالی و اما آنچه دلالت می کند، بر این که صدقه اذیت ها و خباثت های آنها را رفع می کند، هفتاد مردن بد را و عمر را زیاد می کند. و صدقه در اول صبح بر می گرداند شر آنچه از آسمان به زمین در آن روز فرود می آید و صدقه در اول شب نیز چنین می کند و حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: خداوندی نیست جز خدایی که او دفع می کند، به صدقه درد و دبیله(239) و سوختن و غرق شدن و زیر بنا ماندن و جنون؛ و شمردند؛ هفتاد قسم از بدیها را و حضرت صادق (علیه السلام) فرمود: هفتاد قسم از بلاهای دنیا را می برد با مردن بد و فرمود: صدقه نحوست نجوم و نحوست شب و نحوست روز را بر می دارد و حضرت امیر (علیه السلام) هنگام وفات به امام حسن (علیه السلام) فرمود: البته طعامی مخور تا آن که صدقه دهی از او پیش از آن که از آن بخوری و خوش داشتند که حاضر شود در سر سفره ایشان ایتام و آفت دارها، و زمین گیرها، مساکین که راهی به معیشت ندارند و ابن ابی عمیر عرض کرد خدمت جناب صادق (علیه السلام) من نظر می کنم به نجوم و عارفم به آن و به مطالع، پس در قلبم چیزی می افتد، یعنی در وقت کردن کارها با نحوست به نجوم، فرمود: چون چنین شود چیزی بردار و تصدق کن بر اول مسکین که می بینی، پس به درستی که خداوند از تو دفع می کند و حضرت سجاد (علیه السلام) طعامی نمی خورد مگر آن که اول به مثل آن صدقه می داد و حضرت رضا (علیه السلام) هر وقت غذا میل می کرد ظرفی می آوردند، پس از هر طعام پاکیزه لذیذ چیزی بر می داشت و در میان آن می گذاشت و برای مساکین می فرستاد و فرمودند: منع زکات سبب هلاک مواشی است و منع کردن برکات خود را از زرع و ثمار و معادن و فرمودند: اگر می خواهی خداوند بدنت را صحیح نگاه دارد، پس بسیار صدقه بده.
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) آنچه از قوت عیال در شب زیاد می آمد در انبان می کرد و به دوش می برد و می داد به آنهایی که الحاح در سئوال نمی کردند به نحوی که ندانند و حضرت صادق (علیه السلام) به عیسی بن موسی فرمود: مال ها، مال خداست که به امانت در نزد خلقش گذاشته و امر کرده ایشان را که بخورند و بیاشامند و بپوشند و نکاح کنند و سوار شوند از آنها به میانه روی و مابقی را صرف بر فقرای از مؤمنین کنند، پس هر که از آن تعدی کند آنچه می خورد و آنچه می پوشد و آنچه می نوشد و آنچه نکاح می کند و آنچه سوار می شود حرام است و فرمودند: به صدقه در اول ماه بعد از دو رکعت نماز معروف سلامتی آن ماه خریده می شود و صدقه در اول سفر سبب سلامتی در آن سفر است.
حضرت سجاد (علیه السلام) در روز جمعه به کنیز خود فرمود: هیچ سائلی بر در خانه نیاید مگر آن که او را اطعام کنی ابوحمزه عرض کرد هر سائلی مستحق نیست فرمود: نازل شد به یعقوب و آل او، اطعام کنید ایشان را، پس حضرت قصه یعقوب (علیه السلام) را نقل کرد به نحوی که با سایر اخبار متعلق به این مقام خواهد آمد. مخفی نماند که اکثر دردها و مرضها و آزارها و شرور آسمانی و زمینی که بر بنی آدم می رسد و در غیر انبیاء و اولیاء به توسط مأکولات و مشروبات و تعدی و تفریط در کمیت و کیفیت و زمان آنها است، لهذا حضرت به قبرستانی نظر کرد و فرمود: هیچ یک از اینها به اجل خدایی نمردند؛ بلکه همه به واسطه بدی غذا مردند پس بر گردیدن بلایا به صدقه به برداشتن اسباب مذکوره و انداختن آنها است از تاثیر، به جهت پاک و پاکیزه شدن آن، به سبب صدقه و از این عجیب تر آن که بلاها و مرض های وارد شده به توسط آن اسباب را نیز بردارد و امراض را برطرف کند؛ چنانچه مشروحا در مقام اول از باب نهم بیاید.
معاذ بن مسلم می گوید: خدمت جناب صادق (علیه السلام) بودم که صحبت از درد شد، پس فرمود: مداوا کنید ناخوشهای خود را به صدقه و ضرر نمی رساند یکی از شماها را اینکه قوت یک روز خود را تصدق کند به درستی که می اندازند به سوی ملک رقعه ای برای قبض روح بنده پس تصدق می کند. پس به او می گویند رقعه را برگردان پس صدقه هم حافظ صحت است هم زایل کننده مرض و هم دفع بلا و هم رافع دردهاست.
فصل دوم: در فایده دوم صدقه؛ یعنی تزکیه که فرموده (تزکیهم بها پس می شود که مراد آن باشد که صدقه تزکیه می کند ایشان را یا آن که خطاب به حضرت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) باشد، که به صدقه دادن و گرفتن تو ایشان را تزکیه می کنی؛ چنانچه از چند آیه ظاهر می شود؛ که تزکیه کردن امت یکی از فواید وجود مبارک و آداب رسالت و مناصب نبوت آن جناب است، می فرماید: هوالذی بعث فی الامیین رسولا منهم یتلوا علیهم ایاته و یزکیهم(240) و در جای دیگر می فرماید: کما ارسلنا فیکم رسولا منکم یتلو علیکم ایاتنا و یزکیهم(241) و در حکایت دعای حضرت خلیل می فرماید: ربنا و وابعث فیهم رسولا منهم یتلوا علیهم ایاتک و یعلمهم الکتاب و الحکمه و یزکیهم(242) حاصل مضمون این آیات آن که آن جناب را، خدای تعالی فرستاد به سوی بندگان به جهت انفاذ چهار کار. اول: خواندن بر ایشان آیات قرآن را یا مطلق علامات و نشان ها بر وجود ذات مقدس کبریایی و صفات و افعالش و صدق رسالت خود و سایر انبیاء و آمدن روز رستاخیز، دوم: تعلیم کتاب، سوم: تعلیم حکمت. چهارم: تزکیه، مخفی نماند که مراد از تزکیه گاهی پاک کردن محل او است از کثافات و قذارات که مانع است از اتصافات محل به آنچه شایسته او است و به جهت او مقرر شده و بی آن آثار مطلوبه از آن محل میسر نباشد و به این معنی مرادف است با تطهیر و در آیه سابقه تاکید از او خواهد شد و گاهی زینت دادن محل است، به آنچه کمال او است و شرط است در بروز فایده و غرضی که در وجود او است و گاهی مقصود معنایی است، که شامل هر دو باشد و گاهی مراد تنمیه و ترقی در استحکام او و رفتن به سبب ورود حادثه و محل تزکیه، یا ذات و فطرت اصلیه انسانی است که طیبب آن مقتضی کردار و اخلاق نیکو است و خبیث آن مایه رفتار و خصال زشت و یا صفات و حالاتی که نفس به آن متصف است و فعلا دارای آنها است به بردن آنها به اسبابی که به جهت آن مقرر شده و دارا کردن او را به آنچه برای او مهیا نموده اند؛ هر چند خباثت ذاتیه به حال خود باقی و در آن تفسیری داده نشود، چه مشاهده است که با خباثت فطرت خلق نیکو توان تحصیل کرد و بسیار دیده و شنیده شده و با پاکیزگی طنیت بسیار شده که به اخلاق مذمومه مبتلا شده اند و بقیه آن گرفتار و خود از آنها تنفر و یا افعال و حرکات و گفتار که آن را از مفاسد و معایبش پاک کنند و با آداب و شروطی که برای آنها است پاکیزه و مزکی کنند هر چند ذات و صفات خبیث و مذموم باشد و یا امور خارجیه است که زنده را چاره از مباشرت و معاشرت و تصرف و ابتلای به آنها نیست چون ماکول و ملبوس و مشروب و مسکن و زن مصاحبت و خادم و رئیس به کناره گرفتن از هر چه در او مفسده و قذارت ذاتی یا عرضی است و دور کننده است او را از ساحت قرب رب العزة و متابعت پیشوایان دین و نزدیک کننده است او را به شیطان و جنود جنی و انسی او و اختیار کردن آنچه به عکس اینها است به نحوی که دستورالعمل داده اند در هر دو مرحله و این نیز میسر است هر چند ذات و صفات و کردار پسندیده نباشد، و از آنچه گفتیم ظاهر شد که تزکیه و عدم او به ملاحظه محل بر شانزده قسم باشد.
اول: آن که ذات و صفات و افعال و آنچه به آن مبتلاست پاک و پاکیزه باشد و هرگز خباثت و قذارت پیرامون دامن آنها، نگشته و از این قسمند انبیاء و اوصیاء (علیهم السلام) چه ایشانند در ذات و صفات و افعال طیبین طاهرین که اذهب الله عنهم الرجس و طهرهم تطهیرا(243) و در گفتار متمسک به (هدوا الی الطیب من القول(244) و در امور خارجیه (یاایهاالرسول کلوا من الطیبات(245) و ملحق می شود به ایشان پاره از مؤمنین که به پاکیزگی ذات (لم یلبسوا ایمانهم بظلم(246) چه دائره اجزاء ایمان کامل تمام مراتب چهارگانه را محیط و نقص در هر مرحله ظلمی است به خود و به آن محل که مخلوط شده با سایر مراتب.
دوم: آن که ذات طیب و سه مرتبه دیگر، غیر مزکی و از این قسم اند اکثر فساق مؤمنین که با فسق جوارح و خرابی امور خارجیه به اخلاق رذیله مبتلایند.
سوم: آن که ذات و صفات پسندیده و دو مرتبه دیگر تزکیه نکرده و جمله از فساق از این قبیل اند و به ایشان اشاره شد در آن اخبار که فرمودند فساق شیعه را خبیث الذات نگویید؛ بلکه خبیث کردار بگویید.
چهارم: آن که جز مرتبه آخر همه مزکی باشد و این قسم با کمی وجودش زود داخل در قسم سابق شود.
پنجم: آن که با خبث ذات سایر مراتب پسندیده باشد.
ششم: آن که ذات و صفات نیکو نباشد دون آن دو مرتبه باشد.
هفتم: آن که هر سه خبیث باشد جز امور خارجیه که پاکیزه باشد.
هشتم: عکس اول و بیشتر خلایق از این رقمند خصوص رؤسای ضلالت و ائمه کفر.
نهم: آن که جز صفات همه نیکو باشند و از این رقمند مؤمنین که به تکلیف از حدود شرع بیرون بروند چنانچه خداوند می فرماید و من یوق شح نفسه فأولئک هم المفلحون(247) هر که نگاه داشته شده بخل نفسش پس او رستگار است که با وجود صفت رذیله بخل در عمل و دادن آنچه به آن مکلف است کوتاهی نمی کند.
دهم: آن که غیر کردار باقی تزکیه شده. یازدهم: آن که ذات و کردار نیکو و آن دو زشت. دوازدهم: عکس آن؛ سیزدهم: آن که ذات و مرتبه چهارم مزکی دون آن دو. چهاردهم: آن که ذات و صفات و مرتبه اخیره ناپسندیده و کردار تزکیه شده. پانزدهم: آن که جز صفات باقی غیر مزکی باشد. شانزدهم: آن که صفات و کردار زشت باشد و دون آن دو این اقسام به حسب کلیه محل است و اما با ملاحظه جزئیات هر محل و اختلاف آنها در تزکیه و عدم آن چه شود، که بعضی صفات نیکو و بعضی زشت و پاره افعال ممدوح و پاره مذموم، پس حصر آن نتوان کرد و تمامی اقسام مذکوره موجود مشاهده است و تغییر هر مرتبه و تبدیل آن به طرف مقابلش محسوس و متداول است و این در غیر مرحله ذات در نهایت وضوح و ظهور است چه از ریاضات شرعیه و مجالست علما کاملین کسب اخلاق مرضیه و اختیار افعال ممدوحه کردن و از فرو رفتن در ملاذ و مشتهیات نفسانیه و معاصی مهلکه و مجاورت اهل فسوق و فجور و ابناء جهل و ضلالت متبدل شدن، صفات خوب به زشت و نیکو دانستن و کردن کارهای قبیحه شایعه و هرذی شعور آن را دیده در خود یا در غیر شنیده به نحوی که قابل انکار نیست و اما تغییر ذات از سعادت به شقاوت و از شقاوت به سعادت، پس در امکان و وجودش اگر چه فی الجمله خفائی است لکن بعد از تامل معلوم می شود که شبهه در آن از ضعف ایمان و کوچک دانستن قدرت حق تعالی است و ندانستن حکم و آثار و فواید آداب و احکام شرع است، چه این کیمیای اکبر و اکسیر احمر را چنان تربیت داده که اشتغال به آن به نحوی که فرموده و دستورالعمل داده بردارنده است، تمامت مفاسد و معایب خارجیه و جوارحیه و اخلاقیه و ذاتیه انسان را چه تعجب است از آن قدرت که خردلی کیمیا را چنان اثر داده که به ملاقات در آنی مقدار بسیاری از آهن را به آن همه کثافت و خباثت ذاتی رو نمایید و مزاج طلایی که در اعتدال از همه فلزات برتر و از طول مدت و امتداد دهر کاهیده نشود، همین مقدار اثر را در کیمیای درست کرده خود گذارد؛ و با آن که چه نسبت است این را و با آن خاک را به گوهر رخشان و ذره را با مهر تابان؛ و در اخبار ائمه طاهرین (علیهم السلام) اشاره به این مرام شده در موارد بسیار که مقام ذکر آنها نیست و در بسیاری از ادعیه وارد شده این مضمون که خداوند اگر اسم مرا در دیوان اشقیاء ثبت فرموده محو کن و در دفتر سعداء بنویس؛ به درستی که تو آنچه را خواهی محو می کنی و آنچه را خواهی ثبت می کنی و اما تزکیه کننده؛ پس پوشیده نماند که خداوند گاهی آن را نسبت به ذات مقدس خود داده چنانچه می فرماید: ولولا فضل الله علیکم و رحمته ما زکی منکم من احد ولکن الله یزکی من یشآء(248) اگر فضل و رحمت ایزدی نبود؛ احدی از شما تزکیه نمی شد، ولکن خداوند است، که هر که را خواست تزکیه می کند و گاهی آن را از فعل نبی خود شمرده و از آداب رسالت و دستورالعمل تبلیغ او قرار داده چنانچه در آیات سابقه گذشت و گاهی آن را به انسان مکلف نسبت داده و از تکالیف او شمرده چنانچه می فرماید: و نفس و ما سویها فالهمها فجورها و تقویها قد افلح من زکیها(249) قسم به جان و آن که او را درست و تسویه نمود، پس الهام کرد به او مصالح و مفاسد و اسباب عصیان و پرهیزکاری او را که رستگار آن که تزکیه کرده آن را و مثل این آیه است آیاتی که نسبت داده شده در او تزکیه به بعضی از افعال عباد چون آیه صدقه سابقه بنابر آنکه مراد آن باشد که بگیر از اموال ایشان صدقه را که تزکیه می کند، ایشان را یا صدقه آنچنانی که تزکیه کند، ایشان را که در او اشاره به شروط و آداب او شده باشد و این که از هر صدقه این کار بر نیاید و از این آیات مستفاد می شود که تزکیه برای انسان میسر نشود، مگر به فعلی از جانب خداوند و عملی از حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) و کرداری از خود مکلف و تربیت آنچه متعلق به او است از تزکیه گاهی ابتدا کردن به تزکیه ایمان است، که از قوت آن صفات پسندیده شود و از روی آن کردار نیکو واداشته شود به تزکیه امور خارجیه و گاهی به عکس آن از امور خارجیه شروع کند و به تزکیه ایمان ختم نماید و اگر ایمان تزکیه شد و به کمال رسید که نشود مگر با یقین راسخ حاضر در قلب مشعلی باشد، افروخته؛ بلکه آفتابی فروزنده که صاحبش مشاهده کند تمامی نیک و بد و نفع و ضرر و صلاح و فساد دنیوی و برزخی و اخروی همه کارها و گفتارها و فکرها و عمل ها را، پس جا بدهد، در دل مگر نیک را و فرمان ندهد جوارج را مگر به کار نیک، حقیقت صفات حسنه که همه ثمرات آن درختند در نفسش پیدا شود هر چند هر یک را نشناسد و نداند که از کجا آمده و چه او را خواهد برد و در به کار بردن آنها رنجی و زحمتی نباشد، بلکه به غایت مسرور شود و لذت بر دو شرح این دو راه برای تزکیه و شروط او در کتاب مجید و آثار امناء او است و علما راسخین هر یک به اندازه خود مقداری از آن را بیان فرمودند و ما اجمالی از آنچه متعلق به صدقه است ذکر کنیم با اشاره تبرکا به کیفیت تزکیه نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و رسیدن این نوع نفع آن جناب به بنی آدم؛ بلکه به تمام عالم پس در اینجا دو مقام است.
مقام اول: در کیفیت تزکیه آن جناب به نحو اجمال بر ارباب بصیرت و هوش مخفی نماند، اولا که مقصود بیان تزکیه کردن آن جناب است، خلق را به وجود جسمانی و ظهور در این عالم ظلمانی به آنچه تا روز قیامت. و ثانیا که چون گذشت که تزکیه هم به معنی تطهیر آمده که پاک کردن قذارت و نجاست صوری و معنوی باشد، و هم به معنی نمو و ترقی و زینت دادن محل تزکیه به آنچه شایسته او است و در آیات گذشته که تزکیه را یکی از مناصب چهارگانه آن جناب شمرده؛ چنانچه در آیه صدقه هر دو را فرمود: پس مراد از تزکیه تمام معانی او باشد و ثالثا تزکیه کردن آن جناب مر خلایق را هم به وجود شریف، و هم به کردار و هم به اوامر گفتار است.
اما اول: پس واضح است که مقتضای کردارهای سفهاء بنی آدم از پرستیدن چوب و سنگ و آهن و مس و طلا و نقره و ستاره و گوساله و غیر اینها و ریختن خونهای حرام و خوردن مال ضعفاء و ایتام و فتنه و فساد در زمین؛ خصوص در ایام جاهلیت و زمان پیش از بعثت در میان قبایل عرب که به جهت یک سخن با یک کار بیجا در نزد آن جماعت، سالهای بسیار خونها ریخته و مالها برده و نیز آثار و خواص کواکب منحوسه و حرکات افلاک نزول عذابهای گوناگون و گرفتن خداوند است اهل زمین را به انواع بلاها و دردها که غالبا عادت باری تعالی جاری شده و بر هلاک و عذاب ایشان به فاسد کردن قوام حیاتشان از آب و هوا و نبات و حیوان که سبب شود برای وبا و طاعون و سایر امراض عامه و قحط و غلا یا قساوت قلب که سبب باشند، برای اختلاف قلوب و مبانیت و مجانبت از یکدیگر که سبب شود از برای رفتن تمامی خیرات و برکات که از اجتماع قلوب و ائتلاف دلها بر خواسته می شود و اگر با تدبر کسی سیر کند، در حال آن زمان خواهد دید که بیشتر اوقات به یکی از آن عذاب ها مبتلا بوده و از آن روز که آن وجود مبارک خاک را به قدوم خویش مشرف فرمود؛ پاک شد هوا و آب و زمین از قذارات منویه و اسباب و مواد امراض عمومیه و آسمان از تاثیرات منحوسه و برداشته شد عذاب که به برداشتن اسباب او است اگر از آن قسم باشد و (و ما کان الله لیعذبهم و انت فیهم(250) نسزد خدای را که عذاب ایشان را و حال آنکه تو در میان ایشانی و در اخبار متواتره است، که اگر یک روز زمین بی امام باشد، و حجت در او نباشد، خلق را به خود فرو برد و در زیارات وارد شده که به سبب شما، خداوند دور می کند سختی زمان را و به سبب شما باز نموده بند ذلت را از گردن های ما و به سبب شما، می رویاند، زمین درختان خود را و به سبب شما بیرون می دهد، درختان ثمرهای خود را و به سبب شما نازل می کند، آسمان باران خود را و روزی خود را و به سبب شما برطرف می شود و بلاها و بر این نسق فقرات بسیار است و در غزوه اوطاس(251) به انصار فرمود: آیا شما بر کناره دوزخ نبودید پس خداوند شما را از آن به سبب من. نجات داد گفتند آری فرمود: آیا دشمنان یکدیگر نبودید پس دلهای شما را به یکدیگر به سبب من الفت داد گفتند آری.
اما دوم: پس هویداست که بر اعمال آن جناب از نماز و روزه و تضرع و گریه و دعا و بیداری شب ها با آن سجدهای طویله و مناجات متصله و نظایر آنها، که اتم و اکمل و انفع از عبادات هر موجودی بود و دارا بود آنچه را خدای تعالی در آنها می خواست و دوست می داشت مرتب بود، تمام فوائد و منافع و برکات و خیرات که برای آن اعمال مقرر شده حتی در اخبار متعدده است که اگر یک چشم گریانی در میان امتی باشد، خداوند بر آن امت به سبب آن گریه رحم می کند و برای هر یک بهتر و بیشتر از این رسیده و معلوم است که آن ثمرات را برای اعمال مقبوله امت فرمودند و فضل هر عمل جزئی آن حضرت بر فضل اعمال تمام امت، چون فضل خود آن جناب است بر ایشان و اگر ضربت امیرالمؤمنین (علیه السلام) روز خندق بهتر شده از عبادت جن و انس؛ البته اعمال آن حضرت بر همین رقم باشد، اگر برتر نباشد پس آنچه از شرور آسمانی و زمینی در همه انواع و اصناف که بالاخره دامن گیر بنی آدم است و در حکمت بالغه رفعش معلق بر یکی از آن عبادات است؛ البته این به عمل آن جناب رفته؛ چنانچه فرمود: اگر نبود اطفال شیرخوار و پیران رکوع گذار و چرندگان بی آزار هر آینه ریخته می شد بر شما عذاب و همچنین آنچه خیر و برکتی که آمدنش، معلق بر آنها باشد که تمام آن به سبب اعمال آن حضرت آمده خصوص دعاهای شب و روز که در نماز و سجده و سایر حالات تا حال احتضار؛ بلکه در حال خوابیدن در قبر مطهر ترک نفرموده چه بلاها و شرورهای دنیوی و اخروی برای تمام امت در بعضی و بعض آن را برای باقی خواستند و به اجابت رسید، پس همه را در بعضی مراتب تطهیر و تزکیه نمود و ذکر شواهد آن از آثار بیرون رفتن است از وضع کتاب و از این باب است تاثیر کردن حالات و صفات و افعال حمیده پسندیده آن جناب در دلهای آنان که مشاهده می کردند، با تامل و بصیرت نه از روی عناد غوایت پس ملتفت می شدند؛ به قباحت صفات و کردار ناشایسته و نیکی مقابل آنها پس خود را از آنها دور و پاک می کردند و به اینها زینت می دادند و تاثیر این قسم تطهیر و تزکیه در بسیاری از دلها بیش از تاثیر امر و نهی است و لهذا فرمودند: بخوانید مردم را به سوی خداوند به کردارهای خود نه به زبانها و این راه مستقیمی است برای دفع اخلاق رذیله و مجانبت افعال قبیحه و کسب خلاف آنها و آن نشود مگر با معاشرت تمام به دارای تمام و جامع جمیع کامل آنها و منزه از همه مذموم ناپسند، آن در مدتی با التفات به حرکات و سکنات و اطوار و حالات و صفات او به نظر دوستی و قصد کسب تعلم که البته بی کلفت گفت و شنید، چنان تاثیر کند و چنین مصاحبت با شبیه او نماید، که هر که او را بیند گویا که آن را دیده و اگر خردمند باهوشی باشد که به دقایق حالات و کردار آن کامل از جمیع جهات بر خود و در تصدیق به نبوت و به رسالتش محتاج به آوردن معجزه و خارق عادات یا بشارت و اخبار انبیاء گذشته نباشد؛ چنانچه در محلش مبرهن شده که برای اهل دانش و بینش ثبوت نبوت از این را در نهایت اتقان و احکام است. و پس به کردار تطهیر فرموده دلهای بعضی را از شرک و کفر و نفاق و مزکی فرموده و زینت داده به توحید و اخلاص و ایمان چنانچه دیگران را پاک نمود از سایر رذایل و زیور داد به باقی فضایل و فواصل؛ بلکه اگر مصاحبت دارا نشود لامحاله دانا شود و از مجاورت او نیک و بد را تمیز دهد و از ظلمت جهل بیرون آید و شاید در وقتی ملتفت شود و تاثیر کند و اگر نکرد از نقل و حکایتش دیگران مزکی و پاکیزه شوند.
و اما سوم: که تزکیه کردن آن جناب باشد مردم را به در آورد نشان از ظلمت جهل و شرک و کفر و ریاء و حسد و شک و نفاق و بغض و عداوت و بخل و کبر و غفلت و طمع و رغبت و مزین نمودن به نور علم و ایمان و محبت و یقین و واداشتن به زبان و ظاهر ساختن بدی و مضار آنها و منافع بی شمار اینها به حکمت و موعظه و مجادله با برهان پس آن نتیجه رسالت و غایت نبوت بود که تمام مجهود خویش را در آن صرف نمود و به هر کس هر وقت آنچه شایسته و سبب تزکیه او بود، مضایقه نفرمود نزدیک را از داشتن آن معایب چون فرمان نمی برد از خود می راند و دور را از گرفتن این مناقب چون اطاعت کرده بود به خود می خواند، برای هر عملی از خوردن و آشامیدن و راه رفتن و خوابیدن و گفتن و شنیدن و تنظیف و مضاجعه و سواری و مراوده و نشستن و معامله و نظر کردن و متابعت و تفکر و عطا و لباس و فراش و نظایر آنها آداب و شروط واجبه و مندوبه مقرر فرمود، که مواظبت هر مرتبه از آن در مدتی سبب است از برای درجه از درجات تزکیه و نباشد از آن که معین نفرموده باشد.
چگونگی رسیدن به آن را از مزاولت آن امور و در حجه الوداع فرمود: هیچ چیز نیست که شما را نزدیک کند به بهشت و دور کند از دوزخ مگر آنکه، شما را از آن و مفسران گفتند در تفسیر قول خداوند درباره پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و (یزکیهم یعنی امر می کند شما را به اخلاق و افعالی که به آن زکی و پارسا باشید و بعضی گفتند شما را جمع می کند و عدد شما را بسیار می کند به دعوت و الفت دادن و اظهار معجزات کردن چنان که می گویند (زکی الزرع) در وقتی که زرع نمو کرد و بعضی در روز قیامت در موقف حساب شما را تزکیه کند و شهادت دهد بر نیکی چنانچه گویند زید عمرو را تزکیه کرده در محضر حاکم شرع یعنی گواهی داد که او عادل است و این در معنی درست اما از سیاق آیه دور است، مگر آنکه مستند آن کلامی باشد صادر از اهل عصمت (علیهم السلام) و آنچه گفتیم از تطهیر و تزکیه کردن آن حضرت به ملاحظه نوع بشر و سایر موجودات است و اما تطهیر و تزکیه و بردن فساد و دادن برکت بالنسبه به آحاد اشخاص و اشیاء، پس در حصر نیاید و کتب سیره نبویه و معاجز آن جناب متکفل است پاره ای از آنها را مثل آنکه هیچ حیوان را سوار نمی شد، مگر آنکه در آن سن می ماند و پیر نمی شد و آب دهان مبارک در کوزه یا چاهی یا چشمه نمی انداخت مگر آنکه شیرین و خوشبوتر از مشگ می شد، و اگر کم بود زیاد می شد پا را در آب شور می گذاشت شیرین می شد و به هر کوچه عبور می کرد بعد از دو روز از استشمام بوی عطر می فهمیدند که از آنجا گذشته و اگر دست به پستان گوسفندی می گذاشت که شیر کم یا هیچ نداشت شیرش چنان زیاد می شد، که صاحبش را غنی می کرد و حال درخت خاردار و بی ثمر نیز چنین بود بلکه در کافی و امالی مروی است و خبری طولانی که در مواعظ خداوند است جناب موسی (علیه السلام) را بعد از وصیت به حضرت رسول و بیان پاره ای از صفاتش، ای موسی، او امی است و بنده ای است راست گفتار و کردار، برکت داده شده برای او در هر چه دست بر آن گذاشته است.
