فهرست کتاب


کلمه طیبه

میرزا حسین طبرسی نوری معروف به محدث نوری

باب اول: در ذکر اعانت و رعایت اهل هر ملتی علمای مذهب خود را

این مطلب بر ناظرین تواریخ و سیر گذشتگان و طریقه اهل زمان، در نهایت وضوح و ظهور است. چه پست ترین مذاهب و باطل ترین آنها مذهب بت پرستان و عبادت کنندگان چوب و سنگ و طلا و نقره است. که امروزه از خطه هند تا حدود چین دائر و شایع است. و احترام و توقیر و بذل مال آنها به براهمه(3) و علماء خود فوق تقریر است. و از برای اهل علم آن طائفه لباس مخصوصی به رنگ زرد است و چون کسی او را پوشید، به قصد دخول در آن زمره و تحصیل مزخرفات آن فی الفور احترام را با او معمول می دارند. حتی آنکه اگر پسر پوشید دفعة پدر بایستد و دیگر در مقابل او نمی نشیند. و این جماعت را مکانهای معینی است به منزله مدارس متصل به بلد و هر روز از آنجا یک نفر داخل در بلد می شود و بر سرش صینی(4) است که در آن ظرفهای متعدده است، و از میان کوچه ها عبور می کنند بدون سئوال و تکدی و هر کس در خانه به حسب اندازه خود غذایی مرغوب به جهه اینها مهیا کرده و در درب خانه حاضر به انتظار آن نشسته، چون آن شخص را به بیند نزدیک او آید و در آن ظرفها بریزد و اگر غذای دو خانه متفق شد در یک ظرف وگرنه در دیگری تا آنکه مقدار کفایت حاصل شود مراجعت، کند تا روز دیگر و از این جهت هرگز در هم تحصیل غذا و فارغ البال مشغول کار خود باشند و اما مخارج آنها به جهت بتها و بتکده ها و زوارها از اندازه و حساب بیرون است، چنانچه از تجار و مترددین شنیده می شود و ایشان را در هر سال موسمی است قریب پانزده روز که برای مردگان خود حلوا می سازند و باید به دانشوران و برهمنهای خود بخورانند و چون حلوا زیاد، خورنده اش کم باشد، به اعانت و وسیله پول هر چند یک لقمه باشد بخوانند. و گاه باشد از برای یک لقمه هزار روپیه که قریب به دویست و پنجاه تومان است می دهند.
و از قوانین مرسومه این طایفه آن است که چون مال کسی زیاد شود بذل آن را بر فقراء مایه فخر و سبب عزت خود می دانند و بسیار دیده اند و چنین کرده اند، که امروز فلان تاجری است، با سرمایه گزاف، به اختیار خود فردا داخل می شود، در پست ترین اصناف و به این عمل بر طائفه و قبیله خود مباهات می کند و در انظار معظم و محترم می شود.
اما نصاری و عیسویان که حال تمام دول فرنگ و از جمله جاهای دیگر را فرا گرفته پس بر ادنی خبیری رفتار و کردار پوشیده نیست. آنها با کشیشان و پادریها(5) و پاپها و رهبانها و به کلیسا و به آنچه ترویج مذهب ایشان کند و به آنها که مردم را به سوی کیش ایشان بخوانند، حتی آنکه در جمیع شهرهای هند مخصوصا اشخاصی که در مذهب کاملند، گذاشته اند. که هر روز بر سر کوچه که معبر عام است می ایستند و به آواز بلند مردم را به سوی کیش نصاری می خوانند. و هر کس مائل به صحبت با اینها شود مضائقه نکنند و با او به ملائمت محاجه کنند و به هیچ ناملائمی و آزاری متالم و گریزان نشوند هر چند دشنام دهند و استهزا کنند و خیو(6) به صورت آنها اندازند، ابدا در حال او تغییری نکند و به همین روش هر ساله جمعی از اوباش هر مذهبی به دین نصاری در آیند و پاپ بزرگ که در کلیسای روم است او را خلیفه خاص حضرت مسیح (علیه السلام) می دانند چندان معظم و مکرم است که تا چندی قبل عزل و نصب تمام سلاطین فرنگستان با او بود که هر کس را خواست عزل و هر کس را برای سلطنت معین کند و آن شخص باید به آنجا رود و پاپ به دست خود تاج بر سرش نهد و این یک شغل را سلطان فرانسه از او گرفت و باقی احترام و اعزازش باقی است و عجائب این کلیسا که یکی از هفت بنای عجیب دنیا است برغم ایشان و موقوفات و خدام و رهبانان و رهبانات که در آن جا ساکنند و از هم معاش بالمره فارغ و آسوده اند، و زیاده از آن است که در این مختصر بگنجد و تمام اینها از شعبه ترویج مذهب است و همچنین است، عملشان با جمیع کلیساها که در روی زمین است.
و پیوسته تورات و انجیل و سائر کتب مقدسه خود را وقف کرده، به آن جاها می فرستند و اهل اسلام نباید فراموش بکند که آنها بسیاری از کتب را به بلاد ایران و به طور مجانی حتی با مقداری هم پول جهت ترغیب مردم و تبلیغ مسیحیت در اختیار مردم می گذاشتند و اگر کسی ردی بر اهل اسلام بنویسد، غایت جهد را در اغراض و ترویج آن کتاب به عمل می آورند.
به نحوی که سایرین را رغبتی تمام در این کار پیدا شود و عجیب تر از همه حال ملاحده ملقب به خواجه که جامع خباثت هر مذهب باطلی است و حال در غایت کثرت و انتشارند و در اطراف هند و سند و حدود شرق هستند و در دادن خمس و زکات وجوهات بریه به رئیس مذهب خود چندان اهتمام دارند که بر جمیع فرائض و واجبات ایشان مقدم است، بلکه در هر انفاق و مصرف سهمی به جهة او معین می کنند و در ضیافات تزویج دختران و غیر آن تا از طعام حاضر به جهة او معین نکنند، احدی دست به آن غذا نمی زنند و پس از تعیین آن در همان مجلس در معرض بیع در آورده به قیمت گزاف می خرند و از این رشته هر ساله مبلغی خطیری به او می رسانند و در بسیاری از بلاد و پدر و مادر اولاد خود را نذر کرده و در بازار می فروشند و قیمت آن را برای او می فرستند و نظیر این طایفه ضاله و زنادقه بابیه اند که در بی پایگی و بی اصلی مذهب و خبث طریقت یکسانند، هر جا متاعی مرغوب و چیزی محبوب قابل نقل به دست آید اوباش اتباع این طایفه بکد یمین و عرق جبین به مخاطره جان به قدر امکان به روسای دینشان می رسانند بلکه خود را مالک مال و مختار به اهل و عیال خود نمی دانند و اما جماعت اهل سنت و معرضین از خانواده رسالت پس بر هر ناقدی هویداست جد و جهد سلاطین و متمولین آنها در ترویج علماء و طلاب و کتب مصنفات و اخبار مجعوله و احادیث موضوعه که در آن تزیین دین و تشیید آیین ایشان است و در شهرهای معروفه خصوص مقر سلطنت و محرمین بلکه، در اکثر شهرهای بزرگ کتابخانه های معتبر ساخته و از هر عنوان کتاب وقف کرده در آنجا گذاشته اند و محصلین را از تفتیش و تفحص آن مستغنی کرده اند و به جهت آحاد طلاب وظایف و مقرری به قدر حاجت معین کرده و در هر ماه بدون زحمت و دوندگی به ایشان می رسانند. و در احترام حرمین شریفین مکه و مدینه و مجاورین آن دو بقعه مطهره نهایت اهتمام را دارند و از برای جمیع طبقات اهل علم آنجا، بلکه موذن و معلم اطفال و سائر منتسبین به دین و مستمری معین که همه ساله با امین سلطان برای ایشان حمل می شود و بی زحمت و منت تسلیم ایشان می کنند و موقوفات و صلات و نذورات از نقد و جنس که از اطراف خصوص مصر به آنجا حمل می شود؛ زیاده از تحریر است و در مصر آنطوریکه خود مشاهده کردم و از قرار نقل بعضی طلاب زیاده بر چند هزار نفر می شوند و همه صاحب وظیفه و مقرری هستند و امر این طائفه در اسلامبول اضعاف اینها است و شیخ الاسلام آن جا در نهایت جلالت و شان و در احترام و ملاحظه قدر و مقام و در درجه صدر اعظم ایشان است. و در سنه گذشته که رجال دولت عثمانیه سلطان عبدالعزیز را عزل کردند تا از او استفتا نکردند و او حکم به انعزال نکرد اقدام نکردند و صورت استفتا و جواب آن را دیدم و بهتر از اسلامبول در مراعات حال طلاب علم و اهتمام در ترقی و آسودگی مشتغلین ولایت بخارا است؛ چنانچه متواتر از تجار که همواره به آن جا رفت آمد دارند شنیده شده و آن قدر از کثرت مدارس و طلاب آن جا و مواظبت امیر بخارا در امور آنها و رفتن خودش به مدارس و تفقد از حال ایشان و امتحان نمودن از مقام تحصیل ایشان و رسانیدن ماهانه به آنها نقل کرده اند که انسان متعجب می شود و داعی بر شرح آنها نیست چه مقصود آگاه کردن فرقه ناجیه اثنا عشریه کثر هم الله است بر مواظبت و مراقبت ملل باطله و مذاهب فاسده در حفظ و حراست و تزئین طریقه و مذهب خویش و اعانت و حمایت و ترقی دادن مروجین و روساء کیش خود را به قدر امکان به مال و زبان و جوارح و هر کس طالب تفصیل باشد راه آن در غایت آسانی است.
چه در این ازمنه که امر کتب مطبوعه دایر و شایع و تردد به بلاد بعیده و دول خارجه بسیار و رسیدن اخبار از هر جا به توسط روزنامه ها متصل اطلاع بر این قسم مطالب سهل و آسان است و از برای تنبیه و بر خواستن غیرت دینی و تعصب ملت در آنچه گفتیم، کفایت است. آن کسی را که در دل ذره ای از درد دین باشد، بلکه اگر کسی به تاریخ و سیره رجوع نماید و در رفتار شجره خبیثه بنی امیه و بنی عباس نظر کند که تا چه حد سعی و کوشش داشته اند و مصارف کلی می کردند، در ترویج مذهب و خودشان انسان متعجب می ماند.

باب دوم: در ذکر اختلال ملت بیضاء و خرابی شریعت غراء و اشراف حمله آن به انعدام و نزدیک شدن اساس الاسلام و قواعد دین مبین به انهدام و برگشتن اسلام به حال غربت اول

1. انهدام قواعد دین مبین و برگشتن اسلام به حال غربت اول.
2. بیان آن که کفار و ملحدین از ارکان دین است.
3. افعالی که باعث بغض علماء و صلحاست.
4. در بیان این که طالب علم را در بدایت امر شرط لازم است.
5. حال اهل علم در این زمان (منظور زمان خودش است).
6. در آخرالزمان علما در نزد مردم خوارند.
7. علامت های قیامت.
8. بی اعتنایی خلق بدین اسلام.
چنانچه، حضرت ختمی مآب (صلی الله علیه و آله و سلم) خبر دادند که (بداءالاسلام غریبا و سیعود غریبا(7) اسلام در اول امر غریب بود و زود است که به همان حالت اول برگردد. پوشیده نماند که، پس از ارتحال آن جناب به عالم بقاء و برداشتن نظر ظاهری از اهل دنیا اگر چه منافقان امت به انواع مکر و خدیعت آتش مخالفت افروختند، و خانه رسالت را و امامت را سوزاندند. و برد خلافت را از دوش اهل آن ربودند، و بر سریر خلافت غنودند و خلق را در تیه(8) گمراهی و ضلالت انداختند و لوای امارت و سلطنت افروختند ولیکن کثرت بدی رفتار و قلت علم به احکام و آثار و شیوع اقسام منکرات و انواع بدعت و بروز قصد تخریب شریعت و اراده سلطنت و ریاست که از آن قوم روز به روز ظاهر و هویدا می شد، خود وافی و کافی بود در بی وثوقی ارباب دیانت، به دعاوی کاذبه و آراء فاسده آن جماعت و زوال اعتقاد به داشتن ایمان آن قوم از دلها، چه رسد که به توهم صحت ریاست و خلافت آنها و چگونه ممکن بود جمع شدن اقرار به نبوت خاتم الانبیاء (صلی الله علیه و آله و سلم) و صدق کتاب خداوند با اعتقاد به حسن کردار جماعتی که هرگز کاری از ایشان سر نمی زند. که به توان آن را به ظاهر کتاب و سنت مطابق نمود و اگر به این حال مانده بود کم کم اباطیل و بدع ایشان از میان رفته رخسار حق بی آلودگی به غبار اغیار در میان خلایق پیدا و آشکار می شد؛ اما چه سود که ارباب تالیف و صاحبان تصنیف خلق را به صرافت طبع اصلی خود باقی نگذاشتند و به اعانت قلم و استمداد اخبار موضوعه و آثار مجعوله و شبهات شیطانیه و تدلیسات ابلیسیه که مبدع و موسس آن وبال المومنین(9) معاویة بن ابی سفیان بود، راه نجات را از برای کردارهای زشت و گفتارهای منکره بستند. تا توانستند راه صخنی(10) پیدا کردند و چون از آن عاجز شدند دست به انکار زدند و با تمسک به ظواهر بعضی از سنن شروع و آداب صوریه خود را در لباس متمسکین به اصل دین در آوردند و آراء و اقوال و احادیث خود را جلوه دادند و به قوت و قهر سلاطین و انعام و جوائز امرا و ظالمین امر تصنیف دائر و شایع و بازار شبهات و ایراد بر یکدیگر که منشاء آن تحاسد و تباغض و تناقض در قرب به خلفاء و حب جاه در قلوب ابناء دنیا بود رواج گرفت تا آنکه آرای مختلفه و مذهب متشتته در انتشار و کثرت به جایی رسید صدق کلام الهی ظاهر شد که می فرماید: فتقطعوا امر هم بینهم زبرا کل حزب بمالدیهم فرحون(11) برای تشتت دین اسلام و تفرق شریعت سید الانام (صلی الله علیه و آله و سلم) تصانیف زیادی تالیف و تزیین شد و کلمات باطله و آراء سخیفه به استمداد قلم پاره ها از سخنان باطل پر شد؛ چنانچه بر متدبر بصیر سلف و طریقه خلف پوشیده نیست و کار تالیف به جایی رسید که از برای عذر افعال شنیعه بنی امیه و حرکات قبیحه بنی عباس کتابها تصنیف شد، چه رسد به مقدمین بر ایشان، بلکه از برای مفاخره بنی امیه بر بنی هاشم کتاب نوشتند. و عاتکه دختر یزید را به جهت آنکه پدرش یزید و جدش معاویه و شوهرش عبدالملک و پدر شوهرش مروان و پسرش ولید خلیفه بودند، در مقابله فاطمه زهرا دختر محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) در مقام مفاخرت شمردند و از این روش می توان پی برد، که به زور قلم چه حق ها را پوشاندند و چه باطل ها را رواج دادند.
و بالجمله فرق دین مبین حسب وعده حضرت خاتم النبین (صلی الله علیه و آله و سلم) به هفتاد و سه رسید. چنانچه، از آن جناب اهل اسلام روایت نموده اند که فرمودند: زود است متفرق شوند امت من بر هفتاد و سه فرقه و یکی از آنها ناجی و رستگار، و بقیه مخلد و در نار و شاید در این عدد ملاحظه اصول فرق و اساس شعبها شده و گرنه در هر طائفه و مذهب چنان طریقه و ملل جداگانه پیدا شده که ضبط و احصأ آن در قوه کسی نباشد و همه بر یکدیگر طعن و لعن می کنند و جمله به کفر غیر خود فتوی می دهند و بر یکدیگر ردیه می نویسند. به خیال اینکه با دروغ و افترا بستن بهم دیگر آن دیگری دست از کیش خود بر می دارد و قلت و کثرت هر فرقه در هر قرنی و ضعف و قوت هر طائفه از روی مجانبت سیره و آئین طریقه مخالفه آن و تحفظ از مداخله قواعد محققه و یا مخترعه خود است و این دو معین مبین و دو بازوی دین هر فرقه از فرق مسلمین است در فرقه ناجیه اثناعشریه که یکی از آن هفتاد و سه(12) است و هیچ فرقه ای غیر او را نتوان حکم به نجات او کرد و چه حکم به نجات هر فرقه ای غیر از طائفه اثنا عشریه مستلزم نجات تمام یا بیشتر آن فرقه ها است. به سبب اشتراک آنها در اغلب اصول مذهب که نجات و عدم نجات بسته به صحت و فساد اوست و این با صدق کلام نبوی نسازد و مشارکت آن جمله در اصول مذهب و انفراد اثنا عشریه در بین مسلمین در کتب امامیه با ادله واضحه و براهین ساطعه بر بطلان آن فرق تصریح شده و نجات این جماعت در این اعصار در غایت ضعف و پستی و قلت و سستی است به سبب امور چند که عمده آن کثرت تردد و آمد و شد کفار به بلاد مقدسه ایران است که حال مرکز ایمان و بیضه حقیقت اسلام است و شدت مراوده و تحبب مسلمین با ایشان و فرو گرفتن امتعه و اقمشه و آلات اثاث البیت و مشروبات و ماکولات اهل کفر و شرک هر شهر و دهکده، را و تزیین و ترغیب نموده است. مترفین خوشگذران ها و جماعت بی عار و ننگ که از بی قیدی به مذهب و بی اعتنایی به دین هرگز به فکر صدق آن و حقیقت معاد نیفتادند و از برای اوقات عمر خود ساعتی از برای این کار نگذاشتند. قوانین و آیین و رسوم کفر و ملحدین را به آیین خود ترجیح دادند؛ بلکه لباس و گفتار هیأت بدن و طرز کردار مشایه مشرکین و از قواعد و رسوم آنها گرفته شده و نتائج این کار و آثار این رفتار مفاسد چند، و مضاری است بی شمار که در دین احمد مختار (صلی الله علیه و آله و سلم) پیدا شده و زیاد خواهد شد و بناچار و به اشاره به بعضی از آنها قناعت می شود.
اول: آن که بغض قلبی بر کفار و ملحدین که از ارکان دین و اجزاء ایمان است از دل برده و محبت و دوستی آنها را که در مناقضت با دوستی خداوند و اولیائش چون آب و آتش است آورده بلکه مراوده و آمیزش با آنها مایه افتخار و سبب مباهات شده و حال آنکه خداوند می فرماید:
لا تجد قوما یؤمنون بالله و الیوم الآخر یوادون من حادالله و رسوله و لو کانوا ابآئهم اوابناهم او اخوانهم او عشیرتهم(13) نمی یابی قومی را که ایمان آوردند به خداوند و روز باز پسین دوست دارند کسی را که دشمنی و مخالفت خدا و رسول او را کند، هر چند آنها پدران یا پسران یا برادران یا عشیره او باشند، چه رسد به بیگانه پس دوست ایشان را حظی از ایمان نباشد و ایضا می فرماید: یا ایهاالذین امنوا لا تتخذوا عدوی وعدوکم اولیآء تلقون الیهم بالمودة و قد کفروا بما جائکم من الحق(14) ای کسانیکه ایمان آورده اید دشمن من و دشمن خود را به دوستی اختیار نکنید، شما با آنان طرح دوستی می افکنید و حال آنکه ایشان به سخن حقی که بر شما آمده است ایمان ندارند و از این رقم آیات بسیار است و در من لا یحضره الفقیه از جناب صادق (علیه السلام) روایت کرده که خداوند وحی فرستاد به سوی پیغمبر، از پیغمبران خود که به مومنین بگویید، لباس اعدائی مرا نپوشند، غذای اعداء من را نخورند، به راههای اعدای من نروند.
پس از دشمنان من می شوید، چنانچه ایشان دشمنان منند، و در کتاب جعفریات به همین مضمون از حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) نقل کرده و در آخر آن فرموده به شکلهای اعداء من متشکل نشوند و در امالی صدوق مرویست که جناب صادق (علیه السلام) فرمود: کسی که کافری را دوست دارد دشمن خداوند را دشمن داشته است. و کسی که دشمن کافری شود خدا را دوست داشته، آنگاه فرمود: دوست دشمن خدا، دشمن خداست و در صفات الشیعه از جناب رضا (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: به درستی کسانی که به خود بستند محبت ما اهل بیت را کسانی اند که، فتنه ایشان بر شیعیان ما از دجال سخت تر است. راوی گفت به چه سبب فرمود: به دوست داشتن دشمنان ما و دشمن داشتن دوستان ما زیرا که چون چنین شود حق به باطل مختلط و مشتبه می شود.
پس مومن از منافق شناخته نمی شود و نیز آن جناب درباره اهل جبر و تشبیه و غلات فرمود چنانچه در خصال مرویست که: هر کس ایشان را، دوست دارد، ما را دشمن داشته و کسی که دشمن دارد ایشان را، ما را دوست داشته و کسی که با ایشان مواصلت کند از ما بریده است و کسی که از ایشان بریده گو با ما مواصلت کرده و کسی که بیازارد ایشان را، به ما نیکی کرده است و کسی که نیکی کند ایشان را، ما را آزرده است و کسی که اکرام کند ایشان را، اهانت به ما کرده و کسی که اهانت کرده ایشان را، ما را اکرام نموده و کسی که رد کند ایشان را، ما را پذیرفته و کسی که بپذیرد ایشان را، رد نموده ما را و کسی که احسان کند ایشان را، با ما بدی نموده و کسی که بدی کند با ایشان ما را تصدیق کرده و کسی که عطیه دهد ایشان را، ما را محروم کرده و کسی که محروم کرده ایشان را ما را عطیه داده. ای پسر خالد، هر که از شعیان ماست از ایشان دوستی و ناصری نگیرد و چون حال این قسم کفره چنین باشد حال سایر کفار اگر بدتر نباشد کمتر نخواهد بود.
دوم: آن که در دل بغض دین و طریقه مسلمین و عداوت متدینین و علما و صالحین و که متادبند به آداب شریعت و منکرند به قلب و زبان معاشرت و مشابهت به آن جماعت کم کم ثابت و بر قرار شود چه هر کس به حسب فطرت تنفر است از مخالفت طریقه و منکر رسوم خویش که آنها را از روی محبت التذاذ و منفعت اختیار کرده به خصوص اگر آن مخالف ناهی و رادع باشد به قدر امکان او را از پیروی آن طریقه، و شیوع و بروز این مفسده به مقامی رسیده که نزدیک شد معامله با اهل علم و ارباب دین کنند، معامله با یهود مسکین که از دیدنش قلب منفجر و صورت عبوس شده است درصدد آن برآمده بلکه از دیدن صاحب عمامه که وجودش منغض عیش و مانع لهو و طرب است. تنفر بیش و انزجار و استهزاء و سخریه و اشاره به چشم و دست به نحو استخفاف زیاده از دیگران بلکه حکایت حرکات و سکنات اهل علم را در اوقات تحصیل و عبادت از اسباب مضحکه مجالس لهو و زینت محافل طرب خود کرده اند. گاهی در لباس شعر و مضامین نظم در آوردند و همان کارها که کفار هنگام دیدن مومنین می کردند از استهزاء به زبان و شاره به ابرو و چشم و استحقار و استخفاف به مقدار میسور خداوند در مواضع متعدده حکایت فرموده و وعده عذاب دنیا و آخرت به آن داده است. به همان روش فساق و فجار با آن جماعت در این اعصار چنین کنند. و این بغض و منافرت بالزوم تعظیم و احترام ایشان، چنانچه بیاید نهایت مناقضت و کمال مبانیت دارد و هرگز با یکدیگر جمع نشود. در اخبار بسیار دائر ایمان را منحصر فرموده اند (بحب فی الله و بغض فی الله و فرمودند: ایمان نیست مگر حب و بغض خداوند و آنچه را پسندید و دوست دارد و بغض اعدای خداوند و آنچه را دوست دارند.
در نهج البلاغه مذکور است که امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند: اگر نبود در ما مگر دوست داشتن ما آنچه را خداوند دشمن دارد و تعظیم کردن ما آنچه را که خدا حقیر کرده هر آینه مخالفت ما خدا را و رو گردان از امر او کفایت می کرد.
سوم: آن که مخارج و مصارف این جماعت خارج از اندازه و زیاده از مداخل و شأن متعارف شده و بر آلات فضول معاش و اسباب لهو و زینت و انواع جامه های نفیسه و ماکولات خبیثه و مشروبات نجسه چندان افزوده شده که تمام محصول حلال و حرام و زحمات لیالی و ایام از برای تحصیل اندکی از آنها وفا نکنند قیمت صورتهای منقوشه کفار که بعضی از زینت های یکی از حجره های شخصی از مترفین شده به چند هزار تومان می رسد؛ چنانچه مسموع و محقق شده مخارج سائر زینت ها و طاقها که جزئی است از سائر لوازم عیش چه خواهد بود و این اعمال سیره در امر زندگی علاوه بر آنکه پاره ای از آنها تبذیر است که خداوند، صاحب آن را برادر شیطان شمرده ان المبذرین کانوا اخوان الشیاطین و کان الشیطان لربه کفورا(15) و پاره ای اسراف، از کبائر است به نص کلام جبار و ان المسرفین هم اصحاب النار(16) و سبب احتیاج دائم و برانگیختن انسان است بر کسب حرام و ظلم انام چه محصول حلال ملاحظه تکالیف الهیه، که در صرف آنهاست، هرگز به این پایه و مقدار نرسد؛ چنانچه خواهد آمد که ده هزار درهم یا بیست هزار درهم هرگز از حلال جمع نشود و این مقدار وافی عشری از معشار آن، مخارج نیست مانع است صاحبش را از تشیید مالی دین و اعانت علماء و مشتغلین و ترویج شرایع و تعظیم شعائر مسلمین است.
چه بسیاری از صاحبان ثروت و ارباب الوف از عقار و منال دیده می شود، مقروض و پریشان و به جهت مخارج یومیه به این و آن علاوه بر آن استیصال انفاق در راه خدا ضرر در مال دانسته نه اسباب ترقی و نمو و حفظ آن چنانچه شرح داده خواهد شد. دیگر چه جای توقع اعانت است و بر صاحب انصاف و بصیرت پوشیده نیست که، تحصیل علم دین به نحو کمال و تمام تهذیب شرایع اسلام و دفع شبهات ابالسه امام بی استغراق وقت و اجتماع فکر در آن و مساعدت اسباب خصوص اقسام کتاب و اصناف مصنفات در هر باب میسر نباشد. پس در هدایت امر طالب علم را احراز دو شرط لازم است.
اول اعراض از کسب معاش و فراغت از شواغل و عوائق لوازم زندگی.
دوم وجود مایحتاج به مقدار کفایت گذران روز و شب و سائر اسباب لازمه و پس از اعراض با عجز اغنیاء به جهت مفسده مذکور در اصلاح این شرط که عمده اصل و از تکالیف عینیه ایشان است، ناچار بازار کساد و امر شرع مختل و اساس دین منهدم؛ چنانچه مشاهده و محسوس است؛ که اولا طالب علم بالنسبه به احتیاج بلاد اسلام به وجود ایشان در هر مجمع و مکان، اندک و غیر وافی است. چه بعد از نداشتن مقدار کفایت با کفیل رساندن آن اقدام در این کار غیر مقدور، خصوص از آنانی که پایه ایمان را به مقام عالی نرسانده، چنانچه مفروض سخن است زیرا که غرض بیان حال عامه و تکالیف ظاهره است و ثانیا برخی که به امید اعانت داخل شد، آنگاه مایوس یا مدد معاشی از ملک و عقار داشت و از جور حکام و ستم ظلام به غصب رفت یا از کثرت خوارج و زیادتی و ثقل عوارض دیوان از دست داد یا از آبادی و نفع افتاد و هنوز به مقام عالی از درجات علم نرسیده، ناچار به جهت به پا داشتن مراسم زندگی و ملاحظه، شان و اعتبار متمسک به اسباب مختلفه شده بعضی به عمل نیابت صوم و صلات که مزد سال آن از ناچاری به پانزده قران رسیده و متعارف آن بیست و پنج قران الی چهار تومان است و اگر کسی هر روز روزه بگیرد و روزی ده روز نماز کند، به لوازم زندگی شخصی خود نرسد. چه رسد به عیال و اطفال و حال آن که این رشته نیز برای ایشان همیشه مستمری و وظیفه خود را، ذلیل فجره لئآم و محتاج ابواب فسقه انام و تملق از ناکسان و تحمل ناملائم و دیدن منکرات و معاونت بر ظلم کرده، پس از صرف و هتک پاره ای از غرض و ناموس و اعتبار مال و دین و عمر غالبا مایوس و مطرود و منکوس و بر فرض قبول استقرار، غالبا بی اعتبار، و وصول به آن غایت دشوار یا حواله به ماخوذ از گمرک و داروغه بازار و اشباه آن از حرام که به محیط اعظم پاک نشود.
بعضی که فی الجمله رعایتی از قدر علم کرده و به آن مقدار اندک از ایشان را مانع از چنگ زدن به دامان ستمکاران شد یا در نخست از ایشان مایوس به خیال خام رسیدن به وجوه بریه از خمس و زکات و مظالم و کفارات در خانه تجار و ارباب عقار معتکف و مقیم گاهی به هزار منت از آنها از پست ترین مال خود مقدار قلیلی که وافی به عشر مخارج سائل که سیادت و دیانت و خطوط علمای ملت را به شفاعت آورده می دهد و گمان دارد در قیامت بر شافع روز جزا خاتم رسل (صلی الله علیه و آله و سلم) حقی عظیم دارد که، اولاد روحانی و جسمانی او را از مهالک عظیمه نجات داده و بعضی به خیال روضه خوانی و ذکر فضائل و نشر مسائل بلا اتقان مبادی و ماخذ صحیح و فهم مستقیم و اطلاع کامل و قوت تمیز زشت از زیبا به بلاد و قراء پراکنده شده به متاعی قلیل، از آثار هدی و اکاذیب بی شمار و ایمان ضعیف مستعار مشغول تجارت و خریدن دنیا به آخرت و بعضی به جهت تسخیر عوام از مردان و زنان کالانعام پاره ای از اذکار و اوراد و ختوم و مناتر و طلسمات به دست آورده، بازاری به رواج و دکانی مرغوب و با رونق در گوشها و حلوات باز کرده قلیلی می ماند که، شوق تحصیل و نور علم مانع ایشان است از انس به غیر آن و از بسته شدن طرق معاش و ابواب خیر و اعانت خصوص با ابتلاء و غربت و اله و سرگردان شوند.
و اکثر ایشان در این اعصار که حسب تقدیر حضرت احدیت مرکز علم به ملاحظه جمع اساتید و مصاحبت توفیق و ظهور برکت و ترقی در عتبات عالیات قرار گرفته و لهذا اغلب علمای کاملین و فقهای، راسخین که در اطراف بلاد ایمان منتشر و متفرق اند، تمام ایام اشتغال یا اغلب آن را در این بقاع مطهره به سر برده و در جوار ائمه اطهار (علیه السلام) امانت نیابت و مقام ریاست به ایشان سپرده شده، مجتمع شده اند و مرارت فقر و پریشانی و تلخ عیش و زندگانی مبتلا و به درد غربت و جور خلافت ملت گرفتار چه بسیار سادات ذی شان که آسمان از نورشان روشن شب از بی روشنائی چراغ مهموم و از فیض مطالعه و نوشتن محروم و از سوزش گرسنگی و در پیچ و تاب و از آه و ناله اطفال خرد کباب و ممنوع از لذت خواب نه در وقت حدت گرما قدرت بر میوه و آبی و توانایی تعیش در بام و سردابی و نه در زمان شدت سرما قوت لباس نافعی و مکنت اسباب و مکان واقعی و بسا علمای اعلام و فقهای ذوی الاحترام که راه نمایان دین و خلفای خاتم النبین اند.
روزها پس از فراغت از تعلیم و تعلم در گوشه های صحن مقدس به جهت تحصیل قرص نان متحیر و از اندیشه مطالبه دیان متفکر، چه بسیار اصناف ماکول و مشروب و انواع فواکه فصول بیاید و برود که حظشان از آنها جز دیدن چیز دیگری نیست. و چه شبها و روزها بر آنها بگذرد که سهم شان از قوت غیر از مقدار نمردن نیست چه دلها که از حسرت نداشتن کتاب و کباب سوخته و چه چشم ها که از تصور عجز از اکتساب شبها بیدار و پر آب، سالکان راه خدا که پناه به قبور ائمه (علیه السلام) آورده اند،
در اوقات زیارات مخصوصه از ظلم اعداء در میان خار و خاشاک پنهان و واقفان اسرار الهیه که از برکت وجودشان مور صحرا و ماهی دریا روزی خورند. اذل طوائف انسان، تاجوران دین که بر تارک شان افسر هدایت گذاشتند، از کثرت کهنگی جامه و قذارت لباس به عبای بی پود استغنا و تعفف کنند و پیشوایان دین که از قلوبشان زنگ جهالت را برداشتند و نه آنقدر در انظار خار که ایشان را به قدر فاجر و تاجری ملتی اعتنا کنند. هر یک به وطن اصلی خود به مراحل دور و به اندازه قوت لایموت شاکر و مسرورند. نه اهل بلد و اقربا در صدد تکفل این غربا و نه زوار متمول در فکر رعایت امثال اینهاست، اگر چه گاهی از ارباب دیوان و اعوان سلطان و تجار ثروتمند، به زیارت آیند و در مقام بذل مال و اصلاح حال مجاورین افتند از ندانستن رسوم انفاق و شرایط آن به فساد ملت و حرمت مالشان چندان عیار و اشرار به لباس اخیار به میان درآمده واسطه رساندن شوند. که حبه و دیناری به محل محبوب خداوند نرسد. و بالجمله شرع نبوی و دین احمدی از نصرت این جماعت به ملاحظه این موانع مایوس و خائب اند.