مقام دوم: در کیفیت تزکیه کردن صدقه صاحب خود را به معنی دوم که مقابل تطهیر است بر سالکان صراط مستقیم دین قویم پوشیده نماند، که هیچ رفیقی و یاوری و معینی و همسفری نزدیکتر و مهربان تر و پایدارتر و بهتر برای انسان، قاصد سفر به سوی خداوند تبارک و تعالی از طعام و شراب، نیست اگر مراعات شود در آن آداب و شروطی که در خود آنها و صفات هر یک و کیفیت و وقت و مقدار خوردن و پوشیدن آنها در شریعت احمدیه و قانون محمدیه و منهاج علویه (صلی الله علیه و آله و سلم) مقرر شده پاره ای واجب و پاره ای اگر چه مستحب اما شرط است در رسیدن به بسیاری از مقاصد بزرگ زیرا که از آن طعام و شراب بعد از طبخ و تصفیه متولد شود خونی که متولد شود از صافی آن بخاری که آن را روح حیوانی گویند و مرکب سواری انسانی است و نزدیک ترین اشیاء به او و ساری در جمیع اعضاء و جوارح به توسط رگها و چون رعایت شود در آن آنچه مقرر شده نوری شود ساطع و ضیائی لامع که روشن شود، به او تمامی اعضا و اجزاء از گوشت و پوست و استخوان و غیرها و آنها را سبک و با نشاط کند در سیر به مقصد و برای نفس مرکبی پیدا شود رهوار و سبک سیر و تندرو و مطیع و بی کلفت و بی شرارت و رام و قانع که هر وقت هر خدمتی به او یا به یکی از جوارحش رجوع نماید با تمام نشاط و خفت و رغبت و چالاکی از عهده برآید و به روشنایی آن نور جز حق نه گزیند و جز حق نخواهد شنود و جز حق نگوید و باطلی که در صورت حق در آید بر او مشتبه نشود و به قباحت و سؤ عاقبت قبایح برخورد و از ذکر حق مسرور شود و در سویدای قلبش جای گیرد و چون روح جوارح و قوی طیب و پاکیزه شد هر خلق و صفت و کردار و گفتار پاکیزه و طیب البته از آن آنها خواهد بود و چنانچه خداوند می فرماید: (الطیبات للطیبین(252) و اگر دارا نشد غذا پاره ای از شروط لازمه خصوص علیت را هر چند جامع باشد، همه آداب و سنن را بلکه صاحبش را نیز حظی باشد وافر، در علم و عمل جوارح آن بخار متکون از آن غذای ناشایسته بخاری شود، تیره و تار و فرو گیرد تیرگی او دل و سایر اعضاء و اجزا را تا به آن حد که اگر نور حق و شعاع دانش چون آفتاب باشد در وسط سماء اگر به کوشش رسد مقدار سر سوزنی از قلب و آلاتش را روشن نکند، بلکه بر ظلمت و تیرگیش بیفزاید، چنانچه خداوند می فرماید: (ولا یزید الاظالمین الا خسارا(253) و اگر از او نفرت بیند و در نظرش مستهجن و قبیح آید، عبادت را باری داند گران و به قدر قوه از آن گریزان باشد و چون به جای آرد، لذتی نبرد و خیری از او نه بیند جسدی سازد بی جان و متحیر، بلکه در دل ایراد کند، در قرار دادن آن از خواندن و شنیدن شعر فاسق بی ایمانی آنقدر لذت برد و نفسش در طرب آید که عشری از آن را در عمرش از شنیدن و خواندن کلام یزدان و امنایش نبرده و حال آنکه در وصف قرآن فرموده بهترین قصه ها و نیکوترین، صحبتها و نور و نظار آن از اهل حق بالطبع منزجر و فراری؛ چنانچه ملائکه از شنیدن صدایش هنگام دعا و در تضرع و زاری آن همه خیر و برکت و این همه شر و نکبت از مصاحبت و رفاقت این رفیق روحانی یا دزد نهانی انسانیت و اگر کسی چندی در فکر خود افتد یا در مقام تجربه و فهمیدن صدق و کذب و صحت و سقم این مطلب برآید و طریق خالص نمودن آنچه را در جوف خویش فرستد از حرمت و شبهه و نجاست از دانای پرهیزکار بپرسد و عمل نماید به حس و عیان مشاهده خواهد کرد صدق این مدعی و بالاتر از آن را و محتاج نشود و به آوردن شاهد و دلیل از کتاب و سنت ولکن بی خبران غافل از این امر مهم را که باید تمام قوه را در انجام او صرف نموده چاره از دیدن و شنیدن آنچه رسیده از اهل عصمت (علیهم السلام) در تصدیق آنچه گفتیم نباشد، پس پاره از آنها را ذکر کنیم آن گاه بر سر مقصود رویم از جناب صادق (علیه السلام) مروی است که: کسی به سلمان گفت کدام عمل افضل است که گفت ایمان به خداوند و نانی حلال و حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: کسی که حلال بخورد می ایستد بر سرش ملکی که استغفار می کند برای او تا فارغ شود و فرمود: چون بیفتد لقمه از حرام در جوف بنده لعنت می کند او را ملکی که در آسمان و زمین است و مادامی که آن لقمه در جوف اوست خداوند به سوی او نظر نمی کند و کسی که بخورد لقمه از حرام پس به تحقیق که برگشته یا غضبی از خداوند؛ یعنی غضب خداوند بر او ثابت شده، پس اگر توبه کرد خداوند توبه اش را قبول می کند و اگر مرد بی توبه مرده است، پس آتش سزاوارتر است به او، و فرمود: کسی که بخورد حلال چهل روز خداوند دلش را نورانی می کند و فرمود: کسی که از حلال بخورد دلش صفا پیدا می کند و رقیق می شود و فرمود کسی که بخورد از حلال، که به زحمت دست خود پیدا کرده باز می شود برای او درهای بهشت از هر دری که خواست از آنها داخل می شود و به روایتی روز قیامت در عداد انبیاء است و می گیرد ثواب انبیا را و فرمود: طلب حلال واجب است، بر هر مرد مسلمان و زن مسلمان و فرمود عبادت هفتاد جزو است و افضل آنها طلب حلال است و فرمود: از برای خداوند ملکی است که ندا می کند بر بیت المقدس هر شب که هر که حرام خورد خداوند از او نه مستحبی و نه واجبی را قبول نمی کند و فرمود: عبادت با خوردن حرام مثل بنائی است که بر روی ریگ بگذارند و فرمود: هر کس می خواهد دعایش مستجاب شود باید خوراک و پوشاک خود را پاکیزه کند و فرمود: به آن کسی که عرض کرد به آن جناب، که دوست دارم دعایم مستجاب شود و فرمود خوراک خود را از نجاست و حرام پاک کن. در شکم خود حرام داخل مکن و فرمود: ترک یک لقمه حرام محبوب تر است نزد من از دو هزار رکعت نماز مستحبی و فرمود: هر کس یک لقمه از حرام بخورد خداوند از او نماز چهل شب(254) را قبول نمی کند به درستی که یک لقمه گوشت را می رویاند و امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: زبان ظاهر می کند دل را، یعنی بروز می دهد، آنچه در او است و به روایتی از دل می کشد و بیرون می آورد و قوام دل به غذاست، پس نظر کن به چه غذا می دهی دل خود را و جسد خود را که اگر حلال نباشد قبول نمی کند خداوند تسبیح تو را و نه شکر تو را.
سیدالشهداء (علیه السلام) در روز عاشورا چون خواهش نمود از آن قوم که ساکت شوند تا ایشان را موعظه کند و حجت را تمام نماید قبول نکردند، که ساکت شوند، پس به آنها فرمود: وای بر شما چه ضرر بر شما می رسد از این که گوش به من دهید و سخن مرا بشنوید و جز این نیست که می خوانم شما را به راه راست پس هر که مرا اطاعت کرد از رستگاران است و هر که مرا فرمان نبرد از تباه شدگان است و همه شما سر پیچانید فرمان مرا گوش نمی دهید سخنم را پس به تحقیق که پر شده شکم شما از حرام و مهر بر دلهای شما کرده اند.
و در عدةالداعی از بعضی ائمه (علیهم السلام) روایت کرده که فرمود: زینهار از فضول غذاها، زیرا که او داغ قساوت بر قلب می گذارد و جوارح را برای طاعت کند می کند و دل را از شنیدن موعظه کر می کند و ظاهر آن است که فضول غذا شامل باشد زیادی مقدار و لذت و شبهه حرمت را که در قوام حیات احتیاجی به استعمال آنها نباشد و مسیح (علیه السلام) فرمود: به راستی می گویم برای شما که خیگ اگر سوراخ نباشد امید است که ظرف عسل شود و همچنین دلها، مادامی که آن را خواهشهای او سوراخ نکرده و به طمع چرکین نشد به طمع و قساوت که پیدا کرده به سبب نعمتها، پس زود است که ظرف شود برای حکمت و فرمود: نخورید تا گرسنه شوید و چون گرسنه شدید بخورید و سیر نشوید؛ زیرا که اگر سیر شدید گردنهای شما کلفت و پهلوهای شما چاق می شود و پروردگار خود را فراموش می کنید و از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: کسی که غذایش کم باشد بدنش صحیح و دلش صفا یابد و کسی که غذایش زیاد شد بدنش رنجور و دلش قساوت پیدا کند و جناب صادق (علیه السلام) فرمود: ولی ما نیست کسی که مال مؤمنی را به حرام بخورد و فرمود: هیچ چیز نیست که ضررش بیشتر باشد برای دل مؤمن از زیاد خوردن که او دو چیز آورد قساوت قلب و هیجان شهوت و امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند زنهار از سیری؛ زیرا که او دل را سخت و درشت کننده است و برای نماز کسالت آورنده است، و فاسد کننده جسد است و در حدیث قدسی است که دل سخت از من دور است و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: دورترین مردم از خداوند کسی است که قساوت قلب دارد.
و حضرت باقر (علیه السلام) فرمود: گناهان همه شدیدند و سخت ترین آنها آن است که روئیده شود و بر او گوشت و خون؛ زیرا که او یا مرحوم است یا معذب و داخل بهشت نمی شود مگر پاکیزه؛ گویا مراد آن باشد که چنین شخصی هر چند مرحوم باشد باید در برزخ یا دوزخ آنقدر معذب شود که آن گوشت روئیده از حرام گداخته شود تا برای رفتن به بهشت که در او جز پاکان و پاکیزگان نروند پاکیزه شود.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: ششم از شرایط توبه آن که بگذاری گوشتی را که روئیده شده از مال حرام به اندوه تا آنکه بچسبد پوست به استخوان و بیرون بیاید میان آنها گوشتی تازه و جناب موسی (علیه السلام) مردی را دید که تضرع می کرد به نهایت و دعا می کرد و دست ها را بلند کرده عجز و لابه می نمود، پس وحی به آن جناب رسید که اگر چنین و چنان کند هر آینه مستجاب نکنم دعای او را؛ زیرا که در شکمش حرام است و بر پشتش حرام است و در خانه اش حرام است.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: هر کس چهل روز گوشت بخورد قلبش سخت می شود و امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: از اعظم شقاوت سختی دل است و فرمود: خشکی چشم و سختی دل و حرص بر دنیا از علامت نفاق است و جناب باقر (علیه السلام) فرمود: بنده را عقوبتی نکردند شدیدتر از سختی دل و جناب صادق (علیه السلام) فرمود: که خوردن خون مورث ماء اصفر است و دهن را بد بو می کند و خلق را بد می کند و مورث است حرص و سختی دل و کمی رافت و رحم را تا آن که ایمن نمی شود از کشتن فرزند و پدر و مادر خود و از کشتن خویشاوند و رفیق خود و در خصوص بسیاری از غذاها و میوه ها و حبوب خواص قلبی و آثار ایمانی رسیده؛ مثل آن که انار دل را نورانی کند و زنده نماید و وسوسه شیطان را ببرد و انگور غم برد و خلق را نیکو کند و نفس را پاکیزه نماید و غضب را بنشاند. و به، دل را جمع کند و سخاوت و شجاعت آرد و ذهن را صاف کند و پر کند از علم و حلم و از کید شیطان نگاه دارد و چهل روز حکمت بر زبانش جاری کند و خلق را نیکو نماید و محبت در دل برویاند و زیتون غضب را برد و خوردن آب کاسنی توفیق نماز شب آرد و عدس رقت دل آرد و هر لیسه چهل روز شوق عبادت آورد و سدآب عقل را زیاد کند و سرکه عقل را نورانی و زیاد و ذهن را محکم و دل را زنده کند و کدو حزن را برد و عقل را بیفزاید و خرما شیطان را دور کند و مقابل آنها، نیز در بسیاری از غذاها وارد شده که دل را بمیراند و حماقت را و بلاهت آورد و غیرت و حافظه را ببرد و قلب را سخت و شدید کن و ایمان را برد و عقل را زایل کند و نظایر آن که در محلش مشروح و مفصل است و خداوند تبارک و تعالی منت گذاشته بر بندگان که بر شما طیبات را حلال کردم و بر شما خبائث حرام نمودم، پس در میان غذاها قطع نظر از رسیدن فرمان الاهی طیبی باشد و خبیثی و آنچه را امر به خوردن فرمودند: یا منع کردند از آن بر پاکیزگی و خباثتش بیفزاید و هر چه از طیب و خبیث متولد شود؛ البته طیب و خبیث باشد و نشود که از طیب خبیث از خبیث طیب در آید؛ پس آن که جز طیب چیزی نخورد گوشت و پوست و استخوان و خون و سایر رطوبات حتی منی او به حسب ثمره خودش که مبداء وجود انسانی است و از او نطفه در رحم منعقد می شود و روح نباتی و حیوانیش که از نتایج او است و سایر قوی و حواس داخله و خارجه همه طیب شوند.
پس سبب شوند از برای طیب نفس چه جوارح و اعضاء که خدام و آلات اویند و پاک و پاکیزه شدند به سبب نور، ساری در آنها روشن، جز به جنس خود به چیزی میل نکنند و لذت نبرند و به رغبت به سوی او نروند، پس زبان گشاده نشود به طبع خود، مگر به گفتار با فایده در دین و دنیا، و گوش فرا داده نشود؛ مگر به کلامی که خالی باشد از همه مضار و ذایقه لذت نبرد، مگر از حلال طیب و چشم را خوش نیاید مگر نظر به آنچه خدای را از آن خوش آید، پس نفس را چاره نباشد جز پیروی اتباع، بلکه نور آنها کم کم بر او بتابد چه از خوردن پاره از غذاهای لذیذ و اقسم خمر و پاره ادویه و معاجین قوه شهویه و غضبیه قوت گیرد و در نفس چنان میلی و رغبت در رسیدن به انواع لذایذ و محرمات پیدا می شود که از دین و مال و ناموس دست بر می دارد و همچنین در نفرت و غضب بر مزاحم واقعی یا خیالی و احتمالی مقاصد دنیوی خود همچنین از خوردن پاک و پاکیزه همین مرتبه شوق و رغبت پیدا شود و در تحصیل خیر و کارهای خوب و کراهت و نفرت از مخالفت مطلوب؛ پس این همان لذت برد از نماز و گریه و دعا و کرم و عطا که آن می برد از خوردن الوان غذا و جمع حطا دنیا و نخوت بر مساکین و فقراء و از آنچه گفتیم ظاهر شد که در آن ثمرات که درخت و گیاهش تربیت شوند از نجاسات؛ بلکه بیشتر جزء اراضی آن از آنها سبب خواهد بود؛ پاره یا تمام مفاسد باطنیه و ضررهای نفسانیه آن قذارات، پس داخل شوند در سلسله آنچه محتاج باشند به تطهیر و تزکیه و زنها را از مغرور شدن به کلام آنان که می گویند: تمام آثار و خواص اشیاء تابع صورت است هر چیز که به هر صورت، که در آمد خواص آن صورت برای او حاصل شود و خواص صورتی که سابق داشت از او برود، مثل آنکه غذا فضله شود و فضله خاک و خاک گیاه و گیاه گوشت و شیر در هر مرتبه دارای منافع و مضار او است از مرتبه سابقه بر او چیزی همراه ندارد و همچنین به آنچه در ظاهر شرع رسیده از مطهر بودن استحاله که اگر فضله آدمی خاک یا کرم و سگ نمک و بول جزء انسانی شود پاک است، چه آنان که حکمتشان الاهی و کیفیت خلقت و آثار و تمام اشیاء را به مشاهده و عیان نبیند نه پاره ای از آن را گاهی به تجربه و گاهی به نقل این و آن در مقامات بسیار به تصریح و اشاره بیان فرمودند،
آنچه را دعوی کردیم مثل آنچه رسیده در حرمت حیوانات که نشو و نما کردند از فضلات و نجاسات که آنها را جلاله می گویند؛ بلکه نجاست عرق آنها و حرمت حیوانی که پرورش یافته از شیر خوک؛ بلکه نسل آنها و حرمت حیوانی که وطی کرده آن را انسان و حضرت رضا (علیه السلام) به محمد بن سنان نوشت که خداوند حرام کرده درندگان از مرغ و وحوش را برای آن که ایشان می خورند از مردار و گوشت مردم و فضله انسان و چیزی که شبیه آنها است و عمر گفت پاکیزه ترین گوشتها گوشت مرغ خانگی است.
حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: نه چنین نیست او خوک مرغ ها است، یعنی به جهت خوردن نجاسات و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هر مرغ خانگی را که می خواست میل کند چند روز او را می بستند آنگاه میل می کرد.
و در تفسیر شیخ ابوالفتوح مروی است از جابر بن عبدالله انصاری: که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در غزاة تبوک بر حجر(255) بگذشت اصحاب را گفت هیچ کس در آنجا مشوید و از آب آن ده مخورید و بگیرید خوف آن را که مبادا شما را؛ مثل آن رسد که ایشان را رسید و امیرالمؤمنین فرمود: اگر قطره شراب در دریا افتد آن گاه خشک شود و در جای آن گیاه روید و از آن گوسفند بخورد از شیرش نخورم.
جناب رضا (علیه السلام): چنانچه در کتاب علل الشرایع و عیون الاخبار روایت شده که خداوند حلال کرده گاو وحشی و غیره او را از اصناف آنچه خورده می شود از وحوش؛ زیرا که غذای ایشان نه مکروه است و نه حرام و نه یکدیگر را ضرر می رسانند و نه آدمی را اذیت می کنند و نه بد هیبت و کریه المنظرند و مکروه شده گوشت استر و خر اهلی به جهت حاجت مردم به آنها و به کار بردن آنها و ترس از تمام شده به جهت کمی آنها نه آنکه سبب کراهت قذراتی است در خلقت آنها و نه قذارت و کثافت و کراهت یا حرمت اصل در آنچه از او پدید آید، هر چند به صورت دیگر درآید؛ بلکه در این خبر اشاره شد، که به این که خوردن گوشت درنده مورث صفت درندگی و محبت اذیت کردن خلق آورد و نیز در آن خبر است که خداوند خوک را حرام کرده به جهت بد خلقتی او که قرار داده او را موعظه برای خلق و عبرت و سبب ترسیدن و دلیل بر آنچه مسخ شده بر هیئت او و به جهت آنکه غذای او پلیدترین، پلیدها است؛ بلکه فرمودند: جایز است پوشیدن از پوست سنجاب در حال نماز؛ زیرا که او حیوانی است، که گوشت نمی خورد؛ بلکه مجاورت و ملاقات پلید و مضر به دین یا عقل و نفس سبب کسب قذارت و ضرر شود؛ چنانچه نهی رسیده از خوردن در سفال مصری و حضرت رضا (علیه السلام) فرمود: نخورید در سفال مصر و نشورید سر خود را به گل او؛ زیرا که او مورث ذلت است و غیرت را می برد و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز چنین فرمود: با زیادتی که او دیوثی می آورد و در آب فرات وارد شده که اگر گناه کاران در او غسل نمی کردند شفا بود برای هر دردی و قریب به آن در باب تربت مطهره وارد شده؛ بلکه به افتادن نظر و دیدن چشم گاهی اثری پیدا شده؛ پس چگونه جای انکار تاثیر کردن چیزی است، که عمده قوام چیز دیگری است در آن و پیدا شدن خاصیت آن در این با آنکه در بسیاری از موارد محسوس و مشاهد و ارباب سحر را اعمال بسیاریست مترتب بر آن که تخم گیاهی یا ریشه آن را به بعضی چیزها آلوده یا تربیت کرده یا در ظرف مخصوصی گذاشته و آثار عجیبه و بسیاری از خواص آن چیز در او ببیند و خلاصه آنچه گفتیم و می توان گفت چند چیز است.
اول: آن که غذای حرام دل و سایر اعضا را خبیث کند و صفات مذمومه آرد و خصوص قساوت قلب که چون حب دنیا و شرب خمر، ام الخبایث و مورث سایر اخلاق رذیله است چه با سختی دل هرگز از آیات الاهی و کلام مجید و آثار اهل عصمت (علیهم السلام) و مواعظ صلحاء منتفع نشود و بهره نبرد و سخنی در او اثر نکند و با این حال حسنی در صفات ممدوحه نه بیند چه رسد، به این که دارا شود، پس ناچار به اضداد آنها متصف شود و گذشت که صاحب قلب قاسی، دورترین مردم از خداوند است و بنده به هیچ عقوبتی مبتلا نشده بدتر از آن و حضرت سجاد (علیه السلام) فرمود: از معاصی که باعث حبس شدن باران آسمان است جور حکام است و قساوت قلب و حضرت صادق (علیه السلام) فرمود: دعا با قساوت قلب مستجاب نمی شود و جناب عیسی (علیه السلام) فرمود: مریض نشده قلب به مرضی سخت تر از قساوت و چون دل که سلطان است مریض شد همه عساکر و جوارح مریض شوند.
در خصال از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مروی است که فرمود: در انسان مضغه ای است، یعنی دل، هر گاه او سالم و صحیح شد، سالم می شود به سبب او سایر جسد و هر گاه ناخوش شد ناخوش می شود به سبب او سایر جسد و فرمود: اگر پاکیزه شد دل، پاکیزه می شود جسد او، اگر خبیث شد دل خبیث می شود و حضرت کاظم (علیه السلام) فرمود: لازم ترین علم ها برای تو علمی است که دلالت کند تو را بر صلاح قلب تو و برای تو فساد او را ظاهر کند.
دوم: آن که غذای حلال طیب چون با شرایطش خورده شود و گوشت و پوست و استخوان از او روئیده شود و تربیت یابد دل را پاکیزه و نورانی کند و صفا دهد و اعضاء و جوارح را پاکیزه و روشن و نشاط روحانی دهد، چون چنین شد آنچه طیب است از صفات و کلام و استماع و حرکات و حالات و خوردن و غیر آن را طالب باشند و او نیز جز طیب چیزی نخواهد و به آن فرمان ندهد و جویا نباشد و غیر آنچه بر نور و صفایش بیفزاید میل نکند و اگر لقمه پلیدی ندانسته در جوفش داخل شود و چون بالطبع سبب است برای کاستن آن نور فورا ملتفت شود اگر تواند دفع والا تدارک کند و از آن و امثالش که دارای چنین ضررند کناره کند و نفرت گیرد، پس از بیشتر لذایذ و مشتهیات و الوان اطعمه و انواع اشربه از دل معرض و بی تکلف دست کشد و دارای زهد حقیقی شود که نفرت و اعراض قلبی است از اعراض دنیا پس درک کند حلاوت ایمان را چنانچه حضرت صادق (علیه السلام) فرمود: والله نخواهید چشید شیرینی ایمان را تا آن که زاهد شوید در دنیا و اگر چشید هرگز چیزی بر او اختیار نکند و چون به این مقام رسید باقی خصال نیکو را دریابد چه در محل خود مقرر شده که اگر آدمی به کمال یک خصلت نیکو برسد و آن را به تمام با شروط از راه علم و عمل به دست آرد و در قلبش راسخ شود سبب خواهد شد از برای کشاندن و آوردن باقی صفات حمیده بی زحمت و مشقت و از این بیان ظاهر شد، سبب افضلیت تحصیل غذای حلال بعد از ایمان از جمیع اعمال چه با حرمت او خورنده اش را از صفات قلبیه محروم و در اعمال جوارح کسل و بی نشاط کند و آن را که به جا آرد بی ثمر؛ چنانچه در اخبار بسیار در تفسیر آیه شریفه و قدمنا الی ما عملوا من عمل فجعلناه هبآء منثورا(256) که حاصلش آنچه عملی که کردند همه را هیچ و نابود کردیم رسیده که این اشخاص که با ایشان، خداوند چنین کند، کسانیند که نماز کنند و روزه بگیرند و پاره ای از شب را برای عبادت برخیزند ولکن اگر چیزی از حرام بر ایشان عرضه شود به شتابند به سوی و اما حلال او، پس دانستی که کلید همه خیرات دنیا و آخرت و سبب راحت، دو سر است. قطب راوندی در لب لباب روایت کرده که چون آیه به نحوی نازل شد و امر فرمود خداوند صحابه را که هرگاه خواهند با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) راز گویند صدقه دهند علی (علیه السلام) یک دینار داشت به ده درهم فروخت و به مساکین داد و ده مسئله از آن حضرت پرسید اول گفت: یا رسول الله، چگونه بخوانم خدای را فرمود: به راستی و وفا یعنی عمل کردن به آنچه متعهد شده برای خداوند، دوم: گفت چه بخواهم از خداوند فرمود: عافیت، سوم: گفت چه کنم برای نجات خود فرمود: حلال بخور و راست بگو، چهارم: گفت نور چیست فرمود: قرآن، پنجم: گفت فساد چیست فرمود: ظهور کفر و بدعت و فجور، ششم: گفت بر من چیست فرمود: امر خدا و رسولش، هفتم: گفت حلیه در چیست فرمود: ترک حلیه، هشتم: گفتم حق چیست فرمود: اسلام و قرآن و خلافت، نهم: گفت وفا چیست فرمود: (شهادة ان لا اله الا الله، دهم: گفت: راحت چیست فرمود: بهشت چون حدیث با فایده و کمیاب بود تمام آن را نقل کردم و در محاسن برقی مروی است از ابی نصیر که شخصی خدمت جناب باقر (علیه السلام) عرض کرد که عمل من ضعیف است و نماز من کم و روزه من کم است ولکن امیداورم که نخورم مگر حلال و نکاح نکنم مگر حلال، پس حضرت فرمود: کدام جهاد افضل است از عفت شکم و فرج جناب صادق (علیه السلام) فرمود: وامگذارید طلب روزی را از حلالش؛ زیرا که او معین تست بر دین تو و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: بیشتر چیزی که بر امت خود می ترسم این کسبهای حرام است و فرمود: کسی که شب را به سر آرد و با زحمتی که در طلب حلال کشیده آمرزیده است و فرمود: خداوند طیب است قبول نمی کند مگر طیب را و به درستی که خداوند امر کرده مؤمنین را به آنچه امر کرده به او مرسلین را فرمود: (یاایهاالرسول کلوا من الطیبات(257) ای پیغمبران بخورید از طیبات و فرمود: یاایهاالذین امنوا کلوا من طیبات ما رزقناکم(258) ای گروهی که ایمان آوردید بخورید از طیبات آنچه به شما روزی کردیم آنگاه فرمود: مردی که سفرهای دراز کند و ژولیده و گردآلود شود و دست بر آسمان دارد و یا رب یا رب گویان باشد و طعام و شراب و لباس او از حرام باشد چگونه خداوند تبارک و تعالی دعای او را اجابت کند و فرمود: خدای تعالی پاک است، پاک را دوست دارد و کریم است، کریم را دوست دارد و جواد است جواد را دوست دارد و پیراهن خود را پاکیزه دارید و چنان مکنید که جهودان می کنند که پلیدی که ایشان را باشد پیراهن سرای خود بیفکند پس از آن که در سرای جمع کرده باشید.
سوم: آن که مراد از حلال در این مقام نه همان چیزی است که آدمی را بر خوردن آن عقاب نکنند و مؤاخذه، بلکه عتاب هم نفرمایند، بلکه چیزیست که متعلق نشده به او و حقی از خالق جل و علا و حقوقی از احدی از مخلوقین از اصل یا اگر شده تمام آن را ادا کرده چه حق واجبی چه مستحبی، زیرا که خوردن چیزی حلال نه برای سد رمق با گرسنه بودن یتیمی یا همسایه اگر چه عقاب نیارد اما دلی را اگر قساوت نیاورد نورانی نیز نکند و صفا نبخشد، پس در غذا چند چیز باید رعایت شود تا حلال محبوب خداوند شود درباره خورنده و فی الحقیقه چنان شود که مامور باشد الآن بخوردن این غذای مخصوص.
اول: آن که بالذات حلال باشد چون گوسفند نه حرام چون گوشت خوک و مسکرات.
دوم: آن که مشتبه به حرام نباشد سوم: آن که مضر نباشد بالذات چون زهر کشنده یا در خصوص مزاج خورنده هر چند در غیر آن مزاج ضرر نرساند.
چهارم: آن که پاک باشد واقعانه در حکم پاک مثل آنچه را دانا نیست به نجاستش که در استعمالش عقابی نباشد ولکن اگر نجس باشد و او نداند با غیر خود در خواص یکسان باشد.
پنجم: آن که اختیار کند آنچه را که محبوب انبیاء و اولیاء (علیهم السلام) بود و بر عقل و خفت بدن و نورانیت او بیفزاید و شیطان را از او دور کند و به خداوند نزدیک نماید؛ چنانچه به بعضی از آنها اشاره شد.
ششم: آن که نظر کند در آن غذا که اگر حقی واجب یا مندوب در آن باشد ادا کند و این متوقف است بر علم کامل به احکام شرع و دانستن اقسام حقوق و کیاست و فراستی در اشیاء و اموالی که در دست او و مردم است و مبادی آن چه بسیار مال که به ظاهر حلال و اگر به دست صرافی الاهی افتد چندان حق در آن ظاهر کند که اگر آنها را ادا کند از آن چیزی نماند و مغرور نشود که به جنابت و سرقت و جور او را متصرف نیست یا در نزد او و دارای شروط زکات و خمس نشد چه بیشتر اهل تجارت و کسب خمس منافع ندهند و بیشتر اهل زراعت زکات. و این دو حق و بعین مال تعلق دارد، که اگر صاحبش نداد به دست هر کس افتاد باید آن دو حق را از آن مال بیرون کند و پس بیشتر ماکولات و ملموسات خالی از یکی از این دو حق نباشد و آنچه از معدن آرند از نمک و امثال آن اصلا رسم دادن خمس از آنها نشده و اما مظالم و حق الناس، پس بر هر ذی شعور پوشیده نیست که با این جورها، دستها و مالهای ناحق که از مردم گرفته می شود. آن گاه با عین آنها داد و ستد و خرید و فروش و عطا و بخشش می شود کجا مالی سالم از آن پیدا می شود و بسیار کسانند که می میرند و آلاف از حق مردم بر ذمه ایشان است و چون صاحبش معین نیست، تمام ترکه باید بر فقراء تصدق شود و ورثه دل از دیناری نمی کنند، و با مردم محشورند و به ظاهر از اهل جور نیستند و با همه آن مال حرام با خلق معامله می کنند و شرح خرابی از قوه بیرون است و اما سایر حقوق.
در کتاب شریف عدةالداعی از جناب صادق (علیه السلام) مروی است که: فرمود به عیسی بن موسی ای عیسی همه مال از آن خدای تعالی است که به امانت نزد خلق خود سپرده و امر فرموده ایشان را که بخورند و بیاشامند و بپوشند و نکاح کنند و سوار شوند از آن به میانه روی و مابقی را بر فقراء مومنین بذل کنند پس هر که از این تعدی کرد آنچه بخورد و بنوشد و آنچه بپوشد و آنچه نکاح کند از آنها حرام است.