و ثالثا شر ذمه قلیلی اگر چه به مساعدت اسباب و مرافقت توفیق و موافقت همت باری به منزل رسانده از تحصیل و اکتساب فارغ و لوای ترویج و نشر دین را در اطراف و اکناف بلاد افراختند، و ایتام آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را سرپرستی و دلهای مرده را زنده ساختند. لیکن چه سود که از کثرت جور متغلبین و تعدی اراذل و طغام و نشر قوانین کفر و مشرکین و عدم قدرت علما بر کفالت امور مشتغلین و دفع ظلم از محصلین که به توسط آنها شرایع منتشر و احکام خداوند در بیان خلایق دائر شود و رواج گیرد؛ بلکه رسیدن ناملائمات از ضرر مالی و عرضی به نفوس مقدسه ایشان از جانب اشرار برکت و انتفاع به وجود این چراغان راه هدایت از میان خلق برداشته شده، بعضی در زاویه خمول محتجب و خموش و بعضی به سعایت مفسدین ممنوع و محبوس و بعضی از مستقر و وطن خود آواره مطرود و بعضی از شکستن شیشه صبر و تحمل، هجرت به بلاد غربت کرده، به علم و ایمان خود مانوس و قلیلی که قوت هجرت ندارند، یا ضرر رفتن را بیش از توقف دانند غالب ایام در مجادله و مخاصمه به احکام و دفع تعدی از انامند.
پس از برای نصرت دین، رساندن احکام و آداب شریعت سید المرسلین و تعظیم شعائر و تعلیم علوم حقه یاور و معینی و حافظی و امینی باقی نماند. آنانکه مقام تکمیل نفس و تهذیب قلب را به جای رساندند و ابواب علوم غیبیه بر قلبشان گشوده، و قابل گرفتن اسرار و تحمل راز شدند به الهامات و سائر طرق انکشافات فائز واقفند، بر لب قفل خموشی زدند و خود در لباس نادان نماندند، دست خلایق از فیض ایشان خالی و به ضلالت و جهالت خود باقی، پس منکشف شد، که نتیجه این دور کن اعظم فساد دین و دو باب بزرگ اغوای شیاطین که یکی تزیین و زواج قواعد و آداب کفر است در ملت اسلام و دیگری تقویت نکردن دین به اعانت علماء و حاملان کتاب و سنت و انهدام اساس اسلام و اختلال امور معاد انام نباشد.
چنانچه دیده می شود که عظم دین و شدت حاجت به احکام آن چنان از میان مردم برداشته شده که به مقدار سگی با او رفتار نکنند. چه اگر در دهی که در آن، ده خانوار باشد، سگ گله یا حافظ ایشان تلف شود. البته درصدد تحصیل بدل آن در همان روز بر آیند و صلاح امور معاش خود را متوقف بر وجود او دانند و سالها می گذرد بر قراء و قصبه ها که مشتمل است بر مرد و زن بسیار و در بین ایشان کسی که نیست مقدار واجب از اصول دین و فروع که همه آنها یا اکثر آنها محتاج و مبتلایند، تعلیم کند و هرگز در فکر آوردن کسی از خارج یا فرستادن کسی از خود که تحصیل کند و به ایشان برساند نیفتادند. بلکه اگر گاهی به نعمت وجودش فائز شوند از بی اعتنائی و بی اعانتی ناچار به تعلیم اطفال مبتلا شود یا به سبب اشتغال به کسب و زراعت علم آموختن را از دست می دهد. یا از آنجا فرار کند و رشته کار امت پیغمبر آخرالزمان به جایی رسیده که غالب عوام از ضروریات مسائل بی خبرند. بلکه از تردد و مجالست و انس با نصاری و زنادقه و دهریین چنان کلمات کفر و سخنان منکرانه که مورث ارتداد است، در میان مردم شایع شده که فوج فوج از دین بیرون روند و ندانند و اگر هم به دانند از هم خود نشمارند، اکابر و اعیان به معاصی بزرگ چون خوردن روزه شهر رمضان خلایق مفتخرانه و بر پیروان دین خنده زنند و سخریه و استهزاء کنند و ایشان را بی شعور و ادراک دانند. در سلک بی خبران و بی ذوقان شمارند. و گاهی ایشان را خشک و مقدس نامند و بر افعال خداوند عزوجل پیوسته اعتراض کنند و ایراد گیرند و مدایح و توصیف حکماء و اهل صنایع فرنگ و کثرت عقل و هوش ایشان را ورد زبان و زینت مجالس نمایند و صنایع اعمالشان را که نتیجه علوم طبیعی و ریاضی است از قوت بشر بیرون دانند و با معاجز و خوارق عادات انبیاء و اوصیاء: برابر سازند و از مجالس علماء گریزان و از صحبت علم دین و ذکر معاد ملول و هنرجو شوند، و اگر در محفلی گرفتار شوند به خواب روند یا دل به جای دیگر فرستند و رعایت فقراء و اهل دین را لغو و بی فائده انکارند. و از اموال نجسه که از چندین راه حرام و از خون ارامل و ایتام به دست آورده و در مصارف حرام و معاصی عظام خرج می کنند. خود را غنی و معظم و لازم الاحترام می شمرند. و علماء و اتقیا را خورنده مال مردم و حلوائی و گدا و ذلیل پندارند. استعمال ظروف از نقره و طلا و مردان لباس زری و دیبا می پوشند. شاربها بلند ریشها(17) تراشیده به هیئت بنی مروان و بنی امیه در می آیند. سخن محبوب و زبان مرغوب زبان فرانسه و انگلیسی است به جای کتاب خداوند و آثار ائمه اطهار: کتب ضلال ومولفات کفره انیس و جلیس آنهاست.
یهودیان که سالها در بلاد فرنگ با عیسویان محشورند، رسوم مذهب و کیش خود را از دست ندادند و مسلمانان از سفر چند ماه به آن صوب دل از مسلمانی کشیدند، لباس کفره دوخته ایشان، متداول و ممدوح شده است و عمامه و ردا که تاج ملائکه و لباس انبیاست قبیح و مطرود است کمتر معصیتی مانده که شایع نشده و قبحش از انظار برداشته و کمتر مطاعی و عبادتی باقی است که از آن جز صورت و اسمی نمانده اهل حق از اقامه معروف و نهی از منکر عاجز از تاثیر آن مایوس و در خلوات بر ضعف ایمان و غربت اسلام و شیوع منکر گریان و مغموم و الحمدلله که صدق اخبار حضرت ختمی مآب (صلی الله علیه و آله و سلم) به وقوع این مفاسد و غیر آن در امت او ظاهر شد.
چنانچه شیخ جلیل علی بن ابراهیم قمی در تفسیر خود از ابن عباس روایت کرده که، با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) حج می کردیم، حلقه در کعبه را گرفت و روی مبارک را متوجه نمود به ما و فرمود آیا خبر ندهم شما را به علامات قیامت و نزدیکترین مردم در آن روز؛ به آن جناب سلمان رضی الله عنه گفت بلی یا رسول الله پس فرمود: (از علامات قیامت ضایع کردن نماز است و پیروی شهوات و میل به آرای باطله و تعظیم ارباب مال و فروختن دین به دنیا، سلمان گفت: یا رسول الله، به درستی اینها خواهد شد فرمود: آری قسم به آن که جانم در دست اوست ای سلمان، پس در آن گاه منکر معروف می شود و معروف منکر و امین خائن می شود و امین خیانت می کند. و دروغگو تصدیق می شود و صادق تکذیب می شود سلمان گفت: یا رسول الله، اینها خواهد شد فرمود آری به آن که جانم در دست اوست قسم، ای سلمان در آن زمان زنان ریاست می کنند و اطفال بر منبرها می نشینند دروغ را ظرافت و زکات غرامت می پندارند؛ یعنی دادن آن را ضرر در مال خود می دانند. مال کفار را که به غلبه گیرند غنیمت خود کنند؛ یعنی در مصارف مسلمین صرف نکنند و مردم به پدر و مادر خود جفا می کنند و از صدیق بی زاری می جویند ستاره دنباله دار طلوع می کند. سلمان گفت: اینها خواهد شد یا رسول الله، فرمود: آری قسم به آن که جانم در دست اوست به درستی که در آن وقت زن با شوهرش در تجارت شریک می شود و باران در تابستان می آید و جوانمردان تمام و یا حقیر می شوند.
پس در آن وقت بازارها نزدیک یکدیگر شود که ناگاه این می گوید چیزی نفروختم و این می گوید به چیزی نفعی نکردم، پس نمی بینی مگر مذمت کننده برای خدا. سلمان گفت: یا رسول الله، اینها خواهد شد فرمود: آری قسم به آن که جانم در دست اوست ای سلمان در آن زمان والی کسانی خواهد شد، که اگر سخنی بگویند بکشند و اگر سکوت کنند آنها را هرگز نبینند هر آینه غنیمت آنها را پایمال کنند حرمت ایشان را و بریزند. خونهای ایشان را هر آینه دلهای ایشان از فساد و ترس پر شود. سلمان گفت: یا رسول الله، اینها خواهد شد فرمود: آری قسم به آن که جانم در دست اوست.
آن زمان چیزی از مشرق و چیزی از مغرب آورده شود و به رنگها و زینت های مختلفه در آیند، پس وای بر ضعفهای امت من وای بر آنها از خداوند، صغیر را رحم و بزرگ را توقیر نمی کنند، است از بدکاران جثه ایشان آدمیان و دلشان دل شیاطین است سلمان گفت: یا رسول الله، اینها خواهد شد فرمود: آری قسم به آن که جانم در دست اوست ای سلمان در آن وقت اکتفا کنند مردان به مردان و زنان به زنان و رشگ برند بر مردان؛ چنانچه رشگ برده می شود بر دختران و مردان شبیه به زنان و زنان شبیه به مردان می شوند و زنان بر زین سوار شوند پس لعنت خداوند بر این زنان از امت باد، سلمان گفت: یا رسول الله، اینها خواهد شد، فرمود: آری قسم به آن که جانم در دست اوست به درستی که در آن وقت مسجدها را نقش و طلا کاری کنند؛ چنانچه معبد یهود و نصاری را نقش و تذهیب کنند و قرآنها و زینت داده می شود و منارها دراز می شود و بسیار می شود و صفها که دلشان با یکدیگر کینه و عداوت دارند و زبانهاشان مختلف است. سلمان گفت: یا رسول الله، اینها خواهد شد فرمود: آری قسم به آن که جانم در دست اوست و در آن وقت مردهای امت را به طلا آرایش کنند و حریر و دیباج بپوشند و پوست پلنگ به جهت جامه زیر درع بگیرند سلمان گفت: یا رسول الله، اینها خواهد شد فرمود: آری قسم به آن که جانم در دست اوست ای سلمان، در آن وقت ظاهر می شود، ربواء(18) و معامله عینه کنند. یعنی متاعی را بفروشند و به وعده به قیمت معین بعد آن متاع را بایع از مشتری بخرد و به کمتر از آن قیمت و این نوعی از حیله تحلیل ربوا است داد و ستد رشوه است. دین پست و دنیا بلند شود، سلمان گفت: یا رسول الله اینها خواهد شد: فرمود: آری قسم به آن که جانم در دست اوست و در آن وقت کنیزکان خواننده ظاهر شوند و آلات لهو چون عود و طنبور که حکایت مقامات آواز را کند و شرورترین افراد والی این امت می شوند سلمان گفت: یا رسول الله، اینها خواهد شد فرمود: آری قسم به آن که جانم در دست اوست ای سلمان در آن وقت اغنیا برای نزهت و متوسطین ایشان برای تجارت و فقرای ایشان برای ریا و سمعه حج می کنند، پس در آن وقت پیدا شود قومی که یاد گیرند قرآن را برای غیر خداوند و او را برای خود خوانندگی بگیرند و پیدا شود که قومی که علم دین آموزند برای غیر خدا و بسیار شود اولاد زنا و خوانندگی کنند به قرآن و برای دنیا بر روی یکدیگرند بریزند. سلمان گفت: اینها واقع خواهد شد یا رسول الله، فرمود: آری: قسم به آن که جانم در دست اوست ای سلمان این در وقتی است که دریده شود حرمتها و معاصی کسب شود و مسلط شوند بدان بر خوبان و منتشر شود دروغ و ظاهر شود لجاجت و شایع شود فقر و احتیاج و به لباس افتخار کنند و بر ایشان باران در غیر وقت باران ببارد و نرد و شطرنج و طبل و آلات ساز را نیکو دانند و امر به معروف و نهی از منکر را قبیح دانند تا آن که مومن در آن وقت خوارتر از کنیز می شود و ملامت میان قراء و عباد فاش می شود. پس آنها در ملکوت آسمانها ارجاس و انجاس خوانده شوند سلمان گفت: یا رسول الله، اینها خواهد شد: فرمود: آری قسم به آن که جانم در دست اوست ای سلمان پس در آن وقت نترسد غنی بر فقیر تا آن که سوال کند از جمعه دیگر؛ پس نمی باید احدی را که در کف او چیزی بگذارد. سلمان گفت: یا رسول الله اینها خواهد شد فرمود: آری قسم به آن که جانم در دست اوست انتهی الخبر(19)
و بالجمله غیرت در دین و عصبیت در مذهب چنان از خلق برداشته شده که اگر از کافری یا مخالفی ضررهای کلی به دین او برسد. اندوهگین نشود به مقدار همین که از ضرر جزئی مالی که از برادر مسلم به او رسیده پیدا می شود. و اگر دسته دسته مردم از دین برگردند، هرگز غمگین نشوند و از امور عجیبه که کاشف است از نهایت بی اعتنایی و بی غیرتی و خذلان الهی مر، دلشان را آن که در تمام چاپخانه های شهرهای دولت عثمانی مثل اسلامبول و مصر و بیروت و شام و بغداد و به اتفاق دولت و ملت کتابی که معلوم شود مصنف آن شیعه است و به اصطلاحشان رافضی است. نمی گذارند چاپ شود و در ایران خصوص تهران چه بسیار کتب اهل سنت چاپ شده که در آن طعنها و فحشها به شیعه و بی ادبی به اعیان و علماء مذکور است، بلکه در اول کتاب محض ترویج بازار مصنف کتاب را به القاب بسیار ذکر کنند. غافل از آن که چه قدر دین خود را به دنیا فروختند و دشمنان خدا را محبوب مردم کردند و بسا هست که از همان سنخ کتاب بهتر و مکرر از امامیه در دست هست و اعتنایی ندارند یا فرقی نگذارند. پس وای بر آن کاتب و صاحب چاپ و چاپخانه و فروشنده مادح از غضب خدای جبار و مخاصمه رسول مختار و حیدر کرار و ائمه اطهار و علمای اخیار.

باب سوم: در ذکر بلاها و مصائب که از آثار مفاسده سابقه و نتایج اعمال گذشته و غیر آنهاست و خلایق به آنها در دنیا معذب و مبتلایند.

1. در مفاسد گماهان دنیوی.
2. معنی مکر و حیله معاصی.
3. معنای اسراف و تبذیر.
4. جزای دنیوی جرایم.
5. آثار دنیوی معاصی.
6. در عقوبت دنیوی گناهان.
7. در مفاسد عاجله گناهان.
8. در مفساد دنیوی مفاسد.
9. کیفیت عقوبات عاجله این است.
10. عقوبات دنیوی گناهان و تبدیل شدن عقاب داخلی به خارجی و خارجی به داخلی.
11. در اینکه مبدا تمام گناهان جهل است.
و مبدأ تمام اینها اعراض ایشان از اخیار علماست و سرکشی از اطاعت و فرمان ایشان، از ارباب بصیرت و بینش هویداست. که از اعظم آیات الهیه که در دلالت کردن بر و وجود ذات مقدس الهی و صدق رسالت حضرت ختمی مآبی بی نظیر و از نعمت های خفیه که ترساندن خلایق از بدی عاقبت کردار زشت و مانع شدن ایشان از اقدام بر جرایم و هتک محارم بهتر از هر وعظ و تذکیر نیست ظهور و عیدهای الهی است که در دار دنیا بر اعمال قبیحه داده و فوج فوج مردم را به جزای کارهای بد معاقب ساخته و به انواع نکال و تعذیب ایشان را عبرت دیگران نموده و به اندک تامل صادق و نظر درست در افعال و کردار خلایق و آنچه بر آنها مترتب می شود، از بلاها و مصائب این باب عظیم و جلیل در ابواب معرفت حضرت احدیت و زاجر از ارتکاب بزرگ و کوچک معصیت و مفتوح و مدعا مکشوف و مبین شود.
و در کتاب خداوند و سنت نبوی و آثار ائمه (علیهم السلام) در مواضع بسیار به این تصریح شده، چنانچه در کتاب درالاسلام ذکر نمودم و در این جا به بعضی از آنها قناعت می کنم خداوند فرموده: و لنذیقنهم من العذاب الادنی دون العذاب الاکبر لعلهم یرجعون(20) و عذاب دنیا را بیش از آن عذاب بزرگتر به ایشان بچشانیم باشد، که باز گردند. و نیز فرمود: و لقد اخذناهم بالعذاب فما استکانوا لربهم و ما یتضرعون(21) و به تحقیق که گرفتیم ایشان را به عذاب پس فروتنی و خواری نکردند برای پروردگار خود و زاری ننمودند و نیز فرمودند: قل هو القادر علی ان یعبث علیکم عذابا من فوقکم او من تحت ارجلکم او یلبسکم شیعا و یذیق بعضکم بأس بعض انظر کیف نصرف الایات لعلهم یفقهون(22)
بگو ای محمد، که اوست توانا که بفرستد بر شما عذابی از بالای شما مانند عذاب قوم لوط و اصحاب فیل و طوفان.
یا مرداد دود صیحه این است: چنانچه شیخ عیاشی از جناب باقر (علیه السلام) روایت نموده یا مراد ظلم سلاطین است که در رتبه ظاهری فوق رعایانید چنانچه شیخ طبرسی از جناب صادق (علیه السلام) روایت نموده یا از زیر شما مانند عذاب فرعون و قارون که با غرق و فرو رفتن به زمین بود یا از بندگان بد و آنانکه در ایشان خیری نیست، چنانچه در خبر دوم مذکور است. یا شما را بیامرزد، با یکدیگر در حالی که گروههای متفرقه باشید، در رای و هوای نفس هر فرقه تابع رئیسی و مراد از آمیزش اختلاط است و درهم شدن همگام جنگ یا مخالفت در دین و طعن بعضی بر بعضی در آن یا زدن بعضی، بعضی را بسبب آنچه در میان ایشان از دشمنی و عصبیت است، می باشد؛ چنانچه در خبر عیاشی است یا به چشاندن بعضی از شما را سخنی جمعی دیگر که مراد کشتن بعضی است بعضی دیگر را یا اذیت همسایه؛ چنانچه در خبر دوم است و حضرت باقر (علیه السلام) فرمود: جمیع اینها به جهت اهل قبله است. یعنی مسلمین را بنگر چگونه می گردانیم دلیل ها و علامات را به تقریرات و انواع گوناگون تا مگر ایشان دریابند و بفهمند و چون این آیه نازل شد حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) به جبرئیل فرمود: بقای امت من با این عذابها چه خواهد بود. و از برای این آیه زیاده از این توضیح بیاید ان شاء الله تعالی.
و نیز فرمود:
افا من الذین مکروا السیئات ان یخسف الله بهم الارض او یأتیهم العذاب من حیث لا یشعرن او یأخذهم فما هم بمعجزین او یأخذهم علی تخوف فان ربکم لرؤف رحیم(23)
آیا آنان که مرتکب بدیها می شوند مگر ایمنند از این که زمین به فرمان خدا آنها را فرو برد یا عذاب از جایی که نمی دانند بر سرشان فرود آید. یا به هنگام آمد و شد فرو گیرشان، چنان که نتوانند بگریزند؟ یا از آنان یکان یکان بکاهد؟ هر آینه پروردگارتان رئوف و مهربان است. که گناهکاران مهلت می دهد در این آیه شریفه و در مواضع دیگر اشاره به آن شده یا بالنسبته به خلق است چنانچه بسیاری به آن گرفتارند، که صورت طاعاتی از واجب یا مستحب کنند و در آن جز جذب قلوب بیننده یا شنونده و محبت آنها غرضی ندارند و به ایشان چنان بنمایانند، که ما در این طاعت جز رضای خداوند فرمانبرداری امر او محرکی نداریم و حال آنکه در دل مقدار خردی از خلوص و قربت نباشد و این خود از معاصی کبیره و در حدود شرک است.
ولیکن در لباس طاعت و صورت عبادت که بندگان به آن مغرور شوند و فریب خورند و یا بالنسبته به خالق جل و علی است. چه بسیاری از خلق باشند که شیطان از اغوا و انداختن ایشان به معاصی علاوه بر فتح ذاتی در انظار نیز مستهجن و قبیح اند مایوس و ناامید و ناچار از راه مباحات و طاعات که گاهی مقدمه شوند، از برای معصیتی یا خود به جهت نداشتن پاره ای شروط که بی آن نه مباح شود نه طاعت بلکه از اقسام معصیت شمرده می شود. پیش آید و وسوسه نماید. چنانچه در بشارت المصطفی و تحف العقول مرویست که امیرالمومنین (علیه السلام) فرمود: به کمیل از برای شیطان مکرها و بانگها و زینتها و وسوسه ها و کبرها است که بر هر کسی به قدر منزلت او در طاعت و معصیت او می نمایاند. پس به حسب آن بر او مستولی می شود. ای کمیل به درستی که ایشان شما را فریب به خویشتن می دهند، پس اگر اجابت نکردی ایشان را مکر میکنند. تا تو و نفس تو به محبوب نمودن یا نیکو نماندن ایشان خواهش های نفسانیه تو را به سوی تو و دادن تو را آروزها و مقصودی های؛ تا تو را به بیراهه اندازند و ببرند از خاطر تو و نهی کنند تو را و امر کنند تو را و نیکو نمایند گنان تو را به خدای، تا به او امیدوار شوی، پس به این مغرور شوی و گناه کنی و جزای گناه کار دوزخ است. ای کمیل، حفظ کن قول خداوند عزوجل را که (الشیطان سول لهم و املی لهم(24) پس تسویل کننده شیطان است و مهلت دهنده خدا. ای کمیل به یاد دار قول خداوند را به ابلیس لعنت الله واجلب علیهم بخیلک و رجلک و شارکهم فی الاموال و الاولاد وعدهم و ما یعدهم الشیطان الا غرورا(25) و بانگ زدن بر ایشان یا جمع کن بر ایشان، آنچه توانی از فریب با سواران و پیادگانت و شریک ایشان شود در اموال و اولاد و وعده ده ایشان را و وعده نمی دهد. شیطان ایشان را مگر فریب ای کمیل به درستی که شیطان وعده نمی دهد ایشان را از جانب خود بلکه وعده می دهد ایشان را از جانب پروردگار خود، تا اینکه وا دارد ایشان را بر معصیت او پس هلاک ایشان را نماید.
ای کمیل، به درستی که شیطان به سوی تو با آن مکر دقیق می آید و تو را به چیزی که می داند امر می کند که تو به او از طاعتی که ترک نمی کنی او را پس گمان می کنی که اوست ملکی که کریم یعنی این که در دل، تو را ترغیب و تحریص به این عبادت می کند، نه که او شیطانی است رجیم. پس همین که آرامی گرفتی به سوی او و مطمئن شدی وا می دارد تو را به مهلکه های بزرگ که نجاتی به آنها نیست.
ای کمیل، برای او دامهایی است که آنها را گسترده پس بترس از آن که تو را در آنها بیندازد. و از جناب صادق (علیه السلام) مرویست که فرمود: که تو را از زینت دادن شیطان طاعت را برای تو مغرور نکند. که او بر تو نود و نه در از خیر باز می کند، تا آن که بر تو در صدمین ظفر بیاید و غرض از این دو خبر و امثال آن که ذکر نشد. مخفی شدن معصیت است بر انسان تا آن جا که او را طاعت پندارد و به جهت تقصیر در مقدمات عاری باشد. مثلا از پاره شروط و اجزا یا دارا باشید، حمله ای از موانع را که از آنهاست خواستن به آن عمل در مکنون خاطر و سویدای قلب خشنودی و غیر خداوند را، هر چند خود به این مفسده شرک آمیز ملتفت نباشد: ولیکن به محک جزئی و میزان الهی معلوم می شود و گاه شود که تقصیر در مقدمات علمیه است و از آنها چیزی را دلیل و حجت میان خود و خالق پندارد و پس به آن بسیاری از آنچه حرام است حلال و واجب است، مستحب شمارد و به این جهت در عمرش زیاد از شماره به مکر و حیله گناه کرده و گاه شود کار به جایی رسد، که احتمالی دهد یا اعتقاد کند که خدای تعالی از نهانی دلش آگاه نیست یا غفلت نموده که عین کفر است و مکر و خدعه که در گناه به کار برده می شود، چه با خالق یا با مخلوق گاه در دین است. گاه در عرض و گاه در مال و گاه در نفس به اقسام آن خلایق مبتلا چه بسیارند که اعتراف کنند و در نزد خداوند یا خلق که من معتقدم به فلان چیز که اعتقاد به آن واجب است و یا نیست گویند: سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم(26) و در دل و عمل به عکس اند و باطل را لباس حق پوشانند و به مردم القا کنند و در لباس محبت جویای خفیات امور شوند و غرضشان تجسس از معائب است که در انظار خوارش نمایند و عیب پوشیده را شایع سازند. و بالجمله بل الانسان علی نفسه بصیرة(27) هر کس در حال خود نگردد در کار خود تفتیش نماید خدعه از این رقم پیدا کند که خود متحیر ماند و این مقام گنجایش شرح زیاده از این نیست و نیز فرمودند: ان الله ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم(28) خدای تعالی تبدیل نکند و تغییر ندهد آنچه عطا فرموده به قومی از نعمت و عافیت تا آن که آنها تغییر دهند از حالت های نیکو به حالت های بد، چنانچه طبرسی از امیرالمؤمنین (علیه السلام) و عیاشی از جناب باقر (علیه السلام) روایت نمودند که: خداوند در تقدیر حتمی قرار داده، که هیچ نعمتی ندهد به بنده پس آن را از او بگیرد پیش از آنکه بنده معصیتی کند که مستحق شود به آن جرم گرفتن آن نغمت را از او و نیز فرموده: اامنتهم من فی السماء ان یخسف بکم الارض فاذا هی تمور ام امنتم من فی السماء ان یرسل علیکم حاصبا فستعلمون کیف نذیر(29) آیا ایمن شدید از آن که در آسمان ملکوت است و سلطنت و امر او این بود که فرو برد شما را به زمین پس آن گاه حرکت کند به اضطراب آیا ایمن شدید از آن که در آسمان است. تدبیر و قهر او این که بر شما باد تندی فرستد، که در او سنگریزه باشد پس خواهید دانست که چگونه است عاقبت ترساندن شماها به کتاب و رسول صادق یا چگونه است صدق رسول که تحذیر نموده در حالی که شما را سود ندهد؛ چنانچه ظاهرا آیه ایست و نیز فرموده: وما اصابکم من مصیبة فبما کسبت ایدیکم و یعفوا عن کثیر(30) اگر شما را مصیبتی رسد به خاطر کارهایی است که کرده اید و خدا بسیاری از گناهان را عفو می کند و نیز فرموده: و لو ان اهل القری امنوا واتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء و الارض ولکن کذبوا فاخذناهم بما کانوا یکسبون افامن اهل القری ان یأتیهم باسنا بیاتا و هم نائمون اوامن اهل القری ان یأتیهم بأسنا ضحی و هم یلعبون(31) ترجمه این آیه با دیگر آیات، مناسبه آن در آخر فصل دوم از باب ششم بیاید. و نیز در مقام سرزنش و توبیخ و عبرت نگرفتن ظالمین به عقابهای خداوندی با ظهور و تبین آن. می فرماید: و سکنتم فی مساکن الذین ظلموا انفسهم و تبین لکم کیف فعلنا بهم و ضربنا لکم الامثال(32) و منزل گرفتید در جایگاه آنها که ستم کردند بر نفس های خویش و ظاهر شد، بر شماها را که چگونه رفتار کردیم با ایشان و از برای شما مثل ها زدیم و به مشاهده و عیان و بیان بر شما هویدا شد، که چه با آنها از عقوبت و صفات کردیم آنچه کردند و آنچه کردیم به ایشان بیان نمودیم. یا از برای دلیل بر توانایی عذاب دنیا مثلها آوردیم.
در امالی شیخ مروی است که: حضرت سجاد هر روز جمعه به این کلمات در مسجد رسول خدا موعظه می کرد و آن طولانی است و بعضی از فقراتش این است که از غافلین نباشید که به زینت زندگی دنیا مایلند پس خواهید شد از آنان که به حیله معصیت کردند و حال آن که خدای فرموده: (افامن الذین مکروا السئیات(33) تا آخر آیه که گذشت، پس از چیزی که خداوند شما را می ترساند، بترسید. از او پند گیرید از آنچه به ستمکاران کرده، چنانچه در کتاب خود فرمود: و ایمن نباشید از آن که به شما فرود آمد.
بعضی از آنچه که به آن قوم ظالمین را در قرآن ترساند، قسم به خداوند که پند داده شدید به غیر خود، پس به درستی که، سعادتمند آن است که پند گیرد به غیر خود و به تحقیق که شنواند شما را خداوند، در کتاب خود آنچه به ظالمان کرده از اهل بلاد، پیش از شما، چنانچه فرموده:
و کم قصمنا من قریة کانت ظالمة و انشأنا بعدها قوما اخرین فلما احسوا بأسنا اذاهم منها یرکضون لاترکضوا و ارجعوا الی ما اترفتم فیه و مساکنکم لعلکم تسئلون قالوا یا ویلنا انا کنا ظالمین فما زالت تلک دعواهم حتی جعلنا هم حصیدا خامدین(34)
و چه بسیار که تباه کردیم از اهل ده یا شهری که ستم کار بودند و آفریدیم پس از ایشان گروهی دیگری، پس چون مشاهده کردند عذاب و شکنجه ما را آن گاه می دویدند از آنها گریزان، و بازگردید و به جایهای خودتان و به سوی آنچه که به آن ناز پرورده شدید. شاید که شما پرسیده شوید، گفتند: ای وای که ما از ستمکاران بودیم، پس پیوسته همین بود تا این که گردانیدیم ایشان را در آن پژمرده و قسم به خدای به درستی که این کلام برای شما پند است ترساندن است اگر پند بگیرید و بترسید. آن گاه برگشت خداوند به سوی سخن در کتاب خود به سوی اهل معاصی و گناه ها پس فرمود: و لئن مستهم نفخة من عذاب ربک لیقولن یا ویلنا انا کنا ظالمین(35) و اگر برسد به ایشان پاره ای از عذاب پروردگار هر آینه می گویند: ای وای بر ما که ما از ستمکاران بودیم. پس اگر بگویید ای مردم که خداوند اراده فرموده از این کلام همان مشرکین را پس چگونه این باشد یعنی چنین نیست. و حال آنکه بعد از آن می فرماید: و نضع الموازین القسط لیوم القیامة فلا تظلم نفس شیئا و ان کان مثقال حبة من خردل اتینا بها و کفی بناحاسبین(36) ترازوهای نصب فرماییم برای دادخواهی در روز رستخیز، پس ستم کرده نشود نفسی به چیزی، هر چند مقدار حبه از خردل باشد. که بیاوریم آن را یا جزا دهیم و ما هستیم که حساب رسی می کنیم. بدانید ای بندگان خدا، به درستی که برای اهل شرک ترازوها نصب کنند و برای ایشان دفترها را باز کنند جز این نه، دفترها را برای اهل اسلام باز کنند و در قرآن در مواضع بسیار و در اخبار ائمه اطهار (علیهم السلام) به تامل و نظر در قصه امت های گذشته امر شده و چگونگی گرفتن خداوند آنها را به انواع شکنجه ها و عذاب ها و شناختن سبب آن عقوبت، تا آن که ترک نمایند و مبتلا نشوند و دانستن سبب نجات دیگران تا عمل نمایند به آن و خلاص شوند.
در خطبه قاصعه امیرالمومنین (علیه السلام) که در نهج البلاغه است مذکور است. و احذروا ما نزل بالامم قبلکم من المثلات بسؤ الافعال و ذمیم الاعمال فتذکروا فی الخیر والشر احوالهم واحذروا ان تکونوا امثالهم(37)
بترسید از آنچه نازل شده از عقوبت ها به امت ها که پیش از شما بودند به جهت بدی کردار و زشتی اعمال که آنها انجام می دادند، پس به خاطر آرید در حال خوبی و بدی و عافیت و بلا و شدت در حالات ایشان را و بترسید و از آن که مانند ایشان بشوید و در جای دیگر فرموده:
فاعتبروا بما اصاب الامم المستکبرین من قبلکم من بأس الله و صولاته و وقائعه و مثلاته واتعظوا بمثاوی خدودهم و مصارع جنوبهم(38) عبرتی بگیرید به آنچه رسید امتان گردنکشان، پیش از شما را، عذاب خداوند و گرفتنهای او و پند گیرید به جایگاه چهرهایتان و محل افتادن پهلوهایشان، یعنی قبورشان که در آنجا به خواری و ذلک خوابیده اند.