و اما زین العابدین (علیه السلام) فرمود: سخت دلی بر فقراء و مساکین، باران آسمان را حبس می کند و در اخبار حقوق مومنین بر یکدیگر در مال غیره و حق فقراء بر اغنیاء که به پاره ای از آنها بعد از این اشاره خواهد شد انشاءالله تعالی آنقدر تاکید و تشدید شده که اگر جرئت نکند کسی که گوید واجب است لامحاله از آن قسم مستحب خواهد بود؛ که در ترکش ضررها و خسارت های بسیار خواهد بود؛ بلکه در خبر معلی که به چندین سند روایت شده و خواهد آمد جناب صادق (علیه السلام) فرمود: مومن را بر مومن هفت حق واجب است و نیست از آنها حقی مگر آن که بر او واجب است اگر او را ضایع کرد بیرون می رود از دوستی خدا و طاعت او و او را در آن حظی نباشد، تا آن که فرمود: هفتم آن اعانت کنی او را به تن و مال و زبان و دست و پای خود و در روایت نبوی که سی حق در آنجاست فرمود: از عهده آنها بیرون نیاید مگر به اداء یا به عفو در آخر خبر است که یکی از شما از حق برادر خود وامی گذارید و چیزی از او مطالبه می کند در قیامت پس حکم می شود برای او بر آن شخص.
و جناب صادق (علیه السلام) فرمود: عبادت کرده نشده خداوند به چیزی بهتر از ادای حق مومن و غیر آن از اخبار که در باب آینده در شرط ششم ذکر می شود و عجب نباشد که صفی الله آدم و اول برگزیده و رسول خداوند عالم، به جهت یک ترک اولی از آن همه نعیم بهشتی محرومش کنند و به چنین سرای ظلمانی فرستند، مالدار را که سر از این همه فرمان الاهی پیچیده و در امانت خدایی خیانت کرده از پاره مقامات عالیه و صفات نفسانیه محروم نمایند هر چند در اینجا مقدمه شود از برای افتادن در وادی خسران و افتادن آتش در خرمن ایمان و بالجمله با رعایت این شروط حلال مطلوب به دست آید و در باقی آداب اکل و شرب که در محل خود مذکور است اگر بی تقصیر مسامحه شود چندان ضرری نرسد. اگر چه با بزرگی مقصد و احتیاج به اعانت ملائکه و دور شدن شیاطین که بی رعایت بسیاری از آنها نشود به قدر میسور بایست آنها را رعایت نمود.
چهارم: آن که حلال پاکیزه چنین است که در هیکل انسانی آن کند که اکسیر احمر در جسد فلزات چون گوگرد سرخ کیمیا و مانند مومن کامل عزیز و بی اسم و نشان هر چه آدمی زحمت کشد و به خیال خود حلال به دست آرد، چون نیک تامل کنی از چند جهت خراب و شبهه ناک لقمه نانی که از تخم حلال در زمین مباح به آب و آلات مباح به دست ماذون از جانب خداوند زراعت شده و بعد از ادای حق الاهی با شروط پخته و به نحو حلال به دست رسد و در دهان داخل شود تحصیلش در نهایت صعوبت است.
شیخ صدوق از جناب صادق (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: می آید بر مردم زمانی که نیست در او چیزی کمیاب تر از برادر انیسی یا کسب درهمی حلال و شیخ طوسی(قدس سره) از مردی جعفی روایت کرده که در خدمت آن جناب بود، پس شنید که مردی می گوید: بار خدایا سوال می کنم از تو رزقی طیب پس حضرت به او فرمود: هیهات این قوت پیغمبرانست؛ ولیکن سئوال نکن رزقی را که خداوند تو را عذاب نکند بر آن روز قیامت هیهات به درستی که خداوند می فرماید: یا ایهاالرسول کلوا من الطیبات و اعملوا صالحا(259) و گویا آن شخص دعا کننده قابلیت رسیدن به این نعمت بزرگ را نداشت، یا در آن که در صدد تحصیل این قسم روزی افتادن سبب بهم خوردن نظام کلی عالم است. چه ماکول غالبا منحصر در ماهی و بعضی اقسام گیاه و ریشه صحرا خواهد شد و اگر هر کسی خواست به آنها یا قریب به آنها سر کند رشته نظام بالمره از هم گسسته شود والا نشود که مقصود اختصاص طیب باشد به انبیاء چه مؤمن کامل نخورد مگر از خوان ایشان و ننشیند مگر بر سر سفره ایشان.
شیخ صدوق در صفات الشیعه از مسعده روایت کرده که: کسی از آن جناب پرسید که چه شده که گاهی مومن از همه بخیل تر می شود زیرا که او کسب می کند روزی را از ممر حلال و راه طلب کردن حلال کم است. پس دوست ندارد که جدا شود از او سبب شبهه چون دانسته که تحصیل آن دشوار است و اگر نفسش از او گذشت در محل مناسب صرف کند و در کافی از آن جناب روایت شده که مومن در دنیا می خورد به منزله مضطر و به روایت صدوق از آن جناب خوراک مؤمن خوراک ناخوشهاست، یعنی در کمی و بی میلی چه با قلت حلال واعقی ناچار شود به خوردن ظاهری آن و به احتمال حرمت که اگر باشد ضررش از زهر بیش بود، طبعا منزجر در خوردن؛ در کمی و زیادی و بدی و خوبی اقتصار کند بر سد رمق و نیز در کافی مروی است که احمد بن محمد بزنطی گفت: گفتم، به جناب رضا (علیه السلام) که بخواه از خداوند که مرا از حلال روزی دهد فرمود: آیا می دانی چیست حلال؟ گفتم: آنچه در نزد ما است کسب طیب پس فرمود: که علی بن الحسین (علیهم السلام) می فرمود: حلال قوت برگزیدگان است آن گاه فرمود: بگو سئوال می کنم از تو روزی فراخ را و سید علی بن طاووس در امان الاخطار از محمد بن هارون جلاب روایت کرده که گفت، عرض کردم خدمت ابی الحسن هادی (علیه السلام) که ما روایت کردیم از پدران تو که می آید بر مردم زمانی که نیست چیزی کمیاب تر در او، از برادر انیس یا کسب در همی از حلال پس فرمود: ای ابامحمد، به درستی که کمیاب موجود است ولیکن تو در زمانی هستی که نیستی چیزی مشکل تر از درهم حلال و برادری در راه خدای تعالی، پس سید(قدس سره) بعد از نقل خبر فرمود: هرگاه حلال دشوار یا متعذر بود در آن زمان و حال آن که عهدش به ابتداء ایمان و اسلام نزدیک بود، پس حال چگونه می شود، حلال و حرام و طعام به اختلاف امور حلال و حرام و چون دیدم کار به اینجا رسیده چنین دیدم که احتیاط کردن در پیدا کردن حلال به بیرون کردن خمس و حقوق واجبه از هر چه دارم اقرب است، به نجات و سلامتی در حیات و بعد از مردن و غرض سید(قدس سره) بیرون کردم خمس مال است از هر چه به دست آید و احتمال حرمت در تمام یا بعض آن برود و در اخبار متعدده رسیده که در حلال مخلوط به حرام که نه صاحبش را شناسد و نه قدر حرام را داند. خداوند لطف فرموده و راضی شده به دادن خمس آن و پس از دادن مال حلال و پاکیزه شود و به احتمال تعلق زکات عشیر آن را نیز می دهد ولیکن از طریقه آن مرحوم معلوم می شود، که مرادش از حقوق واجبه تمام حقوق اخوان و فقراست؛ چنانچه در کتاب کشف المحجه تصریح فرموده که همیشه از محصول زمین نه عشر را به فقرا می داد و یک عشر را برای خود نگاه می داشت و این سیره حقیقت معنی عمل کردن است به آیه که در صدد بیان اوییم که (تزکیهم بها(260) چه با دانستن و دیدن فوائد گذشته از حلال و این که خوردن آن سبب شود برای رفتن قذارت و زینت گرفتن نفس به صفات حمیده وترقی و قوت گرفتن آنچه داشت از آنها و ظفر نیافتن بر آن مگر گاهی با هزار رحمت بر اندکی از آن که مقاومت نکند به آنچه خورده و خواهد خورد از حرام. آن گاه واقف شدن بر این بشارت الهیه و نعمت سنیه که قدرش را جز خداوند کسی نداند و از عهده شکرش تمام آدمیان و غیر ایشان بر نیایند، که به دادن صدقه تمامی چرک و کثافات و قذارات و حرمت و نجاسات ظاهری و باطنی مال مانده برود و چون طلای احمر پاک و پاکیزه و خالص شود و با بدن همان کند که حلال اصلی که دست کثیفی به او نرسیده بود می کرد و همیشه از این کار ممکن و بر ساختن چنین اکسیر روحانی و تریاق کبیر آسمانی توانا، البته با نهایت شوق و میل آنچه تواند بدهد چه هر چه بیشتر دهد، تاثیر باقی مانده بیشتر و برکتش زیادتر شود و هر نفع و لذت و اثری که در آنها خیال داشت در آنچه باقی مانده خواهد دید سیری را که در دو نان مثلا می دانست و به آن عادت داشت در یک؛ بلکه در نیمه نانی مشاهده خواهد نمود و لذت و قوتی که در الوان اطعمه طلب می کرد و بهتر و بیشتر از آن را در یکرنگی پیدا خواهد فرمود، اگر خواست به همه احتمالات آن غذا، یا مال عمل کند خمس آن را بدهد آن گاه عشر تمام آن را به سیدی فقیر رفیق با همت دهد که به راستی و رضا دوباره به او برگرداند. آنگاه همین کار را با فقیر غیر سید کند آنگاه به حقوق مستحبه پردازد و به تفصیل و شروطی که بعد بیاید با التفات به مراتب آنها در مقام تقدیم و ترجیح چه حقوق متفاوتند در بزرگی و کوچکی و دینی و دنیوی و برای هر یک درجات بسیار باشد و حق نیز گاه اصلی باشد به قرار داد اول الاهی که در آن ملاحظه رسیدن خیری ظاهرا از آنها به او نشده و نباید کرد هر چند خیر بسیار رسیده چون حق رحم و همسایه و یتیم و فقیر و رحم دور شود و نزدیک و گاهی حق از روی احسانی پیدا شود که از آن شخص به او رسیده و آن خیر صاحب مراتب باشد، چه کسی که جان انسانی را بخرد البته حقش بزرگتر باشد از آن که مالی به او داده یا مالش را حفظ نموده و این حقوق گاهی جمع شود بسیاری از او در یکی چون رحم، همسایه، فقیر، عاجز، معلم دین، رفیق در سفر و حضر که راه روزیش از جاهای دیگر مسدود و دیگران به اعتماد بر او و گمان بی نیازی در آن مصاحب چیزی به او ندهند.
پس دارای سه حق مثلا از دو و آن از یک مقدم باشد و شرح محل انفاق و صدقه در باب دهم بیاید و چون طالب تزکیه چنین رفتار کند شاید امتثال فرمان امیرالمؤمنین (علیه السلام) که به والی بصره عثمان بن حنیف نوشتند کرده باشد، چه از مطالبی که در آن فرمان همایون درج شده این است که نظر و تامل کن در آنچه می خوری از این خوردنی ها، پس هر چه را که عملش بر تو مشتبه شد یعنی ندانستی که حلال است، یا حرام پس آن را بینداز و هر چه را که یقین کردی به پاکیزگی راههایش یعنی از هر راه که تحصیل شده و به هر راه که باید صرف شود پاکیزه و از معایب مبراست پس تناول کن از آن و از تمام آنچه گفتیم، منکشف شد که هر که تقوای او در مقام تحصیل حلال به نحوی که ذکر شد و اهتمام در نخوردن جز آن بیشتر باشد در مقامات دیگر با نفع و محکم و با دوام و ثمر خواهد بود و الا همان است که فرمودند؛ آنچه کند بنایی است بر روی ریگ و اگر به راستی در این مقام در آید و سیر نماید، خداوند اعانت خواهد کرد زرقش را به شروط مذکوره به او خواهد رساند چه بسیار از علماء صالحین که به این وادی در آمدند و برخود تنگ گرفتند خداوند حسب الوعده که (و من یتق الله یجعل له مخرجا(261) به مقدار حاجت از ممر مرضی به ایشان رساند و چون دیگران خوردند و پوشیدند و از گرسنگی نمردند.
سید جلیل و عالم نبیل سید خلف بن سید عبدالمطلب موسوی(262) مشعشعی که از اعیان علماء حویزه(263) و معاصر شیخ بهائی و صاحب تصانیف رائقه بود و بسیار زاهد مرتاض و در لباس و خوراک طریقه جد مطهر خود را پیروی می کرد و عبادت او ضرب المثل بود در کتاب مظهر الغرائب که شرح و دعای عرفه جناب سیدالشهداء (علیه السلام) است می فرماید: وقتی کسی را که بر او اعتماد داشتم به رامهرمز فرستادم با تنخواهی که برای من طعامی بخرد به قیمت هزار درهم و او را وصیت کردم که از ارباب دیوان نخرد به جهت شبهه که در مال ایشان است، چون چند روز گذشت در خواب دیدم که گویا آن مرد وارد شده و از او پرسیدم از خرید طعام، گفت: خریدم گفتم: از ارباب دیوان چیزی نخریده باشی گفت در دو من کار، بر من مشتبه شده که ندانسته با آن طعام مخلوط شده و از حال خودش پرسیدم گفت: درد شکمی مرا آزار داد داغ کردم چون صبح شد آن مرد آمد از صورت حال پرسیدم، پس خبر داد مرا به همان نحو که در خواب دیدم از جهت طعام و درد، و وقتی در نواحی فارس بودم و امینی داشتم با والدم در حویزه بود پس در خواب دیدم که گویا آن مرد آمده و با او دو هزار درهم بود از والد که برسم صله برای من فرستاده، پس به او گفتم: می ترسم که این از اعمال دیوان باشد. گفت: از آن بابت نیست، پس او را به خداوند او را قسم دادم ساکت شد، پس دوباره قسم دادم گفت: حال که مرا قسم می دهی این از اعمال دیوان است، اما مرا بسپرده اند که تو را خبر ندهم و آن را صرف کنم در حاجت های خارجیه گفتم آن را بر گردان به سوی او چون بیدار شدم آن شخص وارد شد و با او بود آن دراهم به همان عدد که در خواب دیدم، پس از او پرسیدم گفت: به همان نحو که در خواب جواب داده بود تا آن که الحاح کردم و او را قسم دادم، پس به آن اعتراف کرد گفتم: الله اکبر به درستی که خداوند نگاه می دارد ما را از این مالها،پس آن را برگرداندم فی الحال، پس خداوند بفضل و کرم خود و عوض آن را پس از زمانی اندکی بیست هزار درهم به من داد و این از فضل خداوند بر من و بر مردم است.
مولف گوید که شیخ عیاشی در تفسیر خود از جناب باقر (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: هیچ نفسی نیست مگر آن که خداوند مقرر کرده برای او رزق حلالی که برسد به او در عافیت و از راه دیگر حرامی بر او عرضه می دارند، پس اگر از آن حرام چیزی برداشت تقاص می کند آن مقدار از آن حلال که برای او مقرر کرده بود، در نزد خداوند است سوای آن حلال و حرام فضلی بزرگ و نیز از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت کرده که فرمود: به درستی که خداوند خلایق را آفرید و قسمت نمود روزیهای ایشان را از حلال، و برایشان حرام را عرضه داشت، پس هر که درید پرده آن حرام را یعنی به آن آلوده شد کم می شود برای او از آن حلال به قدر آنچه از پرده آن حرام دریده و از او حساب آن را خواهند کشید.
در کافی از جناب باقر (علیه السلام) مروی است که: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در حجةالوداع فرمود: آگاه باشید به درستی که روح الامین در دل من دمید که نخواهد مرد تنی مگر آن که روزی خود، به آخر رساند، پس از خدای پرهیز کنید و به نیکویی یا به اختصار طلب کنید و واندارد شما را دیر آمدن چیزی از روزی این که طلب نمایید آن را به چیزی از معصیت خداوند، پس به درستی که خداوند روزی ها رامیان خلق خود به حلال قسمت فرموده و به حرام تقسیم نفرموده،پس هر کس بپرهیزد و صبر نمایدروزی او از حلال به سوی او خواهد امد و هر کس بدرد حجاب پرده خداوند عزوجل را و بر دارد آن را از غیر راه حلالش کم می کنند آن را از رزق حلالش و حساب آن را از او خواهند کشید و در آیات بسیار اشاره به این مقام شده، چنانچه می فرماید: ولو ان اهل القری امنوا واتقوا لفتحنا علیهم برکات من السمآء والارض(264) اگر اهل شهرها ایمان آورند و از معاصی بپرهیزند هر آینه من درهای خیر و برکت بر ایشان بگشایم و می فرماید: ولو انهم اقاموا التورته و الانجیل و ما انزل الیهم من ربهم لاکلوا من فوقهم و من تحت ارجلهم(265) اگر جهودان و ترسایان بر پا دارند، احکام تورات و انجیل را و به قرآن ایمان آرند و احکام او بر دست گیرند و به هر مشکلی به او رجوع کنند هر آینه بخورند از بالایشان و از زیر پایشان، مفسران گفتند که این دو جهت کنایه باشد و معنی آن که از جمیع شش جهت به ایشان روزی رسد چنانچه در جای دیگر می فرماید: یأتیها رزقها رغدا من کل مکان(266) و می فرماید: و الو استقموا علی الطریقه لا سقینا هم مآء غذقا(267) اگر مردم به راه راست مستقیم شوند هر آینه بنوشانیم ایشان را آب بسیار و آن کنایه از نیکی عیش و فراوانی معاش و وسعت روزی ایشان باشد چه آب اصل همه برکات است و می فرماید و من یتق الله یجعل له مخرجا و یرزقه من حیث لا یحتسب(268)
هر کس از خدای تعالی بپرهیزد او را از هر تنگی برهاند و روزی دهد او را از آن راه که گمان نبرد و این تنگی گاهی از شبهات وساوس باشد در عقاید اصول ایمان و گاهی از میسور نبودن آنچه به اوست قوام بدن انسانی، و آیه هر دو قسم را شامل و مخرج و رزق هر یک بحسب حال اوست.
در مجمع البیان از جناب صادق (علیه السلام) مروی است که فرمود: روزی من حیث لا یحتسب آن است که برکت دهد خدا در آنچه به او داده و در فقیه مروی است از علی (علیه السلام) که فرمود: کسی که خداوند او را رزقی که گامی به پای خود بسوی او دراز نکرده و زبان را برای او نگشاده و جامه به جهت او بر خود نپوشیده و خود را بر او عرضه نداشته و از آنها نیست که خداوند او را در قرآن ذکر فرموده (و من یتق الله(269)
در قصص امم سالفه که عزلت از مردم و سیاحت بر ایشان روا بود خصوص در بنی اسرائیل حکایات بسیار نقل شده عباد و رهبانان که در غارها و کهف ها و صومعه ها تنها مشغول عبادت بودند و روزی به توسط بشر یا شجر یا از غیب عندالحاجة به ایشان می رسید و این امت اگر معاشرت را با تقوا ضم کنند، البته از برکت محمد و آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) از مقام ایشان بگذرند ولیکن حیف که رشته تقوا را از دست دادند در وادی خذلان مانده از آن دسته سابقین مسارعین به سوی خیرات و الطاف خاصه الاهیه به مراحل دور افتادند.
فصل سوم: در فایده سوم صدقه است که از آیه شریفه ظاهر می شود و آن صلوات رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) چنانچه فرمود: و صل علیهم ان صلاتک سکن لهم والله سمیع علیم(270) ای پیغمبر رحمت بطلب از خدای برایشان یعنی صدقه دهندگان؛ زیرا که دعای تو یا دعاهای تو سکون نفس و طمأنینه او بر ایشان است و خدای تعالی شنوا و داناست و ظاهر آیه آن است که این سکون پیش از دادن صدقه و دعا کردن رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نباشد و پس از آن دو پیدا شود؛ پس به دیدن سکون مکشوف می شود، که آن جناب دعا کرده چه خواهد آمد که فرقی در این مقام میان حضور و غیاب و موت و حیات نیست و دعای آن جناب مستجاب شده و از آن پی برده می شود، به قبول شدن صدقه پس به این فائده توان تمیز داد میان صدقه قبول شده و نشده.
پس از همه فائده ها بهتر و نفعش بیشتر چه مشاهد اثر قبولی عمل مطابق آنچه فرمودند آیتی باشد تمام بر اثبات وجود مقدس خداوند تبارک و تعالی و صدق رسالت حضرت خاتم الانبیاء (صلی الله علیه و آله و سلم) و صدق آنچه وعده دادند از جزاء بر اعمال حسنه، پس بر شوق و رغبت بیفزاید و به خداوند نزدیک نماید، پس به دادن صدقه پایه از توحید و نبوت و معاد محکم و شوق به کردن کردارهای نیکو زیاد پس صدقه عملی باشد از سایر اعمال ممتاز به کثرت فائده و بزرگی و توضیح آنچه از آیه شریفه ظاهر می شود و می توان احتمال داد و ذکر کرد از آنچه مربوط است به مقصود متوقف است، بر بیان چند امر.
اول: آن که مقام طبقات امت در نزد آن جناب مختلف و متفاوت و به حسب آن مراتب دعای آن جناب درباره ایشان مختلف بود طایفه ای از آنها چنانند که دعای آن جناب درباره ایشان بی فایده و خداوند اثر اجابت را از آن برداشته به نحوی که با الحاح سودی ندهد و نتیجه نبخشد چنانچه می فرماید:
الذین یلمزون المطوعین من المؤمنین فی الصدقات والذین لا یجدون الا جهدهم فیسخرون منهم سخرالله منهم و لهم عذاب الیم استغفرلهم او لا تستغفر لهم ان یستغفر لهم سبعین مرة فلن یغفر الله لهم ذلک بانهم کفروا بالله و رسوله والله لایهدی القوم الفاسقین(271)
آنان که عیب کنند و بر سبیل استهزاء چشم بر هم زنند، به تبرع کنندگان از اهل ایمان را در صدقات و عیب کنند آنان را که جز طاقت خود نیابند و مال بسیار ندارند، پس سخریه و فسوس می دارند از ایشان خدای جزای سخریه ایشان بدهد و مر ایشان راست عذابی دردناک آمرزش خواه بر ایشان یا آمرزش نخواه برای ایشان، اگر آمرزش خواهی بر ایشان هفتاد بار، پس هرگز نیامرزد خدای ایشان را برای آن که اینان به خدای و پیغمبر کافرند و خدای راه ننماید فاسقان را به راه بهشت یا هدایت نکند، پس جمعی که در دل به خدا و رسولش نگرویدند و جامه از اسلام بر تن کردند که بدن را پوشاندند و در دل اثری از او نگذاشتند، و از جمله علامت ایشان آن بود که صدقه دادن را عیب دانند و آن را که هر که دهد استهزا کنند پس دعای آن جناب در حق ایشان بی ثمر و شرح حال این جماعت در تفاسیر و سیر موجود است.
طایفه دیگر بودند، که حسب دیگر بودند. که حسب فرمان الاهی چون دامنشان بلوث گناهی ملوث می شود و مرتکب گناهی می شدند، در محضر جنابش حاضر می شدند و استغفار می کردند و آن جناب نیز بر ایشان طلب آمرزش می کرد و امید اجابت بود چنانچه می فرماید: ولو انهم اذ ظلموا انفسهم جاؤک فاستغفروالله واستغفرلهم الرسول لوجودواالله توابا رحیما(272) و اگر آن بود که ایشان چون بر خویشتن ستم کردند به نزد تو آمدند و طلب مغفرت کردندی از خداوند و رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) بر ایشان استغفار کردی، هر آینه یافتندی خدای را پذیرنده مهربان، وعده صریح نفرمود که اجابت می کنم و خواهم آمرزید کلمه فرمود که رجا را قوت و طمع را حرکت دهد با خوف از رد هر چند به جهت کامل نبودن شرایط قلبیه باشد.
در تفسیر شیخ ابوالفتوح از امیرالمؤمنین (علیه السلام) مروی است که فرمود: چون رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) را دفن کردیم و سه روز بر آمد، اعرابی بیامد و بر سر قبر رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) در افتاد و می گریست و از آن خاک تربت رسول بر سر می ریخت و می گفت یا رسول الله آنچه گفتی بشنیدم و باور کردم و آنچه از خدای فرا گرفتی ما از تو به واجب باز نگرفتیم و از جمله آنچه خدای بر تو فرستاد این بود که (ولو انهم اذ ظلموا(273) تا آخر آیه و من بر خویشتن ظلم کردم و آمده ام تا تو برای من استغفار کنی یا رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) آواز برآمد (قد غفر لک بیامرزیدند تو را ای گوینده و پوشیده نماند که هر گناه که از آدمی سر زند لابد نقصانی باشد در ثواب و حظ او و ضرری بر جانش پس ظلم باشد بر نفس جز آنکه در آیه مذکوره ظاهرا آن قسم گناه باشد، که در او هتک حرمتی از مقدس نبوی و نشنیدن سخنی و سؤ ادبی به آن جناب باشد چنانچه از آیات سابقه بر آن معلوم می شود که ذکر فرمود، کسانی را که در رفع خصومت و فصل نزاع و گفتگوی خود راضی شدند به رفتن نزد علمای جهود و مرافعه پیش طاغوت و راضی نشدند به محاکمه نزد آن جناب و اعراض نمودند پس از بیان بعضی حالات و کردار آن جماعت فرمود: و ما ارسلنا من رسول الا لیطاع باذن الله(274) نفرستادیم، هیچ پیغمبری را مگر آنکه فرمان او برند به امر یا به اعلام خداوند آنگاه فرمود: (ولو انهم اذظلموا الخ.-
پس این ظلم آن ظلمی باشد که در او نافرمانی ظاهری باشد از آن جناب و هتک حرمت چه به او وجود دست رسیدن به آن جناب رفتن نزد دیگران، خصوص جهود نهایت اهانت و جسارت است و بعد از آن نیز فرمود: فلا و ربک لا یؤمنون حتی یحکموک فیما شجر بینهم ثم لا یجدوا فی انفسهم حرجا مما قضیت و یسلموا تسلیما(275) پس به حق پروردگار تو که به حقیقت ایمان نیاورند تا که حکم سازند تو را در آنچه خلاف و نزاع شده میان ایشان پس نیابند در دلهای خود تنگی در آنچه حکم کردی تو و گردن نهند بر فرمان تو گردن نهادنی و این فقره نیز شاهدی باشد بر مراد علاوه که معهود نبود هر کس هر گناهی در خلوتی می کرد که در آن بی احترامی نبود به خدمتش مشرف می شد و طلب استغفار می کرد طایفه دیگر کسانیند که بی شرفیابی خدمت آن حضرت و استدعای طلب مغفرت خود آن جناب مامور بود از جناب رب العزه که بخواهد برای ایشان آمرزش و غفران را چنانچه می فرماید: فاعلم انه لا اله الا الله واستغفر لذنبک و للمومنین و المومنات(276) بخواه آمرزش برای ذنب(277) خود و گناه مومنین و مومنات و این مومنین همان جماعت مومنینند که خداوند در چند جا ایشان را مفتخر فرموده که با نبی اکرم خود در لطف و مرحمت و احسان خاص شریک نموده یک رقم خلعت بر ایشان پوشانده، در نزول سکینه که می فرماید: فانزل الله سکینته علی رسوله و علی المومنین(278) فرود فرستاد خداوند سکینه و آرامی خود را بر پیغمبر خود و بر مؤمنین و در اختصاص عزت که فرمود: (ولله العزة و لرسوله و للمؤمنین(279) برای خداست عزت و برای رسولش و برای مومنین و در اینجا که نبی خود را شفیع ایشان قرار داده و این مرحمت نباشد، مگر پس از کرداری نیکو و اعمالی شایسته و خدمتی لایق و تمام تا قابل آن شوند، که چون به مقتضای بشریت و معاشرت و وسوسه ابلیس و میل طبیعت گاهی در دام جرمی افتند و شربت عصیانی چشند و فورا متنبه شده در مقام معذرت درآیند و اظهار ندامت کنند و طلب مغفرت و عفو نمایند. چون جرم هر چه صغیر، لیک در این درگاه عظیم و مجرم هر چند بزرگ، اما در جنب عظمت و کبریایی بی قدر و ذلیل و صاحب حق و مطالب آن فوق هر بزرگ و جلیل مقربان درگاه از یک ترک اولی سالها گریستند و از شرم سر بالا نکردند و وسیله ها طلب کردند تا از آن هم آسوده شدند.
پس ناچار گناهکاری بی شفیع و عذر خواه و وسیله به اعتبار و جاه نتواند خود را به میدان رحمت رساند و از دریای غضب جبار که در آن فرو رفته و از آتشی که بر دور خویش افروخته، جان را به کناری کشاند، پس خداوند کریم به جزای آن کردارهای نیک و ثبات در ایمان خود وسیله معین نمود و امر به شفاعت و طلب گذشت از آن لغزش فرمود؛ پس ظاهر شد که این گروه پیرامون آن گناه که گوهر ایمان را از دستشان گیرد و اسم مؤمن را از سر ایشان بردارد نکردند و خود را از آن دسته معصیت حفظ نمایند به جهت در آمدن در آن سلسله عظیمه و رسیدن به این نعمت جسمیه چه آن را که خدای تعالی مومن خواند و به محرم راز، خود کاری درباره او فرماید مؤمن به زبان و عاری از حقیقت و شرایط و اوصاف ایمان نباشد؛ بلکه لامحاله چنان باشد که از آن دسته معصیت که برای صاحبش خلود دوزخ آرد؛ منزه و از آن دسته معصیت که برای صاحبش دخول حجیم آرد مبرا اگر مبلتا شود، گاهی با خوف و هراس در نهانی به آن دسته گناهی باشد که در پی عذاب قیامت و شداید آن روز و عذابی برزخ و تلخی سکرات و بعضی اقسام بلاهای دنیا دارد و به جوهر ایمانش صدمه نرساند ولیکن این دسته ها چندان امتیازی واضح که هر کس داند یا تواند که جدا کند ندارند و در بعضی از آنها اشاره شد که او با ایمان جمع نشود و شاید در ستر و خفاء آن چون شب قدر و نماز وسطی و ولی خداوند و اسم اعظم، حکمتی و سری باشد و همین حکمت بس که مؤمن را از ترس آنکه مبادا این گناه که در نظر دارد و از آن رقم باشد از بیشتر معاصی بترساند و نگاه دارد و شاید از این طایفه باشند آنانی که خداوند درباره ایشان فرموده و اذا جائک الذین یؤمنون بایاتنا فقل سلام علیکم کتب ربکم علی نفسه الرحمة انه من عمل منکم سوء بجهالة ثم تاب من بعده و اصلح فانه غفور رحیم(280) و چون آیند نزد تو، آن که ایمان آورند به آیات ما و باور کردند هر علامتی که برای مطلبی گذاشتیم از توحید گرفته تا تمامی احکام جزئیه و نیک و بد حرکات و سکنات یومیه، پس بگو رحمت بر شما باد نوشته و فرض نموده پروردگار شما بر نفس خود رحمت را که کار این است و حکم چنین است، که هر که بکند از شما بدی را به نادانانی آنکه توبه کند و آنچه به گناه افساد کرده به اصلاح آرد، پس به درستی که او آمرزنده و بخشاینده است بیامرزد و بپوشد و رحمت کند و بخشاید و در این آیه نیز آنقدر اشارت و بشارت و تکریم و مرحمت در توصیف و تصدیق ایمان آن گروه و امر به رسول اکرم در تقدیم سلام بر ایشان و نوشتن رحمت بر خویشتن برای ایشان به عوض نوشتن تکلیف بر ایشان فرموده که جز این طایفه یا طایفه آینده را شایسته نباشد.