در امالی شیخ صدوق و غیره روایت شده از جناب باقر (علیه السلام) که فرمود: هیچ سالی بارانش کمتر از سالی نیست، ولیکن خداوند آن را هر جا که بخواهد می دهد. به درستی که چون قومی معصیت کنند خداوند از ایشان آنچه را مقدر کرده بر ایشان از باران در این سال به سوی صحراها و دریاها و کوهها برگرداند.
به درستی که خداوند هر آینه عذاب می کند جعل را در سوراخش به سبب حبس باران از زمینی که در آن معصیت کنند به جهت گناهان کسانی که نزد اویند. به تحقیق که خداوند قرار داده برای او راه به سوی مکانی غیر از محله اهل معاصی یعنی سبب عذاب کردن جعل کناره نگرفتن از زمین عاصیان است که محل ترقب و نزول از آسمان است. پس کناره نگرفتن از آنها خود جرم می باشد، که صاحبش را با آن جماعت در عذاب شریک نماید.
پس آن حضرت فرمود: ای صاحبان بصیرت، عبرت گیرید. آن گاه فرمود: یافتیم در کتاب علی (علیه السلام) که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: هرگاه زنا ظاهر شود مرگ فجأه زیاد و هر گاه در معامله کیل کم داده شود خداوند ایشان را به قهر و نقص در اموال عقاب می کند و هر گاه زکات را منع کنند زمین برکات خود را از زرع و میوه و معدن منع می کند و هرگاه در حکم جور کنند و یکدیگر را بر ظلم اعانت کنند و هرگاه عهد و پیمان را بشکنند خداوند بر ایشان دشمنشان را مسلط می کند و هر گاه قطع رحم کنند اموال را در دست بدان افتد. و هر گاه امر به معروف و نهی از منکر نکنند و پیروی نکنند خوبان از اهل بیت مرا، خداوند بر ایشان ظالم مسلط می کند.
پس در آن وقت خوبانشان دعا کنند مستجاب نشود. پوشیده نماند که تحصیل بغض و معاصی و کراهت قلبی و نفرت از آن بالطبع، پس از معرفت نواهی الهیه معرفت مفاسد و آثار زشت آنهاست و بعد از آن معرفت، مترتب شدن آن آثار بر آنها و دیدن یا شنیدن از راست گویان که فلان چنین کرد، پس به او چنان کردند، و پس از آن مشاهده آن در خویشتن و تجربه آن تاثیر در کردار خود و بعد از آن فهمیدن، مناسبت هر عملی مر عقوبتی را، چنانچه به پاره ای از آن در این خبر شریف اشاره شده و این باب بزرگی است در معارف احمدیه که آخر آن منتهی شود، به عصمت و دست هر کسی به دامن وصالش نرسد و مراد از شکستن عهد یا عهد و پیمانی است که با خدای خود بسته در ضمن ایمان که او را اطاعت و بندگی کند خدای نیز او را اجابت کند، هر گاه او را بخواند، چنانچه می فرماید (اوفوا بعهدی اوف بعهدکم(39) پس نکردن عبادتی شکستن عهدی باشد، یا عهدی و پیمانی است، که با امام خود بسته در وقت بیعت کردن که جان و مال خود را در راه او به امر و فرمان او نثار کند و خواهش او را بر خواهش خویشتن مقدم دارد، پس در روز رزم فرار کند و مالی را که فرمود: به کسی دهد یا در محلی صرف نماید بخل ورزد و یا عهد و پیمانی است که با خلق بسته در ضمن معاملاتی که با ایشان می کند.
در معانی الاخبار از جناب سجاد (علیه السلام) مروی است که فرمود: آن گناهان که نعمت ها را تغییر دهد، ظلم بر مردم است. و ترک عادت در خیر و نیکی، یعنی آن چیزی را که عادت داشت واگذارد و ترک شکر کند آن که بغی و ستم را داند یعنی عالم، به اوامر و نواهی الهی بودن و سرکشی بر مردم کردن و استهزاء به ایشان و سخریه کردن و گناهانی که روزی مقسوم را برگرداند، اظهار بی چیزی کردن و خواب ماندن و نماز عشاء و صبح از دست دادن و نعمت الهی را کوچک شمردن و از معبود شکایت داشتن و گناهانی که پرده را پاره کند، مثل شراب خواری و قماربازی و لغو و شوخی را برای خنده مردم رواج دادن، ذکر عیب های مردم و نشستن با کسانی که متهم اند، به فریاد درمانده نرسیدن و اعانت به مظلوم نکردن و ضایع کردن امر به معروف و نهی از منکر و گناهانی که دشمن براه انسان چیره می کند. آشکار ظلم و فجور کردن و حرام ها مباح گردانیدن و عصیان و اطاعت بدان گناهانی که اجل را نزدیک می کند. قطع رحم و قسم دروغ و سخنان کذب و زنا بستن به مسلمانان و دعوی امامت باطله کردن و گناهانی که پرده را از کار آدمی بر می دارد، قرض کردن به نیت پس ندادن و اسراف در نفقه، بیهوده و بخل بر اهل و اولاد و خویشان و بدی خلق و کم صبری و ملالت و کسالت پیشه کردن و اهل دین را سبک شمردن و گناهانی که مانع استجابت دعا شود انجام دادن. بدی، نیت و ناپاکی سریرت و نفاق با برادران و تصدیق نداشتن مستجاب شدن دعا، و تاخیر نماز واجب تا آن که وقتش بگذرد. ترک تقرب به سوی خداوند ترک نیکی و صدقه و سخن بیهوده و فحش گفتن و گناهانی که باران آسمان را حبس کند و شهادت دروغ و کتمان شهادت و منع زکات و قرض و سائر منافع خیریه و سخت دلی و فقراء و نیازمندان و ستم بر یتیم و مردان و تهمت زنان بی پرستار و راندن سائل و او را در شب برگرداندن.
مخفی نماند که مراد از نفقه بیهوده مقدار زیادی از اندازه مخارج است که به ملاحظه حرمت بیهوده شده، چه هر مصرفی که انسان مال خود را در آن صرف می کند، یا مصرفی است که در آن فائده و نفعی عقلائی هست یا خیالی است از آن خرج کردن در محل دوم تبذیر باشد، که آن خرج مال بیهوده است و لغو و آنچه در شرع حرام شده داخل در این قسم است، چه شارع مقدس آن منافع را حرام کرده و آن را فائده آن چیز قرار نداده. پس محل داخل شود در آنچه بالاصل فائده ندارد، مثل طلاکاری خانه و بسیاری از اقسام آتش بازی و شکستن ظروف و تلف کردن مال و نظائر آن و قسم اول بر دو قسم است، زیرا که از برای هر کسی در مصرفی حدی معین است به حسب حالت و شخص و زمان و مکان که از آن حد نباید بگذرد. پس اگر بگذشت صرف در آن به حق و ممدوح باشد و اگر از آن حد تجاوز نمود، حاضر کند مسرف باشد و دیگری چندین رنگ و مسرف نباشد به ملاحظه شان و غنی و فقر و همچنین در سائر لوازم از خانه و لباس و مرکوب و زن و امثال آن و اما تبذیر، پس مختلف نشود به اختلاف آنها و اسراف و تبذیر دو نوع از گناهان کبیره است.
و اما بدی نیت و خبث سریره که در رقم، هفتم گناهان ذکر فرمودند. پس مخفی نماند که آدمی گاهی با خبث فطرت و سؤ سنخیت باشد، که هر چه از او طراود، شر و آزار و عباد و افساد بلاد باشد. هر چند که خیری در آن شر برای او نباشد و قصد نفع و صلاحی در آن اذیت برای خویش نکرده باشند، بلکه می شود که با این فطرت زشت قصد رسیدن شر از آن به غیری نداشته باشد؛ ولیکن بالطبع نخواهد و نکند مگر، بدی را و گاهی به حسب فطرت چنین نباشد. و شری برای احدی بالطبع دوست نداشته باشد؛ ولیکن به حسب پاره ای از مقاصد و اغراض قصدش، بد شود و در کارش اراده بدی کند و گاه شود از داشتن چنین نیت خود کاره باشد؛ لیکن آن غرض خارجی و نفع خیالی او را به آن وادارد و لهذا چنین شخص محل تعجب شود، که فلان با فطرت نیک و سلامتی ذات و پاکی طینت نبایست چنین کند و گاه شود که این دو با هم جمع شوند و نه در کاری اراده کند هر چند هزارها خیر او در او باشد و این نهایت سعادت است و این چهار قسم می تواند به اختیار به یکدیگر شود و در باب ششم اشاره به این خواهد شد.
در کتاب تمحیص از ابوعلی محمد بن همام مروی است از متعب غلام حضرت صادق (علیه السلام) که: اسماعیل پسر آن جناب تب شدیدی کرد، پس حضرت را از تب او خبر کردند، پس فرمود: برو به نزد او و سئوال کن که امروز چه کار بدی کرده ای؟ لذا خدای تعالی در عقوبت تو تعجیل فرمود: گفت: پس آمدم در حالتی که تب داشت پس سئوال کردم از او آنچه را که کرده بود، پس ساکت شد، و کسی به من گفت که او دختر زلفی را زده است.
و او افتاد بالای عتبه رویش خراشیده شد. آمدم نزد حضرت، آن جناب را خبر دادم به آنچه گذشته بود. پس فرمود: الحمدلله به درستی که ما اهل بیتیم که خداوند برای اولاد ما عقوبت را در دنیا قرار می دهد، پس آن کنیزک را طلبید و فرمود: از این که اسمعیل تو را زده است او را حلال کن، کنیزک گفت: او را حلال کردم و حضرت چیزی به او بخشید و آن گاه به من فرمود: برو ببین حال او چگونه است معتب گفت: پس آمدم نزد او دیدم تب او زائل شده است در این خبر شریف قانون و دستورالعملی است الهی از برای عاصیان مبتلا به عقوبات حدی و عرضی و مالی دنیوی. انسان که به معصیت اولا تفحص در رفتار و گفتار و نیات گذشته خود باید به کند تا سبب آن بلا را به دست آورد چه دانستی که هر چه برسد از بلاها آثار گناهی است که مرتکب آن شده و بسا شود که از روی لطف بلا را مختص به آن عضو کنند که گناه از او سر زده، چون درد چشم برای نظر کننده به حرام و درد گوش برای گوش دهنده به غنا. و غیبت و فحش حرام و نظائر آنها و بدین قیاس درد را به همان عضو دهند که به دو معصیت نموده تا زود متنبه شود، و در صدد تدارک برآید.
و اگر چنین نشود، خود فکر کند و در کردهای گذشته خود جستجو کند. تا آن را پیدا کند، پس اولا اصل او را چاره کند و از میان بردارد و اگر مشغول است به آن ترک نماید. و ثانیا آن چه خرابی کرده و افساد نموده اصلاح نماید؛ چنانچه در این خبر اول از دختر زلفی استحلال کردند که صاحب حق بود و آن تیر زهرآلود الهی از طرف قلب شکسته و صورت خراشیده او به جناب اسماعیل رسید، پس عفو کرد آن گاه اما شکستن دل او آن دختر اسماعیل را عفو کرد و نعمت صحت و عافیت به جای خود آمد و اگر توهم شود که مجرد گذشت کافی و رضای قلبی لازم نباشد جوابش این است، که برگشتن نعمت صحت که تفضل محض بود نیز او را واجب نباشد و اگر از این باب داخل نشد بسا هست توبه کند و مالها صدقه دهد و عبادت های بسیار به جای آرد و سالها بگذرد که به همان درد مبتلا شود، چه آن دل شکسته که از او تیر عقوبت به آن رسیده به حال خود باقی است، هرگز درصد رضای او بر نیامد.
پس هر چه کند اگر چه نیک است اما علاج درد و شفای مرض او نباشد و شاید اشاره به این مقام باشد، آنچه در قصص الانبیاء از جناب صادق (علیه السلام) مروی است؛ که جناب موسی علی نبینا و (علیه السلام) گذشت بر مردی که بلند کرده بود دست خود را به سوی آسمان و دعا می کرد؛ پس جناب موسی به طلب حاجت خود رفت و هفت روز از او غائب شد، آنگاه برگشت به سوی او و او دستهای خود را هنوز بلند داشت و دعا می کرد و زاری می نمود و حاجت خود را می خواست. پس خدای تعالی وحی فرستاد که ای موسی، اگر آنقدر مرا بخواند تا آن که زبانش از کار بیفتد، او را اجابت نخواهم کرد مگر آن که بیاید به سوی من از دری که امرش کردم که از آن در داخل شود و دعا کند و در دارالسلام این مطلب را مشروحا ذکر نمودم.
و در عقاب الاعمال و علل الشرایع از جناب صادق (علیه السلام) مروی است: که عیسی بن مریم در سیاحت خود از قریه ای می گذشت، دید همه اهل آن قریه در خانه هایشان مرده اند، پس گفت: اینها به غضب خداوند مردند و اگر به سبب دیگر مرده بودند یکدیگر را دفن می کردند. پس اصحاب او گفتند دوست داریم بر قصه ایشان مطلع شویم. پس به آن جناب گفته شد که ایشان را ندا کن. پس فرمود: ای اهل قریه، یکی از آنها جواب داد لبیک یا روح الله، فرمود: حال شما و قصه شما چیست؟ گفت: صبح کرده بودیم در عافیت و شب را به سر آورده در هاویه؛ فرمود: هاویه چیست گفت دریای از آتش که در اوست کوههای مثل آتش فرمود: چه رسانید شما را به آنچه می بینیم گفت: حب دنیا و بندگی پیشوایان گمراه، فرمود: محبت دنیای شما به کجا رسیده بود گفت: مثل محبت کودک به مادر خود که چون مادر رو کند به او مسرور شود چون پشت کند به او محزون شود. پس فرمود: بندگی شما پیشوایان گمراه را به کجا رسیده بود گفت: هر گاه امر می کردند ایشان را اطاعت می کردیم فرمود: چگونه شد که تو در میان ایشان مرا جواب دادی گفت: زیرا که همه آنها را لجام کرده اند به لجامی از آتش و بر ایشان ملائکه بر غلاظ شداد موکل اند و من در میان ایشان مثل آنها نبودم. چون عذاب به ایشان رسید. مرا نیز گرفت من معلقم به درختی و در بعض نسخ به موئی هستم که می ترسم به رو در افتم.
پس عیسی (علیه السلام) به اصحاب خود فرمود: خوابیدن بر جای ناهموار مزبله ها و خوردن نان جو کم است با سلامتی دین، و در کافی از امام علی نقی (علیه السلام) مرویست که: خداوند بعضی از زمین خود را بقعه ها قرار داد که مرحومات نامیده شده دوست دارد که دعا شود در آن، پس اجابت فرماید و به درستی که خداوند قرار داد بعضی از زمین خود را که شقمات نامیده شده، پس هر گاه کسی مالی کسب کرد از غیر مال حلال مسلط میکند بر آن شخص یکی از آنها را پس آن مال در آن بقعه خرج می کند. مخفی نماند که در زمینی که معصیت و ظلمی در آن بشود، ملائک از آن زمین نفرت و شیاطین به آنجا انس و الفت پیدا می کنند که خیر و برکت و رحمت از آنجا منقطع شود و به عذاب و لعنت نزدیک گردد و چون هر جا که تردد بنی آدم در آنجا بیشتر، گناه نیز در او بیشتر شود. و لهذا در شرع برای عبادت جای مخصوص چون مساجد و مشاهد معین فرمودند، بلکه مقرر شده هر کس در خانه خود مصلای مخصوصی به منزله مسجد داشته باشد که در آنجا عبادت کند و کارهای دیگر خود در جاهای دیگر کند.
در آداب خواب از جناب صادق (علیه السلام) رسیده که بر فراش نظیفی بخوابد مقاربت در آن به حلال یا حرام نکرده باشد، پس اگر مقاربت حلال چنین تاثیری دارد، خواب را از دیدن ملائکه و مطالب صادقه ببرد. پس تاثیر حرام اضعاف آن باشد. و شاید سر بیرون رفتن ائمه (علیهم السلام) و خلص اصحاب ایشان بسیاری از اوقات به صحرا و عبادت کردن در آنجا تحصیل مکان پاک از گناه بوده چون در بلد چنین مکانی کمتر به دست می آید و در حرمت نشستن بر سر سفره طعامی که در آن خمر خورند. بلکه هر معصیتی اگر کرده شود، چنانچه بعضی فرموده اند، شاهدی است برای مقصود که حرام در مکان چگونه تاثیر می کند و اگر در مکان چنین تاثیر کرد، پس در جسد و قلب و روح چه خواهد کرد؟
در عقاب الاعمال از جناب باقر (علیه السلام) مروی است که فرمود: در کتاب علی (علیه السلام) آمده است هر کسی سه خصلت داشته باشد نمی میرد مگر اینکه وبال آنرا در دنیا ببیند. ظلم و قطع رحم و قسم دروغ، که خدای در عقوبت آنها تعجیل می کند؛ و نیز در آن کتاب از جناب صادق (علیه السلام) روایت کرده است هر کسی مال یتیم را بخورد هر چه زودتر وبالش را ببیند. در ذریه او بعد او در دار دنیا پوشیده نماند، که با رضایت آنها به ظلم پدر یا علم به این که ترکه پدر از مال ایتام است در رسیدن وبال به ایشان محذوری نباشد و به گناه کس دیگری را نگرفته باشد و نیز از آن جناب روایت نموده و غیر او به چنین سند که هیچ مالی ضایع نشده در بری یا بحری مگر به ندادن زکات.