طایفه دیگر کسانی که به امر خدایتعالی باید رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) ایشان را به کاری وادارد که تقدیم خدمتی کنند و به درگاه بی نیاز؛ نیازی آرند و رسولش از ایشان ستاند و در حق ایشان دعا نماید و هر کس را به مقصود اصلی خویش رساند؛ چنانچه در این مقام فرموده که بگیر از اموالشان صدقه که پاک کنی ایشان را و پاکیزه نمایی به جهت آن صدقه و دعا کن در حق ایشان که دعای تو آرامی دل ایشان است و بلندی مقام این گروه از آنچه در این باب ذکر شده و خواهد شد معلوم است.
دوم: آن که مخفی نماند که در امت آن حضرت مؤمن و منافق و صالح و طالح و سعید و شقی و متقی و فاجر و دانا و جاهل و بخیل و سخی بودند و تکلیف گرفتن صدقه، مخصوص نبود به طایفه ای و دادن آن منحصر نبود در دسته ای از ایشان؛ بلکه آن جناب و عمالش از هر طایفه به یک نحو مطالبه می کردند و از هر طایفه صدقه دهنده بود و آن جناب در حق هر کس که چیزی می داد و دعایی می فرمود و نتواند بود، که برای همه یک قسم چیز و یک رقم منفعت بخواهد و آنچه از برای مؤمن صالح سخی دانا خواست برای مقابلش نیز طلب نماید و به او برسد چه آن جناب منزه است از خواستن مطلب بی جا یا به جا برای محل آن جناب مختلف باشد بر حسب اختلاف آنها و برای هر گروهی چیزی خواهد مناسب حال و موافق مقصودشان و این سخن در سلام آن حضرت نیز بیاید چه از صفات پسندیده آن جناب بود سلام کردن بر صغیر و کبیر و مؤمن و منافق و آشنا و بیگانه و در هر مقام قصد می کردند، از سلام معنی خاصی را که در مقام دیگر نبود و چگونه می شود که بخواهند از سلام بر آن جماعت که در آیه سابقه ذکر ایشان شده و فخر می کردند که در امت من هستند کسانی که من مامور شدم بر سلام بر ایشان همان معنی را که در سلام بر بدترین خلق خداوند می خواستند و اختلاف معانی سلام به حسب اختلاف آنها که بر ایشان سلام کرده می شود و در محلش مذکور است.
سوم: آن که خداوند تبارک و تعالی اختبار و امتحان فرموده تمامی عباد را به مقداری از خوف و بیم که در قلبشان پیدا می شود از روز ولادت تا وقت مردن و آن خوف مختلف باشد به حسب اسباب، که بعضی از روی طبیعت و فطرت باشد و بعضی از عادت بر خیزد و بعضی از قوه واهمه و خیال پیدا می شود و بعضی از ادراک عقل و تصور نفس حاصل شود و به حسب تبدل مراتب سن خوف نیز متبدل شود. قسمی برود و قسمی دیگر بیاید و مختلف شود نیز به حسب اختلاف آن چیز که از او ترسد و به این ملاحظه بعضی مذموم باشد و بعضی، ممدوح، پس حکم آن نیز مختلف شود چه پاره از آن ممدوح و وجود آن در مکلف پسندیده، اما باید سبب آن را برداشت و از خود دور نمود، مثل خوف از گناه که مرتکب شده و بعضی ممدوح و باید شکر وجودش کرده طالب زیاد شدن آن باشد، که آن مانع است انسان را از ارتکاب معاصی و مسامحه در ادای طاعات چون خوف تغییر نعمت، خوف سلب نعمت، خوف حرمان از نعمت، خوف نزول نقمت، خوف موت فجأت، خوف سلب توفیق توبت، خوف عدم قبول طاعت، خوف سلب توفیق طاعت و امثال اینها و پاره مذموم و قبیح و مانع از بسیاری از طاعات؛ بلکه مضر به عقاید و معارف مثل خوف فقر در وقت انفاق، خوف ملامت کردن بی خردان، خوف احتیاج خود یا فرزندانش به مال، پس حرص آورد برای جمع آن و نظایر آن، و تمام اقسام آن که مقام تعدادش نیست داخل است در آیه شریفه (ولنبلونک بشی ء من(281) الخوف هر آینه امتحان و اختیار کنم البته شماها را به چیزی از خوف و به این امتحان، صابر و شاکر و موحد و مطیع از مقابل خود جدا شوند و بعضی را خوف به مقامات عالیه رساند و پاره ای را در اسفل درک جحیم و همه آنها سبب باشند، برای اضطراب دل چه حقیقت خوف که ترس و بیم آمدن بلایا رفتن نعمت است چه دنیوی چه اخروی چه داخلی چه خارجی چه نفسی چه بدنی قلب را متزلزل کند و آرامی از او بگیرد، و به انتظار آمدن آن مکروه یا رفتن آن محبوب از هر چیزی بگسلد جز از آنچه او را از آن برهاند. و به غیر او چنین نخواهد و طالب نباشد و گاه شود جمعی ترسان باشند اما هر کدام بر چیزی یکی بر عرض، دیگری بر مال، دیگری بر دین مثلا و در یک چیز مایه اطمینان و امینی همه آنها را گذارند و از اضطراب و هراس به جهت انکار بیرون آید؛ چنانچه در مقام چنین باشد؛ زیرا که جمعی که منافق بودند در دل ایمانی به خداوند و رسولش نداشتند چه رسد به اعتقاد حسن صدقه و انفاق چه خود را در سلک مؤمنین در آورده که عیشی به راحت کنند پیوسته خائف بودند که مبادا رسوا شوند و پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از باطن ایشان خبر دهد؛ و آنچه در دل نهان کردند آشکار نماید؛ چنانچه خداوند می فرماید؛ یحذر الامنافقون ان تنزل علیهم سورة تنبئهم بما فی قلوبهم(282) می ترسند منافقان از آن که سوره فرود آید بر ایشان که در او کشف سر و هتک ستر ایشان باشد و خبر دهد ایشان را از آنچه در ضمیر دل ایشان پنهان بود؛ پس خوف اینها بر عرض بود و طالب بودند ایمنی از او و سکون خاطر از بروز نکردن آنچه در دل دارند، پس اجابت کنند امر صدقه دادن را تا در سلک مطیعین در آمده با ایشان آن رفتار شود، که در دنیا با مؤمنین می شود و جمعی اگر چه بدل مومن، اما چون به مقام یقین نرسیده بودند محبت مال ایشان را ترسانده بود، که دادن صدقه خسارتی باشد در مال و نقصی در حساب آن، اگر چه خداوند وعده خلف داده بود که هر چه در راه او دهند بر جایش گذارد و نگذارد که از مقدار مالشان چیزی بکاهد. اما ضعف ایمان نگذاشته که ایشان باور کنند و از کم نشدن مال آسوده شوند، پس ترس ایشان از مال و از نیامدن بدل آنچه به صدقه باید داد، پس مقصد و محبوبشان اطمینان خاطر از آن اضطراب و باور کردن کم نشدن حساب و جمعی با داشتن ایمان کامل و اعمال صالحه و کوشش در بندگی همیشه خائف و هراسان که مبادا در آنچه کنند فسادی و خللی و مبطلی در سابق با مقارن یا بعد از آن باشد و در دیوان عمل یک عمل تمام دارای آنچه در او خواستند که به دست هر صراف این بازار دهند عیبی بگیرد نباشد یا اگر به صورت تمام اما بی روح و کمال آن قابل آوردن در بارگاه جلال و محضر خدای متعال نباشد؛ چنانچه خداوند درباره جمعی از عباد بعد از ذکر چند منقبت می فرماید: والذین یؤتون ماء اتوا وقلوبهم و جلة انهم الی ربهم راجعون؛ اولئک یسارعون فی الخیرات و هم لها سابقون(283) و کسانی که می دهند، آنچه را که می دهند در حالتی که دلهایشان ترسان و مضطرب است از آنکه قبول نشود چون می دانند که مرجع ایشان پروردگارشان است و مطلع است،، بر نیک و بد و ظاهر و باطن هر کار و ایشانند که می شتابند به سوی خیرات و پیشی می گیرند خلق را در نیکی و خلق و جنت چون از کردار خویش ترسانند که مبادا فاسد یا پسندیده نباشد به سوی هر طاعتی می شتابند، که شاید هدیه قابل به دست آرند و ترس تقصیر و تفریط از ایشان نرود. تا آنگاه که عمل مقبول و آثار آن را در خویش مشاهده نمایند، پس این جماعت در نزد هر عملی با نهایت مواظبت در شرایط و ارکان و حفظ از مفاسد و آفات به امید قبول و رسیدن به آنچه در ازای آن می دهند، کاری کنند با خوف از رد و اضطراب دل از حرمان آن ثواب موعود و رضای پروردگار.
پس غرض اهم در نظر ایشان بیرون آمدن از آن قلق و اضطراب و ایمنی از شرر و علم و دیدن عذاب یا عتاب باشد و خدای تعالی وصف صدقه دادن ایشان را کرده که و من الاعراب من یؤمن بالله والیوم الاخر و یتخذ ما ینفق قربات عندالله و صلوات الرسول الا آنهاقربة لهم سید خلهم الله فی رحمته ان الله غفور رحیم(284) از جمله بادیه نشینان کسی هست که ایمان دارد به خدای و روز واپسین یعنی روز قیامت که از پس او دیگر شب نباشد و می گیرد آنچه را نفقه می کند سبب نزدیکیهای نزد خداوند، یعنی غرضش از انفاق نزدیک شدن به خداوند است در دنیا و برزخ و جنت به آن معنی که شایسته است که از نزدیک شدن به خداوند اراده شود و دعاها و استغفار به رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) بدان به درستی که آن کار سبب قربت است مر ایشان را و زود است که در آرد خدای ایشان را در رحمت خود به درستی که خداوند آمرزنده و مهربان است و چون در آنچه گفتیم، تامل شود، و این آیه را ضم کنیم با آیه مقصود که (صل علیهم ان صلوتک سکن لهم(285) با ملاحظه عمل حضرت مقدس نبوی در دعا کردن بر بر و فاجر از گروه صدقه دهندگان ظاهر شود، که مقصود اصلی در دعای آن جناب کسانی هستند که صدقه ایشان قابل تطهیر و تزکیه باشد که غرض کلی بود از این تکلیف و صدقه قابل آن دو ثمره نباشد، مگر آن گاه که جامع شروط باشد، خصوص واجبه آن که عمده آن شروط بعد از ایمان تصدیق است به وعده خداوند و رسولش در آنچه مقرر فرمودند برای منفقین و اجتناب از آنچه آن را فاسد کند.
پس مورد دعای آن جناب آنانند که در آیه (و من الاعراب(286) ذکر شدند و ثمره کلیه صدقه از آن ایشان باشد که ایمان آوردند و به وعده ها باور کردند و از مفاسد صدقه پرهیز نمودند، پس به خلعت دعاهای آن جناب سرافزار شوند و در دریای رحمت الاهی مستغرق گردند و اثر اجابت آن دعا را در خویش ببیند و از قلق و اضطراب رد عمل بیرون آیند و دلشان آرام گیرد و مطمئن شود، که هدیه قبول و نتیجه حاصل و وعده وفا و بار گناه که با قرب موعود نسازد تباه و علامات تباهی آن که در محلش مذکور است مشاهد و محسوس و آنچه خواستند از آن صدقه از تقرب و برکت و غیر آن از اغراض پسندیده که در باب نهم بیاید دیده و اگر ندیدند مطمئن که ذخیره عقبی یا صلاح در تبدیل آن با حسن از آن یا تاخیر از آن زمان شده.
و بالجمله مومن از هر چه در وقت آن طاعت هراسان و دلش از تصور آن لرزان خصوص خوف نپسندیدن هر چند به جهت گناهان سابقه باشد از برکت دعا و طلب رحمت و استغفار آن جناب آسوده و مطمئن و دلش آرام گیرد و اما سایر طوایف، پس چون در ظاهر گوهر فرمان خدا و رسولش را نشکستند و امر به صدقه دادن را اطاعت کردند، با انکار یا شک یا ضعف ایمان که در دل پنهان داشتند و آن پیغمبر برگزیده رؤف و مهربان و جزا دهنده هر نیکی و احسان و پوشاننده جرم و عصیان که ندرد، پرده آن را که بر عیب خویش پرده کشیده و نراند آن را که از جام فرمان بر آن جرعه چشیده پس آنچه دهند گیرد و اگر با گرفتن دعا نکند سر آنها ظاهر و پرده شان دریده نشود، پس در حق ایشان نیز دعا فرماید و از آنچه ترسان و مضطرب بودند ایمنی دهد و آسوده کند. منافق از بیم رسوایی و نزول آیه در کشف آنچه پنهان دارند فارغ شود و مال پرستان را از خوف نقصان در آرد و به دعا در مالشان برکت دهد و فی الحقیقه دعا در حق شتر و گاو و گوسفند و زرع و ثمر باشد که فقراء از آنها خیری بردند، پس دعای آن جناب عام و اثر دعا که طمأنینه و سکون نفس باشد، شامل جمیع انام اما تفاوت مراتب اهل دعا و خیرات راجعه به صدقه دهندگان چون تفاوت مقام ثریا از ثری و ماه گردون از ماهی دریا این اجمالی از آنچه توان گفت در این مقام تفصیل معنی صلوات و دعاهای آن حضرت و مقامات و آثار آنها در باره امت موکول است به محل خود سینه راسخین در علم است.
چهارم: ظاهر آیه شریفه آن است که تو بگیر از اموال ایشان صدقه را و صلوات فرست بر ایشان و دعا کن در حق ایشان و معلوم است که آن جناب خود مباشر گرفتن صدقه نبود؛ بلکه غالبا ساعی و عامل آن جناب می گرفت و صدقه دهنده منحصر نبود در مالداران مدینه طیبه و همه صدقه را خدمت آن جناب نمی آوردند؛ بلکه بسیاری از آن در همان قبیله و محل که گرفته می شد در میان فقراء و اهل استحقاق آنجا تقسیم می شد که نه صدقه و نه دهنده اش شرف حضور پیدا می کرد و ما دانیم که دور و نزدیک و آشنا و بیگانه و بادیه نشین و اهل حضر و صاحب زر و سیم و ارباب مواشی و زرع و زیادی و کمی صدقه که به جهت زیادی و کمی اصل مال باشد، نه بخل و کرم و صاحبانش همه در نزد آن جناب یکسان و حکم گرفتن و دعا شامل حال آن که در بادیه محص امتثال فرمان همایونش آنچه بر او بود، هر چند درهمی به وکیل آن جناب می داد و یا به اذنش به فقیری می رساند. با آن که در مدینه به دست خود هزارها در محضر شریف حاضر می کرد تفاوت نداشت و آنچه برای این می طلبید برای آن نیز می خواست، پس دعای آن حضرت منحصر نباشد درباره حاضرین مجلس همایون و آنان که صدقه شان به دست آن جناب رسد. چه این منافی باشد حکمت قرار دادن آن را بر جمیع و بعثت آن جناب بر جمیع و رأفتش بر کافه مؤمنین و فرق نکردن دوری و نزدیکی در قرب و منزل بلکه شنیدی که خداوند مدح کرد بعضی از بادیه نشین را که برای قرب به خداوند و دعاهای آن جناب انفاق کند و به هر دو مقصد خود برسد و نفرمود اگر به مدینه آمد یا صدقه را به آنجا فرستد و چه نیک گفته شاعر
هر که را روی به بهبود نبود - دیدن روی نبی سود نبود
و بالجمله هر کس در هر جا هر صدقه به هر مقدار که دارا بود و به امر آن جناب می داد و از دعایش حظی داشت و به امر الاهی آن حضرت بر او صلوات می فرستاد و اما بعد از وفات پس هم به دعای آن جناب مفتخر شوند هم به دعای خلفایش که زمین خالی نیست و نخواهد بود از ایشان سرافزار کردند.
اما اول: پس به جهت عرض اعمال امت از نیک و بد بر آن جناب در عصر پنجشنبه و دوشنبه؛ بلکه در هر صبح؛ چنانچه در اخبار بسیار رسیده در تفسیر آیه شریفه و قل اعملوا فسیری الله عملکم و رسوله والمؤمنون(287) که به فاصله یک آیه بعد از آیه شریفه (خذ من اموالهم صدقة(288) مذکور است و در مقام تحریص بر طاعت است که هر آنچه طاعت کنید خدا و رسول و ائمه (علیهم السلام) خواهند دید و ثواب آن از شما فوت نخواهد شد، یا در مقام تهدید که هر چه خواهید بکنید که عمل شما محفوظ و بر خدا و اولیائش معروض و شاید احتمال اول اقرب و در آن اشاره به مقصود باشد.
شیخ عیاشی و دیگران از ابی بصیر روایت کرده اند که خدمت جناب صادق (علیه السلام) عرض کرد که ابوالخطاب می گفت که هر پنجشنبه اعمال امت رسول خدا بر او عرضه می شود. جناب صادق (علیه السلام) فرمود: چنین نیست بلکه هر صبح اعمال نیک و بد امت بر ایشان عرضه می شود پس بترسید، آنگاه آیه را خواند و در بصایر الدرجات مروی است از آن جناب که فرمود: چه شده شما را که بدی می کنید به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، پس مردی گفت: فدای تو شوم چگونه بدی می کنیم به او فرمود: آیا نمی دانید شما که اعمال شما بر آن جناب عرض می شود، پس اگر معصیتی در آنها دید پس او را اندوهگین می کند، پس آن جناب را مهموم نکنید و او را خرسند نمایید و نیز از جناب باقر (علیه السلام) روایت کرده که آن حضرت به اصحاب خود فرمود: حیات من برای شما خیر است با من سخن می گویید و من با شما سخن می گویم و مردن من برای شما خیر است عرض می شود، بر من اعمال شما، پس اگر دیدم که نیکو و خوب است خداوند را بر آن حمد می کنم و اگر دیدم به خلاف آن است پس برای شما استغفار می کنم و بر این مضمون اخبار بسیار است و صدقه از آن اعمال است و اگر بدان شفاعت کند البته برای خوبان آن دعاها را خواهد کرد.
و اما دوم: پس واضح است چه در ایشان جاری است، آنچه جاری است در حق رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از احکام و آداب و فضایل و علوم سوای خصایص چند که مقام از آنها نیست و در اخبار عرض اعمال بر ایشان که قریب به متواتر است، کفایت می کند برای مقصود، خصوص بالنسبه به امام عصر روحنا و روح العالمین فداه که مقامش در میان خلق، مقام رسول خدا است در میان امت در حال حیات ظاهری و ما تبرکا یک خبر نقل می کنیم که وافی و کافی باشد برای تمام مرام و شفا باشد در او برای همه امراض و اسقام شیخ طوسی در کتاب غیبت در ضمن احوال شیخ جلیل حسین بن روح نایب سوم امام زمان عجل الله تعالی می فرماید: من از او اخبار بسیاری روایت کردم از آن جمله روایتی است که خبر داد ما را به آن حسین بن عبیدالله حسین بن علی بزو فری رحمه الله که گفت: اختلاف کردند اصحاب ما در تفویض و غیر آن، پس رفتم به سوی ابی طاهر بن بلال در حال استقامتش، پس اختلاف را به او رساندم گفت: مرا مهلتی ده، پس چند روزی او را مهلت دادم، آنگاه به نزد او رفتم پس بیرون آورد برای من حدیثی به سند خود از جناب صادق (علیه السلام) که فرمود: هر گاه اراده کند خدای تعالی چیزی را، عرضه می دارد آن را به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) پس امیرالمؤمنین (علیه السلام) بر هر یک از امامان بعد از دیگری تا به صاحب الزمان (علیه السلام) منتهی می شود آن گاه بیرون می آمد به سوی دنیا و چون خواهند ملائکه که بالا برند عملی را بر صاحب الزمان عرضه می دارند آن گاه بر هر یک، هر یک تا آن که عرض می شود به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آن گاه عرض می شود بر خداوند، پس هر چه از جانب خداوند فرود آید بر دستهای ایشان است و آنچه به سوی خداوند عروج کند پس بر دستهای ایشان است و بی نیاز نشدند از خدای عزوجل به قدر به هم زدن چشمی، پس اگر لقمه نانی در نیم شبی به دست مسکینی داده شود به عرض جمیع ایشان خواهد رسید و سبب سرورشان خواهد شد. دعا طلب و آمرزش خواهند نمود.
پنجم: مقصود و مراد و میل جمیع انبیاء و اوصیاء (رحمه الله) متحد و محبوب هر یک محبوب دیگری و رضا و غضب هر یک رضا و غضب باقی و دعا و نفرین هر کدام ملازم دعا و نفرین سایرین چه این طایفه نخواهند و میل نکنند و نطلبند جز محبوب و مطلوب خداوند را به خواهش نفس و هوا و میل طبع و غرور دنیا چیزی نجویند و راهی نپویند و با کسی پیوند نکنند و از احدی نگلسند، پس هر کدام اگر چیزی خواست چون مرضی و محبوب خداست یقینا چه خطا و اشتباه و غفلت را راهی نیست در کردار ایشان پس تمامی همان را خواهند و از خداوند طلبند. خصوص اگر آن طالب سید و سرور و بزرگ و مهتر ایشان باشد، که علاوه بر اتحاد مقاصد و تطابق اغراض که مقتضی همراهی است. بزرگی و ریاست کل و تقدم بر سلسله انبیاء و رسل و پیشوایی بر راهنمایان سبل لازم دارد متابعت و اقتداء و تأسی هر تابع را که به هر کسی دوستی کند، دوستی کنند و با هر که دشمنی کند، دشمنی کنند و در حق هر کس دعا کند، آمین گویند و بر هر کس لعن و نفرین کند نفرین کنند و این سخن جاری است نیز در حق ملائکه کرام و چگونه متابعت نکنند و حال آنکه آنچه کنند از عمل و یاد دارند از تسبیح و تقدیس و تهلیل و تمجید و سایر انواع عبادت از جنابش آموختند و به برکت نور مقدسش هدایت یافتند و چراغی افروختند.
و در کتاب شریف کافی از جناب صادق (علیه السلام) مروی است که فرمود: جمع نمی شود سه نفر از مؤمنین و زیاده مگر آنکه حاضر می شود مثل ایشان از ملائکه پس اگر دعا کردند برای خیری آمین می گویند و اگر پناه برند از شری، می خواهند از خداوند که برگرداند آن شر را از ایشان و اگر حاجتی خواهند شفاعت کنند نزد خداوند و سئوال کنند که آن حاجت را بر ایشان برآورد.
در کتاب جعفریات مروی است از آن جناب از پدرش از جدش علی بن الحسین از پدرش از جدش علی (علیهم السلام) که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: خبر داد مرا جبرائیل از پروردگار من عزوجل که من امر نکردم ملائکه خود را به دعا کردن برای احدی از خلق خود مگر، آن که جواب می دهم و قبول می کنم آن را و بالجمله صدقه مقبوله یعنی دارای شروطی که خواهد آمد. در پی دارد و دعاها و صلوات و استغفار خاتم النبین و خلفاء راشدین او را صلوات الله علیهم و دعای ایشان در عقب دارد و دعاء و آمین انبیاء و اوصیاء و ملائکه را و خدای داند، که اثر این دعاها چیست و در دین و عقل و جان و تن و مال و عرض و دنیا و آخرت صدقه دهنده چه خواهد کرد و اگر نبود مگر همان جاری شدن اسم او به خوبی در آن زبانهای پاک و پاکیزه در ملاء اعلی و محل قدس هر آینه کافی بود، در بذل تمام مال و جان و رسیدن به این مقام عظیم الشان و درجه عالی بنیان.

باب هشتم: در شروط صدقه و آداب انفاق که بی مراعات آنها فواید و ثمرات آن به دست نیاید.

1. شرائط صدقه دهنده و فوائد و آداب انفاق.
2. در مفسده و معنی منت و اذیت.
3. در آداب زرع و زارع و منفق.
4. تکلیف انسان نسبت به برادران ایمانی.
5. گناهان مبطلل صدقه است.
6. انفاق به آنچه که دوست می دارد باید باشد.
7. حدیث شریف در نزول مائده بر اهل عبا علیهم السلام.
8. حدیث شریف در اضعاف شدن صدقه.
9. آداب صدقه دهنده و انفاق کننده.
10. بهترین انفاق قبل از اظهار فقیر بر حاجت خود است.
و آنها اگر چه، بسیار و متشتت در مطاوی آیات و اخبار ولکن بعمده آنها اشاره شده در آیاتی که انفاق در راه خدا را به باغ و بوستان و زراعت و خوشه آن تشبیه می فرمایند چنانچه در اواخر سوره بقره آمده است.
مثل الذین ینفقون اموالهم فی سبیل الله کمثل حبة انبتت سبع سنابل فی کل سنبلة مائة حبة و الله یضاعف لمن یشآء والله واسع علیم(289)
مثل آنان که انفاق می کنند، مالهای خود را در راه خداوند، مانند دانه ای است که هفت خوشه آورد و در هر خوشه صد دانه باشد و خداوند زیاد می کند برای هر که خواهد و خداوند واسع و تواناست بر هر کس در هر وقت هر چه خواهد عطا فرماید پس انفاق کننده به منزله زارعی است که تخمی بکارد و از محصول آن فائده ببرد، پس آنچه زارع بایست رعایت کند پیش از کاشتن و وقت تخم افشاندن و پس از آن تا به دست آمدن خوشه انفاق کننده را چاره از مراعات آن نیست و عمده آن ها پانزده چیز است.
اول: آن که زارع ناچار است از تحصیل بذر صالح بی عیب که قابل کاشتن و سبز شدن و ترقی کردن باشد، چه تخم بی مغز کرم خورده را کاشتن جز خسران مال چیزی دیگری به دست نمی آید و برای منفق چاره ای نیست جز این که مال پاکیزه ای پیدا کند؛ چنانچه خداوند می فرماید:
یا ایهاالذین امنواانفقوا من طیبات ماکسبتم و مما اخرجنالکم من الارض و لا تیمموا الخبیث منه تنفقون و لستم باخذیه الا ان تغمضوا فیه(290)
ای کسانی که ایمان آوردید انفاق کنید از پاکیزه های آنچه را که کسب کردید و دارا نبودید آن را از ایمان و عقل مکتسب و علوم عزت و جاه و غیر آن و از آنچه بیرون آوردم برای شما از زمین از نبات و معادن و امثال آن و قصد نکنید انفاق از خبیث را چه رسد به دادن آن و حال آن که خود نمی گیرید آن را مگر آن که در گرفتنش، چشم بپوشید، پس انسان که با همه جهل و نادانی و احتیاج و پریشانی و خساست طبع و پستی فطرت اگر چیزی را به نظر خود خبیث داند و طبعش نسازد و به او دهند نگیرد و بسا هست که به غضب آید، هر چند حقی در آن داده نداشته باشد. چگونه خداوند خبیر دانا به تمام نیک و بد اشیا که از تمام نعمت که به بنده عطیت فرموده پاره را به قرض خواسته که در هنگام تمام حاجت او به آن چندین برابر کرده به او برگرداند مالهای خبیث را قبول خواهد فرمود. و حال آن که نهی فرموده از کسب آنها و بر فرض کسب برای آن مصارفی معین نموده، پس در انفاق خبیث در نزد خداوند علاوه بر آن که از قبول نشدن فائده نبخشد، کسب معصیتی تازه شود.
در تفسیر حضرت عسکری از جناب صادق (علیه السلام) مروی است که فرمود: کسی که پیروی هوا کند و برای خود اعتماد نماید مانند مردی است که شنیدم که اراذل و اوباش عوام او را تعظیم می کردند و مدح می نمودند، پس اراده کردم که او را ملاقات کنم به نحوی که مرا نشناسد، پس دیدم او را که حلقه زده بودند بر گرد او خلق بسیاری از اوباش عوام، پس پیوسته حیله می کرد با ایشان تا از آنها جدا شد و درنگ نمی کرد، پس متابعت کردم او را تا به خبازی رسید و او را غافل کرد و دو نان از دکان او سرقت کرد از او تعجب کردم از او و گفتم در نفس خود شاید این معامله بوده، پس گذشت به صاحب اناری و پیوسته با او بود تا او را غافل کرد و از پیش او دو انار به دزدی گرفت پس تعجب کردم و در نفس خود گفتم شاید معامله بوده باز گفتم اگر معامله، داشتند چه حاجت بود به دزدی، پیوسته او را متابعت می کردم تا آن که به مریضی گذشت پس آن دو انار و آن دو نان را در پیش او گذاشت، پس حضرت از سبب آن کارها از او سئوال کرد گفت: شاید تو جعفر بن محمد باشی گفتم: آری گفت: چه می بخشد شرف اصل تو با جهلت گفتم چه امر است که ندانستم آن را گفت فرموده خداوند عزوجل من جآء بالحسنة فله عشر امثالها و من جاء بالسیئه فلایجزی الا مثلها(291) هر کس یک حسنه آورد برای اوست ده برابر آن و هر کس یک بدی کند، پس نیست پاداش آن مگر مثلش و من چون دو نان دزدیم این دو معصیت و چون دو انار دزدیدم شد دو معصیت دیگر، پس این چهار معصیت چون صدقه دادم به هر یک از آن ها برای من چهل حسنه باشد پس از چهل حسنه چهار سیئه کم می شود باقی می ماند برای من سی و شش حسنه پس گفتم به او مادرت به عزایت بنشیند تویی جاهل به کتاب خداوند آیا نشنیدی خداوند می فرماید: (انما یتقبل الله من المتقین(292) خداوند همانا از پرهیزکاران قبول می کند، یعنی در هر عمل تا تقوی متعلق به آن ملاحظه نشود قبول نفرماید، تو چون دو نان دزدیدی، شد دو معصیت و چون دو انار دزدیدی آن نیز دو معصیت، چون آنها را دادی به غیر صاحبش و بدون امر او، افزودی چهار گناه بر آن چهار گناه نه آن که افزودی چهل حسنه بر آن چهار گناه، پس مرا قدری نگاه کرد آن گاه برگشت.
در مکارم الاخلاق مروی است که شخصی خدمت آن جناب عرض کرد: دو آیه است در قرآن هر چه او را طلب می کنم نمی یابم تا آن که گفت دومی قول خداوند (و ما انفقتم من شی ء فهو یخلفه(293) آنچه انفاق می کنید از اموال پس خداوند به جایش می گذارد و من انفاق می کنم و جانشین آن را نمی بینم حضرت فرمود: آیا می بینی خداوند را که خلف وعده می کند گفت نه فرمود: پس چه شده گفت: نمی دانم فرمود: اگر کسی از شما مال را از حلال کسب کند و آن را در راه خدا خرج کند یک درهم خرج نخواهد کرد مگر، آن که خداوند به جای آن می گذارد و مراد از طیب که خداوند امر فرموده به انفاق از آن یا چیزهایی است که آنها را حلال نموده یا چیزهایی که از تمامی شبهات پاک شده یا آنها که در او ضرری برای نفس و جسد نباشد، یا چیزهائی که لذیذ باشد و طبعهای مستقیمه از آن نفرت نکنند، یا چیزهائی که در او جهت قبحی نباشد، که سبب منع کردن از او شود خبیث مقابل اوست به هر معنی که استعمال شده و شاید در آیه شریفه که معنی اول یقینا اراده شده، سایر معانی نیز مقصود باشد؛ چنانچه از تفسیر آیه و پاره ای از اخبار مستفاد می شود و این که سبب نزول آیه، صدقه دادن بعضی صحابه بود به بقیه به صورت ربائی، که از پیش داشتند و یا صدقه دادن به بعضی به خرمای پست که هسته بزرگ داشت، پس در اشیاء هر چه جامع تمام معانی یا بیشتر آن باشد سزاوارتر است به انفاق و از اینجا معلوم می شود سر افضلیت صدقه آب از غیرش؛ چنانچه کلینی از حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) روایت نموده که اول چیزی که ابتدا می کنند به آن صدقه، آب است و نیز از جناب صادق (علیه السلام) روایت نموده که بهترین صدقه سرد نمودن حرارت کبد است و نیز از آن جناب روایت نموده که هر که سیراب کند در موضعی که یافت می شود آب در آنجا، پس چنان است که بنده آزاد کرده و اگر سیراب کند در جائیکه آب یافت نمی شود مانند کسی که زنده کرده نفسی را (و من احیاها فکأنما احیی الناس جمیعا(294) هر که زنده کند یک نفس را چنان است که تمامی مردم را زنده کرده باشد. چون آب طیب است به همه معانی حلال است، برای تمام خلایق و نزدیک تر اشیاء است به طهارت و دورترین آنها از طرق شبهات و اسباب حرمت چه پیدا شدن آنها در چیزی از تصرفات دست انسانی است در آن و آب برای آشامیدن هیچ محتاج به تصرف و اصلاحی نباشد و به سایر تصرفات کمتر محتاج باشد و از زیادی و وفور دست ظلم و تعدی به او کمتر رسد بلکه در پاره از آنها با وجود عصبیت مانعی از آشامیدن نباشد و همچنین در آن به قدر حاجت ضرری نباشد و لذت آن به درجه ایست که تمام جنبنده به تمام میل آن را نوشند و حاجت به آن بیشتر باشد، از سایر اشیاء بلکه قوام زندگی به اوست؛ چنانچه فرموده (و جعلناه من المآء کل شیی ء حی(295)
پس جهت فتحی در او تصور نشود و این اخبار منافی نیست با اخباری که در فصل اول از باب چهارم گذشت که صدقه علم و حکمت افضل صدقات است و خواهد آمد نیز در قسم سوم از مقام دوم از باب نهم، چه شاید از لفظ آب در اخبار سابقه علوم حقه را نیز اراده کرده باشند به نحو صحیحی که در جای خود مقرر شده و آب در بسیاری از آیات به علوم حقه تفسیر شده با آن که ظاهر آن نیز مراد است و این دو در نهایت شباهتند چه به همان قسم که آب سبب حیات جسد است علم نیز سبب حیات نفس است، پس تمام زندگی انسان به این دو باشد و گذشت که امام (علیه السلام) به همین آیه که: (و من احیا نفسا در صدقه آب استشهاد کردند در صدقه به علم نیز استشهاد فرمودند.
دوم: آنکه زارع محتاج است به زمین نرم پاکیزه که سخت و شوره زار و در زیر خاک آن، سنگ نباشد چه والبلد الطیب یخرج نباته باذن ربه و الذی خبث لا یخرج الا نکدا(296) از زمین پاکیزه گیاه به امر و اعلام پروردگار بیرون می آید و آنچه خبیث است بیرون نمی آید از او مگر چیز کم، منفق نیز باید پیدا کند برای محل انفاقش صاحبان دلهای نرم شده به ایمان که به نور رجا و آتش خوف الاهی ملایم و رقیق و منشرح شده باشد و آنچه به او رسد معین او شود در نیکی و پرهیزکاری و قوت دهد او را در عمل و بپرهیزد از صاحبان دلها که از اثر کفر و نفاق و معاصی از سنگ خارا سخت تر از زمین شوره زار مرده تر، بیفزاید نیکی بر ایشان جز بر قساوت قلب و قوت بر فساد و افساد و دوری از خداوند و فرو رفتن در گرداب ظلم و عدوان و در بسیار جاها از آیات تشبیه فرموده مخالف حق را به زمین مرده و سنگ سخت و دریای شور و نظایر اینها و حضرت امام حسن (علیه السلام) هم به آیه سابقه استدلال فرمود و حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) به ابوذر فرمود: رفاقت مکن مگر با مومن و طعام تو را نخورد مگر صاحب تقوا و طعام فاسقین را نخور، ای ابوذر بخوران طعام خود را به کسی که دوست می داری او را در راه خدا و بخور طعام کسی را که دوست می دارد تو را در راه خدا و در محاسن برقی مروی است از آن جناب که فرمود: مهمانی کن به طعام خود آن را که دوست می داری در راه خدا و در کافی از جناب صادق (علیه السلام) مروی است که فرمود: نخوران کسی را که دشمن دارد چیزی را از حق یا دشمنی کند با چیزی از حق و در عوالی ابن ابی جمهور مروی است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: به ابوسعید خدری، بخوران طعام خود را به اتقیاء و نیکی خود را به مومنین عطا کن.
در نهج البلاغه مذکور است که امیرالمؤمنین به امام حسین (علیه السلام) فرمود: ای پسر من، بعد از خود چیزی از مال دنیا را مگذار، زیرا که خواهی گذاشت آن را برای یکی از دو نفر یا مردی که عمل کند در آن مال به طاعت خدا، پس سعید شد به آنچه تو به سبب او شقی شدی، یا مردی که عمل کند در آن به معصیت خدا، پس تو معین او در معصیتش شدی، پس اگر به گذاشتن مال برای وارث که پس از او به آن مال معصیت کند و شاید حالش بر او پوشیده باشد انسان معین عاصی شود؛ البته به دست خود دادن به آن که چنین کند قبحش بیشتر خواهد بود و گذشت(297) که خداوند بعد از شرح فضیلت و آداب و مفاسد و مبطلات انفاق برای تشخیص محل آن فرموده للفقرآء الذین احصروا فی سبیل الله لایستطیعون ضربا فی الارض یحسبهم الجاهل اغنیاء من التعفف تعرفهم بسیماهم لایسئلون الناس الحافا(298)
و اینکه این اوصاف منطبق است بر حال اهل علم و صلحاء طالبین معالم شریعت غراء؛ بلکه اغلب اصناف هشت گانه متسحقین زکات از آنهایند که در اعانت ایشان دین است چه حضرت صادق (علیه السلام)، چنانچه علی بن ابراهیم در تفسیر خود روایت کرده، فقرا را به همان فقرا که در آیه سابقه ذکر شده تفسیر فرمود و مولفه را به آنانکه اقرار کرده اند به توحید و هنوز معرفت به رسالت حضرت ختمی مآب در دلشان داخل نشده و از این جهت سهمی بر ایشان مقرر شد، که سبب رغبت و میل ایشان شود و به اسلام و رقاب را به قومی از مؤمنین که کفارتی بر گردن ایشان افتاده در قتل خطا و اظهار و صید حرم و قسم و قدرت بر آن ندارند، پس سهمی به جهت ایشان معین شده تا صرف در کفاره کنند و غارمین را به قرض دارها از مالها که در راه خدا خرج کردند و فی سبیل الله را به جمعی که خواهند به جهاد یا حج یا هر راه طاعتی بروند و مال ندارند، ابن السبیل را به کسانی که در سفر طاعت مالشان را بردند و نتوانستند خود را به مق صد رسانند بلی فاجر را در هنگام ضرورت به قدر حفظ نفس باید مراعات کرد.
چنانچه در علل از حضرت ابوالحسن (علیه السلام) مروی است که فرمود: داده می شود مؤمن سه هزار پس فرمود: یا ده هزار و داده می شود فاجر به اندازه، یعنی مقدار قوت، زیرا که مومن خرج می کند آنها را در طاعت خدا و فاجر در معصیت خدا و در امالی و معانی الاخبار، از حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت کرده که، جناب عیسی (علیه السلام) فرمود: به بنی اسرائیل خبر ندهید جهال را از حکمت تا آن که ظلم کرده باشید به حکمت و منع می کنید آن را از اهلش تا آن که ظلم کرده باشید به ایشان(299) و در تحف العقول مروی است که جناب کاظم (علیه السلام) فرمود: به هشام به درستی که زرع می روید در زمین نرم و نمی روید در سنگ سخت همچنین حکمت زنده می ماند در قلب متواضع، یا آباد می کند آن را یا آباد می شود، در آنجا و زنده نمی ماند در قلب متکبر جبار یا معمور نمی کند آن را یا نمی ماند در آنجا؛ زیرا که خداوند قرار داد تواضع را آلت عقل و تکبر را آلت برای جهل و انفاق از حکمت و علم اشرف اقسام انفاق است؛ چنانچه بیاید.
سوم: آن که زارع بایست پنهان کند تخم را در زمین و مخفی کند آن را از دشمنانش چون طیور و مورد امثال آنها به مقداری که از او برآید و حفظ حقیقی از آنها و از سایر اعداء چون حشرات زیر خاک و غیر ایشان با مالک ملوک است که به مضمون (ءانتم تزرعونه ام نحن الزارعون(300) جز پاره ای از مقدمات زراعت که به فرمان همایونش بنده را از کردن آن گریزی نیست و قوت و تعلیم آن نیز با اوست تمام مقدمات با جناب اوست. منفق نیز باید پنهان دارد صدقه را از تمام خلق؛ بلکه از شخص گیرنده به این که برساند به او به نحوی که نداند از کیست؛ بلکه در مقام تاکید در اخفا و مبالغه در آن فرموده اند چنان بده که دست چپ تو نداند که دست راست تو چه داده و چگونه چنین نباشد و حال آن که تمامی حالات قلبیه که باید در صدقه دهنده باشد در حال دادن و به دادن صدقه درجه هر یک بالا رود و نقصش به کمال رسد در پنهان داشتن او است و تمام مفاسد صدقه در اظهارش چه اولا باید محبت به محبوب خدا چگونه تحصیل رضای او توان کرد و امید خیر از آن داشت.
در کافی مروی است که حضرت صادق (علیه السلام) به حسین بن نعیم فرمود: نفع نمی دهی احدی از فقرا را تا آن که دوست داشته باشی ایشان را و این در صدقه نهانی میسر است و اما در ظاهر، پس بسیار باشد که با نهایت عداوت به جهت پاره ای از اغراض انسان مال فراوان دهد و هرگز نشود که انسان در نهانی به دشمن خود چیزی دهد و ثانیا باید محبت صدقه دادن را داشته باشد، چه آن از جمله عبادات عظمیه است که از اجزای جوارحیه ایمان است که در تمامی آنها این محبت بایست رعایت شود وگرنه داخل نشود در زمره ولکن الله حبب الیکم الایمان و زینه فی قلوبکم(301) و یکی از احتمالات آیه مبارکه (و أتی المال علی حبه(302) که در عداد و اوصاف صادقین ذکر شده؛ چنانچه سید مرتضی (قدس سره) و غیر او احتمال داده اند آن است که بدهد مال را با دوست داشتن آن و در سوره توبه یکی از اسباب قبول نکردن انفاق را کراهت داشتن، انفاق کردن را شمرده که (و لا ینفقون الا و هم کارهون(303) و با کراهت و بغض دادن کسی در نهانی چیزی ندهد و اگر دهد از روی محبت و میل آن است و اما در آشکار با بغض به آن بسیار شود که انفاق کنند به جهت وجود بعضی از مقاصد دنیویه.
و ثالثا محبت دادن مال نه از روی این که خداوند امر به آن کرده و امر نکند مگر به آنچه او را دوست دارد و دوست خدا را باید دوست داشت؛ بلکه دوست داشتن کرم بخشش و رفع کردن پریشانی انام که در همه اصناف خلق پیدا می شود و این نیز چون سابق او است.
و رابعا محبت حضرت واهب العطایا که جزء اعظم ایمان است. و مؤمن را گریزی از منظور داشتن آن نیست در هیچ طاعتی مخصوص انفاق؛ چنانچه یکی از احتمالات آیه سابقه است و بودن آن در اغلب صدقه، سر چون صعوبت تحصیلش در صدقه علانیه بر هر ناقدی هویداست.
و خامسا محبت مال، یعنی آنچه را دوست می دارد، انفاق کند، چنانچه خواهد آمد و احتمال ظاهر آیه گذشته است و در نهانی داعی نشود بر دادن مال محبوب، جز رضای خدا و از برای آن در علانیه دواعی بسیار باشد و سادسا داشتن یقین به وجود صانع جل و علا و رسولش که اصل حقیقت ایمان است و بی آن اطاعت و فرمان برداری هرگز صورت نگیرد و محرک نشود امر به صدقه و انفاق انسان را برای امتثال او و بی آن کسی در خفا غالبا چیزی به کسی ندهد و در ظاهر بسیار شود به ملاحظه بعضی از اغراض به عنوان صدقه و انفاق بذل کنند، هر چند اعتقادی نداشته باشند چنانچه می فرماید: و ما منعهم ان تقبل منهم نفقاتهم الا انهم کفورا بالله و برسوله(304) مانع نبود چیزی از قبول کردن نفقات منافقین مگر کفرشان به خداوند و رسولش. و سابعا اخلاص در انفاق و شریک نگرفتن برای خداوند احدی را در دادن صدقه چه فواید سابقه را در صدقه با اخلاص مقرر فرمودند، چنانچه می فرماید: مثل الذین ینفقون اموالهم ابتغآء مرضات الله و تثبیتا من انفسهم کمثل جنة بربوة اصابها وابل فاتت اکلها ضعفین فان لم یصبها وابل فطلل(305) مثل آنانکه انفاق می کنند اموال خود را به جهت تحصیل رضای خدا با یقین ثابت به صدقه وعده او مثل بستانی است در بلندی که رسیده به آن باران تند پس میوه داده دو چندان و اگر باران شدید نباشد، پس شبنم به او خواهد رسید به قدری که کافی باشد و فرموده، مثل آنان که از روی ریا انفاق کنند کمثل صفوان علیه تراب فاصابه وابل فترکه صلدا لایقدرون علی شیی ء مما کسبوا(306) مانند سنگی است که بر روی آن خاکی باشد، پس برسد به او باران تندی، پس پاک کند او را از خاک و از آنچه کردند خیری به بینند چه تخم بر روی سنگ هرگز نروید و تحصیل صدقه با اخلاص در نهانی در غایت آسانی؛ چنانچه تهذیب آن از ریا و صدقه آشکارا در نهایت دشواری است.
و ثامنا توکل و اعتماد بر وعده خداوند که فرموده (و ما تنفقوا من خیر یوف ألیکم(307) آنچه انفاق کنید از خیرات به تمام به شما برمی گردد (و ما انفقتم من شی ء فهو یخلفه(308) هر چه را انفاق کنید، پس خداوند به جای او می گذارد و وعده به دادن عوض و سایر فوائد صدقه را با تصدیق و اعتقاد به راستی آن داده؛ چنانچه می فرماید فاما من اعطی واتقی و صدق بالحسنی فسنیسره للیسری(309) هر کس بدهد و در این عمل متقی و پرهیزکار باشد به این که بردارد از او مفاسدش را یا در جمیع اعمال خود و تصدیق کند به ثوابها و خیرهای دنیا و آخرت که به ازاء آن وعده داده شده، پس به زودی آسان و موفق می کنیم او را برای آسانی های دنیا و آخرت و رسیدن به حسنی و راحت و تثبیت نفس که در آیه سابقه مذکور شد بی تحصیل این مقام نشود و این نیز چون مقامات گذشته غالبا از صدقه نهانی نشود و تاسعا منت و اذیت که از مفاسد انفاق است؛ چنانچه بیاید بیشتر آن است که در صدقه علانیه است چه دواعی داشتن آن کمتر مقتضی منت و اذیت شود.
و عاشرا در اظهار آن به سبب شیاطین انس بسیار شود که او را مانع شوند، از اصل دادن به تشکیک در وجود صانع یا صدق وعده هایش یا ترساندن از فقر و احتیاج بعد از این و امثال اینها که از شیاطین جن آموختند و به آنها در اضلال مردم شریک باشند و در نهانی جز وساوس شیطان جنی که به مراتب ضعیف تر از قول و کردار انسی است مانعی نباشد و بالجمله افضلیت پنهان داشتن صدقات به سبب آنچه گفتیم و غیر آن که بر متدبر پوشیده نیست بر صدقه علانیه بر هر عاقلی واضح و در آیه شریفه است ان تبدوا الصدقات فنعما هی و ان تخوفها و تؤتوها الفقرآء(310) صدقه اولی به صدقه واجبه و دوم به مستحبه تفسیر شده و در جای خود مقرر شده که اظهار کردن اعمال واجبه مطلقا بهتر است از پنهان داشتن آنها به عکس اعمال مستحبه و در کافی مروی است که حضرت صادق (علیه السلام) به عمار ساباطی فرمود: قسم به خدا صدقه در پنهانی افضل است از صدقه در علانیه و در فقیه از حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: بهتر چیزی که متوسل می شوند به او توسل جویندگان ایمان به خدا و رسول اوست. تا این که فرمود: صدقه پنهانی، پس به درستی که او خاموش می کند گناه را و خاموش می کند غضب خداوند را و این ثمره که خاموش کردن غضب جبار باشد.
برای صدقه پنهانی اخبار بسیار وارد شده و در کتاب غایات و غیر آن مروی است از جناب صادق (علیه السلام) که حواریین عرض کردند به عیسی بن مریم ای معلم خیر بیاموز ما را که کدام چیز است سخت ترین اشیاء فرمود: سخت ترین اشیاء غضب خداوند است، پس زهی بزرگی قدر و بلندی مرتبه چیزی که چنین سختی را نرم و چنین آتشی را خاموش کند. و از شدت اهتمام؛ ائمه اطهار (علیهم السلام) در پنهان داشتن صدقات با آراستگی قلوبشان به اعلی درجه مقامات سابقه و پاکی دامنشان از ادنی مرتبه مفاسد گذشته معلوم می شود مقام و منزله او.
در خصال از حضرت باقر (علیه السلام) مروی است که: حضرت علی بن الحسین (علیه السلام) بیرون می آمد در شب تاریک، پس بر می داشت انبان را بر دوش خود و در او بود کیسه های دینار و درهم و بسا بود که حمل می کرد بر دوش خود طعام با هیزم و می آمد تا در خانه، پس در را می کوبید و می داد به هر که بیرون می آمد و وقتی که به فقیر چیزی می داد روی مبارک را می پوشانید تا آن که فقیر نشناسد، چون وفات کرد نیافتند آن را، پس دانستند که او علی بن الحسین (علیهم السلام) بود و چون جسد مبارکش را بر روی مغتسل گذاشتند نظر کردند بر پشتش که بر او بود مانند زانوی شتر از آنچه بر پشتش به سوی خانه های فقراء و مساکین می کشید و در عیون از ابراهیم بن العباس روایت کرده که بسیار معروف بود صدقه جناب رضا (علیه السلام) در نهانی و بیشتر آنها از آن جناب در شبهای تاریک بود و در تفسیر شیخ ابوالفتوح از عبدالله بن عباس مروی است که او گفت: صدقه تطوع را در سر بر صدقه آشکارا چندان تفاوت است که، یکی از این هفتاد ضعف آن باشد و در جمله از اخبار است که فردای قیامت خداوند هفت کس را در سایه عرش سایه کند آنجا که سایه نبود جز سایه عرش یکی از آنها مردی که به دست راست صدقه دهد از دست چپ پوشیده دارد.
چهارم: آن که زارع باید در موسم زراعت تخم بیفشاند وگرنه از عملش خیری نبیند و از آنچه در زمین پنهان کند چیزی عائد او نشود. منفق نیز در وقتی که امید حیات دارد و مال به کار او آید انفاق کند چه در زمان ناامیدی از زندگی و دیدن آثار مرگ و رسیدن مقدمات اجل اصل ایمان که قوام قبول تمامی اعمال و طاعات به او است، بی ثمر است. چنانچه خداوند می فرماید:
فلما روابأسنا قالوا امنا بالله وحده و کفرنا بما کنا به مشرکین، فلم یک ینفعهم ایمانهم لما رأوا یأسنا سنت الله التی قد خلت فی عباده و خسر هنا لک الکافرون(311)
پس زمانی که مشاهده کردند کفار شدت عذاب ما را گفتند ایمان آوردیم به خداوند یگانه و کافر شدیم به آنچه به آن شریک قرار می دادیم، پس نفع نداد ایشان را ایمانشان زمانی که دیدند شدت عذاب ما را که قانون خداوندی است، در بندگانش جاری شد و زیان کار شدند در آن زمان کفار و در عیون مروی است که شخصی از جناب رضا (علیه السلام) پرسید که به چه سبب خداوند فرعون را غرق کرد و حال آن که به او ایمان آورد و به توحید او اقرار کرد فرمود: به جهت آن که ایمان آورد در زمان دیدن عذاب و ایمان هنگام دیدن عذاب قبول نیست و این حکم خداوندیست که ذکر کرده آن را در سلف و خلف پس دو آیه مذکوره را خواند.
در کافی و غیره مرویست که: شخصی نصرانی با زن مسلمه زنا کرد پس متوکل خواست بر او حد جاری کند، پس ایمان آورد. فقها گفتند، ایمان برد، شرک و کارهای او را و و بعضی چیز دیگر گفتند، پس فرستاد خدمت امام علی نقی (علیه السلام) و سؤال کرد، پس نوشت به او که آنقدر او را باید زد تا بمیرد پس فقهاء منکر شدند و گفتند این حکمی است که در کتاب و سنت نیست چون دوباره از حضرت سوال کردند آن دو آیه را نوشت و چون اصل ایمان در زمان دیدن عذاب خداوندی به کار نیاید چگونه انفاق و صدقات که شعبه ای است از اعمال جوارح که آن بعضی از اجزای ایمان تمامت پسندیده و به درجه قبول رسد، چنانچه توبه از معاصی نیز سود نبخشد چنانچه خداوند می فرماید: و لیست التوبه للذین یعملون السیئات حتی اذا نصر احدهم الموت قال انی تبت الان(312) و نیست توبه مر آنان را که کارهای بد کنند، تا چون حاضر آید ایشان را مرگ و علامات او حاضر گردد و آثارش پیدا شود و گویند ما توبه کردیم.
پنجم: زارع تخمی را که به جهت کاشتن معین نموده ناچار از پاک کردن آن، است از آنچه مانع نمو و ترقی کردن او است و از کندن آنچه با او روئیده از چیزهائی که ثمر او را فاسد می کند یا آن مقدار منفعت مقصود از او را ضایع می نمایند منفق نیز باید پاک کند قصد خود را از طلب خوشنودی غیر خدا و عوض مال و جاه خواستن از مردم به دادن آن مال به اهلش به مغرور کردن آنها که در راه خدا داده و این قصد مانع شود از نموش، بالمره چنانچه دانستی که مثل آن مال، مثل تخمی است که بر سنگی بپاشند که بر او خاکی نشسته که چون باران به او برسد همه را با خود بشوید و ببرد و چیزی به دست نیاید و آن خاک در اینجا همان نماندن در انظار است، که این انفاق در راه خداست که در موسم تمیز اعمال و انکشاف پوشیده در باطن قلوب معلوم شود که غرض غیر او است، پس هیچ به دست نیاید و نیز پاک کند از تزلزل و شک در ثمر کردن، نه از جهت ملاحظه کردار زشت خود؛ بلکه از نداشتن اطمینان به وعده خداوند و حال آن که فرمود: آنچه دادید، پس می دهم، و نیز پاک کند از کراهت و بی میلی به این کار و رضا نبودن به این تکلیف چه دانستی که خداوند سبب قبول نکردن انفاق بعضی را اکراه ایشان شمرده و نیز می فرماید: ذلک بانهم کرهوا ما انزل الله فاحبط اعمالهم(313) چون ناخوش داشتند آنچه را خدای فرستاده، پس نابود کرد هر چه کردند و نیز پاک کند از عجب و تکیه کردن بر این عمل و به سبب آن، خود را بیرون دانستن از دایره مقصرین از روی جهل به آفات و مفاسد اعمال که کمتر عملی از غیر معصوم سر زند که آلوده نباشد به بعضی از آنها و ضرر آن در عبادت به درجه ای است که فرمودند عاصی نادم بهتر از مطیع با عجب است و نیز پاک کند از حقیر دانستن و گرفتن گیرنده و بزرگ شمردن آن عطا بالنسبه به او چه انسان آنچه سعی کند در ادای حقوق اخوان مؤمنین چه رسد به علماء کاملین باز از عهده آنها نتواند برآمد، پس چگونه بر آنها تواند بیفزاید تا آنکه او حقیر و عطایش کبیر نماید.
در علل الشرایع از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مروی است که: تمام نمی شود عقل مرد تا این که بوده باشد در او ده خصلت و شمرد از آن ده آنکه کوچک شمرد خیر بسیار که از او صادر می شود و بسیار داند خیرکم را که از غیر او سر می زند و در کتاب غایات.
از جناب صادق (علیه السلام) مروی است که: حواریین عرض کردند به جناب عیسی (علیه السلام) که به چه می توان پرهیز کرد از غضب خداوند فرمود: به این که او را به غضب نیاورید، گفتند: ابتداء غضب چیست؟ فرمود: کبر و تجری و کوچک شمردن مردم؛
و در عقاب الاعمال از آن جناب مروی است که فرمود: مؤمن فقیر را حقیر نشمرید، پس به درستی که هر کس مؤمنی را تحقیر کند یا استخفاف کند به او، خداوند او را حقیر می کند و پیوسته غضبناک است بر او تا از حقیر شمردن خود برگردد و توبه کند و فرمود: کسی که خوار شمرد مؤمنی را یا حقیر کند او را به جهت تنگدستی او خداوند او را در روز قیامت آشکارا در محضر خلایق رسوا می کند و در بعضی از کتب قدما از محمد بن صدقه مروی است که گفت نشسته بودم خدمت جناب رضا (علیه السلام) که داخل شدند بر او جماعتی از اهل ارمنیه، پس بزرگ آنها گفت آمدیم نزد تو و شک در امامت تو نداریم و در آن امامت، با تو احدی را شریک نمی کنیم به درستیکه در نزد ما قومی هستند از برادران ما که برای ایشان اموال بسیار است، آیا می شود برای ما که حمل کنیم زکات اموال خود را به سوی فقراء برادران خود و قرار دهیم این را صله و نیکی به ایشان؛ پس حضرت به غضب آمد به نحوی که زمین در زیر ما به زلزله در آمد و نبود در میان ما کسی که جواب دهد و حضرت سر مبارک به زیر انداخت زمانی پس سر را بلند کرد و فرمود: کسی که حمل کند به سوی برادر خود چیزی را و اعتقاد داشته باشد، که این چیز نیکی و تفضیلی بر او، است او را عذاب می کند، خداوند عذابی که، عذاب نکند به احدی از اهل عالم را و نرسد به رحمت او پس بزرگ آن قوم گفت در حالی که اشکش به رویش جاری بود چگونه چنین شده ای سید من فرمود: آیا نمی دانی که خداوند جدا نکرده میان ایشان نه در نفس و نه در مال، پس هر که چنان کرد راضی نشده به حکم خدا و قضایش را رد کرده و هر که بکند آنچه بر او لازم شده خداوند به خاطر او بر ملائکه مباهات می کند و بر او بهشت خود را و مباح می کند و در کافی از حسین بن نعیم صحاف مروی است که حضرت صادق (علیه السلام) فرمود: آیا دوست می داری برادران خود را گفتم بلی: فرمود نفع می دهی فقراء ایشان را گفتم آری: فرمود: آگاه باش به درستی که لازم است بر تو این که ایشان را دوست داشته باشی آیا دعوت می کنی ایشان را به سوی منزل خود گفتم: نمی خورم مگر آن که با من هستند از ایشان دو یا سه مرد یا بیشتر یا کمتر پس فرمود: آگاه باش که فضل ایشان بر تو بزرگتر است از فضل تو بر ایشان گفتم فدای تو شوم می خورانم ایشان را طعام خود و راه می دهم ایشان را بر فراش خود و فضل ایشان بر من اعظم است فرمود: بلی ایشان چون داخل می شوند منزل تو داخل می شوند با آمرزش تو و آمرزش عیال تو و چون از منزل تو بیرون می روند گناهان تو و گناهان عیال تو را با خود می برند، و در خصال مروی است که امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: ضعفاء برادران خود را حقیر نشمرید پس به درستی که کسی که مومنی را حقیر بشمارد، جمع نمی کند خداوند میان ایشان در بهشت مگر آن که توبه کند. و در کشف الغمه مذکور است که چون حضرت سجاد (علیه السلام) سائل را می دید می فرمود: مرحبا به کسی که توشه مرا به سوی آخرت برمی دارد.