و در کافی از جناب رضا (علیه السلام) مروی است که فرمود: به محمد بن سنان که در زمان بنی اسرائیل چهار نفر بودند از مؤمنین یکی از آنها آمد در نزد آن سه که جمع بودند در منزل یکی از آنها برای گفت و گویی که میان خود داشتند، پس در خانه را کوبید غلامی بیرون آمد آن مرد گفت: آقای تو کجاست گفت: در خانه نیست غلام نزد مولای خود برگشت مولی از غلام پرسید چه کسی بود در را می کوبید. گفت: فلان من به او گفتم: که تو در منزل نیستی پس صاحب خانه ساکت شد و اعتنایی نکرد و غلام را ملامت ننمود و هیچ یک از ایشان مهموم نشدند به جهت رجوع او از در خانه و مشغول به صحبت خود شدند، چون روز دیگر شد بامداد آن مرد به سوی ایشان رفت در حالی که ایشان بیرون آمده بودند، به عزم رفتن به قریه که یکی از آنها بوده پس سلام کرد بر ایشان و گفت من نیز با شما هستم گفتند: آری و از او معذرت نخواستند و آن مرد محتاج و پریشان بود چون قدری راه رفتند ناگاه ابری بر سر ایشان سایه انداخت گمان کردند که آن ابر باران است پس شتاب کردند چون ابر بر سر ایشان استوار شد منادی ندا کرد از میان ابر که آتش، اینها را بگیر، و منم جبرئیل رسول، خدای تعالی، پس آتشی از میان ابر در آمد و آن سه نفر را گرفت و باقی ماند آن یک نفر هراسان متعجب و از آنچه نازل به آن قوم شده بود و سبب آن را نمی دانست پس به نزد جناب یوشع بن نون(40) آمد قصه را نقل کرد و هر چه دید و شنید پس یوشع فرمود: آیا ندانستی که خداوند غضب کرد بر ایشان بعد از آن که راضی شد به کاری که با تو کردند گفت: چه بود کار ایشان به من، پس یوشع او را خبر داد به کار آنها پس آن مرد گفت من ایشان را حلال کردم و عفو نمودم، فرمود: اگر این عفو پیش بود نفع می بخشید و اما حال نفع ندارد و شاید که نفع ایشان را بعد از این دهد.
در امالی شیخ طوسی مروی است از جناب صادق (علیه السلام) که فرمود: در بنی اسرائیل پیر مرد عابدی بود وقتی نماز می کرد مشغول عبادت بود که نظرش افتاد به دو پسر کوچک که خروسی را گرفتند و پر او را کندند، پس خود را به عبادت مشغول کرد و ایشان را از آن کار نهی ننمود پس خداوند وحی فرمود به زمین که فرو بر، بنده مرا، پس زمین فرو برد او را و هنوز هم فرو می رود الی یوم القیامه.
در تفسیر عیاشی مرویست از سلیمان بن عبدالله که گفت: نشسته بودم خدمت جناب کاظم (علیه السلام) که زنی را آوردند و صورت او برگشته بود به پشت پس حضرت دست راست را گذاشت در بغل او و دست دیگر را در پشت سر او آن گاه فشار داد روی او را از طرف راست، پس فرمود: خداوند تغییر نمی دهد آنچه به قومی داده تا آن که تغییر دهند آنچه را که در ایشان است پس صورت به حال اول برگشت، پس فرمود: بترس از آن که کاری بکنی، کاری را که کرده بودی گفتند: ای فرزند رسول خدا، چه کرده بود فرمود: این پوشیدنی است مگر این که خودش آن را بگوید. پس از او پرسیدند: گفت: شوهر مرا زنی بود و من بر خواستم برای نماز، پس گمان کردم که شوهرم با اوست چون ملتف شدم دیدم نشسته است و شوهرم با او نیست.
در عقاب الاعمال مروی است از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مروی است که فرمود: عیب های مومنین را جستجو نکنید، زیرا که هر کس عیب های مومنین را جستجو کند خداوند طلب می کند یعنی عیوب او را می جوید و هر که خداوند جویای معایبش باشد رسوا شود، هر چند در داخل خانه خود پنهان باشد و نیز از جناب صادق (علیه السلام) روایت کردند که هیچ کس از چیزی بی حاجت سئوال نمی کند، مگر این که خداوند پیش از مردن او را به آن چیز محتاج کند و نیز فرمود نزدیک نشوند قومی به منکری که در میان ایشان است و دیده شود و بتوانند که پراکنده کنند و نکنند، مگر این که خداوند تعالی عقاب خود را شامل اینها نیز فرماید: با کسانی که منکر را مرتکب بودند.
در کافی از حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) مروی است که فرمود: به درستی که خداوند حکم حتمی فرموده که نعمتی ندهد به بنده آن را از او پس بگیرد، تا آن که گناه تازه کند و مستحق به آن نقمت شود و از جناب رضا (علیه السلام) روایت شده که هر گاه بندگان گناه تازه کنند که قبلا آن را انجام نمی دادند خداوند نیز تازه کند برای ایشان به بلایی که او را نمی شناختند.
در امالی شیخ صدوق از جناب صادق (علیه السلام) مروی است که فرمود: کسانی که به سبب گناه ها می میرند بیشترند، از آنهایی که به اجل ها می میرند و کسانی که زندگی می کنند به سبب نیکویی کردن بیشترند از آنها که به عمرهای خودشان زندگی می کنند.
در محاسن از آن جناب مروی است که فرمود: کار بد نافذتر است در صاحبش از کارد در گوشت و نیز فرمود به درستی که مرد هر آینه قصد می کند گناهی را، پس محروم می شود از روزی خود.
در امالی شیخ مفید است که آن جناب فرمود: بترسید از سطوت های خداوند و در شب و روز، پس راوی گفت: چیست سطوت خدا، فرمود: گرفتن بر گناهان و در نهج است که قسم به خدا اگر نبود گناهان در میان قومی هرگز، خداوند نعمت ها را از آن قوم زایل نمی کرد، زیرا که خداوند ستمکار بر بندگان نیست.
در امالی شیخ طوسی از جناب رضا (علیه السلام) مروی است فرمود: هرگاه قاضیان دروغ گویند باران حبس شود؛ هر گاه سلطان ستم کند دولت سست شود؛ هرگاه زکات حبس شود؛ چهارپایان بمیرند.
شیخ قمی(41) در تفسیر خود از جناب صادق (علیه السلام) نقل فرموده در آیه ظهر الفساد فی البر والبحر بما کسبت ایدی الناس(42) ظاهر شد فساد در صحرا و دریا به سبب آنچه کسب کرده دستهای مردم، یعنی بدانچه کردند از معاصی فرمود فساد حیوانات در صحرا وقتی است که باران نبارد و همچنین حیوانات در دریا هلاک شدن و فرمود حیات حیوانات دریا، باران است، پس هرگاه باران نبارد فساد در بر و بحر ظاهر می شود. و این در وقتی است که گناهها و معاصی زیاد شود.(43) چون از خبر اختصاص به دین معنی معلوم و مستفاذ نمی شود، پس می شود گفت که فساد بر هلاک حیوان باشد و غیر آن از نباتات، و بی ثمر شدن درخت ها و خار بر آورد آن، چنانچه بیاید. و ظاهر نکردن زمین گنج های خود را و بی نفع شدن آبها. و هلاک بحر، شوری آب است. یا تلف شدن و به دست نیامدن حیوانات حلال از آن و زیاد شدن حرام و سباع و کم شدن یا به دست نیامدن لؤلؤ و مرجان و سائر نفایس ارزشمند. و تند و مخالف شدن به او که غرق کند یا مانع شود کشتی ها را از سیر در آن پس از مسخر بودنش مر بنی آدم را بیفتد؛ چنانکه خدای فرموده (و سخر لکم البحر(44) و بازماندن دریا از صعود بخار آتش که مبدء صنفی از باران است.
در فقیه مروی است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: به زنی که سئوال نمود از آن جناب که مرا شوهری است و با من درشتخوست و من کاری کردم که دل او را بر خود مهربان کنم، پس رسول خدا به او فرمود: تیره کردی دریاها را و تیره کردی خاک را و لعنت کرده تو را ملائکه اخیار و ملائکه آسمان و زمین.
در کافی مروی است که: هر که برادر مسلم خود را فحش دهد، خداوند برکت رزق او را می برد و او را به خود وامی گذارد و معیشتش را فاسد نماید.
در عقاب الاعمال از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مروی است که فرمود: پنج چیز است که هرگاه بین قومی پیدا شود به خدا پناه ببرید، هرگز پیدا نشود در قومی سفاحی که آشکارش کنند مگر آن که ظاهر شود، طاعون در ایشان. و دردهایی که نبود در گذشتگانشان و کم نمی کنند کیل ها و ترازوها را، مگر این که گرفته می شود به قحطی و سختی مخارج و جور سلطان و منع نمی کنند زکات را، مگر آن که منع می شود از ایشان باران آسمان و اگر نبودند بهایم نمی بارید باران و بر ایشان و نمی شکنند پیمان خدا و پیمان رسول او را، مگر آن که مسلط می کند خدا بر ایشان دشمنان را، پس بگیرید پاره ای از آنچه در دستشان است و حکم نمی کند به غیر آنچه خداوند نازل کرده مگر آن که می گرداند عذابشان را در خودشان؛ یعنی در میانشان اختلاف می اندازد که به روی یکدیگر در آینده و شمشیر کشند و فرمود: از برای زنا کننده شش خصلت است: سه در دنیا و سه در آخرت؛ سه در دنیا این که نور رخسار را می برد و فقر می آورد و بشتاباند به هلاکت و فرمود: هر گاه امت من خویش را از سائلها به کری زنند، یعنی گوش ندهند به سخنان ایشان و اجابت ننمایند، پس فرمود: قسم به عزت خود که هر آینه عذاب می کنم بعضی از ایشان را، به بعض.
در کتاب جعفریات از علی (علیه السلام) مروی است که فرمود: شبی عذاب بر بنی اسرائیل نازل شد پس صبح کرده بودند در حالی که چهار طایفه از ایشان مفقود بودند طلبان و خوانندگان و حبس کنندگان طعام و صرافانی که ربا خورند.
در تهذیب شیخ طوسی مروی است که جناب صادق (علیه السلام) فرمود: هرگاه حکمی بر خلاف آنچه خدا فرموده داده شود، آسمان از باریدن بخل می ورزد و زمین برکات خود را حبس می کند.
در ثواب الاعمال مروی است که آن جناب فرمود: به درستی که مرد دروغی می گوید، پس محروم می شود به سبب او از نماز شب و هر گاه که محروم شد از نماز شب محروم می شود از روزی خود محروم می شود.
در خصال و عقاب الاعمال از علی (علیه السلام) مروی است که فرمود: هرگاه خداوند غضب کند بر شهری یا امت و نازل کرد عذاب را، یعنی عذاب استیصال گران می شود نرخ های او و عمرهای او کوتاه می شود و کسب های او پاکیزه نمی شود و میوه های او جاری نشود، نهرهای او باران های او حبس می شود باران های او و بر او اشرار مسلط می شود.
در کامل الزیاة از جناب صادق (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: در ضمن مدایح آب فرات که اگر نه آن بود که داخل می شدند در او گناه کاران فرو نمی رفت و در او صاحب دردی مگر آن که شفا می یافت و مراد از گناه کار، یا همین فسقه موجودین از کفاره مسلمین اند که در آن آب غوطه می خورند و غسل، غسل می کنند یا مراد عصات بنی آدم است که به جهت آن، آب غوطه می خورند، و غسل، غسل می کنند و یا مراد عصات بنی آدم است که به جهت آن عصیان، مسخ شدند و جمله از ایشان را در دریا ریختند، پس خبثشان برکت را از جایگاهشان برد.
در علل الشرایع از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مروی است که فرمود: در ذکر حجر الاسود که اگر مس نمی کرد او را پلیدهای جاهلیت مس نمی کرد او را صاحب الهی مگر این که عافیت می یافت. این مطلب در بحث صدقه و انفاق خواهد آمد، که هیچ درختی نبود که بنی آدم به نزد او آمد، مگر آن که منفعتی از او می بردند تا آن که تکلم کرد بنی آدم به کلمه عظیمه که گفت: خداوند برای خود فرزند گرفته است پس زمین به خود لرزید و منفعت درختان رفت و در خبر دیگر چون این را گفت: نصف ثمر درختان رفت و چون از برای خداوند شریک گرفت درختان خار بر آوردند. و در خبر دیگر درخت منور ثمرش چون ترنج و ثمر درخت سدر مانند خربزه بود. چون یهود گفتند دست خدا بسته است بار و ثمر آنها کوچک شد و هسته بر آورد و چون نصاری گفتند: مسیح فرزند خداست و ابن شهر آشوب در مناقب روایت کرده از امالی شیخ جلیل ابی المفضال شیبانی که او روایت نمود از ابی حازم عبدالغفار بن حسن که گفت: ابراهیم بن ادهم در عهد منصور وارد کوفه شد و من با او بودم جعفر بن محمد علوی (علیه السلام) قصد مراجعت به مدینه داشت او را علما و اهل فضل از کوفه مشایعت کردند و با آنها سفیان ثوری و ابراهیم بن ادهم؛ هم بودند؛ پس پیش افتادند آن جناب را آنانی که مشایعت کردند پس ناگاه شیری را دیدند در میان راه پس ابراهیم ادهم به آنها گفت: بایستید تا جعفر بیاید پس به بینیم چه می کند جعفر بن محمد علوی (علیه السلام) قصد مراجعت به مدینه داشت پس جعفر (علیه السلام) آمد و برای او شیر را ذکر کردند پس روی آورد تا نزدیک به شیر شد و گوش او را گرفت و از راه دور کرد. آن گاه رو کرد به ایشان و فرمود: هان؛ مردم اگر اطاعت می کردند خداوند را حق اطاعت او، هر آینه بار می کردند بر او بارهای خود را، یعنی چون سرکشی و نافرمانی کردند از این فایده محروم شدند. چنانچه از خیر و برکت آب فرات و حجر الاسود و درختان و امثال آنها به جهت گناه محروم شدند و از این حال ابراهیم معلوم شد که چه قدر مباینت داشت و بی اعتنا و بی اعتقاد به آن جناب بود پس حقیقت سزاوار است آن کرامات و مقامات را که دزدان داخلی دین برای او نقل کردند و شیخ طبرسی و دیگران نقل کردند در قصه عمالقه و جنگ جناب موسی (علیه السلام) با ایشان که بلعم امر کرد، آنها را که زینت کنند زنها را و بدهند به ایشان متاعی و بفرستند ایشان را به سوی عسکر موسی و هیچ زن امتناع نکند از کسی که به او میل کند گفت اگر یک نفر از ایشان زنا کند کافی است، شما را برای دفع ایشان پس چنین کردند و زنان داخل شدند در عسکر بنی اسرائیل پس گرفت زمر بن شلوم که سر کرده سبط شمعون بن یعقوب بود زنی را آورد نزد جناب موسی پس به او گفت: گمان می کنم که این حرام است پس قسم به خدا که اطاعت نمی کنم تو را آن گاه او را داخل کرد در خیمه خود پس با او مضاجعت کرد. خداوند بر ایشان طاعون فرستاد و صحاح بن العبراد پسر جناب هارون که سرکرده عسکر بود حاضر نبود چون آمد، طاعون را دید، که در بنی اسرائیل مستقر شده است، مطلع شد بر قضیه و شجاع دلیری بود، پس به سوی زمری رفت و او را دید که با آن زن در یک بستر است پس هر دو را با یک حربه به هم دوخت پس طاعون بر خاست و در این یک ساعت بیست هزار و به روایتی، هفتاد هزار هلاک شدند به جهت آن یک زنا و خداوند در چهار سوره اشاره به قصه اصحاب سبت فرموده و در سوره بقره می فرماید که: ایشان را عبرت قرار دادیم برای امت و جماعتی که پیش از هلاک ایشان بودند و گناهی کردند که و آنان که از ایشان باشند و پند و نصیحت از برای پرهیزکاران و اجمال قصه و گناه ایشان بودند و گناهی کردند و آنان که پس از ایشان باشند و پند و نصیحت از برای پرهیزکاران و اجمال قصه و گناه ایشان آن بود که خداوند روز جمعه را برای تعظیم و عبادت آنها مقرر فرمود، چون این امت مرحومه پس تغییر دادند و جمعه را بدل به شنبه نمودند پس خداوند به جهت این تغییر و نافرمانی صید ماهی را در روز شنبه بر ایشان حرام کرد. آن گاه ایشان را امتحان فرمود به این که در غیر شنبه ماهی به کنار دریا نمی آمد اصلا و در روز شنبه آن قدر ماهیان بزرگ فربه که شکم ایشان مانند شکم شتر بود به دریا ظاهر می شد که روی دریا را می پوشید و بر روی یکدیگر می افتادند مدتی جرئت نکردند و به حسرت گذراندند، تا آن که به اغوای شیطان در حلال کردن این حرام حیله به کار بردند. که حوضها و نهرها و گودال بسیار در کنار دریا کندند و از دریا راهی به سوی آن باز کردند، چون شنبه می شد ماهیان در آنجا پر می شدند، پس در شب یا روز یکشنبه راه را می بستند و آنها را صید می کردند و به آن سرمایه تجارت بزرگی کردند و ثروتمند شدند، پس فرقه ایشان را نهی کردند و دسته ساکت شدند و منع ننمودند و خود هم صید ننمودند.