ششم: آن که زارع باید حفظ کند زرع را از تطرق آفاتی که برای او است از وقت پنهان شدن در زیر خاک تا وقت درو و چیدن رسد، به مقداری که از او بر آید که دفع نماید. منفق نیز ناچار است از شناختن آنچه صدقه را بعد از دادن از اصل نابود کند یا ثمرات و فوایدش را کم کند یا او را از طراوت و نضارت(314) بیندازد. و مراقب بودن از رسیدن آنها به صدقه به تمامی توانایی که دارد و نهایت اهتمام که از او بر آید و اعظم آنها کفر و شرک و نفاق است، که اگر با آنها از دنیا بیرون رود آنچه کرده از خیرات و حسنات نابود شود چه شرط جزاء تمام اعمال حسنه بقای ایمان است تا مفارقت روح از جسد، تصریح کتاب و سنت و ضرورت ملت و این آفتی است که ریشه عمل را خشک می کند و همچنین فسق؛ چنانچه می فرماید: قل أنفقوا طوعا اوکرها لن یتقبل منکم انکم کنتم قوما فاسقین(315) چون شما گروهی بودید فاسق هرگز انفاق شما قبول نشود چه به رضا انفاق کنید، یا به کراهت و اگر فسق سابق یا مقارن مانع از قبول شد. البته از فسق لاحق نیز این ضرر خواهد رسید و در آیه سابقه که فرمود: (فاما من اعطی و اتقی(316) الخ، هر که چیزی دهد و از آنچه در او سخط خداوند است بپرهیزید نیز شاهدی است بر مقصود چه تقوی شامل است تمام مراتب آن را از تقوی از کفر و نفاق و محرمات از کبایر و صغایر و اعم است از بودن آن در حین عطا و پس از آن همچنین منت گذاردن بر گیرنده، پس از احسان و اذیت کردن او به جوارح و تیغ زبان؛ چنانچه می فرماید: یا ایهاالذین امنوا لا تبطلوا صدقاتکم بالمن والاذی(317) ای گروه مؤمنان صدقات خود را به منت گذاشتن و اذیت کردن باطل نکنید و در امالی مروی است که حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: کسی که به برادر خود نیکی کند و صدقه دهد از هر قسم که باشد، پس منت بر او بگذارد، پس خداوند عمل او را نابود، و گناهان او را ثبت و شکر سعی او را نمی کند، پس فرمود: که خداوند می فرماید: حرام کردم بهشت را بر منت گذاران و بخیل و نمام و در خصال از آن جناب مروی است که فرمود: سه نفرند که خداوند به ایشان سخن نگوید، منت گذاری که چیزی ندهد مگر به منت و آن که دامن خود را بکشد، یعنی از روی کبر و آن که متاع خود را به قسم دروغ صرف کند.
و در کافی از جناب صادق (علیه السلام) مروی است که: منت کارهای نیک را هدم می کند. در تفسیر علی بن ابراهیم در ذیل آیه شریفه الذین ینفقون اموالهم فی سبیل الله ثم لایتبعون ماانفقوا منا ولا اذی لهم اجرهم عندربهم ولا خوف علیهم ولا هم یحزنون(318) آنان که انفاق می کنند در راه خدا پس از پی در نمی آرند آن را که دادند منتی و نه اذیتی و رنجی، برای ایشان است مزدشان در نزد پروردگار ایشان و هیچ ترسی نیست بر ایشان در دنیا، به زوال ایمان و تسلط شیطان و حبط کردار و در آخرت به دخول نار و مجاورت اشرار و محزون نمی شوند، به ورود مکروهی بر ایشان با رفتن مالشان یا به شبهات یا در عرصات یا در جنت به نداشتن نعمت یا به رفتن آن یا نیامدن آن با نتوانستن صرف آن؛ از جناب صادق (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) هر کس خیری به مومنی رساند، پس او را اذیت کند به کلام یا منت بگذارد بر او، پس به تحقیق که باطل می کند خداوند صدقه او را و بالجمله نهایت حماقت آن است که مالی را در نزد کسی به امانت گذارند، آن گاه پاره از آن را از او به نحو قرض، نفعی که یک به هفتصد یا بیشتر، پس گیرند، پس او بر صاحب مال منت گذارد که مال تو را به آن که حواله کردی دادم چه منت بر گیرنده در اینجا منت بر صاحب مال است؛ چنانچه مکرر گذشت که صدقه اول به دست قدرت خداوند می رسد و متوالی گرفتن او است و اینکه صدقه از اجزاء ایمان است پس این احمق داخل است در آن احمقها که خداوند از ایشان خبر داده یمنون علیک ان اسلموا قل لاتمنوا عی اسلامکم بل الله یمن علیکم ان هدیکم للایمان ان کنتم صادقین(319) منت می گذارند بر تو به این که اسلام آوردند، بگو منت نگذارید بر من به اسلام آوردن خود، بلکه خداوند بر شما منت می گذارد که شما را برای ایمان هدایت کرده اگر در دعوی خود راست می گویید که ایمان آوردید و مثل این جماعت مثل آوردن مریضی است که به انواع امراض مهلکه مبتلا باشد و طبیب حاذق مهربان او را معالجه کند و از خود به او غذا دهد تا عافیت یابد و از جانب او جز شنیدن قول طبیب در خوردن آنچه گوید و نخوردن آنچه از آن به جهت ضرر نهی کند چیزی نباشد و حق علاجی نیز ندهد، آن گاه بر طبیب منت گذارد در شنیدن سخنان او با آن که چه بسیار میان این دو ضعف از همه جهت فرق است و اما اذیت مومن، پس از صدقه پس آن نیز اذیت است مر خدا و رسول خدا و ائمه (علیهم السلام)، را چه در اذیت آنها است و ایضا ابتلای صدقه دهنده به معصیت اذیت چون سایر معاصی خود سبب هم و اندوه ایشان است، چه ایشان شیعیان خود را دوست می دارند و البته دوست مهموم و غمگین می شود چون به بیند دوستش در بلاء و مهلکه افتاده و هر کس سبب هم دیگری شود او را اذیت کرده و ایضا اذیت گیرنده اذیت ایشان است، چه در اخبار بسیار وارد شده که فرمودند: ما خوشحال می شویم به جهت خوشحالی شیعیان خود و محزون می شویم به خاطر این که شیعیان ما محزون می شوند.
در کافی به چند طریق مروی است که خداوند به رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: کسی که اهانت کند دوست مرا، پس به تحقیق که، در آورده خود را به مبارزت من و ایضا از آن جناب روایت نموده که هر که استخفاف کند فقیر مسلمی را پس به تحقیق که استخفاف کرده به حق خدا و خدا او را استخفاف می کند، در روز قیامت و شیخ کشی از رمیله روایت نموده که گفت در زمان امیرالمؤمنین (علیه السلام) تب شدیدی کردم پس در خود خفتی یافتم، در روز جمعه گفتم نمی یابم چیزی را بهتر از آن که آبی بر خود بریزم(320) و در عقب امیرالمؤمنین (علیه السلام) نماز کنم، پس چنین کردم و به مسجد آمدم، چون حضرت بر منبر برآمد آن تبم برگشت چون حضرت فارغ شد و داخل قصر شد من نیز داخل شدم به من ملتفت شد و فرمود: ای رمیله چه شده بود که دیدم تو را که بعضی از اعضایت در بعضی فرو می رفت، پس قصه خود را عرض کردم و آنچه مرا واداشت بر رغبت در نماز عقب آن جناب، پس فرمود: ای رمیله هیچ مومنی مریض نمی شود مگر آن که ما به جهت مرض او مریض می شویم و محزنمی شود مگر آن که ما به جهت حزن او محزون می شویم و دعا نمی کند مگر: که آمین می گوییم و ساکت نمی شود مگر آن که برای او دعا می کنیم، پس گفتم یا امیرالمؤمنین، فدای تو شوم این برای آنها است که با تو در این بلدند مرا خبر ده از آنها که در اطراف بلادند فرمود: ای رمیله پنهان نمی شود از ما هیچ مومنی در شرق و غرب زمین، چون دانستی اجمالا مفاسد منت و اذی را، پس بدان که هر یک از این دو گاهی به قلب است، بدون اظهار به جوارح و گاهی به حرکات و سکنات است بی اعانت زبان و گاهی به زبان است بدون آن دو، و گاهی به دو از آن سه و گاهی به هر سه، پس اقسام هر یک از من و اذی به ملاحظه قلب و رفتار و گفتار هفت شود و مجموع چهل و دو قسم شود و تمام آن گاهی به شخص گیرنده شود و گاهی با اصدقاء و اخوان و گاهی به خداوند و خلفاء او این صد و بیست و شش قسم و آن که بر او انفاق کنند یا زنده است یا مرده پس اقسام منت و اذیت به دویست و چهل رسد و کمتر انفاق واجب و مستحب از علم و جاه و مال از مردم سر زند که آلوده نباشد به بعضی یا بیشتر از آنها و مغرور نشود از مبتلا نبودن به افراد جلیه آن چون زدن و فحش دادن و گفتن این که اگر من احسان به تو نکنم یا نکرده بودم چه می کردی و چه کسی تو را رعایت می کرد یا از گرسنگی تلف می شدی یا این را بگیر و شر را از ما دور کن و امثال این از کلمات که متعارف و شایع است یا سلام نکردن و پیش افتادن در راه، تواضع نکردن به جهت آنکه وقتی چیزی به او داده یا می خواهد یا علمی به او آموخته یا قصد آن را دارد یا رو ترش کردن و پشت به او کردن؛ چنانچه خداوند می فرماید: (عبس و تولی، ان جائه الاعمی(321) و غیر اینها؛ بلکه برای آن دو افراد خفیه است که معرفت و تحفظ آن در نهایت صعوبت است؛ مثل آن که به محتاج می گوید آخر فکری برای تو می کنم هر چند از خرج یومیه خودم باشد، یا این را بگیر که خود به آن محتاج بودم و تو را بر خود مقدم داشتم یا بگوید این مطلب را سالها زحمت کشیدم تا بدست آوردم و از غیر من نخواهی شنید و اگر تو نبودی نمی گفتم یا چون نقل کلامی از کسی کنند بگوید این را از من شنیده و نظایر آن که بر متامل در حالات و کلمات مردم پوشیده نیست و تمامی آن خرابی ها و معایب از تحصیل نکردن تکلیف قلبیه و رعایت آن است بالنسبه به برادران ایمانی که از نبودن آن مفسدها در انفاق پیدا می شود و از برای آن چند درجه است.
اول: آن که در دادن آن علم یا مال یا جاه هیچ حقی بر او، برای خود نبیند، و خود را برتر از او نداند، پس از او تشکر و ثناء متوقع نباشد و چنان تصور کند که سنگی را در پهلوی سنگی گذاشته و آبی به بیابان بریه فرستاده که از گذاشتن آن سنگ و فرستادن آب کاری به آن سنگ دیگر و بیابان نکرده و خیری به آنها نرسانده و آنها را مالک رساندن نفعی و ضرری ندانسته و از آنها توقع جزائی نداشته و خود را بر آنها صاحب حق نشمرده و البته با اقرار به بندگی و اعتراف به آنکه در زیر دست او است از مالک او است و به امر او داده چگونه چنین نباشد و چگونه توان خود را بر او صاحب حق دانست و سیره انبیاء و اوصیاء (علیهم السلام) بر این نحو بوده که هر چه به هر کس می دادند، نداده می پنداشتند؛ چنانچه خداوند از زبان اهل بیت (علیهم السلام) حکایت فرموده: انما نطعمکم لوجه الله لانرید منکم جزآء و لا شکورا(322) جز این نیست که اطعام می کنم شما را؛ یعنی مسکین و یتیم و اسیر را برای رضای خداوند نمی خواهیم از شما پاداش و ثنایی را، بلکه با دادن عطاهای بزرگ عذر می خواستند حضرت ابی عبدالله (علیه السلام) با دادن چهار هزار اشرفی به مرد اعرابی از شکاف در به جهت اظهار خجلت از کمی آن می فرماید: (خذها فانی الیک معتذر بگیرد این را که من از تو معذرت می خواهم (واعلم بانی علیک ذوشفقة و بدان که من بر تو مهربانم و این عطا از روی مهربانی است و بالجمله با شدن آن سه مقام البته منفق بالنسبه به گیرنده، کرده خود را نکرده خواهد دید. پس هرگز به خیال منت و اذیتی نیفتد و از او گاهی سر زند.
دوم: آن که علاوه بر این که کرده خود را نکرده بیند گیرنده را بر خود صاحب حقوق بسیار داند که باید از عهده ادای آنها بر آید، مگر او را عفو کند و گرنه در قیامت از او مطالبه کنند، چنانچه در کنز کراچکی از حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت کرده که از برای مسلم بر برادرش سی حق است، که برأتی نیست برای او از آنها مگر به اداء یا عفو نمودن و پس ذکر آن سی حق؛ فرمود، به درستی که یکی از شما هر آینه وامی گذارد از حقوق برادر خود چیزی را پس آن برادر از او آن حق را در قیامت مطالبه می کند پس برای او بر آن شخص حکم کرده می شود.
در کافی و خصال و امالی شیخ طوسی مروی است که: معلی بن خنیس از جناب صادق (علیه السلام) سؤال کرد که چیست، حق مسلم بر مسلم فرمود: هفت حق؛ از آنها حقی واجب نیست مگر آن که بر او واجب است اگر ضایع کرد از آن چیزی را بیرون می رود از ولایت خدا و طاعت او نیست از برای خداوند در آن نسیبی یعنی از دایره بندگی بالمره بیرون می رود عرض کرد آنها چیست فرمود: من بر تو مهربانم می ترسم ضایع کنی و حفظ نکنی و یاد بگیری و عمل نکنی عرض کرد (لاقوة الا بالله پس فرمود: آسان ترین حق از آن هفت این که دوست داشته باشی برای او آنچه را برای خود دوست داری و ناخوش داری برای او آنچه را برای خود ناخوش داری؛ حق دوم: آن که از سخط او دوری بجویی و رضای او را پیروی کنی و امر او را اطاعت کنی حق سوم: آن که او را به جان و مال و زبان و دست و پای خود اعانت کنی؛ حق چهارم: آن که بوده چشم او و راهنمای و آئینه او باشی، حق پنجم: آن که سیر نشوی، اگر گرسنه باشد. و سیراب نشوی و او تشنه باشد و پوشیده نباشی و او برهنه باشد حق ششم: آن که اگر تو خادم داری و برای برادر تو خادم نیست، پس واجب است که بفرستی خادم خود را که جامه او را بشوید طعام او را درست کند و فراش او را بیندازد؛ حق هفتم: آن که قسم او را قبول کنی و دعوت او اجابت کنی و ناخوش او را عیادت کنی و در جنازه او حاضر شوی و چون دانستی حاجتی دارد مبادرت به برآوردن آن کنی و او را به سوی سئوال کردن او آن حاجت را از تو؛ ملجا نکنی، بلکه پیشی بگیری پس چون چنین کنی ولایت خود را به ولایت او ولایت او را به ولایت خود و وصل کردی تمام سی حق که در خبر اول است، این هفت بند آن را شامل است.
در کافی از آن جناب مروی است که: عبادت کرده نشده خدا به چیزی افضل از ادای حق مؤمن و در خصال از آن جناب مروی است، که هر کس حبس کند حق مومنی را خداوند او پانصد سال به پا نگاه می دارد تا آن که از عرق او وادیها جاری می شود. پس ندا می کند منادی از جانب خداوند که این آن ظالمی است که حق خدا را حبس کرده بعد چهل سال او را سرزنش می کنند بعد امر می شود که او را به آتش جهنم اندازند و اخبار در بزرگی امر حقوق اخوان و فوائد آن و تفصیل آن بسیار است و در دارالاسلام مشروحا ذکر نمودم و البته با تأمل در آنها برادر مؤمن در نظر بزرگ نماید و او را صاحب حقوقی که مطالب آن خداست بداند و در قلب معظم شود و به قدر آن خود را حقیر و ذلیل و مقصر بیند در برآمدن از عهده آن حقوق و پیوسته ترسان باشند از تضیع آنها و ماندن در آنها گردنش هر چند سعی و کوشش کند در اداء آنها، چه کمتر کسی را طاقت اداء قلیلی از آنها است و دامن خیال صاحب این درجه هرگز بلوث من و اذی آلوده نشود.
سوم: آن که علاوه بر اینک او را بزرگ و صاحب حقوق و خود را حقیر و مدیون داند، چنان داند که محبوب ترین چیزها در نزد او که از جانش عزیزتر است در لطیف ترین ظرفها که از شیشه به مراتب نازک و رقیق تر است در نزد برادر مومن او است که پیوسته از طرف خود و از جانب او و از طرف خداوند و اصدقاء و اعداء و از حوادث و هر سوانح روزگار سنگ آفات و بلیات بر او ریخته می شود و البته اگر چنین داند، تمام هم و نهایت مقدور خود را در حفظ و حراست آن از رسیدن آن آفات در مدت عمر مرعی خواهد داشت و این مقام نه آن قدر عالی و دور از اذهان است، که بتوان تصور آن را کرد، چه رسد به عمل به لوازم آن و در خبر است که اگر تمام دنیا را لقمه کنم و در دهان مومنی گذارم گمان دارم باز که در حق او تقصیر کرده باشم.
در لب لباب قطب راوندی مروی است که: کسی به جناب امام حسن (علیه السلام) عرض کرد جواد و نیکوکار کیست، فرمود: آن که اگر همه دنیا از او باشد و همه را انفاق کند باز حقوقی بر نفس خود محسوب کند، و بالجمله اگر مومن طی کرده باشد یکی از مراتب سه گونه را و حالت قلبیه خود را با برادران درست و تکلیف باطنی خود را بالنسبه به ایشان به دست آورده باشد از شر من و اذی آسوده شود و از برای پاک زرع انفاق خود از این دو آفت محتاج نشود به مراجعه کتاب و سنت و شیخ جلیل ابوالفتوح رازی را در ترجمه آیه من و اذی کلامی است شیرین که دل را ترویج کند. فرموده آنان که مال در راه خدای هدیه کنند و مال آن که در راه غذای مصرف شود که قصد و نیت و اراده او خدای باشد و طلب رضای او برای رضای حق باشد نه برای ریاء خلق، آن گاه در راه خدای باشد که برای خدای باشد. اول در مقدمه چنین نیت باید که سابق بود، رنجی نه آید از منتی و اذیتی اگر بدهی، منتی ننهی و بر سر ستاننده نزنی و رنج بر دل او ننهی، از تو قبول کنند و اگر وقتی از اوقات بر سر او زنی هم در آن وقت بر روی تو زنند به منت منکد مکن و به اذیت مکدر مگردان، کریم آن باشد که بدهد و منت بر خود نهد نه آن که منت بر گیرنده بگذارد و عذر خواهد چنان که گفت: یعطی عطاء المحسن الخضل الندی عفوا و یعتذر اعتذار المذنب و دیگری گفته یعطیک مبتدء فان اعجلته اعطاک معتذرا کان قد اجرما کریم آن باشد که عطا دهد و پوشیده دارد بدهد و منت ننهد و ببخشاید و نبخشد به اول متل(323) ندهد و به آخرت منت ننهد دعا بخواند و جزاء چشم ندارد و ثنا بجوید و آنچه داده باشد با کس نگوید چنان که آن سر(324) جوانمردان کرد در شب بداد و در روز باز نگفت شرط بر نهاد منت بر ننهاد سائل را که کس نگوید: (لا نرید منکم جزآء ولا شکورا(325) و اصل منت و من قطع بود (من قولهم جبل متین ای ضعیف؛ زیرا که او زود منقطع شود و منه قوله تعالی (لهم اجر غیر ممنون(326) ای غیر مقطوع؛ یعنی برای ایشان است مزد پیوسته که هرگز منقطع نشود و گفته اند اصل منت نعمت بود می گویند (من علیه آن گاه که بر او انعامی کرده و منه قوله تعالی (هذا عطآئنا فامنن(327) یعنی عطا کن و اذی رنج باشد آن باشد که ذکر آن بسیار کند و پیش کسانی باز گوید که او را خوش نیاید یا گوید چند از این سئوال کنی تو را خدا سیر تواند کردن و تو همیشه درویش خواهی بودن و خدای مرا از تو برهاند و عبدالرحمان بن زید بن اسلم گفت: پدرم گفت: چون کسی را عطای دهی و دانی که سلام تو بر آن گران خواهد آمد بر او سلام مکن. زنی به نزد اسامة بن زید آمد گفت: من جعبه دارم و تیری چند در او مرا به مردی راهنمایی که رفتن او به جهاد برای خدای بود نه برای ریا که مجاهدان بیشتر برای آن روند تا از باغهای مردمان میوه خورند اسامه گفت (لا بارک الله فیک و فی جعبتک پیش از آن که به دادی اذیت کردی ایشان را خدای تعالی حرام کرده منت نهادن بر عطا را، گفت کس را نرسد که منت نهد بر کسی در عطا، این مرا رسد که بر بندگان خود منت نهم برای آنکه منت خلقان تکدیر و تغییر باشد و منت خدای تنبیه و تذکیر انتهی و آن معنی که برای من کرد که به معنی قطع است می توان در آیه احتمال داد که باطل نکنید صدقات خود را به قطع کردن صدقه به این که پس از احسانی، احسانی نکنید و خواهد آمد که اتمام احسان بهتر از ابتداء به آن است و تا اینجا آنچه گفتیم، بنا بر این بود که مراد در آیه (لا تبطلوا صدقاتکم بالمن و الاذی(328) صدقه دادن خود انسان باشد و از من و اذی منت گذاردن و اذیت کردن گیرنده باشد و در هر دو احتمال دیگر می رود.
اما اول: پس به این که مراد صدقه دادن دیگری باشد به انسان، یعنی کاری نکنید که نگذارید به شما صدقه دهند و اگر دهنده صدقه نباشد، غرض صدقه که به شما می دهند بر نگردانید و مراد از صدقه، صدقه خداوند تبارک و تعالی و رسولش باشد، بر عباد و مکرر رسیده که فلان چیز از تخفیف عبادت یا غیر آن صدقه ای است از خدای، بر بندگان و باطل کردن آن بیرون کردن خویش است از استحقاق گرفتن یا ندادن آن و شرح دادن صدقات خداوند و رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) و مبطل آن از من و اذی و مراد از آن که ترک اوامر و ارتکاب نواهی و اذیت ذریه طاهره است یا غیر آن بیرون رفتن از وضع کتاب است.
اما دوم: در تفسیر امام حسن عسکری (علیه السلام) مروی است که: مردی داخل شد بر امام محمد تقی (علیه السلام) و او مسرور بود، پس حضرت به او فرمود: چه شده که تو را مسرور می بینم عرض کرد: ای فرزند رسول خدا، شنیدم از پدرت که می گفت: سزوارترین روزی که باید بنده مسرور باشد در آن روزی است که خداوند روزی کرده او را صدقات و نیکی ها و نفع ها که به برادران مومنین خود رسانده و امروز روی آورد به من ده نفر که از برادران من که فقیر بودند و عیال داشتند و از بلد دور رو به من آوردند، پس هر یک از ایشان را اعطایی کردم و سرور من از این جهت است. حضرت فرمود: به جان خود قسم که تو را سزد که خرسند باشی اگر حبط و نابود نکرده باشی آن را یا بعد از این آن را حبط کنی، پس آن مرد گفت: چگونه حبط می کنم آن را و حال آن که من از شیعیان خلص شمایم حضرت فرمود: آگاه باش که نیکی خود را به برادرانت و صدقات خود را باطل کردی عرض کرد از چه بابت ای فرزند رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلام) فرمود، به او بخوان قول خداوند (لا تبطلوا صدقاتکم بالمن والاذی(329) عرض کرد ای فرزند رسول خدا، من منت نگذاشتم بر آن قوم که صدقه به ایشان دادم و ایشان را اذیت نکردم حضرت فرمود: خداوند می فرماید: (لا تبطلوا صدقاتکم بالمن والاذی(330) و خداوند نفرمود به منت گذاردن بر آن که صدقه بر او می دهید و به اذیت کردن آن که صدقه به او می دهید و آن هر اذیتی است آیا چنین می دانی که اذیت کردن تو قومی را که به ایشان صدقه دادی بزرگتر است یا اذیت کردن تو حفظه و ملائکه مقربین را که در اطراف تو می باشند، یا اذیت کردن تو ما را. گفت: بلکه این ای فرزند رسول خدا، پس فرمود: به تحقیق که مرا اذیت کردی و ایشان را اذیت کردی و صدقه خود را باطل کردی، گفت: برای چه، فرمود: به گفتن تو، چگونه حبط می کنم او را و حال آن که من از شیعیان خلص شمایم آنگاه فرمود: وای بر تو آیا می دانی کیست شیعه خلص ما گفت: نه فرمود: حربیل مؤمن آل فرعون و صاحب یس که خدا فرمود (و جآء رجل من اقصی المدینة یسعی(331) و سلمان و ابوذر و مقداد و عمار مساوی کردی نفس خود را به اینها آیا اذیت نکردی به این ملائکه را و اذیت نکردی ما را پس آن مرد گفت (استغفرالله ربی واتوب الیه پس چه بگویم، فرمود: بگو به من از موالی و دوستان شما و دشمن دشمنان شمایم و دوست دوستان شمایم گفت چنین می گویم و چنین هستم ای فرزند رسول خدا، و توبه کردم از آنچه گفتم که نه پسندیدید آن را و نه پسندید آن را ملائکه و شما نه پسندیدید مگر به جهت نه پسندیدن خداوند عزوجل، پس حضرت جواد (علیه السلام) فرمود: الآن برگشت به سوی تو ثوابهای صدقات تو و زایل شد از او احباط تمام شد خبر شریف، که از او بابها از علوم مفتوح می شود اگر کسی تدبر در آن کند.
هفتم: زارع پس از افشاندن تخم دست از او نکشد و زرع را به حال خود نگذارد و بلکه تمام اهتمام در آبیاری او کند تا خشک نشود و نمو کند، منفق نیز به دادن انفاق قناعت نکند و به کردار خود مغرور نباشد، بلکه پیوسته خود را مقصر داند و از قبول نشدن آن خائف و ترسان باشد، تا آن که علامات قبول را به بیند یا آن که از دنیا بیرون رود؛ چنانچه خداوند از صفات آنان که ایشان را از شتابندگان به سوی خیرات و پیشی گیرندگان از برای آن شمرده می فرماید: والذین یؤتون مآء أتوا و قلوبهم وجلة انهم الی ربهم راجعون(332) می دهند آنچه را می دهند و حال آن که دلهایشان ترسان است. چون مرجع ایشان به سوی پروردگارشان است؛ که عالم به خفایای امور است؛ پس شاید که در داده ایشان مفاسد و معایبی باشد که از آن خبر ندارند و در دفع آنها تقصیر کردند، پس بر ایشان بنمایاند آنها را و رد نماید اتفاقات ایشان را و در کافی از جناب صادق (علیه السلام) روایت نموده که فرمود: در تفسیر آیه این که آن در مقام ذکر ترس و امید ایشان است می ترسند که برگردد و بر ایشان اعمالشان اگر اطاعت نکنند خداوند عزوجل را و امید دارند که قبول شود و در مجمع از آن جناب نقل کرده که ترسانند از آن که قبول نشود از ایشان و نیز ترسان باشد از سؤ عاقبت و مفارقت ایمان پیش از مفارقت روح از جسد چه گذشت که بقای ایمان تا آن زمان شرط در استحقاق جزای تمام اعمال است و این خوف از آن خوفها است، که هرگز از مکلف نباید زایل شود، تا به بشارت ملک الموت ایمن شود. و پیوسته در مقام افزودن و زیادتی آن باشد و این خوف در انبیاء و اوصیاء (علیهم السلام) بود با آن مقام عالی و درجه رفیعه و از نظر، در حالات آنان که صیت علم و عملشان عالم را فرو گرفته بود و آخر از مکاید خفیه شیطان به رو در افتادند که دیگر بر نخواستند هرگز خوف از انسان زائل نشود و نیز پس از انفاق پیوسته متضرع و متوسل و از استدعاء و طلب قبول آن آسوده نباشد چه بسا شود که به قوت دعا و اعانت تضرع از پاره از موانع آن چشم بپوشند و از بعضی شروط آن درگذرند و بدیهای آن عمل را به حسنات مبدل فرمایند؛ چنانچه در صحیفه کامله است و ان تجعل ما ذهب من جسمی و عمری فی سبیل طاعتک(333) و این که قرار دهی آنچه رفته از جسم و عمر من در راه طاعت خود و این نشود مگر بالنسبه به طاعات فاسده سابقه که از جهت فساد آن درگذرند پس داخل شود در طاعات نه معاصی گذشته که در آن قابلیت طاعت شدن نباشد لطف در آن عفو است و در گذشتن از عقاب والله العالم.
هشتم: آن که زارع مادامی که تخم و زمین به قدر آن دارد و از کاشتن متمکن است مسامحه نکند و زیاده از قوت خود و عیال خود نگاه ندارد، چه با تمکن از زرع و مسامحه در آن از عقل معاش عاری و در زمره سفها محسوب خواهد بود منفق نیز به مقتضای فرمان همایون وجاهدوا باموالکم و انفسکم فی سبیل الله(334) باید تمامی آنچه را مالک است در راه خدا صرف کند و آن مقدار که برای قوت و حفظ خود و اهلش نگاه می دارد از روی امر او باشد؛ در صرف کردن آن مقدار در این راه نه از روی بخل و مضایقه؛ بلکه از امتثال آن فرمان باشد.
در مشکاة الانوار سبط شیخ طبرسی (قدس سره) مروی است که: حضرت صادق (علیه السلام) به عنوان بصری فرمود: اگر علم می خواهی پس طلب کن اولا در نفس خود حقیقت بندگی را، عنوان عرض کرد: حقیقت این بندگی چیست؟ فرمود: سه چیز است، این که نمی داند بنده برای نفس خود در آنچه خداوند به او داده ملکی؛ زیرا که برای بندها ملکی نیست، مال را مال خدا می دانند می گذارند آن را هر جا که خدا ایشان را امر کرده به آن و این که تدبیر نمی کند بنده برای نفس خود تدبیری و تمام اشتغالش در آنچه خداوند امر کرده او را به آن و نهی کرده از آن، پس هر گاه ندید بنده برای نفس خود را آنچه خدای تعالی به او داده ملکی آسان می شود، بر او انفاق در هر جا که خداوند امر فرموده انفاق را در آنجا و چون تفویض کند بنده تدبیر نفس خود را به مدبر خود، آسان می شود بر او مصیبت های دنیا و هر گاه مشغول شد بنده به آنچه خداوند او را به آن امر کرده و نهی فرموده فارغ نشود از آن دو، برای مباهات و مجادله با مردم، پس هر گاه خداوند بنده را اکرام کرد به این سه امر بر او دنیا آسان می شود و شیطان و خلق و طلب نمی کند دنیا را برای زیاد داشتن و مفاخرت و طلب نمی کند آنچه در نزد مردم است برای عزت و سر بلندی و روزگار خود را بیهوده نمی گذارد پس این است اول درجه تقوی که خدای فرموده تلک الدار الاخرة نجعلها للذین لایریدون علوا فی الارض و لا فسادا والعاقبة للمتقین(335) این دار آخرت را مقرر فرمودیم برای کسانی که نمی خواهند بزرگی را در زمین و نمی خواهند فساد را و عاقبت برای پرهیزکاران است و چون مضمون آیه سابقه امر به صرف تمامی مال است در راه خدا، پس بنده باید از روی صدق نیت و خلوص طویت آنچه در حیطه تصرف او است و به دست او سپرده اند، در طبق بندگی گذارد و چون مامور است به حفظ خود و انفاق بر عیال و اولاد، پس به جهت امتثال این امر به قدر کفایت از آن بردارد و خود را در این مصرف به منزله وکیل و مأذون شمارد و ما بقی را در سایر راههای خیر صرف کند چون چنین کند به تمام مال مجاهده کرده و از دائره عبودیت بیرون نرفته، و در انفاق بر نفس و عیال اجر و ثوابی که برای انفاق بر دیگران است برده، چنانچه خواهد آمد و علما را در کراهت و استحباب انفاق به تمام مال خلاف است.
شهید اول در کتاب دورس فرموده: مکروه است مگر آن که از صبر خود خاطر جمع باشد و عیال نداشته باشد و در دارالسلام در شرح، ایثار تفصیل آن را نوشتم و این که با یقین و توکل تمام و نبودن ضرر فعلی بر عیال شبهه در مدح و رجحان آن نیست قطب راوندی در لب لباب روایت کرده که مالک بن ثعلبه شنید که پیغمبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) تلاوت می کرد آیه: والذین یکنزون الذهب و الفضة ولاینفقونها فی سبیل الله فبشر هم بعذاب الیم، یوم یحمی علیها فی نار جهنم فتکوی بها جباههم و جنوبهم و ظهورهم هذا ما کنزتم لانفسکم فذوقوا ما کنتم تکنزون(336) آنان که گنج بنهند زر و نقره را و خرج نمی کنند آن را در راه خدا، پس مژده ده ایشان را به عذابی دردناک، در آن روزی گرم کنند و بر فروزند آتش را بر آن اموال در دوزخ، پس داغ کنند به آن پیشانیها و پهلوها و پشتهای ایشان را و گویند این است که گنج نهادید، پس مالک غش کرد چون به هوش آمد گفت: یا رسول الله، این عذاب برای کسی است که زر و نقره را گنج نهاده، فرمود: آری، پس تمام مال خود را صدقه داد و از زنان کناره گرفت و به حیانه رفت دخترش گفت ای پدر نیکوکار، مرا یتیم گذاشتی در آتش، پس سلمان سخن را خدمت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کرد، پس اشک از چشم مبارکش سرازیر شد و رفت نزد آن دختر و فرمود: چه خواهش داری، گفت: دیدن پدرم پس سلمان را به طلب او فرستاد او را در کوهی یافت، پس آمد نزد آن جناب و گفت: یا رسول الله، آتش رنگ مرا برد و میان من و تو جدائی انداخت، پس شنید که حضرت می خواند (و ان جهنم لموعدهم(337)اجمعین پس روحش از بدنش بیرون رفت و ابن اثیر در اسدالغابه روایت کرده که او جوانی بود از انصار و غنی تر از او در مدینه نبود چون آیه را شنید و آن سؤال را کرد عرض نمود قسم به آن که تو را به راستی به رسالت فرستاده که مالک شب خواهد بود و حال آن که مالک نباشد نه درهمی و نه دیناری، پس تمام مال خود را صدقه داد.
و شیخ طوسی در تهذیب از محمد بن یحیی الخثعمی روایت کرده که گفت: ما جماعتی در نزد جناب صادق (علیه السلام) بودیم، ناگاه داخل شد بر او مردی از موالیان حضرت باقر (علیه السلام)، پس سلام کرد، آن گاه نشست و گریه کرد و گفت فدای تو شوم، من با خدای عهدی کرده بودم که اگر مرا از مرضی عافیت داد که از او بر جان خود می ترسیدم این که تصدق کنم به تمام آنچه مالک اویم و به درستی که خدای عزوجل مرا از او عافیت داده و من نقل دادم عیال خود را به قبه ای در خرابه انصار و برداشتم آنچه را که مالکم بودم، پس می فروشم خانه خود را و آنچه را که دارایم و آن را صدقه می دهم، پس حضرت به او فرمود که برو خانه خود را قیمت کن و جمیع متاع خود را و هر چه را که مالکی به قیمت عادله، پس آن را دانسته باش آنگاه دفتر سفیدی بگیر و بنویس در او آنچه را که قیمت کردی، آنگاه برو در نزد امین ترین مردم و دفتر را به او بده و یا وصیت کن و امر کن او را که اگر تو را اجل در رسید منزل و تمام مایملک تو را بفروشد، پس صدقه دهد، آن را از جانب تو آن گاه برگرد به منزل خود و عمل کن در مال خود به نحوی که می کردی و بخور خودت و عیالت به نحوی که می خوردید آن گاه نظر کن به آنچه صدقه می دهی پس هر چه را که کم شمری از صدقه یا صله خویشان و در راه خیرات، پس بنویس همه آنها را و ضبط کن چون سر سال شد برو نزد آن کس که به او وصیت کردی و امر کن به او که دفتر را بیرون آورد آنگاه بنویس آنچه را که صدقه دادی و بیرون کردی از صله قرابت یا نیکی در آن سال، آنگاه، چنین کن در هر سال تا آن که وفا کنی از برای خداوند به تمام آنچه نذر کردی و می ماند منزل تو و مال تو انشآءالله؛ آن مرد گفت دور کردی اندوه مرا از من ای فرزند رسول خدا؛ خدا مرا فدای تو کند و مخفی نماند که چون شرایط صدقه تمام بود در آن شخص آنچه را می داد خداوند عوضش را به جایش می گذاشت، پس هم تمام مال را صدقه داد و هم چیزی از آن کم نشد؛ چنانچه می توان گفت که حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام) که چند مرتبه نصف مال خود را صدقه داد غرض ایشان صدقه به تمام مال بود، به تدریج و با آمدن عوض اول نصف دوم به قدر اول بود نه نصف نصف که ربع شود و ابن شهر آشوب در مناقب خود روایت کرده که حضرت رضا (علیه السلام) در خراسان در روز عرفه تمام مال خود را در میان فقراء تفریق کرد، پس فضل بن سهل عرض کرد که این خسارتی است فرمود: بلکه منفعت است هرگز نشمار ضرر آنچه را که از اجر و کرم در پی او خواهی داشت.
نهم: زارع از تخم ها که در نزد او است آنچه بهتر و نفعش بیشتر است آن را بکارد و از تخم لاغر و کرم خورده و سالها مانده و امثال آن از معایب پرهیز کند و تا قدرت دارد بر غیر او از آنها بیرون بیفشاند منفق نیز به مضمون خطاب مهرآمیز (لن تنالواالبر حتی تنفقوا مما تحبون(338) هرگز نیابید حقیقت نیکی را یا نرسید به خوبی؛ یعنی از زمره نیکان نشوید یا به بهشت نرسید تا آنگاه که انفاق کنید؛ از آنچه دوست دارید، غرض به آنچه دوست داری نرسی تا آنچه دوست داری ندهی باید آنچه در راه خداوند خرج کند از آنچه باشد که او را دوست دارد و انسان خردمند دوست ندارد مگر آنچه را که خداوند تبارک و تعالی دوست دارد، چه از لوازم ایمان محبت محبوبات خداوند است، پس دعوی محبت به خداوند با دوست نداشتن محبوباتش دعوایی است کاذب و خداوند دوست ندارد جز طیبات را به آن معانی که سابقا ذکر شد؛ پس منفق آنچه را دوست دارد اولا بسنجد که اگر از خبائث و محرمات و مبغوضات خداوند است از آیه مبارکه بیرون و امر به انفاق آن ندارد و همچنین اگر آنچه دوست دارد انفاق آن باعث فتنه و سرشت برای آن که به او دهد، مثل آن که یتیم و فقیر را غذای لذیذ یا لباس فاخری دهد که از قناعت و شکرش کاهیده و بر میل و شهوتش افزوده و گاه سبب کفران شود چون میل کند و به دست نیاورد او را مهموم کند و بر افعال خداوند ایراد نماید و همچنین اگر آن کس دوست ندارد و آنچه را منفق خواسته مثل آن که لباس و ماکولی باشد که ائمه انام (علیهم السلام) از آن نپوشیده و بخشیده و بنای عمل و سیره را بر تأسی و متابعت گذاشته.
الحاصل انفاق به محبوب در این موارد شایسته نیست و در دو آیه دیگر نیز اشاره به این شرط شده اول در سوره بقره در ضمن صفات صادقین و متقین می فرماید: (و أتی المال علی حبه(339)، بنابر یکی از احتمالات آن یعنی بدهد مال را با دوست داشتن آن با آن که مال را می خواهد می دهد دوم در سوره هل اتی (ویطعمون الطعام علی حبه(340) که در شأن اهل البیت (علیهم السلام) وارد شده با آن که طعام را دوست می داشتند از آن دست برداشتند و به یتیم و اسیر و مسکین خوراندند.
شیخ ابوالفتح رازی در تفسیر خود روایت کرده که: مهمانی به ابوذر غفاری فرود آمد ابوذر او را گفت من از تو مشغولم، به فلان جای مرا شتری است برو و شتر بهینه بگزین و بیار، او برفت و شتری لاغر بیاورد او را گفت بهتر از این نبود گفت بود ولیکن من نیاوردم رها کردم برای روزی که تو را به آن حاجت باشد ابوذر گفت: حاجت من آن روز باشد که مرا در گور نهند از آن محتاج تر باشم برای حاجت سخت بهینه مال باید نهادن و خدای تعالی می گوید لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون(341) و ایضا از عبدالله بن سیدان روایت کرده از ابوذر غفاری که گفت تو را در مالت سه انبار باشد، یکی قدر که دستور با تو نیارد که دستور کدام ببرد، بهتر یا بدتر، یعنی آفت خدای دوم وارث است که منتظر آن است که تو چشم بر هم نهی و او مال ببرد و انبار سوم توئی اگر بتوانی کردن که تو عاجزترین سه گانه نباشی بکن آن که گفت خدای تعالی می گوید: (لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون (342) و این دو شتر مال من است به نزدیک من برای خود اختیار کردم تا خاصه مرا باشد و آن را در راه صدقه صرف کرد. و ایضا روایت کرده که از جمله صحابه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مردی بود نام ابوطلحه از انصاریان و در همه مدینه چندان درخت خرما که او را بود کس را نبود لکن خرمائستانی داشت برابر مسجد رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) بسیار نکو و آبادان و در آنجا چشمه آبی خوش بود. رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) در آنجا رفتی و از آن آب خوردی و وضو کردی چون این آیه فرود آمد، ابوطلحه بیامد و گفت یا رسول الله، خدای داند که دوست ترین مال و گرامی ترین این خرمائستان است من این را صدقه کردم به امید بر فردا، تا مرا ذخیره باشد، ای رسول الله، آن جا که مصلحت دانی آن جا فرو نه؛ رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) گفت: (بخ بخ ذلک مال رابح لک گفت خنک با تو را، این مالی است سود کننده تو را، این که گفتی شنیدم و مصلحت در آن دانم که بر خویشان خود وقف کنی، گفت: یا رسول الله آن چنان که باید فرمای رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) بر ایشان وقف کرد؛ و ایضا از ابی ایوب انصاری روایت کرد که چون این آیه آمد زید بن حارثه اسبی نکو داشت و آن سخن را سخت دوست داشت، پیش رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و گفت: یا رسول الله، من این اسب را بسیار دوست دارم من آن را صدقه کردم، رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) به اسامة بن حارث داد، زید را خوش نیامد، گفت: یا رسول الله، من آن را صدقه کردم، رسول الله گفت: به موقع افتاد خدای تعالی از تو قبول کرد و ایضا نقل کرد که زبیده زن هارون الرشید فرمود مصحفی نوشتن، نود پاره بود، پشتهای آن زرین کرده بود به انواع جواهر یک روز قرآن می خواند در آن دفتر به این آیه رسید (لن تنالوالبر با خود اندیشه کرد، گفت: من در جهان چیزی از این دوست تر ندارم، کس فرستاد و زرگران را بخواند و آن زر و جواهر بفروخت و بهای آن در جایهای بادیه صرف کرد که تا امروز به او منسوب است ابوبکر وراق گفت: خداوند در این آیه ما را فتوت آموخت، گفت بر من به بر خود دریابی، من با تو آن بر کنم که تو با برادران خود بر کنی، به این سر بده تا به آن سر با تو دهند به حسب آن به عدل و پیش از آن به فضل و در کافی از حضرت صادق (علیه السلام) روایت کرد که آن جناب؛ شکر تصدق می کرد، پس به آن جناب عرض کردند که: آیا تصدق می کنی به شکر فرمود: بلی، به درستی که نیست چیزی نزد من محبوب تر از آن و من دوست دارم صدقه بدهم محبوب ترین چیزها را، پیش خود و ایضا روایت کرده که چون حضرت رضا (علیه السلام) غذا میل می کرد، کاسه بزرگی نزدیک سفره آن حضرت می گذاشتند، پس توجه می فرمود به سوی لذیذتر و نیکوترین غذائی که حاضر می کردند از هر کدام چیزی می گرفت و در آن کاسه می گذاشت و آن را برای مساکین می فرستاد و این آیه را تلاوت می فرمود (فلا اقتحم العقبة(343) فرمود: چون خداوند می دانست هر انسانی توانائی آزاد کردن بنده ندارد، برای ایشان قرار داد راهی به سوی بهشت، یعنی طعام دادن یتیم و مسکین را، برابر آزاد کردن بنده قرار داد و در این آیات می فرماید: فلا اقتحم العقبة، فک رقبة، او اطعام فی یوم ذی مستغبة یتیما ذا مقربة(344) حاصل مضمون که انسان با نعمت هدایت که اعظم نعم الاهی است به سختی عقبه شکر در نیفتاده و چه دانی که چیست عقبه، آزاد کردن بنده ای است یا اطعام کردن در روز گرسنگی یتیمی را که خویشاوند باشد یا مسکینی را که، از پریشانی و بی فراشی خاک آلود و به خاک چسبیده.
و شیخ طبرسی در مجمع البیان از ابی الطفیل روایت کرده که: امیرالمؤمنین (علیه السلام) جامه خرید و آن جناب را از آن جامه خوش آمد، پس آن را صدقه داد و فرمود: شنیدم از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) که فرمود: کسی برگزیند بر نفس خود؛ یعنی غیر را بر خود اختیار نماید برگزیند او را خداوند روز قیامت به بهشت و کسی که دوست دارد، چیزی را، آن را برای خدا قرار دهد خداوند می فرماید: روز قیامت که بندگان در دنیا مکافات می کردند میان خود به نیکی و من تو را به بهشت مکافات می کنم.
دهم: زارع خردمند به اعتماد (فالق الحب و النوی(345) شکافنده دانه و هسته تخم در زمین بپاشد و به تصدیق کریمه قهرآمیز (أنتم تزرعونه ام نحن الزارعون(346) شما ضعیفان که جز پاشیدن تخم و گاهی دادن آب کاری نکنید، چنین صنع عجیب کنید یا این صنعت شگفت از ماست که از یک دانه هسته پنهان در زیر خاک این همه ریشه و ساق و برگ و شاخ و گیاه و میوه و رنگ های گوناگون در آریم امیدوار باشد و به ندای و انزلنا من السمآء مآء بقدر فاسکناه فی الارض و انا علی ذهاب به لقادرن فانشأنا لکم به جنات من نخیل و اعناب(347) فرستادیم از آسمان آب به اندازه و جا دادیم آن را در زمین و بر بردن آن تواناییم، پس آفریدیم با آن برای شما بوستانتان از خرما و انگور خوشدل باشد؛ بتابش آفتاب رخشان و حرارت سراج و هاج ایزد منان و نضج دهنده میوه ها، تربیت کننده حبه ها، تکیه کند چه اگر سما نفس بالا کشد، یا زیاده از اندازه حاجت آب فرو ریزد با ریاح سموم یا چند ملخ بر او هجوم آرد نتواند تدارک آن کردن و دفع اینها نمودن و نماند برای او جز حسرت و ندامت از عمر صرف کرده در آنها و چشیدن تلخی (فاصبح یقلب کفیه علی ما انفق فیها(348) منفق نیز باید همه اعتماد او در رسیدن ثمرات انفاق و فواید صدقه بر فضل و کرم حضرت مالک الملوک باشد، که از این همه نعمت و اموال که به او داده و در نزد او بودیعت سپرده چیزی خواسته به اسم قرض به رقمی که اهل حاجت از ارباب ثروت خواهند، که عوض آن را با چندین برابر در هنگامی که تمام احتیاج او به آن مال است، بهتر و بی عیب و نقص به او دهد و تمام اسباب به این معامله را به جهت او مهیا فرموده از مال و جاه و غیر آن از آنچه به او انفاق توان کرد و آلات عطا به او داد و محل آن را از فقراء و مساکین و محتاجین به آنچه در نزد او است، به او نماند و رساند، پس از منفق حقیقتا کاری در این زراعت با برکت نشده جز تخم امانتی در زمین امانتی به امر مالک آن افشانده که مزد این افشاندن را نیز چندین برابر گرفته و دیگر در این فلاحت او را شغلی نباشد، پس اگر خواست و قبول کرد و تخم را تربیت نمود چنانچه خود فرمود، پس از کرم و فضل او است.(349)
شیخ طوسی از حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت کرده که فرمود: امد هر نیکی صدقه است به سوی غنی یا فقیر، پس صدقه دهید هر چند نصف یا جانب و اندکی از خرما باشد پس به درستی که خداوند تبارک و تعالی آن را تربیت می کند از برای صاحبش چنانچه تربیت می کند یکی از شماها کره خر یا اسب یا بچه شتر خود را تا آنکه رد نماید به او آن را در قیامت و آن بزرگتر است از کوه بزرگ و در تفسیر حضرت عسکری (علیه السلام) مذکور است، که جناب صادق (علیه السلام) به راهی تشریف می بردند و در خدمتش جماعتی بودند، که با ایشان بود اموالشان، پس ذکر شد، که در آن راه دزدانند که راه مردم ببرند، رگ های گردن ایشان از ترس مرتعش شد، حضرت فرمود: شما را چه شده گفتند: با ما است اموال ما می ترسیم از ما بگیرند آیا شما آنها را می گیرید از ما شاید ایشان از آنها اعراض کنند چون به بینند که از جناب شما است، فرمود: شما چه می دانید شاید ایشان اراده کرده باشند غیر از من کسی را و به این کار اموال را در معرض تلف در آورده باشید، عرض کردند: پس چه کنیم آیا آنها را دفن کنیم فرمود: این بیشتر سبب تلف آنهاست شاید کسی بر او وارد شود و بگیرد یا شما و دیگر آن محل را پیدا نکنید، عرض کردند: پس چه کنیم، فرمود: آنها را بسپرید به کسی که حفظش کند و بهتر از آنها برگرداند و آنها را تربیت کنند و بگرداند هر یک از آنها را بزرگتر از دنیا و آنچه در او است، پس رد کند آنها را به شما در حال نهایت احتیاج شما به آنها، عرض کردند این کیست فرمود: پروردگار عالم گفتند: چگونه بسپریم به خداوند، فرمود: صدقه بکنید آنها را بر ضعفا و مساکین؛ عرض کردند از کجا برای ما در اینجا ضعفا حاضر شوند، فرمود: پس عازم شوید که ثلث آنها را صدقه کنید تا خداوند حفظ کند باقی را از آنچه می ترسید گفتند: عزم کردیم، فرمود: شما در امان خداوندید بروید: پس رفتند و آن دزدان ظاهر شدند و آنها ترسیدند، حضرت فرمود: چگونه می ترسید و حال آن که شما در امان خداوندید. آن جماعت پیش آمدند و پیاده شدند و دست آن جناب را بوسیدند و گفتند دوش در خواب خود حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) را دیدیم که امر فرمود: ما خود را بر جنابت عرضه دهیم، پس ما در محضرت هستیم و مصاحبت می کنیم تو و این جماعت را تا از ایشان دشمنان و دزدان را دفع نماییم پس حضرت فرمود: حاجتی نیست ما را به سوی شما، زیرا آن که شما را از ما دفع کرده آنها را نیز دفع می کند. پس به سلامت رفتند و آن ثلث را صدقه دادند. پس تجارت ایشان برکت کرد و هر درهم ایشان ده درهم ربح کرد. گفتند چه قدر بزرگ بود برکت صادق (علیه السلام) حضرت فرمود: برکت را در معامله با خداوند عزوجل شناختید، پس مداومت کنید به آن و چون ظاهر شد که قبول صدقه و تربیت آن از روی فضل است نه استحقاق، پس اگر قبول نفرمود ستمی نکرد و حقی ضایع ننمود چه اگر مالکی چیزی به کسی بسپرد و مزد آن سپردن بدهد، پس قدری از آن را به دیگری حواله کند هرگز در خاطرش خطور حقی از او بر مالک از این معامله نرود، پس نهایت سعی را در تحصیل تسلیم و اعتماد به کرم و فضل خدای تعالی باید نمود.
یازدهم: زارع پس از درو و جمع محصول مقداری نگاه دارد به جهت کاشتن بار دیگر و به همان یکدفعه قناعت نکند، منفق نیز نظر به حدیث(الدنیا مزرعة الاخرة(350) از اول داخل شدن در دایره تکلیف را تا وقت تمامی جوارح و اعضا از کار افتادن یک فصل و موسم برای این زرع مبارک باید انکار کند و همه زمان و مکان و جوارح داخلیه و خارجیه و مال و جاه و زبان و قلم حتی نفسی که می کشد اسباب و آلات این زرع شمارد و دقیقه ای از فلاحت خود غفلت ننماید و توهم نکند، کسی که انسان هر چه متقی و پرهیزکار و دانا و هوشیار باشد، او را از خوردن و آشامیدن و مضاجعت و خوابیدن و امثال آنها گریزی نیست، پس آنچه صرف شود در اینها از ادوات گذشته زرعی به آن برای آخرت نشده و خیری از آنها در آنجا نخواهد دید؛ چه انسان دانشمند تواند تمامی کارهای مباح خود را به نحوی کند، که از او خیر بیند و جزا برد؛ بلکه سید جلیل علی بن طاوس (قدس سره) منکر شده، بودن مباحی برای مؤمن، چه مباح آن کاری باشد که در کردنش اجر و ثوابی در نکردنش توبیخ و عقابی نباشد، و هر کاری را که انسان اراده کردن آن را دارد، البته برای آن آداب و شروط و دستورالعملی از شرع انور رسیده، حتی برای رفتن به بیت الخلاء قریب سی آداب رسیده که پست ترین کارها است چه رسد به کارهای دیگر، پس اگر آن کار با آن آداب کرد او را مزد دهند و مأجورش شمارند، پس نتوان او را مباح شمردن و کاری نیست عاری از آداب الهیه باشد و این مطلب را مشروعا در جلد دوم دارالسلام نوشتم و حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) به ابوذر فرمود: ای ابوذر، هر آینه بوده باشد برای، تو در هر کاری نیتی حتی در خواب و خوراک؛ یعنی آنها را به نحوی باید کرد که برای خداوند باشد و شرح آن را نیز در آنجا دادم و بعضی علماء راشدین در آیه سابقه (لن تنالوا البر حتی تنفقوا(351) احتمال داده که به هیچ خیری و نیکی دنیوی و اخروی داخلی و خارجی هرگز نرسید تا انفاق نکنید؛ پس هر خیری در هر جا به هر کس در هر وقت برسد از انفاق علمی یا مالی یا جاهی یا غیر آن است، که به کسی کرده از عیال و زیر دستان یا اقارب و آشنایان یا اجانب هر چند به یک کلمه زبانی باشد که به سبب آن خیری به دیگری برسد.
در کافی روایت کرده که: غلام آن جناب بر حضرت رضا (علیه السلام)داخل شد، به او فرمود: آیا امروز چیزی انفاق کردی گفت: نه، فرمود: پس از کجا خداوند به ما پاداش باز دهد انفاق کن هر چند یک درهم باشد.
در نهج البلاغه مذکور است که امیرالمؤمنین به امام حسن (علیهم السلام) فرمود: در ضمن وصیت نامه طولانی که به او نوشت که در پیش روی تو راهی است با مشقت با مسافت طولانی و سخت هولناک و تو را چاره ای نیست در این راه از طلب کردن منزل نیکو و مقدار توشه که تو را برساند و سبک کردن و دوش پس بار نکن بر دوش خود، زیاده از آنچه تو را می ترساند، و سنگین کند تو را و وبال شود بر تو و هر وقت یافتی از اهل حاجت کسی را که توشه تو را بردارد و آن را به تو پس دهد در آنجایی که به آن محتاج هستی، پس وجود ایشان را غنیمت دان و غنیمت شمار آن کسی را که در حال ثروت از تو قرض گیرد و قرار ده وقت اداء آن قرض را در روز عسرت خویش، یعنی پس از مردن که دست از همه جا تهی است و چون اهل حاجت همیشه به دست آید و هر چه انسان سعی کند توشه به قدر اقامت آن منزل به دست نیاید و هرگز نشود، که دست از همه مراتب انفاق کوتاه شود، پس گاهی نشود که انسان را از این زرع آسودگی باشد.
دوازدهم: زارع را اگر زمین های مختلفه باشد، به حسب استعداد و قوت و ضعف که تخم در بعضی یک حبه بده و دیگری به صد دیگری به هفتصد رسد، البته تا تواند از زمین نیک دست نکشد و از هفتصد بده یا کمتر قناعت نکند، مگر آنگاه که از زرع در آن عاجز شود؛ منفق نیز چون نظر کند به کلام خداوند مجید محل افشاندن تخم انفاق و صدقه را مختلف خواهد دید، چه در یک جا می فرماید: (و ما انفقتم من شیی ء فهو یخلفه(352) آنچه را انفاق کنید خداوند به جایش گذارد، یعنی پاداش آن به مثل خودش دهد جای دیگر فرموده (من جآء بالحسنه فله عشر امثالها(353) آنکه نیکی آرد و خوبی کند ده برابر آن عوض گیرد و باز فرموده مثل الذین ینفقون اموالهم فی سبیل الله کمثل حبة انبتت سبع سنابل فی کل سنبلة مائة حبة(354) حاصل هر که مالش را در راه خداوند دهد مثل آن مال چون دانه ای است که هفت خوشه آرد، که در هر خوشه صد دانه باشد، پس هر دانه هفتصد شود و در آخر همین آیه می فرماید: (والله یضاعف لمن یشاء والله واسع علیم(355) و خداوند فزونی دهد یعنی زیاد کند بر هفتصد آن را که خواهد و خداوند بسیار عطا کننده است و دانا به استحقاق هر یک و به مقدار جزاء و از این بالاتر اجر صابرین است که بی حساب است و شاید اشاره به آن بعد از این شود، پس منفق با هوش باید همیشه در صدد و تحصیل محلی باشد که لامحاله آنچه دهد هفتصد باز گیرد و خواهد آمد ان شاءالله تعالی که صدقه به عوام یکی بده و بر اهل بلا و عاجزین یکی به هفتاد و بر ارحام یکی به هفتصد و بر علماء یکی به هفت هزار و بر اموات یکی به هفتاد هزار و چه بسیار شایسته است، ذکر این حدیث شریف که در آن فوائد بسیار است و ذکرش به این تفصیل کمیاب است.