گروه اول به صورت میمون شدند گروه دوم نجات یافتند و در گروه سوم مفسرین خلاف کردند.
و در کافی از جناب صادق (علیه السلام) روایت کردند که: آنها نیز به جهت تقصیرشان در نهی از منکر مسخ شدند و به صورت مور درآمدند. و در میان مسلمانان نیز از سنخ حیله آن گروه در حلال کردند حرام خصوص به جهت خوردن ربا و مسامحه کردن در نهی از منکر بسیار است و نگرفتن خداوند این جماعت را بن نحو گرفتن آنها به این که یک دفعه همه را مسخ یا خسف یا به صاعقه و صیحه و باد صرصر هلاک کند. با این که عذاب استیصال در حیات دنیا به جهت احترام وجود مبارک حضرت خاتم النبیین (صلی الله علیه و آله و سلم) به ظاهر برداشته شد، که ما بین سایر امم رسوا و مفتضح نشود و فی الحقیقه حدود الهیه محفوظ و جزاء کردار به در رسیده و از چند راه می رسد.
اول آن که عقاب آن عمل را ذخیره می کنند برای او در روز قیامت که شدت او چندین برابر عذاب دنیاست. چنانچه در قرآن تصریح به آن شده که: فان للذین ظلموا ذنوبا مثل ذنوب اصحابهم فلا یستعجلون(45) شیخ طبرسی فرمود: از برای آنان که ستم کنند نفس های خود را به کفر یا معاصی، سهم و نصیبی است از عذاب مانند نصیب رفقایشان که پیش هلاک شدند چون قوم نوح و عاد و ثمود، پس منتظر تعجیل حلول عذاب نباشند(46) و این دلالت می کند که ایشان را تاخیر انداخته تا روز قیامت و تعجیل در عذاب، اگر چه در رد و منع معصیت بهتر است ولی فایده رفع عذاب عاجل در این حال به جهت توسعه دادن زمان توبه است. (تخننا منه و رحمة(47) پس امید آن است که عذاب اخروی نیز برداشته شود و اگر این فایده نبود حال او بدتر بود از حال آنانکه که معذب در دنیا شدند به سبب گناه چه عذاب دنیا را مقداری در جنب عذاب آخرت نباشد.
دوم آن که اگر چه عذاب استیصال برداشته شد اما عذاب های دیگر برای آحاد مهیا و موجود و پیوسته گرفته می شوند چنانچه گذشت، قول امیرالمؤمنین (علیه السلام) که چون خداوند بر امتی غضب کند و عذاب نکند نرخها را گران و عمرها را کم و کسبها را بی خیر و میوه را خبیث و والی را ظالم کند.
در کافی مروی است که: چون نازل شد آیه شریفه قل هو القادر علی ان یبعث علیکم عذابا من فوقکم او من تحت ارجلکم او یلبسکم شیعا و یذیق بعضکم بأس بعض(48) برخاست پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و وضو ساخت و نماز کرد و نماز را نیکو گذارد آن گاه درخواست از خدای تعالی که، نفرستد بر امت او عذابی از بالای سرشان و از زیر پاهایشان و نپوشاند به ایشان پراکندگی و اختلاف را و نچشاند، بعضی را سختی، به این که بکشند بعضی را به شمشیر؛ پس جبرئیل نازل شد و گفت یا محمد خدای تعالی سخن تو را شنید و به درستی که پناه داد ایشان را از دو خصلت، پناه داد ایشان را از آن بفرستد بر ایشان عذاب از بالای سرشان یا از زیر پایشان و پناه نداد ایشان را از دو خصلت آخری و در تفسیر شیخ ابوالفتوح قریب به این مضمون مروی است و در آخر آن فرمود و نیز خواستم تا بأس در میان ایشان نیفکند این دعا را اجابت نکرد و جبرئیل عرض کرد فنای امت تو، به پتیغ خواهد شد و خصلت اول که اختلاف کلمه و تشتت آرا و مباینت اهوا است سب باشد از برای خصلت دوم که کشتن بعضی باشد مر بعضی را علاوه بر آنکه فوت شود به سبب او جمیع خیرات و قربات و واجبات و سنن که بر پا داشتن آنها میسر نباشد بی اتفاق کلمه و اجتماع قلوب و اتحاد آرا و این خود از اعظم عقوبات و اشد بلاهاست، که هیچ امتی مانند این امت مبتلا و معاقب نشدند؛ چنانچه ظاهر است بر هر که نظر کند در اختلاف این امت در اصول و فروع و آحاد ایشان در احکامات جزئیه؛ چنانچه دو نفر را نبینی که در رفتار و کردار و گفتار با هم موافق و مصدق یکدیگر باشند؛ بلکه یکدیگر را یا به فسق یا به کفر یا خطا و نادانی نسبت دهند و کمتر منکریست که به نحوی کسی او را جایز نداند و اما کشتن و آزار بعضی بعضی را پس در کتب سیر و تواریخ و موجود و مشحون و به گوش و چشم این قدر شنیده و دیده که ظاهر و هویدا شد صدق مقال خداوند و اخبار رسول او و در سوره فرقان می فرماید: و جعلنا بعضکم لبعض فتنة اتصبرون(49) قرار دادیم بعضی از شما را اسباب امتحان و اختیار آیا صبر می کنید و در آیه مطالب بسیار است که مقام مقتضی ذکر آنها نیست و از جمله اخبار ظاهر می شود که، آنچه برداشته شد از آن عذابها، آن قسم است که در ساعتی امتی را فنا کند و اما گرفتن بعضی را به جهت پاره ای از گناهان در بعضی اوقات پس برداشته نشده.
چنانچه در امالی صدوق مروی است در خبر بهلول نباش که: پس از چند سال شغل نباشی، قبر دختری که از انصار را نبش نمود و کفن او را باز کرد. و با او مواقعه کرد و در حال مراجعت ندائی شنید که این دختر او را نفرین کرد چون به خدمت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) رسید و گناه خود را ذکر کرد. حضرت به او فرمود: ای فاسق؛ از من دور شو؛ زیرا که می ترسم از آتش تو بسوزم که چه قدر آن گناه تو را به آتش نزدیک کرده است؛ پس پیوسته می فرمود و به دست نیز اشاره می کرد تا از نظر مبارکش دور شد و در فقیه مروی است که چون باد سرخی یا زردی یا سیاهی می وزید رنگ مبارک آن حضرت متغیر می شد و زرد می گردید و چون ترسان و هراسان بود؛ تا وقتی که قطره از آسمان فرود آید، پس رنگ مبارکش به حال خود بر می گشت و می فرمود: رحمت به سوی شما آمد و نیز روایت نموده از مسعده، که شخصی به جناب صادق (علیه السلام) عرض کرد فدای تو شوم من می گذرم به گروه ناصبی در حالتی که نماز ایشان بر پا شده و من وضو ندارم و اگر با ایشان در نماز داخل نشوم می گویند، آنچه می خواهند که بگویند، پس نماز می کنم با ایشان آن گاه وضو می گیرم و چون مراجعت نمایم نماز می کنم، پس حضرت فرمود: سبحان الله، آیا نمی ترسید کسی که نماز می کند بی وضو این که زمین او را فرو برد و در جمله ای از اخبار ذکر شده مسخ بنی امیه به صورت سوسمار در حال مردن و مسخ بعضی به اعجاز امیرالمؤمنین (علیه السلام) و هلاک پاره ای از کشندگان ابی عبدالله الحسین (علیه السلام) به صاعقه و امثال آن است.
سوم آن که تبدیل شود عقاب خارجی به داخلی و جسمانی به نفسانی و ظاهری به باطنی پس به سزای آن گناه که، کرده دلش را مهر کنند به نحوی که چیزی را از حق نفهمد و کور و کر و لال شود، پس هیچ حقی را نبیند و حق را نشنود و پوشیدن و خوابیدن و نکاح کردن و غرق شود، در این دریای تاریک که فرا گرفته او را موج های شبهات و شهوات و بیرون رود بالمرة از مراتب انسانیت و داخل شود در فرقه بهائم و درندگان؛ چنانچه شهید ثانی روایت کرده از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) که فرمود: آیا نمی ترسد کسی که بر می گرداند روی خود را در نماز این که بر گرداند خداوند روی او را به روی خر پس شهید فرموده مراد از روی، قلب اوست،.
و در عقاب الاعمال از جناب صادق (علیه السلام) مروی است که فرمود: چون بنده به نماز بایستد خداوند اقبال می کند به سوی او به وجه خود؛ یعنی به روی لطف خود پس پیوسته اقبال دارد به او تا آن که آن نماز گذار سه مرتبه ملتفت شود؛ یعنی از خدا رو تابد و به غیر او توجه کند چون سه مرتبه چنین کند از او خداوند رو بر می گرداند و نیز از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت کرده که فرمود: مخالفت نکنید، که خداوند خلاف میان دلهای شما می اندازد و نیز فرمود: چون علم ظاهر شود و از عمل احتراز کنند و زبان ها با هم الفت گیرد و دلها از هم نفرت نماید و ارحام قطع شود، پس آن گاه خداوند ایشان را لعن کند؛ یعنی از رحمت خود دور کند، پس دیده ایشان را کر و کور نماید و نیز فرمود: زنهار از در خانه پادشاهان و حواشی ایشان؛ زیرا که نزدیک ترین شما به در خانه سلاطین و حواشی ایشان دورترین شما از خدای عزوجل است که کسی سلطان را بر خداوند برگزیند خداوند ورع را از او می برد و او را حیران می کند و از جناب باقر (علیه السلام) روایت کرده که هر کس افطار کند که یک روز از ماه رمضان را ایمان از دل او بیرون می رود.
در کافی از آن جناب مروی است که فرمود: نیست چیزی که خراب و تباه کننده تر باشد مر قلب را مثل گناه به درستی که قلب با گناه در افتد و جدال نماید و گناه نیز پیوسته با او در آمیزد تا آن که زیادتی کند. و بر او غالب آید پس کشور دل زیر و زبر می شود و سرنگون می گردد، به نحوی که در او در جای دیگر قرار گرفتن حقی نمی ماند و نیز فرمود: هیچ بنده ای نیست مگر آنکه در دل او نقطه سفیدی است، پس اگر گناهی کرد بیرون می آید در میان آن نقطه؛ نقطه سیاهی، پس اگر توبه کرد آن سیاهی زایل می شود و اگر در معصیت اصرار نمود آن سیاهی زیاد می شود تا آن که آن سفیدی را فرا می گیرد پس آن سفیدی چون پوشیده شد هرگز صاحبش به سوی خیری بر نمی گردد و این است قول خداوند: کلا بل ران علی قلوبهم ما کانوا یکسبون(50)
در خصال از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مروی است که فرمود: چهار چیز است دل را می میراند گناه بر روی گناه و زیاد همدمی کردن با زنان؛ یعنی صحبت کردن با ایشان و مجادله با احمق که بگوید و بگویی و بر نگردد هرگز به سوی خوبی و همنشینی مردگان، پس کسی گفت: یا رسول الله، مردگان کیستند فرمود: هر غنی خوش گذران و نیز فرمود: که چهار چیز است که دل را فاسد می کند و نفاق را می رویاند، چنانچه آب درخت را می رویاند و آن شنیدن لهویات یعنی غنا و آلات لهو و لعب و طرب و دشنام و رفتن در خانه سلطان و طلب صید؛ یعنی شکار.
در عدة الداعی از آن حضرت مروی است که فرمود: به درستی که گاه مرتکب می شود بنده گناهی را، پس فراموش می کند به سبب آن علمی را که آموخته بود.
در کتاب جعفریات مروی است که امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: گمان نمی کنم احدی از شما که فراموش کند چیزی از امر دین خود را، مگر به جهت گناهی که به جا آورده و نیز در عدة الداعی روایت کرده که خداوند وحی کرد به داود (علیه السلام) که من کمتر چیزی که به بنده خواهم کرد که عمل نمی کند، به آنچه می داند از هفتاد عقوبت باطنیه، از دل او حلاوت ذکر خود را بر نمی دارم.
در امالی صدوق مروی است که امیرالمؤمنین (علیه السلام) در بالای منبر فرمود: از من سؤال کنید پیش از آن که مرا نیابید، پس اشعث بن قیس برخواست و گفت: یا امیرالمومنین، چگونه از مجوس جزیه می گیری و حال آن که بر ایشان کتابی نازل نشده فرمود: این چنین است، به تحقیق که خداوند بر ایشان کتابی فرستاد و آنها را به پیغمبری مبعوث کرد. پادشاهی بود شبی مست شد، پس دختر خود را به فراش خود طلبید و با او مقاربت کرد چون صبح شد و قومش شنیدند بر در خانه او جمع شدند و گفتند ای پادشاه، دین را کثیف کردی و آن را تباه نمودی بیا تا حد بر تو جاری کنیم پس به ایشان گفت جمع شوید و سخن مرا بشنوید. پس اگر عذری ظاهر شد برای آنچه کردم فبها والا هر چه خواهید بکنید. پس به نزد او جمع شدند پس به ایشان گفت آیا می دانید که خداوند نیافرید خلقی بزرگوارتر از پدر ما آدم و مادر ما حوا گفتند: راست گفتی ای پادشاه، گفت: آیا تزویج نکرد پسران خود را با دختران خود و دختران خود را به پسران خود، گفتند: راست گفتی این در دین ماست، پس بر همین پیمان بستند، پس خداوند آنچه در سینه شان از علم بود محو کرد و کتاب خداوند از میانشان برداشته شد، پس ایشان کفاری اند که در دوزخ بی حساب، یعنی بی پرسش و چون و چرا داخل می شوند و حال منافقان سخت تر از ایشان است و در قصه بلعم نیز تصریح به این نوع از عذاب شده.
در علل الشرایع از امیرالمؤمنین (علیه السلام) مروی است که فرمود: خشک نمی شود اشک مگر به جهت سختی و قساوت دل و سخت نمی شود دلها مگر به جهت معاصی و در جمله ای از اخبار رسیده که دورترین مردم از خداوند صاحب قلب قاسی است و در غررر از آن جناب مروی است که بزرگترین شقاوت، قساوت قلب است.
و در تنبیه الخاطر شیخ ورام مروی است: که خشگی چشم و قساوت قلب و حرص بر دنیا از علامات نفاق است، بلکه در تحفة العقول از جناب باقر (علیه السلام) مروی است فرمود: نگرفته خداوند بنده را به عقوبتی که بزرگتر از قساوت قلب باشد و نیز در آنجا از جناب کاظم (علیه السلام) مروی است که فرمود: خدای تعالی به داوود (علیه السلام) وحی کرد که بگو بندگان مرا که قرار ندهند واسطه میان من و خودشان نادانی را که، فریفته به دنیا شده که روزی از ذکر و از طریقه محبت و مناجات من باز خواهد داشت و اینانند دزدان راه بندگان من هستند؛ به درستی که پست تر چیزی که من به ایشان خواهم کرد؛ آن که شیرینی عبادت و مناجات خود را از دلهای ایشان بر می دارم.