شیخ جلیل ابوالفتوح رازی در تفسیر خود روایت کرده که: یک روز امیرالمؤمنین (علیه السلام) در حجره فاطمه (علیهاالسلام) وارد شد دید او حسن و حسین (علیهماالسلام) را می خوابانید و ایشان از گرسنگی نمی خفتند، فاطمه گفت: یابن عم رسول الله، بنگر تا چیزکی به دست آری برای این کودکان که از گرسنگی نمی خسبند و سه روز است که تا طعام نخورده اند امیرالمؤمنین (علیه السلام) از خانه بیرون آمد و به نزدیک عبدالرحمن بن عوف آمد و او را گفت: دیناری زر مرا به قرض ده او در خانه و به نزدیک عبدالرحمن بن عوف آمد و او را گفت: دیناری زر مرا به قرض ده او در خانه رفت و کیسه بیرون آورد صد دینار سرخ در او کرده و گفت: بستان، و هرگز عوض مده امیرالمؤمنین (علیه السلام) گفت: لاوالله که این از تو نستانم و قبول نکنم، گفت: چرا؟ گفت: برای آن که از رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که (الید العلی غیر من السفلی(356) گفت دست زبر بهتر از دست زیرین است؛ یعنی دست نهنده بهتر از دست گیرنده باشد و من نخواهم که کس را بر من دستی باشد یا دست او بهتر از دست من باشد ولیکن یک دینار مرا ده بر سبیل قرض و این خبر از من بشنو؛ گفت: بیان کن، گفت: از رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که گفت الصدقة عشرة اضعاف والقرض ثمانیة عشر ضعفا(357) صدقه را یکی ده باشد و قرض را یکی هیجده، عبدالرحمن دست در کیسه کرد و دیناری از آنجا برداشت و به امیرالمؤمنین داد و آن بستد و از آنجا بیامد و به بازار چیزی بخرد مقداد اسود را دید (جالسا علی قارعة الطریق بر سر راه نشسته امیرالمؤمنین (علیه السلام) گفت: ای مقداد، در این وقت در این چنین جای چرا نشسته ای گفت: ضرورتی است، گفت: چیست؟ گفت: چند روز است طعامی نیافته ام، گفت چند روز است، گفت: چهار روز، آن دیناری که به قرض گرفته بود و بدو داد و گفت تو اولی تری که چهار روز است که چیزی نیافتی و ما سه روز، مقداد آن بستد و برفت و امیرالمؤمنین (علیه السلام) به مسجد رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد در شأن او این قصه و آیه آمده بود (و یؤثرون علی انفسهم و لوکان بهم خصاصة(358) دیگران را بر نفس خود مقدم می دارند هر چند به غایت محتاج باشند چون با رسول نماز شب بکرد رسول گفت: یا علی، من امشب به خانه تو می آیم او شرم داشت که رسول را گوید که در خانه ما چیزی نیست گفت: (عزازة و کرامة یا رسول الله(359) برخاست و از پیش برفت و فاطمه را گفت، رسول خدای امشب به خانه ما می آید و در خانه ما چیزی نیست بر اثر رسول آمد و نشست پیش برفت و فاطمه زهرا (علیهاالسلام) برخاست و در خانه شد و دو رکعت نماز کرد و در رکعت اول الحمد بر خواند والم سجده و در رکعت دوم الحمد بخواند و سوره انعام چون سلام بداد، سر بر زمین نهاد و گفت: با خدایا، از تو می خواهم بحق محمد و آل محمد (علیهم السلام) که برای ما خوانی فرستی از آسمان تا ما از آن بخوریم و در شکر تو بیفزاییم، سر برداشت جفنه ای(360) دید از ثرید و (علیها عراق من لحم و بر سر آن گوشت نهاده از استخوان جدا کرده و دستاری بر سر نهاده که کس مانند آن ندیده بود، از خانه به در آمد و امیرالمؤمنین (علیه السلام) در او نگرید تا او چه خواهد کردن آنگه در خانه رفت و آن جفنه بیرون آورد و در پیش ایشان بنهاد. رسول و امیرالمؤمنین و فاطمه و حسن و حسین (علیهم السلام) از آن می خوردند سائلی به در حجره فراز آمد و سؤال کرد، امیرالمؤمنین (علیه السلام) دست فراز کرد تا پاره ای از آن طعام به او دهد، رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) گفت: مکن یا علی؛ که این سائل ابلیس است خبر یافت که ما را خدای تعالی طعام بهشت فرستاد، خواست تا با ما شریک باشد و طعام بهشت در دنیا هر کسی را نرسد؛ امیرالمؤمنین (علیه السلام) گفت: یا رسول الله، این طعام از بهشت است گفت: آری، خدای تعالی طعام بهشت به کس نفرستاد مگر آن خوان که برای عیسی بن مریم فرستاد و این جعبه برای ماست، امیرالمؤمنین (علیه السلام) گفت: یا رسول الله، آن خوان که برای عیسی بن مریم فرستاده بود بر آنجا چه طعام بود گفت آن خوانی بود از زر سرخ مکلل به در و یاقوت و زمرد چهل گز در چهل گز آن را چهار پایه بود بر آن جا پنج نان بود و بر هر نانی ناری بود پوست باز کرده و بر زیر هر ناری سیبی و از انواع ترها بر آن همه چیز بود (ما خلا الثوم(361) والجرجیر(362) مگر سیر و ککج(363) و میان آن سفره سرخی بود و بر آنجا ماهی برشته بود. و نزدیک سرش نمک نهاده و به نزدیک دنبالش سرکه نهاده و به دستاری از دستارهای بهشت پوشیده اصحاب عیسی حاضر آمدند و گفتند تو را کشف این باید کردن، او دست فراز کرد و دستاری از روی خوان باز گرفت توانگران بدیدند، حقیر آمد ایشان را از آن بخوردند، گفتند اندک است عیسی ندا کرد و درویشان را بخواند تا از خوان بخورند، چهل چاشت از آن بخوردند تا چهار هزار یا چهل هزار مرد از آن بخوردند، هیچ بیماری نخورد، مگر این که شفا یافت و هیچ دیوانه نخورد مگر که به هوش آمد، هیچ نابینا نخورد الا این که بینا شد و هیچ مقعد نخورد مگر که به رفتن آمد و هیچ پیر نخورد الا این که برنا شد، چون رسول و ایشان صلوات الله علیهم از آن فارغ شدند و دست شستند رسول گفت: این جفنه برگیرد هم اینجا بنه، که نهاده بود جفنه برگرفت و به جای خود نهاد و در حال به آسمان بردند و رسول و امیرالمؤمنین صلوات الله علیهما به مسجد شدند و نماز خفتن بکردند بر دیگر روز امیرالمؤمنین (علیه السلام) بر در مسجد نشسته بود، اعرابی بیامد بر ناقه نشسته و علی را از مسجد بیرون خواند و کیسه بزرگ به او داد گفت: این بستان؛ که تو راست و ناپیدا شد امیرالمؤمنین (علیه السلام) بیامد و کیسه به رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) داد و گفت: این را اعرابی به من داد و ناپیدا شد رسول سر آن کیسه بگشاد و از پیش بریخت و در آنجا هفتصد دینار بود، رسول گفت: یا علی آن اعرابی را شناختی؟ گفت: نه، گفت: آن جبرئیل بود کنزی از کنزهای زمین برای تو بیرون کرد و خدای تعالی تو را به عوض آن یک دیناری که به مقداد دادی بیست و چهار جزء ثواب داد و چیزی از آن جمله آن دو معجل بکرد، این جفنه و این کیسه و بیست و دو در آخرت برای تو معد کرد، که هیچ چشم ها چنان دیده نیست و گوش ها چنان شنوده نیست و بر خاطر هیچ بشر، چنان گذشته نیست. امیرالمؤمنین (علیه السلام) آن زر بریخت هفتصد دینار بود گفت: (صدق الله جلت عظمته حیث قال (الذین ینفقون اموالهم الایة(364) آن که از آن جا دیناری برداشت به عبدالرحمن بن عوف داد باقی بر اهل بیت و فقراء مهاجرین و انصار تفرقه کرد.
و شیخ مفید در آمالی از جناب صادق (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: مخصوص کن به مال خود و طعام خود کسی را که دوست داری او را در راه خداوند عزوجل و گذشت؛ بعضی اخبار مناسب این جا در شرط دوم و بر اهل بصیرت پوشیده نیست که اگر دو نفر صالح متقی گرسنه باشد یکی عامی، دیگری عالم در سیر کردن عامی جز حفظ یک نفس از مردن یا ضعف بدن و اعانت بر بندگی چیزی نیست و در سیری عالم حفظ یا تقویت نفسی است که از پرتو وجود او ضعف ایمان هزارها از بندگان مبدل به قوت خواهد شد، بلکه به اعانت قلم یا حمله مستعد از برکت علوم و افکار دقیقه و بیانات شافیه او تا نفخ صور منتفع خواهد شد و بسا شود که از برکت یک غذای طیب در آن بدن طیب و تبدیل آن به روح پاکیزه و سبب شدن برای صفای قلب و تندی ذهن و نورانی شدن فکر ملتفت شود عالم به مطلب حق نافعی که مثل او در ثبات و دوام و حقیقت و کثرت انتفاع مثل درختی شود، که ریشه آن در زمین و شاخ ها در آسمان و میوه رسیده آن، برای صاحب آن غذا به عدد نفع هر که به آن مطلب از آن زمان، تا قیامت منتفع شوند، اجر و ثواب باشد.
سیزدهم: زارع در زمین قابل، تخم به اندازه بپاشد، نه زیاده از قابلیت آن و نه کمتر از آن، چه استعداد دارد، چه در اول فساد زمین و انداختنش از ترقی و نمو و در ثانی اختیار کردن خسارت بزرگی است بی ضرورت، منفق نیز باید نیک تامل کند در حال فقرا و مساکین و ایتام آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و مقدار حاجتشان و کیفیت آن چه در مقام سوال در آیند و آن را اظهار کنند یا متعفف باشند و از حاجت خود سخنی نگویند، چه رفع مقداری از آن واجب است بر مطلع توانا چون گرسنه مشرف بر فوت و برهنه مترقب هلاک از سرما و مریض عاجز از دوای شافی و جاهل به مسائل واجبه عینیه که وقت تکلیف به آن رسیده و امثال آنها و پاره ای از حاجات منتظم در سلک مستحبات؛ چون زیارت و حج و انفاق در راه خداوند و تزویج بی مفسده و کتب علمیه و دانستن آداب دینیه و سنن شرعیه و غیر از آنها مثل طالب معاصی مالیه که به مال نتوان تحصیل کرد.
بالجمله انفاق در قسم اول به مقدار رفع آن هست که اگر هزار در زیارت و کتاب صرف کند راجح و از اندازه جاده عدل بیرون نرفته و دیگری اگر چه، عشر آن خرج کند، از مسرفین محسوب خواهد بود و میزان در این مقام، یعنی راجح شدن، انفاق که اگر آن عطا چه علم باشد یا مال، اسباب نزدیکی او باشد به طاعات یا نگاه داشتن او از ارتکاب معاصی به موقع خواهد بود و اگر باعث دوری او باشد از بندگی به نکردن عبادات واجبه یا مستحبه و مشغول شدن به گناه ها یا مباحات لذیذه که مورث قساوت قلب و اعراض از ذکر خداوند است، حرام یا مرجوح باشد و بسیار شود که اطعام یک قسم غذا به مومنی باعث تقویت و برانگیختن او شود و به عبادت و تحصیل علم و کمالات و به دیگری مورث کسالت و خواب و واداشتن او از طاعت و شاید این اختلاف بعضی از حکمت های اختلاف عطایای ائمه طاهرین (علیهم السلام) باشد.
شیخ جلیل، ابن شهر آشوب مازندرانی در مناقب خود روایت کرده از کمیت شاعر که گفت داخل شدم بر حضرت باقر (علیه السلام) و در نزد آن جناب مردی از بنی مخزوم بود که، پس خواندم برای آن جناب شعری که گفته بودم در مدح ایشان، پس هر قصیده که می خواندم می فرمود: ای غلام، یک کیسه درم بیار و بیرون نیامدم از خانه تا آن که بیرون آورد پنجاه هزار درهم، پس گفتم قسم به خداوند من نگفتم در مدح شما به جهت مال دنیا و ابا کردم از گرفتن، فرمود: ای غلام، برگردان این مال را به مکان خودش چون برد آن را؛ مخزومی عرض کرد تو را به خداوند قسم دادم به جهت ده هزار درهم، پس فرمودی نیست نزد من، و حال به کمیت پنجاه هزار درهم عطا نمودی و من می دانم که تو راستگوی نیکوکاری، فرمود: برخیز داخل شو و بگیر، پس مخزومی داخل شد و چیزی نیافت.
و شیخ صدوق در علل الشرایع روایت کرده از ابی الحسن (علیه السلام) که فرمود: داده می شود به مؤمن، یعنی باید به او داد سه هزار، پس فرمود: یا ده هزار و داده می شود به فاجر به اندازه، زیرا که مؤمن خرج می کند آنها را در طاعت خداوند و فاجر در معصیت خداوند و مراد به اندازه مقدار سد رمق است، که در اخبار دیگر تصریح به آن شده، که به یک نفر یک درهم یا کمتر از آن و از نان کمتر از یک قرص و ایضا در آن کتاب از ذریح (دریح) روایت کرده که که گفت: شتری از حضرت صادق (علیه السلام)یا(365) از ما را مرضی رسید و ما در سر آبی بودیم، غلامی از بنی سلیم عرض کرد خدمت آن جناب که ای مولای من، بکشیم او را فرمود: نه برو چون چهار میل رفتیم فرمود: ای غلام، فرود آی و شتر را نحر کن و اگر او را درندگان بخورند خوشتر است نزد من از این که او را اعراب بخورند.
چهاردهم: زارع هر زمینی را که متمکن از زرع در او است به مناسبت مزاج و استعداد او تخم بپاشد، چه بعضی قابل جو، بعضی قابل، گندم پاره مستعد خضراوات و هکذا و اگر تخم زمینی را در زمین دیگر بپاشد هم تخم ضایع شده و هم زمین فاسد و هم خود خسارت کرده، پس به حاصل زرعش به سه چیز ظلمی کرده و بسا هست که آن تخم در غیر زمین قابل نمو بکند با مزاج فاسد، پس مضر یا مسموم شود اگر چه در صورت مثابه جنس خود باشد، پس سبب خرابی و هلاکت بسیاری شود منفق نیز باید در حال محتاجین نظر نماید که حقیقت احتیاج هر یک از ایشان به چیست و پریشانی آنها از کجا آمده و رفع آن به چه خواهد شد و قناعت نکند به سئوال و خواهش ایشان چیزی را که احتیاج خود را در آن می بیند، چه بسیار شود که سائل خود را محتاج به چیزی بیند که هلاکت دین یا دنیای او در آن است، یا احتیاج او به چیز دیگر بیشتر باشد، بلکه تحصیل آن واجب و مقدم بر آن چیزیست که خواسته و ابدا ملتفت نیست نه به آن، چیز نه به احتیاج خود به آن چون مریضی که در او ماده مرض مهلکی موجود است که تنبه نیست به آن و سؤال می کند از مقوی و ممد آن مرض با آن که حاجت او در دوای رافع آن مرض است، پس اگر از دانای به حال خویش سؤال کند او را رد نکند؛ ولیکن آنچه خواسته ندهد که اعانت بر هلاکتش کرده؛ بلکه آنچه خود داند که او را باید سوال کند خواهد داد، پس اگر متمکن از دیگری شد هم اجابت کند والا حق انفاق و صدقه را ادا کرده که به محتاج آنچه را مستحق است داده و این شرط از شروط لازمه مهمه است که منفقین خصوص علما و دانشمندان را، که پیوسته انفاق علم و رای کنند چاره از معرفت و کوشش در تحصیل آن در نهایت صعوبت است، نیست و ضرر ملاحظه نکردن بسیار، چه اگر به جاهل غیر قابلی کلمه از علوم ربانیه و حکمت احمدیه آموزند که رسیدن به حقیقت آن متوقف بر مقدمات بسیار است از علم و عمل؛ و مایه ضلالت او و بسیاری از جهال خواهد بود و تعلیم بعضی از دنیا پرستان، مانند شمشیری است، که کسی به راهزنان دهد و اصل این شرط در کلام مجید از قصه جناب صدیق و کیفیت مکالمه آن جناب با دو رفیق زندان به دست می آید، چه آن دو نفر بعد از آمدن به زندان و مصاحبت به آن جناب و معرفت به نیکوکاری و احسانش سؤال از تعبیر خواب خود کردند، پس صدیق از جواب این سؤال اولا اعراض فرمود و در مقام تعلیم اثبات صانع و توحید و نفی شرک به طریق حکمت نبویه و موعظه حسنه برآمد، که شما را بعد از اعتراف و فهمیدن مقام من از علم و عمل تعلم اهم امور و الزم و انفع آن باید کردن، که آنی بی دانستن آن نشاید زیستن و بی معرفت آن، هیچ فضلی و کمالی را نتوان در سلک علوم و فضایل شمردن و نشود منفعت از آنها بردن، پس از آن در مقام تعبیر خواب و شرح جواب بر آمد، پس عالم بصیر باید نظر به استعداد و متعلم کند که گنجینه دلش گنجایش کدام علم و چه حد و مقدار آن را دارد.پس از آن در قصد و نیتش تامل کند، که این علم را وسیله کدام غرض و مقصد قرار داده، نجات خود و قرب الهی و دستگیری ضعفاء یا مجادله با سفهاء و مباهات با علماء و صید قلوب عوام و جلب متاع دنیا و همچنین غنی به مال و جاه نظر نماید که آنچه خواسته از مال یا شفاعت یا خود اراده انفاق آن را کرده که اگر باعث هلاکت دین و افتادن او از نظر لطف خداوند و ائمه راشدین و درجه اولیاء و مقربین است دست نگاه دارد که انفاق به آن اعانت است بر ظلم و عدوان نه بر تقوی و بر اخوان .
در تحف العقول و غیره از حضرت کاظم (علیه السلام) مروی است که به هشام فرمود: که ای هشام، به جهال حکمت ندهید که به آن حکمت ظلم خواهید کرد و از اهلش مضایقه نکنند که به آنها ظلم خواهید نمود و در رجال کشی مروی است که آن جناب نوشت به علی بن سوید سائی که از واجب ترین حق برادر تو است که کتمان نکنی بر او چیزی را که نفع می دهد او را نه از دنیا او نه از آخرتش و اخبار در باب کتمان ائمه (علیهم السلام) علوم و اسرار خود را از بیشتر اصحاب و جواب ندادن بسیاری از سؤال هایشان و در جواب پاره ای فرمودن که چه قدر جثه تو کوچک و سؤال تو بزرگ است و امثال آن بسیار است هر که خواهد به مجلسش رجوع نماید.
و در امالی از امیرالمؤمنین (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: پنج چیز است که به هدر می رود چراغی که در آفتاب بیفروزی روغن می رود و نورش نفع نبخشد و باران بر زمین شوره زار ببارد ضایع می شود و زمین او را بهره نمی برد و طعامی که پیش، سیری گذارند، پس به او منتفع نشود و زن نیکویی که برای عنین برند حظی از او نبرد و نیکی به کسی که شکر او را به جا نیاورد.
و در خصال از جناب صادق (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: چهار چیز است که به هدر می رود، دوستی به کسی که وفا ندارد و احسان به کسی که سپاس او به جا نیارد. و علم آموختن به کسی که قوه او را ندارد و سر سپردن به کسی که قوه حفظ آن را ندارد و در کافی روایت کرده که عبدالله بن عجلان به جناب باقر (علیه السلام) عرض کرد که بسا هست قسمت می کنم چیزی را میان اصحاب خود که به آن مواصلت می کنم با ایشان پس چگونه آن را بدهم، فرمود: بده آنها را بر حسب هجرت در دین و فقه و عقل و ایضا از جناب صادق (علیه السلام) روایت کرده که مسیح (علیه السلام) می فرمود: آن که ترک می کند شفاء مجروح را از جراحتش، شریک زخم زننده است لا محاله، تا این که فرمود: خبر می دهید به حکمت غیر اهلش را، پس جاهل می شوید یا شما را جاهل شمارند و از اهلش منع نکنید که گناهکار می شوید هر آینه به منزله طبیب بوده باشید. که اگر موقعی برای دوای خود دید می دهد وگرنه دست نگاه می دارد.
و در امالی شیخ مفید مروی است که: در تورات نوشته شده هر که نیکی کند به احمقی، پس آن گناهی است که بر او نوشته می شود و در بشارت المصطفی و تحف العقول مروی است که امیرالمؤمنین (علیه السلام) به کمیل بن زیاد فرمود: ای کمیل، تعلیم مکن کفار را از اخبار ما که زیاد می کنند بر آن، پس شما را به آنها رسوا می کنند یا آزار می رسانند شما را به سبب آنها تا روزی که به آن کار معاقب شوند.
پانزدهم: زارع چون بر زرع توانا و دارای تمام اسباب آن باشد و نفعش را بداند و مانعی به جهت او از آن کار نباشد، خود درصدد تحصیل زمین قابل زرع برآید و بر فرض که زمین را زبان مقالی بود و در اقدم به شغل زرع منتظر سئوال او نبود؛ بلکه ابدا التفاتی به زبان حال او ندارد، که از این زرع خیری به او می رسد و او طالب او است به حسب فطرت و جبلت، بلکه محرک او همان خیرات و نافعی است که به او راجع خواهد شد، در این شغل و زمین آلت این کار و واسطه آن خیرات است منفق نیز بعد از آگاهی بر منافع دنیوی و اخروی آن باید خود، درصدد تحصیل محل قابل آن برآید و آن منافع را به توسط او بخود رساند، و منتظر سؤال سائل و مطالبه مستحق نباشد، چه شاید کسی او را قابل انفاق نداند پس سؤال نکند یا اگر کند مستحق نباشد و اگر خود در صدد آن برآید تواند مستحق را از غیر او تمیز دهد و بر فرض استحقاق به ثواب اصلی صدقه و انفاق نرسد چه دادن، پس از مسئلت نوعی است از معاوضه و معامله؛ شیخ مفید در اختصاص از جناب صادق (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: جزا داده خداوند نیکی را در وقتی که نبوده باشد دادن آن از روی مسئلت و اما اگر بیاید برادرت پیش تو به جهت حاجتی که نزدیک است دیده شود خون او در رخسارش در مخاطره است و نمی داند آیا می دهی به او یا او را منع می کنی پس به خداوند قسم که اگر بیرون کنی برای او آنچه را دارایی هر آینه مکافات نکردی؛ یعنی عوض آبرویی که در نزد تو ریخته به او ندادی و نیز از آن جناب روایت کرده که فرمود: هرگاه مرد دانست که برادر مؤمنش محتاج است پس نداد به او چیزی تا آنکه از او سؤال کرد، آن گاه به او داد به این نحو اگر به محتاج چیزی بدهد دیگر اجری ندارد. و از آن جناب روایت کرده که امیرالؤمنین (علیه السلام) به سوی مردی فرستاد پنج وسق از خرمای بغیغبه که قنوات آن حضرت بود در ینبع و هر وسق قریب شصت من تبریز است و آن مرد کسی بود که امید بخشش و عطا و چیز دادن آن حضرت را داشت و از آن جناب و غیر او هرگز چیزی سؤال نمی کرد، مردی به آن جناب عرض کرد والله آن مرد از تو سؤال نکرد و کفایت می کرد او را از پنج وسق یک وسق، پس امیرالمؤمنین (علیه السلام) به او فرمود: زیاد نکند خداوند در مسلمین مانند تو را من می دهم و تو بخل می کنی (لله انت اگر من ندهم آن را که از من امید دارد مگر بعد از سؤال کردن، پس بدهم به او پس از پرسش، پس ندادم مگر قیمت آنچه را که از او گرفتم؛ زیرا که واداشتم او را که بذل کند برای من روی خود را که آن را به خاک می مالد برای پروردگار من و خودش آنگاه که عبادت می کند برای او و می طلبد حوائج خود را از او. پس هر که چنین کند با برادر مسلم خود و حال آن که دانسته که او محل قابل است برای صله و نیکی او، پس راست نگفته خدای را در دعا کردن از برای آن برادر وقتی که به زبان آرزو می کند برای او بهشت را و بخل می کند بر او متاع فانی دنیا را از مال خود، زیرا که بنده در دعای خود می گوید: (اللهم اغفر للمؤمنین والمؤمنات(366) با خدایا بیامرز مر مؤمنین و مؤمنات را پس چون دعا کند بر ایشان مغفرت را، پس خواسته بر ایشان بهشت را، پس انصاف نکرده آن که این کار را بکند به گفتار و محقق نکند او را به کردار و ایضا از آن جناب روایت کرده که فرمود: آنچه ابتدا داده می شود نیکی است و اما آنچه می دهی پس از سؤال پس چنان است که گویا تلافی کردی به او به عوض آنچه بذل کرده برای تو از روی خود شب خود را به بیداری به روز آورده و به خود می پیچد مترد و میان یأس و رجاء نمی دانست برای حاجت خود به کجا رو آورد، پس عازم می شود برای انجام آن حاجت و می آید نزد تو و دلش می لرزد و رگهای گردنش مرتعش و خونش در صورتش دیده می شود، نمی داند با آن اندوهش بر می گردد یا خشنود خواهد شد و نیز از یسع بن حمزه روایت کرده که گفت: من در مجلس ابی الحسن رضا (علیه السلام) بودم و برایش خبری ذکر می کردم و خلق بسیاری جمع شدند نزد آن جناب و سؤال می کردند از حلال و حرام که ناگاه داخل شد مردی بلند قد گندم گون، پس گفت: السلام علیک یا بن رسول الله، مردی هستم از محبین شما و محبین آباء و اجداد شما از حج برگشتم خرجی خود را گم کردم و با من آن قدر نیست که یک منزل بروم، پس اگر رای منیر مستقر شد مرا به بلدم برسان و خداوند به من نعمت داده چون برسم به بلد خود آنچه را دادید تصدق می کنم چه من از اهل صدقه نیستم، پس فرمود: به او بنشین خدا تو را رحمت کند و رو کرد به مردم و برای ایشان سخن می گفت تا آنکه پراکنده شدند و باقی ماند آن خراسانی و سلیمان جعفری و خثیمه و من پس فرمود: آیا رخصت می دهید مرا در دخول یعنی رفتن به حرم پس سلیمان گفت خداوندگار تو را پیش آورد پس برخاست و داخل حجره شد و ساعتی ماند پس بیرون آمد و در را بست و بیرون آورد دست مبارک را از بالای در و فرمود: کجا است خراسانی عرض کرد حاضرم در اینجا پس فرمود: بگیر این دویست اشرفی را و استعانت جوی به او و برای مخارج و کلفت های خود و متبرک شو به او و صدقه مده آن را از جانب من و بیرون رو که من تو را نه بینم و تو مرا به بینی، پس بیرون رفت سلیمان گفت: فدای تو شوم، عطای وافر دادی و رحم فرمودی پس چرا روی مبارک را از او پوشاندی فرمود: از ترس آنکه ببینم ذلت سؤال را در روی او به جهت برآوردن حاجتش، آیا نشنیدی حدیث رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) که پنهان کننده نیکی معادل است با هفتاد حج؛ یعنی عملش و افشا کننده بدی مخذول است و پوشاننده آن آمرزیده شده است آیا نشنیدی کلام اول را:
متی اته یوما طالب حاجة - رجعت الی اهلی و وجهی بمائه
حاصل مضمون ممدوح من کسی است که اگر روزی به جهت حاجتی نزد او روم بر می گردم به سوی اهل خود و آبروی من به جای خود باقی است نحوی رفتار می کند که به مذلت سؤال گرفتار نمی شوم.
در نهج البلاغه است که امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: سخا آن است که ابتدا داده شود و اما آنچه می شود پس از مسئلت پس آن از روی حیا است و بیم عیب گرفتن و نیز فرمود: هرگاه یافتی از ارباب حاجت کسی را که بکشد بار توشه تو را به سوی قیامت پس برساند تمام آن را به تو فردا یعنی روز قیامت، آنگاه که محتاج شوی به او، پس غنیمت دان او را و بر او بار کن و زیاد کن بارگیری او را از آن توشه تا قدرت داری، شاید او را جستجو کنی و نیابی و در آیه شریفه (و احسن کما احسن الله الیک(367) نیکی کن با آن به نحوی که خداوند به تو نیکی کرده، اشاره به این شروط شده چه از صفات نیکی خداوند به آن که بی مسئلت و پرسش این همه نعمت های گوناگون که به شما و احاطه در نیاید به هر کس آنچه محتاج است داده و در بحار از کتاب قضاء حقوق صوری نقل کرده که ابراهیم بن اسحاق بن یعقوب گفت: خدمت جناب صادق (علیه السلام) بودم و در نزد او بود معلی بن خنیس که داخل شد بر او مردی از اهل خراسان، پس گفت ای فرزند رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آیا می دانید موالات مرا به شما اهل بیت و میان من و شما مسافتی است دور و خرجیم گم شده و قادر نیستم بر برگشتن به سوی اهل خود و جز آن که مرا اعانت کنی، پس نظر کرد حضرت به طرف راست و چپ و فرمود: آیا نمی شنوید که برادر شما چه می گوید به درستی که نیکی آن است که ابتدا داده شود، یعنی آنچه بی سؤال دهند آن نیکی است و اما آنچه می دهی، پس از مسئلت پس نیست آن جز مکافات مر آنچه بذل کرده برای تو از آبروی خود، پس فرمود: شب خود را به سر آورده به بیداری و به خود پیچیدن میان امیدواری و ناامیدی، نمی داند حاجت خود را به کجا برد، پس با عزم به سوی تو رو می کند می یاید نزد تو و قلبش مضطرب و رگ گردنش مرتعش و فرود آمد خونش در رخسارش و با این همه ذلت نمی داند بر می گردد از نزد تو با شکستگی و بد حالتی و یا با حاجت برآورده، پس اگر چیزی به او دادی چنین می داند که به او احسانی کردی و حال آنکه فرموده رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) قسم به آن که دانه را شکافت و جان را آفرید و فرستاد مرا به راستی که آنچه رنج کشیده از سؤال کردن او تو را بزرگتر است از آنچه رسیده به او از نیکی تو، راوی گفت: پس جمع کردن برای خراسانی پنج هزار درهم و به او دادند. و گذشت در خبر معلی بن خنیس در ذکر هفت حق واجب برادر مؤمن که هرگاه دانستی که برای او حاجتی است بشتاب به سوی قضاء آن حاجت و ملجأ نکن او را به این که سؤال کند تو را برای آن حاجت، بلکه مبادرت کن به آن و ما مشروحا ذکر خواهیم کرد در باب هفدهم ضررها و مفسدها که از طرف مسئلت به سائل می رسد که پست ترین آنها ریختن آبروی او است، پس آن که مطلع بر حالت او شد و اعانت نکرد تا او را مضطر نمود به سؤال سبب شده برای تمام آن مفاسد و در نزهه ابی یعلی مروی است که معاویه از جناب امام حسن (علیه السلام) پرسید که کرم چیست؟ فرمود نیکی کردن محض تحصیل اجر خداوندی پیش از خواستن.