در امالی صدوق از جناب صادق (علیه السلام) مروی است که فرمود: چون این آیه نازل شد والذین اذا فعلوا فاحشة او ظلموا انفسهم ذکرواالله فاستغفروالذنوبهم(51) شیطان به کوهی در مکه که آن را کوه ثور می گویند بالا رفت و پس به بلندترین آوازها فریاد کرد عفریت های خود به گرد او جمع شدند و گفتند: ای آقای ما، برای چه ما را خواندی، گفت: این آهی نازل شده پس کیست برای ضایع کردن آثار او کاری انجام دهد عفریتی از شیاطین برخواست و گفت: من هستم و چنین و چنان می کنم، پس عفریتی دیگر از شیاطین برخاست و گفت منم برای او چنین و چنان می کنم گفت: تو قابل او نیستی، پس دیگری برخواست و گفت مثل سخن او پس به او نیز همان جواب را داد، پس وسواس خناس گفت: منم برای او گفت: چطور؟ گفت: وعده می دهم و ایشان را آرزومند می کنم تا این که مرتکب شوند گناه را چون مرتکب گناه شوند استغفار از خاطر ایشان می برم، پس ابلیس گفت: تویی قابل پس او را موکل کرد تا روز قیامت و چند جا خداوند اشاره به این رقم عقاب فرموده: (فی قلوبهم مرض فزادهم الله مرضا(52) و ایضا در جای دیگر فرموده واما الذین فی قلوبهم مرض فزادتهم رجسا الی رجسهم(53) و جای دیگر فرمود: (فلما زاغوا ازاغ الله قلوبهم خلاصه مفاد این آیات و اخبار گذشته این است که آدم نادان از روی جهالت و متابعت خواهش نفس و هوا به اختیار نفس و هوا به اختیار خود بد را پسندد و گناه کند. که یکی از آثار آن مرض قلب است و سزای این مرض نیز مرضی است. دیگر که خداوند او را به آن مبتلا می کند به حسب استحقاق و آن نیز باعث و محرک شود گناهی را بیشتر و بزرگتر از آن گناه سابق و چون مرتکب آن شد، باز مرض دیگر از سوء کردار خود و مرضی از روی عقوبت خدایی به او رسد. یعنی افزوده شود و به همین نسق هر درجه از مرض گناهی بالاتر و بزرگتر طلبد و چون افزوده شد گناه تازه بر امراض سابقه چیزی افزاید، تا آنگاه که درد دل بی درمان و مهر شود بر قلب انسان و از حدود شفاعت انبیا بیرون و داخل شود و در زمره (و لا تخاطبنی فی الذین ظلموا انهم مغرقون(54) چنانچه در مقابل اگر کسی عمل کند به آنچه آموخته آن عمل نیز برای او علمی تازه آرد که بیفزاید بر شوق و رغبت او بر عمل زیاده و بهتر از آنچه می کرد، پس عملی تازه کند آن نیز علمی تازه آرد به همین نحو در هر درجه از علم مقدسه شود از برای عملی بالاتر که او مقدمه شود از برای عملی دیگر؛ چنانچه خداوند می فرماید (واتقواالله و یعلمکم الله(55) از خداوند بپرهیزید به انجام دادن آنچه واجب نموده و نکردن، آنچه حرام کرده که خداوند شما را علم آموزد و فرمود: (والذین اهتدا زادهم هدی واتاهم تقویهم(56) آنان که هدایت یافتند و به راه ایمانی که ایشان را نمایاندند. رفتند خدای تعالی بر هدایتشان را بیفزاید. یعنی به قوت و یقین و نماندن آیات و شرح صدر و اعانت ایشان را در تقوایشان فرماید.
حضرت صادق (علیه السلام) فرمود: هر که عمل کند به آنچه آموخته بی نیاز کند او را خداوند از آنچه نیاموخته است و مثلا طایفه اولی مثال جمعی است که از راه راست روشن فراخ نزدیک بی خطر اعراض کند و منحرف شوند و به راه تاریک باریک پر خطری خود را اندازند، که چون هر قدمی بردارند از مقصد دور و در ظلمت و خطری تازه افتند به خیال سرعت سیر و قرب وصول به مقصود و گمان نجات از آن مهلکه پس هر قدر بیشتر افتد از مقصود دورتر شوند، چه در پی زیادتی ظلمت و گمراهی و خطرناکی را دارد. تا آن گاه که راه مقصود بسته و از مراجعت مایوس و در آن وادی حیران لاجرم به دست دزدان راهزن و یا به چنگ درندگان خونخوار یا در چاه و گودال به رو افتند و هلاک شوند. و مثال طایفه دیگر چون گروهی که با چراغ در آن جاده راست افتند. و سیر کنند که در هر مرحله چراغی و نشانی از مقصد و نوری تازه باشد که بر روشنی چراغ خودشان بیفزاید، پس چراغ علم این طایفه را وا دارد که بر آن راه مستقیم افتند و سیر نمایند و به دیدن آن نشان ها و علامت ها یقین و وثوقشان برسانند؛ چه زمانی این راه به سوی مقصد زیاد شود و هر قدر زیاد شود و هر قدر نور علم و یقین زیاد شود در سیر بیشتر همت گمارند و جهد کنند تا به مقامی رسند که آن چراغ درخشنده مهری گردد که به تابش او مقصد را به نظر در آرند، که اگر تمام جهانیان به خلاف جاده او سیر کنند هیچ در خاطر و خیالش شبهه خلافی خطور نکند. پس ظاهر شد، که هر چه به این دو فرقه می رسد و از اسباب قرب به حق یا بعد از حق همه از روی نتیجه کردار خودشان است پس در خذلان و اهانت و در توفیق و هدایت از جبر و اکراه اثری و نشانی نباشد.
به صریحه و ما اصالک من حسنة فمن الله و ما اصابک من سیئة فمن نفسک(57) چون فی الجمله بر ناظرین مکشوف شد که، آنچه عامه ناس گرفتارند به آن از بلاها و رفتن نعمت و سایر امراض قلبیه و محرومی از فیوض نعمت های الهیه همه از نتایج گناهان و بدی کردار و نیات ایشان است. پس گوییم آنچه مرتکب شوند از معاصی همه از روی جهل به یکی از مقدمات ترک عمل باشد، که ذکر شد. انسان عاصی و مرتکب مبغوضات الهی نشود؛ مگر این که انکار کند به وجود صانعی یا به وجود حجت ها و واسائط الهیه از انبیاء و اوصیاء یا انکار کند معاد و جنت و نار را، یا به وجود حرامی در دین معتقد نباشد، چنانچه بعضی از اسماعیلیه و غیر ایشان را، اعتقاد این که آنچه در شرع رسیده از محرمات همه اشاره است به اشخاص معهوده و مراد از حرمت بیزاری از آنها است و یا سست شمارد اوامر و نواهی خداوند را، یا عذابها را کوچک شمرد که وعده داده یا با داشتن اعتقاد به حرام در دین هنوز حرامی از حلال تمیز نداده و یا به امید خوردن تریاق توبه در آخر عمر از ضرر حالیه زهر گناه ایمن گشته، یا از برای آن چندان ضرری اعتقاد نکرده و غیر آن از مراتب جهالت که بی تحقق تمام آن یا بعضی از آن کس پیرامون گناهی نگردد، مگر اندکی پس آن را که علم به صانع و حج (علیهم السلام) و معاد باشد و حرام را از حلال جدا نموده و بر سختی کار و شدت عذاب و گرفتن خداوند صاحبان گناه را در دنیا و آخرت از روی بصیرت و شنیدن از راست گویان آگاه گشته چون کسی باشد که در سیره زندگی و طریقه معاش بر زهری قاتل واقف شود به احتمال رسیدن تریاق آن که در مکانی است معلوم، چه ضرر متیقن حالی را به احتمال رسیدن برافع؛ پس از آن مرتکب نشوند، مگر اندکی در کمی از اوقات که کثرت شوق به نفع و لذت قلیلی که موجود است در آن غافل کند صاحبش را از تصور مفاسد دنیوی و اخروی و گرفتاری به وبال آن و از این جا معلوم شد وجه معلق کردن خداوند قبول توبه را به آن که گناهش از روی جهالت است،
چنانچه می فرماید: انما التوبة علی الله للذین یعملون السوء بجهالة(58) جز این نیست که قبول توبه بر خدای تعالی برای آنان است که به نادانی گناه کنند. مراد ندانستن شخص گناه است چه جهل به آن عصیان نیارد؛ بلکه مراد ندانستن عقوبت است و یا شدتش یا جهل برجحان لذت باقی بر لذت زایل و غیر آن که گذشت.
و در تفسیر عیاشی از جناب صادق (علیه السلام) است که فرمود: هر گناه که بنده کند هر چند عالم باشد او جاهل است که جان خود را به معصیت پروردگار خود در خطر انداخته است به تحقیق که خداوند حکایت کرده قول یوسف را به برادران خود که هل علمتم ما فعلتم بیوسف و اخیه اذانتم جاهلون(59) پس نسبت داد یوسف برادران را به جهالت به جهت افکندن نفس های خود را در خطرات نافرمانی خداوند و نیز در سوره انعام می فرماید: اذا جاءک الذین یؤمنون بایاتنا فقل سلام علیکم کتب ربکم علی نفسه الرحمة انه من عمل منکم سوء بجهالة ثم تاب من بعده واصلح فانه غفور رحیم(60) چون نزد تو آیند آنان که ایمان آورده اند به آیات ما، پس بگو سلام بر شما باد، واجب گردانید پرودگار شما بر ذات خود که هر که از شما بدی را به نادانی کرده باشد، پس توبه کند و اصلاح نماید آنچه به گناه فاسد نموده، پس به تحقیق او آمرزیده و بخشاینده است و در نحل فرموده: ثم ان ربک للذین عملواالسؤ بجهالة ثم تابوا من بعد ذلک و اصلحوا ان ربک من بعدها لغفور رحیم(61) فی الحقیقه چون اعظم اسباب چون اعظم اسباب ابتلای به معاصی جهالت است انبیای عظیم القدر ما با علو قدر و شان به خدای پناه برند و استغاثه نمایند؛ چنانچه از قصه بقره توان یافت که چون قوم حضرت موسی گفتند به آن جناب (اتتخذنا هزوا(62) یعنی ما را سخریه و بازیچه گرفتی فرمود: (اعوذ بالله ان اکون من الجاهلین(63) پناه می برم به خداوند از اینکه باشم از نادان که سخریه و استهزا کنند از نادانی و جناب یوسف می فرماید: الا تصرف عنی کیدهن اصب الیهن واکن من الجاهلین(64) گر تو بر نگردانی از من کید زنان را، میل کنم به سوی ایشان و محسوب شوم از جاهلان و خداوند به جناب نوح می فرماید: (انی اعظک ان تکون من الجاهلین(65) به درستی که پند دهم تو را که مبادا از جاهلان باشی، یعنی آنها که ندانند قبح معصیت جهالت را از روی عدم معرفت و به خاتم النبین (ص) فرمود: و لو شاء الله لجمعهم علی الهدی فلا تکونن من الجاهلین(66) اگر خواستی خدای تعالی هر آینه به هم آوردی اینها را به راه راست پس از جاهلان مباش؛ یعنی از آنهایی که سر قدر ندانند و حکمت و مصالح معتقد نباشند، پس ظاهر شد از این کلمات که اول معصیتی که از هر مکلف سر زند پس از اجتماع شرایط تکلیف در او جهل است و هر معصیتی که از هر مکلفی سر زند، سببش اعراض و سرکشی و نافرمانی و بی اعتنایی اوست به این که حجتی هست از جانب خدای تعالی بر او از نبی یا وصی یا عالم یا جانشین او که باید حکم تمام امور معاویه و معایشه از حرکات و سکنات و خطرات و حالات و معاشرات و عبادات خود را از او یاد بگیرد و عمل نماید و نشود که خداوند خلقی آفریند و از آنها چیزی خواهد از کردنی ها و نکردنی ها و مهیا نفرماید کسی را که مردم از او بیاموزند. آن گاه عمل نمایند و در روز پسین عذری نداشته باشند؛ بلکه در روز نخست اول حجت خود آفرید و خلعت دانش و تبلیغ و رسالت و صفرت به او بخشید. آن گاه رعیت تا از اول زمان تکلیف دمی بی حجت بر او نگذرد که نقض غرضی از آفریدنش پدید آید و آنچه از او مطلوب است نتواند بر آورد؛ چنانچه در آخر کار و زمان انقراض عالم اول سلسله رعیت منقرض شود. آن گاه حجت از دنیا برون شود.
در علل الشرایع از حضرت صادق (علیه السلام) مروی است که فرمود: اگر از مردم دو نفر باقی باشند، یکی از آن دو امام است و فرمود: آخرین کسی که می میرد امام است تا آن که حجت نگیرد و احدی از خلق بر خدای عزوجل که واگذاشت او را بی حجت و در اخبار بسیار آمده است که از ابتدای خلق عالم، تا انقضای آن ساعتی نگذشته که خالی ماند از حجت و فرمودند: اگر حجت نباشد ارکان او از هم بپاشد.
بالجمله اعراض و سرکشی به سبب بقای جهالت فطریه است اگر رفع نشود بر افکند صاحبش را در بدترین گرداب های معاصی و رفع آن منحصر است به در آمدن به زیر بار اطاعت و انقیاد متابعت چراغان راه هدایت و سداد؛ چنانچه اول معصیت هر کس، رو تافتن و نافرمانی اوست از حجتش. پس اول معصیتی که از بنی آدم و سلسله رعیت بر روی زمین پدید آید همین باشد و باقی ابتلاهای انسان از قبیل معاصی قلبیه و تخویف و قتل نفس، پس از آن باشد و این همان عقوبی است که از اعظم کبائر شمرده شده و از آن گناهان که مختص است به جوارحی چون غیبت به زبان و شرب خمر به دهان و نظر به نامحرم به چشم و زنا به فرج و شنیدن غنا به گوش و نیز از رقم گناهانی است که پیوسته با صاحبش قرین است در هر کاری و هر حالی که در اوست از خوردن و خوابیدن و عبادت و سیر و غیر آن، مثل نشوز و فرار عبد از مولی و غیره و فرمود: بزرگترین کبائر هفت است و عقوق را یک جا آورده؛ چنانچه احسان و بروالدین را با بندگی خویش در یک قطار انداخته و مراد از والدین نه همان پدر و مادر جسمانی است؛ بلکه پدران حقیقی، انبیاء و اوصیا و علما باشند و آنچه از برای این والدین مقرر فرمودند از احترام و توقیر و احسان، چندین برابر و برای ایشان مقرر شده؛ چنانچه مشروحا بیاید خصوصا در ذکر محل صدقه و ذکر فضائل سادات و بیان آن که حج و معلمان خیر پدران حقیقی خلایقند.
شیخ طوسی رحمة الله در تهذیب روایت کرده از جناب صادق (علیه السلام) که فرمود: بزرگترین کبائر هفت است، شرک به خداوند عظیم و کشتن نفسی که خداوند حرام کرده مگر، به حق و خوردن مال یتیم و عقوق والدین و قذف زنان عفیفه و فرار از جهاد و انکار چیزی که خداوند نازل کرده اما شرک به خداوند عظیم، پس رسیده به شما آنچه را خداوند در شان ما نازل کرده. و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: پس رو کردند یعنی دشمنانشان اینها را بر خدا و رسولش و اما قتل نفس به حرام پس کشتن حسین (علیه السلام) و اصحاب او و اما خوردن اموال یتیمان به ظلم و جور، پس غصب کردند فیی ء(67) ما را و آن را بردند.
اما عقوق والدین پس خداوند عزوجل در کتاب خود فرمود: النبی اولی بالمومنین من انفسهم وازواجه امهاتهم و(68) پیغمبر سزاوارتر است به مومنین از خود آنها و زنان او مادرانند ایشان را، و خود آن جناب پدر برای ایشان است پس عاق کرد آن جناب را، در خصوص ذریه و خویشان او، تمام شد مقصود از خبر که منحصر نبودن عقوق است به والدین و در فقه مذکور است، بعد از ذکر پاره ای از آداب معاشرت با والد و امکان عقوق در حیات و پس از مردن که معلم خیر و دین قائم مقام پدر است و واجب می شود؛ برای او آنچه واجب می شود برای پدر، پس بشناسد حق او را و تمام این کلام در محل خود بیاید. ان شاء الله.
پس عقوق از آن جا که اول عصیان بنی آدم بود مر خدای تعالی را و این خود امری است بزرگ که از او باب جرئت به سرکشی و طغیان گشوده شد پس عذاب او چندین برابر سائر معاصی دیگران باشد؛ چنانچه رسیده و اول عصیان هر مکلف و سبب مبتلا شدن به سایر گناه ها و چشیدن عذاب های اخروی و دیدن مفاسد و بلاهای دنیوی که اشاره به اندکی از آنها شد و اعظم کبائر پس از شرک باشد و اعظم اقسام او همین عقوق والدین روحانی و معلمین خیر است، به اعراض و مجانبت و دوری و مغایرت از مجالس ایشان و نرفتن در زیر بار اطاعت و فرمان ایشان و نبودن درصدد ترویج و تقوی و کثرت ایشان چه رسد به اهانت و مذیت و تحقیر و اعانت در خواری و ذلت و ضعف و قلت ایشان به آنچه از دست و قلم و زبان برآید.